آزادی فردی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز (جایگزینی متن - '“' به '«')
 
(۵۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۶ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| موضوع مرتبط = آزادی
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
| عنوان مدخل =  
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| مداخل مرتبط = [[آزادی فردی در معارف و سیره علوی]] - [[آزادی فردی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[آزادی فردی در قرآن]] | [[آزادی فردی در حدیث]] | [[آزادی فردی در کلام اسلامی]] | [[آزادی فردی در فقه سیاسی]]</div>
| پرسش مرتبط  = آزادی (پرسش)
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
}}
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[آزادی فردی (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
 
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
== معناشناسی ==
[[آزادی]] در لغت به معنای «حریت، [[اختیار]]، خلاف [[بندگی]]، [[قدرت]] عمل و ترک عمل و قدرت انتخاب” است<ref>علی اکبر دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، ج۱، ص۱۷۷.</ref>. همین معنای کلیدی غالباً در آزادی فردی و [[اجتماعی]] نیز حضور دارد، با لحاظ این معنا، آزادی فردی یعنی [[انسان]] بتواند در [[زندگی شخصی]] و فردی خود از قدرت [[انتخاب]] برخوردار باشد و کسی مزاحم گزینش‌گری او نشود. همه [[آزادی‌های سیاسی]] و اجتماعی از بزنگاهی به نام آزادی فردی آغاز می‌شود، در این سطح است که فرد در فعالیت‌های سیاسی ـ اجتماعی خود، [[آزاد]] است. این [[توانمندی]] هنگامی که وارد حوزه [[سیاسی]] شود، به معنای آن است که فرد می‌تواند بر اساس موازین شرعی و قانونی، در مسائل [[جامعه]] خویش دخالت کند، نقش [[بازی]] کند، انتخاب‌گر باشد، انتخاب شود، [[نقد]] [[سیاست‌ها]] و [[تصمیم‌ها]] کند و حضوری فعال داشته باشد.
 
مرحوم [[محمد تقی جعفری]] در بحث آزادی به دو اصل اساسی اشاره می‌کند: نخست، هر کس نسبت به خود اختیار و [[سلطه]] دارد و دیگر، هیچ کس بر دیگری سلطه و اختیاری ندارد. مطابق اصل نخست، هر [[انسانی]] در [[روابط]] آزادانه خود با دیگران، اختیار امور، روابط و تمام کیفیات [[زندگی]] خود را دارد و می‌تواند در آن هرگونه روش و ابزاری را برای زندگی خود انتخاب کند، مگر آنکه برای انجام کاری منع قانونی وجود داشته باشد؛ همانند ضرررساندن به خود و دیگران<ref>محمدتقی جعفری، تحقیق در در نظام حقوقی جهانی بشر (از دیدگاه اسلام و غرب) و تطبیق آن در بر یکدیگر، ص۳۴۲.</ref>. در این نوع آزادی، فرد در امر و عمل شخصی ـ اعم از [[امور مالی]]، [[عبادی]]، [[عقیدتی]]، [[آبرو]]، [[اسرار]] فردی و [[خانوادگی]] ـ آزاد است و کسی [[حق]] تعرض به او را ندارد. اصولاً این آزادی با [[حقوق]] افراد ارتباطی [[استوار]] می‌یابد و لذا بسیاری از مصادیق حقوق [[مدنی]]، حقوق جزایی و [[کیفری]] به آزادی فردی بر می‌گردد<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]]، ص۴۰.</ref>.


==مقدمه==
آزادی فردی، [[حقوق]] و منطقه [[آزاد]] فرد [[انسانی]] است که به صرف [[انسانیت]] و عضویت در [[جامعه]]، داراست و دیگران از جمله [[حکومت]] نمی‌تواند آن را تحدید یا سلب کند، مگر با اصول و [[قوانین]] پذیرفته شده. یکی از حقوق‌دانان در این باره می‌نویسد: آزادی‌های فردی، حقوقی است که در [[قانون]] برای [[انسان‌ها]] مقرر است تا بتوانند [[قدرت]] خلاقه خود را صورت بخشند و به [[حیات]] شرافتمندانه ادامه دهند و [[ارزش انسانی]] آنها صیانت شود<ref>محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۱، ص۳۳.</ref>.
آزادی فردی، [[حقوق]] و منطقه [[آزاد]] فرد [[انسانی]] است که به صرف [[انسانیت]] و عضویت در [[جامعه]]، داراست و دیگران از جمله [[حکومت]] نمی‌تواند آن را تحدید یا سلب کند، مگر با اصول و [[قوانین]] پذیرفته شده. یکی از حقوق‌دانان در این باره می‌نویسد: آزادی‌های فردی، حقوقی است که در [[قانون]] برای [[انسان‌ها]] مقرر است تا بتوانند [[قدرت]] خلاقه خود را صورت بخشند و به [[حیات]] شرافتمندانه ادامه دهند و [[ارزش انسانی]] آنها صیانت شود<ref>محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۱، ص۳۳.</ref>.


[[ضعف]] تعریف فوق، تعریف آزادی فردی به وسیله قانون است، زیرا آزادی‌های فردی را [[طبیعت]] و [[فطرت]] به [[انسان]] داده، نه قانون، و اما قانون فقط نهایت قلمرو و چارچوب آن را در جامعه مشخص می‌کند. [[تفسیر]] آزادی‌های فرد به حقوق و اشاره به حیات شرافتمندانه و ارزش انسانی در تعریف فوق، گویای طبیعی و [[فطری]] بودن آزادی فردی است. در نتیجه تفسیر آن به قانون، [[سهو]] قلم به نظر می‌رسد<ref>شاهد آن تعریف پیشین ایشان در ترمینولوژی حقوق (ص ۳۰-۳۳) است که آورده است: «آزادی‌های فردی عبارتند از قدرت‌هایی که برای فرد شناخته شده است به این منظور که فرد با استفاده از آن قدرت‌ها بتواند هر چه در قوه دارد به فعل آورد و نیروهایی که طبعیت در وی نهاده است، ظاهر سازد».</ref>.
[[ضعف]] تعریف فوق، تعریف آزادی فردی به وسیله قانون است، زیرا آزادی‌های فردی را [[طبیعت]] و [[فطرت]] به [[انسان]] داده، نه قانون و اما قانون فقط نهایت قلمرو و چارچوب آن را در جامعه مشخص می‌کند. [[تفسیر]] آزادی‌های فرد به حقوق و اشاره به حیات شرافتمندانه و ارزش انسانی در تعریف فوق، گویای طبیعی و [[فطری]] بودن آزادی فردی است. در نتیجه تفسیر آن به قانون، [[سهو]] قلم به نظر می‌رسد<ref>شاهد آن تعریف پیشین ایشان در ترمینولوژی حقوق (ص ۳۰-۳۳) است که آورده است: «آزادی‌های فردی عبارتند از قدرت‌هایی که برای فرد شناخته شده است به این منظور که فرد با استفاده از آن قدرت‌ها بتواند هر چه در قوه دارد به فعل آورد و نیروهایی که طبعیت در وی نهاده است، ظاهر سازد».</ref>.


