هرمنوتیک در فلسفه دین و کلام جدید
مقدمه
تعاریف متفاوتی درباره هرمنوتیک مطرح شده است؛ برای مثال: جان مارتین کلادنیوس[۱] هرمنوتیک را هنر دستیابی به فهم کامل و تام عبارات گفتاری و نوشتاری میدانست؛ فردریک آگوست وُلف، هرمنوتیک را علم به قواعدی که به کمک آن معنای نشانهها درک میشود تعریف میکند؛ شلایرماخر به هرمنوتیک به مثابه هنر فهمیدن مینگریست؛ بابنر[۲] در مقاله خود، هرمنوتیک را به دکترین فهم تعریف کرد[۳]. چیزی شبیه هرمنوتیک هیدگر و گادامر، که به هرمنوتیک فلسفی مشهور است. با توجه به تعاریف بیان شده میتوان روش هرمنوتیکی را روشی برای فهم و تفسیر هر نوع متن و از جمله متون دینی دانست و چون بخش عظیمی از محتوای دین از متون دینی تشکیل شده است، روش هرمنوتیکی (در صورت تشکیلشدن از قواعد صحیح و مقبول) به مفسر برای فهم و تبیین صحیح متون دینی کمک شایانی خواهد کرد. به همین دلیل هرمنوتیک همانند یک روش تفسیر متون از دوران کهن در حوزههای دینی مسیحیان و مسلمانان مطرح بوده است[۴].[۵]
طبقهبندی روشهای هرمنوتیکی
از حیث ادوار تاریخی
هرمنوتیک در سیر طولانی، پنج مرحله طولی اساسی داشته است:
- هرمنوتیک کلاسیک که افراد در آن در صدد طرح روش تفسیر متون مقدس و مطلق متون بودهاند. دان هاور[۶] در سال ۱۶۵۴، نخستین کسی بود که در عنوان کتاب خود از عنوان هرمنوتیک استفاده کرد و آن را هرمنوتیک قدسی یا روش تفسیر متون مقدس نامید. اگرچه همت اصلی وی برای تفسیر کتاب مقدس بود، ولی قوانین مطرح در این کتاب، قابلیت آن را داشت که همه. علوم متکی بر تفسیر متن از آن بهرهمند شوند. وی هرمنوتیک را با منطق درآمیخت و داوری درباره صدق معنای متن را نیازمند دو مرحله دانست؛ در مرحله نخست باید به مدد هرمنوتیک معنای متن را دریافت و در مرحله بعد با کمک تحلیل منطقی، از صادق یا کاذب بودن آن خبر یافت. این نظریه او با استقبال عقلگرایان عصر روشنگری و عقلگرایی روبهرو شد و جان مارتین کلادنیوس[۷] از عقلگرایانی است که به هرمنوتیک اقبال خاصی نشان دادند و افق جدیدی در هرمنوتیک گشود. کلادنیوس، هرمنوتیک عام یا نظریه تفسیر را از منطق جدا کرد و در کنار منطق آن را به صورت علمی کمکی برای علم بشری بنیان نهاد. آخرین نظریهپرداز هرمنوتیکی در عصر روشنگری، مییر[۸] است. از نظر وی هیچ مفسری بهتر از خود مؤلف نمیتواند قصد و مراد او را تشخیص دهد؛ پس، بهترین مفسر متن، نویسنده آن است.
- هرمنوتیک مدرن یا رمانتیک که فرد در آن در صدد طرح روش جلوگیری از بدفهمی است؛ چراکه شلایر ماخر در نقش بنیانگذار هرمنوتیک، اصل را بر نقصان و بدفهمی قرار داده بود؛ از اینرو از نظر او از هرمنوتیک باید به صورت مجموعه قواعدی روشمند و روشآموز برای رفع بدفهمی استفاده شود. او برخلاف سابق که از ماهیت فهم بحث نمیشد، مسأله ماهیت فهم را در زمره مباحث هرمنوتیکی درآورد و فهم و تفسیر را بازسازی و بازتولید دانست؛ یعنی مفسر وقتی به فهم متن دست مییابد که فرایند اصلی ذهن مؤلف را که به آفرینش متن انجامیده است، بازآفرینی کند و به درک فضای ذهنی حاکم بر مؤلف در هنگام تولید متن آگاه شود.
- هرمنوتیک روشی است که در عرصه علوم انسانی تعمیم یافت. ویلهلم دیلتای[۹] هرمنوتیک را دانشی میدانست که عهدهدار طرح روششناسی علوم انسانی است. هدف اصلی تلاش هرمنوتیکی او، ارتقای اعتبار و ارزش علوم انسانی و همطرازکردن آن با علوم تجربی بود. وی تحلیل معرفتشناسانهای از علوم انسانی و به طور خاص از تاریخ مطرح کرد[۱۰].
- هرمنوتیک فلسفی که با هایدگر آغاز شد و گادامر، ریکور[۱۱] و دریدا آن را ادامه دارند و در آن تبیین حقیقت فهم دنبال میشد[۱۲]. هدف از هرمنوتیک فلسفی، توصیف ماهیت فهم است. هرمنوتیک فلسفی بر خلاف هرمنوتیکهای گذشته نه به مقوله فهم متن، منحصر و نه در چهارچوب فهم علوم انسانی محدود میشود. فرد در هرمنوتیک فلسفی به مطلقِ فهم نظر دارد و در صدد تحلیل واقعه فهم و تبیین شرایط وجودی حصول آن است[۱۳] و فهم متن را حاصل و برآیند افق معنایی مفسر وافق معنایی متن میداند[۱۴].
- هرمنوتیک نئوکلاسیک است که پس از گادامر شروع شد. این نوع هرمنوتیک در واقع، بازگشتی به اندیشههای کلاسیک هرمنوتیک است. برخی از دانشمندانی که به گرفتاری امثال گادامر در دام نسبیگرایی پی بردند، به نوعی عینیگرایی در هرمنوتیک روی آوردند. هرش[۱۵] که یکی از متفکران مکتب نئوکلاسیک و عینیگرایی در هرمنوتیک است، هدفش را بنیان نظریهای معرفی میکند که اعتبار متن را در ارزیابی نیت متن میداند. او این امر را شرط اصلی یافتن معیاری برای درستی تفاسیر و یافتن چنین معیاری را امری ضروری در قبال نسبیگرایی معاصر میشمارد[۱۶].[۱۷]
از نظر کاربرد آن
از این زاویه، هرمنوتیک را به هرمنوتیک متن و هرمنوتیک فلسفی تقسیم میکنند. هرمنوتیک متن، هرمنوتیک شلایر ماخر و اسلاف اوست که به تفسیر متن میپردازند و کارکرد هرمنوتیک را در حوزه متن میبینند. هرمنوتیک فلسفی هرمنوتیک هایدگر است که هرمنوتیک را در ساحت وجودشناسی به کار میگیرد و از آن برای تفسیر هستی و هستیشناسی فهم و تفسیر بهره میبرد[۱۸].[۱۹]
مهمترین گرایشهای هرمنوتیکی
در این مقاله به معرفی مهمترین گرایشهای هرمنوتیکی از نظر کاربرد؛ یعنی هرمنوتیک متن و هرمنوتیک فلسفی پرداخته شده است. هرمنوتیک متن، به هرمنوتیک ماقبل فلسفی نیز نامیده میشود. همچنین سعی شده است که با بیان اساس و خمیرمایه روش هرمنوتیکی هرکدام، مقبولیتداشتن یا نداشتن آن روش نزد دانشمندان مسلمان بررسی شود.[۲۰]
روش هرمنوتیک متن (ماقبل فلسفی)
سنت هرمنوتیکی پیش از هایدگر را هرمنوتیک متن یا هرمنوتیک ماقبل فلسفی مینامیم. در روش هرمنوتیکیِ امثالِ کلادینوس، شلایر ماخر، مییر و دیلتای، نکته بسیار مهم این است که ایشان همانند پیشینیان خود به امکان فهم عینی متن معتقدند؛ یعنی، درک مقصود و مراد واقعی صاحب سخن را امری ممکن و در دسترس میدانند و به امکان مطابقت فهم مفسر با معنای واقعی متن باور دارند. این نکته یکی از وجوه تفاوت ایشان با هرمنوتیک فلسفی است. بنابراین هرمنوتیک ماقبل فلسفی از این حیث با هرمنوتیک فلسفی تفاوت جوهری و اساسی دارد؛ زیرا هرمنوتیک فلسفی، مفسرمحور است و ذهنیت و مراد مؤلف نادیده گرفته میشود و هدف تفسیر فهم مراد مؤلف نیست؛ حال آنکه از نظر هرمنوتیک ماقبل فلسفی، رسالت هرمنوتیک، بازسازی ذهنیت و فردیت مؤلف[۲۱] و به بیان دیگر، اینگونه مؤلفمحور است.
چنانکه روشن است، از دیدگاه مفسران اسلامی، مفسر باید در پی فهم مقصود مؤلف از رهگذر فهم معنای متن باشد و فاصله زمانی صاحب سخن و مفسر متن، مانع از امکان دستیابی به این هدف نیست. فهم متن، عملی متنمحور و مؤلفمحور است و باید از دخالت پیشداوریهای ذهنی مفسر (مفسرمحوری) محفوظ بماند؛ زیرا تفسیر برخاسته از ذهنیت مفسر و پیشداوریهای او تفسیر به رأی است و نشاندهنده نیت صاحب سخن نیست؛ بنابراین هرمنوتیک ماقبل فلسفی با اصول و پایههای روش مقبول و رایج فهم در بین مسلمانان مخالف نیست. البته بیاعتنایی به زمینههای تاریخی و جغرافیایی زمانه متن، که نقش قرائن غیرلفظی را در فهم مراد مؤلف دارد، نقطه ضعف اصلی رویکرد هرمنوتیکی امثال شلایر ماخر است، ولی موجب نمیشود که آن را از نظر و اساس با روش مقبول و رایج فهم متن در نزد عالمان مسلمان متفاوت بدانیم[۲۲].[۲۳]
روش هرمنوتیک فلسفی
شاخصه اصلی روش هرمنوتیک فلسفی که هیدگر آن را پایهریزی کرد و با گادامر اوج گرفت، مفسرمحوریبودن آن است. این نکته تالی فاسدی با عنوان تفسیر به رأی دارد که در آموزههای اسلامی بسیار از آن نهی شده است. علاوه بر اینکه، روش هرمنوتیک فلسفی شاخصههای دیگری نیز دارد که عملاً باعث تفاوت و تقابل آن با سنت تفسیری اسلامی میشود؛ مانند موارد زیر: در هرمنوتیک فلسفی خصلتی تاریخی برای فهم در نظر گرفته میشود؛ گادامر بر این نکته تأکید میکند که مفسر در فهم خود، از سنت، پیشداوریها و پیشفرضها اثر میپذیرد؛یعنی مفسران و عالمان با زمینههایی از سنت و با پیشدانستههای خود به تفسیر موضوع میپردازند. بنابراین، درک دنیای ذهنی مؤلف و مقصود او برای گادامر اهمیت ندارد و هدف از تفسیر متن، تنها تولید معنای جدید است، نه بازتولید ذهنیت و قصد مؤلف. اشکال آن حرف این است که به دلیل تفاوت پیشداورییها، سنتها و موقعیتهای مفسران با هم، هر مفسری از متن، تفسیر خاص خود را دریافت میکند و قرائتهای مختلف از متن پدید میآید. بنابراین، در هرمنوتیک فلسفی بر این دعاوی اصرار میشود:
- فهم عینی و مطابق با واقع وجود ندارد؛
- معیار دادرسی درباره صدق و کذب فهم متون وجود ندارد؛ یعنی باید به نسبیت فهم تن داد؛
- هر تفسیری به ناچار، تفسیر به رأی و مبتنی بر انتظارها و پیشفرضهاست؛
- فهمهای مختلف از متن واحد، هیچ ترجیح منطقی بر یکدیگر ندارند[۲۴].
مشکل دیگر گادامر این است که با طرح اثرگذاری افق معنایی مفسر و موقعیت او بر فرایند فهم، نسبیگرایی را ترویج میکند و خود را به نقدهایی چون تناقض و ناسازگاری درونی میکند؛ علاوه بر اینکه باب گفتوگو و نقد را میبندد؛ زیرا گفتوگو فرع بر فهم سخن مقابل است و در هرمنوتیک فلسفی، فهم مراد متکلم ناممکن شمرده میشود[۲۵]. بنابراین، روش هرمنوتیک فلسفی به هیچ وجه مقبولِ دینپژوهان و مفسران مسلمان نیست.[۲۶]
ریشهیابی روش هرمنوتیکی فلسفی
برخی بدون توجه به تفاوتهای اسلام و مسیحیت و قرآن کریم و متون مقدس مسیحی و به ویژه اناجیل اربعه، سعی میکنند همان مباحث و نتایج در هرمنوتیک فلسفی امثال هیدگر و گادامر را در فهم قرآن کریم نیز به کار گیرند؛ غافل از آنکه چنین نظریاتی به سبب عوامل و زمینههایی پدید آمدهاند که اساساً درباره قرآن کریم مطرح نیست[۲۷] و هنگام ریشهیابی چنین عقائدی در متفکران غربی به دو نکته اساسی میرسیم:
- مشکل روششناسی علمی: با گسترش علم و ظهور صنعت نوین پس از رنسانس، در دنیای غرب نوعی انحصارطلبی و تنگنظری در معرفتشناسی و روش علمی پدید آمد که به خاطر آن، عرصه بر هر نوع عقل منطقی و وحی آسمانی، تنگ و علم تجربی جایگزین همه امور مطلق و مقدس شد. بنابراین، فهم امور فراتجربی برای انسان با چنین نگاهی بسیار سخت شد و او در صدد بنای نظام معرفتشناسی و هستیشناسی جدیدی برآمد. هنر این روش علمی، نسبیت و شکاکیت در معرفت و نسبیت در حقیقت بود و هرمنوتیک نوین نیز محصولِ این نوع معرفتشناسی است.
- مشکل متون دینی: مشکل دیگری که مانند زخمی کهنه در اعماق تاریخ دینداری غرب ریشه دارد، مشکل متون رسمی یهودیت و مسیحیت - عهد قدیم و جدید- است که به طور سنتی متون دینی نامیده میشده است؛ در حالی که حقیقت، جز این است و تحقیقات تاریخی و نقد سندشناسی و محتواشناسی، روشن ساخت که این متون صرفاً نوشته انسانهای معمولی و نشاندهنده تاریخ دیانت یک قوم است و نه سخن خدا و وحی؛ از اینرو، با توجه به نبود محتوا و معنای معقول متون دینی، قراردادن این متون در ردیف متون عام تاریخی، اساطیری، ادبی و فلسفی باعث شد که انسان غربی در موضوع فهم متون به دستاویزهایی چون نادیدهگرفتن نقش پدیدآورنده و مؤلف در معنای متن، بزرگکردن نقش مفسر در آن، ممکننبودن دسترسی به معنای حقیقی و نهایی و حتی نفی معنای نهایی، قرائتهای مختلف و نسبیت در معانی متون - اعم از دینی و غیره- روی آورد.
همین گرفتاری آنان در دام نسبیت بود که آنها برای فرار از آن به چاه دیگری افتادند؛ یعنی، آنها وقتی فهمیدند که به دام نسبیگرایی افتادهاند، برای فرار از آن در دام امثال پوزیتیویسم و تجربهگرایی افتاده، قائل شدند که تنها گزارههایی معنی و مفهوم دارند که بتوان آنها را تجربه کرد و دید و گزارههای بدون چنین ویژگیها؛ مانند، خدا وجود دارد، انسان رو، دارد، روح انسان غیرفانی است، معاد وجود دارد و امثال آن، گزارههایی بیمعنی تلقی میشدند. هنوز هم آثار مخرب چنین تفکراتی بر علوم انسانی غربیان سایه افکنده و موجب قطع رابطه انسان با آسمان شده است. آری، اینها زمینهها و دشواریهای اندیشه دینی در مغربزمین بود که منشأ چالشهای بسیار و سردرگمیهای بیشمار شد. بنابراین، تعمیم این چالشها و سردرگمیها (که نتیجه مشکلات مخصوص مسیحیت و معرفتشناسی غربی است) به علوم اسلامی (که اساساً چنین معضلاتی ندارد) منطقی به نظر نمیرسد[۲۸].[۲۹]
اسلام و روش هرمنوتیکی
در جهان اسلام هرمنوتیک، گرچه به گونه مستقلی مطرح نشد، از آن غفلت نیز نشده است؛ بلکه اندیشمندان علوم قرآنی و اصولی در آثار خود با اهداف فقهی و تفسیری به مباحثی میپرداختند که همگی فهم کتاب و سنت را قانونمند میکند[۳۰]. مباحث پژوهشگران دینی ما در زمینههای مختلف؛ از جمله، تفسیر و علم اصول (با وجود تفاوتهایی)، مشابه نظریات هرمنوتیکی ماقبل فلسفی است؛ گرچه نام هرمنوتیک بر آن ننهاده باشند، ولی چنانکه گفتیم، در مباحث اسلامی، دیدگاههایی که با هرمنوتیک فلسفی تناسب داشته باشد، یافت نمیشود[۳۱]. با وجود این، امروزه در تفکر دینی معاصر، مباحث و پرسشهای جدیدی مطرح میشود که برخی از آنها در هرمنوتیک جدید ریشه دارد. امکان طرح قرائتهای مختلف و نامحدود از متون دینی، تاریخمندی و زمانمندی فهم، و سیالبودن و تغییر مستمر آن، مشروعیتبخشیدن به ذهنیت مفسر و تجویزِ اثرگذار آن در تفسیر متن و اثرپذیری فهم دینی از دانستهها و پیشداوریها و انتظارات مفسر، گوشهای از مباحث جدیدی است که در این حوزه مطرح شده است و در تفکرات هرمنوتیکی ریشه دارد[۳۲].
با تمام این اوصاف، به قطع میتوان ادعا کرد که روش تفسیر متون دینی مفسران و اصولیون مسلمان از نظر اتقان و جامعیت، با هیچ روش هرمنوتیکی مقایسهپذیر نیست. مهمترین شاهد آن هم، وجود این همه قواعد منظم و مدون است که دانشمندان علوم اسلامی در طی ۱۴۰۰ سال دوران حیات اسلام آنها گردآوری کرده و باعث رشد و پویایی تعالیم اسلامی شدهاند؛ مباحثی مانند: مباحث الفاظ؛ مثل: حقیقت و مجاز، علم به وضع، انواع دلالتهای تصوری، تصدیقیاولی، تصدیقیثانوی، کشف مراد مؤلّف و متکلم، اصول لفظیه (اصالت العموم، اصالت الحقیقه، اصالت الاطلاق، اصالت عدم التقدیر)، اشتراک و ترادف، استعمال مشترک در بیشتر از یک معنی، حقیقت شرعیه و صحیح و اعم؛ مباحث مفاهیم؛ مثل، مفهوم و منطوق، مفهوم موافق و مخالف، مفهوم شرط، وصف، غایت، حصر، عدد، لقب؛ مباحث عام و خاص؛ مثل، حجیت عام بعد از تخصیص، تمسک به عام قبل از فحص از مخصص، تخصیص کتاب به خبر واحد، مباحث مطلق و مقید، مجمل و مبین، محکم و متشابه، نص و ظاهر، تفسیر و تأویل، روشها و مناهج تفسیری، انواع تفسیر نقلی، رمزی، اشاری، شهودی، عقلی و اجتهادی، تفسیر قرآن به قرآن، تفسیر به رأی و هزاران عنوان ریز و درشت دیگر که در کتب اصولی و تفسیری مسلمانان به چشم میخورد.
دانشمندان اسلامی از درون امثال این مسائل، به کمک عقل و نقل و عرف، قوانین و قواعدی استخراج میکنند که به مدد آنها میتوان معنای متون دینی را با کمترین احتمال اشتباه فهمید[۳۳]؛ ولی چنانکه گفته شد، هرمنوتیک مسیحی نه تاریخچهای به این قدمت دارد و نه به اعتراف خود آنها اصول و قواعد منظم و مدونی دارد که با کمک آنها تعالیم مسیحیت از گرفتارشدن در دام نسبیگرایی و آفات معرفتشناختی دیگر، نجات یابد و همین امر خدشههای عمیقی بر سازمان معرفتی و دینی مسیحیت وارد کرده است. پلریکور[۳۴] که خود از اندیشمندان هرمنوتیک و دنبالهرو گادامر است[۳۵]، اقرار میکند که: هیچگونه هرمنوتیک کلی یا قاعده و قانون کلی برای شرح و تفسیر وجود ندارد، مگر نظریههای پراکنده و مخالف با هم درباره قواعد و قوانین تفسیر[۳۶]. بنابراین، شاید بتوان یکی از ادله تحریف متون دینی و کتب مقدس یهودیان و مسیحیان را همین روش هرمنوتیکی پرتناقض آنها برای تفسیر این متون دانست.[۳۷]
منابع
پانویس
- ↑ chladenius (1710-1759)
- ↑ Bubner.
- ↑ ر.ک: واعظی، احمد، درآمدی بر هرمنوتیک، ص۲۷-۲۸.
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین، زیرساختهای قرائتپذیرانگاری دین، قبسات، ش ۲۳، ۱۳۸۱، ص۱۷.
- ↑ متقیفر، سعید، مقاله «روش هرمنوتیکی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۲۹.
- ↑ J. C. Dann Hauer.
- ↑ chladenius (1710-1759).
- ↑ Meier (1718-1777).
- ↑ Vilhelm Dilthey (1833-1911).
- ↑ واعظی، احمد، درآمدی بر هرمنوتیک، ص۷۵-۱۱۰.
- ↑ Paul Ricoeur.
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین، نقدی بر هرمنوتیک فلسفی، ص۱۹.
- ↑ ر.ک: واعظی، احمد، درآمدی بر هرمنوتیک، ص۲۷-۲۸.
- ↑ عباسی، ولی الله، نقدی بر قرائتپذیری دین، کتاب زنان، ش ۲۵، ۱۳۸۳، ص۳۲۵.
- ↑ E.D. Hirsch (1928 -).
- ↑ هادوی تهرانی، مهدی، مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم، ص۲۳۸.
- ↑ متقیفر، سعید، مقاله «روش هرمنوتیکی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۲۹.
- ↑ موسوی، سید محمد، هرمنوتیک؛ پیشزمینهها و تحولات آن، پژوهشهای فلسفی و کلامی، ش ۲۶، ۱۳۸۴، ص۱۴۴.
- ↑ متقیفر، سعید، مقاله «روش هرمنوتیکی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۳۱.
- ↑ متقیفر، سعید، مقاله «روش هرمنوتیکی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۳۱.
- ↑ واعظی، احمد، درآمدی بر هرمنوتیک، ص۹۵-۹۶.
- ↑ واعظی، احمد، درآمدی بر هرمنوتیک، ص۱۲۱.
- ↑ متقیفر، سعید، مقاله «روش هرمنوتیکی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۳۲.
- ↑ سبحانی، جعفر، هرمنوتیک، ص۶۶.
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین، زیرساختهای قرائتپذیرانگاری دین، قبسات، ش ۲۳، ۱۳۸۱، ص۱۷.
- ↑ متقیفر، سعید، مقاله «روش هرمنوتیکی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۳۲.
- ↑ واعظی، احمد، ساحتهای معناپژوهی، حوزه و دانشگاه، ش ۳۹، ۱۳۸۳، ص۶۹.
- ↑ سعیدی روشن، محمدباقر، روزنی به روشنایی، قبسات، ش ۱۸، ۱۳۸۹، ص۴۴.
- ↑ متقیفر، سعید، مقاله «روش هرمنوتیکی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۳۳.
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۹۸.
- ↑ واعظی، احمد، ساحتهای معناپژوهی، حوزه و دانشگاه، ش ۳۹، ۱۳۸۳، ص۷۰.
- ↑ واعظی، احمد، درآمدی بر هرمنوتیک، ص۵۴.
- ↑ ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، گستره شریعت، ص۵۹-۷۷.
- ↑ Paul Ricoeur.
- ↑ موسوی، سید محمد، هرمنوتیک؛ پیشزمینهها و تحولات آن، پژوهشهای فلسفی و کلامی، ش ۲۶، ۱۳۸۴، ص۱۵۳.
- ↑ ریکور، پل، هرمنوتیک: احیای معنا یا کاهش توهم، ترجمه هاله لاجوردی، مجله ارغنون، شماره ۳.
- ↑ متقیفر، سعید، مقاله «روش هرمنوتیکی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۳۴.