سیره قضایی پیامبر خاتم

مقدمه

پیامبر(ص) عدالت را از اصول قضاوت برشمرده و فرموده است: "هرکس عهده‌دار قضاوتی شد، پس باید بین مردم عدالت ورزد"[۱]. آن حضرت به قضات چنین هشدار داده است: "زبان قاضی میان دو شعله آتش است؛ تا اینکه قضاوتش او را یا به سوی بهشت هدایت می‌کند و یا به سوی آتش جهنم می‌کشاند"[۲].[۳]

همچنین ایشان قضات را از ظلم به شاکیان برحذر داشته، فرموده است: "هر که درباره دو درهم، ظالمانه، حکم و آن را به اجبار اجرا کند، مشمول این آیه خواهد بود که: ﴿مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ[۴]"[۵].[۶]

رسول خدا(ص) قضات را به سه گروه تقسیم کرده و فرموده است: "قاضیان سه دسته‌اند: دو گروه در آتش‌اند و یک گروه در بهشت. داوری که حقیقت را می‌شناسد و به آن حکم می‌دهد، او در بهشت است؛ آن قاضی که جاهلانه میان مردم قضاوت می‌کند، او در آتش است و آن قاضی که حق و حقیقت را می‌شناسد؛ اما حکم ناروا صادر می‌کند، او نیز در آتش است"[۷]. آن حضرت در روایت دیگری فرموده است: "در قیامت قاضی دادگری را می‌آورند و چنان به سختی از او حساب می‌کشند که آرزو می‌کند کاش هرگز حتی درباره یک خرما نیز میان دو نفر داوری نکرده بود"[۸].[۹].[۱۰]

آداب قضاوت در لسان نبوی(ص)

رسول خدا(ص) رهنمودهایی را درباره آداب قضاوت برای قاضیان برشمرده است تا برای اجرای هر چه بهتر عدالت از آنها بهره گیرند. در ادامه به برخی از این رهنمودها می‌پردازیم:‌

  1. پرهیز از قضاوت در شرایط نامناسب‌: پیامبر اکرم(ص) از پرداختن به قضاوت در حالت گرسنگی، عصبانیت و یا خواب‌آلودگی نهی فرمود[۱۱]. از امام صادق(ع) نیز روایت شده است که رسول خدا(ص) فرمود: "کسی که عهده‌دار قضاوتی شد، در حال خشم قضاوت نکند"[۱۲].[۱۳].
  2. شنیدن سخنان دو طرف‌: شنیدن کامل سخنان هر یک از طرف‌های دعوا از توصیه‌های مهم رسول خدا(ص) به قضات بود. آن حضرت در سفارش‌های خود به امیرالمؤمنین علی(ع) به ایشان فرمود: "هرگاه در مقام قضاوت میان دو نفر قرار گرفتی، با شنیدن سخنان نفر نخست، قضاوت نکن تا سخنان دیگری را نیز بشنوی که اگر چنین کنی، قضاوت برای تو روشن خواهد شد"[۱۴]. در حدیثی دیگر از علی(ع) آمده است: "وقتی پیامبر(ص) مرا به یمن می‌فرستاد، فرمود: "آن‌گاه که برای محاکمه به نزد تو آمدند، به سود هیچ یک از دو طرف حکم نکن تا آنکه از دیگری نیز بپرسی"[۱۵].[۱۶]
  3. رعایت عدالت در نگاه کردن و سخن گفتن با دو طرف نزاع: از ام‌سلمه روایت شده است که رسول خدا(ص) می‌فرمود: "کسی که مسئولیت قضاوت میان مسلمانان را پذیرفت، باید در نگاه و جایگاه نشستن و اشاره میان آنان مساوات را رعایت و نباید صدای خود را بر یک طرف نزاع نسبت به دیگری بلندتر کند"[۱۷]. ‌ آن حضرت قضاوت را از نگاه‌های مستمر به یکی از دو طرف نزاع و جانبداری از او با توجه و نگاه [خاص به او] و از تلقین کردن به گواهان برحذر می‌داشت[۱۸].[۱۹]
  4. تلاش برای تبرئه متهم در زمان بروز شبهه: رسول خدا(ص) داوران را از اجرای حکم در زمان بروز شبهه برحذر می‌داشت و می‌فرمود: "کیفرها را با شبهات دور کنید[۲۰] (با پیش آمدن شبهه و تردید، در لزوم کیفر کسی برای اجرای حد درباره خوداری کنید)". و در حدیثی دیگر فرمود: "می‌توانید گریزگاهی بیابید که از جاری ساختن حدود بر بندگان خدا خودداری ورزید"[۲۱].[۲۲]
  5. نهی از مهمان کردن یکی از متهمان‌: پیامبر اکرم(ص) قضات را از مهمان کردن یکی از طرف‌های نزاع بدون حضور و همراهی طرف دیگر دعوا منع کرده است[۲۳].[۲۴]
  6. پرهیز از گرفتن رشوه: از رفتارهای زشتی که یک قاضی ممکن است بدان مبتلا شود، دریافت رشوه از دو طرف دعواست. رسول خدا(ص) کسانی را که مردم به علم و فقاهت آنها احتیاج دارند و در دعاوی احکام قضایی از مردم رشوه می‌گیرند، لعن کردند[۲۵].[۲۶]
  7. نهی از اهانت به مجرم: رسول خدا(ص) مسلمانان را از اهانت و بی‌احترامی به مجرمان، به ویژه آنان که حد شرعی بر آنان جاری شده بود، نهی می‌فرمود و حتی بیان سخن ناخوشایند را در پشت سر آنان مصداق غیبت می‌دانست. نقل شده است، روزی ماعز اسلمی یکی از مسلمانان صدر اسلام، گناه کبیره انجام داد؛ اما پشیمان شد و خدمت پیامبر(ص) آمد و از آن حضرت خواست که بر او حد جاری کند تا از آن گناه پاک شود. پیامبر(ص) نیز حکم خدا را بر او جاری کرد. پس از مدتی، رسول خدا(ص) دو نفر از یاران خویش را دید که درباره آن مرد گنهکار صحبت می‌کنند و یکی از آنها به دیگری می‌گفت: "این مرد آن‌چه را که خداوند پوشانده بود، آشکار کرد، در نتیجه، مانند سگ به جزای عملش رسید و سنگسار شد"؛ وقتی پیامبر(ص) سخنان آن دو را شنید، بلافاصله چیزی نفرمود تا اینکه روزی همراه جمعی از اصحاب که آن دو نفر نیز جزء آنان بودند، به سوی جایی رفتند؛ آنها در بین راه و در بیابان، الاغی مرده دیدند که بدنش بو گرفته بود؛ پس رسول خدا(ص) رو به اصحاب کرد و فرمود: "فلانی و فلانی کجایند؟" آن دو گفتند: "ای رسول خدا(ص) ما اینجاییم"؛ پیامبر(ص) به آن دو فرمود: "بیایید و از مردار بدبوی این الاغ بخورید!"‌ آنها گفتند: "ای رسول خدا(ص)! آخر چه کسی این کار را می‌کند؟" آن حضرت(ص) فرمود: "آن‌چه شما درباره برادر تان گفتید، از خوردن گوشت این الاغ زشت‌تر است"[۲۷].[۲۸]

در روایت دیگری آمده است: روزی زنی خدمت رسول خدا(ص) رسید که از طریق نامشروع باردار شده بود و به آن حضرت گفت: "ای پیامبر خدا(ص) من سزاوار حد شده‌ام، آن را بر من جاری کن!" پیامبر(ص) سرپرست آن زن را احضار کرد و فرمود: "با او مدارا کن تا فرزند خود را به دنیا بیاورد؛ آن گاه او را نزد من بیاور!" آن مرد چنین کرد. پس، رسول اکرم(ص) دستور داد جامه آن زن را بر رویش کشیدند و او را پوشاندند، سپس او را سنگسار کردند و آن گاه بر وی نماز خواندند. سپس، عمر گفت: "ای پیامبر خدا(ص)! بر این زن زناکار نماز می‌خوانی؟" آن حضرت فرمود: "هر آینه او چنان توبه‌ای کرد که اگر توبه‌اش میان هفتاد نفر از مردم مدینه تقسیم شود، همه را دربر می‌گیرد؛ آیا توبه‌ای برتر از این دیده‌ای؟ او خود را برای خداوند متعال فدا کرد"[۲۹].[۳۰].[۳۱]

قضاوت در سیره پیامبر(ص)

در برخی منابع روایی و فقهی قضاوت‌هایی از رسول خدا(ص) نقل شده که از معروف‌ترین آنها قضاوت پیامبر(ص) بین "سمرة بن جندب" و مردی انصاری و دیگری قضاوت بین "زبیر بن عوام" و مردانصاری درباره آبیاری درختان است. رسول خدا(ص) علاوه بر اینکه خود بر مسند قضا نشسته، به داوری و بسط عدالت می‌پرداخت، برخی از اصحاب و یاران خود را نیز عهده‌دار امر قضاوت بین قبیله و عشیره خود می‌کرد. نقل شده است، روزی ایشان به یکی از یاران خود به نام معقل بن یسار دستور داد تا در میان قومش به قضاوت بپردازد[۳۲]. همچنین حضرت(ص) یکی از مأموریت‌های زمامداران اعزامی خود به مناطق مختلف را قضاوت قرار داد و در زمان فرستادن علی(ع) به یمن به ایشان در این باره توصیه‌هایی بیان فرمود[۳۳].[۳۴].[۳۵]

نمونه‌هایی از قضاوت‌های پیامبر اکرم(ص)

روایت شده است، فردی به نام سمرة بن جندب در باغ مردی از انصار درخت خرمایی داشت و خانه مرد انصاری نیز بر در باغ بود و سمره بی‌آنکه از صاحب‌خانه اجازه بگیرد، به خانه مرد انصاری وارد می‌شد و به سراغ درخت خرمای خود می‌رفت. مرد انصاری به او اعتراض کرده، از او خواست که پیش از ورود به خانه، اجازه بگیرد؛ اما هر چه در این باره با سمره سخن گفت، ثمری نبخشید. پس، آن مرد انصاری به خدمت رسول اکرم(ص) آمد و از سمره شکایت کرد. حضرت کسی را نزد سمره فرستاد و شکایت مرد انصاری را به او خبر داد و فرمود: "هرگاه می‌خواهی به باغ وارد شوی، از او اجازه بگیر"؛ اما سمره، سخن رسول خدا(ص) را نپذیرفت؛ پس حضرت به او فرمود: "آن درخت را به من بفروش!" باز هم سمره نپذیرفت؛ حضرت(ص) قیمتش را زیاد کرد؛ اما باز هم او نپذیرفت تا آنکه پیامبر(ص) قیمت بالایی را پیشنهاد کرد، اما باز هم او نپذیرفت؛ پس از آن، رسول اکرم(ص) فرمود: "آن درخت را به من ببخش تا برای تو در بهشت، درخت خرمایی را ضامن شوم که هر وقت بخواهی میوه‌اش را به راحتی بچینی"؛ اما باز هم سمره نپذیرفت. پس پیامبر اکرم(ص) در این وقت به آن مرد انصاری فرمود: "برو و درخت او را بکن و نزدش بیفکن که در دین اسلام، ضرر و زیانی نیست"[۳۶].[۳۷]

در روایتی دیگر آمده است که روزی مردی از انصار با زبیر بن عوام درباره جوی آب حرّه که نخل‌ها را از آن آب می‌دادند، اختلاف پیدا کرد. او به زبیر گفت: "جلو آب را رها کن تا برود؛ امّا زبیر امتناع کرد؛ پس برای داوری نزد پیامبر(ص) رفتند و رسول اکرم(ص) به زبیر فرمود: "ای زبیر! نخل‌هایت را آب بده و آن گاه آب را به طرف زمین همسایه‌ات رها کن!" مرد انصاری عصبانی شد و گفت: "ای پیامبر خدا(ص)! چون پسر عمه‌ات بود این گونه داوری کردی؟!" پس، رنگ رخسار پیامبر(ص) از خشم تغییر کرد، ‌ آن‌گاه فرمود: "ای زبیر! نخل‌هایت را آب بده و سپس جلو آب را ببند تا به طرف دیوارها برگردد"[۳۸].[۳۹]

همچنین ابن‌سعد با سلسله اسنادش روایت کرده است که "روزی در مصر به سوی مردی راهنمایی شدم که می‌گفتند از یاران رسول خدا(ص) است. پس نزد او رفتم و گفتم: خدا تو را بیامرزد. تو کیستی؟ گفت: "من سرّق‌ام (به معنی دزد ورزیده)!"‌ من با شگفتی به او گفتم: آیا برای تو که مردی از اصحاب رسول خدایی، شایسته است که چنین نامی داشته باشی؟ ‌ گفت: چون رسول خدا(ص) این نام را بر من نهاده است، هرگز آن را رها نمی‌کنم "؛ گفتم: برای چه آن حضرت این نام را بر تو نهاده‌اند؟ ‌ گفت: "روزی مردی بادیه‌نشین دو شتر خود را برای فروش به مدینه آورده بود و من آن دو را از او خریدم و به او گفتم: برویم تا بهای آن را بپردازم، پس من به خانه وارد شدم و از دری که پشت خانه بود، بیرون رفتم و آنها را فروختم و با بهای آن دو شتر، قسمتی از نیازهای خود را برطرف ساختم و در خانه خود پنهان شدم و آن‌قدر بیرون نیامدم که پنداشتم مرد صحرانشین از مدینه بیرون رفته است. اما چون از خانه بیرون آمدم، آن مرد همچنان در مدینه بود، پس مرا گرفت و به حضور پیامبر(ص) برد و موضوع را به ایشان اطلاع داد؛ پیامبر(ص) از من پرسید: "چه چیزی تو را به این کار واداشت؟" گفتم: با بهای آن دو شتر، نیاز خود را برطرف کردم؛ ‌ فرمود: هم‌اکنون بهایش را به او بپرداز!"؛ ‌ گفتم: چیزی ندارم؛ ‌ فرمود: " تو سرق (دزد ورزیده) هستی". ‌ سپس به اعرابی گفت: "او را با خود ببر و به بردگی بفروش تا به حق خود برسی!" پس مردم در پی من و اعرابی به راه افتادند و اعرابی به ایشان نگریست و گفت: "چه می‌خواهید؟"‌ گفتند: "می‌خواهی چه کنی؟ ما می‌خواهیم تاوان او را بپردازیم و او را آزاد کنیم"؛ آن اعرابی گفت: "به خدا سوگند! هیچ یک از شما به لطف خداوند از خود من شایسته‌تر نیستید" و به من رو کرد و گفت: "برو که تو را آزاد کردم"[۴۰].[۴۱]

از علی(ع) نیز درباره یکی از قضاوت‌های رسول خدا(ص) روایتی به این مضمون نقل شده است: "روزی زنی از مسلمانان، خدمت رسول خدا(ص) آمد و گفت: "ای رسول خدا(ص) فلانی شوهر من است و من خود را نثارش کرده، در امور دنیا و آخرت او یاری کردم و او چیز نا پسندی از من ندید؛ اما من از او به خدا و تو شکایت می‌برم"؛ حضرت فرمود: "از چه چیز او شکایت و گله داری؟" آن زن گفت: "او امروز به من گفت که تو مانند مادرم بر من حرام هستی؛ من هم از منزلم خارج شدم. حال، درباره شرایط من نظر دهید"؛ آن حضرت فرمود: "خداوند در این باره چیزی نازل نفرموده است تا با آن بین تو و شوهرت قضاوت کنم و من از اینکه از سختگیران باشم، اکراه دارم". پس، آن زن گریست و دوباره به خدا و رسولش شکوه کرد و برگشت؛ سپس خداوند این آیه را نازل کرد: ﴿قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ[۴۲]. ‌ پس، رسول خدا(ص) آن زن را به حضور خواست و به شوهر آن زن فرمود: "آیا تو به همسرت گفتی که پشت تو مانند پشت مادرم بر من حرام است؟"‌ آن مرد گفت: "بله، چنین گفتم"؛ ‌ حضرت فرمود: "خداوند درباره تو و همسرت این آیه را نازل کرد. "سپس آن را برای آن دو خواند و فرمود: "این زن، همسرت است و تو حرف ناپسندی را بر زبان راندی. به تحقیق، خداوند تو را بخشید؛ پس ظلم نکن!" سپس آن مرد برگشت، در حالی که از کار خود پشیمان بود"[۴۳].[۴۴].[۴۵]

رعایت مساوات هنگام حکم کردن و اجرای احکام الهی

رسول خدا(ص) در اجرای حکم، همگان را یکسان می‌دید و به مساوات عمل می‌کرد. امیرالمؤمنین(ع) در توصیف آن حضرت چنین روایت کرده است: "در رعایت حق، همه نزد او مساوی بودند"[۴۶]؛ پیامبر اکرم(ص) در اجرای قانون به هیچ کس اجازه نمی‌داد خود را فراتر از قانون بداند و قانون زیر پا گذاشته شود. نمونه این قاطعیت پیامبر(ص) در اجرای حکم الهی، ماجرای دزدی زنی از قبیله بنی مخزوم است. روایت کرده‌اند که پس از فتح مکه، زنی از اشراف قریش چیزی را دزدید و جرمش نیز ثابت شد. پس خاندان او به تکاپو افتادند تا رسول خدا(ص) را از اجرای این حکم منصرف سازند؛ و برای این کار با اسامة بن زید که نزد آن حضرت محبوبیت خاصی داشت، گفتگو کردند تا درباره آن زن شفاعت کند و بخشش او را از پیامبر(ص) بخواهد. اسامه چنین کرد؛ وقتی پیامبر خدا(ص) این حرف را شنید و تلاش خاندان بنی‌مخزوم را برای متوقف کردن حکم الهی دید، بسیار ناراحت شد و رنگش از خشم برافروخته شد و خطاب به اسامه فرمود: "آیا برای اجرا نشدن حدی از حدود خداوند وساطت می‌کنی؟"[۴۷]‌. سپس برای روشن شدن افکار عمومی سخنرانی کرد و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: "اما بعد؛ همانا ملت‌های پیشین به این دلیل نابود شدند که چون شخص صاحب‌نسب و با نفوذی از میان آنان جرمی انجام می‌داد، او را رها کرده، از مجازات معاف می‌داشتند؛ اما چون شخص ضعیفی، جرمی انجام می‌داد، بر او حد جاری می‌ساختند؛ به خدا سوگند [در اجرای قانون خدا درباره هیچ کس سستی و کوتاهی نمی‌کنم و] اگر فاطمه(س) دختر محمد(ص) هم دزدی کرده بود، دست او را می‌بریدم"[۴۸].[۴۹]

همچنین در روایتی دیگر نقل شده است که روزی مرد شکم گنده بیماری را که با زنی مریض زنا کرده بود، نزد آن حضرت آوردند و آن بزرگوار، با چوب خوشه خرما که صد سرشاخه داشت، برای اجرای حد، یک ضربه به او نواخت؛ زیرا خوش نداشت که حدی از حدود خدا را تعطیل کند[۵۰].[۵۱].

رسول خدا(ص) از کیفر افراد در اموری که برای آنها در شرع، حد معین نشده بود، می‌گذشت [۵۲] و در قضاوت‌های خود بر اساس ادله و ظواهر حکم می‌فرمود. در این باره روایاتی از منابع اهل سنت و امامیه نقل شده است که آن حضرت در هنگام اقامه دعوا به دو طرف نزاع می‌فرمود: "من مانند شما بشر هستم و بر اساس گفته‌های شما قضاوت خواهم کرد و به هر یک از آن دو توصیه می‌کرد که حق و حقیقت را در نظر داشته باشد و در صورت ضایع شدن حق برادر دینی اش، خود، عدالت را اجرا کند"[۵۳].[۵۴]

روایت شده است که روزی دو نفر از مسلمانان درباره ارث و مقداری اشیای فرسوده با هم اختلاف پیدا کردند و برای داوری نزد پیامبر(ص) رفتند؛ حضرت به آن دو فرمود: "ممکن است یکی از شما در اقامه حجت و آوردن دلیل، از دیگری زیان آورتر باشد؛ پس هر کس که من به نفع او حکم دهم، در حقیقت، تکه‌ای از آتش را در اختیارش گذاشته‌ام". در این هنگام، هر کدام گفتند: "ای رسول خدا(ص)! من سهمم را به طرف مقابلم بخشیدم"؛ پیامبر(ص) فرمود: "نه؛ بلکه بروید و منصفانه" اموال را بین خود قسمت کنید و آن‌گاه قرعه بزنید و سپس یکدیگر را حلال کنید"[۵۵].[۵۶]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. الدار قطنی، سنن، ج ۴، ص۱۳۱؛ البیهقی، السنن الکبری، ج ۱۰، ص۱۳۵؛ الطبرانی، المعجم الکبیر، ج ۲۳، ص۲۸۵ و جلال الدین سیوطی، الجامع الصغیر، ج ۲، ص۵۴۹.
  2. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۶، ص۲۹۲؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۲۱۴؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص۴۰۳ و المتقی الهندی، کنزالعمال، ج ۶، ص۹۴.
  3. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  4. «و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند» سوره مائده، آیه ۴۴.
  5. کلینی، الکافی، ج ۷، ص۴۰۸؛ عیاشی، تفسیر عیاشی، ج ۱، ص۳۲۳ و وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۳۲.
  6. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  7. ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، ج ۲، ص۳۴۲؛ محمد بن یزید القزوینی، سنن ابن‌ماجه، ج ۲، ص۷۷۶؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج ۴، ص۹۰ و بیهقی، السنن الکبری، ج ۱۰، ص۱۱۶ – ۱۱۷.
  8. احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۶، ص۷۵؛ الهیثمی، مجمع الزوائد، ج ۴، ص۱۹۲، الجامع الصغیر، ج ۱، ص۳۱۹ و کنزالعمال، ج ۶، ص۹۳.
  9. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  10. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۵۵۹ ـ ۵۶۰.
  11. نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج ۲، ص۵۳۷ و المستدرک، ج ۱۷، ص۳۴۹ و با اندکی اختلاف در: ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج ۱۷، ص۶۱.
  12. المعجم الکبیر، ج ۲۳، ص۲۸۴؛ سنن الدارقطنی، ج ۴، ص۱۳۱؛ کنزالعمال، ج ۶، ص۱۰۳ و مسند احمد، ج ۵، ص۳۷.
  13. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  14. ابن ابی شیبه کوفی، المصنّف، ج۷، ص۱۳؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۴۳؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۳؛ تهذیب الاحکام، ج۶، ص۲۲۸ و وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۲۱۶.
  15. بیهقی، السنن الکبری، ج ۱۰، ص۱۳۵؛ المعجم الکبیر، ج ۲۳، ص۲۸۵،، سنن الدارقطنی، ج ۴، ص۱۳۱؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص۵۴۹؛ وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۲۱۷؛ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ‌ ج۱۷، ص۳۵۱ و محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص۲۷۵.
  16. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  17. اسحاق بن راهویه، مسند ابن راهویه، ج ۴، ص۸۳؛ ابویعلی الموصلی، مسند، ج ۱۰، ص۲۶۵ و محمد بن خلف بن حبان، اخبار القضاة، ‌ ج۱، ص۳۱.
  18. دعائم الاسلام، ج۲، ص۵۳۳ و المستدرک، ج۱۷، ص۳۵۰.
  19. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  20. ذهبی، سیراعلام النبلاء ج۸، ص۴۰؛ ابن‌حزم، ‌ الاحکام، ج۷، ص۱۰۱۷؛ الغزالی، المستصفی، ص۳۸۲ و کوفی، المصنّف، ج۶، ص۵۱۵.
  21. سنن ابن ماجه، ج ۲، ص۸۵۰؛ المبارکفوزی، تحفة الأحوذی، ج ۴، ص۵۷۳؛ الجامع الصغیر، ج ۱، ص۵۲ و کنزالعمال، ج ۵، ص۳۰۹.
  22. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  23. وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۲۱۴ - ۲۱۵؛ الکافی، ج ۷، ص۴۱۳ و من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص۱۲ - ۱۳.
  24. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  25. تهذیب الاحکام، ج ۶، ص۲۲۴ و وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۲۲۳.
  26. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  27. ابن‌اشعث السجستانی، سنن ابی‌داوود، ج ۲، ص۳۴۶؛ النسائی، السنن الکبری، ج ۴، ص۲۷۷ و ابن حبان، صحیح، ج ۱۰، ص۲۴۵.
  28. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  29. کوفی، المصنّف، ج ۶، ص۵۵۸؛ مسند احمد، ج ۴، ص۴۳۵؛ الدارمی، سنن، ج ۲، ص۱۸ - ۱۹ و مسلم نیشابوری، صحیح، ج ۵، ص۱۲۰ - ۱۲۱ و با اختلاف در: عوالی اللآلی، ج ۱، ص۴۳ و مستدرک الوسائل، ج ۱۸، ص۷۶.
  30. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  31. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۵۶۰ ـ ۵۶۳.
  32. المستدرک، ج ۲، ص۵۷۸؛ الطبرانی، المعجم الاوسط، ج ۶، ص۳۱۶ و المعجم الکبیر، ج ۲۰، ص۲۳۰.
  33. کوفی، المصنّف، ج ۷، ص۱۳؛ مسند احمد، ج ۱، ص۱۴۳؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص۱۳؛ تهذیب الاحکام، ج ۶، ص۲۲۸؛ وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۲۱۷ - ۲۱۶ و مستدرک الوسائل، ج ۱۷، ص۳۵۱.
  34. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  35. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۵۶۴.
  36. الکافی، ج۵، ص۲۹۲؛ تهذیب الاحکام، ج۷، ‌ ص۱۴۶ و من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۰۳.
  37. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  38. محمد بن حسن طوسی، المبسوط، ج۳، ص۲۸۳؛ البخاری، صحیح، ج۳، ص۷۶؛ صحیح مسلم، ج ۷، ص۹۱ و صحیح ابن حبان، ج ۱، ص۲۰۳ - ۲۰۴.
  39. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  40. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۷، ص۳۴۹.
  41. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  42. «خداوند، سخن زنی را که با تو درباره همسرش چالش داشت و به خداوند شکوه می‌کرد شنیده است و خداوند گفت و گوی شما را می‌شنود که خداوند، شنوایی بیناست» سوره مجادله، آیه ۱.
  43. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج ۲، ص۳۵۳ - ۳۵۴؛ الکافی، ج ۲، ص۱۵۲ و وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۳۰۴ - ۳۰۵.
  44. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  45. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۵۶۴-۵۶۷.
  46. «صَارُوا عِنْدَهُ‌ فِي‌ الْحَقِ‌ سَوَاءً»؛ قاضی عیاض اندلسی، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۱، ص۲۴۶؛ ابوعیسی ترمذی، الشمائل المحمدیه، ص۱۹۳ و ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۱، ص۲۹۰.
  47. صحیح بخاری، ج ۴، ص۱۵۰ - ۱۵۱؛ الطبقات الکبری، ج ۴، ص۵۲، صحیح مسلم، ج ۵، ص۱۱۴ و مسند ابن راهویه، ج۲، ص۲۳۵-۲۳۶.
  48. صحیح بخاری، ج۴، ص۱۵۱؛ دلائل النبوه، ج ۵، ص۸۸؛ صحیح مسلم، ج ۵، ص۱۱۴ و مسند ابن راهویه ج ۲، ص۲۳۶.
  49. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  50. الکافی، ج ۷، ص۲۴۳ - ۲۴۴؛ من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص۲۸؛ تهذیب الاحکام، ج ۱۰، ص۳۲ و ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص۲۶۹.
  51. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  52. الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۷۷.
  53. الکافی، ج ۷، ص۴۱۴؛ تهذیب الاحکام، ج ۶، ص۲۲۹؛ عوالی اللآلی، ج ۱، ص۲۴۰ - ۲۴۱؛ وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۲۳۲، مسند احمد، ج ۶، ص۲۰۳ و الطبرانی، مسند الشامیین، ج ۲، ص۲۴۳.
  54. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  55. تاج الدین شعیری، معانی الاخبار، ص۲۷۹؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۷، ص۳۷۵ و ج ۴، ص۹۵ و مسند ابی‌یعلی، ج ۱۲، ص۵۶۸ - ۵۶۹.
  56. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۵۶۷ ـ ۵۶9.