تقدیر: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر به قدر)
برچسب: تغییر مسیر جدید
 
(تغییرمسیر به قدر حذف شد)
برچسب‌ها: تغییرمسیر حذف شد پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱: خط ۱:
#تغییر_مسیر [[قدر]]
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط =
| عنوان مدخل  =
| مداخل مرتبط =
| پرسش مرتبط  =
}}
 
==[[انسان]] و تقدیر<ref>هر چند بر اساس آنچه گفتیم، معنای اصطلاحی «قدر» و «قضا» از هم متفاوت است، از آنجا که معمولاً تقدیرات خداوند، قضای او را هم به دنبال دارد، در بسیاری از روایات اسلامی و همچنین در محاورات عامه، این دو واژه غالباً به جای یکدیگر و یا یکی از آنها به جای مجموع هر دو به کار می‌رود. از این رو در این بخش و در ادامه این مقاله نیز هر یک از این دو واژه را اغلب به معنای عام‌تر و مجموع آن دو، یعنی «قضا و قدر» به کار می‌بریم. اما در آنجا که معنای اصطلاحی خاص هر یک مدنظر است، از زمینه و موضوع بحث روشن می‌گردد.</ref>==
از آنجا که محور اصلی مقاله، بررسی تقدیر در [[زندگی]] انسان و ابعاد مختلف آن و به‌ویژه ارتباطش با [[جبر و اختیار]] است، پیش از هر چیز - و به عنوان مهم‌ترین موضوع این بحث - لازم است نخست حوزه [[تقدیرات الهی]] انسان روشن گردد تا بسیاری از گره‌ها و [[شبهه‌ها]] از میان روند.
 
==حوزه تقدیرات الهی در مورد انسان==
در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان امور مربوط به انسان را به چهار بخش تقسیم کرد:
#[[آفرینش انسان]]؛
#رویدادهای زندگی انسان؛
#شرایط و امکانات درونی و بیرونی [[افعال]] انسان؛
#افعال انسان. اینک باید دید که آیا حوزه تقدیرات الهی، همه این چهار بخش را دربرمی‌گیرد یا تنها بخشی از آنها را شامل می‌گردد.
 
۱. روشن است که هر [[انسانی]] که [[آفریده]] می‌شود، دارای ویژگی‌های خاص خود است. تعیین این ویژگی‌ها به تقدیر [[خداوند]] است و او است که معین می‌کند چه انسانی و با چه ویژگی‌هایی (رنگ و شکل و قد و دیگر ویژگی‌های مادی) و با چه نیروها و استعدادهایی و در چه زمانی و مکانی [[خلق]] شود<ref>در ادامه این مقاله، خصوصاً در بحث از رابطه قضا و قدر با اختیار انسان، خواهیم گفت که گاه افعال اختیاری بشر در تقدیرات وی به نحو مستقیم یا غیرمستقیم سهیم است؛ یعنی درست است که تقدیر همه امور به دست پروردگار است، ولی خداوند این امکان را برای بشر فراهم ساخته است که گاهی با اعمال خود در تقدیرات الهی و به اذن پروردگار سهیم باشد. در اینجا هم مثلاً پدر و مادر می‌توانند با اعمال اختیاری خود در محدوده خاصی و به اذن خدا در تعیین یا تغییر برخی ویژگی‌های فرزند سهیم باشند اما صرف‌نظر از سهیم بودن انسان در این موارد، تعیین و تقدیر ویژگی‌های مزبور به اراده خداوند است.</ref>. [[قرآن کریم]] به تقدیر و تعیین برخی از این ویژگی‌ها توسط [[خداوند]] چنین اشاره می‌کند: {{متن قرآن|الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى}}<ref>«آنکه آفرید و باندام ساخت» سوره اعلی، آیه ۲.</ref>. نیز می‌فرماید: {{متن قرآن|مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ * مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ}}<ref>«(بنگر که خداوند) از چه او را آفریده است * از نطفه‌ای آفریده و موزونش کرده» سوره عبس، آیه ۱۸-۱۹.</ref>.
 
۲. از مهم‌ترین پدیده‌هایی که به موضوع تقدیر مربوط است، رویدادهای [[زندگی]] [[انسان]] است. مراد از رویدادهای زندگی در این مقاله، همه رخدادهایی - اعم از کوچک و بزرگ و مثبت و منفی و خوشایند و ناخوشایند - است که در زندگی انسان پیش می‌آیند. از اساسی‌ترین و والاترین [[معارف توحیدی]] این است که همه رویدادهای زندگی انسان و حتی جزئی‌ترین آنها به [[تقدیر الهی]] است<ref>درباره نقش و سهم اختیار انسان در تقدیرات الهی، به‌ویژه در حوادث زندگی، در ادامه مقاله سخن خواهیم گفت.</ref>. خداوند نخست براساس مصالحی، حوادثی ویژه را برای [[بندگان]] مقدر می‌کند و در [[لوح]] تقدیرات ثبت می‌نماید و [[فرمان]] اجرای آن را به مأموران [[ملکوتی]] و ویژه خود صادر می‌کند و چنانچه عواملی تقدیر مزبور را [[تغییر]] ندهند، حادثه تحقق می‌یابد. [[قرآن مجید]] آشکارا از تقدیر حوادث و ثبت آنها در ظرف تقدیرات سخن می‌گوید؛ از جمله: «هیچ مصیبتی در [[زمین]] و در وجود شما برایتان رخ نمی‌دهد مگر اینکه پیش از آن‌که [[آفریده]] شود، در کتابی ثبت است و بی‌گمان این بر [[خداوند]] آسان است»<ref>{{متن قرآن|مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ}} «هیچ گزندی در زمین  و به جان‌هایتان  نمی‌رسد مگر پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی (آمده) است؛ این بر خداوند آسان است» سوره حدید، آیه ۲۲.</ref>. همچنین می‌فرماید: [ای [[پیامبر]]] بگو: هرگز حادثه‌ای برای ما رخ نمی‌دهد مگر آنچه خداوند برای ما مقرر کرده است. او [[صاحب اختیار]] ما است و [[مؤمنان]] تنها باید بر [[خدا]] [[توکل]] کنند»<ref>{{متن قرآن|قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ}} «بگو هیچ‌گاه جز آنچه خداوند برای ما مقرّر داشته است به ما نمی‌رسد، او سرور ماست و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره توبه، آیه ۵۱.</ref>. در آیه‌ای دیگر، [[میزان]] [[عمر انسان]]، به دست تقدیر [[پروردگار]] خوانده شده است که آن نیز در کتابی (کتاب [[مقدرات]]) ثبت است: «هیچ کس [[عمر طولانی]] نمی‌کند و یا از عمرش کاسته نمی‌شود، مگر این که در کتابی ثبت است. این بر خداوند آسان است»<ref>{{متن قرآن|وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ}} «و خداوند شما را از خاکی آفرید سپس از نطفه‌ای، آنگاه شما را جفت‌هایی (نر و ماده) قرار داد و هیچ مادینه‌ای باردار نمی‌گردد و نمی‌زاید مگر با آگاهی وی و هیچ سالمندی کهنسال نمی‌گردد و از عمر کسی کم نمی‌شود مگر که در کتابی آمده است؛ بی‌گمان این بر خداوند آسا» سوره فاطر، آیه ۱۱.</ref>. نیز درباره [[مرگ]] و [[حیات انسان]]، که مهم‌ترین حادثه [[زندگی]] او است، می‌فرماید: «کسی جز به [[اذن خدا]] نمی‌میرد، [و این] سرنوشتی است تعیین شده»<ref>{{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلًا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ}} «و هیچ کس جز به اذن خداوند نخواهد مرد؛ که سرنوشتی است «با هنگام»  و هر کس پاداش  این جهان را بخواهد به او از آن می‌دهیم و آنکه بهره جهان واپسین را بجوید از آن به او خواهیم داد؛ و به زودی سپاسگزاران را پاداش می‌دهیم» سوره آل عمران، آیه ۱۴۵.</ref>. به طور کلی [[قرآن کریم]] همه پدیده‌های [[عالم هستی]] را پیش از تحقق، در کتابی ثبت شده می‌داند. رویدادهای زندگی [[بشر]] نیز بخشی از پدیده‌های جهانند و از این قاعده بیرون نیستند؛ چنان‌که می‌فرماید: {{متن قرآن|لَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}}<ref>«هیچ‌تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>. همچنین می‌فرماید: «هیچ چیز نه در [[زمین]] و نه در [[آسمان]]، به اندازه سنگینی ذره‌ای، از پروردگار تو پنهان نمی‌ماند و هیچ چیز کوچکتر و یا بزرگتر از آن نیست مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است<ref>{{متن قرآن|وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}} «و تو در هیچ کاری نیستی و از آن هیچ قرآنی نمی‌خوانی و (نیز شما) هیچ کاری نمی‌کنید مگر همین که بدان می‌پردازید، ما بر شما گواهیم و همسنگ ذرّه‌ای در زمین یا در آسمان، از پروردگارت پنهان نمی‌ماند و هیچ چیز کوچک‌تر و یا بزرگ‌تر از آن نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است» سوره یونس، آیه ۶۱.</ref>». نیز می‌فرماید: {{متن قرآن|عِنْدَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ}}<ref>«نزد ما کتابی نگهدارنده‌(ی همه چیز) است» سوره ق، آیه ۴.</ref><ref>مضامین آیات یادشده، در آیات متعدد دیگری هم وجود دارد؛ از جمله: هود، آیه ۶؛ اسراء، آیه ۵۸؛ حج، آیه ۷۰؛ نمل، آیه ۷۵؛ احزاب، آیه ۶؛ سبأ، آیه ۳.</ref>.
 
