پرش به محتوا

خطابه: تفاوت میان نسخه‌ها

۵۰٬۳۰۵ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۱ اکتبر ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


== روش خطابه ==
== مقدمه ==
خطابه از دیگر روش‌های گفتاری و شفاهی [[اهل‌بیت]]{{عم}} بود که در [[سیره]] تعلیمی خود از آن بهره می‌بردند. چنان‌که پیش‌تر بیان شد، در صدر اسلام مکالمه نقش بسزایی در انتقال معارف به [[مردم]] داشت. در [[جوامع]] ابتدایی و فاقد سواد، زبان به مثابه روش پیوند مردم است<ref>لانگ، «دین عامیانه»، ص۲۳.</ref>؛ از این‌رو در [[جزیرةالعرب]] صدر اسلام که از بهترین نمونه‌های این جوامع محسوب می‌شد، خطابه به منزله مهم‌ترین روش انتقال دانستنی‌ها به‌شمار می‌رفت. چنان‌که در ادامه بیان خواهد شد، از میان اهل‌بیت{{عم}}، [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام علی]]{{ع}} به دلیل عهده‌دار بودن [[حکومت]] بیشترین بهره را از روش خطابه بردند؛ زیرا خطابه و خطبه‌خوانی از [[شئون]] [[مقام]] [[رهبری سیاسی]] [[جامعه]] بود. پیامبر{{صل}} بنابر [[فرهنگ]] شفاهی جامعه و نیز به دلیل آشنایی مردم با خطابه در [[عصر جاهلیت]]<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۱۰۵.</ref>، از این روش به صورت گسترده استفاده کرد. بهره‌گیری از خطابه، در شرایطی که با [[ظهور اسلام]]، افراد باسواد جزیرةالعرب بسیار کم بودند، از بهترین روش‌هایی بود که به ویژه پیامبر{{صل}} در آن [[زمان]] می‌توانست از آن برای رساندن [[پیام]] خود به مردم استفاده کند<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۵۸.</ref>.
 
=== مفهوم‌شناسی ===
=== مفهوم‌شناسی ===
«خطابه» به معنای [[کلامی]] است که بین دو نفر رد و بدل می‌شود<ref>معجم مقاییس اللغه، ذیل: «خطب».</ref>. در اصطلاح [[اهل]] منطق، خطابه از صناعات [[خمس]] به شمار می‌رود که در آن با سخن گفتن در برابر دیگران می‌توان آنان را اقناع کرد. خطابه از صناعات دیگر ([[برهان]]، [[جدل]]، [[سفسطه]] و [[شعر]]) نافذتر و مؤثرتر است<ref>فرهنگ اصطلاحات منطقی، ص۱۰۷.</ref>. «ارسطو» خطابه را چنین تعریف می‌کند: خطابه، صناعتی است که توسط آن بتوان در هر امری از امور جزئی، دیگران را در حد امکان اقناع نمود<ref>آیین سخنوری و نگرش بر تاریخ آن، ص۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۷۷.</ref>
«خطابه» به معنای [[کلامی]] است که بین دو نفر رد و بدل می‌شود<ref>معجم مقاییس اللغه، ذیل: «خطب».</ref>. در اصطلاح [[اهل]] منطق، خطابه از صناعات [[خمس]] به شمار می‌رود که در آن با سخن گفتن در برابر دیگران می‌توان آنان را اقناع کرد. خطابه از صناعات دیگر ([[برهان]]، [[جدل]]، سفسطه و [[شعر]]) نافذتر و مؤثرتر است<ref>فرهنگ اصطلاحات منطقی، ص۱۰۷.</ref>. «ارسطو» خطابه را چنین تعریف می‌کند: خطابه، صناعتی است که توسط آن بتوان در هر امری از امور جزئی، دیگران را در حد امکان اقناع نمود<ref>آیین سخنوری و نگرش بر تاریخ آن، ص۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۷۷.</ref>


=== استفاده از خطابه در [[سیره پیامبر]]{{صل}} و [[اهل‌بیت]]{{ع}} ===
=== استفاده از خطابه در [[سیره پیامبر]]{{صل}} و [[اهل‌بیت]]{{ع}} ===
می‌توان گفت: اولین خطبه‌ای که [[پیامبر]]{{صل}} پس از برانگیخته شدن به [[رسالت]] ـ در [[دعوت]] عموم [[مردم]] به [[اسلام]] ـ خواند، زمانی بود که بر [[کوه صفا]] بر بالای سنگ بلندی ایستاد و با صدایی رسا فریاد برآورد: {{متن حدیث|يَا صَبَاحاً}}<ref>عرب این کلمه را برای زنگ خطر به کار می‌برد و گزارش‌های وحشتناک را معمولاً با این کلمه آغاز می‌کند.</ref> و با جمع کردن مردم به گرد خود، آنان را به اسلام دعوت کرد و فرمود: «ای مردم! هرگاه من به شما گزارش دهم که پشت این [[کوه]] [[دشمنان]] شما موضع گرفته‌اند و قصد [[جان]] و [[مال]] شما را دارند آیا مرا تصدیق می‌کنید؟ همگی گفتند: ما در طول [[زندگی]] از تو دروغی نشنیده‌ایم. سپس فرمود: ای گروه [[قریش]]! خود را از [[آتش]] [[نجات]] دهید. من برای شما در پیشگاه [[خدا]] نمی‌توانم کاری انجام دهم. من شما را از [[عذاب]] دردناک می‌ترسانم...»<ref>فروغ ابدیت، ص۲۱۷.</ref>.
می‌توان گفت: اولین خطبه‌ای که [[پیامبر]]{{صل}} پس از برانگیخته شدن به [[رسالت]] ـ در [[دعوت]] عموم [[مردم]] به [[اسلام]] ـ خواند، زمانی بود که بر [[کوه صفا]] بر بالای سنگ بلندی ایستاد و با صدایی رسا فریاد برآورد: {{متن حدیث|يَا صَبَاحاً}}<ref>عرب این کلمه را برای زنگ خطر به کار می‌برد و گزارش‌های وحشتناک را معمولاً با این کلمه آغاز می‌کند.</ref> و با جمع کردن مردم به گرد خود، آنان را به اسلام دعوت کرد و فرمود: «ای مردم! هرگاه من به شما گزارش دهم که پشت این [[کوه]] [[دشمنان]] شما موضع گرفته‌اند و قصد [[جان]] و [[مال]] شما را دارند آیا مرا تصدیق می‌کنید؟ همگی گفتند: ما در طول [[زندگی]] از تو دروغی نشنیده‌ایم. سپس فرمود: ای گروه [[قریش]]! خود را از [[آتش]] [[نجات]] دهید. من برای شما در پیشگاه [[خدا]] نمی‌توانم کاری انجام دهم. من شما را از [[عذاب]] دردناک می‌ترسانم...»<ref>فروغ ابدیت، ص۲۱۷.</ref>.