تعریف فوق تعریفی عام و گسترده است که حقوق و آزادی‌های متعدد فرد در [[جامعه]] را در بر می‌گیرد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
تعریف فوق تعریفی عام و گسترده است که حقوق و آزادی‌های متعدد فرد در [[جامعه]] را در بر می‌گیرد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
#'''[[آزادی]] [[حق حیات]]''': حق حیات بزرگ‌ترین [[نعمت]] [[خدا]] به [[انسان]] است. این [[حق]] به عنوان یک حق طبیعی و [[فطری]] از مهم‌ترین [[آزادی‌های فردی]] است که دیگران، اعم از فرد و [[دولت]]، [[مکلف]] به رعایت آن هستند. این آزادی هرگونه [[تروریسم]] فردی و دولتی را برنمی‌تابد؛
# '''[[آزادی حق حیات]]''': حق حیات بزرگ‌ترین [[نعمت]] [[خدا]] به [[انسان]] است. این [[حق]] به عنوان یک حق طبیعی و [[فطری]] از مهم‌ترین [[آزادی‌های فردی]] است که دیگران، اعم از فرد و [[دولت]]، [[مکلف]] به رعایت آن هستند. این آزادی هرگونه [[تروریسم]] فردی و دولتی را برنمی‌تابد؛
#'''آزادی اقامت و رفت‌و‌آمد''': به موجب این آزادی، [[آدمی]] می‌تواند در هر جای [[جهان]] با [[کشور]] که بخواهد مقیم گردد و کسی هم مانع او نشود. آزادی رفت‌و‌آمد به معنای آزادی [[مسافرت]] به هر مکان و کشوری است<ref>در نظام‌های فئودالیته سده‌های پیشین کشاورزان برای رفت‌و‌آمد با تغییر محل اقامت خود می‌بایست از فئودال‌های منطقه اجازه می‌گرفتند و این اجازه منوط به پرداخت هزینه‌ای بود.</ref>. این نوع آزادی [[مخالف]] هر نوع توقیف و بازداشت موقت یا دایمی است، مگر اینکه بر مبنای [[قانون]] باشد؛
# '''[[آزادی اقامت و رفت‌و‌آمد]]''': به موجب این آزادی، [[آدمی]] می‌تواند در هر جای [[جهان]] با [[کشور]] که بخواهد مقیم گردد و کسی هم مانع او نشود. آزادی رفت‌و‌آمد به معنای آزادی [[مسافرت]] به هر مکان و کشوری است<ref>در نظام‌های فئودالیته سده‌های پیشین کشاورزان برای رفت‌و‌آمد با تغییر محل اقامت خود می‌بایست از فئودال‌های منطقه اجازه می‌گرفتند و این اجازه منوط به پرداخت هزینه‌ای بود.</ref>. این نوع آزادی [[مخالف]] هر نوع توقیف و بازداشت موقت یا دایمی است، مگر اینکه بر مبنای [[قانون]] باشد؛
#'''[[آزادی مسکن]]''': [[محل زندگی]] و [[مسکن]] بخشی از [[حریم خصوصی]] افراد جامعه است که فرد در آن [[محل]] از آزادی عمل و [[رفتار]]، مکالمات، مخابرات و... برخوردار است و نوعی [[مصونیت]] در مقابل دخالت و تعرض دیگران، اعم از افراد و دولت، دارد؛
# '''[[آزادی مسکن]]''': [[محل زندگی]] و [[مسکن]] بخشی از [[حریم خصوصی]] افراد جامعه است که فرد در آن محل از آزادی عمل و [[رفتار]]، مکالمات، مخابرات و... برخوردار است و نوعی [[مصونیت]] در مقابل دخالت و تعرض دیگران، اعم از افراد و دولت، دارد؛
#'''آزادی [[مالکیت]]''': انسان [[مالک]] و صاحب [[اختیار]] [[دارایی]] و متعلقات آن است. افراد و دولت نمی‌توانند این آزادی و حق وی را تحدید یا سلب کنند، در [[تفسیر]] این نوع آزادی بین دولت‌های [[لیبرالیسم]] و [[سوسیالیسم]] و [[اسلام]] [[اختلاف]] نظرهایی وجود دارد؛
# '''[[آزادی مالکیت]]''': انسان [[مالک]] و صاحب [[اختیار]] [[دارایی]] و متعلقات آن است. افراد و دولت نمی‌توانند این آزادی و حق وی را تحدید یا سلب کنند، در [[تفسیر]] این نوع آزادی بین دولت‌های [[لیبرالیسم]] و [[سوسیالیسم]] و [[اسلام]] [[اختلاف]] نظرهایی وجود دارد؛
#'''آزادی شغل''': انسان در [[انتخاب]] و [[گزینش]] شغل [[آزاد]] است و نمی‌توان او را به انتخاب شغلی و یا [[محرومیت]] از شغلی مجبور کرد. این نوع آزادی در سده‌های گذشته، محدودیت‌های بسیاری داشت، به گونه‌ای که در برخی [[نظام‌ها]] طبقات پایین یا متوسط [[مردم]] حق ارتقا یا تصاحب منصب‌های شرافتمندانه یا دولتی را نداشتند؛
# '''[[آزادی شغل]]''': انسان در [[انتخاب]] و [[گزینش]] شغل [[آزاد]] است و نمی‌توان او را به انتخاب شغلی و یا [[محرومیت]] از شغلی مجبور کرد. این نوع آزادی در سده‌های گذشته، محدودیت‌های بسیاری داشت، به گونه‌ای که در برخی [[نظام‌ها]] طبقات پایین یا متوسط [[مردم]] حق ارتقا یا تصاحب منصب‌های شرافتمندانه یا دولتی را نداشتند؛
#'''[[آزادی عقیده]]''': به موجب آن، انسان در انتخاب نظر و [[عقیده]] آزاد است و نمی‌توان او را به پذیرش [[عقیده]] خاصی ملزم کرد. این عقیده معنای عامی دارد و شامل هر نوع نظر و برداشت [[دینی]]، [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] می‌شود. برخی از متفکران مانند [[شهید مطهری]] بین “آزادی عقیده” و “آزادی اندیشه” تفاوت قائل شده‌اند و اولی را محصول علت و دومی را محصول دلیل [[تفسیر]] کرده است. توضیح بیشتر آن خواهد آمد؛
# '''[[آزادی عقیده]]''': به موجب آن، انسان در انتخاب نظر و [[عقیده]] آزاد است و نمی‌توان او را به پذیرش [[عقیده]] خاصی ملزم کرد. این عقیده معنای عامی دارد و شامل هر نوع نظر و برداشت [[دینی]]، [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] می‌شود. برخی از متفکران مانند [[شهید مطهری]] بین «آزادی عقیده” و «آزادی اندیشه” تفاوت قائل شده‌اند و اولی را محصول علت و دومی را محصول دلیل [[تفسیر]] کرده است. توضیح بیشتر آن خواهد آمد؛
#'''[[آزادی]] [[مذهب]] و [[دین]]''': به موجب این آزادی، هر فرد [[حق]] دارد که در امور مذهبی و دینی دارای عقیده یا فاقد عقیده باشد و عقیده خود را اظهار کند و [[تعلیم]] دهد.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص ۲۸.</ref>
# '''[[آزادی مذهب و دین]]''': به موجب این آزادی، هر فرد [[حق]] دارد که در امور مذهبی و دینی دارای عقیده یا فاقد عقیده باشد و عقیده خود را اظهار کند و [[تعلیم]] دهد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص۲۸.</ref>.


==آزادی حق حیات==
== جستارهای وابسته ==
[[انسان]] آزادانه متولد نمی‌شود، اما بعد از [[تولد]]، [[آزادی]] [[حق حیات]] و [[زندگی]] دارد. فلسفه‌های مادی‌گر در تبیین چنین حقی به طبیعی بودن آن استناد می‌کنند<ref>ماده سوم اعلامیه حقوق بشر، «هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد» (به نقل از منوچهر طباطبایی مؤتمنی، آزادی‌های عمومی و حقوق بشر).</ref>. پیشتر نیز اشاره شد که با این مبنا نمی‌توان [[حقوق]] اولیه انسان را توجیه [[عقلانی]] کرد؛ اما در [[جهان‌بینی الهی]]، انسان [[جانشین خداوند]] در [[زمین]] ([[خلیفة الله]]) بوده<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> و به اصطلاح گل سرسبد [[خلقت]] [[الهی]] است، از این‌رو از [[کرامت]] و [[احترام]] ذاتی برخوردار است؛ چنانکه [[خداوند]] نیز به این کرامت تصریح می‌کند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ}}<ref>«و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref>، از آنجا که انسان به عنوان [[خلیفه الهی]] دارای [[غایت]] و هدفی فراطبیعی در زندگی خود است و اساساً خلقت وی نیز برای نیل بدان بوده و خداوند نیز امکانات و نعمت‌هایی را برای رسیدن به آن مطلوب در [[اختیار انسان]] قرار داده است، از این‌رو انسان واجد حق حیات است و دیگران نمی‌توانند این [[حق]] [[فطری]] و الهی را از او سلب کنند، بلکه حتی خود انسان نیز نمی‌تواند این [[حق الهی]] را از خودش سلب نماید. از دیدگاه [[قرآن]] [[حیات آدمی]] تا بدان حد اهمیت دارد که زنده کردن [[انسانی]] - به هر طریقی مانند شفای [[بیماری]] یا جلوگیری از [[قتل]] - زنده کردن تمام [[مردم]] تلقی شده است: {{متن قرآن|وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا}}<ref>«و هر که آن را زنده بدارد چنان است که همه مردم را زنده داشته است» سوره مائده، آیه ۳۲.</ref>.
{{مدخل وابسته}}
 
* [[آزادی حق حیات]]
'''مبانی [[فقهی]] آزادی [[حیات]]''': در [[علم]] [[فقه]]، مسأله حق الهی حیات فرد اصلی مسلم تلقی شده و روی آن بحثی صورت نگرفته، بلکه مباحث [[فقهی]] بر سلب این [[حق]] متمرکز شده است. احکامی چون [[حرمت]] [[قتل]] دیگران و خودکشی (انتحار) و حرمت سقط جنین که [[مورد اتفاق]] [[فقیهان]] است، مبنا و ملاک آن، [[الهی]] بودن [[حق حیات]] فرد می‌باشد.
* [[آزادی اقامت و رفت و آمد]]
 
* [[آزادی مسکن]]
*'''حرمت قتل''': قتل دیگران بدون مبنا و [[حجت شرعی]]، به شدت مورد تقبیح و محکومیت [[قرآن]] قرار گرفته و در ردیف کشتن تمامی [[مردم]] تلقی شده است: {{متن قرآن|كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا}}<ref>«به همین روی بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس تنی را -جز به قصاص یا به کیفر تبهکاری در روی زمین- بکشد چنان است که تمام مردم را کشته است» سوره مائده، آیه ۳۲.</ref>. [[آیه]] دیگر [[کیفر]] [[قتل عمد]] [[انسان]] [[مؤمن]] را [[عذاب]] [[عظیم]] [[جهنم]] و [[غضب]] و [[لعن]] الهی ذکر می‌کند: {{متن قرآن|وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا}}<ref>«و هر کس مؤمنی را به عمد بکشد کیفر او دوزخ است که در آن جاودانه خواهد بود و خداوند بر او خشم می‌گیرد و لعنت می‌فرستد و برای او عذابی سترگ آماده می‌کند» سوره نساء، آیه ۹۳.</ref>. [[قرآن کریم]] تنها به [[مجازات]] [[اخروی]] [[قاتل]] بسنده نکرده، بلکه [[حکم]] به [[قصاص]] او - با درخواست ولی مقتول - داده است<ref>{{متن قرآن|وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا}} «و آن کس را که خداوند (کشتن وی را) حرام کرده است جز به حقّ مکشید و آنکه به ستم کشته شود برای وارث او حقّی نهاده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۳۳.</ref> و اجرای حکم قصاص را عامل بازدارنده و پیش‌گیرانه از وقوع قتل‌های دیگر برشمرده و در نتیجه این حکم را موجب [[حیات]] [[اجتماع]] توصیف کرده است: {{متن قرآن|وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ}}<ref>«و شما را ای خردمندان در قصاص، زندگانی (نهفته) است» سوره بقره، آیه ۱۷۹.</ref><ref>برای توضیح بیشتر، ر.ک: محمدحسن قدردان قراملکی، حکومت دینی از منظر شهید مطهری، ص۱۶۵.</ref>. [[قرآن کریم]] در [[دفاع]] از [[حیات]] فردی به مقابله با [[فرهنگ جاهلی]] زمانه یعنی [[قتل]] نوزادان و [[فرزندان]] به [[علل]] واهی مانند [[ترس]] از [[فقر]]<ref>{{متن قرآن|وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا}} «و فرزندانتان را از ترس ناداری مکشید، ما به آنان و شما روزی می‌دهیم؛ بی‌گمان کشتن آنان گناهی بزرگ است» سوره اسراء، آیه ۳۱.</ref> و [[قربانی]] برای [[خدایان]] ([[بت]])<ref>{{متن قرآن|قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ}} «به راستی آنان که فرزندان خویش را از بی‌خردی به نادانی کشتند» سوره انعام، آیه ۱۴۰.</ref>، برمی‌خیزد و شرط [[پذیرفتن]] [[بیعت]] [[زنان]] را [[تعهد]] آنان بر عدم قتل فرزندانشان قرار می‌دهد<ref>{{متن قرآن|وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ}} «و فرزندان خود را نکشند» سوره ممتحنه، آیه ۱۲.</ref>. مبنای دیگر [[فقه]] در اجرای [[حکم]] [[قصاص]]، [[روایات]] متعددی است که در این جا از ذکر آن خودداری می‌شود<ref>ر.ک: میزان الحکمه، واژه «قتل»، ج۸.</ref>. اما در برخی کشورهای غربی با [[لغو]] [[مجازات]] قصاص عملاً [[آزادی]] [[حق حیات]] فرد نادیده انگاشته شده است؛ از این‌رو [[شاهد]] وقوع قتل‌های متعددی در این کشورها هستیم.
* [[آزادی مالکیت]]
 
* [[آزادی شغل]]
*'''[[حرمت]] خودکشی''': پیشتر گفته شد که [[حیات آدمی]] نعمتی [[الهی]] است که [[خداوند]] آن را برای [[تکامل]] و [[صعود]] به [[مقامات]] عالی به [[انسان]] [[عطا]] کرده است؛ از این‌رو نه تنها دیگران نمی‌توانند سد [[راه]] این [[نعمت الهی]] گردند، بلکه خود شخص نیز [[مکلف]] به [[پاسداری]] و صیانت از آن است. بر این اساس، خودکشی در [[فرهنگ دینی]] به معنای عقب‌نشینی از نیل به [[غایت]] و [[نزول]] به وادی [[حسرت]] و ناکامی بوده و فعلی [[حرام]] است که [[فقیهان]] به حرمت آن [[فتوا]] داده‌اند. مبنای این حکم، [[قرآن]] و روایات است: {{متن قرآن|... وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا * وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا}}<ref>«...و یکدیگر را نکشید بی‌گمان خداوند نسبت به شما بخشاینده است * و هر کس به تجاوز و ستم آن را انجام دهد او را در آتشی (دردناک) درخواهیم آورد و این بر خداوند آسان است» سوره نساء، آیه ۲۹-۳۰.</ref>. در روایتی از [[پیامبر]]{{صل}} آمده است: “هر کس خودش را به هر طریقی به [[قتل]] رساند، در [[قیامت]] معذب خواهد شد”<ref>متقی هندی، کنز العمال، حدیث ۳۹۹۶۵.</ref>. از [[امام باقر]]{{ع}} نیز [[روایت]] شده است: “هر کس با [[آگاهی]] دست به خودکشی زند، در [[آتش جهنم]] ماندگار خواهد بود”<ref>محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۹، ص۲۴.</ref>.
* [[آزادی عقیده]]
 
* [[آزادی اجتماعی]]
*'''[[حرمت]] سقط جنین''': [[اسلام]] نه تنها به [[آزادی]] [[حق]] [[حیات انسان]] [[تولد]] یافته اهمیت خاصی می‌دهد، بلکه [[حق حیات]] جنین در [[رحم]] [[مادر]] را به رسمیت شناخته و برای [[متجاوزان]] به این حق، مجازاتی مقرر کرده است. مبنای این [[حکم]]، علاوه بر [[فلسفه خلقت]] و [[حق الهی]] بودن مسأله [[حیات]]، [[روایات]] متعدد است؛ برای مثال شخصی از [[امام علی]]{{ع}} درباره سقط جنین با خوردن داروی خاص سؤال کرد. [[حضرت]] پاسخ منفی داد. سؤال کننده که علت حرمت آن برایش روشن نبود، به [[اعتراض]] گفت جنین که [[انسان]] نبوده و نطفه‌ای بیش نیست. حضرت در پاسخ فرمود: نطفه اولین [[خلقت]] [[الهی]] [در [[آفرینش انسان]]] است<ref>محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۹، ص۲۶؛ محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۷۱.</ref>. درباره [[کیفر]] [[دنیوی]] سقط جنین، دیه‌های آن در روایات مشخص شده است<ref>ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۹، ص۲۲۹ و ۳۱۳. همچنین در باب دیه رساله‌های عملیه، برای سقط جنین دیه‌های مختلف ذکر شده است.</ref>. از آنجا که [[رشد]] و [[تکامل]] نطفه به انسان روح‌دار در مراحل مختلفی انجام می‌گیرد (نطفه، علقه ([[خون]] بسته)، مضغه (پاره گوشت)، استخوان، گوشت و [[روح]])، بر هر مرحله‌ای دیه خاصی مقرر گردیده که شخص ساقط کننده جنین [[مکلف]] به پرداخت آن است. نکته قابل [[تأمل]] این که [[فقها]] نوعاً راه‌های [[پیشگیری]] از حاملگی، مانند [[مصرف]] دارو و بستن لوله یا [[رحم]] به صورت موقت را تجویز می‌کنند که از این [[راه]] می‌توان به کنترل [[رشد]] [[جمعیت]] کمک کرد<ref>ر.ک: سید محسن خرازی، «کنترل موالید»، مجله فقه اهل البیت، ش۲۱، ص۵۷.</ref>.
* [[حقوق فردی]]
 
* [[دولت ملی]]
*'''[[حرمت]] [[ترور]]''': “ترور” به معنای [[وحشت]] و [[ترس]] است و معادل [[عربی]] آن “فتک” و “غیلة” است<ref>دکتر لنگرودی بین واژگان ترور و فتک تفاوت قائل است و می‌نویسد: «فتک این است که غفلتاً بر کسی یورش ببرند و او را بکشند، خواه با سلاح باشد یا نباشد، در امور سیاسی باشد یا نباشد. پس فتک اعم از ترور است. قتل غیلتاً آن است که طرف را فریب دهد و در موضعی مخفیانه او را به قتل برساند» (ترمینولوژی حقوق، ج۲، ص۱۲۰۱).</ref>. در اصطلاح به قتل‌هایی اطلاق می‌شود که با [[سلاح]] و با نقشه قبلی و بدون برگزاری [[دادگاه]] مشروعی انجام گیرد. این اصطلاح در قتل‌های [[سیاسی]] و مناقشات [[دینی]] و مذهبی به کار می‌رود. البته امروزه در تعریف دقیق از این اصطلاح، [[اختلافات]] زیادی بین متفکران دینی، سیاسی و دولتی وجود دارد که نمونه بارز آن، اطلاق [[تروریست]] به [[اسرائیل]] از سوی [[مسلمانان]] به علت [[کشتار]] فلسطینی‌ها و در مقابل، کاربرد واژه تروریست بر انتفاضه و حزب‌الله لبنان از سوی اسرائیل و آمریکاست. این [[اختلاف]] به اختلاف در تعریف مفهومی تروریست بر می‌گردد.
* [[نظریه سیاسی اسلام]]
 
{{پایان مدخل وابسته}}
در [[فقه]] علاوه بر [[تعیین]] کیفرهای متخلفان و [[عاصیان]]، [[مقام]] مسؤول و متولی [[اجرای احکام]] و کیفرها نیز مشخص شده است؛ [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} به عنوان [[حاکم]] دینی متولی اجرای احکام است و در [[عصر غیبت]] این [[مسؤولیت]] برعهده [[فقیهان]] واجد شرایط نهاده شده است<ref>ر.ک: محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، المقنعه، ص۸۱۰؛ ابن براج و ابوسلار و ابن حمزه در الینابیع الفقهیه، ج۹، ص۱۸۹، ۶۷ و ۱۰۶؛ محمد بن حسن طوسی، النهایه، ص۳۰۰؛ محمد بن یوسف حلی، مختلف الشیعه، ج۱، ص۳۳۹؛ محمد بن مکی (شهید اول)، الدروس الشرعیة، کتاب الحدود؛ امام روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۶۲، کتاب الامر بالمعروف؛ سید علی خامنه‌ای، اجوبة الاستفتاءات، ج۱، سؤال ۱۰۹۰. نکته قابل ذکر اینکه تنها سب و ناسزا به پیامبر از رجوع به قاضی و حاکم شرع استثنا شده، لکن اقدام‌کننده به این حکم می‌بایست ادعای خود را در دادگاه اثبات کند وگرنه به عنوان قاتل با او برخورد می‌شود.</ref>. همچنین برای جلوگیری از [[اقدام]] مستقیم و خودسرانه افراد برای [[اجرای احکام]] و ایجاد [[هرج و مرج]] در [[اجرای حدود]]، مجازات‌هایی برای متخلفان، متناسب با جرمشان، در نظر گرفته شده است.
 
با این توضیح مختصر روشن می‌شود که [[تروریست]] نمی‌تواند در [[فقه]] مطرح باشد، زیرا فقه پیشتر راه‌های [[نفوذ]] و طرح آن را بسته است. علاوه بر این، [[ادله]] خاصی بر غیرمشروع بودن [[ترور]] وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: دلیل اول بر غیرمشروع بودن ترور، عنوان [[قتل]] بدون دلیل و [[حجت شرعی]] است. همان طور که پیشتر گفته شد، [[قرآن کریم]] و [[روایات]] ارتکاب قتل را [[گناه کبیره]] توصیف کرده و [[مجازات]] [[دنیوی]] آن را [[قصاص]] و در [[آخرت]] [[عذاب]] [[جهنم]] [[تعیین]] کرده است.
 
روایات در این باب، هم ناظر بر [[حرمت]] مطلق قتل است و هم به مسأله ترور تصریح دارد.
#[[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|الْإِسْلَامَ‏ قَيَّدَ الْفَتْكَ‏}}؛ [[اسلام]] قتل و ترور را به زنجیر کشیده است. این [[روایت]] را مسلم در جریان [[نهضت]] [[کربلا]] نقل می‌کند. مسلم که به عنوان [[سفیر]] [[امام حسین]]{{ع}} وارد [[کوفه]] شده بود در [[منزل]] [[هانی بن عروه]] به صورت مخفی به انجام [[مأموریت]] خود می‌پرداخت. ابن‌زیاد [[حاکم کوفه]] با شنیدن [[بیماری]] [[هانی]] در صدد [[عیادت]] وی بر می‌آید، مسلم با یکی از [[یاران]] خود به نام [[شریک]] طرح قتل ابن‌زیاد را در [[خانه]] هانی می‌ریزند که بعد از ورود [[ابن زیاد]] به منزل و تقاضای آب از سوی شریک به عنوان رمز شروع عملیات، مسلم برق‌آسا از پشت پرده خارج شده و کار ابن زیاد را یکسره کند. اما مسلم به تقاضای آب یعنی انجام عملیات پاسخ نداد. بعد از رفتن [[ابن زیاد]] [[شریک]] وقتی از علت عدم [[قتل]] ابن زیاد پرسید، مسلم گفت: در صدد شروع عملیات به یاد [[حدیثی]] افتادم که پدرم از [[پیامبر]] نقل کرده و آن [[حدیث]] این است: “اسلام قتل و [[ترور]] را به زنجیر کشیده است”.
#یکی از [[یاران امام صادق]]{{ع}} همسایه‌ای داشت که [[فضایل امام علی]]{{ع}} را [[انکار]] می‌کرد و آن [[حضرت]] را [[دشنام]] می‌داد. [[یار]] [[امام]] که [[تحمل]] چنین همسایه‌ای را نداشت، از حضرت [[حکم]] قتل او را تقاضا کرد. حضرت در پاسخ فرمود: “ای ابا صباح، آیا تو این کار را می‌کنی؟ گفتم: [[بلی]]، [[قسم به خدا]]، اگر شما اجازه دهید در کمین او می‌نشینم و هنگام عبور با حمله‌ای برق‌آسا با [[شمشیر]] وی را به قتل می‌رسانم. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: ای ابا صباح، این کار تو دقیقاً [[فتک]] و ترور است که پیامبر{{صل}} از آن [[نهی]] کرده است. ای ابا صباح، همانا [[اسلام]] ترور را [[ممنوع]] کرده است و آن را از خاطرات فراموش کن”<ref>شیخ طوسی، التهذیب، ج۱۰، ص۲۱۴؛ محدث کلینی، الکافی، ج۷، ص۳۷۵؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۴۷، ص۱۳۵ و ج۲۸، ص۳۲۸.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص ۵۳-۶۰.</ref>
 
==آزادی اقامت و رفت و آمد<ref>در ماده ۱۲ و ۱۳ اعلامیه حقوق بشر آمده است: «احدی در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامت‌گاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله خودسرانه واقع شود... هرکس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید».</ref>==
در تعریف این [[آزادی]] گفته شد که [[انسان]] در [[انتخاب]] [[محل]] اقامت و زندگانی خود مختار و [[آزاد]] است و در هر [[شهر]] و محلی که [[اراده]] نماید می‌تواند رفت و آمد یا اقامت کند که ره‌آورد آن، عدم جواز توقیف و سلب [[تابعیت]] و [[تبعید]] موقت یا دایم انسان است، مگر اینکه دلیل قانع کننده‌ای وجود داشته باشد.
 
'''مبانی [[فقهی]]'''
#'''اصل [[اباحه]]''': آزادی اقامت و رفت و آمد به دلیل [[بداهت]] و مسلم انگاشتن آن، در [[فقه]] مورد بحث قرار نگرفته است. بر اساس قاعده “اصالة اباحة” و “اصل حلیت”، در فقه، اصل اباحه و جواز و [[حلیت]] هر شیئی است مگر اینکه خلاف آن [[ثابت]] شود: {{عربی|كل شي‏ء فيه حلال و حرام فهو حلال حتي تعلم انه حرام بعينه}}. [[صاحب جواهر]] در این باره می‌گوید: در [[علم اصول]] ثابت و معلوم شده است که [[عقل]] و [[شرع]] در [[حکم]] بر اباحه و حلیت [[تصرف]] در هر شیئی که [[حرمت]] آن از شرع ثابت نشده، مطابقت و اتفاق دارند<ref>جواهرالکلام، ج۳۶، ص۲۳۶.</ref>. [[کاشف‌الغطاء]] نیز اصل اباحه را در صورت عدم اضرار آن و عدم [[تجاوز به حقوق دیگران]]، اظهر من الشمس می‌داند و اضافه می‌کند که [[مرحوم صدوق]] آن را از [[دین]] [[امامیه]] برشمرده است<ref>کشف الغطاء، ص۳۴.</ref>. مطابق اصل فوق، رفت و آمد و اقامت در شهری، اعم از موقت یا دایم، امری جایز و آزاد است مگر اینکه دلیل خاصی مانع آن گردد<ref>محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۵۹ و ۶۰، باب ۴ از ابواب ما یکتسب به.</ref>.
#'''[[قرآن کریم]]''': آزادی رفت‌و‌آمد و اقامت یکی از مصادیق استفاده از [[نعمت‌های الهی]] است که [[آفریدگار]] و صاحب هستی آن را بر انسان تجویز فرموده است؛ چنانکه در [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا}}<ref>«اوست که همه آنچه را در زمین است برای شما آفرید» سوره بقره، آیه ۲۹.</ref>. این اصل و مبنا می‌تواند مبنای آزادی‌ها و [[حقوق فردی]] دیگری قرار گیرد. همچنین برای [[تأیید]] [[آزادی]] اقامت و رفت و آمد می‌توان از [[ادله]] خاصی نیز استفاده کرد که به آنها اشاره می‌شود. [[قرآن کریم]] از آنجا که [[زمین]] را [[ملک]] [[خداوند]] و [[انسان‌ها]] را [[بندگان]] او می‌داند، حد و مرزهای اعتباری را به رسمیت نمی‌شناسد و از [[مردم]] می‌خواهد برای علت‌های مختلف در اکناف زمین [[سیر]] و [[سفر]] کنند؛ برای مثال عبارت {{متن قرآن|أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ}} که [[تشویق]] به گردش در [[جهان]] است، در هفت جای [[قرآن]] و امر به سیر {{متن قرآن|سِيرُوا فِي الْأَرْضِ}} در شش [[آیه]] آمده است و این ملازم با آزادی رفت و آمد و اقامت بوده، بلکه آزادی فوق در این [[آیات]] مفروغ عنه فرض شده است<ref>ر.ک: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَفَلَا تَعْقِلُونَ}} «و پیش از تو جز مردانی از مردم شهرها را که به آنان وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ آیا روی زمین گردش نکرده‌اند تا بنگرند سرانجام پیشینیانشان چگونه بوده است؟ و به راستی سرای واپسین برای پرهیزگاران بهتر است؛ آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره یوسف، آیه ۱۰۹؛ {{متن قرآن|أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ}} «آیا در زمین نگشته‌اند تا آنان را دل‌هایی باشد که بدان دریابند یا گوش‌هایی که بدان بشنوند؟ زیرا (تنها) چشم‌ها نابینا نمی‌شوند بلکه آن دل‌ها که درون سینه‌ها جا دارند (نیز) نابینا می‌گردند» سوره حج، آیه ۴۶؛ {{متن قرآن|أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ}} «و آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا بنگرند سرانجام کسانی که پیش از آنان می‌زیستند چگونه بوده است؟ آنان توانمندتر از ایشان بودند و زمین را کافتند و آن را بیش از آنچه اینان می‌کردند آباد کردند؛ و پیامبرانشان برهان‌ها (ی روشن) برای آنان آوردند پس خداوند بر آن نبود که به آنان ستم کند ولی آنان خود به خویش ستم می‌ورزیدند» سوره روم، آیه ۹؛ {{متن قرآن|أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَكَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيمًا قَدِيرًا}} «و آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا بنگرند سرانجام کسانی که پیش از ایشان و توانمندتر از آنان بودند چگونه بوده است؟ و خداوند چنان نیست که چیزی در آسمان‌ها و زمین او را به ستوه آورد، بی‌گمان او دانایی تواناست» سوره فاطر، آیه ۴۴؛ {{متن قرآن|أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَاقٍ}} «و آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا بنگرند که سرانجام پیشینیان آنان چگونه بوده است؟ آنها از ایشان در زمین توانمندتر و پراثرتر بودند و خداوند برای گناهانشان آنان را فرو گرفت و ایشان را در برابر خداوند نگهدارنده‌ای نبود» سوره غافر، آیه ۲۱؛ {{متن قرآن|أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ}} «آیا در زمین نگشته‌اند تا بنگرند سرانجام پیشینیان آنان چگونه بوده است؟ آنان که بیشتر و توانمندتر از اینان بودند و بر زمین آثار فراوان‌تری داشتند اما دستاوردهای آنان به کارشان نیامد» سوره غافر، آیه ۸۲؛ {{متن قرآن|أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَافِرِينَ أَمْثَالُهَا}} «پس آیا در زمین نگشته‌اند تا بنگرند که سرانجام پیشینیان آنان چگونه بوده است؟ خداوند آنان را از میان برداشت و کافران را (نیز سرانجامی) همانند آنان است» سوره محمد، آیه ۱۰.</ref><ref>ر.ک: {{متن قرآن|قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ}} «پیش از شما سنّت‌هایی (بوده و) از میان رفته‌اند پس روی زمین گردش کنید تا بنگرید سرانجام دروغ‌انگاران چگونه بوده است» سوره آل عمران، آیه ۱۳۷؛ {{متن قرآن|قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ}} «بگو: در زمین سیر کنید سپس بنگرید که سرانجام دروغ‌انگاران چگونه بوده است» سوره انعام، آیه ۱۱؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ}} «و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید آنگاه برخی از آنان را خداوند راهنمایی کرد و بر برخی دیگر گمراهی سزاوار گشت پس، در زمین گردش کنید تا بنگرید سرانجام دروغ‌انگاران چگونه بوده است» سوره نحل، آیه ۳۶؛ {{متن قرآن|قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ}} «بگو: در زمین گردش کنید و بنگرید که سرانجام گناهکاران چگونه بوده است؟» سوره نمل، آیه ۶۹؛ {{متن قرآن|قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}} «بگو روی زمین گردش کنید و بنگرید چگونه آفریدن (آفریدگان) را آغاز می‌کند سپس خداوند آفرینش جهان واپسین را پدید می‌آورد، بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست» سوره عنکبوت، آیه ۲۰؛ {{متن قرآن|قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِينَ}} «بگو: در زمین گردش کنید، آنگاه بنگرید سرانجام پیشینیان چگونه بوده است؛ بیشتر آنان مشرک بودند» سوره روم، آیه ۴۲.</ref>.
#'''[[روایات]]''' در [[سنت پیامبر]] و [[ائمه]] نیز این [[آزادی]] مسلم تلقی شده است. از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نقل شده است که فرمود: {{متن حدیث|البلاد بلاد اللَّه و العباد عباد اللَّه فحيثما أصبت خيرا فأقم}}<ref>نهج الفصاحه، ص۲۲۳.</ref>؛ [[شهرها]]، شهرهای [[خدا]] و [[بندگان]]، بندگان [[خداوند]] است، در هر کجا که به خیر و [[خوشبختی]] رسیدی، در آنجا رحل اقامت بینداز. در این [[حدیث]] برای توجیه [[آزادی]] فوق، به [[مالکیت خدا]] بر [[دنیا]] از جمله شهرها استناد شده است، به این معنا که [[آفریدگار]] [[جهان]] به [[انسان]] این نوع آزادی و [[تصرف]] را [[عطا]] کرده است. عبارت {{متن حدیث|العباد عباد اللَّه}} در حدیث، این نکته لطیف را می‌رساند که استفاده از این [[حق]] و آزادی برای همه [[بندگان خدا]] به صورت مشترک و مساوی تجویز شده است، چرا که همه [[انسان‌ها]] در اصل مخلوق و [[بنده]] خدا بودن یکسانند، از این‌رو بهره‌برداری از [[نعمت‌های الهی]] نیز باید به صورت یکسان باشد و بنده‌ای حق ندارد که نعمت‌های الهی را به طور [[نامشروع]] به خود اختصاص داده و دیگران را از آن [[محروم]] کند.
 
[[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[روایات]] متعدد [[مردم]] را به [[سیر]] و [[سفر]] [[تشویق]] می‌کند و آن را موجب [[سلامتی]] برمی‌شمارد: {{متن حدیث|سَافِرُوا تَصِحُّوا}}<ref>متقی هندی، کنزالعمال، حدیث ۱۷۴۶۹ تا ۱۷۴۷۱؛ محمد محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۴، ماده «سیر».</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز [[انتخاب]] [[شهر]] و [[محل زندگی]] را از [[حقوق انسان]] بر می‌شمارد و تأکید می‌کند که شهرها ترجیح خاصی ندارند و [[بهترین]] شهر برای انسان، شهری است که انسان را [[تحمل]] کند، یعنی [[رفاه]] و [[آسایش]] او در آن ممکن باشد: {{متن حدیث|لَيْسَ بَلَدٌ بِأَحَقَّ بِكَ مِنْ بَلَدٍ خَيْرُ الْبِلَادِ مَا حَمَلَكَ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۳۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۸، ص۴۲ و ج۲۰، ص۹۰؛ عبدالواحد آمدی، غررالحکم، ج۵، ص۸۳.</ref>.
 
این [[روایت]] هم بر آزادی اقامت و هم بر آزادی رفت و آمد دلالت می‌کند؛ دلالت آن بر آزادی اقامت، دلالت نصی و دلالت آن بر آزادی رفت و آمد، دلالت مفهومی است، زیرا آزادی اقامت مستلزم آزادی رفت و آمد در شهرها و یافتن شهر مناسب است. اصل فوق در [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]] نیز چنین آمده است: هیچ کس را نمی‌توان از [[محل]] اقامت خود [[تبعید]] کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه‌اش [[ممنوع]] یا به اقامت در محلی مجبور ساخت.
 
یکی از [[فقیهان]] معاصر در این باره می‌گوید: هر فرد [[انسان]] در [[انتخاب]] [[اقامتگاه]] خود در [[شهر]] و هر خانه‌ای [[آزاد]] است. در [[منطق]] [[اسلام]] همه [[جهان]] [[وطن]] انسان است و انسان هر جای [[دنیا]] مایل باشد می‌تواند [[زندگی]] کند و هر کجا راحت باشد، آنجا وطن و اقامتگاه اوست<ref>جعفر سبحانی، مبانی حکومت اسلامی، ص۴۴۷.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص ۶۲.</ref>
==آزادی مسکن==
مقصود از آن، آزادی‌های [[انسان]] در داخل [[منزل]] خود است؛ به این معنا که [[حکومت]] یا شخصی نمی‌تواند در [[حریم خصوصی]] [[شهروندان]] دخالت کند؛ برای مثال بدون مجوز وارد [[خانه]] شده و به تعقیب یا [[تفتیش]] آن بپردازد یا از طریق دستگاه‌های پیشرفته به [[استراق سمع]] یا تصویربرداری [[اقدام]] کند.
 
این [[آزادی]] مورد توجه [[فقیهان]] بوده است. در [[فقه]] بین [[ارتکاب گناه]] [[شرعی]] به صورت پنهانی و در خانه و به صورت آشکار و در ملأعام تفاوت قائل شده است. صورت اول، هر چند [[کیفر]] [[اخروی]] دارد، اما از تعقیب و بازداشت و [[مجازات]] [[حکومت دینی]] مصون است. دلیل این [[حکم]] هم روشن است، زیرا اصولاً نمی‌توان [[جرم]] شرعی انجام شده در یک حریم خصوصی را [[کشف]] و [[اثبات]] کرد، مگر از طریق [[تجسس]] و ورود پنهانی به آن، و چنین روشی را مبانی [[فقهی]] ([[قرآن]] و [[روایات]]) به هیچ وجه برنمی تابند. در این جا به برخی از [[آیات]] و روایات اشاره می‌کنیم.
 