به طور کلی، قرآن کریم همه رویدادهایی را که به گونه‌ای منجر به [[سود]] و [[زیان]] [[انسان]] می‌شوند، نه از ناحیه انسان، که از جانب پروردگار و [[مشیت]] او می‌داند و اگر چنین نبود، ما همه [[منافع]] را برای خود گرد می‌آوریم و همه [[زیان‌ها]] را دور می‌کردیم، در حالی که با همه وجود درمی‌یابیم که این [[توانایی]] در ما نیست و [[سود]] و [[زیان]] ما به دست خودمان نیست و ما مالک ذاتی هیچ یک از آنها نیستیم: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ}}<ref>«بگو من برای خود سود و زیانی در دست ندارم جز آنچه خداوند بخواهد» سوره اعراف، آیه ۱۸۸.</ref>. همچنین می‌فرماید: {{متن قرآن|قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا}}<ref>«بگو: اگر خداوند بر آن باشد که زیانی یا سودی به شما برساند چه کسی در برابر خداوند به کارتان می‌آید؟» سوره فتح، آیه ۱۱.</ref>.
 
۳. هر فعل اختیاری خارجی که از [[انسان]] سر می‌زند، مبتنی و وابسته به [[اراده]] و [[اختیار]] او است؛ اما جز اراده فاعل، شرایط درونی و بیرونی دیگری نیز هست که بر انجام فعل اثر می‌نهند. منظور از شرایط درونی و بیرونی، عبارت از تمام عوامل و امکانات و انگیزه‌هایی است که هر یک به گونه‌ای در صدور فعل تأثیر دارند؛ مثلاً [[تحصیل علم]]، فعلی است که افزون بر اختیار، به شرایطی دیگر نیز بسته است؛ مانند امکانات [[مالی]]، در دسترس بودن عوامل تحصیلی، برخورداری از قوای جسمی و [[فکری]] لازم و [[رغبت]] و [[انگیزه]] کافی. هیچ فعل خارجی اختیاری، بی‌شرایط لازم، تحقق نمی‌یابد. [[اراده انسان]] هرچند شرط لازم و اساسی انجام [[افعال]] اختیاری است، شرط کافی نیست؛ مثلاً اگر کسی اراده [[راه رفتن]] کند، اما از شرایط [[جسمانی]] لازم - از قبیل [[سلامتی]] اندام - بی‌بهره باشد و یا مانعی پیش آید، راه رفتن تحقق نمی‌یابد.
 
از [[تعالیم]] مهم دیگر [[کتاب و سنت]] این است که [[خداوند]] شرایط و امکانات لازم برای انجام افعال را تقدیر و فراهم می‌کند. همچنین تنها او است که موانع را از سر راه برمی‌دارد تا [[آدمی]] به انجام فعلی [[توفیق]] یابد. آنچه موجب [[غفلت]] آدمی از توجه به این [[حقیقت]] می‌شود، این است که در بسیاری مواقع، [[خداوند]] چنان آسان و بی‌زحمت مواهب و امکانات را در [[اختیار]] او می‌گذارد که درنمی‌یابد که خداوند از سر [[لطف]]، همواره و آسان، آنها را برایش مقدر می‌سازد: {{متن حدیث|يَا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِيَّةِ}}؛ «ای کسی که لطف و [[بخشش]] او به [[مخلوقات]]، همواره و پیوسته است». آدمی هرگاه بخواهد، دست و پا و زبان خود را به حرکت درمی‌آورد، و هرگاه که [[تشنه]] شود، به سوی آب رفته، [[تشنگی]] خود را برطرف می‌کند. همین سبب شده است که آدمی غفلت کند و نداند که [[اراده پروردگار]] [[کریم]] نباشد و او این امکانات را مقدر نسازد، آدمی بر هیچ یک از این [[افعال]] توانا نیست اگر او لحظه به لحظه [[سلامت بدن]] را فراهم نکند و یا ما را به نحوی از دسترسی به آب [[محروم]] نماید، ما حتی [[قادر]] به انجام دادن ساده‌ترین [[اعمال]] روزمره خود، مانند [[راه رفتن]] و آب خوردن، نخواهیم بود. به همین‌رو است که [[انسان‌ها]] همواره و حتی در [[نشستن و برخاستن]] نیز باید به ذکر {{متن حدیث|لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ‌}} متذکر باشند. یکی از [[راه‌های معرفت]] [[پروردگار]] توجه به همین حقیقت است که همه شرایط و امکانات را خداوند تقدیر و [[تدبیر]] می‌کند؛ وگرنه بی‌تقدیر و انجام هیچ کاری برای آدمی ممکن نیست. خداوند، آسان و پیوسته بسیاری از شرایط و امکانات را – دست‌کم در حوزه افعال بدنی و فعالیت‌های معمولی [[زندگی]] - برای آدمی فراهم کرده است و این، گاه موجب توهم [[استغنا]] می‌شود و آدمی را از تدبیر و تقدیر پروردگار [[غافل]] می‌کند. از این رو، تنها راه تنبه این است که خداوندگاه با فراهم نکردن شرایط و امکانات و یا ایجاد موانع، از اجرای [[تصمیمات]] او جلوگیری کند تا دریابد که این امکانات از ناحیه [[خدا]] است و مقدر و [[مدبر]] امور ما کسی جز ما است. حتی درباره اولیای [[معصوم]] [[الهی]] نیز که [[غفلت]] و بی‌توجهی به [[پروردگار]] در ایشان راه ندارد، گاه [[خداوند]] چنین می‌کند تا آنچه را «می‌دانند»، «[[وجدان]]» کنند و [[معرفت]] آنان به وجود مدبری [[حاکم]] بر [[اراده]] [[آدمی]] از طریق «یافتن» [[فقر ذاتی]] خود - و نه فقط «دانستن» آن - افزایش یابد و «[[علم الیقین]]» را به «[[حق الیقین]]» بدل سازند. مردی [[خدمت]] [[امیرمؤمنان]] رسید و گفت: «ای امیرمؤمنان، پروردگارت را چگونه [[شناختی]]؟» حضرت فرمود:
او را از راه به هم خوردن [[تصمیم‌ها]] و شکسته شدن اراده‌های خود شناختم؛ زیرا چون بر کاری تصمیم گرفتم، میان من و تصمیمم [[حائل]] شد [و مانع انجام آن گشت] و چون اراده‌ام به چیزی تعلق گرفت، [[قضای الهی]] با اراده‌ام [[مخالفت]] کرد. دریافتم که تدبیرکننده امور من، کسی جز من است<ref>صدوق، الخصال، باب الاثنین، ح۱.</ref>.
این که شرایط و امکانات عمل را خدا فراهم می‌کند، همان است که در [[شرع]] [[مقدس]] «[[توفیق]]» نام دارد؛ البته در جایی که عمل، خیر و [[صالح]] و [[عبادی]] باشد. حال که همه توفیق‌ها از پروردگار است، پس در هر کاری باید به او [[توکل]] کرد و از او مدد خواست: {{متن قرآن|وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}<ref>«و توفیق من جز با خداوند نیست، بر او توکل دارم و به سوی او باز می‌گردم» سوره هود، آیه ۸۸.</ref>. بنابراین، وقتی خداوند شرایط و امکانات یک عمل خیر را فراهم می‌کند و یا موانع آن را از سر راه ما برمی‌دارد، آن را توفیق بر عمل می‌نامیم؛ و هنگامی که این شرایط و امکانات را فراهم نکرد، و یا بنا به مصلحتی مانعی در راه آن ایجاد نمود، از آن به «عدم توفیق» تعبیر می‌کنیم.
 