نخستین خطابه‌های پیامبر{{صل}} بیشتر در موضوع‌های [[توحید]]، [[نفی شرک]]، و [[نبوّت]] بود و بعدها در موضوع‌های دیگری مانند: [[معاد]]، [[جنگ]]، موعظه‌های [[اخلاقی]] و سایر مسائل [[اجتماعی]]، ایراد می‌شد. پیامبر{{صل}}، همین‌که با مسأله‌ای اجتماعی، اخلاقی یا [[دینی]] روبه‌رو می‌شد که تبیین آن برای مردم [[ضرورت]] داشت، بر فراز [[منبر]] قرار می‌گرفت و درباره آن برای مردم سخن می‌گفت. در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! چیزهای پاکیزه‌ای را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام مشمارید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد» سوره مائده، آیه ۸۷.</ref> آمده است: «برخی از [[اصحاب پیامبر]] با هم [[عهد]] بستند که روزها [[روزه]] بگیرند و شب‌ها را به [[عبادت]] بگذرانند، گوشت نخورند و در نهایت [[تارک دنیا]] شوند. خبر به پیامبر رسید. پیامبر{{صل}} به [[مسجد]] رفت و پس از [[نماز جماعت]] بر منبر رفته و برای آنان [[خطبه]] خواند و فرمود: چرا برخی، [[زن]]، عطر، [[خواب]] و شهوت‌های [[دنیا]] را بر خود [[حرام]] می‌کنند؟! من به شما نمی‌گویم مانند کشیش‌ها و [[راهبان]] باشید؛ در [[دین]] من، ترک گوشت، [[زن]] و گوشه کنیسه نشستن جایز نیست. [[رهبانیت]] [[امت]] من در [[جهاد]] است.»..<ref>بحارالانوار، ج۴۰، ص۳۲۸؛ تفسیر نور الثقلین و تفسیر صافی، ذیل آیه ۸۷ سوره مائده.</ref>.
نخستین خطابه‌های پیامبر{{صل}} بیشتر در موضوع‌های [[توحید]]، نفی شرک و [[نبوّت]] بود و بعدها در موضوع‌های دیگری مانند: [[معاد]]، [[جنگ]]، موعظه‌های [[اخلاقی]] و سایر مسائل [[اجتماعی]]، ایراد می‌شد. پیامبر{{صل}}، همین‌که با مسأله‌ای اجتماعی، اخلاقی یا [[دینی]] روبه‌رو می‌شد که تبیین آن برای مردم [[ضرورت]] داشت، بر فراز [[منبر]] قرار می‌گرفت و درباره آن برای مردم سخن می‌گفت. در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! چیزهای پاکیزه‌ای را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام مشمارید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد» سوره مائده، آیه ۸۷.</ref> آمده است: «برخی از [[اصحاب پیامبر]] با هم [[عهد]] بستند که روزها [[روزه]] بگیرند و شب‌ها را به [[عبادت]] بگذرانند، گوشت نخورند و در نهایت [[تارک دنیا]] شوند. خبر به پیامبر رسید. پیامبر{{صل}} به [[مسجد]] رفت و پس از [[نماز جماعت]] بر منبر رفته و برای آنان [[خطبه]] خواند و فرمود: چرا برخی، [[زن]]، عطر، [[خواب]] و شهوت‌های [[دنیا]] را بر خود [[حرام]] می‌کنند؟! من به شما نمی‌گویم مانند کشیش‌ها و [[راهبان]] باشید؛ در [[دین]] من، ترک گوشت، [[زن]] و گوشه کنیسه نشستن جایز نیست. [[رهبانیت]] [[امت]] من در [[جهاد]] است.»..<ref>بحارالانوار، ج۴۰، ص۳۲۸؛ تفسیر نور الثقلین و تفسیر صافی، ذیل آیه ۸۷ سوره مائده.</ref>.


همچنین از زمانی که [[نماز جمعه]] [[واجب]] شد، پیامبر{{صل}} هر [[جمعه]] دو خطبه می‌خواند و در آن به [[آموزش]] مسائل [[دینی]] اعم از [[اخلاقی]]، [[اعتقادی]]، [[سیاسی]] و...، می‌پرداخت.
همچنین از زمانی که [[نماز جمعه]] [[واجب]] شد، پیامبر{{صل}} هر [[جمعه]] دو خطبه می‌خواند و در آن به [[آموزش]] مسائل [[دینی]] اعم از [[اخلاقی]]، [[اعتقادی]]، [[سیاسی]] و...، می‌پرداخت.
خط ۴۰: خط ۴۲:


بنابراین، با توجه به تفاوت‌هایی که بیان شد، روش خطابه را نمی‌توان با روش سخنرانی یکی دانست، هرچند شباهت‌هایی داشته باشند؛ همچنین روش خطابه را نمی‌توان روش [[تدریس]] تلقی کرد؛ اما آن را می‌توان یکی از روش‌های [[آموزش]] عمومی یا غیررسمی دانست؛ زیرا آموزه‌ها و آگاهی‌هایی را به عموم مردم انتقال می‌دهد؛ اما به سبک کلاسیک و با [[نظم]] خاصی که در روش تدریس وجود دارد، نیست<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۸۶.</ref>.
بنابراین، با توجه به تفاوت‌هایی که بیان شد، روش خطابه را نمی‌توان با روش سخنرانی یکی دانست، هرچند شباهت‌هایی داشته باشند؛ همچنین روش خطابه را نمی‌توان روش [[تدریس]] تلقی کرد؛ اما آن را می‌توان یکی از روش‌های [[آموزش]] عمومی یا غیررسمی دانست؛ زیرا آموزه‌ها و آگاهی‌هایی را به عموم مردم انتقال می‌دهد؛ اما به سبک کلاسیک و با [[نظم]] خاصی که در روش تدریس وجود دارد، نیست<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۸۶.</ref>.
==خطابه==
خطابه از دیگر روش‌های گفتاری و شفاهی [[اهل‌بیت]]{{عم}} بود که در [[سیره]] تعلیمی خود از آن بهره می‌بردند. چنان‌که پیش‌تر بیان شد، در [[صدر اسلام]] [[مکالمه]] نقش بسزایی در انتقال [[معارف]] به [[مردم]] داشت. در [[جوامع]] ابتدایی و فاقد سواد، زبان به مثابه روش پیوند مردم است<ref>لانگ، «دین عامیانه»، ص۲۳.</ref>؛ از این‌رو در [[جزیرةالعرب]] صدر اسلام که از بهترین نمونه‌های این جوامع محسوب می‌شد، خطابه به منزله مهم‌ترین روش انتقال دانستنی‌ها به‌شمار می‌رفت. چنان‌که در ادامه بیان خواهد شد، از میان اهل‌بیت{{عم}}، [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام علی]]{{ع}} به دلیل عهده‌دار بودن [[حکومت]] بیشترین بهره را از روش خطابه بردند؛ زیرا خطابه و خطبه‌خوانی از [[شئون]] [[مقام]] [[رهبری سیاسی]] [[جامعه]] بود. پیامبر{{صل}} بنابر [[فرهنگ]] شفاهی جامعه و نیز به دلیل آشنایی مردم با خطابه در [[عصر جاهلیت]]<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۱۰۵.</ref>، از این روش به صورت گسترده استفاده کرد. بهره‌گیری از خطابه، در شرایطی که با [[ظهور اسلام]]، افراد باسواد جزیرةالعرب بسیار کم بودند، از بهترین روش‌هایی بود که به ویژه پیامبر{{صل}} در آن [[زمان]] می‌توانست از آن برای رساندن [[پیام]] خود به مردم استفاده کند.
===مفهوم‌شناسی===
[[خطبه]]، از ماده «خطب» در لغت به معنای قول و [[کلامی]] است که با آن مردم را مورد خطاب قرار می‌دهند<ref>زبیدی، تاج العروس، ماده «خطب».</ref>. خطبه نزد [[عرب]]، [[کلام]] منثور و مسجعی بود که آغاز و پایان داشت<ref>ابن منظور، لسان العرب، ماده «خطب»؛ زبیدی، تاج العروس، ماده «خطب».</ref> و برای عموم مردم به‌کار می‌رفت. خطابه در اصطلاح [[صناعت]] و فنی است که به واسطه آن می‌توان مخاطبین را از طریق بدیهیات و [[یقینیات]] نسبت به امری [[قانع]] یا [[راغب]] ساخت<ref>مظفر، منطق، مبحث خطابه.</ref>. این فن انواع گوناگونی دارد و می‌توان آن را بر حسب موضوع به خطلبه‌های حماسی، [[اخلاقی]] - [[اعتقادی]]، [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] تقسیم کرد که در ادامه بررسی خواهند شد.
خطبه‌خوانی در [[دوره اسلامی]]، [[وظیفه]] مقام رسمی بود. تنها [[خلیفه]] و کسانی که از جانب او به رسمیت شناخته می‌شدند، [[اجازه]] داشتند [[خطبه]] بخوانند. این [[مراسم]] در روزهای [[جمعه]]، مناسبت‌های [[دینی]] و [[سیاسی]] و گاه ضمن نمازهای روزانه برگزار می‌شد و فرصتی برای بیان مسائل مهم دینی، [[اجتماعی]] و سیاسی بود.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۵۸.</ref>
===روش===
خطابه در میان [[عرب جاهلی]] جایگاه مهمی داشت و در موضوعات گوناگون ایراد می‌شد. ذکر افتخارات [[قبیله]]، تهییج [[مردم]] برای شرکت در [[جنگ]]، بیان [[مواعظ دینی]] و [[اخلاقی]] و... از مواردی بودند که نیاز به خطبایی [[سخنور]] را در [[عصر جاهلیت]] [[ضرورت]] می‌بخشید<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۱۰۵.</ref>.
موضوع [[خطبه‌های پیامبر]]{{صل}}، بنا به شرایط اجتماعی، [[فرهنگی]] و سیاسی در ۱۳ سال حضور در [[مکه]] و ۱۰ سال حضور در [[مدینه]] متفاوت بود. خطبه‌های ایشان در مکه، بیشتر به منظور [[دعوت]] مردم به [[اسلام]] ایراد می‌شد و حول موضوعاتی چون [[توحید]]، [[نفی شرک]] و [[بت‌پرستی]]، [[نبوت]] و [[معاد]] و در مدینه علاوه بر طرح و تعمیق دعوت حول موضوعاتی چون [[امور سیاسی]]، نظامی، اجتماعی، اخلاقی، [[آموزش احکام]] و... بود.
با بررسی [[منابع تاریخی]] و [[حدیثی]]، نکته‌ای به‌دست می‌آید و آن اینکه، تعداد خطبه‌های پیامبر{{صل}} در [[دوره مکی]] بسیار اندک و انگشت‌شمار می‌باشند. دلیل این مطلب را باید [[مقبولیت]] نداشتن ایشان به عنوان [[پیامبر جدید]] دانست که خطبه‌خوانی ایشان را در [[مقام]] [[رهبر سیاسی]] غیر ممکن می‌ساخت و حتی خطبه‌خوانی غیر رسمی ایشان را نیز با محدودیت مواجه می‌کرد. پس از سپری شدن سه سال نخست [[بعثت]] و فعالیت‌های آرام و بدون [[تنش]] [[پیامبر]]{{صل}}، دوران [[دعوت علنی]] و ورود پیامبر{{صل}} به خطوط قرمز، [[اعتقادی]]، سیاسی، [[اقتصادی]] و اجتماعی [[مشرکان]] با خواندن اولین خطبه ایشان بر فراز [[کوه صفا]] آغاز گردید؛ آنجا که برای اعلام خطر عبارت «یا صباحا» را سر داد و در [[اجتماع]] مردم فرمود: «اگر به شما خبر دهم که سوارانی از دامن این [[کوه]] می‌رسند آیا سخن مرا [[باور]] می‌کنید؟... پس من شما را از روبرو بودن با [[عذاب]] [[سختی]] [[بیم]] می‌دهم. ای مردم! همانا [[رهبر]] به [[قوم]] خود [[دروغ]] نمی‌گوید و چنان‌که [[دروغگو]] بودم، [[تکذیب]] می‌شدم. به خدایی که جز او خدایی نیست [[سوگند]] یاد می‌کنم که من فرستاده بر [[حق خدا]] بر شما و همه [[مردم]] هستم. به [[خدا]] سوگند همانگونه که می‌خوابید، می‌میرید و همانگونه که [[بیدار]] می‌شوید برانگیخته می‌گردید و همانطور که عمل می‌کنید مورد [[محاسبه]] قرار می‌گیرید و با [[نیکی]] کردن به دیگران [[پاداش]] می‌گیرید و با [[بدی]] کردن به دیگران، جزای آن را می‌بینید و همانا [[بهشت و جهنم]] [[ابدی]] هستند و شما اولین کسانی هستید که آنها را [[انذار]] کردم»<ref>{{متن حدیث|أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَخْبَرْتُكُمْ أَنَّ الْعَدُوَّ مُصَبِّحُكُمْ أَوْ مُمَسِّيكُمْ مَا كُنْتُمْ تُصَدِّقُونَنِي؟... فَإِنِّي نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ... أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ الرَّائِدَ لَا يَكْذِبُ أَهْلَهُ وَ لَوْ كُنْتُ كَاذِباً لَمَا كَذَبْتُكُمْ. وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ حَقّاً خَاصَّةً وَ إِلَى النَّاسِ عَامَّةً. وَ اللَّهِ لَتَمُوتُونَ كَمَا تَنَامُونَ وَ لَتُبْعَثُونَ كَمَا تَسْتَيْقِظُونَ وَ لَتُحَاسَبُونَ كَمَا تَعْمَلُونَ وَ لَتُجْزَوْنَ بِالْإِحْسَانِ إِحْسَاناً وَ بِالسُّوءِ سُوءاً وَ إِنَّهَا الْجَنَّةُ أَبَداً وَ النَّارُ أَبَداً وَ إِنَّكُمْ أَوَّلُ مَنْ أُنْذِرْتُمْ}}. بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۱۱۸؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۸، ص۱۶۴.</ref>.
از این [[زمان]] بود که [[نزاع]] و [[تنش]] میان [[مسلمانان]] و [[مشرکان]] آغاز گردید. [[اعتراض]] [[قریش]] ابتدا زبانی و در قالب مراجعه به [[ابوطالب]]<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۲۶۵-۲۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۵۸.</ref> - بزرگ [[بنی‌هاشم]] - و صحبت با [[پیامبر]]{{صل}}<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۲۹۵ و ۲۹۸ و ۳۱۳.</ref> بود؛ اما عقیم ماندن تلاش‌های [[مسالمت‌آمیز]] آنها سبب شد که قریش به [[تمسخر]] و [[افترا]]<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۰۰ و ۳۵۴-۳۶۱ و ۴۰۸-۴۱۰.</ref> به پیامبر{{صل}} و [[آزار]] و [[شکنجه]] شدید مسلمانان بی‌پناه اقدام کند. [[خباب بن ارت]]، [[عمار یاسر]]، [[صهیب بن سنان]]، [[بلال حبشی]]، [[ابوفکیهه]] و [[عامر بن فهیره]] از جمله کسانی بودند که سخت‌ترین [[شکنجه‌ها]] را در راه [[اسلام]] متحمل گشتند<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۱۲ و ۱۷۱-۱۷۶ و ۱۸۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۶-۱۹۶.</ref>. [[محاصره اقتصادی]] [[مسلمانان]] و اقدام برای [[قتل پیامبر]]{{صل}}<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۳۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۳.</ref> از دیگر ترفندهای [[مشرکان]] برای مقابله با [[دین]] جدیدی بود که موقعیت آنها را با خطری جدی روبه‌رو می‌ساخت. [[آزار]] و [[اذیت‌ها]] به حدی بود که [[راویان رسول خدا]]{{صل}} از ایشان [[روایت]] کرده‌اند که: «هیچ [[پیامبری]] مانند من آزار ندیده است»<ref>{{متن حدیث|مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ}}. ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۴۲؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۹، ص۵۶.</ref>.
این سخت‌گیری‌ها باعث شده بود که خطبه‌خوانی غیر رسمی [[پیامبر]]{{صل}} در [[ملأ]] عام، بسیار محدود گردد و روش ایشان از خطبه‌های عمومی به [[تعلیم]] انفرادی یا گروهی مبدل شود. عرضه [[اسلام]] بر «[[طفیل بن عمرو دوسی]]» نمونه‌ای از تعلیمات انفرادی پیامبر{{صل}} در [[دوره مکی]] است<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۸۳.</ref>. با وجود محدودیت‌های فراوان پیامبر{{صل}}، موضع ایشان در [[مکه]] انفعالی نبود؛ چراکه اساساً مخفی شدن پیامبر{{صل}} و یا فعالیت اندک ایشان با [[سلوک]] و [[رسالت]] ایشان همخوانی نداشت. بر این اساس پیامبر{{صل}} در مکان‌ها و زمان‌های مناسب از روش تعلیم و [[تبلیغ]] گروهی که به [[خطبه]] بی‌شباهت نبود، بهره می‌بردند؛ چنان‌که در [[بازار]] [[عکاظ]] که محل [[اجتماع]] [[مردم]] بود حضور می‌یافت و می‌فرمود: {{متن حدیث|قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا وَ تَنْجَحُوا}}<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۱۹؛ طبری، تاریخ، ج۱، ص۱۵۱.</ref>. ایشان پس از بازگشت از [[طائف]]، اسلام و [[تعالیم]] آن را بر مردم عرضه می‌کرد، در توقفگاه‌های [[قبایل]] می‌ایستاد و آنها را درباره [[ایمان]] به خدای واحد مورد خطلب قرار می‌داد؛ چنان‌که در منزلی از منازل [[بنی‌کلب]] ایستاد و با کلماتی محبت‌آمیز برای آنها صحبت کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۴۲۴.</ref>.
پیامبر{{صل}} پس از حضور در [[مدینه]] و [[تشکیل حکومت اسلامی]]، به عنوان متصدی امر [[حکومت]]، خطابه را رسمیت بخشید. بنای [[مسجد]] [[نبوی]] در [[مدینه]] و [[اجتماع]] [[مردم]] در آن به هنگام نمازهای یومیه و [[جمعه]] که شامل دو [[خطبه]] می‌شد<ref>مسلم، صحیح، ج۳، ص۹.</ref>، [[فرصت]] مناسبی بود تا [[پیامبر]]{{صل}} با بهره‌گیری از روش خطابه، [[تعلیم]] عمومی را آغاز و [[تعالیم]] مورد نظر خود را در مدت زمانی اندک به عموم حاضران منتقل کند. این در حالی بود که [[سیطره]] [[فرهنگ]] شفاهی بر [[جامعه]] آن [[روزگار]] و [[بی‌سوادی]] و کمبود نوشت‌افزار، استفاده از روش گفتاری خطابه را [[ضرورت]] می‌بخشید.
پیامبر{{صل}} به مناسبت‌های مختلف در [[مسجد]] حضور یافته و خطبه‌هایی با موضوعات متفاوت می‌خواند. خطبه‌های ایشان در مدینه، به دلیل استقرار [[حکومت اسلامی]] و فائق آمدن بر [[مشرکان]]، کمتر جنبه [[سیاسی]] داشت. [[برپایی حکومت اسلامی]]، ایراد خطبه‌های [[اخلاقی]]، [[اعتقادی]] و [[فقهی]] را ضرورت می‌بخشید. به علاوه، پیامبر{{صل}} به محض بروز هر مسئله [[اجتماعی]]، اخلاقی یا [[دینی]] که تبیین آن برای مردم ضرورت داشت بر [[منبر]] رفته و با خطاب کردن عموم حاضران به حل مشکل پرداخته و تعلیمات خود را به آنها منتقل می‌ساخت؛ چنان‌که وقتی برخی از [[مسلمانان]] تصمیم گرفتند با [[رهبانیت]] و [[ترک دنیا]] تنها به [[روزه‌داری]]، [[نماز]] و [[عبادت]] بپردازند، پیامبر{{صل}} پس از [[نماز جماعت]] بر منبر رفت و فرمود: «چه شده است که برخی [[زن]]، [[عطر]]، [[خواب]] و لذت‌های [[دنیا]] را بر خود [[حرام]] ساخته‌اند؟ من به شما نمی‌گویم مانند کشیش‌ها و [[راهبان]] باشید؛ در [[دین]] من ترک گوشت، زن و در گوشه [[کنیسه]] نشستن جایز نیست. همانا [[سیاحت]] و رهبانیت [[امت]] من در [[جهاد]] است.»..<ref>{{متن حدیث|مَا بَالُ أَقْوَامٍ حَرَّمُوا النِّسَاءَ وَ الطِّيبَ وَ النَّوْمَ وَ شَهَوَاتِ الدُّنْيَا؟ أَمَا إِنِّي لَسْتُ آمُرُكُمْ أَنْ تَكُونُوا قِسِّيسِينَ وَ رُهْبَاناً، فَإِنَّهُ لَيْسَ فِي دِينِي تَرْكُ اللَّحْمِ وَ النِّسَاءِ وَ لَا اتِّخَاذُ الصَّوَامِعِ وَ إِنَّ سِيَاحَةَ أُمَّتِي وَ رَهْبَانِيَّتَهُمُ الْجِهَادُ...}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۰، ص۳۲۸.</ref>.
چنان‌که بیان شد، تثبیت [[حکومت پیامبر]]{{صل}} در مدینه سبب گردید که [[حل مشکلات]] اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی مردم در [[اولویت]] قرار گیرد و عمده [[سیره]] تعلیمی [[پیامبر]]{{صل}} از جمله خطبه‌های ایشان به این امور اختصاص یابد؛ چراکه آن حضرت با مردمی روبه‎رو بود که سال‌ها در [[سایه]] [[شرک]]، [[نفاق]]، [[خشونت]] و انواع [[رذایل اخلاقی]] [[زندگی]] می‌کردند. مطالعه و بررسی [[خطبه‌های پیامبر]]{{صل}} در [[مدینه]] به روشنی مؤید تلاش‌های گسترده ایشان برای انجام [[اصلاحات]] [[اخلاقی]] - [[اعتقادی]] است؛ چنان‌که در خطبه‌ای فرمود: «[[ستایش]] مخصوص [[خداوند]] است. او را [[سپاس]] می‌گویم و از او [[یاری]] می‌جویم. از [[شر]] نفس‌ها و [[گناهان]] خود به خداوند پناه می‌بریم. هرکس که [[خدا]] او را یاری نماید، دچار [[گمراهی]] نشود و هرکه [[گمراه]] شود، [[هدایت]] نگردد و [[شهادت]] می‌دهم که خدایی جز خداوند یگانه نیست؛ یکی است و شریکی ندارد، بهترین سخن [[کلام خداوند]] است. [[رستگار]] است کسی که خداوند [[قلب]] او را [[زینت]] داده و پس از [[کفر]] به [[اسلام]] وارد ساخته و [[قرآن]] را بر هر آنچه جز سخنان [[مردم]] برگزید. قرآن بهترین [[کلام]] و رساترین آن است. هرکه را که خدا [[دوست]] می‌دارد، دوست بدارید و به خدا از صمیم قلب [[عشق]] بورزید و از [[کلام خدا]] و خواندن آن خسته نشوید و قلب‌هایتان نسبت به آن قسی نشود... خدا را [[بندگی]] کنید و چیزی را [[شریک]] او نگردانید و نسبت به او تقوای [[حقیقی]] داشته باشید و خدا را با [[نیکوترین]] سخنانی که شایسته اوست [[تصدیق]] کنید»<ref>{{متن حدیث|إنَّ الْحَمْدَ للَّه، أَحْمَدُهُ وَ أَسْتَعِينُهُ، نَعُوذُ باللَّه مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا، وَ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا، مَنْ يَهْدِهِ اللَّهِ فَلَا مُضِلَّ لَهُ، وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَا هَادِيَ لَهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ. إنَّ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابُ اللَّهِ، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَيَّنَهُ اللَّهُ فِي قَلْبِهِ، وَ أَدْخَلَهُ فِي الْإِسْلَامِ بَعْدَ الْكُفْرِ، وَ اخْتَارَهُ عَلَى مَا سِوَاهُ مِنْ أَحَادِيثِ النَّاسِ، إنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِيثِ وَ أَبْلَغُهُ. أَحِبُّوا مَا أَحَبَّ اللَّهُ، أَحِبُّوا اللَّهَ مِنْ كُلِّ قُلُوبِكُمْ... فَاعْبُدُوا اللَّهَ وَ لَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا، وَ اتَّقُوهُ حَقَّ تُقَاتِهِ، وَ اصْدُقُوا اللَّهَ صَالِحَ مَا تَقُولُونَ...}}. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۰۱.</ref> و در جای دیگر خطاب به [[مردم]] فرمود: «میان [[خدا]] و کسی از بندگانش قرابتی وجود ندارد تا به واسطه آن به کسی خیری عطا نماید و نه کسی حقی بر خدا دارد تا بدان وسیله، [[گناه]] را از او دفع کند، مگر با [[اطاعت از خدا]] و [[تبعیت]] از آنچه مورد [[رضایت]] اوست و دوری کردن از [[معصیت]] او...، بر [[نیکی]] و [[تقوا]] [[تعاون]] و [[همیاری]] داشته باشید و بر گناه و [[دشمنی]] همیاری نکنید و [[تقوای الهی]] را پیشه سازید که همانا [[خداوند]] به [[سختی]] [[عقاب]] می‌کند»<ref>{{متن حدیث|أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ يُعْطِيهِ بِهَا خَيْرًا، وَ لَا حَقٌّ يُصَرَفُ بِهِ عَنْهُ سُوءًا إِلَّا بِطَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَرَضَاتِهِ وَ اجْتِنَابِ سَخَطِهِ... تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى، وَ لَا تَعَانُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ، وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}}. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۸۹؛ برای سایر خطبه‌های اخلاقی-اعتقادی پیامبر{{صل}}، ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۰۰؛ بخاری، صحیح، ج۲، ص۱۹۱؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۸۹-۹۰؛ کلینی، کافی، ج۱، ص۴۰۳.</ref>. در سال دوم [[هجرت به مدینه]]، [[اذن جهاد]] [[پیامبر]]{{صل}} با [[مشرکان]] از جانب پیامبر{{صل}} داده شد. پیامبر{{صل}} برای [[تحریض]] [[مسلمانان]] به [[جنگ با مشرکان مکه]] که غالباً از بزرگان، متنفذان و [[ثروتمندان]] [[قریش]] بودند، از روش خطابه بهره‌های فراوانی برد تا [[ترس]] مسلمانان را از بین برده، [[حقیقت]] [[جهاد در راه خدا]] و [[شکست]] و [[پیروزی]] در آن را بازگو کند. بر همین اساس در [[جنگ‌ها]] و لشکرکشی‌های مهمی چون [[بدر]]، [[احد]]، [[تبوک]]، [[مؤته]]، [[فتح مکه]] و... خطبه‌هایی [[بلیغ]] و تأثیرگذار ایراد می‌کرد<ref>ر.ک: واقدی، المغازی، ج۱، ص۵۸-۵۹ و ۲۰۸؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۲، ص۵۹ و ۳۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۴.</ref>؛ چنان‌که در اثنای [[غزوه بدر]]، ضمن خطبه‌ای فرمود: «من شما را به چیزی برمی‌انگیزم که خدا شما را به آن برانگیخته است و شما را از چیزی [[نهی]] می‌کنم که [[خدا]] از آن نهی فرموده است... شما در منزلی از منازل [[حق]] قرار گرفته‌اید و [[خداوند متعال]] از کسی چیزی قبول نمی‌کند مگر اینکه برای رضای او باشد. همانا [[صبر]] کردن در مواضع [[گرفتاری]] از مواردی است که [[خداوند]] در [[مشکلات]]، [[گشایش]] می‌کند و با صبر به [[رستگاری]] در [[آخرت]] نائل می‌شوید»<ref>{{متن حدیث|فَإِنِّي أُحَثُّكُمْ عَلَى مَا حَثَّكُمُ اللَّهُ عَلَيْهِ، وَ أَنْهَاكُمْ عَمَّا نَهَاكُمُ عَنْهُ... وَ إِنَّكُمْ قَدْ أَصْبَحْتُمْ بِمَنْزِلٍ مِنْ مَنَازِلِ الْحَقِّ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ فِيهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا مَا ابْتُغِيَ بِهِ وَجْهُهُ، وَ إِنَّ الصَّبْرَ فِي مَوَاطِنِ الْبَأْسِ مِمَّا يُفَرِّجُ اللَّهُ بِهِ الْهَمَّ، وَ يُنَجِّي بِهِ مِنَ الْغَمِّ، وَ تَدْرُكُونَ النَّجَاةَ فِي الْآخِرَةِ}}. واقدی، المغازی، ج۱، ص۵۸-۵۹.</ref>.
[[نماز عید]] [[فطر]] و [[عید قربان]] نیز از مناسبت‌های مهمی بود که به دلیل [[اجتماع]] عظیم [[مردم]] در [[مسجد]] از بهترین فرصت‌های خطبه‌خوانی و [[تعلیم]] به‌شمار می‌رفت. خطبه‌های عیدین بیشتر به [[موعظه]]، پندهای [[اخلاقی]] و تعلیمات [[اعتقادی]] اختصاص داشت<ref>مسلم، صحیح، ج۲، ص۶۰۲؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۸، ص۳۲۰.</ref>؛ چنان‌که روزی در [[خطبه]] یکی از عیدین خطاب به مردم فرمود: «[[دنیا]] دار [[بلا]] و [[مکافات]] است، [[منزل]] کفایت و تعب است، [[روح]] و [[جان]] نیک‌بختان از آن دست کشیده و بارها از چنگال [[اشقیا]] خارج گشته است. [[خوشبخت‌ترین]] مردم در دنیا، دوری کنندگان از آن می‌باشند و مشغول‌ترین افراد به دنیا متمایل‌ترین آنان به دنیا هستند. خوشا بنده‌ای که نسبت به دنیا [[تقوای الهی]] داشته باشد و پیش از آن‌که دنیا او را به سوی آخرت ببرد و در [[دل]] [[تاریکی]] مطلق تیره و تار ترسناک جای گیرد در [[توبه]] [[شتاب]] نموده و بر [[شهوت]] خود [[غلبه]] نماید.»..<ref>{{متن حدیث|الدُّنْيَا دَارُ بَلَاءٍ وَ مَنْزِلُ بُلْغَةٍ وَ عَنَاءٍ، قَدْ نُزِعَتْ عَنْهَا نُفُوسُ السُّعَدَاءِ وَ انْتُزِعَتْ بِالْكَرَّةِ مِنْ أَيْدِي الْأَشْقِيَاءِ فَأَسْعَدُ النَّاسِ بِهَا أَرْغَبُهُمْ عَنْهَا وَ أَشْغَلُهُمْ بِهَا أَرْغَبُهُمْ فِيهَا... طُوبَى لِعَبْدٍ اتَّقَى مِنْهَا رَبَّهُ وَ قَدَّمَ تَوْبَتَهُ وَ غَلَبَ شَهْوَتَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُلْقِيَهُ الدُّنْيَا إِلَى الْآخِرَةِ فَيُصْبِحَ فِي بَطْنٍ مُوحِشَةٍ غَبْرَاءَ مُدْلَهِمَّةٍ ظَلْمَاءَ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۷۴، ص۱۸۵؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۸۶؛ بخاری، صحیح، ج۲، ص۸؛ مسلم، صحیح، ج۳، ص۱۹؛ نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۱۲۹.</ref>.
نکته شایان ذکر آن‌که، گاه [[پیامبر]]{{صل}} به هنگام ایراد خطبه‌های خود بر [[ابلاغ]] مضمون [[خطبه]] به غایبان تأکید فراوانی داشت. شرایط آن [[روزگار]] و [[حاکمیت]] [[فرهنگ]] شفاهی امکان [[کتابت]] [[سخنان پیامبر]]{{صل}} و در [[اختیار]] دیگران گذاشتن متن خطبه‌های ایشان را غیرممکن ساخته بود. بر همین اساس ایشان بر سماع کامل [[خطبه‌ها]] و ابلاغ حاضران به غایبان [[عنایت]] ویژه‌ای داشت تا همه [[مردم]] از محتوای [[پیام]] ایشان مطلع گردند؛ چنان‌که در خطبه‌ای تأکید کرد: «[[خداوند]] چهره بنده‌ای را که سخن مرا بشنود، [[حفظ]] و به غایبان ابلاغ کند، خرم گرداند. ای مردم! [[شاهدان]] به غایبان برسانند؛ چه بسا عالمی که در [[حقیقت]] عالم نیست و چه بسا عالمی که به عالم‌تر از خود [[رجوع]] کند.»..<ref>{{متن حدیث|نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ تَبْلُغْهُ. يَا أَيُّهَا النَّاسُ! لِيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ؛ فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ لَيْسَ بِفَقِيهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ...}}. کلینی، کافی، ج۱، ص۴۰۳؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۱۵؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۷۳.</ref>. این تأکید پیامبر{{صل}} حامل پیام مهمی است و آن اینکه ایشان باوجود عنایت به [[سیطره]] فرهنگ شفاهی بر مردم، [[لزوم]] [[اطلاع‌رسانی]] به سایرین را مورد توجه قرار می‌دادند تا با انتشار [[کلام]]، غایبان [[فهیم]] و با [[درایت]] که [[امید]] پیشرفتشان می‌رفت نیز از [[معارف]] و تعلیمات ایشان مطلع گردند.
پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} تا [[سال ۶۱ هجری]] خطبه‌خوانی جز در دوران کوتاه [[خلافت امام علی]]{{ع}} و [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} جنبه رسمی ندارد و نقش خطابه در [[سیره ائمه]]{{عم}} کم‌رنگ می‌شود؛ زیرا همچنان که پیش‌تر اشاره شد، تنها [[حاکمان]] و اشخاص [[مأذون]] و [[هوادار]] آنها به‌طور رسمی [[حق]] ایراد خطبه داشتند و چون [[اهل‌بیت]]{{عم}} از اساس با [[حاکمان اموی]] مخالف بودند، چندان موقعیتی برای [[خطبه]] خواندن نداشتند. کنار زده شدن [[اهل‌بیت]]{{عم}} از [[حکومت]] سبب شد که غالب خطبه‌های غیر رسمی آنها، [[سیاسی]] و در قالب [[اعتراض]] به از بین رفتن [[حقوق سیاسی]] آنها باشد.
براساس مطالب فوق، پس از [[انتخاب ابوبکر]] به [[جانشینی پیامبر]]{{صل}}، نخستین خطابه اهل‌بیت{{عم}} با موضوع و هدفی سیاسی توسط [[حضرت فاطمه زهرا]]{{س}} ایراد گردید. در پی [[غصب خلافت]] و زمین‌های [[فدک]] از [[اهل‌بیت پیامبر]]{{ع}}، تلاش‌های بی‌وقفه [[حضرت زهرا]]{{س}} برای [[احقاق حقوق]] خود و [[امام علی]]{{ع}} آغاز گردید. ایشان تا چند [[روز]] همراه با [[حسنین]]{{عم}} به [[خانه]] [[مهاجر]] و [[انصار]] می‌رفت و از آنها برای جلوگیری از ایجاد [[انحراف]] در [[اسلام]] [[استمداد]] می‌جست. هنگامی که حضرت با [[بهانه‌جویی]] و کوتاهی آنها مواجه شد، تصمیم گرفت با ایراد خطبه به روشن‌گری سیاسی پرداخته، بر همگان [[اتمام حجت]] کند. بر همین اساس هنگامی که [[ابوبکر]] و [[مردم مدینه]] در [[مسجد]] حضور داشتند وارد مسجد شده و خطبه‌ای غرا ایراد فرمود. ایشان پس از [[حمد]] و ثنای [[خداوند]]، بیان [[صفات الهی]]، [[ارزیابی]] [[قوم]] [[عرب پیش از اسلام]] و ذکر تحولات عظیمی که به واسطه اسلام [[و]] پدر بزرگوارشان در این قوم پدید آمد و بیان [[فلسفه احکام]]، به بر شمردن [[فضایل امام علی]]{{ع}} و خدمات آن حضرت به اسلام به [[مذمت]] مسلمانانی پرداخت که [[حق امام علی]]{{ع}} را نادیده انگاشتند. ایشان در ادامه به موضوع [[غصب فدک]] اشاره و از اقدام ابوبکر به روش [[جاهلیت]] [[انتقاد]] کرد؛ چراکه طبق عرف و [[رسم]] [[اعراب جاهلی]]، تنها مردان [[ارث]] می‌بردند و حقی از آن را برای [[زنان]] قائل نبودند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۵۶.</ref>. شرایط سیاسی پیش آمده سبب گردید که حضرت زهرا{{س}} به شدت به گروه انصار که از بهترین [[یاوران]] [[پیامبر]]{{صل}} بودند، اعتراض و آنها را مذمت کند. ایشان در بخشی از این خطبه بلند خطاب به [[مردم]] فرمود: «... همانا می‌بینم که به [[تن‌آسایی]] و [[عافیت‌طلبی]] خو کرده‌اید و کسی را که به [[اداره امور]] شایسته‌تر است، دور گردانده و به تن‌آسایی در [[خلوت]] تن داده‌اید و آن [[زمان]] که در امور [[گشایش]] یافتید، از [[سختی]] انجام [[مسئولیت]] به فراخنای [[زندگی]] بی‌دردسر روی آوردید؛ سرانجام آنچه [از [[ایمان]]] داشتید بیرون افکندید و هرچه نوشیدنی آشامیدید بیرون انداختید.»..<ref>{{متن حدیث|أَلَا قَدْ أَرَى أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَى الْخَفْضِ وَ أَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ وَ نَجَوْتُمْ مِنَ الضِّيقِ بِالسَّعَةِ فَمَجَجْتُمْ مَا وَعَيْتُمْ وَ دَسَعْتُمُ الَّذِي تَسَوَّغْتُمْ...}}. ر.ک: ابن طیفور، بلاغات النساء، ص۱۲-۲۰؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۳۳-۱۴۳؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۰-۲۱۵؛ ابن ابی‌الفتح اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۱۰۵-۱۲۰؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۲۹، ص۲۲۰-۲۳۳.</ref>.
[[امام علی]]{{ع}} پس از گذشت حدود ۲۵ سال از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} به [[خلافت]] رسیده و در مدت کوتاه خلافتشان که تنها ۴ سال و ۹ ماه به طول انجامید، بیشترین تلاش را برای انتقال و یادآوری [[معارف دینی]] به [[مردم]] صرف کرد. ایشان با در [[اختیار]] داشتن همه امکانات [[حکومتی]] از جمله «[[منبر]]» از روش خطابه بهره فراوانی برد؛ به‌طوری‌که [[مسعودی]]، تعداد خطبه‌های رایج [[امام]] در میان مردم عصر خود را ۴۸۰ [[خطبه]] دانسته است<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۴۱۹.</ref> که تنها ۲۴۱ خطبه آنها توسط [[سید رضی]] جمع‌آوری شده‌اند. این شمار زیاد خطبه نشان دهنده اهمیت و نقش مستقیم [[منصب حکومتی]] منبر و خطبه‌خوانی است که امام علی{{ع}} توانست بهترین بهره‌برداری را از آن داشته باشد.
[[خطبه‌های امام علی]]{{ع}} را می‌توان بر حسب موضوع به ۴ دسته [[فرهنگی]] - [[اجتماعی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و نظامی تقسیم کرد. امام علی{{ع}} در خطبه‌های فرهنگی خود به موضوعاتی چون [[ارزش‌های اخلاقی]]، [[اخلاق اجتماعی]]، [[مسائل اعتقادی]]، [[شناخت]] [[حق و باطل]]، مسائل [[علمی]]، [[جبر و اختیار]]، [[مشکلات]] و [[آسیب‌های اجتماعی]] و... می‌پرداخت<ref>ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، فهرست موضوعی.</ref>؛ چنان‌که در یکی از خطبه‌های خود بر [[لزوم شناخت امام]] و [[پیروی]] از او فرمود: «... همانا [[امامان]] [[دین]] از طرف [[خدا]]، [[تدبیر]] کنندگان امور [[مردم]] و [[کارگزاران]] [[آگاه]] بندگانند. کسی به [[بهشت]] نمی‌رود، جز آن‌که آنان را شناخته و آنان او را بشناسند و کسی به [[جهنم]] وارد نمی‌شود جز آن‌که منکر آنان باشد.»..<ref>{{متن حدیث|... إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ أَنْكَرُوهُ...}}. [[سید رضی]]، [[نهج‌البلاغه]]، [[خطبه ۱۵۲]].</ref>.
[[امام علی]]{{ع}} در خطبه‌های [[سیاسی]] خود به امور و [[اخلاق سیاسی]]، بیان [[حقوق سیاسی]] [[دولت]] و [[رعیت]] و [[افشاگری]] علیه [[دشمنان]] سیاسی خود تأکید فراوان داشت. در مورد اخیر، در یکی از خطبه‌های خود فرمود: «... آگاه باشید! [[خداوند]] مرا به [[جنگ]] با [[سرکشان]] [[تجاوزگر]]، [[پیمان‌شکنان]] و فسادکاران در [[زمین]] [[فرمان]] داد. با [[ناکثین]] [[پیمان‌شکن]] جنگیدم و با [[قاسطین]] [[تجاوزکار]] [[جهاد]] کردم و [[مارقین]] خارج شده از [[دین]] را [[خوار]] و [[زبون]] ساختم و [[رهبر]] [[خوارج]]، بانگ صاعقه‌ای قلبش را به تپش آورد و سینه‌اش را لرزاند و کارش را ساخت. حال تنها اندکی از سرکشان و [[ستمگران]] باقی مانده‌اند که اگر خداوند مرا باقی گذارد با [[حمله]] دیگری نابودشان خواهم کرد و [[حکومت حق]] را در سراسر [[سرزمین اسلامی]] [[پایدار]] خواهم کرد، جز مناطق پراکنده و دوردست.»..<ref>{{متن حدیث|أَلَا وَ قَدْ أَمَرَنِيَ اللَّهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْيِ وَ النَّكْثِ وَ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ. فَأَمَّا النَّاكِثُونَ فَقَدْ قَاتَلْتُ وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَقَدْ جَاهَدْتُ وَ أَمَّا الْمَارِقَةُ فَقَدْ دَوَّخْتُ وَ أَمَّا شَيْطَانُ الرَّدْهَةِ فَقَدْ كُفِيتُهُ بِصَعْقَةٍ سُمِعَتْ لَهَا وَجْبَةُ قَلْبِهِ وَ رَجَّةُ صَدْرِهِ وَ بَقِيَتْ بَقِيَّةٌ مِنْ أَهْلِ الْبَغْيِ وَ لَئِنْ أَذِنَ اللَّهُ فِي الْكَرَّةِ عَلَيْهِمْ لَأُدِيلَنَّ مِنْهُمْ إِلَّا مَا يَتَشَذَّرُ فِي أَطْرَافِ الْبِلَادِ تَشَذُّراً}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲.</ref>.
خطبه‌های [[اقتصادی]] [[امام]] نیز پیرامون مسائل [[عدالت]]، [[اصلاحات]] و [[اخلاق اقتصادی]] بود. ایشان در [[روز]] دوم [[خلافت]] خویش، خطبه‌ای مهم ایراد کرد و فرمود: «به [[خدا]] [[سوگند]] [[بیت‌المال]] تاراج شده را به صاحبان اصلی آن بازمی‌گردانم، گرچه با آن [[ازدواج]] کرده یا کنیزانی خریده باشند؛ زیرا در [[عدالت]] [[گشایش]] برای عموم است و آن کس که عدالت بر او گران آید، [[تحمل]] [[ستم]] بر او سخت‌تر است»<ref>{{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵.</ref>.
خطبه‌های نظامی [[امام]] نیز شامل [[آموزش‌های نظامی]]، روش‌های [[مبارزه]] با [[دشمن]]، [[تشویق]] به [[جهاد]] و بیان [[ارزش]] و [[هدف]] آن، [[اخلاق نظامی]] و... بود<ref>برای نمونه ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌های ۲۷، ۶۶، ۱۲۳، ۱۸۲.</ref>.
چنان‌که بیان شد، [[خطبه‌های امام علی]]{{ع}} پیرامون مهم‌ترین مسائل و چالش‌های پیش روی [[جامعه]] آن [[روزگار]] بود. دوری ۲۵ ساله [[امام علی]]{{ع}} از [[حکومت]]، سبب فراموش شدن بسیاری از ارزش‌هایی شد که [[پیامبر]]{{صل}} سال‌ها برای نهادینه کردن آنها تلاش کرده بود. امام علی{{ع}} یکباره در [[منصب حکومت]] بر مردمی قرار گرفت که [[سایه]] [[جهل]]، [[بدعت]]، [[دنیاگرایی]]، [[ثروت‌اندوزی]]، [[قدرت‌طلبی]]، اباحه‌گری، [[تفرقه]]، [[کینه]] و رقابت‌های قبیله‌ای بر آنها گسترانیده شده بود؛ از این‌رو از [[فرصت]] حکومت که بهترین مجال [[احیای ارزش‌های دینی]] بود، نهایت بهره‌برداری را کرد و با ایراد خطبه‌هایی [[بلیغ]] و [[فصیح]] برای یادآوری سنت‌های فراموش یا [[تحریف]] شده [[اسلامی]] تلاش گسترده‌ای را آغاز کرد که در فصل بعد به‌طور مفصل به زمینه‌های [[اجتماعی]] [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] [[انتخاب]] محتوای [[خطبه‌ها]] و [[سخنان امام]]، پرداخته خواهد شد.
خطبه‌های اندک [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} جز در دوره کوتاه [[خلافت امام حسن]]{{ع}}، جنبه رسمی نداشت؛ چراکه از سویی از صحنه [[سیاست]] کنار زده شدند و از سوی دیگر به دلیل [[مخالفت]] با جو [[حاکم]]، تحت [[مراقبت]] و کنترل بوده و [[اجازه]] [[خطبه]] خواندن را نداشتند. از امام حسن{{ع}} در دوره خلافتش حدود ۱۰ خطبه در [[منابع تاریخی]] و [[حدیثی]] نقل شده که ذکر شمار دقیق آنها به دلیل نزدیکی عبارات و جملات برخی از [[خطبه‌ها]] و احتمال یکی بودن آنها دشوار می‌باشد<ref>برای مثال قس: کلینی، کافی، ج۱، ص۴۵۷؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۴۵۷؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۶۵؛ مرعشی، شرح احقاق الحق، ج۳۳، ص۵۲۳.</ref>. از میان خطبه‌های مذکور، چند [[خطبه]] پس از [[رحلت امام علی]]{{ع}}، در [[تسلیت]] [[شهادت]] پدربزرگوارشان، بیان [[فضایل]] ایشان و معرفی خود به عنوان [[جانشین]] [[امیرمؤمنان]] است<ref>ر.ک: دینوری، اخبار الطوال، ص۲۱۶؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۱۳؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴۳؛ ابونعیم اصفهانی، ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۵-۴۶؛ کلینی، کافی، ج۱، ص۴۵۷.</ref>. از [[امام حسن]]{{ع}} دو خطبه [[اخلاقی]]<ref>دینوری، اخبار الطوال، ج۲، ص۲۳۷؛ ابن عساکر، ترجمه الامام الحسن، ص۱۶۷.</ref> و یک خطبه [[اجتماعی]] نیز ذکر شده است که خطبه اخیر در باره رواج [[بدعت]]، [[تحریف]] و [[جعل]] [[احادیث پیامبر]]{{صل}} در [[جامعه]] و نیز توصیه‌های ایشان در اخذ [[علم]] از منبع آن یعنی [[اهل‌بیت پیامبر]]{{ع}} می‌باشد که در بخشی از آن می‌فرماید: «شایسته نیست کسی که به عظمت [[خداوند]] پی برده، [[تکبر]] بورزد. بزرگی [[عالمان]] به [[عظمت خداوند]]، در [[تواضع]] است.. [[علم حقیقی]] را بیاموزید تا زمانی که [[تقوا]] را نشناسید [[هدایت]] نمی‌شوید و [[قرآن]] را به [[شایستگی]] نخواهید خواند، مگر کسی را که آن را تحریف کرده بشناسید، پس اگر او را شناختید، [[بدعت‌ها]] و [[تکلف]] را خواهید [[شناخت]] و [[دروغ بستن]] بر [[خدا]] و تحریف را خواهید یافت و می‌بینید که چگونه کسی که دچار [[هوی و هوس]] می‌شود، [[گمراه]] می‌گردد، پس [[نادان‌ها]] شما را به [[جهل]] فرو نبرند.»..<ref>{{متن حدیث|فَإِنَّهُ لَا يَنْبَغِي لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَةَ اللَّهِ أَنْ يَتَعَاظَمَ، فَإِنَّ رِفْعَةَ الَّذِينَ يَعْلَمُونَ عَظَمَةَ اللَّهِ أَنْ يَتَوَاضَعُوا... وَ اعْلَمُوا عِلْماً يَقِيناً، أَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقَى حَتَّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدَى... وَ لَنْ تَتْلُوا الْكِتَابَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي حَرَّفَهُ فَإِذَا عَرَفْتُمْ ذَلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأَيْتُمُ الْفِرْيَةَ عَلَى اللَّهِ وَ التَّحْرِيفَ وَ رَأَيْتُمْ كَيْفَ يَهْوِي مَنْ يَهْوِي وَ لَا يُجْهِلَنَّكُمُ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ...}}. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۲۷؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۷۵، ص۱۰۴.</ref>. دیگر [[خطبه‌های امام]] حسن{{ع}} در دوران خلافتشان به [[تشویق]] و [[دعوت]] [[مردم]] به [[جنگ]] با معاویه اختصاص دارد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۱۳؛ ابن عساکر، ترجمه الامام الحسن، ص۱۷۸؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۴۳.</ref>. بعد از [[کناره‌گیری]] [[امام حسن]]{{ع}} از [[خلافت]] و نیز در دوره [[امامت امام حسین]]{{ع}} که به‌طور کامل از [[حکومت]] [[منزوی]] شدند، حدود ۴ [[خطبه]] از امام حسن{{ع}} و ۵ خطبه از [[امام حسین]]{{ع}} نقل شده است. سه [[خطبه امام حسن]]{{ع}} پس از [[صلح با معاویه]] در [[مدائن]]<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۳، ص۲۷۳.</ref>، [[نخیله]]<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۷۵.</ref> و [[کوفه]]<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۱۵؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۲.</ref> ایراد شده که در آنها [[امام]]{{ع}} به [[مذمت]] [[اهل عراق]] و تبیین دلیل [[صلح]] پرداخته است. آخرین خطبه موجود از ایشان نیز در حضور معاویه خوانده شده که طی آن امام{{ع}} در جمع بزرگان و رؤسای [[شام]] به معرفی خود و [[امام علی]]{{ع}} و برحق بودنشان و نیز معرفی معاویه و [[باطل]] بودنش پرداخت<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۵۴-۳۵۶.</ref>.
از میان ۵ خطبه باقی‌مانده از امام حسین{{ع}} یکی در حضور معاویه به منظور [[افشاگری]] علیه او<ref>ر.ک: مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۰۵.</ref>، دومی در [[منی]] و حدود ۲ سال پیش از [[مرگ معاویه]]<ref>ر.ک: مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۷.</ref>، سومی، هنگام خروج از [[مکه]] به منظور دعوت مردم برای پیوستن به ایشان، چهارمی، در جمع [[سپاه حر]] ریاحی و پنجمی در [[روز عاشورا]]<ref>ر.ک: سید بن طاووس، اللهوف...، ص۳۸ و ۴۸ و ۵۲.</ref> ایراد شده است. امام حسین{{ع}} در [[مراسم حج]] و در منی و در جمع حدود هزار نفر از [[مهاجر]]، [[انصار]] و [[تابعین]] خطبه‌ای حماسی ایراد کرد و به افشاگری بر ضد معاویه و [[حکومت جائرانه]] او و نیز [[حقانیت]]
امام علی{{ع}} و فرزندانش پرداخت و فرمود: «اما بعد، دیدید و دانستید و [[شاهد]] بودید که این [[طاغوت]] با ما و [[شیعیان]] ما چه کرد... من از آن [[بیم]] دارم که آثار این [[دین]] از بین برود و [[حق]] نابود و مغلوب گردد؛ درحالی‎که [[خداوند]] [[نور]] خود را به تمام و کمال می‌رساند؛ هرچند [[کافران]] نپسندند.»..<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ هَذَا الطَّاغِيَةَ قَدْ صَنَعَ بِنَا وَ بِشِيعَتِنَا مَا قَدْ عَلِمْتُمْ وَ رَأَيْتُمْ وَ شَهِدْتُمْ وَ بَلَغَكُمْ... فَإِنِّي أَخَافُ أَنْ يَنْدَرِسَ هَذَا الْحَقُّ وَ يَذْهَبَ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۷.</ref>.
چنان‌که گفته شد، همه این [[خطبه‌ها]] غیر رسمی بوده و در دوره [[انزوای سیاسی]] ایراد شده‌اند. دقت در محتوای این خطبه‌ها نشان می‌دهد که همه آنها جنبه [[سیاسی]] داشته و در [[مقام]] [[اعتراض]] بیان گردیده‌اند. خطبه‌های افشاگرانه [[حسنین]]{{عم}} در حضور معاویه که غالباً به درخواست شخص معاویه و با [[هدف]] مفتضح ساختن [[ائمه]] آنان را [[دعوت]] می‌کرد، حاوی [[پیام]] مهمی می‌باشند.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۵۹.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش