جون بن حوی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۴۹: خط ۴۹:
}}
}}


'''جَون بن حُوَی''' [[غلام]] سیاه [[ابوذر غفاری]] که در [[کربلا]] به [[شهادت]] رسید.  
'''جَون بن حُوَی''' [[غلام]] سیاه [[ابوذر غفاری]] بود که پس از [[شهادت]] [[ابوذر]]، به [[مدینه]] برگشت و در خدمت [[اهل بیت]] در آمد. در [[سفر]] [[کربلا]]، همراه [[امام حسین]]{{ع}} بود. با آنکه سنّ او زیاد بود، ولی [[روز عاشورا]] [[اذن]] میدان طلبید. [[امام]] او را رخصت داد تا برود و آزادش کرد. ولی او با اصرار، می‌خواست از [[خاندان پیامبر]] جدا نشود. پس از [[نبرد]]، وقتی بر [[زمین]] افتاد، [[امام]] خود را به بالین او رساند و چنین [[دعا]] کرد: خدایا! رویش را سفید و بویش را معطّر کن و او را با [[نیکان]] [[محشور]] گردان. به دعای امام، بویش معطّر گشت.


== مقدمه ==
== مقدمه ==
جون بن حوّی پس از [[شهادت]] مولایش [[ابوذر]]، به [[مدینه]] برگشت و در خدمت [[اهل بیت]] در آمد. ابتدا خدمت [[امیر المؤمنین]] {{ع}} بود. سپس در خدمت [[امام حسن]] و [[امام حسین]] {{ع}} و بالأخره در خدمت [[امام سجاد]] {{ع}} بود. در [[سفر]] [[کربلا]]، از [[مدینه]] همراه [[امام]] تا [[مکّه]] و از آنجا به [[کربلا]] آمد. چون به اسلحه‌سازی و اسلحه‌شناسی آشنا بود، به [[نقل]] [[ابن اثیر]] و [[طبری]]، [[شب عاشورا]] هم در [[کربلا]] به کار [[اصلاح]] سلاح‌ها اشتغال داشت. با آنکه سنّ او زیاد بود، ولی [[روز عاشورا]] از [[سید الشهدا]] {{ع}} [[اذن]] میدان‌طلبید. [[امام]] او را رخصت داد تا برود و آزادش کرد. ولی او با اصرار، می‌خواست در روزهای [[شادی]] و [[غم]] و راحت و [[رنج]]، از [[خاندان پیامبر]] جدا نشود.
[[جون بن حوی بن قتادة بن اعور بن ساعدة بن عوف بن کعب بن حویّ]]<ref>ولایتی است در زنگبار (برهان قاطع، ج۴، ص۲۱۸۲) و نام قبلی آن دمقله بوده است. .ک: مهجم البلدان، ج۲، ص۴۷۰).</ref>، [[غلام]] [[ابوذر غفاری]] بود. برخی نام او را جوین ضبط کرده‌اند ولی مشهور همان جون است که در [[زیارت ناحیه مقدسه]] هم آمده است: {{متن حدیث|اَلسَّلاَمُ عَلَى جَوْنِ بْنِ حُوَيٍّ مَوْلَى أَبِي ذَرٍّ اَلْغِفَارِيِّ}}<ref>زیارت ناحیه مقدسه، بحار الأنوار، ج۴۵، ص۷۲.</ref>.


به [[امام حسین]] {{ع}} عرض کرد: گرچه نسبم [[پست]] و بویم ناخوش و چهره‌ام سیاه است، ولی می‌‌خواهم به [[بهشت]] [[روم]] و [[شرافت]] یابم و رو سفید شوم. از شما جدا نمی‌شوم تا [[خون]] سیاهم با خون‌های شما آمیخته شود. پس از [[نبرد]]، وقتی بر [[زمین]] افتاد، [[امام]] خود را به بالین او رساند و چنین [[دعا]] کرد: خدایا! رویش را سفید و بویش را معطّر کن و او را با [[نیکان]] [[محشور]] گردان {{متن حدیث|اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ طَيِّبْ رِيحَهُ وَ احْشُرْهُ مَعَ الْأَبْرَارِ وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ}}<ref>اعیان الشیعه، ج ۴، ج ۴، ص ۲۹۷؛ انصار الحسین، ص ۶۵؛ بحار الأنوار، ج ۴۵ ص ۲۲.</ref> به دعای امام، بویش معطّر گشت. [[امام باقر]] {{ع}} از [[امام سجاد]] {{ع}} [[روایت]] می‌‌کند که پس از [[عاشورا]] که [[مردم]] برای [[دفن]] کشته‌ها به میدان می‌‌آمدند (و [[بنی اسد]] برای [[دفن]] [[شهدا]] آمدند)، پس از ده روز، بدن جون را در حالی یافتند که بوی مشک از آن به مشام می‌‌رسید<ref>بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۲۳؛ معارف و معاریف، ج ۲، ص ۶۳۴.</ref>.
از نظر سلسله نسب، برای این غلام، در [[تاریخ]] توضیح بیشتری نیامده، شاید بدان علت است که چون وی غلام بوده و از بلاد [[عجم]] (اعم از فارس و [[روم]]) به [[اسارت]] درآمده و در معرض [[خرید و فروش]] قرار گرفته و تنها به همین مقدار بسنده شده که او غلام و سیاه پوست و [[اهل]] نوبه یکی از ولایات زنگ‌بار و نام قبلی آن «مقله» بوده.


رجزهای مختلفی برای جون [[نقل]] شده است. که نشان‌دهنده عمق [[بینش]] او در [[شناخت]] ولای [[آل]] البیت و جبهه [[کفر]] [[امویان]] و [[دفاع]] همه جانبه او از [[خاندان رسالت]] است<ref>درباره جون، کتاب «جون، مسک للزنوج» تألیف: محمد رضا عبد الأمیر انصاری. نشر: بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی، منتشر شده است (کیهان فرهنگی، سال ۱۰ شماره ۳ ص ۴۵).</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۱۴۱.</ref>
وی در آغاز، غلام [[فضل بن عباس]] بود. [[حضرت علی]]{{ع}} او را به ۱۵۰ دینار خریداری کرد و به ابوذر غفاری بخشید تا در خدمتش باشد، هنگامی که [[ابوذر]] در [[زمان]] [[حکومت]] عثمان ([[خلیفه سوم]])، در [[ربذه]] [[تبعید]] شد وی او را [[همراهی]] کرد و به سال ۳۲ه‍.ق که ابوذر [[وفات]] کرد وی به [[مدینه]] بازگشت و در خدمت [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} درآمد و پس از [[شهادت]] آن حضرت، در خدمت [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} و بعد در خدمت [[امام حسین]]{{ع}} بود و همراه با [[امام]]{{ع}} از مدینه به [[مکه]] و از مکه به [[کربلا]] آمد و در زمره شهدای [[حسینی]] درآمد. همان طور که اشاره شد، از زندگانی این غلام تا [[واقعه کربلا]] چیز بیشتری در تاریخ نیامده است و حضور او در واقعه جانگداز [[کربلا]] و شهادتش نام او را در [[تاریخ]] [[ابدی]] کرد<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۳۵۰-۳۵۱؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۶۲.</ref>.


==[[شهادت]] [[جون غلام ابوذر]]==
== [[شهادت]] جون در [[روز عاشورا]] ==
وقتی عثمان [[ابوذر]] را از [[مدینه]] [[تبعید]] کرد، دستور داد کسی به بدرقه ابوذر نرود. ولی علی و [[فضل بن عباس]] و دو سه نفر دیگر در بدرقه شرکت کردند که حضرت با [[مروان]] درگیر شد، آن [[روز]] که [[ابوذر]] می‌رفت علی{{ع}}، جون را خرید تا در [[خدمت]] ابوذر باشد.
جون، این غلام با [[وفا]] و با [[ایمان]] در روز عاشورا در آرزوی شهادت بود و لحظه شماری می‌‌کرد [[جان]] به جانان [[تسلیم]] کند و دِین خود را به [[سید]] و مولای خود [[اباعبدالله الحسین]]{{ع}} ادا نماید، بدین منظور به محضر [[امام حسین]]{{ع}} شرفیاب شد و [[اذن میدان]] گرفت، حضرت با اینکه فرزند عزیزش [[علی اکبر]]{{ع}} تقاضای میدان کرد، فوراً به او اذن میدان داد اما نسبت به این غلام سیاه تردید کرد و به او چنین فرمود: «ای جون، تو از طرف من [[اذن]] داری هر جا می‌‌خواهی بروی و از این [[سرزمین]] دور شوی و جان خود را [[حفظ]] کنی؛ زیرا تو برای راحتی و [[آسایش]] از ما [[تبعیت]] کردی، پس در گرفتاری ما، خود را [[مبتلا]] نساز»<ref>{{متن حدیث|أَنْتَ فِي إِذْنٍ مِنِّي فَإِنَّمَا تَبِعْتَنَا طَلَباً لِلْعَافِيَةِ فَلاَ تَبْتَلِ بِطَرِيقِنَا}}</ref>
جون [[سیاه پوست]] بود که علی{{ع}} او را به مبلغ ۱۵۰ دینار از [[فضل بن عباس بن عبدالمطلب]] خرید، او همراه ابوذر [[صحابی پیامبر]] بود تا اینکه ابوذر از [[دنیا]] رفت. پس از فوت ابوذر، او به [[اهل بیت]]{{ع}} [[پناه]] آورد و در رکاب علی{{ع}} و [[امام مجتبی]]{{ع}} و پس از آن [[امام حسین]]{{ع}} بود و در [[سفر]] [[امام]] از [[مدینه]] به [[مکه]] و بعد به [[عراق]] امام را تنها نگذاشت و همیشه [[یار وفادار]] آن حضرت بود با اینکه او در سال ۶۱ (هق) پیر شده بود.


[[سید بن طاووس]] می‌گوید: بعد از [[شهادت]] [[عمرو بن قرظه]]، جون که [[غلام ابوذر]] بود برای [[جهاد]] [[قیام]] نمود. امام حسین{{ع}} به وی فرمود: من تو را مرخص کردم، [[سیدالشهدا]] این [[غلام]] را رسماً [[آزاد]] کرد تا [[شرم]] حضور، مانع از انصراف و رفتنش نگردد، با اینکه حسین{{ع}} [[پایداری]] و [[ثبات قدم]] جون را در برابر [[مشکلات]] می‌دانست، در عین [[حال]] خواست با این [[آزمایش]]، [[شخصیت]] این عبد سیاه را به دنیا و به همه نسل‌های [[آینده]] بشناساند که برای [[حمایت]] از شریعتی که دست خائنین با آن [[بازی]] کرده است، در حین [[بحران]] و خطر و موقعیتی که [[وحشت]] همه جا و همه کس را فراگرفته است، چه اندازه [[فداکاری]] و [[از خودگذشتگی]] می‌کند. حسین{{ع}} [[بیعت]] خود را از گردن او بر می‌دارد و [[اجازه]] مرخصی و رفتن به او می‌دهد و می‌گوید: {{عربی|يا جون! انما تبعتنا طلبا للعافية، فلا تبتل بطريقتنا}}.
اما جون که سراپا [[عشق]] و [[ایثار]] بود و [[دل]] در گرو حسین و [[اهل بیت]] او گذاشته بود روی قدم‌های امام{{ع}} افتاد و بر آن بوسه زد و با یک دنیا خواهش و تقاضا برای [[شهادت]] در راه امام{{ع}} چنین گفت: «ای پسر [[پیامبر خدا]]، من در موقع راحتی و [[آسایش]] جیره [[خوار]] شما بودم، آیا امروز که [[روز]] [[سختی]] است شما را خوار گردانم و تنها گزارم؟ (ای حسین) به [[خدا]] قسم، بدن من بدبوست، و [[شأن]] و حسب من [[پست]] و ناچیز است و رنگ صورتم به [[راستی]] سیاه است، آیا نمی‌خواهید با این سیاهی صورت و بوی بد و حسب پست، [[شهید]] شوم، و با بوی خوش و شأن بلند و روی سفید وارد [[بهشت]] شوم؟ نه به خدا [[سوگند]]، از شما جدا نمی‌شوم تا این [[خون]] سیاه خودم را با خون‌های [[طیب]] و [[پاکیزه]] شما مخلوط گردانم»<ref>{{عربی|"يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ أَنَا فِي اَلرَّخَاءِ أَلْحَسُ قِصَاعَكُمْ وَ فِي اَلشِّدَّةِ أَخْذِلُكُمْ وَ اَللَّهِ إِنَّ رِيحِي لَمُنْتِنٌ وَ حَسَبِي لَلَئِيمٌ وَ لَوْنِي لَأَسْوَدُ فَتَنَفَّسْ عَلَيَّ بِالْجَنَّةِ فَيُطَيَّبَ رِيحِي وَ يُشَرَّفَ حَسَبِي وَ يَبْيَضَّ وَجْهِي لاَ وَ اَللَّهِ لاَ أُفَارِقُكُمْ حَتَّى يَخْتَلِطَ هَذَا اَلدَّمُ اَلْأَسْوَدُ مَعَ دِمَائِكُمْ"}}</ref>


به محض شنیدن [[سخن امام]]، از [[بیم]] اینکه مبادا [[توفیق]] رسیدن به [[سعادت]] [[جاودانه]] را نداشته باشد، قطرات [[اشک]] مروارید گونه‌اش بر رخسار سیاهش سرازیر شد و با صدایی لرزان همراه با گریه‌ای که گلویش را می‌فشرد، سخنی گفت که [[جاودانه]] [[تاریخ]] شده و به همه نسل‌ها فهماند که [[پیروزی]] عبارت است از [[پایداری]] و [[مقاومت]] در برابر [[مشکلات]]. آری سخنی که او در جواب [[امام]] خود گفت: {{عربی|و إنما الراحة بعد العناء}}. و سپس افزود: {{عربی|أنا في الرخاء، الحس قصاعكم، و في الشدة آخذ لكم؟ والله ان ريحي لمنتن، و ان حسبي للئيم، و لوني لأسود، فتنفس علي بالجنة ليطيب ريحي و يشرف حسبي، و يبيض وجهي، لا والله لا افارقكم حتى يختلط هذا الدم الاسود مع دمائكم}}.
در واقع جون می‌‌خواست بگوید: درست است که من بی‌لیاقت و بدبو هستم، اما به [[طفیل]] شما می‌‌توانم سرم در سرها بیاید و [[ارزش]] پیدا کنم و به [[برکت]] خون شما من هم خوش‌بو شوم. امام{{ع}} پس از اصرار غلام، به او [[اذن]] داد که عازم [[قتال]] و [[نبرد]] با [[دشمن]] شود<ref>الملهوف، ص۱۶۳؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۲۲؛ اعیان الشیعه، ج۱، ص۶۰۵ و نفس المهموم، ص۲۸۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۳۵۳-۳۵۴؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص۵۴۰؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۱۴۱؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۶۲.</ref>
برای رسیدن به [[آسایش]] و [[آرامش]] باید از [[سختی‌ها]] عبور کرد، بعد اضافه کرد حسین [[جان]] من در [[رفاه]] و [[راحتی]] کاسه لیس شما باشم و در [[مصیبت]] و [[ناراحتی]] مقابل [[دشمن]] دست از شما بردارم؟ من بدنم بدبو و خانواده‌ام گمنام و رنگ بدنم سیاه است، بر من [[منت]] بگذار با [[بهشت]] برین، بدنم [[خوشبو]] و خانواده‌ام [[شریف]] و رنگ بدنم سفید گردد. نه، به [[خدا]] قسم من هرگز از شما جدا نخواهم شد، تا [[خون]] سیاه من با خون شریف شما آمیخته شود.


[[محمد بن ابوطالب]] می‌گوید: سپس جون برای [[قتال]] [[قیام]] کرد و این [[رجز]] را خواند:
== حضور امام{{ع}} بر بالین بی‌رمق جون ==
{{عربی|كيف يرى الكفار ضرب [[الاسود]] *** بالسيف ضربا عن بني محمد
جون این غلام سیاه با کسب [[اجازه]] از پیشگاه [[حضرت ابا عبدالله الحسین]]{{ع}}، عازم میدان شد و به [[قتال]] پرداخت، و در حالی که [[شمشیر]] می‌زد این [[رجز]] را می‌خواند:
اذب عنهم باللسان واليد *** أرجو به الجنة يوم المورد}}
{{شعر}}
یعنی: [[کفار]] ضرب دست [[غلام]] سیاه را چگونه می‌بینند که برای [[فرزندان پیامبر]] با [[شمشیر]] می‌جنگد. من با زبان و دست از فرزندان پیامبر [[دفاع]] می‌کنم. امیدوارم که در [[روز]] ورود به صحرای [[محشر]] داخل بهشت شوم.
{{ب|''كَيْفَ يَرَى اَلْفُجَّارُ ضَرْبَ اَلْأَسْوَدِ''|۲=''بِالْمَشْرَفِيِّ اَلْقَاطِعِ اَلْمُهَنَّدِ''}}
{{ب|''بِالسَّيْفِ صَلْتاً عَنْ بَنِي مُحَمَّدٍ''|۲=''أَذُبُّ عَنْهُمْ بِاللِّسَانِ وَ اَلْيَدِ<ref>مناقب [[ابن‌شهرآشوب]]، ج۴، ص۱۰۳؛ [[بحارالانوار]]، ج۴۵، ص۲۲-۲۳ و [[نفس المهموم]]، ص۲۸۱ این دو [[شعر]] چنین آمده است، {{عربی|كَيفَ يَرَى الكُفّارُ ضَربَ الأَسوَدِ بِالسَّيفِ ضَرباً عَن بَني مُحَمَّدِ
أذُبُّ عَنهُم بِاللِّسانِ وَاليَدِ أرجو بِهِ الجَنَّةَ يَومَ المَورِدِ}}.</ref>''}}
{{پایان شعر}}
:چگونه [[گناهکاران]] می‌نگرند ضربت غلام سیاه را؛ با شمشیر بران هندی؟ با شمشیر از [[فرزندان]] [[محمد]]؛ [[دفاع]] می‌کنم، از آنها با زبان و دست.


سپس [[جهاد]] کرد تا [[شهید]] شد و [[امام حسین]]{{ع}} به بالین او آمد و فرمود: بار خدایا! صورتش را سفید و بوی او را [[نیکو]] و وی را با [[ابرار]] [[محشور]] بفرما و [[معرفتی]] بین او و [[محمد و آل محمد]]{{صل}} برقرار بفرما! [[امام محمد باقر]] از [[امام سجاد]]{{ع}} [[روایت]] می‌کند که فرمود: بعد از [[واقعه کربلا]] افرادی که آمدند تا [[اجساد شهدا]] را [[دفن]] نمایند، جسد این [[غلام]] یعنی جون را در حالی یافتند که بوی [[مشک]] از آن به مشام می‌رسید!<ref>بحار، ج۴۵، ص۲۳.</ref>.
آن‌گاه به [[دشمن]] حمله کرد تا ۲۵ نفر را به هلاکت رسانید و خود شربت [[شهادت]] نوشید<ref>مناقب شهر آشوب، ج۴، ص۱۰۳.</ref>.
در رمق آخر [[سیدالشهدا]] به بالینش آمد، جون چشم باز کرد از اینکه [[امام]] را بر بالین خود دید لبخند رضایتی زد و گفت: {{عربی|من مثلي و ابن رسول الله واضع خده على خدي ثم فاضت نفسه}}<ref>ابصار العین، ص۱۵۵؛ تنقیح المقال، ج۱، ص۲۳۸.</ref>.
 
چه کسی مثل من [[خوشبخت]] است که پسر [[پیغمبر]] صورتش را بر صورتم نهاده؟ این را گفت و روحش پرواز کرد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۶۲.</ref>
[[امام حسین]]{{ع}} قبل از آنکه او [[جان]] به جان آفرین [[تسلیم]] نماید خود را به بالین سر او رساند<ref>امام حسین{{ع}} در صحنه کارزار کربلا همان طوری که در مقدمه کتاب آوردیم تنها بالین سر هفت تن از شهدا آمدند: سه نفر از بنی هاشم، یکی عباس برادرش و دیگری علی اکبر فرزندش و سومی قاسم فرزند برادرش، و چهار نفر از یاران: مسلم بن عوسجه، حر بن یزید ریاحی، اسلم غلام ترک و همین جون، غلام ابی ذر غفاری.</ref> در [[حق]] او چنین [[دعا]] کرد: «خدایا صورتش را سفید گردان، بوی او را [[پاکیزه]] و خوشبو نما، او را با خوبان [[محشور]] کن و میان او و [[خاندان پیامبر]] آشنایی برقرار نما»<ref>{{متن حدیث|اللَّهُمَّ‏ بَيِّضْ‏ وَجْهَهُ وَ طَيِّبٌ‏ رِيحُهُ‏ وَ احْشُرْهُ‏ مَعَ‏ الْأَبْرَارِ وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ}}؛ نفس المهموم، ص۲۸۲؛ ابصارالعین، ص۱۵۴؛ قاموس الرجال، ج۲، ص۷۵۶ و تنقیح المقال، ج۱، ص۲۳۸.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۳۵۵-۳۵۶؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۶۲.</ref>
 
== ملاقاتی تماشایی ==
جمعی از مورخان جریان [[شهادت]] جون را چنین نقل می‌‌کنند: موقعی که جون به میدان [[قتال]] رفت جمعیتی هفتاد نفره به او حمله‌ور شدند و او از اسب افتاد. نیم رمقی داشت که [[امام]] به بالینش آمد. وی را در آغوش گرفت و صورت خود را بر صورتش نهاد و گریست. در این هنگام، جون دیدگان خود را گشود و [[خشنودی]] خود را با تبسمی ابراز داشت و گفت: چه کسی مانند من است که پسر [[پیامبر]]، صورتش را بر صورتم نهاده؟! این را گفت و سپس [[جان]] به جان آفرین [[تسلیم]] کرد<ref>{{متن حدیث|مَنْ مِثْلِی وَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ وَاضِعٌ خَدَّةَ عَلي‏ خَدّی، ثُمَّ‏ فَاضَتْ‏ نَفْسُهُ‏}}؛ ابصارالعین، ص۱۵۵ و مقتل مقرم، ص۲۵۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۳۵۶؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۶۲.</ref>
 
== بوی خوش بدن جون پس از شهادت ==
[[حضرت امام باقر]]{{ع}} از پدرش امام [[زین العابدین]]{{ع}} نقل می‌‌کند پس از چند [[روز]] از [[عاشورا]] وقتی [[خاندان]] [[بنی اسد]] آمدند تا اجساد شهدا را خاکسپاری کنند. بدن جون را یافتند که بوی [[مشک]] او فضا را معطر کرده بود<ref> بحارالأنوار، ج۴۵، ص۲۳؛ نفس المهموم، ص۲۸۳؛ ابصار العین، ص۱۵۵؛ قاموس الرجال، ج۲، ص۷۵ و تنقیح المقال، ج۱، ص۲۳۸.</ref>.
 
این بوی خوش، در اثر [[دعای امام حسین]]{{ع}} بر بالین اوست؛ زیرا امام{{ع}} [[روز عاشورا]] صورت چند [[شهید]] را بوسید و گونه خود را بر گونه آنان نهاد، از جمله [[علی اکبر]] فرزند رشیدش و جون [[غلام]] سیاه بود<ref>درباره اسلم و واضح نیز گفته شده که در ترجمه آنان آمده است.</ref> و در [[حق]] این غلام [[دعا]] کرد که: «خدایا، صورت او را سفید کن و بوی او را معطر و [[پاکیزه]] گردان»<ref>{{متن حدیث|اللَّهُمَّ‏ بَيِّضْ‏ وَجْهَهُ‏ وَ طَيِّبْ رِيحَهُ}}</ref> واین [[دعا]] [[مستجاب]] شد. در شخصیت معنوی این [[غلام]] سیاه همین بس که در [[زیارت ناحیه]] مورد [[سلام]] و [[درود]] قرار گرفته است<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۳۵۶-۳۵۷؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص۵۴۰؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۱۴۱.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
خط ۸۳: خط ۹۳:
== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:1100374.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|'''اصحاب امام حسین''']]
# [[پرونده:13681353.jpg|22px]] [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|'''گزیده دانشنامه امام حسین''']]
# [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']]
# [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']]
# [[پرونده:IM010744.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|'''مظلومیت سیدالشهداء ج۲''']]
# [[پرونده:IM010744.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|'''مظلومیت سیدالشهداء ج۲''']]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲ مارس ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۳۶

جون بن حوی
آرامگاه شهدای کربلا
نام کاملجون بن حوی بن قتادة بن اعور بن ساعدة بن عوف بن کعب بن حویّ
جنسیتمرد
پدرحوی بن قتادة
محل زندگیکوفه
تاریخ شهادت۶۱ هجری
محل شهادتکربلا
محل آرامگاهکربلا
از اصحاب
حضور در جنگواقعه عاشورا

جَون بن حُوَی غلام سیاه ابوذر غفاری بود که پس از شهادت ابوذر، به مدینه برگشت و در خدمت اهل بیت در آمد. در سفر کربلا، همراه امام حسین(ع) بود. با آنکه سنّ او زیاد بود، ولی روز عاشورا اذن میدان طلبید. امام او را رخصت داد تا برود و آزادش کرد. ولی او با اصرار، می‌خواست از خاندان پیامبر جدا نشود. پس از نبرد، وقتی بر زمین افتاد، امام خود را به بالین او رساند و چنین دعا کرد: خدایا! رویش را سفید و بویش را معطّر کن و او را با نیکان محشور گردان. به دعای امام، بویش معطّر گشت.

مقدمه

جون بن حوی بن قتادة بن اعور بن ساعدة بن عوف بن کعب بن حویّ[۱]، غلام ابوذر غفاری بود. برخی نام او را جوین ضبط کرده‌اند ولی مشهور همان جون است که در زیارت ناحیه مقدسه هم آمده است: «اَلسَّلاَمُ عَلَى جَوْنِ بْنِ حُوَيٍّ مَوْلَى أَبِي ذَرٍّ اَلْغِفَارِيِّ»[۲].

از نظر سلسله نسب، برای این غلام، در تاریخ توضیح بیشتری نیامده، شاید بدان علت است که چون وی غلام بوده و از بلاد عجم (اعم از فارس و روم) به اسارت درآمده و در معرض خرید و فروش قرار گرفته و تنها به همین مقدار بسنده شده که او غلام و سیاه پوست و اهل نوبه یکی از ولایات زنگ‌بار و نام قبلی آن «مقله» بوده.

وی در آغاز، غلام فضل بن عباس بود. حضرت علی(ع) او را به ۱۵۰ دینار خریداری کرد و به ابوذر غفاری بخشید تا در خدمتش باشد، هنگامی که ابوذر در زمان حکومت عثمان (خلیفه سوم)، در ربذه تبعید شد وی او را همراهی کرد و به سال ۳۲ه‍.ق که ابوذر وفات کرد وی به مدینه بازگشت و در خدمت امیرالمؤمنین(ع) درآمد و پس از شهادت آن حضرت، در خدمت امام حسن مجتبی(ع) و بعد در خدمت امام حسین(ع) بود و همراه با امام(ع) از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد و در زمره شهدای حسینی درآمد. همان طور که اشاره شد، از زندگانی این غلام تا واقعه کربلا چیز بیشتری در تاریخ نیامده است و حضور او در واقعه جانگداز کربلا و شهادتش نام او را در تاریخ ابدی کرد[۳].

شهادت جون در روز عاشورا

جون، این غلام با وفا و با ایمان در روز عاشورا در آرزوی شهادت بود و لحظه شماری می‌‌کرد جان به جانان تسلیم کند و دِین خود را به سید و مولای خود اباعبدالله الحسین(ع) ادا نماید، بدین منظور به محضر امام حسین(ع) شرفیاب شد و اذن میدان گرفت، حضرت با اینکه فرزند عزیزش علی اکبر(ع) تقاضای میدان کرد، فوراً به او اذن میدان داد اما نسبت به این غلام سیاه تردید کرد و به او چنین فرمود: «ای جون، تو از طرف من اذن داری هر جا می‌‌خواهی بروی و از این سرزمین دور شوی و جان خود را حفظ کنی؛ زیرا تو برای راحتی و آسایش از ما تبعیت کردی، پس در گرفتاری ما، خود را مبتلا نساز»[۴]

اما جون که سراپا عشق و ایثار بود و دل در گرو حسین و اهل بیت او گذاشته بود روی قدم‌های امام(ع) افتاد و بر آن بوسه زد و با یک دنیا خواهش و تقاضا برای شهادت در راه امام(ع) چنین گفت: «ای پسر پیامبر خدا، من در موقع راحتی و آسایش جیره خوار شما بودم، آیا امروز که روز سختی است شما را خوار گردانم و تنها گزارم؟ (ای حسین) به خدا قسم، بدن من بدبوست، و شأن و حسب من پست و ناچیز است و رنگ صورتم به راستی سیاه است، آیا نمی‌خواهید با این سیاهی صورت و بوی بد و حسب پست، شهید شوم، و با بوی خوش و شأن بلند و روی سفید وارد بهشت شوم؟ نه به خدا سوگند، از شما جدا نمی‌شوم تا این خون سیاه خودم را با خون‌های طیب و پاکیزه شما مخلوط گردانم»[۵]

در واقع جون می‌‌خواست بگوید: درست است که من بی‌لیاقت و بدبو هستم، اما به طفیل شما می‌‌توانم سرم در سرها بیاید و ارزش پیدا کنم و به برکت خون شما من هم خوش‌بو شوم. امام(ع) پس از اصرار غلام، به او اذن داد که عازم قتال و نبرد با دشمن شود[۶].[۷]

حضور امام(ع) بر بالین بی‌رمق جون

جون این غلام سیاه با کسب اجازه از پیشگاه حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)، عازم میدان شد و به قتال پرداخت، و در حالی که شمشیر می‌زد این رجز را می‌خواند:

كَيْفَ يَرَى اَلْفُجَّارُ ضَرْبَ اَلْأَسْوَدِ{{{2}}}
بِالسَّيْفِ صَلْتاً عَنْ بَنِي مُحَمَّدٍ{{{2}}}
چگونه گناهکاران می‌نگرند ضربت غلام سیاه را؛ با شمشیر بران هندی؟ با شمشیر از فرزندان محمد؛ دفاع می‌کنم، از آنها با زبان و دست.

آن‌گاه به دشمن حمله کرد تا ۲۵ نفر را به هلاکت رسانید و خود شربت شهادت نوشید[۸].

امام حسین(ع) قبل از آنکه او جان به جان آفرین تسلیم نماید خود را به بالین سر او رساند[۹] در حق او چنین دعا کرد: «خدایا صورتش را سفید گردان، بوی او را پاکیزه و خوشبو نما، او را با خوبان محشور کن و میان او و خاندان پیامبر آشنایی برقرار نما»[۱۰].[۱۱]

ملاقاتی تماشایی

جمعی از مورخان جریان شهادت جون را چنین نقل می‌‌کنند: موقعی که جون به میدان قتال رفت جمعیتی هفتاد نفره به او حمله‌ور شدند و او از اسب افتاد. نیم رمقی داشت که امام به بالینش آمد. وی را در آغوش گرفت و صورت خود را بر صورتش نهاد و گریست. در این هنگام، جون دیدگان خود را گشود و خشنودی خود را با تبسمی ابراز داشت و گفت: چه کسی مانند من است که پسر پیامبر، صورتش را بر صورتم نهاده؟! این را گفت و سپس جان به جان آفرین تسلیم کرد[۱۲].[۱۳]

بوی خوش بدن جون پس از شهادت

حضرت امام باقر(ع) از پدرش امام زین العابدین(ع) نقل می‌‌کند پس از چند روز از عاشورا وقتی خاندان بنی اسد آمدند تا اجساد شهدا را خاکسپاری کنند. بدن جون را یافتند که بوی مشک او فضا را معطر کرده بود[۱۴].

این بوی خوش، در اثر دعای امام حسین(ع) بر بالین اوست؛ زیرا امام(ع) روز عاشورا صورت چند شهید را بوسید و گونه خود را بر گونه آنان نهاد، از جمله علی اکبر فرزند رشیدش و جون غلام سیاه بود[۱۵] و در حق این غلام دعا کرد که: «خدایا، صورت او را سفید کن و بوی او را معطر و پاکیزه گردان»[۱۶] واین دعا مستجاب شد. در شخصیت معنوی این غلام سیاه همین بس که در زیارت ناحیه مورد سلام و درود قرار گرفته است[۱۷].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ولایتی است در زنگبار (برهان قاطع، ج۴، ص۲۱۸۲) و نام قبلی آن دمقله بوده است. (ر.ک: مهجم البلدان، ج۲، ص۴۷۰).
  2. زیارت ناحیه مقدسه، بحار الأنوار، ج۴۵، ص۷۲.
  3. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام حسین، ص۳۵۰-۳۵۱؛ راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء ج۲، ص ۶۲.
  4. «أَنْتَ فِي إِذْنٍ مِنِّي فَإِنَّمَا تَبِعْتَنَا طَلَباً لِلْعَافِيَةِ فَلاَ تَبْتَلِ بِطَرِيقِنَا»
  5. "يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ أَنَا فِي اَلرَّخَاءِ أَلْحَسُ قِصَاعَكُمْ وَ فِي اَلشِّدَّةِ أَخْذِلُكُمْ وَ اَللَّهِ إِنَّ رِيحِي لَمُنْتِنٌ وَ حَسَبِي لَلَئِيمٌ وَ لَوْنِي لَأَسْوَدُ فَتَنَفَّسْ عَلَيَّ بِالْجَنَّةِ فَيُطَيَّبَ رِيحِي وَ يُشَرَّفَ حَسَبِي وَ يَبْيَضَّ وَجْهِي لاَ وَ اَللَّهِ لاَ أُفَارِقُكُمْ حَتَّى يَخْتَلِطَ هَذَا اَلدَّمُ اَلْأَسْوَدُ مَعَ دِمَائِكُمْ"
  6. الملهوف، ص۱۶۳؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۲۲؛ اعیان الشیعه، ج۱، ص۶۰۵ و نفس المهموم، ص۲۸۱.
  7. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام حسین، ص۳۵۳-۳۵۴؛ محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امام حسین ص۵۴۰؛ محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص ۱۴۱؛ راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء ج۲، ص ۶۲.
  8. مناقب شهر آشوب، ج۴، ص۱۰۳.
  9. امام حسین(ع) در صحنه کارزار کربلا همان طوری که در مقدمه کتاب آوردیم تنها بالین سر هفت تن از شهدا آمدند: سه نفر از بنی هاشم، یکی عباس برادرش و دیگری علی اکبر فرزندش و سومی قاسم فرزند برادرش، و چهار نفر از یاران: مسلم بن عوسجه، حر بن یزید ریاحی، اسلم غلام ترک و همین جون، غلام ابی ذر غفاری.
  10. «اللَّهُمَّ‏ بَيِّضْ‏ وَجْهَهُ وَ طَيِّبٌ‏ رِيحُهُ‏ وَ احْشُرْهُ‏ مَعَ‏ الْأَبْرَارِ وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»؛ نفس المهموم، ص۲۸۲؛ ابصارالعین، ص۱۵۴؛ قاموس الرجال، ج۲، ص۷۵۶ و تنقیح المقال، ج۱، ص۲۳۸.
  11. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام حسین، ص۳۵۵-۳۵۶؛ راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء ج۲، ص ۶۲.
  12. «مَنْ مِثْلِی وَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ وَاضِعٌ خَدَّةَ عَلي‏ خَدّی، ثُمَّ‏ فَاضَتْ‏ نَفْسُهُ‏»؛ ابصارالعین، ص۱۵۵ و مقتل مقرم، ص۲۵۲.
  13. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام حسین، ص۳۵۶؛ راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء ج۲، ص ۶۲.
  14. بحارالأنوار، ج۴۵، ص۲۳؛ نفس المهموم، ص۲۸۳؛ ابصار العین، ص۱۵۵؛ قاموس الرجال، ج۲، ص۷۵ و تنقیح المقال، ج۱، ص۲۳۸.
  15. درباره اسلم و واضح نیز گفته شده که در ترجمه آنان آمده است.
  16. «اللَّهُمَّ‏ بَيِّضْ‏ وَجْهَهُ‏ وَ طَيِّبْ رِيحَهُ»
  17. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام حسین، ص۳۵۶-۳۵۷؛ محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امام حسین ص۵۴۰؛ محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص ۱۴۱.