عبدالله بن ‌کواء: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جز (جایگزینی متن - '\[\[رده\:مدخل\]\]↵\[\[رده\:امام علی\]\]↵\[\[رده\:(.*)\]\]↵\[\[رده\:اعلام\]\]' به 'رده:مدخل رده:اصحاب امام علی رده:اعلام')
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط =  [[عبدالله بن ‌کواء در تاریخ اسلامی]] - [[عبدالله بن ‌کواء در تراجم و رجال]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط =  [[عبدالله بن ‌کواء در تاریخ اسلامی]] - [[عبدالله بن ‌کواء در تراجم و رجال]]| پرسش مرتبط  = }}
[[عبداللّه بن کوّاء]] از سران گستاخ و [[جسور]] [[خوارج]] بود که گاهی در [[مسجد کوفه]]، با حرف‌ها و سؤال‌های خود، به [[امام علی|علی]]{{ع}} [[جسارت]] می‌کرد و هنگام [[نماز]]، وقتی [[امام علی|علی]]{{ع}} به قرائت می‌پرداخت، آیاتی از [[قرآن]] را بلندبلند به [[تعریض]] می‌خواند. وی در [[جنگ نهروان]] نیز حضور داشت، گفتگوهای مفصّلی میان او و [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} اتفاق افتاد. برخی گفته‌اند درپی این [[احتجاجات]]، خود را از میدان و جمع نهروانیان کنار کشید<ref>موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج ۶ ص ۳۳۳</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۵.</ref>.
[[عبداللّه بن کوّاء]] از سران گستاخ و [[جسور]] [[خوارج]] بود که گاهی در [[مسجد کوفه]]، با حرف‌ها و سؤال‌های خود، به [[امام علی|علی]]{{ع}} [[جسارت]] می‌کرد و هنگام [[نماز]]، وقتی [[امام علی|علی]]{{ع}} به قرائت می‌پرداخت، آیاتی از [[قرآن]] را بلندبلند به [[تعریض]] می‌خواند. وی در [[جنگ نهروان]] نیز حضور داشت، گفتگوهای مفصّلی میان او و [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} اتفاق افتاد. برخی گفته‌اند درپی این [[احتجاجات]]، خود را از میدان و جمع نهروانیان کنار کشید<ref>موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج ۶ ص ۳۳۳</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۵.</ref>.


خط ۲۷: خط ۲۷:


[[خوارج نهروان]] که روزی از [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} و از [[مجاهدان]] [[سپاه]] [[صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] بودند، در اثر تندروی و [[تفسیر دین]] [[خدا]] به [[رأی]] خود، از [[امام المتقین]] [[حضرت علی]]{{ع}} فاصله گرفتند و دست به [[قتل]] بی‌گناهان از جمله [[عبدالله بن خباب بن ارت]] و همسرش با [[فرزند]] در رحم او زدند و به بهانه‌های واهی و [[شعار]] {{عربی|"لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ"}}<ref>ابن ابی الحدید در شرح خود (ج ۲، ص۲۷۱) از ابوهلال عسکری نقل می‌کند: اولین کسی که در صفین شعار {{عربی|لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ}} را سر داد، «عروة بن حدسی» بوده است. معنای این شعار: حکم و داوری تنها برای خداست.</ref>؛ بر روی [[امام]] و پیشوای خود [[شمشیر]] کشیدند و خود در این آتشی که برافروختند به [[هلاکت]] رسیدند و به [[خسران]] [[ابدی]] گرفتار آمدند؛ این [[حقیقت]] را [[رسول خدا]]{{صل}} در مناسبت‌هایی بیان فرموده و با [[پیشگویی]] سرانجام بد این گروه را یادآور شده است که به چند مورد آن اشاره می‌کنیم:
[[خوارج نهروان]] که روزی از [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} و از [[مجاهدان]] [[سپاه]] [[صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] بودند، در اثر تندروی و [[تفسیر دین]] [[خدا]] به [[رأی]] خود، از [[امام المتقین]] [[حضرت علی]]{{ع}} فاصله گرفتند و دست به [[قتل]] بی‌گناهان از جمله [[عبدالله بن خباب بن ارت]] و همسرش با [[فرزند]] در رحم او زدند و به بهانه‌های واهی و [[شعار]] {{عربی|"لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ"}}<ref>ابن ابی الحدید در شرح خود (ج ۲، ص۲۷۱) از ابوهلال عسکری نقل می‌کند: اولین کسی که در صفین شعار {{عربی|لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ}} را سر داد، «عروة بن حدسی» بوده است. معنای این شعار: حکم و داوری تنها برای خداست.</ref>؛ بر روی [[امام]] و پیشوای خود [[شمشیر]] کشیدند و خود در این آتشی که برافروختند به [[هلاکت]] رسیدند و به [[خسران]] [[ابدی]] گرفتار آمدند؛ این [[حقیقت]] را [[رسول خدا]]{{صل}} در مناسبت‌هایی بیان فرموده و با [[پیشگویی]] سرانجام بد این گروه را یادآور شده است که به چند مورد آن اشاره می‌کنیم:
#[[ابن ابی الحدید]] در ذیل [[خطبه ۳۶]] که [[امام]]{{ع}} فرمود: "من شما را [[بیم]] می‌دهم از این که کنار این رودخانه کشته و بر [[زمین]] افتاده باشید"<ref>{{متن حدیث|فَأَنَا نَذِيرٌ لَكُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَى بِأَثْنَاءِ هَذَا النَّهَرِ...}}</ref> می‌نویسد: [[روایات]] بسیار زیادی که در حد [[تواتر]] از [[رسول خدا]]{{صل}} در مورد [[خوارج]] [[نقل]] شده است، از جمله در [[صحاح]] که [[مورد اتفاق]] همگان است چنین آمده است که: [[پیامبر]]{{صل}} روزی مشغول تقسیم اموالی بودند، مردی از قبیلۀ [[بنی تمیم]] که مشهور به [[ذو الخویصره]] بود، گفت: ای [[محمد]]، [[عدالت]] را رعایت کن؟ [[حضرت]] فرمود: "من به [[عدالت]] [[رفتار]] کردم"، آن مرد سخن خود را تکرار کرد و گفت: [[عدالت]] کن، و [[حضرت]] در پاسخ او فرمود: "وای بر تو، اگر من [[عدالت]] نکنم، چه کسی [[عدالت]] می‌کند"، [[عمر بن خطاب]] برخاست و عرض کرد: ای [[رسول خدا]]، اجازه بدهید گردنش را بزنم. [[حضرت]] فرمود: "رهایش کن که به زودی از امثال این مرد گروهی پیدا میشوند که از [[دین]] چنان بیرون می‌جهند مانند جهیدن تیر از کمان، به گونه‌ای که یکی از شما به پیکان آن تیر می‌نگرد و چیزی نمی‌یابد و به چوبه آن مینگرد، چیزی نمی‌یابد و سرانجام به پرهای انتهای آن تیر می‌نگرد، گویا آن تیر از چرک و [[خون]] گذشته است. این گروه پس از پراکندگی [[مردم]] [[خروج]] می‌کنند، نمازهای شما در قبال [[نماز]] آنان کم شمرده می‌شود و روزۀ شما در قبال روزۀ آنها اندک به حساب می‌آید، [[قرآن]] می‌خوانند ولی از استخوان‌های ترقوۀ آنان [[تجاوز]] نمی‌کند، نشانة آنان این است و اشاره به همین مرد ذوالخویصره نمود و فرمود: "بین آنها مردی سیاه چهره (یا سیاه چشم) است که یک دست او ناقص است<ref>این مرد حرقوص بن زهیر -همان ذوالخویصره- است که جزو اصحاب رسول خدا{{صل}} بود، سپس از کارگزاران عمر بن خطاب شد و از طرف عمر به کمک مسلمانان اهواز رفت و بعد با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیعت کرد و در سپاه صفین آن حضرت را یاری نمود، اما پس از پیمان حکمیت به گروه خوارج درآمد و با حضرت در جنگ نهروان جنگید و به هلاکت رسید، پس از هلاکت خوارج در این جنگ، حضرت فرمودند: جنازه ذوالخویصره و در بعضی تعبیرها فرمودند: ذوالثدیه و یا فرمودند: مخرج را پیدا کنید، و این داستان مختلف نقل شده است، رجوع شود در همین اثر به ترجمه ابوکثیر زبیدی، ابو مؤمن وائلی، جابر (ابوخالد کوفی)، ریاح (رماح) بن حارث، و سلیمان بن ثمامة حنفی.</ref>، آن دستش همچون پستان [[زن]] یا پاره گوشتی است که بی‌اختیار به این سو و آن سو می‌رود"<ref>{{متن حدیث|دَعْهُ، فَسَيَخْرُجُ مِنْ ضِئْضِئِ هَذَا قَوْمٌ يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ...}}؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۶۵.</ref>.
# [[ابن ابی الحدید]] در ذیل [[خطبه ۳۶]] که [[امام]]{{ع}} فرمود: "من شما را [[بیم]] می‌دهم از این که کنار این رودخانه کشته و بر [[زمین]] افتاده باشید"<ref>{{متن حدیث|فَأَنَا نَذِيرٌ لَكُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَى بِأَثْنَاءِ هَذَا النَّهَرِ...}}</ref> می‌نویسد: [[روایات]] بسیار زیادی که در حد [[تواتر]] از [[رسول خدا]]{{صل}} در مورد [[خوارج]] [[نقل]] شده است، از جمله در [[صحاح]] که [[مورد اتفاق]] همگان است چنین آمده است که: [[پیامبر]]{{صل}} روزی مشغول تقسیم اموالی بودند، مردی از قبیلۀ [[بنی تمیم]] که مشهور به [[ذو الخویصره]] بود، گفت: ای [[محمد]]، [[عدالت]] را رعایت کن؟ [[حضرت]] فرمود: "من به [[عدالت]] [[رفتار]] کردم"، آن مرد سخن خود را تکرار کرد و گفت: [[عدالت]] کن، و [[حضرت]] در پاسخ او فرمود: "وای بر تو، اگر من [[عدالت]] نکنم، چه کسی [[عدالت]] می‌کند"، [[عمر بن خطاب]] برخاست و عرض کرد: ای [[رسول خدا]]، اجازه بدهید گردنش را بزنم. [[حضرت]] فرمود: "رهایش کن که به زودی از امثال این مرد گروهی پیدا میشوند که از [[دین]] چنان بیرون می‌جهند مانند جهیدن تیر از کمان، به گونه‌ای که یکی از شما به پیکان آن تیر می‌نگرد و چیزی نمی‌یابد و به چوبه آن مینگرد، چیزی نمی‌یابد و سرانجام به پرهای انتهای آن تیر می‌نگرد، گویا آن تیر از چرک و [[خون]] گذشته است. این گروه پس از پراکندگی [[مردم]] [[خروج]] می‌کنند، نمازهای شما در قبال [[نماز]] آنان کم شمرده می‌شود و روزۀ شما در قبال روزۀ آنها اندک به حساب می‌آید، [[قرآن]] می‌خوانند ولی از استخوان‌های ترقوۀ آنان [[تجاوز]] نمی‌کند، نشانة آنان این است و اشاره به همین مرد ذوالخویصره نمود و فرمود: "بین آنها مردی سیاه چهره (یا سیاه چشم) است که یک دست او ناقص است<ref>این مرد حرقوص بن زهیر -همان ذوالخویصره- است که جزو اصحاب رسول خدا{{صل}} بود، سپس از کارگزاران عمر بن خطاب شد و از طرف عمر به کمک مسلمانان اهواز رفت و بعد با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیعت کرد و در سپاه صفین آن حضرت را یاری نمود، اما پس از پیمان حکمیت به گروه خوارج درآمد و با حضرت در جنگ نهروان جنگید و به هلاکت رسید، پس از هلاکت خوارج در این جنگ، حضرت فرمودند: جنازه ذوالخویصره و در بعضی تعبیرها فرمودند: ذوالثدیه و یا فرمودند: مخرج را پیدا کنید، و این داستان مختلف نقل شده است، رجوع شود در همین اثر به ترجمه ابوکثیر زبیدی، ابو مؤمن وائلی، جابر (ابوخالد کوفی)، ریاح (رماح) بن حارث، و سلیمان بن ثمامة حنفی.</ref>، آن دستش همچون پستان [[زن]] یا پاره گوشتی است که بی‌اختیار به این سو و آن سو می‌رود"<ref>{{متن حدیث|دَعْهُ، فَسَيَخْرُجُ مِنْ ضِئْضِئِ هَذَا قَوْمٌ يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ...}}؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۶۵.</ref>.
#[[ابن ابی الحدید]] از [[واقدی]] [[خبر غیبی]] دیگری [[نقل]] می‌کند که [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} فرمود: "هرگاه [[حدیثی]] را از [[رسول خدا]]{{صل}} برای شما [[نقل]] می‌کنم، بدانید که اگر از [[آسمان]] بر زمین فرو افتم برای من خوش‌تر است از این که بر [[رسول خدا]]{{صل}} [[دروغ]] بندم، و هرگاه با شما دربارۀ این [[جنگ]] ([[صفین]]) از خودم سخن می‌گویم، توجه کنید که من مرد جنگم و [[جنگ]] [[خدعه]] است، همانا از [[پیامبر خدا]]{{صل}} شنیدم، می‌فرمود: "در [[آخر الزمان]] گروهی کم سن و سال و سبک مغز [[خروج]] میکنند که ظاهر سخن آنها از [[بهترین]] سخنان [[مردم]] [[نیکوکار]] است، نمازشان از [[نماز]] شما بیشتر و [[قرآن]] [[خواندن]] آنها از [[قرآن]] [[خواندن]] شما افزون‌تر است، ولی ایمان‌های آنها از استخوان‌های ترقوه (یا از حنجره‌های) آنها فراتر نمی‌رود، از [[دین خدا]] بیرون می‌روند آن چنان که تیر از کمان بیرون می‌جهد، آنها را بکشید که کشتن آنها برای هر کس که ایشان را بکشد [[روز قیامت]] [[پاداش]] خواهد بود"<ref>{{متن حدیث|يَخْرُجُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ أَحْدَاثُ الْأَسْنَانِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ قَوْلُهُمْ مِنْ خَيْرِ أَقْوَالِ الْبَرِّيَّةِ صَلَاتُهُمْ أَكْثَرُ مِنْ صَلَاتِكُمْ وَ قِرَاءَتُهُمُ أَكْثَرُ مِنْ قِرَاءَتِكُمْ لَا يُجَاوِزُ إِيمَانُهُمْ تَرَاقِيَهُمْ...}}؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۳۶۷.</ref>.
# [[ابن ابی الحدید]] از [[واقدی]] [[خبر غیبی]] دیگری [[نقل]] می‌کند که [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} فرمود: "هرگاه [[حدیثی]] را از [[رسول خدا]]{{صل}} برای شما [[نقل]] می‌کنم، بدانید که اگر از [[آسمان]] بر زمین فرو افتم برای من خوش‌تر است از این که بر [[رسول خدا]]{{صل}} [[دروغ]] بندم، و هرگاه با شما دربارۀ این [[جنگ]] ([[صفین]]) از خودم سخن می‌گویم، توجه کنید که من مرد جنگم و [[جنگ]] [[خدعه]] است، همانا از [[پیامبر خدا]]{{صل}} شنیدم، می‌فرمود: "در [[آخر الزمان]] گروهی کم سن و سال و سبک مغز [[خروج]] میکنند که ظاهر سخن آنها از [[بهترین]] سخنان [[مردم]] [[نیکوکار]] است، نمازشان از [[نماز]] شما بیشتر و [[قرآن]] [[خواندن]] آنها از [[قرآن]] [[خواندن]] شما افزون‌تر است، ولی ایمان‌های آنها از استخوان‌های ترقوه (یا از حنجره‌های) آنها فراتر نمی‌رود، از [[دین خدا]] بیرون می‌روند آن چنان که تیر از کمان بیرون می‌جهد، آنها را بکشید که کشتن آنها برای هر کس که ایشان را بکشد [[روز قیامت]] [[پاداش]] خواهد بود"<ref>{{متن حدیث|يَخْرُجُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ أَحْدَاثُ الْأَسْنَانِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ قَوْلُهُمْ مِنْ خَيْرِ أَقْوَالِ الْبَرِّيَّةِ صَلَاتُهُمْ أَكْثَرُ مِنْ صَلَاتِكُمْ وَ قِرَاءَتُهُمُ أَكْثَرُ مِنْ قِرَاءَتِكُمْ لَا يُجَاوِزُ إِيمَانُهُمْ تَرَاقِيَهُمْ...}}؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۳۶۷.</ref>.
