شایستگی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۹ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۳۰ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

رعایت اهلیت، سنتی الهی

رعایت اهلیت در انتخاب افراد و واگذاری کارها از مهم‌ترین مسائل در مدیریت است؛ یعنی کسی که قرار است مسئولیت کاری را عهده‌دار شود، در مسندی قرار گیرد؛ باید شایستگی‌های لازم را برای آن مسئولیت دارا باشد و به اصطلاح، اهلیت آن کار را داشته باشد. سنت الهی چنین است که خداوند به هیچ‌کس جز بر اساس شایستگی‌ها و اهلیت‌های لازم مسئولیتی نمی‌دهد: ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ[۱].

هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود و او به‌خوبی از عهده آزمایش برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را پیشوا و رهبر مردم قرار دادم؛ ابراهیم: گفت از دودمان من نیز پیشوایانی قرار ده؛ فرمود پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد و تنها آن دسته از فرزندان تو که شایسته باشند به پیشوایی خواهند رسید.

خدای متعال حضرت ابراهیم خلیل(ع) را پس از آزمایش‌های فراوان به مقام پیشوایی مردمان منصوب کرد. خداوند بدون تحمّل مشقت‌های چوپانی، پیشوایی جهان را به پیامبری عطا نفرموده است. این مقدمه و آزمایش برای به فعلیت رسیدن وقار و شکیبایی پیامبران انجام گرفته است.

ابن اسحاق آورده است که رسول خدا(ص) می‌فرمود: «مَا مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا وَ قَدْ رَعَى الْغَنَمَ». (هیچ پیامبری نبوده است مگر آن‎که چوپانی کرده است). گفته شد: «آیا شما هم چوپانی کرده‌اید؟» فرمود: «آری»[۲].

آن‌چه مسلم است این است که خداوند جز بر اساس شایستگی‌های حقیقی به کسی مسئولیت نمی‌دهد[۳].

سپردن مسئولیت‌ها به‌عنوان امانت به اهلش

آن‌چه سبب گردش درست امور و سلامت و صلابت کارها می‌شود، آن است که مناصب و مسئولیت‌ها امانت تلقی گردد و به شایستگان سپرده شود. خداوند فرمان داده است که امانت‌ها به اهلش سپرده شود: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ[۴].

برخی در شأن نزول این آیه نوشته‌اند که وقتی رسول خدا(ص) با پیروزی کامل وارد مکه شد، عثمان بن طلحه را که کلیددار خانه کعبه بود احضار کرد و کلید را از وی گرفت تا درون خانه را از بت‌ها پاک سازد. پس از انجام‌دادن این کار، عباس عموی پیامبر نزد آن حضرت آمد و تقاضا کرد که منصب کلیدداری خانه کعبه به او سپرده شود ولی پیامبر درحالی‌که این آیه را تلاوت می‌کرد، کلید را به عثمان بن طلحه سپرد[۵].

مسئولیت‌ها امانت‌هایی بسیار مهم‌اند که باید به اهلش سپرده شوند. آنان که بدون داشتن شایستگی‌های لازم خود را در مقام اداره امور قرار می‌دهند، یا آنان که افراد فاقد شایستگی‌های لازم را بر اداره امور می‌گمارند، بالاترین خیانت‌ها را مرتکب می‌شوند و بی‌گمان سبب هلاکت خود و دیگران می‌شوند و در دنیا و آخرت مبغوض‌اند. امیرمؤمنان(ع) در نامه‌ای که به قاضی منصوب از طرف خویش بر اهواز، نوشت چنین آورد: «بدان ای رفاعه که این حکومت امانتی است که هر کس به آن خیانت کند، لعنت خدا تا روز قیامت بر او باشد و هر کس خائنی را استخدام کند و بر سر کار نهد محمد(ص) از او در دنیا و آخرت بیزار است»[۶].

بنابراین مسئولیت‌ها امانت‌هایی از جانب خدا و مردم است که باید در دست اهلش باشد تا در آن امانت‌ها خیانتی صورت نگیرد که این بزرگ‌ترین خیانت‌هاست، چنان‌که امیرمؤمنان علی(ع) فرموده است: «کسی که امانت حکومت و مسئولیت را خوار شمارد و دست به خیانت آلاید و خویشتن و دینش را از آن منزه نسازد، درهای ذلت و رسوایی را در دنیا به روی خود گشوده است و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود. و بزرگ‌ترین خیانت، خیانت به امت است و رسواترین تقلّب، تقلّب نسبت به پیشوایان مسلمانان[۷].[۸]

ضرورت رعایت اهلیت در مدیریت

در اداره درست کارها چیزی چون رعایت اهلیت‌ها ضروری نیست. مسئولیت اداره هر کاری، از بالاترین امور که منصب امامت و رهبری مردمان است تا پایین‌ترین امور، باید بر اساس رعایت اهلیت‌ها باشد و چنان‌چه این اصل اصیل زیر پا گذارده شود، شیرازه امور از هم می‌پاشد و هیچ کاری به مقصد نمی‌رسد. هر فسادی که در عالم روی داده، از آنجا پیدا شده است که کسی در جایی قرار گرفته است که شایستگی و صلاحیت لازم برای آنجا را نداشته است. امیرمؤمنان(ع) در ضرورت این مسئله، در ابتدای خطبه شقشقیه فرموده است: «أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ[۹] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ»[۱۰]؛ «آری به خدا سوگند فلان، جامه خلافت را، بدون اینکه اندامش برای آن متناسب باشد، در بر کرد، با آن‌که به‌خوبی می‌دانست که موقعیت من نسبت به خلافت، موقعیت قطب است نسبت به آسیا. چشمه‌های فضایل و معارف، سرشار و سیل‌آسا، از دامنه کوه وجود من فرومی‌ریزد، و پرنده همت‌های بلند به قلّه شامخ من نرسد»[۱۱].

امیرمؤمنان(ع) به اصلی اشاره دارد که عدم پایبندی به آن، سبب اصلی نابسامانی‌ها در اداره امور است: جامه‌ای را با «تکلّف» به‌تن‌کردن یعنی پذیرفتن کاری بدون داشتن صلاحیت‌ها و اهلیت‌های لازم آن. در منصبی قرار گرفتن بدون داشتن شایستگی لازم برای آن. بزرگ‌ترین آفت یک نظام، عدم رعایت اهلیت‌ها در مدیریت است. یعنی افرادی بر سر کارها گمارده شوند که شایستگی‌ها و توانایی‌های لازم برای آن امور را نداشته باشند.

آنکه در مسندی قرار می‌گیرد که شایستگی‌های لازم برای آن را ندارد، هم موجب تباهی خود می‌شود و هم آن کار را به تباهی می‌کشاند. در هر کاری داشتن توانایی و دانش لازم، شرط اساسی است. امیرمؤمنان(ع) درباره خلافت و حکومت فرمود: «یعنی ای مردم سزاوارترین کس به خلافت، قوی‌ترین مردم نسبت به آن و داناترین آنان به فرمان‌های خداست»[۱۲].

یعنی آنکه در منصب اداره مردمان می‌نشیند، باید قوی‌ترین افراد از نظر مدیریت باشد؛ مدبّرترین، شجاع‌ترین و تواناترین و نیز عالم‌ترین افراد در مسائل دین باشد. این دو شرط در بالاترین مرتبه‌اش لازمه رهبری مردمان است و در مراتب نازله‌اش در سایر مدیریت‌ها. در هر کاری باید اداره آن کار به فردی قوی و عالم در آن کار سپرده شود. با قوّت و علم است که اهلیت فراهم می‌شود. قوّت زمینه‌های مختلفی را در بر می‌گیرد: قوّت جسم و روح؛ توان اداره، شجاعت کافی، قاطعیت لازم و سایر قوت‌ها. و نیز علم مربوط به کار خود و علم دین در حد لازم.

بنابراین در هر مدیریتی، در اداره هر کاری، باید اهل آن را یافت و امانت را بدو سپرد چنان‌که امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: «آن را از اهلش بخواهید»[۱۳].[۱۴]

پرهیز از تصدّی امور بدون اهلیت لازم

آنان که بدون داشتن شایستگی‌های لازم خود را بر مصدر امور قرار می‌دهند و بدون «علم» و «قوّت» دست به کاری می‌زنند، آن‌چه را تباه می‌کنند بیش‌تر از آن چیزی است که اصلاح می‌کنند. از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود رسول خدا(ص) فرموده است: «آن‌که بدون علم کاری را انجام دهد، آن‌چه تباه می‌کند بیشتر از آن چیزی است که اصلاح می‌کند»[۱۵].

به همین سبب، انسان برای حفظ خود و کارها از تباهی باید از تصدّی امور بدون اهلیت لازم بپرهیزد. شیخ صدوق به اسناد خود از امام صادق(ع) روایت کرده است: «فرد کم‌تجربه خودرأی نباید در ریاست طمع بندد»[۱۶].

چنین افرادی که خود را به پستی و سقوط کشانده‌اند، سبب می‌شوند که کار مردم و اموری که تصدّی کرده‌اند به پستی و سقوط کشانده شود. از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمود: «هر که رهبری جماعتی را به عهده گیرد و در میان ایشان داناتر و فقیه‌تر از وی باشد، پیوسته کارشان تا روز قیامت در پستی و سقوط است»[۱۷].[۱۸]

پرهیز از سپردن امور به نااهلان

از عوامل عمده تیره‌بختی و ضعف و سستی مدیریت‌ها، سپردن امور به کسانی است که اهلیت لازم برای آن امور را ندارند: افراد فاقد علم، قدرت، عدالت و تجربه؛ افراد ناپخته و بی‌بصیرت و بی‌تدبر؛ افراد خودرأی و مستبد و قدرت‌طلب؛ افراد تنگ‌نظر و کوته‌بین و خودخواه؛ افراد ترسو و تنگ‌چشم و آزمند؛ افراد بی‌پروا و بدکار و بدسابقه. پیشوایان حق تأکید داشتند که چنین افرادی در مصدر امور قرار نگیرند و خود از سپردن مسئولیت‌ها به آنان پرهیز داشتند. ابوبردة از ابوموسی نقل کرده است که گفت من به همراه دو نفر از پسرعموهایم بر پیامبر(ص) وارد شدیم، یکی از آن دو گفت: «ای رسول خدا ما را بر قسمتی از آن‌چه خداوند تو را بر آن ولایت و حکومت داده، زمامداری ده». دیگری نیز سخنی نظیر این گفت. حضرت فرمود: «به خدا سوگند ما هرگز به کسی که درخواست حکومت و زمامداری کند و یا بر کسب آن حریص باشد، حکومت نخواهیم داد»[۱۹].

پیامبر اکرم(ص) به‌صراحت می‌فرماید که طالبان زمامداری و آزمندان در آن، شایستگی سپردن امور را ندارند: «ما آن کس را که به دنبال حکومت باشد در امورمان به کار نمی‌گماریم»[۲۰]؛ «ما کسی را که بر کسب حکومت حرص دارد، در امورمان به کار نمی‌گماریم»[۲۱].

امیرمؤمنان(ع) به‌هیچ‌وجه حاضر نشد در سپردن مسئولیت‌ها مسامحه روا دارد و از اصول و معیارها عدول نماید. در عهدنامه خود به مالک اشتر، به او یادآور شد که مبادا نااهلان را در مصدر امور قرار دهد و گمان کند که با یاری آنان می‌تواند به اداره درست امور بپردازد: «بدترین وزیران برایت کسانی‌اند که وزیر زمامداران بد و اشرار پیش از تو بوده‌اند؛ کسانی که با آن گناهکاران در کارها شرکت داشته‌اند نباید جزو صاحبان سرّ تو باشند، آنان همکاران گناهکاران و برادران ستمکارانند؛ درحالی‌که تو بهترین جانشین را از میان مردم به‌جای ایشان خواهی یافت، کسانی که از نظر فکر و نفوذ اجتماعی کم‌تر از ایشان نیستند، و در مقابل، بار گناهان آنان را بر دوش ندارند، کسانی که با ستمگران در ستمشان همکاری نکرده و در گناه شریک ایشان نبوده‌اند. این افراد هزینه‌شان بر تو سبک‌تر، همکاری‌شان با تو بهتر، محبتشان با تو بیش‌تر و انس و الفتشان با بیگانگان کم‌تر است. بنابراین آنان را از خواص و دوستان خود و رازداران خویش قرار ده»[۲۲].[۲۳]

پرهیز از سپردن امور به افراد با وجود شایسته‌تر از ایشان

از عمده‌ترین ضعف‌های مدیریت، عدم توانایی در سپردن امور به شایسته‌ترین افراد و قراردادن ایشان در مناسب‌ترین جایگاه است. این عمل ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه صورت گیرد. از جمله علل پدید آمدن چنین امری جهالت، رقابت، حسادت، حقارت، خصومت و خیانت است. ناتوانی در شناخت شایسته‌ترین افراد و به‌کارگرفتن ایشان، سبب بر سر کار آمدن افرادی می‌گردد که نمی‌توانند حق اداره امور را ادا کنند. البته رقابت‌های نادرست نیز از جمله عواملی است که سبب کنار زده شدن شایسته‌ترین افراد برای اداره امور می‌شود. گاهی نیز حسادت‌های زمامداران و مسئولان است که توان دیدن شایسته‌ترین افراد را ندارند و از سر نفسانیت خویش بهترین‌ها را کنار می‌زنند. این پدیده مذموم و مخرّب گاهی نیز از آن روست که افراد ناتوانی بر سر کار قرار می‌گیرند و زمام امور به ایشان سپرده می‌شود و آنان بیم از بر سر کار آمدن انسان‌های تواناتر از خود بیم دارند. حقارت نفسانی ایشان، مانع سپرده شدن امور به شایسته‌ترین افراد می‌گردد. چنین مدیرانی تنها کسانی را می‌پسندند که ضعیف و مطیع باشند تا حقارت نفسانی ایشان ظهور نیابد. همچنین خصومت‌ها و دشمنی‌ها سبب می‌شود که شایسته‌ترین مدیران کنار زده شوند و اداره امور بازیچه دست قدرت‌طلبی گردد. البته مناسبات ناسالم اجتماعی و سیاسی و روابط نادرست مدیریتی خود سبب می‌گردد که شایسته‌ترین افراد به کناره‌گیری کشیده شوند. نفوذ فرصت‌طلبان و میدان یافتن ایشان نیز خود از علل کنار رفتن صاحبان اهلیت است. زمامداران و مدیرانی که با علم به وجود افراد شایسته‌تر، جز ایشان را به کار می‌گمارند، باب خیانتی خانمان‌برانداز را بر خود و مردم خویش می‌گشایند. از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمود: «هر که کارگزاری از مسلمانان را به کار گمارد و بداند که در میان ایشان شایسته‌تر از او و داناتر از او به کتاب خدا و سنت پیامبرش هست، به خدا و پیامبرش و به همه مسلمانان خیانت کرده است»[۲۴].[۲۵]

پرهیز از تقدم و تأخرهای نادرست

پیش انداختن کسانی که فاقد شایستگی‌های لازم‌اند و دور کردن شایستگان از اداره امور و نیز نابجا قراردادن اشخاص در مسئولیت‌ها، در طول تاریخ سبب اصلی تباهی نظام‌ها و فروپاشی آنها بوده است. از امیرمؤمنان علی(ع) چنین وارد شده است: «چهار چیز نشانه تیره‌بختی و ادبار دولت‌هاست: واگذاردن کار‌های اصلی و اساسی و پرداختن به امور فرعی، جلو انداختن فرومایگان و پس راندن صاحبان فضل»[۲۶].

پیش افتادن کسانی که فاقد «علم» و «قدرت» لازم برای اداره امورند و کنارگذاردن شایستگان، خطری بزرگ برای هر جامعه و سازمانی است. از حکیمی پرسیدند چرا دولت ساسانی به انقراض‌گرایید و مضمحل شد؟ در پاسخ گفت: از آن روی که افراد ضعیف و ناشایست و کوچک را در رأس کار‌های بزرگ قرار دادند، از عهده برنیآمدند و افراد توانا و لایق و بزرگ را بر کار‌های کوچک گماشتند. پس بدان اعتنا نکردند؛ در نتیجه وحدت آنان به تفرقه و نظام ایشان به گسیختگی‌گرایید[۲۷].

این همان چیزی است که به شدت باید از آن پرهیز کرد. همان چیزی که پس از پیامبر اکرم(ص) پیش آمد و خلاف سیره آن حضرت عمل شد و بنیان کجی گذاشته شد تا امویان و عباسیان بدون اهلیت بر منبر پیامبر و خلافت اسلامی تکیه کنند[۲۸].[۲۹]

منابع

پانویس

  1. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴؛ و ر.ک: ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسی، تلخیص الشافی، منشورات العزیزی، قم، ۱۳۹۴ ق. ج۲، صص۲۵۴-۲۵۵.
  2. سیرة ابن هشام، ج۱، ص۱۷۸؛ بخاری به اسناد خود از ابوهریره روایت کرده است که رسول خدا(ص) فرمود: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيًّا إِلَّا رَعَى الْغَنَمَ. فَقَالَ أَصْحَابُهُ: وَ أَنْتَ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، كُنْتُ أَرْعَاهَا عَلَى قَرَارِيطَ لِأَهْلِ مَكَّةَ». (خداوند پیامبری را مبعوث نکرد مگر آن‌که چوپانی کرده بود. اصحاب گفتند: آیا شما نیز ای رسول خدا؟ فرمود: آری، من نیز برای اهل مکه در برابر چند قیراط چوپانی کرده‌ام). صحیح البخاری، ج۳، ص۱۸۹؛ این روایت و مانند آن در بسیاری از کتاب‌های سیره و حدیث اهل‌سنت وارد شده است، مانند: الطبقات الکبری، ج۱، صص۱۲۵-۱۲۶؛ الوفاء بأحوال المصطفی، ج۱، ص۱۴۲؛ عیون الاثر، ج۱، ص۶۷؛ تاریخ الذهبی، ج۱، صص۵۴-۵۵؛ فتح الباری، ج۴، ص۵۵۶؛ السیرة الحلبیة، ج۱، صص۱۲۵-۱۲۶؛ احمد بن زینی دحلان، السیرة النبویة، بهامش السیرة الحلبیة، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، ج۱، ص۹۸؛ البته سید جعفر مرتضی عاملی در صحت این اخبار تردید کرده می‌نویسد: «ما تردید فراوان داریم که حضرت برای غیر خاندان خودش چوپانی کرده باشد». و در این باره دلایلی ارائه کرده است. ر.ک: الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۱، صص۱۰۸-۱۰۹.
  3. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۲۰۱.
  4. «خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.
  5. تفسیر الطبری، ج۵، ص۹۲؛ تفسیر التبیان، ج۳، ص۲۳۴؛ اسباب النزول، صص۱۰۴-۱۰۵؛ تفسیر الکشاف، ج۱، ص۵۲۳؛ تفسیر مجمع‌البیان، ج۲، ص۶۳؛ ابو حیان محمد بن یوسف الاندلسی، تفسیر البحر المحیط، الطبعة الثانیة، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۳ ق. ج۳، صص۲۷۶-۲۷۷؛ التفسیر الکبیر، ج۱۰، ص۱۳۸؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۳۲۱؛ الدر المنثور، ج۲، ص۱۷۴.
  6. «اعْلَمْ يَا رِفَاعَةُ! أَنَّ هَذِهِ الْإِمَارَةَ أَمَانَةٌ، فَمَنْ جَعَلَهَا خِيَانَةً فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ مَنِ اسْتَعْمَلَ خَائِناً فَإِنَّ مُحَمَّداً(ص) بَرِيءٌ مِنْهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»؛ دعائم الاسلام، ج۲، ص۵۳۱؛ مستدرک‌الوسائل، ج۱۷، ص۳۵۵؛ نهج‌السعادة، ج۵، ص۳۳.
  7. «وَ مَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ وَ رَتَعَ فِي الْخِيَانَةِ وَ لَمْ يُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دِينَهُ عَنْهَا، فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَ الْخِزْيَ فِي الدُّنْيَا، وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَى، وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِيَانَةِ خِيَانَةُ الْأُمَّةِ، وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ»؛ نهج‌البلاغه، نامه ۲۶.
  8. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۲۰۸.
  9. در برخی منابع از جمله: علل‌الشرایع، ص۱۵؛ الارشاد، ص۱۵۲؛ شرح ابن أبی الحدید، ج۱، ص۱۵۰؛ منهاج البراعة الخوئی، ج۳، ص۳۶؛ «ابن أبی قحافة» آمده که اشاره به ابوبکر است. یعنی عبدالله بن عثمان بن عامر بن کعب بن سعد بن تیم بن مرة بن کعب بن لؤی القرشی التیمی. نامش «عبدالکعبه» بود و پیامبر آن را به «عبدالله» تغییر داد. بدو «عتیق» نیز گویند. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۶۹؛ ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبة الدینوری، المعارف، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۷ ق. ص۹۸؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۲۸؛ صفة الصفوة، ج۱، ص۲۳۵؛ اسد الغابة، ج۳، ص۲۰۵؛ الاصابة، ج۲، ص۳۳۳.
  10. نهج‌البلاغه، خطبه ۳.
  11. سید محمدمهدی جعفری، پرتوی از نهج‌البلاغه، پژوهش و برگردان و ویراستاری، با استفاده از ترجمه سید محمود طالقانی، چاپ اول، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۲ ش. ج۱، ص۱۳۵.
  12. «أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ‏ بِأَمْرِ اللَّهِ فِيهِ»؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۳.
  13. «فَالْتَمِسُوا ذَلِكَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ»؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۷.
  14. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۲۱۴.
  15. «مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا يُفْسِدُ أَكْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ»؛ الکافی، ج۱، ص۴۴.
  16. «لَا يَطْمَعَنَّ الْقَلِيلُ التَّجْرِبَةِ الْمُعْجَبُ بِرَأْيِهِ فِي رِئَاسَةٍ»؛ ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی (الصدوق)، الخصال، صحّحه و علّق علیه علی‌اکبر الغفاری مکتبة الصدوق، طهران، ۱۳۸۹ ق. ج۲، ص۴۳۴؛ بحارالانوار، ج۷۵، صص۶۷، ۹۸.
  17. «مَنْ أَمَّ قَوْماً وَ فِيهِمْ أَعْلَمُ مِنْهُ أَوْ أَفْقَهُ مِنْهُ لَمْ يَزَلْ أَمْرُهُمْ فِي سَفَالٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»؛ المحاسن، ج۱، ص۹۳؛ ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی (الصدوق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، صحّحه و علّق علیه علی‌اکبر الغفاری، مکتبة الصدوق، تهران و کتاب‌فروشی کتبی نجفی، قم، ۱۳۹۱ ق. ص۲۴۶ «إلی سفال» آمده است.
  18. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۲۲۳.
  19. «إِنَّا وَ اللَّهِ لَا نُوَلِّي عَلَى هَذَا الْعَمَلِ أَحَدًا سَأَلَهُ وَ لَا أَحَدًا حَرَصَ‌ عَلَيْهِ»؛ صحیح مسلم، ج۱۲، ص۲۵۷؛ صحیح البخاری، ج۹، ص۷۰۴ با اختلاف؛ محمد بن خلف بن حیان المعروف بوکیع، اخبار القضاة عالم الکتب، بیروت، ج۱، صص۶۵-۶۷ با اختلاف.
  20. «إِنَّا لَا نَسْتَعْمِلُ عَلَى عَمَلِنَا مَنْ يُرِيدُهُ»؛ العقد الفرید، ج۱، ص۳۵.
  21. «لَا نَسْتَعْمِلُ عَلَى عَمَلِنَا مَنْ يَحْرِصُ عَلَيْهِ»؛ اخبار القضاة، ج۱، ص۶۷.
  22. «إِنَّ شَرَّ وُزَرَائِكَ مَنْ كَانَ لِلْأَشْرَارِ قَبْلَكَ وَزِيراً، وَ مَنْ شَرِكَهُمْ فِي الْآثَامِ فَلَا يَكُونَنَّ لَكَ بِطَانَةً، فَإِنَّهُمْ أَعْوَانُ الْأَثَمَةِ، وَ إِخْوَانُ الظَّلَمَةِ، وَ أَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَيْرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرَائِهِمْ وَ نَفَاذِهِمْ، وَ لَيْسَ عَلَيْهِ مِثْلُ آصَارِهِمْ وَ أَوْزَارِهِمْ وَ آثَامِهِمْ، مِمَّنْ لَمْ يُعَاوِنْ ظَالِماً عَلَى ظُلْمِهِ، وَ لَا آثِماً عَلَى إِثْمِهِ؛ أُولَئِكَ أَخَفُّ عَلَيْكَ مَئُونَةً، وَ أَحْسَنُ لَكَ مَعُونَةً، وَ أَحْنَى عَلَيْكَ عَطْفاً، وَ أَقَلُّ لِغَيْرِكَ إِلْفاً، فَاتَّخِذْ أُولَئِكَ خَاصَّةً لِخَلَوَاتِكَ وَ حَفَلَاتِكَ»؛ نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  23. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۲۲۴.
  24. «مَنِ اسْتَعْمَلَ عَامِلاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ و هو يَعْلَمُ أَنَّ فِيهِمْ أَوْلَى بِذَلِكَ مِنْهُ وَ أَعْلَمُ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ، فَقَدْ خَانَ اللَّهَ، وَ رَسُولَهُ، وَ جَمِيعَ الْمُسْلِمِينَ»؛ السنن الکبری، ج۱۰، ص۱۱۸؛ کنز العمال، ج۶، ص۷۹. این حقیقت بدین صورت نیز وارد شده است: «مَنْ وَلَّى أَحَداً مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَوْلَى بِذَلِكَ وَ أَعْلَمُ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ فَقَدْ خَانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ». (هر که فردی از مسلمانان را سرپرستی دهد و بداند که در میان ایشان شایسته‌تر از او و عالم‌تر از او به کتاب خدا و سنت پیامبرش هست به خدا و پیامبرش خیانت کرده است). اخبار القضاة، ج۱، ص۶۸.
  25. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۲۲۷.
  26. «يُسْتَدَلُّ عَلَى إِدْبَارِ الدُّوَلِ بِأَرْبَعٍ: تَضْيِيعُ الْأُصُولِ وَ التَّمَسُّكُ بِالْفُرُوعِ، وَ تَقْدِيمُ الْأَرَاذِلِ وَ تَأْخِيرُ الْأَفَاضِلِ»؛ غررالحکم، ج۲، ص۳۷۶.
  27. منهاج البراعة الخوئی، ج۱۱، ص۱۴۴.
  28. ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن أبی بکر القضاعی المعروف بابن الأبار، الحلة السیراء، حقّقه و علّق حواشیه حسین مؤنس، الطبعة الثانیة، دار المعارف، القاهرة، ۱۹۸۵ م. ج۱، صص۲۹۵-۲۹۴. درباره احوال «ابن معز فاطمی» و اشعار او ر.ک: یتیمة الدهر، ج۱، صص۵۲۴-۵۳۴؛ ابوالفرج عبدالرحمن بن علی ابن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، دراسة و تحقیق محمد عبدالقادر عطا، مصطفی عبدالقادر عطا، راجعه و صحّحه نعیم زرزور، الطبعة الأولی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۲ ق، ج۱۴، صص۲۶۲-۲۶۴؛ وفیات الأعیان، ج۱، صص۳۰۱-۳۰۳.
  29. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۲۳۰.