دموکراسی
- این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل دموکراسی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
معناشناسی
در تعریف دموکراسی گفته شده است: "در کلیترین مفهوم به شیوهای از زندگی اجتماعی اشاره دارد که در آن هر فرد، حق پیدا میکند از حیث مشارکت آزادانه در فعالیتهای اجتماعی از فرصتهای مساوی برخوردار باشد[۱]. دموکراسی در مفهوم سیاسی به نظام سیاسی گفته میشود که گوناگونی اندیشه و باورها را تحمل میکند و در عین حال در جستجوی تحقق حداقل رفاه برای همگان است و دست به دست شدن قدرت دولتی از راههای مسالمتآمیز و بیخشونت یا با کمترین خشونت، از مهمترین دستاوردهای دموکراسی است”[۲].
امروزه دموکراسی به عنوان شیوهای از سازماندهی نظم اجتماعی، توزیع قدرت و روش برخورداری آحاد اعضای یک جامعه از آزادی، حقوق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، مطلوبیت و محبوبیت فراوانی یافته و تا سرحد یک فلسفه سیاسی و اجتماعی به بخش عمدهای از باورها و افکار عمومی بشر تحمیل گردیده است.[۳]
انواع دموکراسی
- دموکراسیهای باستانی: در یونان، اسپارت و روم.
- دموکراسیهای شهری: که در اواخر قرون وسطی که شهرها در ایتالیا و غیره بسط و گسترش پیدا کرد، در صدد برآمدند با الگوی دموکراسی باستانی با به دست آوردن اختیارات اداره امور در شهرها دموکراسی برقرار سازند.
- دموکراسیهای مدرن: این نوع دموکراسی مربوط به سده ۱۸ میلادی به بعد است. در این معنی، دموکراسی عبارت از تعیین نوع حکومت است که تا حد امکان، کمال اجرای اختیارات و اقتدارات ملی را تضمین نماید و به این ترتیب تمام مردم را در برگیرد.
- دموکراسی مسیحی: که عبارت از اجرای اصول حکومت مردم به وسیله خود مردم از راه ایمان و وجدان و اخلاق مسیحیت است که نمونههای آن در اکثر کشورهای اروپایی به نام حزب دموکرات مسیحی دیده میشود.
- دموکراسی تودهای: نام حکومتهای کشورهایی است که از فردای پایان جنگ جهانی دوم بر مبنای اصول حکومت شوروی به وجود آمدند که از آن جمله است: آلبانی، آلمان شرقی، بلغارستان، مجارستان، لهستان، رومانی، چکسلواکی، چین، کره شمالی و ویتنام[۴].
- ملاحظه روشی: تنوع حکومتهای دموکراسی با توجه به یکی از بارزترین خصوصیات آن، یعنی نحوه انتخاب مدیران عالی نظام و مشارکت مردم در تصمیمگیریهای حکومت، معین میشود. بر این اساس تحقق دموکراسی، به دو شیوه امکانپذیر است.
- شیوه اول: دموکراسی مستقیم: که در آن هر نوع تصمیمگیری و گزینشی توسط آرای عمومی صورت میگیرد. این نوع دموکراسی را تنها در جوامع محدودی در گذشته تاریخ و در تعدادی از کانتونهای سوئیس، میتوان مشاهده نمود. روشهای تحقق این دموکراسی عبارت است: از رفراندوم؛ ابتکار عام و بازخوانی[۵].
- شیوه دوم، دموکراسی غیر مستقیم یا دموکراسی نمایندگی است که مردم به شکل مستقیم حکومت نمیکنند، بلکه به طور غیرمستقیم و توسط نمایندگانی که انتخاب مینمایند، حکومت میکنند. نمایندگان به صورت دورهای انتخاب شده و در برابر مردم پاسخگو هستند؛ به این ترتیب که اگر انتظارات مردم را برآورده نکنند، در دورههای بعدی انتخاب نمیشوند[۶].[۷]
ارزیابی دموکراسی
مزایا و نارساییهای دموکراسی: طرفداران دموکراسی، برای اثبات برتری آن بر سایر نظامهای سیاسی، خوبیها و شایستگیهایی را نام بردهاند؛ از جمله: تحقق حاکمیت اکثریت، تعیین مسؤولان اداره کشور و حق عزل آنان، کارآمد شدن حکومت از طریق انتخابات عمومی، کنترل عمومی و مسؤولیت عمومی و ... .
از سوی دیگر، مخالفین دموکراسی، به خصوص در میان اندیشمندان و پژوهشگران غربی، عیبهایی را برای آن نام بردهاند؛ از جمله ارسطو، دموکراسی را شکل فاسد و گمراه حکومت ذکر میکند و معتقد است این نوع حکومت به حکمرانی مردم جاهل میانجامد[۸] و نیز برابری و در نتیجه اکثریت که مورد ادعای دموکراسی است، یک مقوله، عددی است و ارزشی نیست[۹] و ...[۱۰].
لوازم دموکراسی: جدای از عیبها و ناشایستگیهایی که دموکراسی دارد، آثار و لوازمی نیز بر آن مترتب است که عمدتاً با معیارهای ارزشی بیرون از نظام دموکراسی، در تعارض است؛ آن آثار و لوازم عبارتاند از:
- در دموکراسی، حق و باطل و همچنین صحیح و غلط بیمعناست و تنها ملاک، رأی و انتخاب عمومی است، بنابراین ارزشهای اخلاقی به شدت در جامعه و نظام دموکراسی متزلزل میشوند.
- ادیان، به ویژه ادیان الهی، مرجعی مافوق بشری را برای هدایت و راهنمایی بشر به رسمیت میشناسند؛ در حالی که دموکراسی، تنها خواست و اراده انسانها را ملاک حرکت، توسعه و هرگونه تصمیم، به ویژه در صحنه سیاسی میداند.
- مشروعیت در دموکراسی، تنها به مقبولیت و پذیرش مردمی یک نظام سیاسی، تعریف میشود و در نهایت مفهوم قانون به خود میگیرد؛ حال آنکه نظامهای ایدئولوژیک الهی، منشأ مشروعیت را به هماهنگی با آموزههای دینی و اراده الهی تعریف میکنند.
- برخی منتقدین دموکراسی بر این باورند که حاکمیت اکثریت در دموکراسی، دروغین است و سرابی بیش نیست؛ چون: "تجربه حکومتهای دموکراتیک نشان میدهد دموکراسی و حکومت اکثریت، در عمل به حکومت جمعی از نخبگان و سیاستمداران حرفهای تبدیل شده است و اگر چه مردم، آزادانه از طریق انتخابات اراده خود را برای انتخاب زمامداران اعمال میکنند؛ ولی قدرت در دستان عدهای معدود، دائماً جابهجا میشود.
- اگر اظهارنظر و تصمیمگیری در امور پیچیده و تخصصی به عهده کسانی باشد که کمترین اطلاع و آگاهی ندارند؛ جامعه دچار خسارتهای زیادی میشود و این امر عقلانی نیست؛ اما در دموکراسی، یعنی نظر دادن در مورد مسائل کلان جامعه و اموری که حقیقتاً منشأ آثار خوب و بد در جامعه میشود، به رأی عمومی گذاشته میشود. مطمئناً توجیه قابل قبولی نیست که طرفداران دموکراسی بگویند: "همگان کمتر اشتباه میکنند"؛ بلکه تجربه حکومتهای دموکراتیک پر از اشتباهات و حتی کجرویهای بزرگی است که از انتخاب و پسند عمومی جامعه به وجود آمده است.
- ممکن است، در شرایطی با اهرم انتخابات و آرای مردمی، وضعیتی در جامعه فراهم شود که جلوی حاکمیت مردم، گرفته شود؛ چنانچه برخی از سیاستمداران، شرایطی فراهم میکنند که جامعه به همیشگی بودن ریاست و حکومت آنان، رضایت دهد و این موضوع در عمل، نقض دموکراسی به وسیله دموکراسی است[۱۱].
اسلام و اهمیت نقش مردم در حکومت
در بینش سیاسی اسلام، حضور مردم در صحنه سیاسی، به حمایت و پشتیبانی از رهبر جامعه ـ هر چند پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) باشد ـ بسیار کارساز بوده و روایات بسیاری دربارۀ ارزش آرای مردم و نقش آنها در حکومت دینی وارد شده است، از جمله پیامبر(ص) فرمود: "و اینکه فرماندهای بر شما حاکم نباشد مگر از میان شما یا یکی از اهل پیامبر(ص)"[۱۲]. همینطور ایشان در وصیتی به امام علی(ع) فرمود: "ای علی! هر گاه مردم به ولایت و امارت تو بر خودشان رضایت دادند، به آن اقدام کن و در غیر این صورت، رهایشان کن..."[۱۳].
قرآن کریم در آیه ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾[۱۴] از ارزش رأی مردم سخن به میان میآورد، همچنین علی(ع) در این باره میفرماید: "ای مردم! امر خلافت مربوط به شماست و کسی در آن حقّی ندارد مگر کسی که او را برای امارت برگزینید، من در مقابل شما حقی جز اینکه حافظ کلیدهای بیت المال شما هستم ندارم"[۱۵].[۱۶]
پرسشهای وابسته
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ فرهنگ علوم اجتماعی، ص۴۱۴.
- ↑ مبانی سیاست، ص۱۷۴.
- ↑ نصرتی، علی اصغر، نظام سیاسی اسلام، ص ۶۳.
- ↑ فرهنگ علوم سیاسی، ص۲۹۸-۳۰۰.
- ↑ بنیادهای علم سیاست، ص۳۱۵-۳۱۹.
- ↑ برای استفاده بیشتر نگاه کنید به: بنیادهای علم سیاست، ص۳۲۸-۳۳۳.
- ↑ نصرتی، علی اصغر، نظام سیاسی اسلام، ص ۶۴.
- ↑ ارسطو، سیاست، ترجمه حمید عنایت، کتاب ششم، ص۲۶۱.
- ↑ ارسطو، سیاست، ترجمه حمید عنایت، کتاب ششم، ص۲۶۱.
- ↑ رجوع کنید به: بنیادهای علم سیاست، ص۳۰۴-۳۱۱.
- ↑ نصرتی، علی اصغر، نظام سیاسی اسلام، ص ۶۷.
- ↑ کتاب سلیم بن قیس، ص۱۱۸؛ طبقات ابن سعد، ج۱، ص۲۷۷؛ فتوح البلدان، ص۷۲؛ دراسات فی ولایة الفقیه، ج۱، ص۵۱۰.
- ↑ کشف المحجّة، ص۱۸۰؛ جامع احادیث الشیعه، ج۱۳، ص۴۲؛ بحارالانوار، ج۳۰، ص۱۴؛ مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۷۸.
- ↑ «ای پیامبر! تو را خداوند و مؤمنان پیرو تو، بس» سوره انفال، آیه ۶۴.
- ↑ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۵۶.
- ↑ فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژهنامه فقه سیاسی، ص ۱۰۷.