#[[ابن ابی الحدید]] از [[مسروق]] درباره [[آینده]] [[خوارج]] [[نقل]] می‌کند که گفت: روزی [[عایشه]] به من گفت: ای [[مسروق]]، من نفهمیدم و ندانستم که [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} ذو الثدیه را به [[هلاکت]] رسانید یا نه؟ [[خدا]] [[لعنت]] کند [[عمروعاص]] را که او برای من نوشته بود که [[ذوالثدیه]] را در اسکندریه کشته است! همانا کینه‌ای که در [[دل]] دارم مرا از گفتن من نوشته آنچه از [[پیامبر خدا]]{{صل}} شنیده‌ام، باز نمی‌دارد، [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرمود:  "ذوالثدیه را [[بهترین]] گروه [[امت]] من که پس از من هستند می‌کشند"<ref>{{متن حدیث|يَقْتُلُهُ خَيْرُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي}}</ref>؛ یعنی [[ذوالثدیه]] را [[عمروعاص]] نکشته و [[دروغ]] گفته است بلکه [[حضرت علی]]{{ع}} او را به [[هلاکت]] رسانده است<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۶۸.</ref>.
# [[ابن ابی الحدید]] از [[مسروق]] درباره [[آینده]] [[خوارج]] [[نقل]] می‌کند که گفت: روزی [[عایشه]] به من گفت: ای [[مسروق]]، من نفهمیدم و ندانستم که [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} ذو الثدیه را به [[هلاکت]] رسانید یا نه؟ [[خدا]] [[لعنت]] کند [[عمروعاص]] را که او برای من نوشته بود که [[ذوالثدیه]] را در اسکندریه کشته است! همانا کینه‌ای که در [[دل]] دارم مرا از گفتن من نوشته آنچه از [[پیامبر خدا]]{{صل}} شنیده‌ام، باز نمی‌دارد، [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرمود:  "ذوالثدیه را [[بهترین]] گروه [[امت]] من که پس از من هستند می‌کشند"<ref>{{متن حدیث|يَقْتُلُهُ خَيْرُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي}}</ref>؛ یعنی [[ذوالثدیه]] را [[عمروعاص]] نکشته و [[دروغ]] گفته است بلکه [[حضرت علی]]{{ع}} او را به [[هلاکت]] رسانده است<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۶۸.</ref>.


آری، [[خوارج نهروان]] که روزی به ظاهر از [[بهترین]] [[مسلمانان]] بودند، روی عدم [[شناخت]] کافی از [[امام]] [[معصوم]] زمانِ خود به [[گمراهی]] رفتند و همان گونه که در [[اخبار غیبی]] فوق آمده بود، به نابودی و [[هلاکت]] [[ابدی]] رسیدند. [[بدا]] به حال آنان و کسانی که درباره [[ائمه معصومین]]{{عم}} چنین می‌اندیشند.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۹۲۶-۹۲۹.</ref>
آری، [[خوارج نهروان]] که روزی به ظاهر از [[بهترین]] [[مسلمانان]] بودند، روی عدم [[شناخت]] کافی از [[امام]] [[معصوم]] زمانِ خود به [[گمراهی]] رفتند و همان گونه که در [[اخبار غیبی]] فوق آمده بود، به نابودی و [[هلاکت]] [[ابدی]] رسیدند. [[بدا]] به حال آنان و کسانی که درباره [[ائمه معصومین]]{{عم}} چنین می‌اندیشند.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۹۲۶-۹۲۹.</ref>
== جستارهای وابسته ==


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
#[[پرونده:1379452.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|'''اصحاب امام علی، ج۲''']]
# [[پرونده:1379452.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|'''اصحاب امام علی، ج۲''']]
#[[پرونده:1368987.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|'''فرهنگ غدیر''']]
# [[پرونده:1368987.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|'''فرهنگ غدیر''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۴۴: خط ۴۲:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:مدخل]]
[[رده:اصحاب امام علی]]
[[رده:اصحاب امام علی]]
[[رده:اعلام]]
[[رده:اعلام]]
[[رده:خوارج]]
[[رده:خوارج]]
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش