بحث:هجرت
الحياة ج۱۲
- فصل ۱۹- مهاجرت
- هجرت برای جهاد
- هجرت برای طلب علم
- هجرت برای زندگی (و اقتصاد)
- هجرت برای حفظ دین و عقیده
مقدمه
کوچ کردن از جایی به جایی. در اصطلاح، به مهاجرت حضرت محمد(ص) و مسلمانان از مکه به "یثرب" (که بعدها مدینه نام گرفت) گفته میشود. هجرت، در زندگی پیامبران گذشته نیز، همچون حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی و... وجود داشته است. اغلب اوقات، مهاجرتها زمینهساز تحول مهم در وضعیت اجتماعی و زندگانی مهاجران بوده است. گاهی هم هجرت علمی و سیاسی پیش میآید و گاهی هم هجرتِ از بدیها به خوبیها و از معصیت به طاعت (هجرت انفسی).پیامبر خدا(ص) برای یافتن پایگاهی جهت گسترش اسلام، سفری به طائف کرد که موفق نشد.
وقتی سختگیریها و شکنجههای کفار قریش بالا گرفت، جمعی از مسلمانان به سرپرستی جعفر بن ابی طالب به حبشه هجرت کردند. در سال سیزدهم بعثت نیز پیامبر و مسلمانان به مدینه مهاجرت کردند. این هجرت، هم قدرت مسلمانان و اسلام را افزایش داد، هم سبب گسترش تعالیم اسلام در جاهای دیگر شد. کسانی که در راه عقیده و خدا، دست از خانه و وطن و بستگان کشیدند و به دیار غربت هجرت کردند، از مقام والایی برخوردار بودند و به عنوان "مهاجران" مورد احترام بودند.
در قرآن کریم "ایمان" و "هجرت" و "جهاد" در کنار هم و عامل امتیاز و برتری به حساب آمده است. این حادثه، مبدأ تاریخ اسلام قرار گرفت، چون سرنوشتسازترین حادثه در میان امت مسلمان و قدرت یافتن آیین توحید بود و امروز بیش از چهارده قرن از هجرت پیامبر خدا میگذرد[۱].
هجرت یکی از اسباب رستگاری
هجرت و جهاد با جان و مال در راه خدا از اسباب رستگاریاند: ﴿الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ﴾[۲]؛ نیز ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾[۳]؛﴿لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾[۴]، ﴿وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾[۵]، ﴿ إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾[۶]
چنانکه از پایداری در برابر دشمن: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾[۷]،
مرزبانی از مرزهای کشور اسلامی: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾[۸]
و دوستی نکردن با دشمنان خدا: ﴿لا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾[۹] در برخی از آیات یاد شده، جهاد معنایی فراگیر دارد و جهاد با نفس را در بر میگیرد[۱۰][۱۱].
هجرت
مقدمات هجرت پیامبر(ص)
سران قریش برای حل مشکلات خود در نقطهای به نام دار الندوه انجمن میکردند و در مسائل بغرنج به تبادل افکار و تشریک مساعی میپرداختند. در سالهای دوازده و سیزدهم بعثت، مشرکان مکه با خطر بزرگی روبهرو شدند. پایگاه بزرگی که مسلمانان در یثرب به وجود آورده و یثربیان حمایت و حفاظت پیامبر را به عهده گرفته بودند، نشانه بارز این تهدید بود. در ماه ربیع الاول سال سیزدهم بعثت که مهاجرت پیامبر در آن ماه اتفاق افتاد[۱۲]، در مکه جز پیامبر(ص) و علی(ع) و ابوبکر، عده معدودی از مسلمانان بازداشت شده، و یا بیمار و پیر، کس دیگری باقی نمانده بود و میرفت که این عده معدود نیز مکه را به عزم یثرب ترک گویند که ناگهان قریش، تصمیمی بس قاطع و خطرناک گرفتند، جلسه سران در دارالندوه منعقد گردید، سخنگوی جمعیت در آغاز جلسه سخن از تمرکز نیروهای اسلام در مدینه و پیمان اوسیان و خزرجیان به میان آورد و افزود: ما مردم حرم پیش همه قبائل محترم بودیم، ولی محمد میان ما سنگ تفرقه افکند. خطر بزرگی را برای ما ایجاد نمود اکنون که جام صبر ما لبریز شده است راه نجات این است که یک فرد با شهامت از میان ما انتخاب شود و به زندگی او پنهانی خاتمه دهد. و اگر بنی هاشم به نزاع و کشمکش برخیزند، دیه و خونبهای او را بپردازیم. در آن جلسه پیشنهادهای متعددی از جمله طرح زندانی کردن پیامبر(ص)، سوار نمودن پیامبر(ص) بر شتر چموش و سرکش و رم دادن شتر و... مطرح گردید. تا این که ناگهان ابوجهل، و به نقلی پیر مرد ناشناس نجدی پیشنهاد داد که طریق منحصر و خالی از اشکال این است که از تمام قبائل، افرادی انتخاب شوند و شبانه به طور دسته جمعی به خانه او حمله ببرند، و او را قطعه قطعه کنند تا خون او در میان تمام قبائل پخش گردد. بدیهی است در این صورت بنی هاشم قدرت نبرد با تمام قبائل را نخواهد داشت. این فکر به اتقاق آراء تصویب شد و افراد تروریست انتخاب شدند و قرار شد که چون شب فرا رسد، آن افراد مأموریت خود را انجام دهند.[۱۳].
علی(ع) در بستر پیامبر(ص) میخوابد
مفسران میگویند: فرشته وحی نازل گردید و پیامبر را از نقشههای شوم مشرکان آگاه ساخت و او را امر به مهاجرت کرد[۱۴]. قرار شد برای کور کردن خط تعقیب، کسی در رختخواب پیامبر(ص) بخوابد، تا مشرکان تصور کنند پیامبر(ص) بیرون نرفته و در درون خانه است و در نتیجه تنها به فکر محاصره خانه باشند و عبور و مرور او را در کوچهها و اطراف مکه آزاد بگذارند.
حالا باید دید چه کسی حاضر میشود در جایگاه پیامبر بخوابد و جان خود را فدای او نماید؟ پیامبر(ص) رو به علی(ع) کرد و فرمود: امشب در رختخواب من بخواب و آن برد سبز رنگی را که من هنگام خواب به روی خود میکشیدم به روی خود بکش؛ زیرا از طرف مخالفان، توطئهای برای قتل من چیده شده و من باید به مدینه مهاجرت کنم. علی(ع) از آغاز شب در خوابگاه خوابید، پاسی از شب گذشته بود که به وسیله چهل نفر تروریست، محاصره اطراف خانه پیامبر آغاز شد. آنان از شکاف در به داخل خانه نگاه میکردند و وضع خانه را عادی دیده و گمان میکردند کسی که در خوابگاه پیامبر خوابیده است خود اوست. در این هنگام پیامبر تصمیم گرفت که از خانه بیرون برود، دشمن اطراف خانه را در محاصره داشت و کاملاً مراقب اوضاع بود. از طرف دیگر اراده خدای قاهر بر این تعلق گرفته که رهبر عالیقدر اسلام را از چنگال فرومایگان نجات دهد. پیامبر(ص) سوره «یس» را به خاطر تناسبی که مفاد آیات آغاز آن سوره با اوضاع وی داشت تا آیه ﴿فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ﴾[۱۵]تلاوت نمود. بلافاصله از در خانه بیرون آمده و به نقطهای که بنا بود برود حرکت کرد.[۱۶].
هجرت پیامبر مکرم اسلام
قوای کفر اطراف خانه وحی را احاطه کردند و منتظر فرمان بودند که پیامبر را در خوابگاه خود قطعه قطعه کنند. عدهای اصرار داشتند که همان اول شب نقشه خود را عملی کنند. ابولهب از آن میان برخاست و گفت: زنان و فرزندان بنی هاشم در خانه هستند و ممکن است در این میان به آنها آسیبی برسد. پرده تیره شب کنار رفت و صبح صادق سینه افق را شکافت. شور و شوق غریبی در میان مشرکان پدید آمد، در حالی که دستها به قبضه شمشیر بود با حالی خاصی وارد حجره پیامبر شدند، در این حال علی(ع) سر از بالش برداشت و برد سبز رنگ را کنار زد و با کمال خونسردی فرمود: چه میگویید؟ گفتند: محمد را میخواهیم، او کجاست؟ فرمود: مگر او را به من سپرده بودید که از من تحویل بگیرید، او اکنون در خانه نیست. چهره مأموران از شدت غضب و خشم برافروخته شد و خشم گلوی آنها را فشرد و از اینکه تا صبحگاهان صبر کرده بودند تقصیر را گردن ابولهب میگذاردند که او مانع حمله شبانه گردید.
قریش از این که توطئه آنان نقش بر آب شده و با شکست آشکاری روبرو شدند، سخت عصبانی بودند و با خود فکر میکردند که با این مدت کم، محمد(ص) نمیتواند از محیط مکه بیرون رود، ناچار یا در خود مکه پنهان شده، یا در راه مدینه است. از این جهت مقدمات دستگیری او را فراهم آوردند[۱۷].[۱۸].
پیامبر در غار «ثور»
آنچه مسلم است این است که پیامبر(ص) نخستین شب هجرت و دو شب پس از آن را با ابوبکر در غار ثور، که در جنوب مکه و نقطه مقابل مدینه است، به سر برده است و چندان روشن نیست که این مصاحبت چگونه پدید آمده و این نقطه در تاریخ کاملاً مبهم است. شکست قریش سبب شد که نقشه را عوض کنند و با بستن راهها و گماردن مراقبان، تمام طرق مدینه را ببندند و صد شتر جایزه برای پیدا کردن پیامبر(ص) تعیین کردند و بیشتر به سمت شمال مکه، که سمت مدینه است میرفتند. پیامبر(ص) برای ابطال نقشه آنها به سمت جنوب مکه رفته و در غار ثور که نقطه مقابل مدینه است مخفی شده بود. قیافه شناس معروف مکه «ابوکُرز» با ردپای پیامبر(ص) آشنا بود، روی این اصل تا نزدیکی این غار آمد و دید تارهای غلیظی بر دهانه آن تنیده شده و کبوتران وحشی در آنجا تخم گذاردهاند. وی بدون اینکه وارد غار گردد، برگشت و گفت: تارهایی در دهانه غار وجود دارد و حاکی از این است که کسی آنجا نیست. این فعالیت گسترده پس از سه شبانه روز پایان یافت. پیامبر(ص) سه شبانه روز را بدون کوچکترین اضطراب و با بهرهمندی از عنایات خداوند بزرگ سپری نمود. حضرت علی(ع) به دستور پیامبر سه شتر همراه راهنمای امینی در شب چهارم به طرف غار فرستاد. نعره شتر با صدای آرام راهنمای آنان به گوش رسول خدا(ص) رسید و با همسفر خود از غار پایین آمده و سوار شتر شدند و از طرف پایین مکه عازم یثرب گردیدند[۱۹].[۲۰].
منابع
پانویس
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۲۴۹-۲۵۰.
- ↑ آنان که ایمان آوردهاند و هجرت کردهاند و در راه خداوند با مال و جان خود، جهاد ورزیدهاند، نزد خداوند بلند پایگاهترند و آنانند که رستگارند؛ سوره توبه، آیه: ۲۰.
- ↑ ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و به سوی او راه جویید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار گردید؛ سوره مائده، آیه: ۳۵.
- ↑ اما پیامبر و کسانی که با وی ایمان آوردهاند با مال و جان جهاد کردهاند و آنانند که نیکیها از آن آنهاست و آنانند که رستگارند؛ سوره توبه، آیه: ۸۸.
- ↑ و خداوند از نخستین پیشآهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردهاند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستانهایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است؛ سوره توبه، آیه: ۱۰۰.
- ↑ همانا خداوند از مؤمنان، خودشان و داراییهاشان را خریده است در برابر اینکه بهشت از آن آنها باشد؛ در راه خداوند کارزار میکنند، میکشند و کشته میشوند بنا به وعدهای راستین که بر عهده او در تورات و انجیل و قرآن است و وفادارتر از خداوند به پیمان خویش کیست؟ پس به داد و ستدی که کردهاید شاد باشید و آن است که رستگاری سترگ است؛ سوره توبه، آیه: ۱۱۱.
- ↑ ای مؤمنان! چون با دستهای (از دشمن) رویاروی شدید استوار باشید و خداوند را بسیار یاد کنید باشد که رستگار گردید؛ سوره انفال، آیه: ۴۵.
- ↑ ای مؤمنان! شکیبایی ورزید و یکدیگر را به شکیب فرا خوانید و از مرزها نگهبانی کنید و از خداوند پروا بدارید باشد که رستگار شوید؛ سوره آل عمران، آیه: ۲۰۰.
- ↑ گروهی را نمییابی که با ایمان به خداوند و روز واپسین، با کسانی که با خداوند و پیامبرش مخالفت ورزیدهاند دوستی ورزند هر چند که آنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشانشان باشند؛ آنانند که (خداوند) ایمان را در دلشان برنوشته و با روحی از خویش تأییدشان کرده است و آنان را به بوستانهایی درمیآورد که از بن آنها جویباران روان است، در آنها جاودانند، خداوند از آنان خرسند است و آنان از وی خرسندند، آنان حزب خداوندند، آگاه باشید که بیگمان حزب خداوند است که (گرویدگان به آن) رستگارند؛ سوره مجادله، آیه: ۲۲.
- ↑ نک. المیزان، ج۵، ص ۳۲۸.
- ↑ یوسفزاده، حسین علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۳، ص ۶۱۰ - ۶۲۰.
- ↑ سیره ابن هشام، ج۱-۲، ص۵۹۰.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۱۰۸۸.
- ↑ ﴿وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ﴾ «و (یاد کن) آنگاه را که کافران با تو نیرنگ میباختند تا تو را بازداشت کنند یا بکشند یا بیرون رانند، آنان نیرنگ میباختند و خداوند تدبیر میکرد و خداوند بهترین تدبیر کنندگان است» سوره انفال، آیه ۳۰.
- ↑ «چنان که (چیزی) نمیبینند» سوره یس، آیه ۹.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۱۰۸۸.
- ↑ فروغ ابدیت، آیتالله سبحانی، ج۱، ص۴۲۲.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۱۰۸۹.
- ↑ فروغ ابدیت، آیتالله سبحانی، ج۱، ص۴۳۳.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۱۰۹۰.