'''مبانی فقهی'''
*'''[[قرآن کریم]]''': {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا}}<ref>«ای مؤمنان! از بسیاری از گمان‌ها دوری کنید که برخی از گمان‌ها گناه است و (در کار مردم) کاوش نکنید» سوره حجرات، آیه ۱۲.</ref>. [[آیه شریفه]] [[مؤمنان]] را از [[بدگمانی]] و تجسس و کشف [[گناه]] دیگران، منع و [[نهی]] می‌کند. از منظر قرآن کریم، خانه‌های [[مردم]] به معنای [[واقعی]] “مسکن” یعنی [[محل]] [[آسایش]] و [[سکون]] است: {{متن قرآن|وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَنًا}}<ref>«و خداوند از خانه‌هایتان برای شما جای آرامش پدید آورد» سوره نحل، آیه ۸۰.</ref>. آیات دیگری وجود دارد که به خصوص درباره ورود به منازل و حریم‌های خصوصی مردم نازل شده است؛ برای مثال [[آیه]] ذیل ورود به منزل از [[راه]] درب اصلی آن، نه از پشت بام و راه‌های فرعی، را از [[افعال]] [[نیکو]] و بر توصیف می‌کند: {{متن قرآن|وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا}}<ref>«و نیکی آن نیست که از پشت خانه‌ها به درون آنها درآیید بلکه (حقیقت) نیکی (از آن) کسی است که پرهیزگاری ورزد و به خانه‌ها از در درآیید» سوره بقره، آیه ۱۸۹.</ref>. [[آیه]] دیگری [[مردم]] را به [[صراحت]] از ورود به داخل خانه‌های مردم بدون کسب اجازه منع می‌کند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ * فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ}}<ref>«ای مؤمنان! به خانه‌هایی جز خانه خودتان درنیایید تا آنکه آشنایی دهید و بر اهل آن (خانه)‌ها سلام کنید؛ این برای شما بهتر است، باشد که پند گیرید * پس اگر در آن (خانه)‌ها کسی را نیابید درون آنها در نیایید تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گویند: باز گردید! باز گردید، این برایتان پاکیزه‌تر است و خداوند به آنچه انجام می‌دهید داناست» سوره نور، آیه ۲۷-۲۸.</ref>.
 
*'''[[روایات]]''': در [[روایت نبوی]] نیز آمده است: {{متن حدیث|مَنِ‏ اطَّلَعَ‏ فِي‏ بَيْتٍ‏ بِغَيْرِ إِذْنِهِمْ‏ فَقَدْ حَلَّ لَهُمْ أَنْ يَفْقَئُوا عَيْنَهُ}}<ref>به نقل از: تفسیر ابوالفتوح رازی، ج۷، ص۲۳۷.</ref>؛ هرکس بدون اجازه وارد خانه‌ای شود، بر صاحب آن رواست که چشمان وی را در آورد. [[حضرت علی]]{{ع}} ورود به منازل مردم را تنها از درب آن -البته با اجازه- [[مشروع]] می‌داند و ورود به آن از [[راه]] غیر درب را عمل دزد و سارق [[وصف]] می‌کند: {{متن حدیث|لَا تُؤْتَى الْبُيُوتُ إِلَّا مِنْ أَبْوَابِهَا فَمَنْ أَتَاهَا مِنْ غَيْرِ أَبْوَابِهَا سُمِّيَ‏ سَارِقاً}}<ref>«در داخل خانه‌های مردم نشوید مگر از درب‌های مخصوص آن، هر کس از راه غیر آن وارد شود، سارق نامیده می‌شود» (محمد عبده، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۵۸).</ref>. [[حکومت دینی]] نباید در صدد [[کشف جرم]] و [[گناهان]] [[شهروندان]] خود باشد، بلکه باید رازدار آنان باشد و دستگاه [[حکومتی]] به ویژه مراکز اطلاعاتی و [[امنیتی]] از نیروهای [[وفادار]] به این اصل ترکیب یافته باشند؛ چنان که [[حضرت علی]]{{ع}} در [[عهدنامه مالک اشتر]] می‌گوید: همانا [[مردم]] [[مبتلا]] به [[عیب]] و لغزش‌هایی‌اند که شخص [[حاکم]] و [[حکومت]] از همه سزاوارتر به پوشاندن آنهاست. آنچه برای تو آشکار شده است را بپوشان... باید دورترین و دشمن‌ترین افراد به تو کسانی باشند که دائماً در کنکاش [[عیوب]] مردمند... ای [[مالک]]، در [[مقام]] [[کشف]] آنچه بر تو مخفی مانده بر نیا؛ همانا [[داوری]] در اموری که بر تو مخفی مانده بر خداست. خودت را [[ناآگاه]] و [[غافل]] بپندار در آنچه برای تو آشکار و [[یقینی]] نیست<ref>{{متن حدیث|فَإِنَّ فِي النَّاسِ عُيُوباً الْوَالِي‏ أَحَقُّ‏ مَنْ‏ سَتَرَهَا... فَاسْتُرِ الْعَوْرَةَ مَا اسْتَطَعْتَ... وَ لْيَكُنْ‏ أَبْعَدَ رَعِيَّتِكَ‏ مِنْكَ‏ وَ أَشْنَأَهُمْ‏ عِنْدَكَ أَطْلَبُهُمْ‏ لِمَعَايِبِ النَّاسِ... فَلَا تَكْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْكَ... وَ اللَّهُ يَحْكُمُ عَلَى مَا غَابَ عَنْكَ... وَ تَغَابَ‏ عَنْ‏ كُلِ‏ مَا لَا يَضِحُ لَكَ}} (نهج البلاغه، نامه ۵۳، نقل با تلخیص).</ref>.
 
اصل فوق در [[قانون اساسی جمهوری اسلامی]] نیز چنین [[تجلی]] یافته است: بازرسی و نرساندن [[نامه‌ها]]، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، [[افشای]] مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و [[ترساندن]] آنها، [[استراق سمع]] و هرگونه [[تجسس]] [[ممنوع]] است، مگر به [[حکم]] [[قانون]]<ref>قانون اساسی، اصل ۲۵.</ref>. در اصل ۲۲ [[قانون اساسی]] نیز به [[مصونیت]] [[مسکن]] از هرگونه تعرضی تأکید شده است.
 
[[امام خمینی]] در این باره می‌فرماید: هیچ کس [[حق]] ندارد به [[خانه]] یا [[محل]] کار شخصی کسی بدون [[اذن]] صاحب آن وارد شود یا کسی را جلب کند یا به نام [[کشف جرم]] یا [[ارتکاب گناه]] تعقیب و [[مراقبت]] نماید و یا نسبت به فردی [[اهانت]] نموده و [[اعمال]] غیر [[انسانی]] [[اسلامی]] مرتکب شود یا به تلفن یا نوار ضبط صورت دیگری به نام کشف جرم با کشف مرکز [[گناه]] گوش کند و یا برای کشف گناه و [[جرم]] هر چند [[گناه بزرگ]] باشد، شنود بگذارد و با دنبال [[اسرار]] مردم باشد و تجسس از [[گناهان]] غیر نماید و یا اسراری که از غیر به او رسیده ولو یک نفر فاش کند.
 
تمام اینها [[جرم]] و [[گناه]] است و بعضی از آنها چون “اشاعه [[فحشا]] و گناهان” از کبائر بسیار بزرگ است و مرتکبین هر یک از امور فوق [[مجرم]] و مستحق [[تعزیر]] [[شرعی]] هستند و بعضی از آنها موجب حد شرعی می‌باشد<ref>صحیفه نور، ج۱۷، ص۱۰۶ (اعلامیه معروف هشت ماده‌ای).</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص ۷۱.</ref>
 
==آزادی حق مالکیت<ref>ماده ۱۷ اعلامیه حقوق بشر: «هر شخص منفرد یا به طور اجتماع حق مالکیت دارد، احدی را نمی‌توان خودسرانه از حق مالکیت محروم نمود».</ref>==
[[حق]] [[مالکیت]]، امروزه اصلی مهم تلقی می‌شود؛ البته در [[تعیین]] حدود و قلمرو آن بین دو دیدگاه [[لیبرالیسم]] و [[سوسیالیسم]] [[اختلاف]] نظر وجود دارد. سوسیالیسم، اصل مالکیت فردی را در پرتو مالکیت [[اجتماع]] و [[دولت]] می‌پذیرد و لیبرالیسم برعکس آن. لیبرالیست‌ها با پی بردن به [[خطا]] و ضعف‌های مبنایی خود، نئولیبرالیسم را به جای لیبرالیسم سنتی مطرح کرده‌اند.
 
'''مبانی [[فقهی]]''': [[فقه اسلامی]] از سده‌های پیشین، [[گرایش]] اعتدال‌گرانه‌ای از حق مالکیت داشته است که به آن اشاره می‌شود.
 
*'''[[روایات]]''': اصل مالکیت فردی به معنای مالکیت [[انسان]] بر [[اموال]]، [[دارایی‌ها]]، کار و [[کوشش]] خود، صاحب [[اختیار]] بودن آن و [[نفی]] هرگونه [[سلطه]] و [[حق دیگران]]، از مسلمات [[فقه]] به شمار می‌آید<ref>ر.ک: زین‌الدین جبعی عاملی، شرح لمعه، ج۶، ص۳۸۸؛ امام روح الله خمینی، کتاب البیع، ج۱، ص۱۰، ۴۵۶، ۱۱۰، ۱۵۶.</ref> که از آن به قاعده “السلطه” تعبیر می‌شود. مبنای این قاعده، [[روایت]] معروف از [[پیامبر اسلام]] است که فرمود: {{متن حدیث|النَّاسُ‏ مُسَلَّطُونَ‏ عَلَى‏ أَمْوَالِهِمْ‏}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۲۷۲؛ عوالی اللئالی، ج۱، ص۲۲۲.</ref>. درباره مضمون این قاعده، روایات مختلفی وارد شده است<ref>ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۵۵ و ۵۷ و ۲۴۹.</ref> که اشکال [[ضعف سند]] را ناموجه می‌کند. از [[پیامبر]]{{صل}} روایت شده که در آن [[حرمت]] و [[احترام]] [[مال]] و مالکیت انسان را مانند حرمت [[خون]] انسان برشمرده است: {{متن حدیث|وَ حُرْمَةُ مَالِهِ‏ كَحُرْمَةِ دَمِهِ‏}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۶۸؛ محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، ص۳۳۹.</ref>. در دو [[روایت نبوی]]، شرط بهره‌برداری و [[تصرف در اموال]] دیگران، [[رضایت]] و [[اذن]] [[مالک]] مال ذکر شده است: {{متن حدیث|لَا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ وَ لَا مَالُهُ‏ إِلَّا بِطِيبَةِ نَفْسِهِ‏}}<ref>محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۳.</ref>؛ {{متن حدیث|لَا يَحِلُّ‏ لِأَحَدٍ أَنْ‏ يَتَصَرَّفَ‏ فِي‏ مَالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ}}<ref>محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۳۳۷.</ref>. در [[مکتب]] [[علوی]] اصل مالکیت فردی به نحو احسن و اکمل به رسمیت شناخته شده و در [[حکومت]] پنج ساله آن [[حضرت]] [[اعمال]] می‌شد. [[حضرت]] بزرگ‌ترین [[خطا]] را به دست آوردن [[اموال]] دیگران از [[راه]] غیر [[حق]] بر می‌شمارد: {{متن حدیث|أَعْظَمُ‏ الْخَطَايَا اقْتِطَاعُ‏ مَالِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ بِغَيْرِ حَقٍّ}}<ref>ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۴۶.</ref>. [[امام علی]] خود نه تنها به [[آزادی‌های فردی]] از جمله اصل [[مالکیت]] عمل می‌کرد، بلکه [[والیان]] و مأموران مالیاتی را به رعایت اصل فوق سفارش و [[تکلیف]] می‌کرد؛ چنان که در حکمی خطاب به مأموران [[خراج]] می‌فرماید: [[مسلمانی]] را مترسان، و بر [[زمین]] و باغ او گذر مکن در صورتی که از آن [[کراهت]] دارد، و چون به [[قبیله]] و عشایری رسیدی، نخست بر سر آب آنها فرود ای بدون آنکه به خانه‌هایشان وارد شوی،... اگر گاو و گوسفند و شتر داشته باشند، بدون اجازه مالکانشان داخل آنها مشو، چرا که اکثر آنها [[ملک]] مالکانشان است<ref>نهج البلاغه، نامه ۲۵.</ref>. حضرت در [[حکم]] دیگری، اصل مالکیت [[شهروندان]] غیر [[مسلمان]] را [[تأیید]] می‌کند و فقط وجود ادوات [[جنگی]]، مانند اسب و [[سلاح]] را از این اصل استثنا می‌کند: هرگز [[مال]] یکی از [[مردم]] را مس مکن، چه مسلمان باشد و چه در [[پناه]] [[حکومت اسلامی]]، مگر اسب و [[اسلحه]] که با آن [[اهل]] [[اسلام]] [[تهدید]] شوند، برای این که سزاوار نیست ادوات جنگی در [[اختیار]] [[دشمنان اسلام]] قرار گیرد تا آنان دارای [[شوکت]] و جلال گردند<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۱.</ref>.
 
*'''[[قرآن]]''': با وجود اینکه [[فقها]] برای [[اثبات]] اصل مالکیت به [[روایات]] استناد کرده‌اند، اما به نظر می‌رسد مبنای این قاعده را می‌توان از [[قرآن کریم]] نیز [[استنتاج]] کرد که مورد توجه بیشتر فقها نبوده است. قرآن کریم با تأیید و امضای اکثر معاملات عرفی رایج عصر خود به نوعی اصل مالکیت را نیز [[امضا]] کرده است. و اصل را بر امضای [[عقود]] عرفی گذاشته و تنها موارد خاصی مانند [[معامله]] ربوی را مردود اعلام کرده است: {{متن قرآن|أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا}}<ref>«خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است» سوره بقره، آیه ۲۷۵.</ref>. قرآن ثمره سعی و [[کوشش]] و کسب [[انسان]] را به رسمیت می‌شناسد و ره‌آورد آن را مختص به خود شخصی -[[زن]] یا مرد – می‌داند: {{متن قرآن|لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ}}<ref>«مردان را از آنچه برای خود به دست می‌آورند بهره‌ای است و زنان را (هم) از آنچه برای خویش به کف می‌آورند بهره‌ای» سوره نساء، آیه ۳۲.</ref>. در [[آیات]] متعددی [[اموال]] به اشخاص مختلفی، مانند {{متن قرآن|الْيَتِيمِ}}، {{متن قرآن|الْيَتَامَى}}، {{متن قرآن|النَّاسِ}}، {{متن قرآن|أَمْوَالَكُمْ}}، {{متن قرآن|أَمْوَالَهُمْ}} و {{متن قرآن|أَمْوَالِنَا}} نسبت داده می‌شود که شمارش آنها بالغ بر هفتاد مورد است که صریح آنها قبول مسأله [[مالکیت]] به معنای متعارف آن در [[جامعه]] زمانه است، مانند آیات ذیل: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا}}<ref>«آنان که دارایی‌های یتیمان را به ستم می‌خورند جز این نیست که در شکم خود آتش می‌انبارند و زودا که در آتشی برافروخته درآیند» سوره نساء، آیه ۱۰.</ref>؛ {{متن قرآن|لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ}}<ref>«دارایی‌های مردم را به نادرستی می‌خورند» سوره توبه، آیه ۳۴.</ref>؛ {{متن قرآن|وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ}}<ref>«و دارایی‌های همدیگر را میان خود به نادرستی مخورید» سوره بقره، آیه ۱۸۸.</ref>.
 
[[امام خمینی]] از [[فقیهان]] بنام معاصر درباره [[آزادی]] مالکیت و رفت و آمد و [[مسکن]] می‌فرماید: [[اسلام]] انسان را [[آزاد]] قرار داده است. انسان را مسلط بر خودش و بر مالش و بر جانش و بر نوامیسش ساخته است و می‌گوید: هر [[انسانی]] در مسکن آزاد است، در مشروب و مأکول - آنچه خلاف [[قوانین]] الهیه نباشد - آزاد است، در مشی آزاد است<ref>صحیفه نور، ج۱، ص۶۸.</ref>»<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص ۷۵.</ref>
 
==آزادی کسب و پیشه==
یکی دیگر از [[حقوق]] اولیه [[انسان]]، [[آزادی]] [[انتخاب]] و [[گزینش]] شغل مناسب و سازگار با [[روحیه]] و شرایط اوست.
 
'''مبانی [[فقهی]]''': این اصل و آزادی نیز از مسلمات فقهی است و مبنای آن می‌تواند [[ادله]] [[نفی]] [[ولایت]] و [[سلطه]] و [[اکراه]] و [[روایات]] دیگر باشد. [[فقها]] با مسلم انگاشتن آزادی [[تجارت]] و کسب به موارد استثنایی [[ممنوع]] کسب و تجارت پرداختند که در اصطلاح “مکاسب محرمه” نامیده می‌شوند. اما روایات، برخی به [[صراحت]] دلالت بر آزادی [[شهروندان]] در انتخاب شغل و کسب خود می‌کنند، به گونه‌ای که حتی [[حاکم اسلامی]] هم نمی‌تواند آنان را بر انجام عملی حتی عام‌المنفعه مجبور سازد؛ برای مثال در [[روایت]] است که جمعی از [[مردم]] یکی از ایالات تحت [[حکومت امام علی]]، در اثر خشک شدن رودخانه [[شهر]]، از [[امام]] خواستند که طی حکمی به [[والی]] آن شهر، مردم را به کندن نهر وادار کند. [[حضرت]] طی نامه‌ای ضمن گزارش جریان فوق، نظر خویش را چنین می‌فرماید: من خود را سزاوار آن نمی‌دانم که احدی را بر عملی که از آن اکراه دارد، مجبور سازم. [ای [[حاکم]]]، تو نیز آنان را به حال خودشان واگذار کن، اگر جریان درباره خشک شدن نهر، همان طوری که نقل کردند، باشد، هرکسی را که خود [[دوست]] دارد او را به کندن نهر امر کن<ref>{{متن حدیث|ولَسْتُ أرى أَنْ أجْبُرَ أحَداً علَى عَمَلٍ يَكْرَهُهُ، فادعُهُم إليْكَ، فإنْ كان الأمرُ في النَّهرِ علَى ما وصفُوا، فمَن أحبَّ‏ أن‏ يَعْمَلَ‏ فَمُرْهُ‏ بِالعَمَلِ‏}} (نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج۴، ص۵۳۹).</ref>. اما بعضی روایات با دلالت مفهومی بر آزادی کسب و پیشه دلالت می‌کند. روایاتی که به صراحت مکاسب و [[معاملات حرام]] یا [[مکروه]] را بر می‌شمارد<ref>از معاملات حرام می‌توان به خمر، اعیان نجس، سگ (غیر سگ نگهبانی)، خوک، آلات قمار و لهو و بت‌ها اشاره کرد، معامله کفن، گندم، قصابی از مشاغل مکروه هستند.</ref>، از مفهوم آن استفاده می‌شود که دیگر معاملات و کسب‌ها [[حلال]] و جایز است.
 
[[قانون اساسی جمهوری اسلامی]] که مورد تصویب و [[تأیید]] ده‌ها [[فقیه]] قرار گرفته، درباره این [[آزادی]] می‌گوید: هر کسی [[حق]] دارد شغلی را که بدان مایل است و [[مخالف]] [[اسلام]] و [[مصالح عمومی]] و [[حقوق]] دیگران نیست، برگزیند<ref>قانون اساسی، اصل ۲۸.</ref>.
 