آیاتی پرشمار در [[قرآن کریم]] حاکی از آنند که شرایط انجام [[افعال]] به [[دست خدا]] است و این به آن معنا است که اگر [[خدا]] نخواهد، [[آدمی]] [[قادر]] به اجرای تصمیم خویش نیست؛ از جمله: {{متن قرآن|وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا * إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ}}<ref>«و هرگز در هیچ کار مگو: «من فردا انجام دهنده آن خواهم بود» * مگر اینکه (بگویی اگر) خداوند بخواهد» سوره کهف، آیه ۲۳-۲۴.</ref>. هرچند [[آیه]] به ظاهر، خطاب به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} است، به حتم روی سخن با عموم [[مردم]] است. آیه به [[صراحت]] بازمی‌گوید که ما نباید چون به کاری تصمیم می‌گیریم، بپنداریم که کار را حتماً انجام می‌دهیم. باید بدانیم که هرگز به کاری [[توفیق]] نمی‌یابیم مگر اینکه خدا بخواهد، اگر شرایط انجام فعل به دست [[خداوند]] نباشد، پای‌فشاری آیه بر وابسته بودن [[افعال]] آدمی به [[مشیت]] و [[اراده الهی]]، [[لغو]] و بی‌معنا است. سفارش [[اولیا]] به گفتن «ان شاء [[الله]]» در همه [[کارها]] بر همین [[حقیقت]] [[قرآنی]] [[استوار]] است. روایتی از [[امیرمؤمنان]] به صراحت از این حقیقت سخن می‌گوید؛ آنجا که مردی درباره مشیت سخن می‌گوید و حضرت می‌فرماید: «به او بگویید نزد من آید». وقتی آمد، [[امام]] از او پرسید: «ای [[بنده خدا]]، آیا خدا تو را آن گونه که خود می‌خواست، آفرید یا آن‌گونه که تو می‌خواستی؟» عرض کرد: «آن گونه که خدا می‌خواست». حضرت پرسید: «آیا تو را هنگامی که خود می‌خواست، [[بیمار]] کرد یا هنگامی که تو می‌خواستی؟» عرض کرد: «هنگامی که خود می‌خواست». حضرت پرسید: «آیا تو را وقتی خود می‌خواست [[شفا]] داد یا وقتی تو می‌خواستی؟» عرض کرد: «وقتی خود می‌خواست». حضرت پرسید: «آیا تو را آنجا برد که خود می‌خواست، یا آنجا که تو می‌خواستی؟» عرض کرد: «آنجا که خود می‌خواست»<ref>التوحید، باب مشیت و اراده، ص۳۳۷، ح۲.</ref>. در پایان این [[حدیث]]، [[حضرت علی]]{{ع}} بر سخن آن فرد صحه می‌گذارد و آن را [[تأیید]] می‌نماید.
 
۴. بنابراین، حوزه [[تقدیرات الهی]]، سه بخش یادشده از امور مربوط به [[انسان]] (یعنی [[خلقت]]، حوادث، امکانات عمل) را دربرمی‌گیرد؛ اما نکته بسیار مهم این است که خود [[اعمال]] اختیاری [[انسان]] به تقدیر [[خداوند]] نیست؛ به این معنا که انسان، خود تصمیم می‌گیرد و [[اراده]] می‌کند و این تصمیم و اراده به تقدیر [[خدا]] نیست، و معنای مختار بودن انسان نیز همین است. با این که تفصیل بحث [[جبر و اختیار]] را باید در جای دیگر جست، ناگزیر در حدی که به مبحث [[قضا و قدر]] مربوط است، باید به آن بپردازیم.
 
[[اختیار]] به معنای «[[قدرت]] [[انتخاب]] و [[تصمیم‌گیری]]» است و مقصود از «انتخاب» در اینجا انتخاب انجام فعل یا ترک فعل است. بدین‌سان، «مختار» کسی است که بتواند از میان انجام دادن یا انجام ندادن، یکی را برگزیند و به بیان دیگر خود او باشد که یکی را برمی‌گزیند، نه این که انتخاب‌کننده، کس دیگری باشد و او ملزم به پیمودن راهی شود که دیگری برگزیده است. سنگی که می‌افتد، خود تصمیم نگرفته است که از میان افتادن و نیفتادن یکی را برگزیند، بلکه علل و عوامل دیگری موجب فراهم آمدن راه [[سقوط]] برای آن شده، و خود سنگ در انتخاب این راه هیچ نقشی نداشته است. همچنین حرکتی که بر اثر [[بیماری]] رعشه در دست پدید می‌آید، این فرق را با حرکت معمولی دست دارد که حرکت رعشه به تصمیم فرد پدید نیامده است؛ یعنی نه حرکت کردن دست را او خودش انتخاب کرده است و نه متوقف شدن آن را، بلکه عوامل مختلفی خارج از تصمیم او این حرکت دست را ایجاد می‌کند و توقف آن هم به علل دیگری بستگی دارد. اما وجداناً می‌یابیم که حرکت معمولی دست به تصمیم و انتخاب خود ما پدید آمده، و دلیل و نشانه آن هم این است که هر لحظه تصمیم بگیریم، می‌توانیم حرکت آن را متوقف کنیم. پس در این حرکت، برخلاف حرکت رعشه، این خود ما هستیم که یکی از طرفین انجام یا ترک فعل را انتخاب می‌کنیم؛ و اختیار هم چیزی غیر از این نیست. اما فعل اختیاری خارجی برآیند دو عامل است؛ یعنی تصمیم و [[انتخاب]] [[انسان]]، و شرایط و امکانات درونی و بیرونی برای انجام آن تصمیم. از میان آن دو عامل، فراهم شدن یا نشدن شرایط و امکانات به [[تقدیر الهی]] است و [[پروردگار]] است که بر اساس [[موازین]] فضل و [[عدل]] و [[حکمت]]، شرایط انجام [[آدمی]] را موجود یا مفقود می‌کند؛ عامل نخست (تصمیم انسان) به تقدیر [[خداوند]] نیست؛ زیرا اگر علاوه بر شرایط انجام فعل تصمیم انجام کار نیز به [[اراده خداوند]] باشد، دیگر همه عوامل صدور فعل متعلق به اویند و در این صورت جایی برای [[اختیار انسان]] باقی نمی‌ماند و دیگر [[تکلیف]] و مسئولیتی نیز در کار نخواهد بود. ما به [[حکم عقل]] و [[وجدان]] و [[وحی]] درمی‌یابیم که در [[کارها]]، خود تصمیم گیرنده‌ایم و هیچ موجود دیگری - حتی خداوند - به جای ما تصمیم نمی‌گیرد. مثال ساده و روشن زیر، [[فهم]] این [[حقیقت]] را آسان‌تر می‌کند.
 
[[سخن گفتن]] انسان، فعلی است که شرایط و امکاناتش را [[خدا]] فراهم می‌کند؛ مانند داشتن زبان و حنجره و تارهای صوتی سالم. تحقق هر یک از این امور به دست ما نیست. اما تصمیم به این که با این امکانات [[خدادادی]] کدام یک از دو راه [[راست‌گویی]] یا [[دروغ‌گویی]] را برگزیند، با او است نه با خدا زیرا اگر بنا باشد که افزون بر فراهم کردن شرایط، تصمیم به راست‌گویی یا دروغ‌گویی نیز از خدا باشد، پس جای [[اختیار]] ما کجا است؟ و از آنجا که بدین‌سان فعل دروغ‌گویی از آغاز تا انجام به [[دست خدا]] است و او است که به جای راست‌گویی، دروغ‌گویی را برمی‌گزیند و بر زبان ما جاری می‌سازد، ما هیچ سهمی ارادی در این دروغ‌گویی نداریم و اگر چنین است، پس چرا خداوند برای دروغ‌گویی ما را [[کیفر]] می‌دهد؟ در حقیقت، این فعل خدا است، نه فعل ما و این [[ظلم]] آشکاری است که [[خدا]] [[انسان]] را برای فعلی [[کیفر]] دهد که خود انجام داده است. [[عقل]] و [[فطرت]] و [[دین]]، ساحت [[قدس]] [[ربوبی]] را [[منزه]] از این [[ظلم]] می‌دانند. [[آیات]] و [[روایات]] صریح و بسیار، آشکارا بر این [[حقیقت]] دلالت می‌کنند. در اینجا تنها به ذکر چند [[حدیث]] بسنده می‌کنیم. [[امام علی]]{{ع}} می‌فرماید<ref>در بحار الانوار آمده است: در مصدر اصلی حدیث، به جای «زور»، کلمه «وزر» آمده است. از آنجا که «وزر» (گناه) معنایی عام‌تر از «زور» (دروغ) دارد. در ترجمه حدیث، مصدر اصلی ملاک قرار گرفت.</ref>: «اگر [[گناه]] به گونه حتمی و جبری از انسان سر می‌زد، به کیفر رسانیدن او ستم‌کاری بود»<ref>بحار الانوار، ج۵، ص۵۹، ح۱۰۸.</ref>. نیز می‌فرماید: «هر کاری که برایش از خدا [[آمرزش]] می‌طلبی، از خود تو است و هر چه خدا را برایش [[شکر]] می‌کنی، از خدا است»<ref>بحار الانوار، ج۵، ص۵۹، ح۱۰۸.</ref>. در این [[روایت]]، [[حضرت امیر]] معیاری برای تشخیص فعل اختیاری انسان از فعل خدا ارائه می‌دهد: کارهایی که ما برای آنها از خدا آمرزش می‌خواهیم، فعل ما است نه فعل خدا؛ زیرا اگر [[گناهان]]، فعل ما نباشند، و جبراً از ما صادر شوند، دیگر نیازی به [[استغفار]] نیست، و وقتی برای بهره‌مندی از چیزی، خدا را شکر می‌کنیم، نشان‌دهنده آن است که آن بهره [[نیک]]، [[نعمت خدا]] و فعل او است، نه فعل ما. این دو حدیث در حقیقت، مباحث پیشین را [[تأیید]] می‌کنند که حوزه [[تقدیرات الهی]] شامل [[خلقت انسان]] و حوادث و توفیقات او در [[زندگی]] است، نه [[افعال]] اختیاری انسان، و از جمله گناهان او. به همین‌رو است که حضرت امیر این حقیقت را - در دو حدیث یادشده - به کسانی می‌گوید که درباره معنای [[قضا و قدر]] پرسیده بودند. در حقیقت، حضرت با پاسخ‌های خود حوزه افعال و تقدیرات خدا و حوزه افعال انسان و نیز معنا و ارتباط قضا و قدر را با [[جبر و اختیار]] بیان کرده است. [[امام صادق]]{{ع}} نیز با تعبیری [[زیبا]] بر همین [[حقیقت]] صحه می‌گذارد؛ آنجا که مردی از او درباره [[قضا و قدر]] می‌پرسد و حضرت می‌فرماید:
هر چیزی را که بتوانی [[انسان]] را بر آن [[سرزنش]] کنی، فعل او است و اگر نتوانی، فعل [[خدا]] است. خدا به انسان می‌گوید: «چرا [[نافرمانی]] و [[گناه]] کردی؟ چرا شراب نوشیدی؟ چرا زناکردی؟» پس معلوم می‌شود که اینها، فعل انسان است. اما خدا به انسان نمی‌گوید: «چرا [[بیمار]] شدی؟ چرا کوتاه قامتی؟ چرا سفیدپوستی؟ چرا سیاه پوستی؟!» زیرا اینها فعل خدای متعالند<ref>بحار الانوار، ج۵، ص۵۹، ح۱۰۹.</ref>.
 
این [[حدیث]] دقیقاً تأییدی است بر این که امور مربوط به [[خلقت انسان]] (مانند قد و رنگ و دیگر خصوصیات فیزیکی)، و نیز حوادث [[زندگی]] (مانند [[بیماری]])، فعل خدا است و در حوزه [[قضا و قدر الهی]] قرار می‌گیرد، اما آنچه انسان در قبال آن [[مسئول]] و قابل سرزنش است (یعنی [[گناهان]])، فعل انسان است و از حوزه [[افعال الهی]] و قضا و قدر وی بیرون است.
[[آیات]] صریح [[قرآن مجید]]، با بیان‌ها و اشارات گوناگون، انسان دارای تصمیم و [[اراده]] مستقل دانسته و [[افعال]] اختیاری‌اش را خارج از حوزه [[تقدیرات الهی]] شمرده‌اند. با اینکه ذکر تفصیلی آیات مربوط به [[اختیار انسان]]، به مبحث [[جبر و اختیار]] مربوط<ref>برای اطلاع از مجموع آیات قرآن درباره اختیار انسان و دیگر مباحث قرآنی و حدیثی مسئله جبر و اختیار، ر.ک: سید محسن میرباقری، سیمای انسان مختار در قرآن.</ref> و از موضوع این مقاله خارج است، چاره‌ای نیست جز آن‌که در حدی که ادعای مقاله را به [[اثبات]] رساند، از آنها یاد کنیم. [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ}}<ref>«و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند» سوره کهف، آیه ۲۹.</ref>. نیز می‌فرماید:
ما [[آدمی]] را از نطفه‌ای آمیخته آفریدیم تا او را بیازماییم. پس او را شنوا و [[بینا]] کردیم. ما راه را به او نمایاندیم؛ حال می‌خواهد [[شکرگزار]] باشد و یا [[ناسپاس]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا * إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَ وَأَغْلَالًا وَسَعِيرًا}} «ما به او راه را نشان داده‌ایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس * بی‌گمان ما برای کافران، زنجیرها و بندها و آتشی سوزان را آماده کرده‌ایم» سوره انسان، آیه ۳-۴.</ref>.
 
در این دو [[آیه]]، [[قرآن]] اموری را به [[خدا]] نسبت می‌دهد و آنها را [[فعل الهی]] می‌خواند؛ مانند [[خلقت انسان]]، [[آفرینش]]، استعدادها و گرایش‌های مختلف در وجود [[آدمی]] (نطفه امشاج)، [[قوای ادراکی]]، [[آزمایش]]، و نمایاندن راه [[حق و باطل]]. اما همین که به [[انسان]] می‌رسد، لحن [[کلام]] دگرگون می‌شود و او را دارای [[اراده]] و [[مشیت]] می‌شمارد و [[گزینش]] یکی از راه‌های حق و باطل یا [[ایمان]] و [[کفر]] را نه به خدا، بلکه به انسان نسبت می‌دهد. در آیه‌ای دیگر، که به مبحث تقدیرات مربوط است، چنین می‌خوانیم:
ما قرآن را در شبی پربرکت نازل کردیم. ما همواره انذارکننده بوده‌ایم. در آن شب هر امری [[حکیمانه]] جدا [و به گونه مستقل، [[تدبیر]] و تقدیر] می‌گردد؛ [اما تنها] اموری که از سوی ما [و مربوط به ما] است<ref>{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ * فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ * أَمْرًا مِنْ عِنْدِنَا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ}} «که ما آن را در شبی خجسته فرو فرستادیم، بی‌گمان ما بیم‌دهنده بودیم * در آن (شب)، هر کار استواری را (که اجمال دارد) جدا می‌کنند (و تفصیل می‌دهند) * به فرمانی از نزد ما که ما فرستنده‌ایم» سوره دخان، آیه ۳-۵.</ref>.
در این آیه، که از [[شب قدر]] سخن می‌گوید<ref>در ادامه مقاله از شب قدر و ارتباط آن با قضا و قدر الهی سخن خواهیم گفت.</ref>، [[خداوند]] بیان می‌کند که در این شب امور [[جهان]] تقدیر می‌شود. ممکن است شبه‌های به [[ذهن]] خطور کند که آیا این امور شامل [[اعمال انسان]] نیز می‌شوند و حتی [[کردار]] و [[رفتار]] او را نیز خدا از پیش مقدر و معین می‌کند، یا [[تقدیرات الهی]] شامل [[افعال]] انسان نمی‌شود. از این رو است که خداوند در ادامه آیه، حوزه و قلمرو امور مقدر را بیان کرده، می‌فرماید که آنچه در شب تقدیر می‌شود، اموری است مربوط به ما و از سوی ما {{متن قرآن|أَمْرًا مِنْ عِنْدِنَا}}<ref>«به فرمانی از نزد ما که ما فرستنده‌ایم» سوره دخان، آیه ۵.</ref>. معنای دیگر سخن [[الهی]] آن است که اموری که از خود انسانند و تنها به او مربوطند نه به خدا (افعال اختیاری انسان) از حوزه تقدیرات الهی بیرونند. در [[آیه]]، قیدی دیگر نیز برای اموری که در حیطه تقدیر خداوندند، بیان شده است که همان قید «[[حکیم]]» است. آنچه [[انسان]] انجام می‌دهد، چنین نیست که همواره [[حکیمانه]] باشد. گاه از انسان افعالی سر می‌زند که نمی‌توان آنها را حکیمانه نامید (مانند [[گناهان]] و خطاها)، در حالی که بنابر آیه یادشده، اموری را که [[خداوند]] مقدر می‌کند، حکیمانه است و ممکن نیست او به کاری جز آن دست زند. از همین جا می‌توان دریافت که آنچه به [[تقدیر الهی]] انجام می‌شود، به دلیل حکیمانه بودن، باید [[فعل الهی]] باشد، نه فعل بشری، بدین‌سان، این که انسان در [[زندگی]] خود چه تصمیمی می‌گیرد و بر اساس آن، چه فعلی انجام می‌دهد و مثلاً چه [[گناه]] یا طاعتی از او سر می‌زند، و سرانجام، با [[اعمال]] خود، طریق [[ایمان]] و [[بهشت]] را برمی‌گزیند یا در مسیر [[کفر]] و [[دوزخ]] گام برمی‌دارد، هرگز از سوی [[خدا]] مقدر نمی‌شود. این امور به انسان مربوطند نه به خدا، و خداوند اموری مانند [[آفرینش انسان]] و حوادث زندگی او را تقدیر می‌کند که تعیین و ایجاد آنها برعهده او است و از روی [[علم]] و [[حکمت]] صورت می‌گیرند.<ref>[[علی افضلی|افضلی، علی]]، [[قضا و قدر - افضلی (مقاله)| مقاله «قضا و قدر»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]] ص ۲۳۰.</ref>.
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:1368100.jpg|22px]] [[علی افضلی|افضلی، علی]]، [[قضا و قدر - افضلی (مقاله)| مقاله «قضا و قدر»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۲''']]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}

نسخهٔ ‏۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۱:۳۱

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

انسان و تقدیر[۱]

از آنجا که محور اصلی مقاله، بررسی تقدیر در زندگی انسان و ابعاد مختلف آن و به‌ویژه ارتباطش با جبر و اختیار است، پیش از هر چیز - و به عنوان مهم‌ترین موضوع این بحث - لازم است نخست حوزه تقدیرات الهی انسان روشن گردد تا بسیاری از گره‌ها و شبهه‌ها از میان روند.

حوزه تقدیرات الهی در مورد انسان

در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان امور مربوط به انسان را به چهار بخش تقسیم کرد:

  1. آفرینش انسان؛
  2. رویدادهای زندگی انسان؛
  3. شرایط و امکانات درونی و بیرونی افعال انسان؛
  4. افعال انسان. اینک باید دید که آیا حوزه تقدیرات الهی، همه این چهار بخش را دربرمی‌گیرد یا تنها بخشی از آنها را شامل می‌گردد.

۱. روشن است که هر انسانی که آفریده می‌شود، دارای ویژگی‌های خاص خود است. تعیین این ویژگی‌ها به تقدیر خداوند است و او است که معین می‌کند چه انسانی و با چه ویژگی‌هایی (رنگ و شکل و قد و دیگر ویژگی‌های مادی) و با چه نیروها و استعدادهایی و در چه زمانی و مکانی خلق شود[۲]. قرآن کریم به تقدیر و تعیین برخی از این ویژگی‌ها توسط خداوند چنین اشاره می‌کند: ﴿الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى[۳]. نیز می‌فرماید: ﴿مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ * مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ[۴].

۲. از مهم‌ترین پدیده‌هایی که به موضوع تقدیر مربوط است، رویدادهای زندگی انسان است. مراد از رویدادهای زندگی در این مقاله، همه رخدادهایی - اعم از کوچک و بزرگ و مثبت و منفی و خوشایند و ناخوشایند - است که در زندگی انسان پیش می‌آیند. از اساسی‌ترین و والاترین معارف توحیدی این است که همه رویدادهای زندگی انسان و حتی جزئی‌ترین آنها به تقدیر الهی است[۵]. خداوند نخست براساس مصالحی، حوادثی ویژه را برای بندگان مقدر می‌کند و در لوح تقدیرات ثبت می‌نماید و فرمان اجرای آن را به مأموران ملکوتی و ویژه خود صادر می‌کند و چنانچه عواملی تقدیر مزبور را تغییر ندهند، حادثه تحقق می‌یابد. قرآن مجید آشکارا از تقدیر حوادث و ثبت آنها در ظرف تقدیرات سخن می‌گوید؛ از جمله: «هیچ مصیبتی در زمین و در وجود شما برایتان رخ نمی‌دهد مگر اینکه پیش از آن‌که آفریده شود، در کتابی ثبت است و بی‌گمان این بر خداوند آسان است»[۶]. همچنین می‌فرماید: [ای پیامبر] بگو: هرگز حادثه‌ای برای ما رخ نمی‌دهد مگر آنچه خداوند برای ما مقرر کرده است. او صاحب اختیار ما است و مؤمنان تنها باید بر خدا توکل کنند»[۷]. در آیه‌ای دیگر، میزان عمر انسان، به دست تقدیر پروردگار خوانده شده است که آن نیز در کتابی (کتاب مقدرات) ثبت است: «هیچ کس عمر طولانی نمی‌کند و یا از عمرش کاسته نمی‌شود، مگر این که در کتابی ثبت است. این بر خداوند آسان است»[۸]. نیز درباره مرگ و حیات انسان، که مهم‌ترین حادثه زندگی او است، می‌فرماید: «کسی جز به اذن خدا نمی‌میرد، [و این] سرنوشتی است تعیین شده»[۹]. به طور کلی قرآن کریم همه پدیده‌های عالم هستی را پیش از تحقق، در کتابی ثبت شده می‌داند. رویدادهای زندگی بشر نیز بخشی از پدیده‌های جهانند و از این قاعده بیرون نیستند؛ چنان‌که می‌فرماید: ﴿لَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ[۱۰]. همچنین می‌فرماید: «هیچ چیز نه در زمین و نه در آسمان، به اندازه سنگینی ذره‌ای، از پروردگار تو پنهان نمی‌ماند و هیچ چیز کوچکتر و یا بزرگتر از آن نیست مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است[۱۱]». نیز می‌فرماید: ﴿عِنْدَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ[۱۲][۱۳].

به طور کلی، قرآن کریم همه رویدادهایی را که به گونه‌ای منجر به سود و زیان انسان می‌شوند، نه از ناحیه انسان، که از جانب پروردگار و مشیت او می‌داند و اگر چنین نبود، ما همه منافع را برای خود گرد می‌آوریم و همه زیان‌ها را دور می‌کردیم، در حالی که با همه وجود درمی‌یابیم که این توانایی در ما نیست و سود و زیان ما به دست خودمان نیست و ما مالک ذاتی هیچ یک از آنها نیستیم: ﴿قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ[۱۴]. همچنین می‌فرماید: ﴿قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا[۱۵].

۳. هر فعل اختیاری خارجی که از انسان سر می‌زند، مبتنی و وابسته به اراده و اختیار او است؛ اما جز اراده فاعل، شرایط درونی و بیرونی دیگری نیز هست که بر انجام فعل اثر می‌نهند. منظور از شرایط درونی و بیرونی، عبارت از تمام عوامل و امکانات و انگیزه‌هایی است که هر یک به گونه‌ای در صدور فعل تأثیر دارند؛ مثلاً تحصیل علم، فعلی است که افزون بر اختیار، به شرایطی دیگر نیز بسته است؛ مانند امکانات مالی، در دسترس بودن عوامل تحصیلی، برخورداری از قوای جسمی و فکری لازم و رغبت و انگیزه کافی. هیچ فعل خارجی اختیاری، بی‌شرایط لازم، تحقق نمی‌یابد. اراده انسان هرچند شرط لازم و اساسی انجام افعال اختیاری است، شرط کافی نیست؛ مثلاً اگر کسی اراده راه رفتن کند، اما از شرایط جسمانی لازم - از قبیل سلامتی اندام - بی‌بهره باشد و یا مانعی پیش آید، راه رفتن تحقق نمی‌یابد.

از تعالیم مهم دیگر کتاب و سنت این است که خداوند شرایط و امکانات لازم برای انجام افعال را تقدیر و فراهم می‌کند. همچنین تنها او است که موانع را از سر راه برمی‌دارد تا آدمی به انجام فعلی توفیق یابد. آنچه موجب غفلت آدمی از توجه به این حقیقت می‌شود، این است که در بسیاری مواقع، خداوند چنان آسان و بی‌زحمت مواهب و امکانات را در اختیار او می‌گذارد که درنمی‌یابد که خداوند از سر لطف، همواره و آسان، آنها را برایش مقدر می‌سازد: «يَا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِيَّةِ»؛ «ای کسی که لطف و بخشش او به مخلوقات، همواره و پیوسته است». آدمی هرگاه بخواهد، دست و پا و زبان خود را به حرکت درمی‌آورد، و هرگاه که تشنه شود، به سوی آب رفته، تشنگی خود را برطرف می‌کند. همین سبب شده است که آدمی غفلت کند و نداند که اراده پروردگار کریم نباشد و او این امکانات را مقدر نسازد، آدمی بر هیچ یک از این افعال توانا نیست اگر او لحظه به لحظه سلامت بدن را فراهم نکند و یا ما را به نحوی از دسترسی به آب محروم نماید، ما حتی قادر به انجام دادن ساده‌ترین اعمال روزمره خود، مانند راه رفتن و آب خوردن، نخواهیم بود. به همین‌رو است که انسان‌ها همواره و حتی در نشستن و برخاستن نیز باید به ذکر «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ‌» متذکر باشند. یکی از راه‌های معرفت پروردگار توجه به همین حقیقت است که همه شرایط و امکانات را خداوند تقدیر و تدبیر می‌کند؛ وگرنه بی‌تقدیر و انجام هیچ کاری برای آدمی ممکن نیست. خداوند، آسان و پیوسته بسیاری از شرایط و امکانات را – دست‌کم در حوزه افعال بدنی و فعالیت‌های معمولی زندگی - برای آدمی فراهم کرده است و این، گاه موجب توهم استغنا می‌شود و آدمی را از تدبیر و تقدیر پروردگار غافل می‌کند. از این رو، تنها راه تنبه این است که خداوندگاه با فراهم نکردن شرایط و امکانات و یا ایجاد موانع، از اجرای تصمیمات او جلوگیری کند تا دریابد که این امکانات از ناحیه خدا است و مقدر و مدبر امور ما کسی جز ما است. حتی درباره اولیای معصوم الهی نیز که غفلت و بی‌توجهی به پروردگار در ایشان راه ندارد، گاه خداوند چنین می‌کند تا آنچه را «می‌دانند»، «وجدان» کنند و معرفت آنان به وجود مدبری حاکم بر اراده آدمی از طریق «یافتن» فقر ذاتی خود - و نه فقط «دانستن» آن - افزایش یابد و «علم الیقین» را به «حق الیقین» بدل سازند. مردی خدمت امیرمؤمنان رسید و گفت: «ای امیرمؤمنان، پروردگارت را چگونه شناختی؟» حضرت فرمود: او را از راه به هم خوردن تصمیم‌ها و شکسته شدن اراده‌های خود شناختم؛ زیرا چون بر کاری تصمیم گرفتم، میان من و تصمیمم حائل شد [و مانع انجام آن گشت] و چون اراده‌ام به چیزی تعلق گرفت، قضای الهی با اراده‌ام مخالفت کرد. دریافتم که تدبیرکننده امور من، کسی جز من است[۱۶]. این که شرایط و امکانات عمل را خدا فراهم می‌کند، همان است که در شرع مقدس «توفیق» نام دارد؛ البته در جایی که عمل، خیر و صالح و عبادی باشد. حال که همه توفیق‌ها از پروردگار است، پس در هر کاری باید به او توکل کرد و از او مدد خواست: ﴿وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ[۱۷]. بنابراین، وقتی خداوند شرایط و امکانات یک عمل خیر را فراهم می‌کند و یا موانع آن را از سر راه ما برمی‌دارد، آن را توفیق بر عمل می‌نامیم؛ و هنگامی که این شرایط و امکانات را فراهم نکرد، و یا بنا به مصلحتی مانعی در راه آن ایجاد نمود، از آن به «عدم توفیق» تعبیر می‌کنیم.

آیاتی پرشمار در قرآن کریم حاکی از آنند که شرایط انجام افعال به دست خدا است و این به آن معنا است که اگر خدا نخواهد، آدمی قادر به اجرای تصمیم خویش نیست؛ از جمله: ﴿وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا * إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ[۱۸]. هرچند آیه به ظاهر، خطاب به پیامبر اکرم(ص) است، به حتم روی سخن با عموم مردم است. آیه به صراحت بازمی‌گوید که ما نباید چون به کاری تصمیم می‌گیریم، بپنداریم که کار را حتماً انجام می‌دهیم. باید بدانیم که هرگز به کاری توفیق نمی‌یابیم مگر اینکه خدا بخواهد، اگر شرایط انجام فعل به دست خداوند نباشد، پای‌فشاری آیه بر وابسته بودن افعال آدمی به مشیت و اراده الهی، لغو و بی‌معنا است. سفارش اولیا به گفتن «ان شاء الله» در همه کارها بر همین حقیقت قرآنی استوار است. روایتی از امیرمؤمنان به صراحت از این حقیقت سخن می‌گوید؛ آنجا که مردی درباره مشیت سخن می‌گوید و حضرت می‌فرماید: «به او بگویید نزد من آید». وقتی آمد، امام از او پرسید: «ای بنده خدا، آیا خدا تو را آن گونه که خود می‌خواست، آفرید یا آن‌گونه که تو می‌خواستی؟» عرض کرد: «آن گونه که خدا می‌خواست». حضرت پرسید: «آیا تو را هنگامی که خود می‌خواست، بیمار کرد یا هنگامی که تو می‌خواستی؟» عرض کرد: «هنگامی که خود می‌خواست». حضرت پرسید: «آیا تو را وقتی خود می‌خواست شفا داد یا وقتی تو می‌خواستی؟» عرض کرد: «وقتی خود می‌خواست». حضرت پرسید: «آیا تو را آنجا برد که خود می‌خواست، یا آنجا که تو می‌خواستی؟» عرض کرد: «آنجا که خود می‌خواست»[۱۹]. در پایان این حدیث، حضرت علی(ع) بر سخن آن فرد صحه می‌گذارد و آن را تأیید می‌نماید.

۴. بنابراین، حوزه تقدیرات الهی، سه بخش یادشده از امور مربوط به انسان (یعنی خلقت، حوادث، امکانات عمل) را دربرمی‌گیرد؛ اما نکته بسیار مهم این است که خود اعمال اختیاری انسان به تقدیر خداوند نیست؛ به این معنا که انسان، خود تصمیم می‌گیرد و اراده می‌کند و این تصمیم و اراده به تقدیر خدا نیست، و معنای مختار بودن انسان نیز همین است. با این که تفصیل بحث جبر و اختیار را باید در جای دیگر جست، ناگزیر در حدی که به مبحث قضا و قدر مربوط است، باید به آن بپردازیم.

اختیار به معنای «قدرت انتخاب و تصمیم‌گیری» است و مقصود از «انتخاب» در اینجا انتخاب انجام فعل یا ترک فعل است. بدین‌سان، «مختار» کسی است که بتواند از میان انجام دادن یا انجام ندادن، یکی را برگزیند و به بیان دیگر خود او باشد که یکی را برمی‌گزیند، نه این که انتخاب‌کننده، کس دیگری باشد و او ملزم به پیمودن راهی شود که دیگری برگزیده است. سنگی که می‌افتد، خود تصمیم نگرفته است که از میان افتادن و نیفتادن یکی را برگزیند، بلکه علل و عوامل دیگری موجب فراهم آمدن راه سقوط برای آن شده، و خود سنگ در انتخاب این راه هیچ نقشی نداشته است. همچنین حرکتی که بر اثر بیماری رعشه در دست پدید می‌آید، این فرق را با حرکت معمولی دست دارد که حرکت رعشه به تصمیم فرد پدید نیامده است؛ یعنی نه حرکت کردن دست را او خودش انتخاب کرده است و نه متوقف شدن آن را، بلکه عوامل مختلفی خارج از تصمیم او این حرکت دست را ایجاد می‌کند و توقف آن هم به علل دیگری بستگی دارد. اما وجداناً می‌یابیم که حرکت معمولی دست به تصمیم و انتخاب خود ما پدید آمده، و دلیل و نشانه آن هم این است که هر لحظه تصمیم بگیریم، می‌توانیم حرکت آن را متوقف کنیم. پس در این حرکت، برخلاف حرکت رعشه، این خود ما هستیم که یکی از طرفین انجام یا ترک فعل را انتخاب می‌کنیم؛ و اختیار هم چیزی غیر از این نیست. اما فعل اختیاری خارجی برآیند دو عامل است؛ یعنی تصمیم و انتخاب انسان، و شرایط و امکانات درونی و بیرونی برای انجام آن تصمیم. از میان آن دو عامل، فراهم شدن یا نشدن شرایط و امکانات به تقدیر الهی است و پروردگار است که بر اساس موازین فضل و عدل و حکمت، شرایط انجام آدمی را موجود یا مفقود می‌کند؛ عامل نخست (تصمیم انسان) به تقدیر خداوند نیست؛ زیرا اگر علاوه بر شرایط انجام فعل تصمیم انجام کار نیز به اراده خداوند باشد، دیگر همه عوامل صدور فعل متعلق به اویند و در این صورت جایی برای اختیار انسان باقی نمی‌ماند و دیگر تکلیف و مسئولیتی نیز در کار نخواهد بود. ما به حکم عقل و وجدان و وحی درمی‌یابیم که در کارها، خود تصمیم گیرنده‌ایم و هیچ موجود دیگری - حتی خداوند - به جای ما تصمیم نمی‌گیرد. مثال ساده و روشن زیر، فهم این حقیقت را آسان‌تر می‌کند.

