عدل در معارف و سیره نبوی

معناشناسی

معنای لغوی

واژه عدل در لغت در معانی مختلفی به کار رفته است. از جمله: میانه‌روی در امور و ضد جور[۱]، مثل، فدیه[۲]، حکم کردن به حق[۳] و... همچنین کلمه عدل، از واژگان متضاد است و در معانی عدول کردن و شریک قرار دادن نیز به کار می‌رود[۴].

عدالت در لغت، به معنای استواری و استقامت است؛ چنانکه در برخی کتاب‌های لغوی به همین معنا آمده است. ابن اثیر می‌نویسد: هو الذي لا يَمِيلُ به الهوى فيَجورَ في الحكم؛ انسان عادل کسی است که هوای نفس او را از حق روی‌گردان نمی‌کند و او را در داوری به ستم وا نمی‌دارد[۵].[۶]

معنای اصطلاحی

معانی اصطلاحی عدالت چنین‌اند:

  1. عدالت در برابر ستم؛ به معنای رعایت انصاف و ادای حقوق کسانی که شایستگی آن حقوق را دارند.
  2. عدالت در برابر سرکشی و فسق؛ به معنای پرهیز از گناه و به سخن دیگر، رعایت تقوای الهی در ابعاد گوناگون است.
  3. عدالت به معنای وجود ملکه و نیرویی که پرهیز از سرکشی و نابهنجاری را در پی دارد.
  4. عدالت به معنای پرهیز از دروغ‌گویی در نقل روایت و ایجاد انحراف در آن است؛ به عبارت دیگر، پرهیز از آنچه که موجب نپذیرفتن نقل روایت می‌شود[۷].

غزالی می‌نویسد: عدالت؛ عبارت از مستقیم بودن در رفتار و دین است که سرانجام به حالت و نیروی نفسانی باز می‌گردد و آن نیروی نفسانی به گونه‌ای در نفس پا برجا است که تقوا و اطمینان نفسانی را در پی دارد؛ از این رو به گفتار کسی که از خدا ترسی ندارد، اعتمادی نیست[۸].[۹]

مفهوم عدالت در سیره پیامبر(ص)

در سیره پیامبر اکرم، عدالت در وجوه گوناگون فردی و اجتماعی وجود دارد. مفاهیم اصلی برابری و اعطای حقوق که شالوده بحث عدالت به شمار می‌روند، در کلام و مشی پیامبر قابل جست‌وجو است. ایشان در درجه نخست، خود، قائم به عدل و قسط بود تا آنجا که علی(ع) در وصف او می‌فرماید: «سیرتش میانه‌روی است، آیینش راهنماینده، کلامش جداکننده حق از باطل و داوری‌اش قرین عدالت»[۱۰].

پیامبر مردم را با یکدیگر برابر می‌داند،؛ چراکه آنان از پدر و مادری واحد و منشأیی یکسان (خاک) برآمده‌اند[۱۱]. او برابری انسان‌ها با یکدیگر را به برابری دندانه‌های شانه با یکدیگر یا همچون پیمانه برابر تشبیه می‌کند[۱۲] که هیچ یک را بر دیگری فزونی و برتری نیست و همه عیال خدایند و تفاوتی با دیگران ندارد[۱۳]. بنابراین عادل‌ترین مردم کسی خواهد بود که برای مردم همان را پسندد و بدان رضایت دهد که برای نفس خود می‌پسندد و بر آنان آنچه را برای خود روا نمی‌دارد روا ندارد[۱۴].[۱۵]

عدالت هدف رسالت نبوی

عدالت اساسی‌ترین، استوراترین و بنیادی‌ترین عنوان در مبانی دولت نبوی(ص) محسوب می‌شود. بررسی عدالت به عنوان یکی از زیربناهای دولت نبوی بدون بررسی عدالت در نظام هستی کامل نخواهد بود. عدالت شیرازه نظام هستی و عامل پایداری آن به حساب می‌آید. در آیات فراوانی عدالت در نظام هستی محور و اساس معرفی شده است: ﴿أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ[۱۶]، ﴿وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ[۱۷]، ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ[۱۸]، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى[۱۹].

در بعضی از آیات، عدالت هدف اساسی رسالت نبوی به حساب آمده است، یعنی هدف پیامبر این است که مردم را به گونه‌ای تربیت کند که خود آنان به عدالت قیام کنند نه این که تنها دولت عدالت را برای آنان به ارمغان آورد: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۲۰].[۲۱]

اهمیت و جایگاه برپاداشتن حق و عدل

در اندیشه دینی، مقصد حکومت و تصدی امور، برپایی حق و عدل در میان مردمان است. این مقصد در سخن امیرمؤمنان(ع)، برترین نمونه مدرسه پیامبر(ص) به روشنی آمده است، چنان‌که ابن عباس گوید در ذی‌قار بر امیرمؤمنان(ع) وارد شدم. آن حضرت مشغول پینه‌زدن کفش خود بود، چون مرا دید فرمود: «قیمت این کفش چند است؟» گفتم بهایی ندارد. فرمود: «به خدا سوگند این کفش نزد من محبوب‌تر است از حکومت بر شما مگر آن‌که به وسیله آن حقی را برپا دارم یا باطلی را دفع کنم»[۲۲].

علی(ع) مقصد همه تلاش‌ها، مبارزات و کسب قدرت برای اداره امور را همین مقصد اعلام داشته، آنجا که فرموده است: «پروردگارا تو می‌دانی آن‌چه ما انجام دادیم، نه برای این بود که ملک و سلطنتی به دست آوریم، و نه برای اینکه از متاع پست دنیا چیزی تهیه کنیم؛ بلکه به خاطر این بود که نشانه‌های از بین رفته دینت را بازگردانیم، و اصلاح را در شهرهایت آشکار سازیم، تا بندگان ستمدیده‌ات در ایمنی قرار گیرند و قوانین و مقرراتی که به دست فراموشی سپرده شده، بار دیگر عملی گردد»[۲۳].

امیرمؤمنان(ع)، هدف تشکیل حکومت را در برپایی حق و عدل منحصر می‌داند که موجب برپا شدن نشانه‌های دین و ظهور دینداری، اصلاح کارها، فراهم شدن امنیت و آسایش برای ستمدیدگان و عملی شدن قوانین الهی است.

اداره امور جز با برپاداشتن حق و عدل به سامان نمی‌رسد و آن‌چه سبب قوام و بقای حکومت‌ها و دولت‌ها می‌شود همین است. این حقیقت به صورت‌های گوناگون در کلام نورانی پیشوایان عصمت و طهارت آمده است. از جمله از امیرمؤمنان(ع) نقل شده است: «عدل، نظام‌بخش حکومت است»[۲۴]؛ «عدل نگهدارنده مردم است»[۲۵]؛ «هیچ چیز چون عدل، دولت‌ها را محکم نداشته است»[۲۶]؛ «دادگر باش، قدرت برایت پایدار می‌ماند»[۲۷]؛ «اجرای عدالت، اقتدا به سنت خدا و سبب پابرجا بودن دولت‌هاست»[۲۸]؛ «هر که به حق عمل کند، نجات یابد و رستگار شود»[۲۹]؛ «با ملازمت حق، پشتوانه قوی حاصل می‌شود»[۳۰]؛ «هر که به حق عمل کند، مردم به او تمایل یابند»[۳۱]؛ «هر که در راه برپایی حق مجاهده کند، توفیق یابد»[۳۲]؛ «نیک‌بختی در ملازمت حق است»[۳۳].

برپاداشتن حق و عدل از چنان جایگاهی برخوردار است که خداوند به پیامبر گرامی خود می‌فرماید: هدف از فرستادن کتاب آسمانی این است که حق و عدل در میان مردم جاری شود[۳۴]: ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا[۳۵].

شأن دین و دینداری، مقتضی برپاداشتن حق و عدل است. چنان‌چه این شأن از دین و دینداری گرفته شود، روح و جان آن گرفته می‌شود. دین برای آن است که این شأن را در همه وجوه تحقّق بخشد و آن‌چه مانع آن است، رفع نماید: ﴿كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ[۳۶].

فرو فرستادن کتاب‌های آسمانی برای آن است که در جامعه بشری، اختلاف ناشی از بغی و ستم رفع گردد و هر صاحب حقّی به حقش برسد و روابط افراد با یکدیگر عادلانه باشد و هر کس از دیگری به میزانی بهره‌مند شود که آن دیگری نیز از او به همین میزان بهره می‌برد و این، همان عدالت اجتماعی است[۳۷]. قرآن کریم اصول ثابت و لایتغیّر کتاب‌های پیشین را حفظ کرده و کامل‌ترین راه تحقّق حق و عدل را ارائه کرده است که رسالت پیامبر خاتم(ص) و اوصیایش در همین جهت بوده است: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ[۳۸].

رسول خدا(ص) مأمور به برپایی حق و عدل و استقامت در این راه بود: ﴿فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ[۳۹].

خداوند پیامبر گرامی‌اش را مأمور دعوت به آیین واحد الهی و برپایی حق و عدل کرده است؛ و از آنجا که هوا و هوس‌های مردم از موانع بزرگ در این مسیر است، به آن حضرت فرمان می‌دهد که در این راه پیرو تمایلات و منافع شخصی این و آن نشود و استوار بر اجرای حق و عدل بماند[۴۰]. بنابراین برای برپاداشتن حق و عدل که مقصد فرو فرستادن کتاب الهی است، زمامداران باید آن‌گونه که خداوند فرمان داده است به حق عمل کنند و از اعمال نظر و سلیقه شخصی بپرهیزند و در این راه پیرو خواسته‌های باطل دیگران نشوند؛ و حتی در برخورد با دشمنان نیز رعایت حق و عدل را بنمایند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ[۴۱].

رسول خدا(ص) در اداره امور جز به برپایی حق و عدل نمی‌اندیشید و همه تلاش بیست و سه ساله دوران رسالت آن حضرت در همین جهت بود. علی(ع) در توصیف سیره آن حضرت فرموده است: «راه و رسم او معتدل، و روش او صحیح و متین و سخنانش روشنگر حق از باطل، و حکمش عادلانه بود»[۴۲].

پیام‌آور حق و عدل، با تمام وجود برای برپایی راستی و عدالت مبارزه کرد. باطل را در هم کوبید و حق را آشکار نمود و عدالت را جاری ساخت؛ و در این راه حتی یک قدم عقب ننشست. علی(ع) در خطبه‌ای که صلوات فرستادن بر پیامبر اکرم(ص) را تعلیم داده است[۴۳]، ویژگی‌های آن حضرت را چنین توصیف می‌کند: آشکارکننده حق به وسیله حق، و شکست‌دهنده لشکریان باطل، و در هم کوبنده شوکت گمراهان، با تمام قدرت، سنگینی بار رسالت را تحمل کرد، و به فرمانت قیام نمود و به سرعت در راه رضا و خشنودی‌ات گام برداشت و حتی یک قدم عقب نگذاشت، و از هیچ تصمیمی سست نگشت. پذیرای وحیت با دل و جان، حافظ عهدت با اراده محکم، و پیشرو برای اجرای فرمانت؛ تا آن‌که شعله فروزان حق را برافروخت و راه را برای هر گمشده روشن کرد، و دل‌هایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند، به واسطه او هدایت شدند. پرچم‌های حق را برافراشت و احکام نورانی اسلام را برپا ساخت[۴۴].

مدیریت رسول خدا(ص) بر اصل برپایی حق و عدل استوار بود و کارگزاران خود را بدان فرمان می‌داد. دستورالعمل‌ها و فرمان‌های حکومتی آن حضرت، گویای آن است که برپایی حق و عدل و لوازم آن باید به عنوان بنیادی‌ترین اصل، پیوسته حفظ شود. از آن جمله عهدنامه معاذ بن جبل است، آن هنگام که پیامبر او را به عنوان فرماندار به یمن فرستاد: ای معاذ، کتاب خدا را به آنان بیاموز و ایشان را بر اساس اخلاق پسندیده به نیکی تربیت کن. هر یک از افراد نیک یا بد مردم را در جایگاه مناسب خودش قرار ده و امر خدا را در میان آنان اجرا کن و بر دخالت در امر و مال مردم کسی را جرأت مده؛ زیرا این حکومت و اموال، ملک شخصی تو نیست. و امانت آنان را - در هر چیز کم یا زیاد- ادا کن. و بر تو باد به مدارا و گذشت، البته بدون آن‌که حقی را پایمال کنی که مبادا نادان بگوید حق خدا را پایمال کرده‌ای. و از رفتار و کردار کارگزارانت در هر مورد که ممکن است از ناحیه آن به تو عیبی وارد شود، پوزش طلب تا مردم پوزش تو را بپذیرند. سنت‌های دوران جاهلیت را - جز آن‌چه اسلام بر آن صحّه گذاشته است - از میان بردار. تمام دستورهای اسلام را اعم از خرد و کلان در جامعه برپا دار و آشکار کن؛ و باید بیشترین توجه تو به نماز باشد؛ زیرا پس از اقرار به دین، نماز سَر اسلام به شمار می‌رود، و خدا و روز جزا را پیوسته به یاد مردم آور و آنان را موعظه کن؛ زیرا این کار، مردم را در انجام دادن آن‌چه خداوند دوست دارد، یاری و تقویت می‌نماید. آن‌گاه معلمان را در میان ایشان پراکنده کن، و همواره خداوندی را که بازگشت همه به سوی اوست، پرستش کن و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای هراس به خود راه مده. تو را سفارش می‌کنم به: پرهیزگاری، صداقت در گفتار، وفای به عهد و پیمان، ادای امانت، ترک خیانت، نرمی گفتار، پیشی گرفتن در سلام، حفظ حقوق همسایه، مهربانی با یتیم، خوب انجام دادن کار، کوتاه کردن آرزوها، دوستی آخرت، ترس از حساب، ملازمت بر ایمان، فهمیدن قرآن، فرو خوردن خشم، فروتنی با مردم. و تو را بر حذر می‌دارم از اینکه: مسلمانی را ناسزا گویی، یا از گناهکاری پیروی کنی، یا پیشوای عادلی را نافرمانی کنی، یا راستگویی را تکذیب نمایی، یا دروغگویی را تصدیق کنی. پروردگارت را در مشاهده هر درخت و سنگی به یاد آور، و برای هر گناه، توبه‌ای تازه کن؛ توبه گناه پنهان را در نهان و توبه گناه آشکار را در عیان. ای معاذ، اگر چنین نبود که می‌دانم تو را جز در روز قیامت ملاقات نخواهم کرد، وصیّتم را کوتاه می‌کردم، ولی می‌دانم که پس از این تو را ملاقات نخواهم کرد؛ و ای معاذ، بدان که محبوب‌ترین شما نزد من کسی است که مرا با همان حالی ملاقات کند که از من جدا می‌شود[۴۵].

رسول خدا(ص) وظایف معاذ را برای اداره امور بر اساس حق و عدل مشخص ساخته است، از جمله: تعلیم و تربیت مردم، فرق گذاشتن میان نیکان و بدان و قرار دادن آنان در جایگاه مناسبشان، اجرای قوانین به مساوات، ادای امانت در همه چیز، مدارا و گذشت بدون پایمال شدن حق، میراندن احکام باطل و جور و زنده ساختن احکام حق و عدل[۴۶]. عهدنامه عمرو بن حزم نیز دستورالعملی است حکومتی در جهت برپاداشتن حق و عدل.

بسم الله الرحمن الرحیم؛ این سخنی است از جانب خدا و فرستاده او: ای کسانی که ایمان آورده‌اید به پیمان‌ها وفا کنید. عهدنامه‌ای است از جانب محمد نبی، فرستاده خدا، به عمرو بن حزم آن‌گاه که او را به یمن اعزام می‌کرد. او را به تقوای الهی در همه کارها فرمان می‌دهد، که خداوند با تقواپیشگان و نیکوکاران است. به او فرمان می‌دهد: همان‌گونه که خداوند فرمان داده است، پیوسته طرفدار حق باشد و مردم را به نیکی بشارت دهد و به آن فرمان دهد، و به مردم قرآن بیاموزد و بدان آگاهشان سازد، و از زشتی‌ها بازدارد، و بیاموزد که انسانی جز با طهارت به قرآن دست نزند، و مردم را به آن‌چه به سود یا زیان آنان است، آگاه سازد، و در انجام دادن حق با مردم همراهی کند، و در ستمگری‌ها بر آنان سخت گیرد؛ زیرا خداوند ستم را ناپسند دارد و از آن نهی کرده است آن‌گاه که فرموده: هان، لعنت خدا بر ستمکاران باد. و مردم را به بهشت و عمل در جهت آن ترغیب کند، و از آتش و عمل در جهت آن بیم دهد، و با مردم بیامیزد تا فهم در دین را به آنان بیاموزد... و اگر در میان مردم گرایش و دعوت به قبیله‌گرایی و عشیره‌گرایی وجود دارد، ایشان را از آن نهی کند، و باید گرایش و دعوت آنان به سوی خدای بزرگ باشد که شریکی برای او نیست؛ پس آنان که مردم را به خدا نمی‌خوانند، بلکه به قبایل و عشایر دعوت می‌کنند، باید با شمشیر ادب شوند تا دعوت ایشان به سوی خداوند یکتای بی‌شریک باشد... و هر یهودی یا نصرانی که با طیب نفس و از روی اخلاص اسلام آورد از مؤمنان به شمار می‌رود و هر سود و بهره‌ای که برای مسلمانان هست، برای او نیز هست و هر زیان و خطری که برای مسلمانان هست، برای او نیز هست؛ و هر یهودی یا نصرانی که بر دین خود باقی بماند، به اجبار از دینش برگردانده نمی‌شود و بر عهده هر فرد غیر مسلمان بالغ که در ذمه و پناه مسلمانان زندگی می‌کند خواه مرد یا زن، آزاد یا برده، یک دینار یا به جای آن انواع پارچه یا لباسی است که باید بپردازد، پس هر که این وجه را بپردازد در ذمه و پناه خدا و فرستاده‌اش است، و هر که ممانعت کند، دشمن خدا و فرستاده‌اش و همه مؤمنان است[۴۷].

در این عهدنامه نیز رسول خدا(ص) برای اداره امور بر اساس حق و عدل وظایفی را معین کرده است، از جمله: اجرای حق و عدل آن‌گونه که خداوند فرمان داده است نه با اعمال رأی و سلیقه شخصی، بشارت و فرمان دادن مردم به خیر و نیکی، تعلیم و تربیت مردم، راهنمایی و ارشاد مردم به آن‌چه سبب سود و زیانشان است، نرمی و مهربانی با ستمدیدگان و سختی و شدّت در برابر ستمگران، بشارت و انذار مردم و تشویق و تنبیه آنان، محو گرایش‌های باطل و برپا ساختن گرایش‌های حق، مساوات در اجرای حق به طور یکسان برای عموم[۴۸]. برای آن‌که حق برپا و عدالت جاری شود لازم است اموری چند مورد توجه و اهتمام قرار گیرد؛ از جمله[۴۹]:

اجرای حق و قانون به مساوات

رسول خدا(ص) در اجرای حق، همگان را یکسان می‌دید و به مساوات عمل می‌کرد. در خبر حسین(ع) از امیرمؤمنان(ع) در توصیف آن حضرت آمده است: «همه نزد او در حق مساوی بودند»[۵۰].

پیامبر اکرم(ص) در اجرای قانون ملاحظه‌ای جز ملاحظه حق نمی‌کرد و اجازه نمی‌داد هیچ‌کس خود را فراتر از قانون بداند و هیچ چیز سبب زیر پا گذاشتن قانون شود. نقل کرده‌اند که پس از فتح مکه، زنی از قبیله بنی‌مخزوم دزدی کرد. قریش درصدد برآمدند که نزد پیامبر شفاعت کنند. گفتند: چه کسی در این باره با رسول خدا(ص) سخن می‌گوید؟ چون پیامبر را می‌شناختند، گفتند: چه کسی جز اسامه که مورد علاقه رسول خدا(ص) است جرأت این کار را دارد؟ پس اسامه را شفیع قرار دادند و او درباره آن زن با پیامبر صحبت کرد. پیامبر سخت خشمناک شد تا جایی که رنگ چهره‌اش برافروخته گردید. به اسامه فرمود: «آیا درباره حدّی از حدود الهی شفاعت می‌کنی؟» اسامه پشیمان شد و تقاضای بخشش کرد. چون شب شد پیامبر برخاست و خطبه‌ای خواند و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: «همانا پیشینیان شما هلاک شدند زیرا اگر فردی بزرگ از ایشان دزدی می‌کرد، رهایش می‌کردند و اگر فردی ضعیف دزدی می‌کرد، بر وی حد جاری می‌کردند؛ سوگند به آن‌که جانم به دست اوست اگر فاطمه، دختر محمد، نیز دزدی کرده بود، دست او را می‌بریدم»[۵۱].

آن‌گاه قانون را درباره آن زن بنی‌مخزوم اجرا کرد[۵۲]. رسول خدا(ص) به هیچ یک از نزدیکان خود اجازه نمی‌داد که رعایت مساوات در اجرای حق و قانون را برهم زنند. از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمود: ام‌سلمه همسر پیامبر کنیزی داشت که از اموال قبیله‌ای دزدی کرد. او را برای اجرای قانون نزد پیامبر آوردند. ام‌سلمه با آن حضرت سخن گفت و شفاعت کرد. پیامبر به وی فرمود: «ای ام‌سلمه، این حدی از حدود خداوند است که ضایع نمی‌گردد»[۵۳].

آن‌گاه قانون را درباره آن کنیز جاری نمود[۵۴]، و ملاحظه همسر خود را نکرد. پیامبر اکرم(ص) خود را نیز در برابر قانون مانند همگان می‌دانست. نقل کرده‌اند که در غزوه بدر، پس از آن‌که سپاه اسلام بر سر چاه‌های بدر موضع گرفت، پیامبر به مرتب کردن صف‌ها مشغول شد. سواد بن غزیه جلوتر از صف ایستاده بود. پیامبر با چوبه تیری که دردست داشت به شکم او زد و فرمود: «ای سواد! در صف و ردیف بایست!» سواد گفت: «ای رسول خدا، به دردم آوردی! تو را سوگند می‌دهم به کسی که تو را به حق و عدل برانگیخته است که قصاص مرا باز دهی!» پیامبر شکم خود را برهنه کرد و فرمود: «قصاص کن!» سواد پیامبر را در آغوش گرفت و بر سینه آن حضرت بوسه زد. پیامبر فرمود: «چرا چنین کردی؟» گفت: «ای رسول خدا، اوضاع چنین است که می‌بینی و کاری این‌گونه فرا رسیده است، ترسیدم که کشته شوم، خواستم که آخرین عهد من با شما چنین باشد که شما را در آغوش گیرم». رسول خدا(ص) درباره او دعا کرد[۵۵]. برخی شبیه این ماجرا را در آخرین روزهای زندگی پیامبر نقل کرده‌اند[۵۶].

رسول خدا(ص) آن‌قدر بر رعایت تساوی حقوق تأکید داشت که در نبردها، اهل بیت خود را پیشاپیش لشکر قرار می‌داد و آنان بیش از هر کس در راه اسلام تلاش کردند و آسیب دیدند. امیرمؤمنان(ع) در نامه‌ای به معاویه این واقعیت را به او یادآور شد: «رسول خدا(ص) چون کارزار سخت می‌شد و مردم پای پس می‌نهادند، اهل بیت خود را پیشاپیش لشکر قرار می‌داد و بدانان یارانش را از سوزش نیزه‌ها و شمشیرها حفظ می‌کرد»[۵۷].

مشی پیامبر این‌گونه بود و تربیت‌شدگان سیره آن حضرت نیز جز آن راه را نپیمودند. علی(ع) در خطبه‌ای هنگام عزیمت برای پیکار صفین فرمود: «راه حق راهی است همگانی و مردم در حق یکسان و برابرند»[۵۸].

امیرمؤمنان(ع) در عهدنامه مالک اشتر درباره اجرای حق و قانون به مساوات، بدو نوشت: «و حق را از آن هر که باشد، نزدیک یا دور، (خویش یا بیگانه)، رعایت و اجرا کن، و در این باره شکیبا باش و این شکیبایی را به حساب خدا بگذار. هرچند این رفتار با خویشاوندان و اطرافیانت باشد و موجب فشار بر آنان شود؛ و عاقبت آن را با همه دشواری که دارد، چشم‌دار، که پایان آن پسندیده است و سرانجامش فرخنده» [۵۹].

امام(ع) به مالک اشتر می‌آموزد هر کسی که حقی بر او واجب می‌شود، لازم است آن حق ادا شود، خواه خویش و خواه بیگانه. اگر خویشان و نزدیکان نیز دست تعدّی گشودند یا عصیانی کردند که می‌بایست مجازات شوند، بدون ملاحظه، باید حق و عدل درباره آنان جاری شود. در این راه باید شکیبا بود و به فشارها و اعتراض‌های باطل اعتنا نکرد و این بردباری را به حساب الهی گذارد و به حق عمل کرد و چشم امید به خدا داشت و پاداش از او خواست.

امیرمؤمنان(ع) تأکید بسیار داشت که کارگزارانش، مجریان حق و قانون به مساوات باشند؛ و با تبیین جوانب مختلف این امر، آنان را هدایت می‌کرد. در نامه‌ای به اسود بن قطبه[۶۰] فرماندار و رئیس سپاه حلوان[۶۱] نوشت: اما بعد، هرگاه میل و خواست زمامدار نسبت به همه یکسان نباشد، این روش، اغلب او را از عدالت باز می‌دارد؛ پس باید کار مردم خویش و بیگانه، بالادست و زیردست، توانگر و ناتوان در حق، نزد تو یکسان باشد؛ زیرا هیچ‌گاه جور و ستم، جانشین عدالت نخواهد شد. پس از آن‌چه برای خویش نمی‌پسندی اجتناب کن، و نفس خود را در برابر آن‌چه خداوند بر تو واجب کرده است، به امید پاداش و ترس از کیفرش، به خضوع و تسلیم وادار ساز. و بدان که دنیا سرای آزمایشی است که هر کس ساعتی در آن بیاساید و دست از تلاش بردارد، همین ساعت آسودگی موجب حسرت و پشیمانی او در قیامت خواهد شد. و هرگز هیچ چیز تو را از حق بی‌نیاز نگرداند؛ و از جمله حق‌ها که بر توست این است که نفس خود را نگاهبان باشی و به اندازه توانت در کار رعیت کوشش نمایی؛ زیرا سود و پاداشی که از این راه از خدا به تو می‌رسد، بیش‌تر از سودی است که به وسیله تو به رعیت می‌رسد. والسلام[۶۲].

«وصیت‌های امام و نامه‌های وی به فرمانداران شاید همیشه به‌دور محور واحدی می‌چرخید و آن: عدالت بود. و مردم، اعم از دور و نزدیک، علیه او متحد نشدند مگر به خاطر آن‌که او در عدالت میزان و مقیاسی بود که به جانب نزدیک و خویش، متمایل نمی‌گشت و با زورمندان سازش نمی‌کرد و جز حق چیزی در او تأثیر نداشت»[۶۳].

پیشوای حق‌طلبان و عدالت‌خواهان علی(ع) پس از رسول خدا(ص)، برترین نمونه در اجرای حق و قانون به مساوات بود. چنان‌که در بحث‌های گذشته، رفتار آن حضرت با برادرش عقیل و یکی از دخترانش اشاره شد که چگونه ملاحظات خویشاوندی و تحریکات عاطفی را به زیر پا گذاشت و نشانه‌های حق و عدل را برپا داشت. علی(ع) در اجرای قانون الهی، هیچ‌گونه سازشی روا نمی‌داشت، چنان‌که وقتی پسر خلیفه دوم دست به جنایت آلود، بر سیره رسول خدا(ص) ایستاد و پایداری کرد.

پس از آن‌که عمر بن خطاب به دست ابولؤلؤ کشته شد، پسرش عبیدالله به خونخواهی پدر شمشیر کشید و حرمت‌ها را درید و هرمزان ایرانی را که مسلمان بود کُشت. آن‌گاه دختر خردسال ابولؤلؤ و سپس جفینه نصرانی را کشت که سعد بن ابی‌وقاص او را به مدینه دعوت کرده بود و تحت حمایت و پناه وی قرار داشت. مردم ریختند و شمشیر از کف عبیدالله خارج کردند و سعد بن ابی‌وقاص او را در خانه خود محبوس کرد تا خلیفه معین شود و تکلیف او را معیّن سازد. عبیدالله می‌گفت: به خدا سوگند بسیاری از بزرگان مهاجر و انصار را که در ریختن خون پدرم شرکت داشته‌اند، خواهم کشت! او تصور می‌کرد بسیاری در توطئه قتل پدرش نقش داشته‌اند.

عبیدالله سه روز در خانه سعد محبوس بود تا آن‌که با عثمان بیعت شد. عبیدالله را حاضر کردند و عثمان برای تصمیم‌گیری درباره او نظر خواست و گفت با این مرد که پرده حرمت اسلام را دریده، چه باید کرد؟ علی(ع) گفت: باید او را به سبب قتلی که مرتکب شده، قصاص کنی و او را بکشی. برخی مخالفت کردند و گفتند دیروز عمر را کشته‌اند و امروز می‌خواهید پسرش را بکشید؟ عمرو بن عاص گفت: این واقعه در زمانی رخ داده است که تو هنوز زمام امور مسلمانان را به دست نگرفته بودی تا حق حکم کردن داشته باشی. در آن روز مسلمانان خلیفه نداشته‌اند، پس خون مقتول هدر است! عثمان گفت: اکنون من زمامدار مسلمانان هستم و چون هرمزان وارث و خونخواهی ندارد و من وارث و خونخواه او هستم، از خون عبیدالله می‌گذرم و دیه هرمزان را از دارایی خود می‌پردازم. علی(ع) گفت: او حرمت‌های الهی را دریده و تو نمی‌توانی از او بگذری و باید کشته شود. عثمان حق و عدل را زیر پا گذاشت و عبیدالله را رها کرد. علی(ع) به عبیدالله گفت: ای فاسق، اگر روزی بر تو دست یابم به جرم خونی که ریخته‌ای تو را خواهم کشت. زمانی که پس از کشته شدن عثمان مردم با علی(ع) بیعت کردند، آن حضرت در صدد برآمد که حق و عدل را درباره عبیدالله اجرا کند. عبیدالله از ترس جان به شام گریخت و به معاویه پیوست و در جنگ صفین به دست سپاهیان امیرمؤمنان(ع) کشته شد[۶۴].

ابن‌اثیر یادآور می‌شود که برخی از علما گفته‌اند عثمان زمامداری خود را با ستمگری آغاز کرد و هنوز خلافت خود را شروع نکرده بود که حدی از حدود خدا را تعطیل کرد و زیرپا گذاشت[۶۵].

علی و عثمان در شیوه مدیریت دو نقطه مقابل یکدیگر بودند. یکی استوار و محکم و سازش‌ناپذیر در اجرای حق و عدل به مساوات، و دیگری سست و بی‌اراده و پیرو مصلحت‌اندیشی‌های بر باد دهنده عدالت و دین. طه حسین درباره این واقعه و تحلیل آن می‌نویسد: «آن‌چه مسلمانان را خشمگین ساخت، اولاً عدم مراعات نصّ قرآن و ثانیاً چشم‌پوشی از قصاص عبیدالله بود؛ بدین عنوان که او فرزند خلیفه است. و ثالثاً اینکه او تازه مسلمانی ایرانی و دو تن را که در پناه اسلام بودند، کشته است؛ زیرا عفو او چنین معنی می‌داد که مسلمان عرب یعنی عبیدالله بر مسلمان ایرانی یعنی هرمزان امتیاز دارد. در صورتی که خداوند در حرمت خون و مال و ناموس، میان نژادها و ملیت‌ها فرقی نگذاشته و عفو عبیدالله مانند آن است که خون اهل ذمه را که اسلام محترم داشته و حقوق آنان را رعایت فرموده، مباح سازند. و هرگاه کار بدین منوال بماند و فرزندان خلفا و بزرگ‌زادگان مهاجر و انصار رخصت یابند که بی‌مراجعه به حاکم وقت و برای خود به خاطر تسکین شهوت و هوس خویش، بدون دلیل روشن، دست به خون م ردم بیالایند، عدالت نابود و نظم اجتماع تباه و حدود دین شکسته و محو خواهد شد»[۶۶].

علی(ع) در اجرای حق و عدل، میان فرزند و برادر و شیعیان و هواداران خود و فرزندان خلفا و بزرگ‌زادگان و دشمنان و مخالفان خود فرقی نمی‌گذاشت. برای عرب‌ها بر غیر عرب‌ها به اندازه بال پشه‌ای برتری قائل نبود، چنان‌که فرمود: «من قرآن خوانده و در آن خوب نگریسته‌ام، اما برای فرزندان اسماعیل (عرب‌ها) بر فرزندان اسحاق (غیر عرب‌ها) حتی به اندازه بال پشه‌ای برتری ندیده‌ام»[۶۷].

در این صورت است که پرچم‌های راستی و درستی و عدالت، افراشته و دین سرفراز و امنیت در همه وجوهش برقرار می‌شود. از نمونه‌های بارز ایستادن علی(ع) در اجرای حق و عدل به مساوات، ماجرای حد جاری کردن امام(ع) بر نجاشی، از شخصیت‌های بزرگ و شاعر آن حضرت[۶۸]، است.

نقل کرده‌اند که نجاشی در ماه مبارک رمضان شراب نوشید و امام(ع) بدون هیچ ملاحظه‌ای او را مجازات کرد و اضافه بر حدّ شرب خمر بیست تازیانه دیگر نیز بر او جاری کرد و در پاسخ به این اعتراض که چرا بیست تازیانه اضافی؟ فرمود: چون در ماه رمضان جرأت عصیان خدا را کرده‌ای و هتک حرمت این ماه نموده‌ای، این اضافه برای آن است[۶۹]. این رفتار امام(ع) - اجرای حق و عدل به تساوی بر همگان و فرق نگذاشتن میان دوستان و نزدیکان و هواداران خود با دیگران - بر بسیاری گران آمد و برآشفتند و کسانی از قبایل یمن که با آن حضرت بودند، به خشم آمدند و از میان ایشان طارق بن عبدالله که از خصوصی‌ترین دوستان نجاشی بود، نزد امیرمؤمنان(ع) آمد و معترضانه گفت: «ای امیرمؤمنان، ما ندیده بودیم که سرکشان و فرمانبرداران و اهل تفرقه و اهل جماعت، از زمامداران عادل و سرچشمه‌های فضیلت یکسان کیفر ببینند، تا آن‌گاه که رفتار تو را با برادرم حارث دیدم؛ تو سینه‌های ما را از خشم انباشتی و کارهای ما را پریشان ساختی و ما را به راهی کشاندی که هر کس راهرو آن باشد، سرانجامش دوزخ است». امام(ع) در پاسخ فرمود: «به درستی که آن گران است مگر برای خاشعان. ای برادر نهدی، آیا نه چنین است که او یکی از مسلمانان است که حرمت حکم خدا را رعایت نکرده و پرده‌دری کرده است و ما نیز حدّی را که کفاره گناه اوست بر او جاری کردیم؟ خدای متعال می‌فرماید: دشمنی گروهی، وادارتان نکند که عدالت را رعایت نکنید، عدالت ورزید که به تقوا نزدیک‌تر است»[۷۰].[۷۱]

رعایت آداب قضاوت

قضاوت را داوری میان مردم برای رفع نزاع و کشمکش میان آنان با رعایت شروطی تعریف کرده‌اند[۷۲]. برای قضا در لغت، معانی متعددی است که مشهورترین معنای آن حکم و فرمان است[۷۳]؛ و معنای لغوی قضا با معنای اصطلاحی آن متحد می‌باشد[۷۴]. قضاوت در معنای خاص آن از حدود این بحث خارج است، اما در معنای عام آن یعنی دخالت و داوری در دعاوی و اختلاف‌ها و درگیری‌ها که لازمه اداره امور است هر زمامدار و مدیری پیوسته در معرض قضاوت و داوری و فرمان دادن است؛ پس ناچار باید آداب قضاوت را رعایت نماید. قضاوت و داوری برای برطرف کردن خصومت‌های مردم است بدان گونه که دعاوی آنان نسبت به یکدیگر حل و فصل شود و مشاجرات و کشمکش‌های ایشان قطع گردد[۷۵]. بدین ترتیب حق و عدل اجرا می‌شود و روزگار مردم نیکو و کارشان اصلاح و دین استوار می‌گردد. باید دانست که داوری و فرمان راندن، امری بس خطیر و مسئولیت‌آور است چنان‌که در خبری مشهور آمده است که امام صادق(ع) فرمود: «قضاوت‌کنندگان چهار گروه‌اند که سه گروه آنان در آتش‌اند و یک گروه اهل نجات و در بهشت‌اند: کسی که آگاهانه به ستم حکم کند، در آتش است؛ و کسی که ناآگاهانه به ستم حکم کند، در آتش است؛ و کسی که ناآگاهانه به حق حکم کند، در آتش است؛ تنها کسی که آگاهانه به حق حکم کند، در بهشت است»[۷۶].

قضاوت کردن این‌گونه است؛ سخت و خطرناک، چنان‌که در خبری وارد شده است: «همانا قضاوت‌کننده در لبه پرتگاه جهنم است»[۷۷].

برای آن‌که در داوری کردن و حکم دادن بر خطا نرفت و به ستم فرمان نداد، گذشته از علم و آگاهی لازم، آدابی را باید رعایت کرد که به برخی از آنها اشاره می‌شود[۷۸].

پرهیز از عجله در داوری

شتاب در داوری و حکم دادن، از عمده‌ترین اسباب قضاوت‌های نادرست است. لازمه داوری صحیح پرهیز از هرگونه عجله، و بررسی همه‌جانبه و دقیق موضوع، و شنیدن دلایل هر دو طرف است. شتاب در حکم دادن از روی عدم مسئولیت و غفلت و از سر گمان و وهمیات و شایعات، ستمی است بزرگ بر مردمان و تباه‌کننده خود و مدیریت. قرآن کریم ضمن داستان حضرت داوود(ع)، زمامداران و قضاوت‌کنندگان را از عجله در داوری، سخت پرهیز می‌دهد: ﴿وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ * إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ * إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ * قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ * فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ[۷۹].

بدین ترتیب داوود(ع) در داوری خود پیش از آن‌که گفتار طرف مقابل را نیز بشنود - چنان‌که ظاهر آیات قرآن است - نظر داد و طرفین نزاع با شنیدن نظر او قانع شدند و مجلس داوود را ترک کردند. در اینجا داوود به فکر فرو رفت. او می‌دانست بر حسب ظاهر قضاوت عادلانه‌ای کرده است؛ زیرا اگر طرف دعوا ادعای شاکی را قبول نداشت، حتماً اعتراض می‌کرد. سکوت او بهترین دلیل بر این بود که مسأله همان است که شاکی مطرح کرده است؛ ولی با این حال آداب قضاوت ایجاب می‌کند که داوود در گفتار خود عجله نمی‌کرد، بلکه از طرف مقابل شخصاً سؤال می‌نمود، سپس داوری می‌کرد. بدین ترتیب از این کار خود سخت پشیمان شد و گمان کرد که خداوند او را با این جریان آزموده است. در مقام استغفار برآمد و از پروردگار بزرگ طلب آمرزش کرد و به سجده افتاد و توبه کرد. او به سبب ترک اولی، این‌چنین رفتار کرد. خداوند نیز او را مشمول لطف خود قرار داد و لغزش او را در این ترک اولی، بخشید[۸۰].

پس از بیان داستان داوود(ع)، خداوند در آیه‌ای داوود را مخاطب قرار داده، چنین می‌فرماید: ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ[۸۱].

برای آن‌که بتوان به حق داوری کرد، باید از عجله در قضاوت پرهیز داشت و جز حق و عدل را ملاحظه نکرد. از طریق امیرمؤمنان(ع) و امام باقر(ع) روایت شده است که رسول خدا(ص) فرمود: «هرگاه در مقام قضاوت میان دو نفر قرار گرفتی، در ارتباط با سخنان نفر نخست قضاوت مکن تا سخنان دیگری را نیز بشنوی، که اگر چنین کنی قضاوت برای تو روشن خواهد شد»[۸۲].

پیامبر اکرم(ص)، زمامداران و قضات خود را بدین امر توصیه می‌کرد چنان‌که از علی(ع) روایت شده است که گفت وقتی پیامبر مرا به یمن اعزام می‌کرد، فرمود: «آن‌گاه که محاکمه به نزد تو آوردند به سود هیچ یک از دو طرف حکم مکن تا آن‌که از دیگری نیز پرسش نمایی»[۸۳].

همچنین در خبری دیگر آمده است که رسول خدا(ص) هنگام اعزام علی(ع) در این باره به او چنین آموخت: «مردم به نزد تو خواهند آمد تا میان آنان قضاوت کنی، پس هنگامی که دو طرف نزاع به نزدت آمدند، در مورد هیچ یک داوری مکن تا اینکه سخن دیگری را بشنوی؛ زیرا این شیوه برای آن‌که حق را دریابی، مناسب‌تر است»[۸۴].[۸۵]

پرهیز از داوری در حال نامناسب

انسان در حال خشم و غضب، اندوه و دلتنگی، ترس و وحشت و هر حال دیگری که او را از درست اندیشیدن دور می‌کند، از داوری صحیح باز می‌ماند؛ پس لازم است برپا دارندگان حق و عدل از داوری در چنین احوالی پرهیز کنند تا حقی ضایع و ستمی روا نگردد[۸۶]. امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) روایت کرده است که فرمود: «کسی که مبتلا به کار قضاوت شد (مسئولیت قضاوت را پذیرفت) در حال خشم قضاوت نکند»[۸۷].

همچنین علی(ع) به شریح قاضی فرمود: «اگر خشمگین شدی از مقام قضاوت برخیز؛ و هرگز در حال خشم و غضب داوری مکن»[۸۸].

رسول خدا(ص) در ضمن وصایای خود به علی(ع) فرود: «از دو خصلت بپرهیز: از تنگ‌حوصلگی و تنبلی، که اگر تنگ‌حوصله بشوی هیچ حقی را نمی‌پذیری، و اگر تنبل باشی، حق هیچ چیز را ادا نمی‌کنی»[۸۹].

امیرمؤمنان(ع) در این باره به شریح قاضی چنین تعلیم کرد: «بپرهیز از آن‌که با تنگ‌حوصلگی و احساس ناراحتی در مجلس قضاوت حضور یابی؛ زیرا خداوند برای قضاوت ثواب قرار داده و برای کسی که به حق قضاوت نماید، پاداش نیکویی مقرر فرموده است... و هرگز با شکم گرسنه بر مسند قضاوت منشین»[۹۰] و از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده‌اند: «نباید قاضی در حال گرسنگی و تشنگی میان دو نفر داوری کند»[۹۱].

شیخ طوسی در این باره می‌نویسد: «و چون قاضی خواهد که به قضا بنشیند باید که کارهای خویشتنش که نفس وی بدان متعلق بود، از پیش‌تر ببرد تا به حکومت پردازد؛ و فارغ باشد، و دل وی بدان مشغول نباشد... و به داوری کردن ننشیند در آن حال که خشم گرفته بود، یا گرسنه یا تشنه بود، یا دل‌مشغولی بود به بازرگانی، یا خوفی یا اندوهی یا تفکری در چیزی از این چیزها»[۹۲].

بنابراین برای ادای حق و عدل، از داوری در احوال نامناسب باید پرهیز داشت تا پیامدهای خانمان‌سوز حکم باطل و ستم، گریبان‌گیر اداره امور نشود[۹۳].

رعایت مساوات

از جمله آدابی که لازم است در داوری رعایت شود، مساوات همه‌جانبه در کار قضاوت است. از ام‌سلمه[۹۴] روایت شده است که گفت: شنیدم رسول خدا(ص) می‌فرمود: «کسی که مسئولیت قضاوت میان مسلمانان را پذیرفت باید در نگاه و جایگاه نشستن و اشاره میان آنان مساوات را رعایت کند، و نباید صدای خود را بر یک طرف نزاع بلندتر از دیگری کند»[۹۵].

پیشوایان حق و عدل تأکید داشتند که رعایت مساوات به عنوان یکی از آداب قضاوت حفظ شود چنان‌که امام صادق(ع) از امیرمؤمنان(ع) روایت کرده است که فرمود: «هر که در مقام قضاوت قرار گیرد باید در اشاره و نگاه و جایگاه نشستن، میان مردمان به مساوات رفتار کند»[۹۶].

تربیت‌یافتگان مدرسه پیامبر(ص) این امور را سخت پاس می‌داشتند. از امام صادق(ع) روایت شده است که مردی به منزل امیرمؤمنان(ع) آمد و چند روز در آنجا اقامت کرد، آن‌گاه مرافعه‌ای را نزد آن حضرت مطرح کرد که در آن چند روز مطرح نکرده بود. حضرت فرمود: «آیا تو طرف نزاع هستی؟» گفت: «آری». فرمود: «از نزد ما برو؛ زیرا رسول خدا(ص) نهی کرده است که طرف نزاع، مهمانی شود مگر اینکه طرف دیگر هم همراه او باشد»[۹۷].

بر همین اساس، فقهای اسلام در باب آداب قضا بر رعایت مساوات همه‌جانبه تأکید کرده‌اند، از جمله: قاضی مدعی و مدعی‌علیه را در اجازه ورود مساوی بداند؛ قاضی طرفین دعوا را در سلام و جواب آن مساوی بداند؛ در نشاندن و جای دادن به آنان رعایت مساوات کند؛ در سخن گفتن به مساوات رفتار کند و با هر دو یکسان سخن گوید؛ در ادای احترام به آنان به مساوات عمل کند؛ با هر دو یکسان برخورد کند؛ به سخن هر دو یکسان گوش دهد؛ با هر دو منصفانه رفتار کند؛ حتی مستحب است در قلب خود هر دو را مساوی بداند و هنگام سخن گفتن هر دو را مورد توجه قرار دهد[۹۸]؛ و حتی اگر یکی از طرفین دعوا دارای شرافت و بزرگی و نسبی باشد که قاضی بخواهد بدان سبب او را احترامی خاص کند، باید عین همان احترام را برای طرف مقابل او انجام دهد[۹۹].

این‌گونه است که داوری معنای حقیقی خود را می‌یابد و داوران صاحب اهلیت به حق و عدل حکم می‌کنند[۱۰۰].

پرسش مستقیم

منابع

پانویس

  1. زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱.
  2. ابن الأثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج۳، ص۱۹۰-۱۹۱.
  3. ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۳۰.
  4. ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۳۵.
  5. النهایة فی غریب الحدیث، ج۳، ص۱۹۰؛ و ر.ک: لسان العرب، ابن‌منظور، ج۹ (واژه عدل).
  6. یوسفی غروی، محمد هادی، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۲۵-۲۸.
  7. پاورقی تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، جلال‌الدین سیوطی، ص۳۷۸.
  8. المستصفی، ج۱، ص۱۵۷؛ و ر.ک: الاحکام، آمدی، ج۲، ص۲۴۵.
  9. یوسفی غروی، محمد هادی، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۲۵-۲۸.
  10. «سِيرَتُهُ‏ الْقَصْدُ وَ سُنَّتُهُ‏ الرُّشْدُ وَ كَلَامُهُ الْفَصْلُ وَ حُكْمُهُ الْعَدْلُ»؛ نهج البلاغه، ترجمه عبدالمحمد آیتی، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸) خطبه ۹۴، ص۲۱۱.
  11. ابی محمد حسن بن علی حرانی، تحف العقول، تصحیح علی اکبر غفاری (تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۹۸ق) ص۳۳، به نقل از: محمد حسین جمشیدی، نظریه عدالت (از دیدگاه فارابی، امام خمینی و شهید صدر) - (تهران: پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰) ص۱۶۰-۱۵۵.
  12. ابی محمد حسن بن علی حرانی، تحف العقول، تصحیح علی اکبر غفاری (تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۹۸ق) ص۳۳.
  13. راهنمای انسانیت، (سیری در نهج الفصاحه)، گردآوری: مرتضی فرید تنکابنی (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷) ص۷۸۹، حدیث ۳۱۴۹، به نقل از: محمد حسین جمشیدی، محمد حسین جمشیدی، نظریه عدالت، ص۱۵۵- ۱۶۰.
  14. راهنمای انسانیت، ص۵۸۴.
  15. کیخا، نجمه، مقاله «عدالت در سیره نبوی»، سیره سیاسی پیامبر اعظم، ص۴۱۴.
  16. «و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم» سوره شوری، آیه ۱۵.
  17. «و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.
  18. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  19. «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است» سوره مائده، آیه ۸.
  20. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  21. فصیحی دولتشاهی، محمد عارف، بررسی مبانی و ماهیت دولت نبوی و دولت مدرن، سیره سیاسی پیامبر اعظم، ص۲۵۸.
  22. «وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا»؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۳۳.
  23. «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ، وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ، وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ، فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ، وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»؛ نهج‌البلاغه، کلام ۱۳۱.
  24. «الْعَدْلُ نِظَامُ الْإِمْرَةِ»؛ غررالحکم، ج۱، ص۴۰.
  25. «الْعَدْلُ قِوَامُ الرَّعِيَّةِ»؛ غررالحکم، ج۱، ص۳۷.
  26. «مَا حُصِّنَ الدُّوَلُ بِمِثْلِ الْعَدْلِ»؛ شرح غررالحکم، ج۶، ص۷۴.
  27. «اعْدِلْ تَدُمْ لَكَ الْقُدْرَةُ»؛ شرح غررالحکم، ج۲، ص۱۷۸.
  28. «فِي الْعَدْلِ الِاقْتِدَاءُ بِسُنَّةِ اللَّهِ وَ ثَبَاتُ الدُّوَلِ»؛ شرح غررالحکم، ج۴، ص۴۰۳.
  29. «مَنْ عَمِلَ بِالْحَقِّ نَجَا وَ أَفْلَحَ»؛ شرح غررالحکم، ج۵، صص۱۵۳، ۱۶۸.
  30. «بِلُزُومِ الْحَقِّ يَحْصُلُ الِاسْتِظْهَارُ»؛ شرح غررالحکم، ج۳، ص۲۳۹.
  31. «مَنْ عَمِلَ بِالْحَقِّ مَالَ إِلَيْهِ الْخَلْقُ»؛ شرح غررالحکم، ج۵، ص۳۳۸.
  32. «مَنْ جَاهَدَ عَلَى إِقَامَةِ الْحَقِّ وُفِّقَ»؛ شرح غررالحکم، ج۵، ص۳۳۹.
  33. «فِي لُزُومِ الْحَقِّ تَكُونُ السَّعَادَةُ»؛ شرح غررالحکم، ج۴، ص۴۰۲.
  34. ر.ک: تفسیر المنار، ج۵، ص۳۹۴؛ تفسیر المیزان، ج۵، ص۷۱.
  35. «ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستاده‌ایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی و طرفدار خائنان مباش» سوره نساء، آیه ۱۰۵.
  36. «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهان‌های روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند رهنمون شد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست رهنمایی می‌کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
  37. تفسیر المیزان، ج۲، ص۱۱۷.
  38. «و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستاده‌ایم که کتاب پیش از خود را راست می‌شمارد و نگاهبان بر آن است؛ پس میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و به جای آنچه از حق به تو رسیده است» سوره مائده، آیه ۴۸.
  39. «پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و از هوس‌های آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خداوند فرو فرستاده است ایمان دارم و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم» سوره شوری، آیه ۱۵.
  40. ر.ک: تفسیر نمونه، ج۲۰، ص۳۸۶.
  41. «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸.
  42. «سِيرَتُهُ الْقَصْدُ وَ سُنَّتُهُ الرُّشْدُ وَ كَلَامُهُ الْفَصْلُ وَ حُكْمُهُ الْعَدْلُ»؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۹۴.
  43. ر.ک: الغارات، ج۱، صص۱۵۹-۱۶۰؛ أبوعلی القالی اسماعیل بن القاسم البغدادی، ذیل الامالی و النوادر، دار الکتاب العربی، بیروت، ص۱۷۳؛ دستور معالم الحکم، صص۱۱۹-۱۲۱؛ تذکرة الخواص، ۱۲۰؛ شرح ابن أبی الحدید، ج۱۹، صص۱۳۴-۱۳۵.
  44. «الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ وَ الدَّافِعِ جَيْشَاتِ الْأَبَاطِيلِ، وَ الدَّامِغِ صَوْلَاتِ الْأَضَالِيلِ، كَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ، قَائِماً بِأَمْرِكَ، مُسْتَوْفِزاً فِي مَرْضَاتِكَ، غَيْرَ نَاكِلٍ عَنْ قُدُمٍ، وَ لَا وَاهٍ فِي عَزْمٍ، وَاعِياً لِوَحْيِكَ، حَافِظاً لِعَهْدِكَ، مَاضِياً عَلَى نَفَاذِ أَمْرِكَ؛ حَتَّى أَوْرَى قَبَسَ الْقَابِسِ وَ أَضَاءَ الطَّرِيقَ لِلْخَابِطِ، وَ هُدِيَتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الْفِتَنِ وَ الْآثَامِ، وَ أَقَامَ بِمُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ، وَ نَيِّرَاتِ الْأَحْكَامِ»؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۷۲.
  45. «يَا مُعَاذُ! عَلِّمْهُمْ كِتَابَ اللَّهِ وَ أَحْسِنْ أَدَبَهُمْ عَلَى الْأَخْلَاقِ الصَّالِحَةِ وَ أَنْزِلِ النَّاسَ مَنَازِلَهُمْ - خَيْرَهُمْ وَ شَرَّهُمْ - وَ أَنْفِذْ فِيهِمْ أَمْرَ اللَّهِ، وَ لَا تُحَاشِ فِي أَمْرِهِ وَ لَا مَالِهِ أَحَداً. فَإِنَّهَا لَيْسَتْ بِوَلَايَتِكَ وَ لَا مَالِكَ، وَ أَدِّ إِلَيْهِمُ الْأَمَانَةَ فِي كُلِّ قَلِيلٍ وَ كَثِيرٍ، وَ عَلَيْكَ بِالرِّفْقِ وَ الْعَفْوِ فِي غَيْرِ تَرْكٍ لِلْحَقِّ. يَقُولُ الْجَاهِلُ قَدْ تَرَكْتَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ، وَ اعْتَذِرْ إِلَى أَهْلِ عَمَلِكَ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ خَشِيتَ أَنْ يَقَعَ إِلَيْكَ مِنْهُ عَيْبٌ حَتَّى يَعْذِرُوكَ، وَ أَمِتْ أَمْرَ الْجَاهِلِيَّةِ إِلَّا مَا سَنَّهُ الْإِسْلَامُ. وَ أَظْهِرْ أَمْرَ الْإِسْلَامِ كُلَّهُ، صَغِيرَهُ وَ كَبِيرَهُ؛ وَ لْيَكُنْ أَكْثَرُ هَمِّكَ الصَّلَاةَ، فَإِنَّهَا رَأْسُ الْإِسْلَامِ بَعْدَ الْإِقْرَارِ بِالدِّينِ؛ وَ ذَكِّرِ النَّاسَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ اتَّبِعِ الْمَوْعِظَةَ، فَإِنَّهُ أَقْوَى لَهُمْ عَلَى الْعَمَلِ بِمَا يُحِبُّ اللَّهُ، ثُمَّ بُثَّ فِيهِمُ الْمُعَلِّمِينَ، وَ اعْبُدِ اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تَرْجِعُ، وَ لَا تَخَفْ فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ. وَ أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ، وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ، وَ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ، وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ، وَ تَرْكِ الْخِيَانَةِ، وَ لِينِ الْكَلَامِ، وَ بَذْلِ السَّلَامِ، وَ حِفْظِ الْجَارِ، وَ رَحْمَةِ الْيَتِيمِ، وَ حُسْنِ الْعَمَلِ، وَ قَصْرِ الْأَمَلِ، وَ حُبِّ الْآخِرَةِ، وَ الْجَزَعِ مِنَ الْحِسَابِ، وَ لُزُومِ الْإِيمَانِ، وَ الْفِقْهِ فِي الْقُرْآنِ، وَ كَظْمِ الْغَيْظِ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ. وَ إِيَّاكَ أَنْ تَشْتِمَ مُسْلِماً، أَوْ تُطِيعَ آثِماً، أَوْ تَعْصِيَ إِمَاماً عَادِلًا، أَوْ تُكَذِّبَ صَادِقاً، أَوْ تُصَدِّقَ كَاذِباً، وَ اذْكُرْ رَبَّكَ عِنْدَ كُلِّ شَجَرٍ وَ حَجَرٍ، وَ أَحْدِثْ لِكُلِّ ذَنْبٍ تَوْبَةً، السِّرِّ بِالسِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ بِالْعَلَانِيَةِ. يَا مُعَاذُ! لَوْ لَا أَنَّنِي أَرَى أَلَّا نَلْتَقِيَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، لَقَصَّرْتُ فِي الْوَصِيَّةِ، وَ لَكِنَّنِي أَرَى أَنْ لَا نَلْتَقِيَ أَبَداً؛ ثُمَّ اعْلَمْ يَا مُعَاذُ أَنَّ أَحَبَّكُمْ إِلَيَّ مَنْ يَلْقَانِي عَلَى مِثْلِ الْحَالِ الَّتِي فَارَقَنِي عَلَيْهَا»؛ تحف العقول، صص۱۹-۲۰؛ مدینة البلاغة، ج۱، صص۵۲۰-۵۲۲؛ و نیز ر.ک: کنز‌العمال، ج۱۰، صص۵۹۴-۵۹۷.
  46. ر.ک: دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة، ج۲، ص۱۰.
  47. «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ؛ هذَا بَيَانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ، عَهْدٌ مِنْ مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ رَسُولِ اللّٰهِ لِعَمْرِو بْنِ حَزْمٍ، حِينَ بَعَثَهُ إِلَى الْيَمَنِ، أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللّهِ فِي أَمْرِهِ كُلِّهِ؛ فَإِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ، وَ أَمَرَهُ أَنْ يَأْخُذَ بِالْحَقِّ كَمَا أَمَرَهُ اللّٰهُ، وَ أَنْ يُبَشِّرَ النَّاسَ بِالْخَيْرِ، وَ يَأْمُرَهُمْ بِهِ، وَ يُعَلِّمَ النَّاسَ الْقُرْآنَ، وَ يُفَقِّهَهُمْ فِيهِ، وَ يَنْهَى النَّاسَ، فَلَا يَمَسَّ الْقُرْآنَ إِنْسَانٌ إِلَّا وَ هُوَ طَاهِرٌ، وَ يُخْبِرَ النَّاسَ بِالَّذِي لَهُمْ، وَ الَّذِي عَلَيْهِمْ، وَ يُلِينَ لِلنَّاسِ فِي الْحَقِّ، وَ يَشْتَدَّ عَلَيْهِمْ فِي الظُّلْمِ، فَإِنَّ اللّٰهَ كَرِهَ الظُّلْمَ، وَ نَهَى عَنْهُ، فَقَالَ: ﴿أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ وَ يُبَشِّرَ النَّاسَ بِالْجَنَّةِ وَ بِعَمَلِهَا، وَ يُنْذِرَ النَّاسَ النَّارَ وَ عَمَلَهَا، وَ يَسْتَأْلِفَ النَّاسَ حَتَّى يُفَقِّهُوا فِي الدِّينِ... وَ يَنْهَى - إِذَا كَانَ بَيْنَ النَّاسِ هَيْجٌ - عَنِ الدُّعَاءِ إِلَى الْقَبَائِلِ وَ الْعَشَائِرِ، وَ لِيَكُنْ دَعْوَاهُمْ إِلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، فَمَنْ لَمْ يَدْعُ إِلَى اللّٰهِ، وَ دَعَا إِلَى الْقَبَائِلِ وَ الْعَشَائِرِ فَلْيُقْطَفُوا بِالسَّيْفِ، حَتَّى تَكُونَ دَعْوَاهُمْ إِلَى اللّٰهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ... وَ أَنَّهُ مَنْ أَسْلَمَ مِنْ يَهُودِيٍّ أَوْ نَصْرَانِيٍّ إِسْلَامًا خَالِصًا مِنْ نَفْسِهِ، وَ دَانَ بِدِينِ الْإِسْلَامِ، فَإِنَّهُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ، لَهُ مِثْلُ مَا لَهُمْ، وَ عَلَيْهِ مِثْلُ مَا عَلَيْهِمْ، وَ مَنْ كَانَ عَلَى نَصْرَانِيَّتِهِ أَوْ يَهُودِيَّتِهِ فَإِنَّهُ لَا يُرَدُّ عَنْهَا، وَ عَلَى كُلِّ حَالِمٍ: ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى، حُرٍّ أَوْ عَبْدٍ، دِينَارٌ وَافٍ أَوْ عِوَضُهُ ثِيَابًا. فَمَنْ أَدَّى ذلِكَ، فَإِنَّ لَهُ ذِمَّةَ اللّهِ وَ ذِمَّةَ رَسُولِهِ، وَ مَنْ مَنَعَ ذلِكَ، فَإِنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ جَمِيعًا»؛ سیرة ابن هشام، ج۴، صص۲۶۵-۲۶۶؛ تاریخ الطبری، ج۳، صص۱۲۸-۱۲۹؛ مدینة البلاغة، ج۲، صص۲۷۱-۲۷۳.
  48. ر.ک: دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة، ج۲، ص۱۲-۱۳.
  49. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۵۵۷.
  50. «صَارُوا عِنْدَهُ فِي الْحَقِّ سَوَاءً»؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۲۴؛ أنساب الاشراف، ج۱، ص۳۸۸؛ الشمائل النبویة، ص۱۶۴؛ اخلاق النبی و آدابه، ص۲۳؛ عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۳۱۸؛ دلائل النبوة البیهقی، ج۱، ص۲۹۰؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۲۰۵؛ الوفاء بأحوال المصطفی، ج۲، ص۴۷۰؛ صفة الصفوة، ج۱، ص۱۵۹؛ مکارم الاخلاق، ص۱۴؛ اسد الغابة، ج۱، ص۳۲؛ عیون الاثر، ج۲، ص۴۱۶؛ شمائل الرسول، ص۶۷؛ سیرة ابن کثیر، ج۲، ص۶۰۳؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۷۵.
  51. «فَإِنَّمَا أَهْلَكَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ، أَنَّهُمْ كَانُوا إِذَا سَرَقَ فِيهِمْ الشَّرِيفُ، تَرَكُوهُ. وَ إِذَا سَرَقَ فِيهِمْ الضَّعِيفُ، أَقَامُوا عَلَيْهِ الْحَدَّ. وَ إِنِّي، وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ‌! لَوْ أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ يَدَهَا»؛ صحیح مسلم، ج۱۱، ص۱۸۷؛ قریب به همین: الأم، ج۶، ص۱۶۶؛ سنن الدارمی، ج۲، ص۱۷۳؛ صحیح البخاری، ج۸، ص۵۷۳؛ سنن أبی داود، ج۲، ص۴۴۵؛ سنن ابن ماجة، ج۲، صص۸۵۱-۸۵۲؛ سنن النسائی، ج۸، صص۷۲-۷۵؛ کتاب الخراج، ص۱۵۳؛ عبدالکریم بن محمد الرافعی القزوینی، التدوین فی اخبار قزوین، ضبط نصه و حقق متنه عزیز الله العطاری، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۸ ق. ج۳، ص۳۲؛ بلوغ المرام، ص۲۶۱؛ کنز العمال، ج۳، ص۷۳۵.
  52. صحیح مسلم، ج۱۱، ص۱۸۷.
  53. «يَا أُمَّ سَلَمَةَ! هَذَا حَدٌّ مِنْ حُدُودِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، لَا يُضَيَّعُ»؛ الکافی، ج۷، ص۲۵۴؛ تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۲۴؛ وسائل الشیعة، ج۱۸، صص۳۳۲-۳۳۳.
  54. الکافی، ج۷، ص۲۵۴.
  55. المغازی، ج۱، صص۵۶-۵۷؛ سیرة ابن هشام، ج۲، صص۲۶۶-۲۶۷؛ تاریخ الطبری، ج۲، صص۴۴۶-۴۴۷؛ اسد الغابة، ج۲، ص۳۳۲.
  56. ر.ک: امالی الصدوق، صص۵۰۶-۵۰۷؛ بحار‌الانوار، ج۲۲، صص۵۰۸-۵۰۸؛ سفینة البحار، ج۱، ص۶۷۱.
  57. «وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ وَ أَحْجَمَ النَّاسُ، قَدَّمَ أَهْلَ بَيْتِهِ فَوَقَى بِهِمْ أَصْحَابَهُ حَرَّ السُّيُوفِ وَ الْأَسِنَّةِ»؛ نهج‌البلاغه، نامه ۹.
  58. «الطَّرِيقُ مُشْتَرَكٌ وَ النَّاسُ فِي الْحَقِّ سَوَاءٌ»؛ وقعة صفین، ص۹۵؛ شرح ابن أبی الحدید، ج۳، ص۱۷۵؛ نهج‌السعادة، ج۲، ص۹۷.
  59. «وَ أَلْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ، وَ كُنْ فِي ذَلِكَ صَابِراً مُحْتَسِباً، وَاقِعاً ذَلِكَ مِنْ قَرَابَتِكَ وَ خَاصَّتِكَ حَيْثُ وَقَعَ، وَ ابْتَغِ عَاقِبَتَهُ بِمَا يَثْقُلُ عَلَيْكَ مِنْهُ، فَإِنَّ مَغَبَّةَ ذَلِكَ مَحْمُودَةٌ»؛ نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  60. در برخی نسخه‌ها از جمله نسخه خطی قرن پنجم که تصویر آن به اهتمام سید محمود مرعشی چاپ شده است اسود بن قطنه آمده است؛ قطب‌الدین راوندی و علی بن ناصر السرخسی و ابن‌ابی‌الحدید معتزلی نیز همین‌گونه ضبط کرده‌اند، و برخی اسود بن قطیبه آورده‌اند، از جمله ابن‌میثم بحرانی و شیخ محمد عبده. ر.ک: ابوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی)، نهج‌البلاغة، مصورة من نسخه مخطوطة نادرة من القرن الخامس، ص۲۹۴؛ منهاج البراعة الراوندی، ج۳، ص۲۰۸؛ علی بن ناصر السرخسی، أعلام نهج‌البلاغة، ضبط نصه و حقق متنه عزیز الله العطاردی، الطبعة الاولی، موسسة الطباعة و النشر وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، نشر عطارد، ۱۴۱۵ ق. ص۲۷۶؛ شرح ابن أبی الحدید، ج۱۷، ص۱۴۵؛ شرح نهج‌البلاغة ابن میثم، ج۵، ص۱۹۶؛ شرح نهج‌البلاغة عبده، ج۳، ص۱۱۵. در احوال اسود بن قطبه در کتاب‌های رجال چیزی در خور توجه نیامده است ولی از فحوای نامه امام بر می‌آید که از یاران صالح امام بوده است. در وقعة صفین نصر بن مزاحم، ص۱۰۶ نامه‌ای از امام به اسود بن قطنه آمده است که نام وی به جای قطبه، قطنه ضبط شده است.
  61. حلوان شهری آباد و پرنعمت در انتهای حدود شهر بغداد و نزدیک کوهستان‌های آن‌که در سال ۱۶ یا ۱۹ هجری به دست مسلمانان فتح شد. معجم البلدان، ج۲، صص۲۹۰-۲۹۱؛ شیخ محمد عبده آن را ایالتی از ایالت‌های فارس نوشته است. شرح نهج‌البلاغة عبده، ج۳، ص۱۱۵.
  62. «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْوَالِيَ إِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذَلِكَ كَثِيراً مِنَ الْعَدْلِ، فَلْيَكُنْ أَمْرُ النَّاسِ عِنْدَكَ فِي الْحَقِّ سَوَاءً؛ فَإِنَّهُ لَيْسَ فِي الْجَوْرِ عِوَضٌ مِنَ الْعَدْلِ، فَاجْتَنِبْ مَا تُنْكِرُ أَمْثَالَهُ، وَ ابْتَذِلْ نَفْسَكَ فِيمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْكَ، رَاجِياً ثَوَابَهُ، وَ مُتَخَوِّفاً عِقَابَهُ. وَ اعْلَمْ أَنَّ الدُّنْيَا دَارُ بَلِيَّةٍ لَمْ يَفْرُغْ صَاحِبُهَا فِيهَا قَطُّ سَاعَةً إِلَّا كَانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَيْهِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَ أَنَّهُ لَنْ يُغْنِيَكَ عَنِ الْحَقِّ شَيْءٌ أَبَداً؛ وَ مِنَ الْحَقِّ عَلَيْكَ حِفْظُ نَفْسِكَ، وَ الِاحْتِسَابُ عَلَى الرَّعِيَّةِ بِجُهْدِكَ، فَإِنَّ الَّذِي يَصِلُ إِلَيْكَ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ مِنَ الَّذِي يَصِلُ بِكَ، وَ السَّلَامُ»؛ نهج‌البلاغه، نامه ۵۹.
  63. جرج جرداق، امام علی، صدای عدالت انسانیت، ترجمه سید هادی خسروشاهی، چاپ اول، موسسة مطبوعاتی فراهانی، ۱۳۴۴ ش. ج۱، صص۱۲۰-۱۲۱.
  64. الطبقات الکبری، ج۳، صص۳۵۵-۳۵۶؛ تاریخ الطبری، ج۴، ص۲۳۹؛ الکامل فی التاریخ، ج۳، صص۷۵-۷۶؛ اسد الغابة، ج۳، صص۴۲۳-۴۲۴؛ مختصر تاریخ دمشق، ج۱۵، صص۳۴۶-۳۴۷.
  65. اسد الغابة، ج۳، صص۴۲۴.
  66. طه حسین، انقلاب بزرگ (الفتنة الکبری)، ترجمه سید جعفر شهیدی، چاپ دوم، مؤسسه مطبوعاتی علی‌اکبر علمی، ۱۳۶۳ ش. ج۱، صص۶۹-۷۰.
  67. «قَدْ قَرَأْتُ مَا بَيْنَ اللَّوْحَيْنِ فَمَا رَأَيْتُ لِوُلْدِ إِسْمَاعِيلَ عَلَى وُلْدِ إِسْحَاقَ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ فَضْلًا وَ لَا جَنَاحَ بَعُوضَةٍ»؛ أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۴۱.
  68. ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج۱۹، ص۱۲۵.
  69. الشعر و الشعراء، ص۲۰۴؛ الغارات، ج۲، ص۵۳۶؛ الکافی، ج۷، ص۲۱۶؛ دعائم الإسلام، ج۲، ص۴۶۴؛ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۵۵؛ تهذیب الأحکام، ج۱۰، صص۹۴-۹۵؛ شرح ابن أبی الحدید، ج۱۰، صص۲۵۰-۲۵۱؛ وسائل الشیعة، ج۱۸، صص۴۷۴-۴۷۵؛ مستدرک الوسائل، ج۱۸، صص۱۱۳-۱۱۴.
  70. «﴿وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ يَا أَخَا بَنِي نَهْدٍ وَ هَلْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ انْتَهَكَ حُرْمَةً مِنْ حُرَمِ اللَّهِ فَأَقَمْنَا عَلَيْهِ حَدّاً كَانَ كَفَّارَتَهُ؟ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: ﴿وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى»؛ الغارات، ج۲، ص۵۳۹؛ و نیز ر.ک: مناقب ابن شهر آشوب، ج۲، صص۱۴۷-۱۴۸؛ بحارالأنوار، ج۴۱، صص۹-۱۰.
  71. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۵۶۷.
  72. ر.ک: شمس‌الدین محمد بن مکی العاملی (الشهید الأول)، الدروس الشرعیة فی فقه الإمامیة، الطبعة الأولی، مؤسسة النشر الإسلامی، قم، ۱۴۱۴ ق. ج۲، ص۶۵؛ زین‌الدین بن علی بن أحمد العاملی (الشهید الثانی)، مسالک الأفهام فی شرح شرائع الإسلام، دار الهدی للطباعة و النشر، قم، ص۲۸۳؛ محمدحسن النجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، تحقیق عباس القوچانی، دار الکتب الإسلامیة، طهران، ۱۳۹۲-۱۳۹۸ ق. ج۴۰، ص۸؛ الإمام روح الله الموسوی الخمینی، تحریر الوسیلة، الطبعة الثانیة، مطبعة الآداب، النجف الأشرف، ۱۳۹۰ ق. افست. ج۲، ص۴۰۴؛ محمد سنگلجی، قضا در اسلام، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۶ ش، صص۹-۱۱.
  73. جواهر الکلام، ج۴۰، صص۷-۸.
  74. قضا در اسلام، ص۹.
  75. تاریخ ابن‌خلدون، ج۱، ص۲۷۵.
  76. «الْقُضَاةُ أَرْبَعَةٌ ثَلَاثَةٌ فِي النَّارِ وَ وَاحِدٌ فِي الْجَنَّةِ: رَجُلٌ قَضَى بِجَوْرٍ وَ هُوَ يَعْلَمُ فَهُوَ فِي النَّارِ، وَ رَجُلٌ قَضَى بِجَوْرٍ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ فَهُوَ فِي النَّارِ، وَ رَجُلٌ قَضَى بِالْحَقِّ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ فَهُوَ فِي النَّارِ، وَ رَجُلٌ قَضَى بِالْحَقِّ وَ هُوَ يَعْلَمُ فَهُوَ فِي الْجَنَّةِ»؛ الکافی، ج۷، ص۴۰۷؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴؛ تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲۱۸؛ وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۱۱.
  77. «إِنَّ الْقَاضِيَ عَلَى شَفِيرِ جَهَنَّمَ»؛ تحریر الوسیلة، ج۲، ص۴۰۴.
  78. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۵۷۶.
  79. «و آیا خبر آن دادخواهان به تو رسیده است که از دیوار نمازگاه فرا رفتند؟ * آنگاه که بر داوود وارد شدند و او از ایشان ترسید؛ گفتند: نترس! ما دو داد خواهیم که یکی بر دیگری ستم کرده است، میان ما به درستی داوری کن و ستم مکن و ما را به راه میانه راهنما باش! * این برادر من است که نود و نه میش دارد و من یک میش دارم، و می‌گوید آن را (هم) به من واگذار و در گفتار بر من چیرگی دارد * (داود) گفت: بی‌گمان او با خواستن میش تو برای افزودن به میش‌های خویش، به تو ستم کرده است و بسیاری از همکاران بر یکدیگر ستم روا می‌دارند جز آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند و آنان اندکند؛ و داوود دانست که ما او را آزموده‌ایم و از پروردگار خویش آمرزش خواست و به سجده درافتاد و (به‌سوی ما) بازگشت * آنگاه ما آن کار او را آمرزیدیم و بی‌گمان او را نزد ما نزدیکی و سرانجامی نیک بود» سوره ص، آیه ۲۱-۲۵.
  80. تفسیر نمونه، ج۱۹، صص۲۴۷-۲۴۸.
  81. «ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن و از هوا و هوس پیروی مکن که تو را از راه خداوند گمراه کند؛ به راستی آن کسان که از راه خداوند گمراه گردند، چون روز حساب را فراموش کرده‌اند، عذابی سخت خواهند داشت» سوره ص، آیه ۲۶.
  82. «إِذَا تَقَاضَى إِلَيْكَ رَجُلَانِ فَلَا تَقْضِ لِلْأَوَّلِ حَتَّى تَسْمَعَ مِنَ الْآخَرِ، فَإِنَّكَ إِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ تَبَيَّنَ لَكَ الْقَضَاءُ»؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۳؛ تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲۲۸؛ وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۱۵۸؛ و نیز ر.ک: دعائم الإسلام، ج۲، صص۵۳۳-۵۳۴؛ کنز العمال، ج۶، ص۱۰۰.
  83. «إِذَا تُحُوكِمَ إِلَيْكَ فَلَا تَحْكُمْ لِأَحَدِ الْخَصْمَيْنِ دُونَ أَنْ تَسْأَلَ مِنَ الْآخَرِ»؛ وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۱۵۹؛ با مختصر اختلاف در لفظ: عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۶۵.
  84. «إِنَّ النَّاسَ سَيَتَقَاضَوْنَ إِلَيْكَ فَإِذَا أَتَاكَ الْخَصْمَانِ فَلَا تَقْضِ لِوَاحِدٍ حَتَّى تَسْمَعَ الْآخَرَ فَإِنَّهُ أَجْدَرُ أَنْ تَعْلَمَ الْحَقَّ»؛ تفسیر العیاشی، ج۲، ص۷۵؛ وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۱۵۹.
  85. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۵۷۸.
  86. ر.ک: الأم، ج۶، ص۱۹۹.
  87. «مَنِ ابْتُلِيَ بِالْقَضَاءِ فَلَا يَقْضِي وَ هُوَ غَضْبَانُ»؛ سنن أبی داود، ج۲، ص۲۷۱؛ الکافی، ج۷، ص۴۱۳؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۱ «فَلَا يَقْضِيَنَّ» آمده است؛ تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲۲۶؛ کنز العمال، ج۶، ص۱۰۳؛ وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۱۵۶؛ و نیز ر.ک: أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب النسائی، سنن النسائی بشرح جلال‌الدین السیوطی و حاشیة السندی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ج۸، صص۲۳۷-۲۳۸.
  88. «إِنْ غَضِبْتَ فَقُمْ وَ لَا تَقْضِيَنَّ وَ أَنْتَ غَضْبَانُ»؛ الکافی، ج۷، ص۴۱۳؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۴؛ تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲۲۷؛ وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۱۵۶.
  89. «إِيَّاكَ وَ خَصْلَتَيْنِ: الضَّجَرَ وَ الْكَسَلَ، فَإِنَّكَ إِنْ ضَجِرْتَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَى حَقٍّ، وَ إِنْ كَسِلْتَ لَمْ تُؤَدِّ حَقّاً»؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۵۵؛ مکارم الأخلاق، ص۴۳۴؛ بحارالأنوار، ج۷۷، ص۴۸.
  90. «إِيَّاكَ وَ التَّضَجُّرَ وَ التَّأَذِّيَ فِي مَجْلِسِ الْقَضَاءِ الَّذِي أَوْجَبَ اللَّهُ فِيهِ الْأَجْرَ وَ يُحْسِنُ فِيهِ الذُّخْرَ لِمَنْ قَضَى بِالْحَقِّ... وَ لَا تَقْعُدَنَّ فِي مَجْلِسِ الْقَضَاءِ حَتَّى تَطْعَمَ»؛ الکافی، ج۷، ص۴۱۳؛ تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲۲۶؛ وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۱۵۵؛ با مختصر اختلاف در لفظ: من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶.
  91. «لَا يَقْضِي الْقَاضِي بَيْنَ اثْنَيْنِ، إِلَّا وَ هُوَ شَبْعَانُ رَيَّانُ»؛ کنز العمال، ج۶، ص۱۰۳.
  92. أبوجعفر محمد بن الحسن الطوسی، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، با ترجمه فارسی، به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۲-۱۳۴۳ ش. ج۱، صص۳۴۰-۳۴۱.
  93. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۵۸۱.
  94. ام‌سلمه که نامش هند و دختر ابوامیة بن مغیره بود، پس از حضرت خدیجه کبری(س) برترین همسر رسول خدا(ص) است. وی در هر دو هجرت به حبشه شرکت داشت. در سن هشتاد و چهار سالگی در سال شصت و دو هجری در مدینه وفات کرد و در قبرستان بقیع دفن شد. وی از رسول خدا(ص) و فاطمه زهرا(س) روایت می‌کند و جمع کثیری از او روایت کرده‌اند. ام‌سلمه در علم و تقوا و فصاحت و بلاغت و ولایت و محبت به اهل بیت پیامبر(ص) مقامی شامخ دارد. در احوال این بانوی ارجمند و کامل ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، صص۸۶-۹۶؛ الاستیعاب، ج۴، صص۴۳۶-۴۳۷؛ اسد الغابة، ج۶، صص۲۸۹-۲۹۰، ۳۴۰-۳۴۳؛ الإصابة، ج۴، صص۴۳۹-۴۴۱؛ تنقیح المقال، ج۳، فصل الکنی، ص۷۲؛ ریاحین الشریعة، ج۲، صص۲۸۳-۳۰۴.
  95. «إِذَا ابْتُلِيَ أَحَدُكُمْ بِالْقَضَاءِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ، فَلْيُسَوِّ بَيْنَهُمْ بِالنَّظَرِ وَ الْمَجْلِسِ وَ الْإِشَارَةِ، وَ لَا يَرْفَعْ صَوْتَهُ عَلَى أَحَدِ الْخَصْمَيْنِ أَكْثَرُ مِنَ الْآخِرِ»؛ اخبار القضاة، ج۱، ص۳۱.
  96. «مَنِ ابْتُلِيَ بِالْقَضَاءِ فَلْيُوَاسِ بَيْنَهُمْ فِي الْإِشَارَةِ وَ فِي النَّظَرِ وَ فِي الْمَجْلِسِ»؛ الکافی، ج۷، ص۴۱۳؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۴ از رسول خدا(ص) نقل شده است؛ تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲۲۷؛ وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۱۵۶.
  97. الکافی، ج۷، ص۴۱۳؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، صص۱۲-۱۳؛ تهذیب الاحکام، ج۶، صص۲۲۶-۲۲۷؛ وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۱۵۷.
  98. ر.ک: أبو عبدالله محمد بن النعمان البغدادی الملقب بالمفید، المقنعة، الطبعة الثانیة، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۰ ق. صص۷۲۳-۷۲۵؛ المبسوط، ج۸، ص۱۴۹؛ المهذب، ج۲، ص۵۸۰؛ نجم الدین بن حفص النسفی، طلبة الطلبة فی الاصطلاحات الفقهیة، مراجعة و تحقیق خلیل المیس، الطبعة الأولی، دار القلم، بیروت، ۱۴۰۶ ق. ص۲۶۴؛ السرائر، ج۲، ص۱۵۷؛ موفق الدین عبدالله بن احمد بن قدامة المقدسی، المغنی، دار الکتاب العربی، بیروت، ج۱۱، ص۴۴۱؛ نجم الدین أبو القاسم جعفر بن الحسن (المحقق الحلی)، شرائع الاسلام، المکتبة العلمیة الاسلامیة، طهران، ۱۳۷۷ ق. ص۳۱۸؛ ابوطالب محمد بن الحسن بن یوسف بن المطهر الحلی (فخر المحققین)، ایضاح الفوائد فی شرح القواعد، الطبعة الأولی، المطبعة العلمیة، قم، ۱۳۸۹ ق. ج۴، ص۳۱۱؛ علاء الدین أبو الحسن علی بن سلیمان المرداوی الحنبلی، الانصاف فی معرفة الراجح من الخلاف، صححه و علق علیه محمد حامد الفقی، الطبعة الأولی، مطبعة السنة المحمدیة، القاهرة، ۱۳۷۷ ق. ج۱۱، ص۲۰۵؛ الدروس، ج۲، صص۷۱-۷۴؛ زین الدین بن علی بن احمد العاملی (الشهید الثانی)، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، مکتبة طباطبائی، انتشارات جهان، ج۱، ص۲۸۰؛ السید محمدجواد الحسینی العاملی، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلامة، مؤسسة آل البیت للطباعة والنشر، ج۱۰، صص۳۰-۳۱؛ جواهر الکلام، ج۴۰، صص۱۳۹-۱۴۰؛ تحریر الوسیلة، ج۲، ص۴۰۹.
  99. علاء الدین السمرقندی، تحفة الفقهاء، الطبعة الأولی، دار الکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۵ ق. ج۳، ص۳۷۲.
  100. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۵۸۳.