'''[[محدودیت]] آزادی کسب و درآمد''': محدودیت آزادی فوق که تنها به شغل محدود می‌شود؛ مانند [[خرید و فروش]] اجناس [[نجس]] و [[حرام]] مثل آلات قمار و بول است. علاوه بر این محدوده خاص، محدودیت‌های مطرح در آزادی [[مالکیت]] نیز به نوعی در این آزادی تسری پیدا می‌کند؛ به این معنا که آزادی شغل منوط به عدم اضرار به غیر یا عدم اخلال به [[مصالح جامعه]] و [[نظام]] [[دینی]] است. بر این اساس، [[حکومت]] از [[مشاغل]] خیابانی که موجب سد [[راه]] و [[مفاسد]] دیگر می‌شود، جلوگیری می‌کند یا [[جوانان]] را با [[اجبار]] به [[سربازی]] بفرستد»<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص ۹۰.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== پرسش مستقیم ==
{{پرسش‌های وابسته}}
# [[آزادی فردی به چه معناست؟ (پرسش)]]
# [[تفاوت آزادی‌های مدنی با فردی چیست؟ (پرسش)]]
{{پایان پرسش‌های وابسته}}


==پرسش مستقیم==
== منابع ==
#[[آزادی فردی به چه معناست؟ (پرسش)]]
{{منابع}}
# [[پرونده:1100721.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|'''آزادی در فقه و حدود آن''']]
# [[پرونده: 1100733.jpg|22px]] [[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|'''آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم''']]
{{پایان منابع}}


==منابع==
== پانویس ==
#[[پرونده:1100721.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|'''آزادی در فقه و حدود آن''']]
{{پانویس}}


==پانویس==
[[رده:آزادی]]
{{پانویس2}}


[[رده:آزادی فردی]]
{{آزادی}}
[[رده:مدخل]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ دسامبر ۲۰۲۳، ساعت ۰۰:۰۰

معناشناسی

آزادی در لغت به معنای «حریت، اختیار، خلاف بندگی، قدرت عمل و ترک عمل و قدرت انتخاب” است[۱]. همین معنای کلیدی غالباً در آزادی فردی و اجتماعی نیز حضور دارد، با لحاظ این معنا، آزادی فردی یعنی انسان بتواند در زندگی شخصی و فردی خود از قدرت انتخاب برخوردار باشد و کسی مزاحم گزینش‌گری او نشود. همه آزادی‌های سیاسی و اجتماعی از بزنگاهی به نام آزادی فردی آغاز می‌شود، در این سطح است که فرد در فعالیت‌های سیاسی ـ اجتماعی خود، آزاد است. این توانمندی هنگامی که وارد حوزه سیاسی شود، به معنای آن است که فرد می‌تواند بر اساس موازین شرعی و قانونی، در مسائل جامعه خویش دخالت کند، نقش بازی کند، انتخاب‌گر باشد، انتخاب شود، نقد سیاست‌ها و تصمیم‌ها کند و حضوری فعال داشته باشد.

مرحوم محمد تقی جعفری در بحث آزادی به دو اصل اساسی اشاره می‌کند: نخست، هر کس نسبت به خود اختیار و سلطه دارد و دیگر، هیچ کس بر دیگری سلطه و اختیاری ندارد. مطابق اصل نخست، هر انسانی در روابط آزادانه خود با دیگران، اختیار امور، روابط و تمام کیفیات زندگی خود را دارد و می‌تواند در آن هرگونه روش و ابزاری را برای زندگی خود انتخاب کند، مگر آنکه برای انجام کاری منع قانونی وجود داشته باشد؛ همانند ضرررساندن به خود و دیگران[۲]. در این نوع آزادی، فرد در امر و عمل شخصی ـ اعم از امور مالی، عبادی، عقیدتی، آبرو، اسرار فردی و خانوادگی ـ آزاد است و کسی حق تعرض به او را ندارد. اصولاً این آزادی با حقوق افراد ارتباطی استوار می‌یابد و لذا بسیاری از مصادیق حقوق مدنی، حقوق جزایی و کیفری به آزادی فردی بر می‌گردد[۳].

آزادی فردی، حقوق و منطقه آزاد فرد انسانی است که به صرف انسانیت و عضویت در جامعه، داراست و دیگران از جمله حکومت نمی‌تواند آن را تحدید یا سلب کند، مگر با اصول و قوانین پذیرفته شده. یکی از حقوق‌دانان در این باره می‌نویسد: آزادی‌های فردی، حقوقی است که در قانون برای انسان‌ها مقرر است تا بتوانند قدرت خلاقه خود را صورت بخشند و به حیات شرافتمندانه ادامه دهند و ارزش انسانی آنها صیانت شود[۴].

ضعف تعریف فوق، تعریف آزادی فردی به وسیله قانون است، زیرا آزادی‌های فردی را طبیعت و فطرت به انسان داده، نه قانون و اما قانون فقط نهایت قلمرو و چارچوب آن را در جامعه مشخص می‌کند. تفسیر آزادی‌های فرد به حقوق و اشاره به حیات شرافتمندانه و ارزش انسانی در تعریف فوق، گویای طبیعی و فطری بودن آزادی فردی است. در نتیجه تفسیر آن به قانون، سهو قلم به نظر می‌رسد[۵].

تعریف فوق تعریفی عام و گسترده است که حقوق و آزادی‌های متعدد فرد در جامعه را در بر می‌گیرد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

  1. آزادی حق حیات: حق حیات بزرگ‌ترین نعمت خدا به انسان است. این حق به عنوان یک حق طبیعی و فطری از مهم‌ترین آزادی‌های فردی است که دیگران، اعم از فرد و دولت، مکلف به رعایت آن هستند. این آزادی هرگونه تروریسم فردی و دولتی را برنمی‌تابد؛
  2. آزادی اقامت و رفت‌و‌آمد: به موجب این آزادی، آدمی می‌تواند در هر جای جهان با کشور که بخواهد مقیم گردد و کسی هم مانع او نشود. آزادی رفت‌و‌آمد به معنای آزادی مسافرت به هر مکان و کشوری است[۶]. این نوع آزادی مخالف هر نوع توقیف و بازداشت موقت یا دایمی است، مگر اینکه بر مبنای قانون باشد؛
  3. آزادی مسکن: محل زندگی و مسکن بخشی از حریم خصوصی افراد جامعه است که فرد در آن محل از آزادی عمل و رفتار، مکالمات، مخابرات و... برخوردار است و نوعی مصونیت در مقابل دخالت و تعرض دیگران، اعم از افراد و دولت، دارد؛
  4. آزادی مالکیت: انسان مالک و صاحب اختیار دارایی و متعلقات آن است. افراد و دولت نمی‌توانند این آزادی و حق وی را تحدید یا سلب کنند، در تفسیر این نوع آزادی بین دولت‌های لیبرالیسم و سوسیالیسم و اسلام اختلاف نظرهایی وجود دارد؛
  5. آزادی شغل: انسان در انتخاب و گزینش شغل آزاد است و نمی‌توان او را به انتخاب شغلی و یا محرومیت از شغلی مجبور کرد. این نوع آزادی در سده‌های گذشته، محدودیت‌های بسیاری داشت، به گونه‌ای که در برخی نظام‌ها طبقات پایین یا متوسط مردم حق ارتقا یا تصاحب منصب‌های شرافتمندانه یا دولتی را نداشتند؛
  6. آزادی عقیده: به موجب آن، انسان در انتخاب نظر و عقیده آزاد است و نمی‌توان او را به پذیرش عقیده خاصی ملزم کرد. این عقیده معنای عامی دارد و شامل هر نوع نظر و برداشت دینی، سیاسی و اجتماعی می‌شود. برخی از متفکران مانند شهید مطهری بین «آزادی عقیده” و «آزادی اندیشه” تفاوت قائل شده‌اند و اولی را محصول علت و دومی را محصول دلیل تفسیر کرده است. توضیح بیشتر آن خواهد آمد؛
  7. آزادی مذهب و دین: به موجب این آزادی، هر فرد حق دارد که در امور مذهبی و دینی دارای عقیده یا فاقد عقیده باشد و عقیده خود را اظهار کند و تعلیم دهد[۷].

جستارهای وابسته

پرسش مستقیم

منابع

پانویس

  1. علی اکبر دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، ج۱، ص۱۷۷.
  2. محمدتقی جعفری، تحقیق در در نظام حقوقی جهانی بشر (از دیدگاه اسلام و غرب) و تطبیق آن در بر یکدیگر، ص۳۴۲.
  3. سیدباقری، سید کاظم، آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم، ص۴۰.
  4. محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۱، ص۳۳.
  5. شاهد آن تعریف پیشین ایشان در ترمینولوژی حقوق (ص ۳۰-۳۳) است که آورده است: «آزادی‌های فردی عبارتند از قدرت‌هایی که برای فرد شناخته شده است به این منظور که فرد با استفاده از آن قدرت‌ها بتواند هر چه در قوه دارد به فعل آورد و نیروهایی که طبعیت در وی نهاده است، ظاهر سازد».
  6. در نظام‌های فئودالیته سده‌های پیشین کشاورزان برای رفت‌و‌آمد با تغییر محل اقامت خود می‌بایست از فئودال‌های منطقه اجازه می‌گرفتند و این اجازه منوط به پرداخت هزینه‌ای بود.
  7. قدردان قراملکی، محمد حسن، آزادی در فقه و حدود آن، ص۲۸.