سخن گفتن انسان، فعلی است که شرایط و امکاناتش را خدا فراهم می‌کند؛ مانند داشتن زبان و حنجره و تارهای صوتی سالم. تحقق هر یک از این امور به دست ما نیست. اما تصمیم به این که با این امکانات خدادادی کدام یک از دو راه راست‌گویی یا دروغ‌گویی را برگزیند، با او است نه با خدا زیرا اگر بنا باشد که افزون بر فراهم کردن شرایط، تصمیم به راست‌گویی یا دروغ‌گویی نیز از خدا باشد، پس جای اختیار ما کجا است؟ و از آنجا که بدین‌سان فعل دروغ‌گویی از آغاز تا انجام به دست خدا است و او است که به جای راست‌گویی، دروغ‌گویی را برمی‌گزیند و بر زبان ما جاری می‌سازد، ما هیچ سهمی ارادی در این دروغ‌گویی نداریم و اگر چنین است، پس چرا خداوند برای دروغ‌گویی ما را کیفر می‌دهد؟ در حقیقت، این فعل خدا است، نه فعل ما و این ظلم آشکاری است که خدا انسان را برای فعلی کیفر دهد که خود انجام داده است. عقل و فطرت و دین، ساحت قدس ربوبی را منزه از این ظلم می‌دانند. آیات و روایات صریح و بسیار، آشکارا بر این حقیقت دلالت می‌کنند. در اینجا تنها به ذکر چند حدیث بسنده می‌کنیم. امام علی(ع) می‌فرماید[۲۰]: «اگر گناه به گونه حتمی و جبری از انسان سر می‌زد، به کیفر رسانیدن او ستم‌کاری بود»[۲۱]. نیز می‌فرماید: «هر کاری که برایش از خدا آمرزش می‌طلبی، از خود تو است و هر چه خدا را برایش شکر می‌کنی، از خدا است»[۲۲]. در این روایت، حضرت امیر معیاری برای تشخیص فعل اختیاری انسان از فعل خدا ارائه می‌دهد: کارهایی که ما برای آنها از خدا آمرزش می‌خواهیم، فعل ما است نه فعل خدا؛ زیرا اگر گناهان، فعل ما نباشند، و جبراً از ما صادر شوند، دیگر نیازی به استغفار نیست، و وقتی برای بهره‌مندی از چیزی، خدا را شکر می‌کنیم، نشان‌دهنده آن است که آن بهره نیک، نعمت خدا و فعل او است، نه فعل ما. این دو حدیث در حقیقت، مباحث پیشین را تأیید می‌کنند که حوزه تقدیرات الهی شامل خلقت انسان و حوادث و توفیقات او در زندگی است، نه افعال اختیاری انسان، و از جمله گناهان او. به همین‌رو است که حضرت امیر این حقیقت را - در دو حدیث یادشده - به کسانی می‌گوید که درباره معنای قضا و قدر پرسیده بودند. در حقیقت، حضرت با پاسخ‌های خود حوزه افعال و تقدیرات خدا و حوزه افعال انسان و نیز معنا و ارتباط قضا و قدر را با جبر و اختیار بیان کرده است. امام صادق(ع) نیز با تعبیری زیبا بر همین حقیقت صحه می‌گذارد؛ آنجا که مردی از او درباره قضا و قدر می‌پرسد و حضرت می‌فرماید: هر چیزی را که بتوانی انسان را بر آن سرزنش کنی، فعل او است و اگر نتوانی، فعل خدا است. خدا به انسان می‌گوید: «چرا نافرمانی و گناه کردی؟ چرا شراب نوشیدی؟ چرا زناکردی؟» پس معلوم می‌شود که اینها، فعل انسان است. اما خدا به انسان نمی‌گوید: «چرا بیمار شدی؟ چرا کوتاه قامتی؟ چرا سفیدپوستی؟ چرا سیاه پوستی؟!» زیرا اینها فعل خدای متعالند[۲۳].

این حدیث دقیقاً تأییدی است بر این که امور مربوط به خلقت انسان (مانند قد و رنگ و دیگر خصوصیات فیزیکی)، و نیز حوادث زندگی (مانند بیماری)، فعل خدا است و در حوزه قضا و قدر الهی قرار می‌گیرد، اما آنچه انسان در قبال آن مسئول و قابل سرزنش است (یعنی گناهان)، فعل انسان است و از حوزه افعال الهی و قضا و قدر وی بیرون است. آیات صریح قرآن مجید، با بیان‌ها و اشارات گوناگون، انسان دارای تصمیم و اراده مستقل دانسته و افعال اختیاری‌اش را خارج از حوزه تقدیرات الهی شمرده‌اند. با اینکه ذکر تفصیلی آیات مربوط به اختیار انسان، به مبحث جبر و اختیار مربوط[۲۴] و از موضوع این مقاله خارج است، چاره‌ای نیست جز آن‌که در حدی که ادعای مقاله را به اثبات رساند، از آنها یاد کنیم. خداوند می‌فرماید: ﴿قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ[۲۵]. نیز می‌فرماید: ما آدمی را از نطفه‌ای آمیخته آفریدیم تا او را بیازماییم. پس او را شنوا و بینا کردیم. ما راه را به او نمایاندیم؛ حال می‌خواهد شکرگزار باشد و یا ناسپاس[۲۶].

در این دو آیه، قرآن اموری را به خدا نسبت می‌دهد و آنها را فعل الهی می‌خواند؛ مانند خلقت انسان، آفرینش، استعدادها و گرایش‌های مختلف در وجود آدمی (نطفه امشاج)، قوای ادراکی، آزمایش، و نمایاندن راه حق و باطل. اما همین که به انسان می‌رسد، لحن کلام دگرگون می‌شود و او را دارای اراده و مشیت می‌شمارد و گزینش یکی از راه‌های حق و باطل یا ایمان و کفر را نه به خدا، بلکه به انسان نسبت می‌دهد. در آیه‌ای دیگر، که به مبحث تقدیرات مربوط است، چنین می‌خوانیم: ما قرآن را در شبی پربرکت نازل کردیم. ما همواره انذارکننده بوده‌ایم. در آن شب هر امری حکیمانه جدا [و به گونه مستقل، تدبیر و تقدیر] می‌گردد؛ [اما تنها] اموری که از سوی ما [و مربوط به ما] است[۲۷]. در این آیه، که از شب قدر سخن می‌گوید[۲۸]، خداوند بیان می‌کند که در این شب امور جهان تقدیر می‌شود. ممکن است شبه‌های به ذهن خطور کند که آیا این امور شامل اعمال انسان نیز می‌شوند و حتی کردار و رفتار او را نیز خدا از پیش مقدر و معین می‌کند، یا تقدیرات الهی شامل افعال انسان نمی‌شود. از این رو است که خداوند در ادامه آیه، حوزه و قلمرو امور مقدر را بیان کرده، می‌فرماید که آنچه در شب تقدیر می‌شود، اموری است مربوط به ما و از سوی ما ﴿أَمْرًا مِنْ عِنْدِنَا[۲۹]. معنای دیگر سخن الهی آن است که اموری که از خود انسانند و تنها به او مربوطند نه به خدا (افعال اختیاری انسان) از حوزه تقدیرات الهی بیرونند. در آیه، قیدی دیگر نیز برای اموری که در حیطه تقدیر خداوندند، بیان شده است که همان قید «حکیم» است. آنچه انسان انجام می‌دهد، چنین نیست که همواره حکیمانه باشد. گاه از انسان افعالی سر می‌زند که نمی‌توان آنها را حکیمانه نامید (مانند گناهان و خطاها)، در حالی که بنابر آیه یادشده، اموری را که خداوند مقدر می‌کند، حکیمانه است و ممکن نیست او به کاری جز آن دست زند. از همین جا می‌توان دریافت که آنچه به تقدیر الهی انجام می‌شود، به دلیل حکیمانه بودن، باید فعل الهی باشد، نه فعل بشری، بدین‌سان، این که انسان در زندگی خود چه تصمیمی می‌گیرد و بر اساس آن، چه فعلی انجام می‌دهد و مثلاً چه گناه یا طاعتی از او سر می‌زند، و سرانجام، با اعمال خود، طریق ایمان و بهشت را برمی‌گزیند یا در مسیر کفر و دوزخ گام برمی‌دارد، هرگز از سوی خدا مقدر نمی‌شود. این امور به انسان مربوطند نه به خدا، و خداوند اموری مانند آفرینش انسان و حوادث زندگی او را تقدیر می‌کند که تعیین و ایجاد آنها برعهده او است و از روی علم و حکمت صورت می‌گیرند.[۳۰].

منابع

پانویس

  1. هر چند بر اساس آنچه گفتیم، معنای اصطلاحی «قدر» و «قضا» از هم متفاوت است، از آنجا که معمولاً تقدیرات خداوند، قضای او را هم به دنبال دارد، در بسیاری از روایات اسلامی و همچنین در محاورات عامه، این دو واژه غالباً به جای یکدیگر و یا یکی از آنها به جای مجموع هر دو به کار می‌رود. از این رو در این بخش و در ادامه این مقاله نیز هر یک از این دو واژه را اغلب به معنای عام‌تر و مجموع آن دو، یعنی «قضا و قدر» به کار می‌بریم. اما در آنجا که معنای اصطلاحی خاص هر یک مدنظر است، از زمینه و موضوع بحث روشن می‌گردد.
  2. در ادامه این مقاله، خصوصاً در بحث از رابطه قضا و قدر با اختیار انسان، خواهیم گفت که گاه افعال اختیاری بشر در تقدیرات وی به نحو مستقیم یا غیرمستقیم سهیم است؛ یعنی درست است که تقدیر همه امور به دست پروردگار است، ولی خداوند این امکان را برای بشر فراهم ساخته است که گاهی با اعمال خود در تقدیرات الهی و به اذن پروردگار سهیم باشد. در اینجا هم مثلاً پدر و مادر می‌توانند با اعمال اختیاری خود در محدوده خاصی و به اذن خدا در تعیین یا تغییر برخی ویژگی‌های فرزند سهیم باشند اما صرف‌نظر از سهیم بودن انسان در این موارد، تعیین و تقدیر ویژگی‌های مزبور به اراده خداوند است.
  3. «آنکه آفرید و باندام ساخت» سوره اعلی، آیه ۲.
  4. «(بنگر که خداوند) از چه او را آفریده است * از نطفه‌ای آفریده و موزونش کرده» سوره عبس، آیه ۱۸-۱۹.
  5. درباره نقش و سهم اختیار انسان در تقدیرات الهی، به‌ویژه در حوادث زندگی، در ادامه مقاله سخن خواهیم گفت.
  6. ﴿مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ «هیچ گزندی در زمین و به جان‌هایتان نمی‌رسد مگر پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی (آمده) است؛ این بر خداوند آسان است» سوره حدید، آیه ۲۲.
  7. ﴿قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ «بگو هیچ‌گاه جز آنچه خداوند برای ما مقرّر داشته است به ما نمی‌رسد، او سرور ماست و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره توبه، آیه ۵۱.
  8. ﴿وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ «و خداوند شما را از خاکی آفرید سپس از نطفه‌ای، آنگاه شما را جفت‌هایی (نر و ماده) قرار داد و هیچ مادینه‌ای باردار نمی‌گردد و نمی‌زاید مگر با آگاهی وی و هیچ سالمندی کهنسال نمی‌گردد و از عمر کسی کم نمی‌شود مگر که در کتابی آمده است؛ بی‌گمان این بر خداوند آسا» سوره فاطر، آیه ۱۱.
  9. ﴿وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلًا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ «و هیچ کس جز به اذن خداوند نخواهد مرد؛ که سرنوشتی است «با هنگام» و هر کس پاداش این جهان را بخواهد به او از آن می‌دهیم و آنکه بهره جهان واپسین را بجوید از آن به او خواهیم داد؛ و به زودی سپاسگزاران را پاداش می‌دهیم» سوره آل عمران، آیه ۱۴۵.
  10. «هیچ‌تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹.
  11. ﴿وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ «و تو در هیچ کاری نیستی و از آن هیچ قرآنی نمی‌خوانی و (نیز شما) هیچ کاری نمی‌کنید مگر همین که بدان می‌پردازید، ما بر شما گواهیم و همسنگ ذرّه‌ای در زمین یا در آسمان، از پروردگارت پنهان نمی‌ماند و هیچ چیز کوچک‌تر و یا بزرگ‌تر از آن نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است» سوره یونس، آیه ۶۱.
  12. «نزد ما کتابی نگهدارنده‌(ی همه چیز) است» سوره ق، آیه ۴.
  13. مضامین آیات یادشده، در آیات متعدد دیگری هم وجود دارد؛ از جمله: هود، آیه ۶؛ اسراء، آیه ۵۸؛ حج، آیه ۷۰؛ نمل، آیه ۷۵؛ احزاب، آیه ۶؛ سبأ، آیه ۳.
  14. «بگو من برای خود سود و زیانی در دست ندارم جز آنچه خداوند بخواهد» سوره اعراف، آیه ۱۸۸.
  15. «بگو: اگر خداوند بر آن باشد که زیانی یا سودی به شما برساند چه کسی در برابر خداوند به کارتان می‌آید؟» سوره فتح، آیه ۱۱.
  16. صدوق، الخصال، باب الاثنین، ح۱.
  17. «و توفیق من جز با خداوند نیست، بر او توکل دارم و به سوی او باز می‌گردم» سوره هود، آیه ۸۸.
  18. «و هرگز در هیچ کار مگو: «من فردا انجام دهنده آن خواهم بود» * مگر اینکه (بگویی اگر) خداوند بخواهد» سوره کهف، آیه ۲۳-۲۴.
  19. التوحید، باب مشیت و اراده، ص۳۳۷، ح۲.
  20. در بحار الانوار آمده است: در مصدر اصلی حدیث، به جای «زور»، کلمه «وزر» آمده است. از آنجا که «وزر» (گناه) معنایی عام‌تر از «زور» (دروغ) دارد. در ترجمه حدیث، مصدر اصلی ملاک قرار گرفت.
  21. بحار الانوار، ج۵، ص۵۹، ح۱۰۸.
  22. بحار الانوار، ج۵، ص۵۹، ح۱۰۸.
  23. بحار الانوار، ج۵، ص۵۹، ح۱۰۹.
  24. برای اطلاع از مجموع آیات قرآن درباره اختیار انسان و دیگر مباحث قرآنی و حدیثی مسئله جبر و اختیار، ر.ک: سید محسن میرباقری، سیمای انسان مختار در قرآن.
  25. «و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند» سوره کهف، آیه ۲۹.
  26. ﴿إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا * إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَ وَأَغْلَالًا وَسَعِيرًا «ما به او راه را نشان داده‌ایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس * بی‌گمان ما برای کافران، زنجیرها و بندها و آتشی سوزان را آماده کرده‌ایم» سوره انسان، آیه ۳-۴.
  27. ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ * فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ * أَمْرًا مِنْ عِنْدِنَا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ «که ما آن را در شبی خجسته فرو فرستادیم، بی‌گمان ما بیم‌دهنده بودیم * در آن (شب)، هر کار استواری را (که اجمال دارد) جدا می‌کنند (و تفصیل می‌دهند) * به فرمانی از نزد ما که ما فرستنده‌ایم» سوره دخان، آیه ۳-۵.
  28. در ادامه مقاله از شب قدر و ارتباط آن با قضا و قدر الهی سخن خواهیم گفت.
  29. «به فرمانی از نزد ما که ما فرستنده‌ایم» سوره دخان، آیه ۵.
  30. افضلی، علی، مقاله «قضا و قدر»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۲۳۰.