عصر امام هادی: تفاوت میان نسخهها
(جایگزینی صفحه با '{{در دست ویرایش ۲|ماه=تیر|روز=30|سال=۱۴۰۴|کاربر=Bahmani}} {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = امام هادی | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==جامعهشناسی عصر معتصم== بحران ارزشها و فقدان قیم اخلاقی در ساختار حکومتی عباسیان موج میزد و معتص...') برچسب: جایگزین شد |
|||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
}} | }} | ||
== | == امام هادی{{ع}} و معتصم عباسی == | ||
{{اصلی|امام هادی در زمان معتصم عباسی}} | |||
[[معتصم عباسی]] اولین خلیفه همعصر [[امام هادی]]{{ع}} فردی خوشگذران و عیاش بود که سعی میکرد بر [[رفاه]] و خوشگذرانی و عیاشی خود خللی وارد نیاید، [[کارگزاران حکومتی]] و مأموران رده پایینتر هم با [[تأسی]] از رأس مخروط جامعهشناسی یعنی هیئت حاکمه، تلاش در [[غارت]] و بیهویت کردن [[جامعه]] را داشتند و چون زالو [[حیات]] سالم جامعه را [[تهدید]] میکردند. | |||
در زمان معتصم چند نکته وجود دارد: اولاً: در رأس [[حکومت]] [[تعدی]] و [[تجاوز به حقوق مردم]] وجود دارد و تجاوز و [[چپاول]] نهادینه شده، [[کارگزاران]] جزء به [[تبعیت]] از [[هیئت حاکمه]]، نهتنها از تجاوز به [[حریم]] [[شهروندان]] ابایی ندارند بلکه هر نوع تعدی را [[حق]] مسلّم خود میدانند. ثانیاً: فضای [[حاکم]] بر روابط [[دولتمردان]] و [[رعیت]]، چنین است که هر کس خود را به [[خلافت عباسی]] وصل کرده مجوزی بر [[اشاعه فساد]] و [[انحراف]] را به دست آورده است. ثالثاً: آحاد مردم از عدم [[امنیت مالی]] و جانی و ناموسی [[رنج]] میبرند و این اولین ثمره [[حاکمیت]] ناصالحان بر [[امت]] است. رابعاً: آنها که بر اساس [[غیرت دینی]] دست به اقدام زده و منادی [[نهی از منکر]] باشند چون در [[حکومت جور]] سران [[خلافت]] [[اهل]] منکرند، محکوم به [[اعدام]] با [[اعمال]] شاقه خواهند شد. | |||
پس از [[شهادت امام جواد]]{{ع}} در مدت هفت سالی که [[امام هادی]]{{ع}} در عصر [[معتصم عباسی]] میزیست، [[اصحاب امام]] در فشار و [[شکنجه]] بسر میبردند و به [[جرم]] نزدیکی آنها به [[اهلبیت]] [[آسایش]] نداشتند. | پس از [[شهادت امام جواد]]{{ع}} در مدت هفت سالی که [[امام هادی]]{{ع}} در عصر [[معتصم عباسی]] میزیست، [[اصحاب امام]] در فشار و [[شکنجه]] بسر میبردند و به [[جرم]] نزدیکی آنها به [[اهلبیت]] [[آسایش]] نداشتند. | ||
[[یسع بن حمزه قمی]] گفت: [[عمر بن مسعده]] [[وزیر]] [[معتصم]] مرا در فشار قرار داد و در وضع | [[یسع بن حمزه قمی]] گفت: [[عمر بن مسعده]] [[وزیر]] [[معتصم]] مرا در فشار قرار داد و در وضع نابسامانی قرار گرفتم، بهطوریکه بر [[جان]] خود بیمناک شدم و ترسیدم بچههایم به [[فقر]] و [[تنگدستی]] [[مبتلا]] شوند. نامهای برای مولایم [[ابوالحسن]] امام هادی{{ع}} نوشتم و [[شکایت]] [[ناراحتی]] خود را به ایشان نمودم. در [[جواب]] نوشت هیچ باکی بر تو نیست ناراحت نباش، [[خداوند]] را به وسیله این کلمات بخوان به زودی نجاتت خواهد داد و [[فرج]] نصیبت میگردد؛ زیرا [[آل محمد]]{{صل}} هرگاه گرفتار [[بلا]] و یا [[دشمنان]] و یا تنگدستی و ناراحتی میشوند با همین [[دعا]] [[خدا]] را میخوانند. [[یسع بن حمزه]] گفت: خدا را با همین کلمات خواندم اول صبح هنوز به خدا قسم چیزی از [[روز]] برنیامده بود که پیکی از طرف عمرو بن مسعده آمد که وزیر تو را میخواهد! از جای حرکت کرده پیش او رفتم همین که چشمش به من افتاد تبسمی کرد، دستور داد [[غل و زنجیر]] را از گردنم بردارند و امر کرد برایم خلعت بیاورند و مرا معطر نمود و خیلی [[احترام]] کرد و نزدیک خود نشاند. شروع کرد با من به صحبت کردن و عذر و پوزش خواستن، هرچه از من گرفته بود بازگرداند و بسیار گرامی داشت<ref>مجمع الدعوات، ص۳۳۸؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۲۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۵.</ref> | ||
==امام هادی{{ع}} در عصر الواثق== | ==امام هادی{{ع}} در عصر الواثق== | ||
نسخهٔ ۲۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۵۰
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ 30 تیر ۱۴۰۴ توسط کاربر:Bahmani برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
امام هادی(ع) و معتصم عباسی
معتصم عباسی اولین خلیفه همعصر امام هادی(ع) فردی خوشگذران و عیاش بود که سعی میکرد بر رفاه و خوشگذرانی و عیاشی خود خللی وارد نیاید، کارگزاران حکومتی و مأموران رده پایینتر هم با تأسی از رأس مخروط جامعهشناسی یعنی هیئت حاکمه، تلاش در غارت و بیهویت کردن جامعه را داشتند و چون زالو حیات سالم جامعه را تهدید میکردند.
در زمان معتصم چند نکته وجود دارد: اولاً: در رأس حکومت تعدی و تجاوز به حقوق مردم وجود دارد و تجاوز و چپاول نهادینه شده، کارگزاران جزء به تبعیت از هیئت حاکمه، نهتنها از تجاوز به حریم شهروندان ابایی ندارند بلکه هر نوع تعدی را حق مسلّم خود میدانند. ثانیاً: فضای حاکم بر روابط دولتمردان و رعیت، چنین است که هر کس خود را به خلافت عباسی وصل کرده مجوزی بر اشاعه فساد و انحراف را به دست آورده است. ثالثاً: آحاد مردم از عدم امنیت مالی و جانی و ناموسی رنج میبرند و این اولین ثمره حاکمیت ناصالحان بر امت است. رابعاً: آنها که بر اساس غیرت دینی دست به اقدام زده و منادی نهی از منکر باشند چون در حکومت جور سران خلافت اهل منکرند، محکوم به اعدام با اعمال شاقه خواهند شد.
پس از شهادت امام جواد(ع) در مدت هفت سالی که امام هادی(ع) در عصر معتصم عباسی میزیست، اصحاب امام در فشار و شکنجه بسر میبردند و به جرم نزدیکی آنها به اهلبیت آسایش نداشتند.
یسع بن حمزه قمی گفت: عمر بن مسعده وزیر معتصم مرا در فشار قرار داد و در وضع نابسامانی قرار گرفتم، بهطوریکه بر جان خود بیمناک شدم و ترسیدم بچههایم به فقر و تنگدستی مبتلا شوند. نامهای برای مولایم ابوالحسن امام هادی(ع) نوشتم و شکایت ناراحتی خود را به ایشان نمودم. در جواب نوشت هیچ باکی بر تو نیست ناراحت نباش، خداوند را به وسیله این کلمات بخوان به زودی نجاتت خواهد داد و فرج نصیبت میگردد؛ زیرا آل محمد(ص) هرگاه گرفتار بلا و یا دشمنان و یا تنگدستی و ناراحتی میشوند با همین دعا خدا را میخوانند. یسع بن حمزه گفت: خدا را با همین کلمات خواندم اول صبح هنوز به خدا قسم چیزی از روز برنیامده بود که پیکی از طرف عمرو بن مسعده آمد که وزیر تو را میخواهد! از جای حرکت کرده پیش او رفتم همین که چشمش به من افتاد تبسمی کرد، دستور داد غل و زنجیر را از گردنم بردارند و امر کرد برایم خلعت بیاورند و مرا معطر نمود و خیلی احترام کرد و نزدیک خود نشاند. شروع کرد با من به صحبت کردن و عذر و پوزش خواستن، هرچه از من گرفته بود بازگرداند و بسیار گرامی داشت[۱].[۲]
امام هادی(ع) در عصر الواثق
آن روز که گروه مبارز عباسیون به رهبری ابراهیم امام علیه حکومت جابرانه امویان میجنگیدند، به ذهن هیچ کس خطور نمیکرد که روزی خلافت را قبضه میکنند و در انحصار خلافت جامعه اسلامی، تمام ارزشهای الهی را زیرپا میگذارند و از هیچ زشتی و آلودگی فروگذار نمیکنند. آن روز که خلافت حقه الهیه را از امامت نور به تاراج بردند، هیچ کس فکر نمیکرد مدعیان نهضت و انقلاب، خود مجسمه امامت نار شوند و تدبیر و سیاست و روش و منش و اخلاقشان متأثر از آلودگیهای نفسانی و سلطهگری مخرب آنها باشد. آن روز که امام صادق(ع) را خانهنشین کردند و محدودیتها و ظلمها و فشارهای عدیده را بر امام معصوم تحمیل کردند و برای بسط قدرت و سلطه سیاسی خود از هرگونه تنویر افکار امامت ممانعت به عمل آوردند، فقط خواص میفهمیدند که حکومت اگر به دست صالحان اداره میشد جامعه متعالی میشود و اگر به دست ناصالحان بیفتد سقوط و انحطاط، تقدیر محتوم جامعه مسلمین خواهد بود. خلفای عباسی هرچه جلوتر میرفتند، ابتذال و انحرافشان عمیقتر میشد، به ویژه در عصر امامت امام هادی(ع) پلیدی آنها شکل تازهای گرفت و امام هادی(ع) در اوج مظلومیت و مهجوریت بود.
الواثق پس از پدرش معتصم در سال ۲۲۷(هـ. ق) به خلافت رسید. ایشان از خلفای عیاش و خوشگذران و لذتجو بود. در میان خلفای عباسی به پرخوری و شکمبارگی شهرت داشت، در امر حکومت بسیار ضعیف و ناتوان بود و عمده فکر و اندیشهاش به شکم و شهوت میگذشت و طبیعی بود که در امور مملکت و وظایف حکومتداری ناتوان و ضعیف باشد. تدبیر خلافت را به احمد بن داوود قاضی القضاه کشور و محمد بن عبدالملک زیات وزیر و منشی مخصوص خود محول کرده بود. امام هادی(ع) در عصر این چهره متعفن دنیایی زندگی میکرد که در اثر افراط در امر شهوت و عیاشی به مرض استسقاء در سن ۳۷ سالگی درگذشت[۳]. یکی از مصادیق بارز مظلومیت امام هادی(ع) این بود که در عصر خلیفهای زندگی میکرد که افق فکر و بینش و عملکردش هیچ وجه اشتراک و وجه شباهتی با امام هادی(ع) نداشت. واثق بسیار میگسار بود و در این امر افراط میکرد و برای لذتجویی بیشتر به داروهای مخصوصی پناه برده بود که سرانجام همان داروها باعث مرگ او شد[۴]. واثق آنقدر شهوتران بود که از طبیب مخصوص خود داروی قوه باه خواست، طبیب گفت: کثرت جماع بدن را منهدم میکند! من دوست ندارم برای شما این انهدام را، واثق گفت: چارهای نیست و همان افراط در شراب و جماع باعث مرگ زودهنگام او شد و پس از پنج سال خلافت درگذشت.
انسانی که فکر و هوش و استعدادش با شراب و شهوت به تحلیل رفته و به دلیل عجز از اداره مملکت، امور را به قاضی و وزیر خود سپرده تا فارغ البال جرعه لذت دنیا را سر کشد، آیا به امام هادی(ع) و آن رسالت الهیاش و بینش آسمانیاش، اجازه فعالیت میدهد؟ اجازه نورانیت فکری به طور آزاد میدهد؟ اجازه ایجاد ارتباط با مردم را صادر میکند؟ اصولاً طاغوتهای جامعه برای فراغت از دغدغه خاطر و شهوترانی بلامنازع، اولیاء خدا را در حصر و زندان و فشار قرار میدادند تا هیچ مانعی سر راه امیال شیطانیشان نباشد و امام هادی(ع) در این مقطع از خلافت ۶ ساله الواثق در اوج فشار و محدودیت به سر میبرد و از فعالیتهای فرهنگسازش محروم بود. امام هادی(ع) ۳۳ سال امامتش به طول انجامید. در مدت امامت آن حضرت بقیه حکومت معتصم بود که بعد از او واثق پنج سال و هفت ماه حکومت کرد. پس از واثق متوکل چهارده سال به حکومت رسید، متوکل آن حضرت را به وسیله یحیی بن هرثمه ابن اعین از مدینه به سامرا آورد بعد از متوکل پسرش منتصر چند ماه حکومت کرد، پس از او مستعین خلیفه شد که او احمد بن محمد بن معتصم است و دو سال و نه ماه حکومتش دوام یافت، بعد از او معتز هشت سال و شش ماه خلافت کرد. در آخر حکومت معتز بود که امام(ع) به شهادت رسید و در منزل خود در سامرا دفن شد. امام بیست سال و چند ماه در سامرا حضور داشت[۵]. امام هادی(ع) در طول حیات ننگین این خلفای جور در فشار و محدودیت زندگی میکرد، اساس زندگی این خلفا را شراب و شهوت تشکیل داده بود و لذا امام را مانع لذتجویی خود میدیدند و در حصر کامل قرارش دادند.[۶]
منابع
پانویس
- ↑ مجمع الدعوات، ص۳۳۸؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۲۴.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۵.
- ↑ مروج الذهب، ج۴ ص۶۴.
- ↑ تتمة المنتهی، ص۲۹.
- ↑ اعلام الوری، ص۲۳۹؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۰۶.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۷.