سیره مدیریتی پیامبر خاتم
پیامبر اکرم (ص) بعد از تشکیل حکومت در مدینه اقداماتی انجام داد تا نظم اجتماعی و اداری جدیدی را پدید آورد که بر اساس اصول اسلام پایهریزی شده است. در نظام اداری رسول خدا (ص)، تقسیم کار امری مهم قلمداد میشد و افرادی برای کارهای اداری گماشته میشدند و رسول خدا (ص) برای ایشان شرح وظایفی معین میکرد. برخی از مناصب دولت رسول خدا (ص) عبارت است از: کارگزاران؛ قاضیان؛ عاملان صدقات؛ کُتّاب و مبلغان.
اصول مدیریتی پیامبر خاتم
اصل اصلاح رابطه خود و خدا
اساس مدیریت بر قلب، بر اصلاح رابطه انسان با خدا استوار است. پیامآوران الهی با اصلاح رابطه خود و خدا و اصلاح سایر روابط بر مبنای آن، به اداره مردمان میپرداختند. شیوه اداره آنان ناشی از رابطهای بود که با حق برقرار ساخته بودند و همگان را از این زاویه میدیدند؛ رابطهای از حق بهسوی خلق[۱]. سنت الهی چنین است که به هر میزان که رابطه انسان با خدا اصلاح شود، به همان میزان رابطه انسان با عالم اصلاح میشود و به هر مرتبهای که در اصلاح رابطه خود با خدا واصل شود، بهتناسب همان مرتبه به توان اداره عالم دست مییابد. آنان که ملاحظه حق میکنند، حق ملاحظهشان میکند و به میزان تقوای الهیشان توان اداره مییابند. این توان تابع مراتب قرب الهی و بندگی حق است. میان «عبودیت» و «ربوبیت» نسبتی مستقیم برقرار است.
در مدیریت بر قلب، مدیر برای جذب دیگران متوسل به ریا و ظاهرسازی، فریب و دروغ، تطمیع و تحمیق نمیشود. نیازی ندارد که مردمان را با تهدید و فشار، و تجبّر و استبداد راه برد. آنگاه که رحمت و گذشت دارد از سر حق است و زمانی که صلابت و شدّت نشان میدهد برای حفظ حق است.
سیره پیامبر اکرم(ص) چنان بود که یاران و پیروان خود را برای انجامدادن هر امری به اصلاح رابطهشان با خدا میخواند. آن حضرت تلاش میکرد که مسلمانان پس از چنین اصلاحی به اصلاح امور بپردازند. مرحله اول دعوت پیامبر، خود شاهدی گویا بر این حقیقت است. از زمانی که رسول خدا(ص) مبعوث شد، افراد را به صورت پنهانی به اسلام فرامیخواند. این دوران مقدمهای برای آمادگی و تربیت عقیدتی و روحانی آنان بود که به خدا و رسالت پیامبر(ص) ایمان آورده بودند و نیز آنان را در برابر مسائلی که رویاروی خود داشتند، محکم و استوار میساخت[۲].[۳]
اصل رحمت و محبت
رسول خدا(ص) در اداره امور بیش از هر چیز از رحمت و محبت بهره میگرفت. خداوند هم آن حضرت را با این ویژگی در اداره امور معرفی کرده است، اینکه آن حضرت به سبب رحمتی از جانب خدا در مدیریت خود از محبت، مدارا و ملایمت به نیکویی بهرهمند شده است و اگر چنین نبود، آن شیوه اداره مطلوب حاصل نمیشد[۴].
محبت، گذشت و بزرگواری آن حضرت در مدیریتش بسیاری از مشکلات را که حلناشدنی مینمود، حل کرد. رحمت و محبت در اداره امور اعجاز میکند و اعجاز مدیریت پیامبر خدا از آن نیرو مدد گرفته بود. خداوند راز موفقیت پیامبر را در تألیف قلبها، محبت و ملایمت او به توفیق الهی معرفی میکند که آن حضرت با تکیه به همین عامل جامعه را دگرگون کرد و به مقصد الهی راه برد. بهدرستی که نفوذ و قدرت محبت، حلم، مدارا و رفق از صد لشکر بیشتر است. رحمت و محبت در اداره امور چنان کارساز است که هیچ تندی و خشونتی نمیتواند چنین کند[۵].
اصل شرح صدر
«شرح صدر» از الطاف الهی است که چون کسی واجد آن شود، بردبار، مقاوم، پر حوصله و توانا میگردد. میتواند سختیها و مشکلات را تحمّل کند و راه به مقصد برد. وجود «شرح صدر» برای مدیریت و هدایت چنان اهمیت دارد که خدای رحمان در مقام امتنان[۶] به برترین فرستادهاش برای والاترین رسالتها فرمود: ﴿أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ * الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ * وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ * فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا * فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ * وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ﴾[۷].
بهترین وسیله اداره امور داشتن شرح صدر است. آنکه سینهاش گشاده است، تنگناهای کار در برابرش گشوده میشود. بنابراین مهمترین آلت و ابزار مدیریت سعه صدر است. از انسانی که وجودش ضیق است، تنگنظری و نابردباری بر میخیزد و ضیق وجودی مدیر به همه چیز سرایت میکند و اساس کار را در هم میریزد. انسانی که اداره اموری را به عهده میگیرد، خواه اداره یک خانه، خواه یک مدرسه، یک سازمان، وزارتخانه، یا یک جامعه انسانی باشد، لازم است از تحمّل و حلم فراوان و گشادگی سینه برخوردار باشد، توان و قدرت اداره داشته باشد، اهل صبر و بصیرت باشد، پرحوصله، باشد، ظرفیت گسترده داشته باشد. کسی که میخواهد با مردم سروکار داشته باشد بهویژه اگر بخواهد عده زیادی را اداره کند، شرط حتمی و لازمش این است که بسیار پر حوصله باشد[۸].
اصل رعایت اهلیت
رعایت اهلیت در انتخاب افراد و واگذاری کارها از مهمترین مسائل در مدیریت است؛ یعنی کسی که قرار است مسئولیت کاری را عهدهدار شود، در مسندی قرار گیرد؛ باید شایستگیهای لازم را برای آن مسئولیت دارا باشد و به اصطلاح، اهلیت آن کار را داشته باشد. سنت الهی چنین است که خداوند به هیچکس جز بر اساس شایستگیها و اهلیتهای لازم مسئولیتی نمیدهد. آنچه مسلم است این است که خداوند جز بر اساس شایستگیهای حقیقی به کسی مسئولیت نمیدهد.
در اداره درست کارها چیزی چون رعایت اهلیتها ضروری نیست. مسئولیت اداره هر کاری، از بالاترین امور که منصب امامت و رهبری مردمان است تا پایینترین امور، باید بر اساس رعایت اهلیتها باشد؛ و چنانچه این اصل اصیل زیر پا گذارده شود، شیرازه امور از هم میپاشد و هیچ کاری به مقصد نمیرسد. هر فسادی که در عالم روی داده، از آنجا پیدا شده است که کسی در جایی قرار گرفته است که شایستگی و صلاحیت لازم برای آنجا را نداشته است.
مسئولان نظام اسلامی نباید تنگچشم و آزمند و ستمپیشه و سستاندیشه باشند. نباید طرفدار قدرتمندان و ثروتمندان باشند. نباید کسانی در نظام اسلامی در مصدر امور قرار گیرند که نسبت به مستکبران اهل کرنش و نسبت به مستضعفان جفاپیشه باشند. نباید کسانی باشند که خلاف سنت و رویه نبوی حرکت کنند. نشستن فرد بر مسندی که اهلیت آن را دارا نیست، سبب بدبختی خود او و امور مربوط به اوست.
رسول خدا(ص) در انتخاب افراد و سپردن مسئولیت به آنان رعایت اهلیت و شایستگی افراد را میکرد و نه چنانکه مرسوم و معمول بوده است رعایت خویشاوندی یا بزرگی سن یا قدرت مالی را و همین امر موجب اعتراضهایی به آن حضرت از جانب کسانی میشد که هنوز پایبند سنتهای پیشین بودند. چنانکه به فرماندهی اسامة بن زید جوان بر سپاهی که بزرگان مهاجر و انصار در آن بودند اعتراض کردند[۹]، همانگونه که به فرماندهی پدرش زید بن حارثه بهعنوان یکی از سه فرمانده سریّه موته اعتراض کرده بودند[۱۰].[۱۱]
اصل تبعیت و اطاعت
در مدیریت بر قلب، تبعیت و اطاعت محصول الفت قلبها و نتیجه محبت میان والی و رعیت است. در اینگونه تبعیت و اطاعت از استبداد، برتریجویی و ریاستطلبی از یکسوی و نافرمانی و اطاعت کورکورانه و حقارت از دیگر سوی اثری نیست. در این شیوه مدیریت، تبعیت از مدیر و اطاعت او ثمره محبت به او و در واقع محبت به خداست. بر اساس این حقیقت است که خداوند به پیامبرش فرمود که بگوید: «اگر خدا را دوست میدارید پس مرا پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد».
تبعیت و اطاعت در مدیریت بر قلب، پیروی و فرمانبرداری از کسانی است که قلب به پیروی و فرمانبرداری آنان حکم میکند و خداوند بر اتّباع و پیروی آنان فرمان داده است. قرآن کریم در این مورد که اطاعت از انبیا به اذن خداوند، در واقع اطاعت از پروردگار است میفرماید[۱۲]: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾[۱۳].
بنا بر سیره پیامبر، پیروی و فرمانبرداری جز در امور حق نیست و کسی در مدیریت خود اجازه قدرتطلبی و خودمحوری ندارد[۱۴].
اصل تفویض اختیار و مسئولیتخواهی
تفویض اختیار و مسئولیتخواهی از لوازم اداره امور و سنتی الهی است. خدای متعال پس از آنکه بندگان شایسته خود را در بندگی میآزماید، به آنان مسئولیتهایی میسپارد و بر اساس اختیاری که به ایشان داده است، مسئولیت میخواهد و البته هر چه محدوده اختیار گستردهتر باشد، میزان مسئولیتخواهی بیشتر خواهد بود. خداوند از پیامبران خود پرسش میکند که چگونه رسالت خود را انجام دادهاند: ﴿وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ﴾.
طبق سنت تفویض اختیار و مسئولیتخواهی، رفتار هیچ مسئولی نباید از دید مسئول بالاتر مخفی بماند. باید نظارتی دقیق بر کارها باشد و هر زمامدار و مدیری باید عملکرد ردههای پایینتر از خود را با پیگیری جدّی و مؤاخذه مناسب هدایت کند.
سیره رسول خدا(ص) چنین بود که کارها را بسیار خوب تقسیم میکرد و افراد مناسب را برای هر کار مییافت و پس از اینکه مسئولیت او را مشخص میکرد، کار را به آن فرد میسپرد و سپس پیگیری میکرد. از مسئولان خود بازخواست میکرد که چه کردند و چگونه عمل کردند. اینگونه نبود که به سبب اعتماد و اطمینان به کسی کار او را پیگیری نکند و از او درباره عملکردش پرسش ننماید. پیامبر اکرم(ص) این کار را با جدّیت تمام انجام میداد.
آنجا که نیاز به پیگیری و مسئولیتخواهی بود پیامبر با جدیت این کار را میکرد و میآموخت که پیروان او نیز چنین باشند. روش آن حضرت پیوسته همین بود و به عملکرد و حساب کارگزاران خود با دقت رسیدگی میکرد[۱۵].[۱۶]
اصل انضباط و جدّیت
لازمه گردش درست کارها انضباط و جدّیت در امور است و مدیریت رسول خدا(ص) مدیریتی منضبط و جدّی بود. هیچ سازمان و جامعهای بدون انضباط و جدّیت به مقصد خود نمیرسد. مراد از انضباط و جدّیت؛ سامانپذیری، آراستگی، نظم و ترتیب و سعی و کوشش در کارها[۱۷] و پرهیز از هرگونه سستی و بیسامانی در امور است. مسئولیت پیروان در برابر رهبران ایجاب میکند که هماهنگی کامل با آنان را حفظ کنند و در هیچ کاری و هیچ سخن و برنامهای بر آنان پیشی نگیرند و از نابسامان شدن امور و بینظمی بپرهیزند.
آنچه سیرهنویسان در احوال پیامبر و برخوردهای آن حضرت نوشتهاند حاکی از این است که آن فرستاده حق، در همه امور منضبط و جدّی بود و مدیریتی مبتنی بر انضباط و جدّیت داشت. ابوحامد غزالی درباره آن حضرت آورده است: «در موعظه و نصیحت جدّی بود و هنگام خشم - که جز برای خدا خشم نمیگرفت - چیزی تاب مقاومت خشم آن حضرت را نداشت. خلاصه در تمام کارهایش جدّی بود و چون به مصیبتی گرفتار میشد، امور خویش را به خدا واگذار میکرد و از حول و قدرت خویش برائت میجست و از خدا راه چاره طلب میکرد»[۱۸].[۱۹]
اصل تصمیمگیری
مسأله تصمیمگیری در عرصههای مختلف اداره امور از اهمیتی بسیار برخوردار است. در اداره هر جمعیتی و مدیریت هر حوزهای، مدیر مربوطه پیوسته در برابر این مسائل قرار دارد که چگونه تصمیم بگیرد؟ بر اساس کدام اصول و مبانی باید تصمیم گیرد؟ و نیز در یک تصمیمگیری درست چه ملاحظاتی مطرح است؟ این مسائل بهویژه در مدیریتهای انسانی گسترده اهمیتی خاص پیدا میکند. در واقع سرنوشت کارها به تصمیمگیریها گره میخورد و چنانچه تصمیمگیری بر اصول و مبانی درستی استوار نباشد، نظام امور یا متزلزل و آشفته میشود و یا اسیر خودمحوری و استبداد رأی میگردد.
خداوند به پیامبرش فرمان میدهد که پیش از اتخاذ تصمیم از نرمش و انعطاف برخوردار بوده، مشورت کند و در هنگام اتخاذ تصمیم نهایی قاطع و استوار باشد. همان چیزی که در آیه شریفه از آن به «عزم» تعبیر شده است و قابل توجه است که در آیه مورد بحث مشورت به صورت جمع ذکر شده: ﴿وَشَاوِرْهُمْ﴾ ولی تصمیم نهایی تنها به عهده پیامبر گذاشته شده و به صورت مفرد ذکر شده است: ﴿عَزَمْتَ﴾. بنابراین، بررسی و مطالعه جوانب مختلف یک امر برای تصمیمگیری درباره آن باید به صورت دستهجمعی انجام گیرد، اما پس از رسیدن به نتیجه و تصویب یک کار، برای اجرای آن باید ارادهای و احد بهکار افتد که در غیر این صورت هرج و مرج پیش خواهد آمد. بهعلاوه فرمود به هنگام تصمیم نهایی باید توکل بر خدا داشت و در عین رعایت اصول و مبانی لازم برای تصمیمگیری و فراهم کردن اسباب و وسایل عادی به خدای متعال توکل کرد[۲۰]. آنچه به اجمال در این آیه شریفه آمده، در واقع مجموعه مسائلی است که به یک تصمیمگیری درست منجر میشود. تصمیمگیری صواب آن است که بر اساس اصول و مبانی صورت گیرد و به هیچ وجه تابع احساسات و عواطف یا ملاحظات نادرست اجتماعی و سیاسی نباشد، بلکه در آن حق ملاحظه گردد و رضایت عامه و ﴿مَا يَنْفَعُ النَّاسَ﴾[۲۱] لحاظ شود. چنین تصمیمی از استواری و صواب برخوردار خواهد بود. اکنون به مهمترین اصول و مبانی تصمیمگیری در سیره نبوی میپردازیم[۲۲].
اصل پایبندی به عهد و پیمان
از عمدهترین مسائل مدیریت پایبندی به عهد و پیمان است؛ زیرا اساس روابط انسانی و مناسبات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی بسته به پیمانهاست و در صورت تزلزل در آنها؛ این روابط و مناسبات متزلزل میشود و بیاعتمادی جانشین اعتماد و هرج و مرج جایگزین نظم، و سستی جانشین استواری میگردد. چنانچه پایبندی به عهد و پیمانها زایل شود، پیوند میان مردم و مسئولان گسسته و مدیریت بر قلبها زایل میشود. دیگر انتظار به بار نشستن کاشتهها، انتظار بیهودهای خواهد بود و چه نیکو گفته شده است که وعده و نوید چون ابر است و پایبندی به عهد و پیمان و عمل بدانها، باران[۲۳].
حقیقت آن است که چیزی چون پایبندی به عهد و پیمان به فرد و جامعه سود نمیرساند و همگان را بهرهمند نمیسازد. البته بهرهمندی زمامداران و مدیران از پایبندی به عهد و پیمان و صداقت بیش از دیگران است؛ زیرا به سبب آن سخنشان پذیرفته میشود و اعتقاد و اطمینان متقابل میان ایشان و مردم تحت زمامداریشان حاصل میگردد و نظام و سازمانشان استوار میشود[۲۴].
پیش از نزول وحی و بعثت، قریش پیامبر را «امین» مینامیدند[۲۵]؛ زیرا آن حضرت سخت پایبند عهد و پیمان، امانتدار و اهل وفای به امانت بود[۲۶].
رسول خدا(ص) به تمام معنا «امین» بود و میزان پایبندی آن حضرت به قرار و پیمان موجب شگفتی است. رسول خدا(ص) از همه مردمان در پایبندی به عهد و پیمان و وفاداری جدّیتر و برتر بود و هرگز خلاف قرار و پیمان و آنچه لازمه وفاداری است عملی نکرد. علی(ع) در توصیف آن حضرت فرمود: «رسول خدا از همه مردم نسبت به آنچه پیمان بسته و تعهد کرده بود، وفادارتر بود»[۲۷].
سیره مدیریتی پیامبر اکرم(ص) بر پایبندی به عهد و پیمان استوار بود و آن حضرت هرگز خلاف آن نکرد، چنانکه در «عمرة القضاء» طبق پیمانی که بسته بود عمل کرد و قدمی از آن تجاوز ننمود[۲۸].
اصل عدم احتجاب
در صدر اسلام زمامداران و کارگزاران نظام بههیچوجه از مردم فاصله نمیگرفتند و ارتباط مردم با ایشان سهل و بهدور از تشریفات بود[۲۹]. در این دوره راندن ارباب حاجت از درگاه زمامدار و خلیفه از نظر شرعی ممنوع بود و هیچکس این کار را انجام نمیداد، ولی همین که وضع خلافت دگرگون شد و خلافت به سلطنت مبدّل گردید، نخستین چیزی که رسم شد وضع درگاه زمامداران و بستن آن بهروی عامه مردم بود[۳۰]. این امر بهطور رسمی از زمان حکومت معاویه آغاز شد.
رسول خدا(ص) پرهیز داشت که میان وی و مردم حاجبی وجود داشته باشد و چیزی مانع ارتباط مستقیم آن حضرت و مردم باشد بهطوریکه سخن ایشان را نشنود و دردشان را نکشد و مشکلاتشان را برای وی مطرح نکنند. رسول خدا(ص) در عین پیوند و نزدیکی با مردم، اعمال مدیریت میکرد. اهل سیره نوشتهاند: رسول خدا(ص) میان اصحابش چنان قرار میگرفت که گویی یکی از ایشان است تا جایی که وقتی فردی بیگانه وارد مجلس پیامبر میشد نمیدانست که پیامبر کدامیک از ایشان است تا اینکه میپرسید. بالاخره اصحاب از آن حضرت تقاضا کردند که برای خود جایگاهی مشخص کند و در آنجا بنشیند تا افراد بیگانه آن حضرت را بشناسند. پس چیزی شبیه به منبر ساختند تا آن حضرت بر آن قرار گیرد تا همگان او را ببینند و نیز شناخته شود[۳۱].
در نظام مدیریتی پیامبر، جدا بودن از مردم و ترس از کار کردن پا به پای ایشان معنا ندارد. آن حضرت نشان داده است که چگونه باید با مردم بود و در پیوند و ارتباط با ایشان امور را اداره کرد و شانه به شانه مردم پیش رفت. ممکن است برخی تصور کنند اینگونه رفتار دون شأن و منزلت ایشان است؛ و مگر شأن و منزلتی بالاتر از پیامبر اکرم(ص) هست؟ یا گمان کنند که چنین رفتاری سبب کاهش ابهّت و قدرت مدیریت ایشان میشود که رسول خدا(ص) نشان داده است که این، گمانی باطل است و بلکه عکس آن صادق است. ابهّت و قدرت حقیقی در مردمیبودن است نه در برج عاج نشستن[۳۲].
اصل جلوگیری از سوء استفاده اطرافیان و وابستگان
از لوازم مدیریت صحیح، بستن راههای سوء استفاده از هر طرف به ویژه از جانب اطرافیان و وابستگان است. چنان که زمامداران و مدیران در جهت منافع شخصی گام بردارند، دیگر هیچ چیز جلودار سوء استفاده اطرافیان و وابستگان نخواهد بود و این امر برباد دهنده نظامهاست. امیرمؤمنان علی(ع) به مالکاشتر نوشت: «بپرهیز از امتیازخواهی و اینکه چیزی را به خود مخصوص داری که بهره همه مردم در آن یکسان است و از تغافل در آنچه به تو مربوط است و برای همه روشن است، برحذر باش؛ زیرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولی و به زودی پرده از روی کارهایت کنار میرود و داد ستمدیده از تو بستانند»[۳۳].
کسی که در رأس امور قرار میگیرد، هر چند که خود، انسانی وارسته باشد و اهل سوء استفاده و ستم و تعدّی نباشد، اما خواه ناخواه اطرافیان و وابستگانی دارد که ممکن است بخواهند از مقام و قدرت او سوء استفاده کنند و به امتیازها و امکاناتی بیشتر از دیگران و خلاف مصالح عمومی دست یابند. ممکن است از وی انتظارهایی داشته باشند که تن دادن به آن انتظارها به منزله زیر پا گذاشتن حدود الهی و منافع عمومی باشد. حق آن است که از همان ابتدا باید اینگونه انتظارها و امتیازطلبیها را قطع کرد و چنین راهی را سد نمود[۳۴].
پیامبر اکرم(ص) در تمام دوران رسالت خود به هیچ عنوان به کسی از اطرافیان و وابستگانش اجازه نداد به سبب نزدیکی به آن حضرت و یا خویشاوندی با وی گامی در جهت سوء استفاده بردارد و یا از امتیازی برخوردار شود. رسول خدا(ص) تأکید داشت که خویشاوندانش دریابند که آن حضرت خیرخواه و دوستدار ایشان است و اینکه به آنان اجازه نمیدهد به واسطه خویشاوندی و نزدیکی با آن حضرت از امکانات ویژه برخوردار شوند، صلاح ایشان است؛ و نیز تأکید داشت که دریابند هر کس در گرو عمل خود است و کسی به سبب خویشاوندی با آن حضرت، بدون آنکه عمل صالح کند، رستگار نخواهد شد[۳۵].
اصل توجیه امور
از لوازم اداره آگاهانه امور آن است که مجموع افرادی که در یک محیط اجتماعی ـ خواه کوچک و خواه بزرگ ـ کار و فعالیت میکنند، نسبت به مسائل آنجا؛ هدفها، برنامهها، مسیرها و روشها توجیه باشند. بدانند به کجا میروند، چرا میروند، چرا اینگونه میروند. این آگاهی از اسباب برکت و رحمت در اداره امور است[۳۶].
خداوند پیامبر گرامی اسلام را مأمور ساخته است که آیین و روش و راه خود را مشخص کند. میفرماید: «بگو راه و طریقه من این است که همگان را به سوی الله دعوت کنم». سپس اضافه میکند: «من این راه را از روی تقلید و ناآگاهی نمیپیمایم، بلکه از روی آگاهی و بصیرت، خود و پیروانم همه مردم را به سوی این طریقه میخوانیم». این بیان، نشان میدهد که زمامدار و مدیر باید دارای بصیرت و بینایی و آگاهی کافی باشد، وگرنه دعوتش به سوی حق نخواهد بود. سپس برای تأکید میگوید: «خداوند که من به سوی او دعوت میکنم، پاک و منزه از هرگونه عیب و نقص و شبیه و شریک است». و باز هم برای تأکید بیشتر میگوید: «من از مشرکان نیستم و هیچگونه شریک و شبیهی برای او قائل نخواهم بود». در واقع این از وظایف یک رهبر راستین است که با صراحت برنامهها و هدفهای خود را اعلام کند؛ و هم خود و هم پیروانش از برنامه واحد و مشخص و روشنی پیروی کنند، نه اینکه هالهای از ابهام، هدف و روش آنان را فرا گرفته باشد و یا نسبت به کارها توجیه نباشند و یا هرکدام به راهی بروند[۳۷].
توجیه افراد نسبت به هدف و برنامهها موجب الفت آنان با زمامداران و مدیران و عمل آگاهانه ایشان میشود که در این صورت اجرای درست برنامهها تا اندازه زیادی تأمین میشود. رسول خدا(ص) تأکید داشت که اصحاب و پیروانش در همه کارها توجیه شده، آگاهانه عمل کنند تا جایی که امیرمؤمنان(ع) در توصیف پیروان راستین آن حضرت فرمود: «آنان آگاهی و بینایی خود را بر شمشیرهایشان حمل میکردند»[۳۸].
مشی پیامبر اکرم(ص) اینگونه بود که پیش از هر مأموریت نظامی، یاران خود را نسبت به هدف توجیه میکرد تا بدانند برای چه میروند و چرا و چگونه باید بروند[۳۹].[۴۰]
اصل نصیحت و انتقاد متقابل
نصیحت به معنای خیرخواهی و «انتقاد» به معنای سره کردن، جدا کردن خوب از بد، به گزینی، خردهگیری و شرح معایب و محاسن چیزی است[۴۱]. از نشانههای یک مجموعه انسانی سالم و مدیریت صحیح، وجود روحیه نصیحت و انتقاد است. چنانچه در یک مجموعه، رابطه زمامداران با مردم و بالعکس، رابطهای مبتنی بر نصیحت و خیرخواهی و بیان معایب و محاسن امور در جهت به گزینی و اصلاح باشد، آن مجموعه، رشید و رو به کمال است و فقدان چنین رابطهای موجب تباهی و سقوط است.
اداره قلبها جز با رابطهای دوسویی بر اساس نصیحت و خیرخواهی ممکن نیست. در نظامی که رسول خدا(ص) به ارمغان آورد، زمامداران و مردم پیوسته در اندیشه خیرخواهی برای یکدیگرند و آنان که فاقد این روحیهاند، به تعبیر پیامبر خدا از مسلمانی بیبهرهاند. در نظام دین رابطه انسان و خدا، مؤمنان و کتاب خدا، زمامداران و مردم همه بر نصیحت و خیرخواهی استوار است و این امر، عین دینداری است.
نجات و سعادت مسلمانان در گرو آن است که رابطه زمامداران و مردم بر اساس نصیحت و انتقاد متقابل استوار شود. مردم از سر خیرخواهی، زمامداران را نصیحت کنند و معایب و محاسن امور را گوشزد نمایند و زمامداران خود را مصون از خطا نیابند و پذیرای نصیحت و انتقاد شوند. زمامداران نیز از سر خیرخواهی، مردم را نصیحت کنند و آنان را به حق سوق دهند و از باطل بازدارند و مردم، حق را از آنان پذیرا شوند[۴۲].
اصل برپاداشتن حق و عدل
اداره امور جز با برپاداشتن حق و عدل به سامان نمیرسد و آنچه سبب قوام و بقای حکومتها و دولتها میشود همین است. این حقیقت به صورتهای گوناگون در کلام نورانی پیشوایان عصمت و طهارت آمده است. از جمله از امیرمؤمنان(ع) نقل شده است: «عدل، نظامبخش حکومت است»[۴۳]؛ «عدل نگهدارنده مردم است»[۴۴]. برپاداشتن حق و عدل از چنان جایگاهی برخوردار است که خداوند به پیامبر گرامی خود میفرماید: هدف از فرستادن کتاب آسمانی این است که حق و عدل در میان مردم جاری شود[۴۵]: ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا﴾[۴۶].
مدیریت رسول خدا(ص) بر اصل برپایی حق و عدل استوار بود و کارگزاران خود را بدان فرمان میداد. دستورالعملها و فرمانهای حکومتی آن حضرت، گویای آن است که برپایی حق و عدل و لوازم آن باید به عنوان بنیادیترین اصل، پیوسته حفظ شود[۴۷].
پیامبر خاتم و نظام اداری
هنگامی که پیامبر به مدینه هجرت کرد، با اقداماتی که انجام داد، نظم اجتماعی و اداری جدیدی را پدید آورد که بر اساس اصول اسلام پایهریزی شده بود. اقدامات رسول خدا (ص) در راستای پدید آوردن قدرتی متمرکز و فراگیر بود. آن حضرت در ابتدا با برقراری پیمان میان گروههای ساکن مدینه، به عنوان مرجع و داورِ ساکنان مدینه، در اختلافهایی که باعث اخلال در نظم و امنیت عمومی میشد، قرار گرفت. نظامی که رسول خدا (ص) بر اساس آیات قرآن درصدد پیریزی آن بود، بر اساس همخونی یا رابطه نژادی استوار نبود، بلکه بر پایههای اخلاقی و عقیدتی پیریزی شده بود.
در جامعه نوین، مسلمانان به پروردگاری یگانه ایمان داشته و به دستورات دینی واحدی، سر تعظیم فرود میآوردند و از رسول خدا (ص) پیروی میکردند. در این دیدگاه، مسلمانان، مجموعهای یگانه بودند که هر یک پشتیبان دیگری است. هر یک از آنان، از پشتیبانی دیگر افراد امت برخوردار بود و هنگام نیاز، از کمک و یاری آنان برخوردار میشد، نظام قبیلهای حاکم در حجاز میتوانست یکی از موانع تحقق ایدههای رسول خدا (ص) باشد، اما آن حضرت اصل نظام قبیلهای عرب را پذیرفت و کوشید این نظام را هدایت کند و در قالب شعارها و ایدههای اسلامی کنترل نماید و از رقابتهای قبیلهای در پیشرفت اسلام بهره برد[۴۸].
سرانجام رسول خدا (ص) دولت واحد و فراگیری را پدید آورد. این دولت واحد که قدرت مرکزی داشت و گستردگی آن همه را به زیر سایه خویش درآورده بود، موجب گردهم آمدن امت شد. نفوذ و قدرت این دولت چنان بود که اطاعت از آن و حرکت در راستای فرامین آن بر همه واجب به شمار میآمد پیامبر، این قدرت را به پشتوانه آیات قرآنی که در آن وجوب اطاعت از پیامبر و اطاعت از اولوالامر را تأکید کرده است[۴۹]، به اجرا درآورد. با این ایدهها، امتی پدید آمد که روابط آنان مبتنی بر عقاید دینی بود، نه بر اساس خویشاوندی و روابط اقلیمی. سیاستی که در این مجموعه مطرح بود، آمیخته به اخلاق اسلامی بود و روابط قبیلهای تحت الشعاع روابط دینی قرار گرفته بود.
در نظام اداری رسول خدا (ص)، تقسیم کار امری مهم قلمداد میشد و افرادی برای کارهای اداری گماشته میشدند و رسول خدا (ص) برای ایشان شرح وظایفی مینگاشت. هرچند نظام اداریای که پیامبر وضع کرد، عوامل اجرایی ثابت و دائمی زیادی نداشت و کارهای اداری را در مسجد سامان میداد و محل دیگری برای این کار اختصاص نداشت. آن حضرت کارها را به حسب نیاز به افرادی میداد و پس از انجام آن، آنان را از مسئولیت معاف میداشت. برخی از مناصب دولت رسول خدا(ص) به شرح زیر است[۵۰]:
کارگزاران
رسول خدا (ص)، والیان و امیرانی را برای شهرهایی تعیین کرد، چنان که رؤسای قبایلی که اسلام میآوردند و به دولت مدینه ابراز وفاداری میکردند، به عنوان رئیس منصوب از سوی رسول خدا (ص) در آن قبیله محسوب میشدند. رسول خدا (ص) پس از فتح مکه، عتاب بن اسید را به فرمانداری مکه منصوب کرد و در مناطق یمن افرادی را از طرف خویش گماشت که به دولت مدینه وفادار بودند[۵۱].
همچنین رسول خدا (ص) در دورانی که درگیر جنگ با دشمنان خویش بود، هرگاه به بیرون از مدینه میرفت، فردی را در این شهر به عنوان جانشین خویش میگماشت که در بیش از ده مورد، این مسئولیت به عهده ابن مکتوم بود[۵۲].
نامههایی از رسول خدا (ص) در دست است که شرح وظایف عاملان و والیان در آن مشخص شده است. آن حضرت هنگامی که عمرو بن حزم را به ولایت یمن میفرستاد، نامهای بلند نوشت که شامل سفارشها و شرح وظایف وی بود[۵۳]. چنان که هنگام فرستادن معاذ بن جبل، در نامهای وظایف او را در این مأموریت مشخص کرد[۵۴]. از رسول خدا (ص) نامهای کلی ثبت شده است که در آن سفارشها و شرح وظایف والیان وی مشخص شده است[۵۵].[۵۶]
قاضیان
در مورد قضاوت نیز رسول خدا (ص) خود این سمت را در مدینه عهدهدار بود. زهری گفته است رسول خدا (ص) هیچ کس را به سمت قضا انتخاب نکرد[۵۷]. حال آنکه درباره برخی از افراد همچون امام علی (ع) و معاذ بن جبل تصریح شده که برای قضاوت از سوی رسول خدا (ص) به یمن رفتهاند[۵۸].
البته کارگزاران حضرت، به ویژه افرادی که به عنوان تعلیم قرآن و آموزش داد معارف فرستاده میشدند، در اختلافهای پیش آمده نیز قضاوت میکردند؛ چنان که برخی از قضاوتهای امام علی (ع) و معاذ در مأموریت به یمن در عصر رسول خدا (ص) ثبت شده است[۵۹].[۶۰]
عاملان صدقات
رسول خدا (ص) کسانی را به عنوان مأمور جمعآوری صدقات و زکاتها معین کرد که بلاذری[۶۱] نام تعدادی از ایشان را ثبت کرده است. در زمینه سازمان مالی حکومت نبوی چند اصطلاح به شرح زیر موجود است:
- مصدق و جابی که وظیفهاش گردآوری زکات بود.
- خارص که مقدار و اندازه اموال پرداختی را تخمین میزد که چندین نفر، از جمله عبدالله بن رواحه این سمت را در عصر نبوی به عهده داشتهاند.
- کُتاب و نویسندگان اموال صدقه. بیشتر کسانی که وظیفه جبایت را انجام میدادند، افرادی از میان همان قبیله بودند[۶۲].
کُتّاب
آن حضرت نویسندگانی داشت که کارهای دبیری و دفتری به عهده آنان بود. کاتبان پیامبر بالغ بر ۲۵ نفر شمارش شدهاند که هر یک متولی نوشتن گونهای از نامهها بودهاند[۶۳]. احمدی میانجی[۶۴]، غیر از کاتبان وحی و کاتبان صدقات، نام ۳۷ نفر را به عنوان نویسندگان نامهها و پیمانهای رسول خدا (ص) برشمرده است. برخی از این نویسندگان، کاتبان وحی، برخی کاتبان نامههای آن حضرت به دیگران و برخی کاتب صدقات بودهاند. رسول خدا (ص) چون نامهنگاری با پادشاهان آن روزگار را آغاز کرد، مُهری برای خود تدارک دید که نقش "محمد رسول الله" داشت [۶۵].
فعالیت دیپلماسی رسول خدا (ص) از سال ششم هجرت به بعد گسترش یافت. آن حضرت پس از صلح حدیبیه، سفیرانی را به اطراف حجاز و خارج آن فرستاد که تعدادشان بیش از ده نفر بودند. همچنین هیئتهای بسیاری در سال نهم هجرت وارد مدینه شدند که نشان از توسعه روابط رسول خدا (ص) با اقوام و ملل گوناگون شبه جزیره بود[۶۶].
مبلغان
دعوت و تبلیغات در سیره نبوی بسیار مهم بود و افرادی در این زمینه از سوی رسول خدا (ص) مشغول به فعالیت بودند. حافظان، قاریان و معلمان قرآن، از جمله کسانی بودند که کار دعوت و تعلیم قرآن و معارف بر عهده ایشان بود. بلال و ابن ام مکتوم نیز مؤذن رسمی رسول خدا (ص)، و حسان بن ثابت، شاعر آن حضرت بود. بنابراین، سازمان تبلیغی رسول خدا (ص) با قاری، مؤذن و شاعر شکل مییافت[۶۷].
جستارهای وابسته
- سبک زندگی پیامبر خاتم
- سیره اخلاقی پیامبر خاتم
- سیره عبادی پیامبر خاتم (سیره معنوی پیامبر خاتم)
- سیره خانوادگی پیامبر خاتم
- سیره تربیتی پیامبر خاتم
- سیره اجتماعی پیامبر خاتم
- سیره علمی پیامبر خاتم
- سیره تبلیغی پیامبر خاتم
- سیره سیاسی پیامبر خاتم
- سیره اقتصادی پیامبر خاتم
- سیره فرهنگی پیامبر خاتم
- سیره مدیریتی پیامبر خاتم
- سیره نظامی پیامبر خاتم
- سیره قضایی پیامبر خاتم
منابع
پانویس
- ↑ ر.ک: الاسفار الأربعة، ج۱، ص۱۳.
- ↑ السید جعفر مرتضی العاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، قم، ۱۴۰۰ ق. ج۱، ص۲۶۰.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۳۳ ـ ۶۱.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۷۳ ـ ۸۰.
- ↑ محمد بن علی بن محمد الشوکانی، فتح القدیر، دارالمعرفة، بیروت، ج۵، ص۴۶۱.
- ↑ «آیا به دلت گشایش ندادیم؟ * و بار گرانت را از (دوش) تو برنداشتیم؟ * همان (بار) که برایت کمرشکن بود * و آوازهات را بلند گرداندیم * به راستی با دشواری، آسانی همراه است * به راستی با دشواری، آسانی همراه است * پس چون (از کار) آسودی (به دعا) بکوش * و به سوی پروردگارت به رغبت روی آور» سوره انشراح، آیه ۱-۸.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۱۵۱ ـ ۱۶۲.
- ↑ ر.ک: سیره نبوی (منطق عملی)، دفتر دوم سیره اجتماعی، صص۴۲۵-۴۲۷.
- ↑ ر.ک: المغازی، ج۲، صص۷۵۵-۷۶۵؛ سیرة ابن هشام، ج۳، صص۴۲۷-۴۳۸؛ الطبقات الکبری، ج۲، صص۱۲۸-۱۳۰؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۵؛ تاریخ الطبری، ج۳، صص۳۶-۴۱؛ سیرة ابن حبان، صص۳۱۷-۳۱۹؛ جوامع السیرة، ص۱۷۴-۱۷۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، صص۲۳۳-۲۳۸؛ عیون الأثر، ج۲، صص۱۶۵-۱۶۷؛ سیرة ابن کثیر، ج۲، صص۱۳۱-۱۴۰.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۲۰۱ ـ ۲۴۳.
- ↑ ولایت فقیه، رهبری در اسلام، ص۲۹.
- ↑ «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۶۴.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۲۵۵.
- ↑ الحسبة فی الاسلام أو وظائف الحکومة الاسلامیة، ص١٨.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۲۹۹ ـ ۳۰۵.
- ↑ محمد معین، فرهنگ فارسی، چاپ چهارم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۰ ش. ج۱، صص۳۸۲-۱۲۱۹.
- ↑ فَإِنْ وَعَظَ، وَعَظَ بِجِدٍّ وَ إِنْ غَضِبَ - وَ لَيْسَ يَغْضَبُ إِلَّا لِلَّهِ - لَمْ يَقُمْ لِغَضَبِهِ شَيْءٌ وَ كَذَلِكَ كَانَ فِي أُمُورِهِ كُلِّهَا وَ كَانَ إِذَا نَزَلَ بِهِ الْأَمْرُ فَوَّضَ الْأَمْرَ إِلَى اللَّهِ وَ تَبَرَّأُ مِنَ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ وَ اسْتُنْزِلَ الْهُدَى؛ احیاءالعلوم، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۳۴۱ ـ ۳۴۷.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۳، صص۱۴۸-۱۴۹ با تصرف.
- ↑ ﴿فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ﴾ «باری، کف، کنار میرود اما آنچه مردم را سودمند افتد در زمین باز میماند» سوره رعد، آیه ۱۷.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۷۵.
- ↑ ابوالقاسم بن رضوان المالقی، الشهب اللامعة فی السیاسة النافعة، تحقیق علی سامی النشار، الطبعة الأولی، دار الثقافة، دار البیضاء، المغرب، ۱۴۰۴ ق. ص۲۴۷.
- ↑ ر.ک: حدائق الحقائق، ج۱، ص۳۲۴.
- ↑ سیرة ابن هشام، ج۱، ص۲۱۴؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۹؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۲۹۰؛ دلائل النبوة البیهقی، ج۲، ص۶۲؛ المنتظم، ج۲، ص۳۲۵؛ سیرة ابن کثیر، ج۱، ص۱۳۹.
- ↑ کشف الغمة، ج۱، ص۱۱؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۱۸.
- ↑ «كَانَ أَوْفَى النَّاسِ بِذِمَّةٍ»؛ تاریخ المدینة المنورة، ج۲، ص۶۰۵؛ أنساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۲؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۵۵؛ الوفاء بأحوال المصطفی، ج۲، ص۴۶۹؛ مختصر تاریخ دمشق، ج۲، ص۶۷؛ شمائل الرسول، ص۵۸؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۴۳۳ ـ ۴۴۵.
- ↑ ر.ک: محمد جلال شرف، نشاة الفکر السیاسی و تطوره فی الاسلام، دار النهضة العربیة للطباعة و النشر، بیروت، ۱۹۸۲ م. ص۸۸.
- ↑ ابوزید عبدالرحمن بن محمد المعروف بابن خلدون، دیوان المبتدا والخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشان الاکبر (تاریخ ابن خلدون)، تحقیق خلیل شمادة و سهیل زکّار، دار الفکر؛ بیروت، ۱۴۰۸ ق. ج۱ (المقدمة)، ص۲۹۶.
- ↑ احیاء العلوم، ج۲، ص۳۵۰؛ المحجة البیضاء، ج۴، ص۱۵۲؛ و نیز ر.ک: سنن أبی داود، ج۲، ص۵۲۷؛ مکارم الاخلاق، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۶، صص۲۶۲-۲۳۶؛ التراتیب الاداریة، ج۲، ص۲۱۷.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۴۷۳ ـ ۴۸۸.
- ↑ «وَ إِيَّاكَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ، وَ التَّغَابِيَ عَمَّا تُعْنَى بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُيُونِ، فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْكَ لِغَيْرِكَ وَ عَمَّا قَلِيلٍ تَنْكَشِفُ عَنْكَ أَغْطِيَةُ الْأُمُورِ، وَ يُنْتَصَفُ مِنْكَ لِلْمَظْلُومِ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ ر.ک: درسهایی از نهجالبلاغه، صص۳۰۳-۳۰۴؛ ابوادیب توفیق الفکیکی، الراعی و الرعیة، شرح عهد الامام علی(ع) الی مالک الاشتر النخعی، الطبعة الثالثة، مؤسسة نهجالبلاغة، طهران، ۱۴۰۲ ق. صص۲۷۸-۲۷۹؛ محمد فاضل لنکرانی، آیین کشورداری از دیدگاه امام علی(ع)، تقریر و تنظیم حسین کریمی، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۶ ش. صص۱۸۴-۱۸۵.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۴۹۳ ـ ۴۹۷.
- ↑ صدرالمتألهین از قول امیرمؤمنان(ع) آورده است: «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً... عَلِمَ مِنْ أَيْنَ وَ فِي أَيْنَ وَ إِلَى أَيْنَ». (خدا رحمت کند انسانی را که بداند از کجاست، در کجاست و به سوی کجاست). الاسفار الاربعة، ج۱، صص۲۱-۲۲.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۱۰، صص۹۵-۹۶.
- ↑ «حَمَلُوا بَصَائِرَهُمْ عَلَى أَسْيَافِهِمْ»؛ نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۰.
- ↑ ر.ک: الکافی، ج۵، ص۲۷؛ تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۳۸؛ وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۴۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۵۱۳ ـ ۵۲۳
- ↑ لغتنامه دهخدا، ذیل کلمات «نصیحت» و «انتقاد»؛ فرهنگ معین، ج۱، ص۳۶۵.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۵۳۳ ـ ۵۵۳.
- ↑ «الْعَدْلُ نِظَامُ الْإِمْرَةِ»؛ غررالحکم، ج۱، ص۴۰.
- ↑ «الْعَدْلُ قِوَامُ الرَّعِيَّةِ»؛ غررالحکم، ج۱، ص۳۷.
- ↑ ر.ک: تفسیر المنار، ج۵، ص۳۹۴؛ تفسیر المیزان، ج۵، ص۷۱.
- ↑ «ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستادهایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی و طرفدار خائنان مباش» سوره نساء، آیه ۱۰۵.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۵۵۷ ـ ۵۸۳.
- ↑ ر.ک: حسینیان مقدم، ص۲۲۶.
- ↑ نساء، ۵۹.
- ↑ داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۶۹.
- ↑ فهرست والیان رسول خدا (ص) را بنگرید در: کتانی، ج۱، ص۲۱۲.
- ↑ کتانی، ج۱، ص۲۶۱.
- ↑ ر. ک: بیهقی، ج۵، ص۴۱۴.
- ↑ احمدی میانجی، ج۲، ص۵۹۰.
- ↑ احمدی میانجی، مکاتیب الائمه، ج۲، ص۶۱۴.
- ↑ داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۶۹.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، ج۸، ص۳۰۲.
- ↑ مقریزی، ج۹، ص۲۰۸ و ج۱۱، ص۲۹۴.
- ↑ ابن حبان، ج۱، ص۹۷.
- ↑ داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۶۹-۷۰.
- ↑ بلاذری، ج۲، ص۱۹۱.
- ↑ داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۷۰.
- ↑ ابن عبدربه، ج۴، ص۲۴۴؛ عامری، ج۲، ص۱۶۱.
- ↑ احمدی میانجی، مکاتیب الائمه، ج۱، ص۱۳۹.
- ↑ ابن سعد، ج۱، ص۱۹۸.
- ↑ داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۷۰.
- ↑ داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۷۰.