عدل در نهج البلاغه
مقدمه
عدالت نزد امام علی(ع) جایگاه والایی دارد. گویا امام علی(ع) بر هیچ چیز چون عدالت ایستادگی نشان نداده و بر هیچ امری چون آن اصرار نورزیده است. امام علی(ع) در نهج البلاغه فراوان از عدالت و مشتقات آن سخن بهمیان آورده است. در نگاه امام هیچ چیز چون عدالت و عدالتخواهی قدر و قیمت ندارد و در جایگاه و اهمیت با آن برابری نمیکند، چنانکه فرمود: همه کارهای نیک و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چون آب دهانی است در برابر دریایی پرموج و پهناور. همانا امر به معروف و نهی از منکر نه اجلی را نزدیک کنند و نه از مقدار روزی بکاهند. برتر از همه اینها سخن عدالت (خواهانه) است که پیش روی حاکمی ستمگر گویند[۱].
امام علی(ع) عدالتخواهی را از هر کار نیک و هر تلاش در راه خدا، برتر و والاتر میداند. بیگمان اگر کسی چنین به عدالت و عدالتخواهی بنگرد، بیشترین تلاش را در راه عدالت و تحقق همهجانبه آن خواهد کرد. امام عدالت را بنیاد اصلی زندگی آدمیان میدید که بدون آن همه چیز بیبنیاد است. در آموزههای آن حضرت آمده است که عدالت، محکمترین بنیاد و مایه سلامت و بهروزی مردمان است. نزد امام، عدالت بهمثابه زندگی است و برپادارنده مردمان. خدای پاک از هر کاستی، عدالت را برپادارنده مردمان، مایه دوری آنان از ستمها و گناهان و روشنی چراغ اسلام قرار داده است.
از این مفاهیم دریافت میشود که رشد و سامان جامعه، سلامت روابط و مناسبات آن در حوزههای گوناگون، پیشرفت و تعالی فردی و اجتماعی و... همه در گرو عدالت است. حتی دین و دینداری، منهای عدالت و عدالتورزی، راه به جایی نمیبرد. با چنین نگاهی، امام علی(ع) فرموده است: عدالت، سرآمد ایمان، و گردآورنده نیکیهاست. ایشان بر اساس آموزههای قرآنی و نبوی، عدالت را تراز حیات، ملاک سلامت و معیار تعالی انسانیت و مدنیت دیده و درباره آن سخن گفته و برای تحقق آن تلاش کرده است. در فرمان به مالک اشتر نیز فرموده: من از رسول خدا(ص) بارها شنیدم که میفرمود: جامعهای که در آن بدون ترس و لکنت (درماندگی در گفتار)، حق ناتوان از نیرومند گرفته نشود، هرگز جامعهای پاک و ارزشمند نخواهد شد"[۲]. با چنین نگرشی حیات همه امور وابسته به عدالت است. جامعه بدون عدالت، جامعهای مرده و سرزمین بیعدالت، سرزمینی خشک و کشتزاری بیحاصل است[۳].
مفهوم عدالت در نهج البلاغه
امام علی(ع) درباره عدالت، بهطور مستقیم و غیرمستقیم، سخنها گفته است که میتوان به پنج مورد آن به شرح زیر اشاره کرد:
- قرار دادن و قرار یافتن هر چیز در جای خود: این مفهوم از عدالت بدینمعناست که هر چیز و هر کس، در هر حوزه و جایگاهی، آنجا قرار گیرد که بایسته و شایسته آن است، چنانکه امام علی(ع) در اینباره فرمود: عدالت کارها را بدانجا مینهد که باید[۴]. این مفهوم در تمام سخنان و عملکرد عدالتخواهانه امیرمؤمنان علی(ع) لحاظ شده است. تلاش امام(ع) در حکومت خود بر این بوده است که همه چیز در جای خود قرار گیرد[۵].
- انصاف و داد: واژه "انصاف" بهمعنای چیزی را نصف کردن یا به نیمه رساندن است. "انصاف" در روابط و مناسبات اجتماعی و امور سیاسی و اداری به مفهوم نصف کردن سود و زیان میان خود و دیگران و پاس داشتن "داد" و حفظ حقوق دیگران همانند حفظ حقوق خود، و در مقام داوری حقوق طرفین را یکسان و برابر رعایت کردن است. از اینرو هر کس حقوق دیگران را رعایت میکند و آن را چون حقوق خود میداند. همچنین به معنای دادخواهی و گرفتن حق و دادن آن است. در آموزههای علی(ع) آمده است: عدالت یعنی انصاف[۶].
- مساوات: عدالت در آنجا که سخن از حقوق عمومی و قرار گرفتن در برابر قانون و بهرهمندی از فرصتهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باشد، به مفهوم مساوات و برابری است و آنجا که سخن از حقوق شخصی و مراتب و ملاحظه توانمندیهای گوناگون باشد، به مفهوم تفاوت و تناسب حقهاست. امام(ع) فرمود: پس باید کار مردم در آنچه حق است، نزد تو یکسان باشد، که ستم را با عدل عوض ندهند[۷].
- رعایت حقوق و رساندن هر ذیحقی به حقش: از مفاهیم اساسی و کلیدی عدالت، رعایت حقوق و بهجا آوردن آن است و اینکه حق هر ذی حقی بهتناسب میزان آن، هرچه باشد، ادا شود. امام علی(ع) فرموده است: پس چون مردمان حق زمامدار را بگزارند و زمامدار حق مردمان را بهجای آرد، حق در آن جامعه عزت یابد[۸].
- اعتدال و میانهروی: عدالت به مفهوم اعتدال و میانهروی در آموزههای امام علی(ع) و در روابط و مناسبات شخصی، اجتماعی، مدیریتی، سیاسی و اقتصادی مورد توجه و تأکید قرار گرفته، چنانکه در سخنان آن حضرت آمده است: بر تو باد به میانهروی در کارها؛ زیرا هر که از میانهروی روی برگرداند، ستم کند و هر که بدان پایبند شود، به عدالت رفتار کند[۹].[۱۰]
آفاق گسترده عدالت
در اندیشه امام علی(ع) عدالت تدبیر کنندهای عمومی و فراگیر است که همهچیز را زیر پوشش خود به سامان میآورد و در سایه آن همگان به درستی بهرهمند میشوند و به حقوق شایسته خویش میرسند. به بیان امام(ع): عدالت تدبیر کنندهای فراگیر است[۱۱]. در پرتو عدالتِ فراگیر، همه مردمان از سامانِ سیاسی، مدیریتی، اقتصادی، اجتماعی، قضایی و فرهنگی برخوردار میشوند و برکتهای فراگیر و کار شهروندان اصلاح خواهد شد.
گستره عدالت، چنان است که همهکس و همهچیز را دربر میگیرد و آباد میسازد. به بیان امام علی(ع): با هیچ چیز چون عدالت، شهرها آباد نشدهاند. امیرمؤمنان علی(ع) در خطبهای که در دومین روز پس از بهدست گرفتن حکومت ایراد کرد، درباره برگرداندن زمینهای اهدایی عثمان از بیت المال فرمود: به خدا سوگند، اگر زمینی را بیابم که به کابین زنان رفته یا بهای خریداری کنیزکان شده باشد، بیگمان آن را بازمیگردانم، که در عدالت گشایش است و هر که عدالت بر او تنگ آید، بیعدالتی بر وی تنگتر آید[۱۲].
استواری امام علی(ع) بر عدالت
امام علی(ع) بر هیچ چیز چون عدالت ایستادگی نشان نداد و بر هیچ امری چون آن اصرار نورزید، بهگونهای که درباره هر کوتاهی نسبت به عدالت سخت برمیآشفت و هیچچیز چون ستم و بیداد بر مردمان او را آزرده خاطر نمیساخت و به واکشن وانمیداشت. امام(ع) برای حفظ دین و ایمان و مسلمانی و جلوگیری از تشتت و تفرقه و جدایی، به مدارا و همراهی با کسانیکه پس از پیامبر(ص) بر سر کار آمدند روی آورد، امآ آن هنگام که بر مسند زمامداری نشست و این امکان را یافت که ستم را پایان دهد و عدالتِ همهجانبه را آشکار سازد، با عوامل ستمساز هیچ همراهی نکرد و در برابر قاسطین سخت ایستاد و با این سخن به صراحت آموخت که اگر آن ستمگران همه زمین را پر کرده باشند، از رویارویی با آنان و تلاش برای برپایی عدالت، بیمی در او راه نمییابد و برای تحقق عدالت به تمامی میایستد.
به شهادت تاریخ، ایستادگی علی(ع) بر عدالت چنان بود که حاضر نشد سرپرستی معاویه را یک شب ظلمانی که چشم، چشم را نمیبیند، بر دو نفر از مردمان تأیید کند. امام حتی در برابر پیشنهاد برخی که سفارش میکردند مقداری بیشتر از بیت المال به اشراف عرب و قریش و آنان که بیم مخالفت و جداییشان میرفت ببخشد تا اوضاع روبهراه شود، فرمود: آیا مرا فرمان میدهید تا پیروزی بجویم به ستم کردن درباره آنان که سرپرست ایشانم؟! سوگند به خدا که به چنین چیزی نزدیک نشوم تا آنگاه که شبانهروزان از پی یکدیگر آیند و تا هنگامی که ستارهای در آسمان به دنبال ستاره دیگر برآید! اگر دارای از آنِ خود من بود، همگان را برابر میداشتم [که چنین تقسیم سزاست] تا چه رسد که دارایی از آن خودشان دارایی خدایی است.
علی(ع) هرجا که بر سر دو راهی حفظ حکومت و پاسداشتِ عدالت قرار میگرفت و میان آن دو میبایست یکی را برمیگزید، هرگز در پاسداشتِ عدالت تردید روا نداشت و به قیمت از بین رفتن عدالت، حکومت خویش پابرجا نخواست و با زیر پا گذاشتن ملازمات عدالت (آزادی، اخلاق، حقوق و قانون) راه پیشبرد کاری را هموار نساخت. امام علی(ع) در پاسداشت عدالت و ایستادگی بر آن چنان استوار بود که حاضر نبود در ازای همه عالم، ذرهای بیعدالتی کند و از ملازمات عدالت دور شود، چنانکه فرمود: به خدا، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانهاست به من بدهند، برای من اینکه در حق مورچهای خدا را نافرمانی کنم و پوست جُوی را از دهانش بربایم، چنین نخواهم کرد[۱۳].
ملازمات عدالت
عدالت مقولهای جدا از دیگر مقولات نیست، بلکه در مفهوم و مصداق و اجرا و تحقق به مقولاتی پیوند دارد؛ پیوندی که در هم تنیده که بدون لحاظ و پاسداشت آنها، عدالت معنا نمییابد. چنانچه بدون آنها از عدالتسخن به میان آید و اجرا و تحقق عدالت بیآنها مطرح شود، عدالتی بیمحتوا و ناکارا و فاقد ملازمات و ضروریات خود است. ملازمات اساسی عدالت و ضروریات آن چهار مقوله است: آزادی، اخلاق، حقوق و قانون. این چهار ملازمه عدالت در همه وجوه عدالت در هر حرکت و اقدام و برنامه عدالتخواهانه، شرط معنا یافتنِ درستِ عدالتاند. عدالت فارغ از هر یک از این چهار مقوله، بیعدالتی است؛ زیرا بهراحتی تحت عنوان عدالت، آزادیهای فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تحدید میشود و به نام عدالت به حریم انسان و انسانیت تجاوز صورت میگیرد و مرزهای اخلاق و قانون دریده میشود. آنچه در اندیشه و سیره امام علی(ع) به وضوح دیده میشود این است که آن حضرت هرگز در پی تحقق عدالت، اموری همچون آزادی، اخلاق، حقوق و قانون را زیر پا نگذاشته، بلکه برای اجرای عدالت، آنها را به تمام معنا پاس داشته است[۱۴].[۱۵]
عدالت
اساساً امیرمؤمنان علی(ع) حکومت را برای تحقق عدالت، آن هم برای انسان، پذیرفت و آن را جز در این مسیر نمیخواست و مقصد ایشان از پذیرش حکومت، برپایی عدالت بود، چنانکه فرمود: «... وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ، وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا، وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا»[۱۶]. و اگر خداوند از عالمان، پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده هیچ آرام و قرار نگیرند، بیتأمل، رشته حکومت را از دست میگذاشتم و پایانش را چون آغازش میانگاشتم و چون گذشته، خود را به کناری میکشیدم. حکومت، جز با عدالت، هویت حقیقی نمییابد و مودت مردمان را کسب نمیکند، چنانکه امیر بیان علی(ع) در پیماننامه مالک اشتر، یادآور شده است: آنچه بیشتر دیده والیان بدان روشن است، برقراری عدالت در شهرها و پدید شدن دوستی میان مردمان است و دوستی آنان، آشکارا نگردد، جز آنگاه که دل ایشان، بیگزند شود، و خیرخواهیشان، راست نیاید، جز که والیان را برای کارهای خود، نگاه دارند، و دوام حکومت آنان را سنگین نشمارند و گفتگو از دیر ماندن آنان را بر سر کار، واگذارند[۱۷].
امام علی(ع)، حکومت را برای برقراری عدالت به صورت همهجانبه میخواست، چنانکه فرمود: «وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا»[۱۸]. به خدا سوگند، این [[[کفش]] بیارزش] نزد من محبوبتر است از حکومت بر شما، مگر آنکه حقی را بر پا سازم یا باطلی را براندازم. نیز فرمود که آنچه از ما سر زده است و تلاشها و مبارزهها و فداکاریها، برای رغبت در به دست آوردن قدرت و رسیدن به مُکنت نبوده است، بلکه برای اهدافی روشن و والا بوده است، از جمله: «وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ... وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»[۱۹]. بلکه از مقاصد ما آن است که نشانههای دین تو را به جامعه باز گردانیم... و حدود اجرا نشدهات به اجرا درآید.
نشانههای دین، جز در بستر عدالت، ظهور نمینماید و حدود الهی، جز در سایه عدالتی فراگیر، به درستی به اجرا درنمیآید؛ بلکه برقرار کردن عدالت، برپا ساختن بالاترین حدود الهی است که در سایه آن، همه چیز جان میگیرد و راست میگردد. امیرمؤمنان علی(ع)، نقش عدالت را چنین بیان کرده است: «جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْعَدْلَ قَوَامَ الْأَنَامِ، وَ تَنْزِيهاً مِنَ الْمَظَالِمِ وَ الْآثَامِ، وَ تَسْنِيَةً لِلْإِسْلَامِ»[۲۰]. خدای سبحان، عدالت را مایه برپایی انسانها و ستون زندگانی آنها و سبب پاکی از ستمکاریها و گناهان و روشنی چراغ اسلام قرار داده است. و نیز فرموده است: «بِالْعَدْلِ تَصْلُحُ الرَّعِيَّة»[۲۱]. با عدالت، مردمان اصلاح میشوند.
در واقع، جامعهای که عدالت در آن برپا نیست، فاقد حیات انسانی و زندگی معنوی است و دیانتی که در آن اهتمام به برقراری عدالت نیست، مایه گمراهی است و حکومتی که عدالت، هدف آن نیست و در راه برقراری عدالتی همهجانبه و فراگیر گام نمیزند، در مسیر هلاکت است؛ چراکه اصلاح دین و دنیای مردمان به عدالت است. در سخنان پیشوای عدالتخواهان، علی(ع) چنین وارد شده است: «الْعَدْلُ حَيَاةٌ»[۲۲]. عدالت، زندگی است. «الْعَدْلُ حَيَاةُ الْأَحْكَامِ»[۲۳]. عدالت، حیات احکام [[[دین]]] است.
«عَدْلُ السُّلْطَانِ حَيَاةُ الرَّعِيَّةِ وَ صَلَاحُ الْبَرِيَّةِ»[۲۴]. عدالت زمامدار، حیات مردمان و مایه اصلاح امور و صلاح احوال خلق است. «الْعَدْلُ نِظَامُ الْإِمْرَةِ»[۲۵]. عدالت، نظامبخش حکومت است. «الْعَدْلُ مِلَاكٌ وَ الْجَوْرُ هَلَاكٌ»[۲۶]. عدالت، بنیاد دستیابی به هر سعادت است و ستم، مایه هلاکت است.
امیرمؤمنان علی(ع) عدالت را هدف اساسی حکومت میدید و والاترین ارزش را در جامعه، برپایی عدالت میدانست و هر برنامهای را با جهتگیری عدالتخواهانه میخواست. امام(ع)، عدالت اجتماعی و عدالت اقتصادی را برتر از هر خدمت اجتماعی و دستگیری اقتصادی میدانست و معتقد بود که خدمات اجتماعی و دستگیریهای اقتصادی، ناشی از وجود ستم اجتماعی و ظلم اقتصادی است و اگر عدالت همهجانبه برپا شود، نیازی بدین امور نیست و چنین خدماتی باید در جهت تحقق عدالت فراگیر، صورت گیرد و هدف بودن عدالت در حکومت، به فراموشی سپرده نگردد و به خدمات اجتماعی و دستگیریهای اقتصادی، بسنده نشود. شخصی نزد امام علی(ع) آمد و از ایشان پرسید: کدامیک برتر است: عدالت یا بخشش؟ او در واقع پرسید: عدالت و برپا کردن داد، والاتر و باارزشتر است یا روی کردن به خدمات و اموری چون دستگیری بینوایان و رسیدگی به ناتوانان و بخشندگی و ایثارگری؟ امام(ع)، دیدگاه دادگرانه و عدالتخواهانه خود را چنین بیان داشت: «الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا»[۲۷]. عدالت، کارها را در جای خود قرار میدهد و بخشش آنها را از مسیرشان خارج میسازد. عدالت، تدبیرکنندهای است به سود همگان و بخشش به سود خاصّان. بنابراین، عدالت، شریفتر و برتر است. هر نوع نابسامانی، نشانی از بیعدالتی است و اگر عدالت، هدف حکومت قرار گیرد و لوازم تحقق آن فراهم آید، جامعه و امور، سامان مییابد و همگان، لباس عافیت و سلامت و کرامت به تن مینمایند. امیرمؤمنان علی(ع)، حکومت را در این جهت سیر داد، چنانکه در ضمن خطبهای خطاب به مردم فرمود: «وَ أَلْبَسْتُكُمُ الْعَافِيَةَ مِنْ عَدْلِي»[۲۸]. و از عدالت خود، لباس عافیت بر تنتان کردم.
بر اساس هدف قرار دادن عدالت در حکومت بود که امام(ع)، بلافاصله پس از به دست گرفتن امور، به تحقق عدالت همهجانبه قیام کرد و بر سر پیمان عدالتخواهی استوار ایستاد. در روز دوم حکومت خود، درباره آنچه عثمان، تیول بعضی کرده بود و امام(ع) آن را به مسلمانان باز گرداند[۲۹]، فرمود: «وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ، لَرَدَدْتُهُ؛ فَإنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ!»[۳۰]. به خدا سوگند، اگر [آنچه را که عثمان بخشیده است] نزد کسی بیابم، آن را به بیتالمال مسلمانان، باز میگردانم، هر چند آن را کابین زنان کرده باشند یا بهای کنیزکان؛ زیرا در عدالت، گشایش است و آنکه عدالت را برنتابد، ستم را سختتر یابد. امیرمؤمنان علی(ع)، در راه تحقق این هدف والا، همه سختیها و مخالفتها را به جان خرید و در همین راه به شهادت رسید که دربارهاش گفتهاند: قُتِلَ فِي مِحْرَابِهِ لِشِدَّةِ عَدْلِهِ[۳۱]؛ «او در محراب عبادت خویش، به سبب شدت عدالتش کشته شد».
ام هیثم نخعی، از اصحاب علی(ع) و از مفاخر زنان شاعر شیعه، در بیتی از مرثیه سوزناک خود درباره شهادت مجسمه عدالت، در توصیف حقخواهی و عدالتمداری امیرمؤمنان علی(ع) چنین سرود: يُقِيمُ الْحَقَّ لَا يَرْتَابُ فِيهِ *** وَ يَعْدِلُ فِي الْعِدَى وَ الْأَقْرَبِينَا[۳۲] حق را بیهیچ تردیدی برپا میدارد و در میان دشمنان و نزدیکان، به عدالت رفتار مینماید.[۳۳]
منابع
پانویس
- ↑ «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنْ الْمُنْكَرِ، إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ؛ وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ، لَا يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ؛ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۱۱.
- ↑ «لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لاَ يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِع»؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۵۵۴ ـ ۵۵۵.
- ↑ «الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا»؛ نهج البلاغه، حکمت ۴۳۷.
- ↑ نک: کلام ۱۶ و خطبههای ۱۴۷ و ۱۷۳.
- ↑ «الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۲۳۱؛ نیز نک: کلام ۱۳۶ و نامههای ۵۱ و ۵۹.
- ↑ «فَلْيَكُنْ أَمْرُ النَّاسِ عِنْدَكَ فِي الْحَقِّ سَوَاءً، فَإِنَّهُ لَيْسَ فِي الْجَوْرِ عِوَضٌ مِنَ الْعَدْلِ»؛ نهج البلاغه، نامه ۵۹؛ نیز نک: کلام ۱۲۶ و نامههای «وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ»؛ ۲۷؛ «أَلَا وَ إِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَكَ وَ قِبَلَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ فِي قِسْمَةِ هَذَا الْفَيْءِ سَوَاءٌ، يَرِدُونَ عِنْدِي عَلَيْهِ وَ يَصْدُرُونَ عَنْه»؛ ۴۳ و «وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ»؛ ۴۶.
- ↑ «فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ وَ أَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا، عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶؛ نیز نک: کلام ۳۷ و حکمت ۱۶۶.
- ↑ «عَليكَ بِالْقَصدِ فِيالاُموُرِ فَمَنْ عَدَلَ عَنِ الْقَصدِ جارَوَ مَنْ اَخَذَ بِهِ عَدَلَ»؛ غررالحکم، ۲ / ۳۱۵.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۵۵۵ ـ ۵۵۶.
- ↑ «وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۴۳۷.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۵۵۶- ۵۵۷.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۵۵۷ ـ ۵۵۸.
- ↑ نک: نهج البلاغه، خطبههای «أَمَّا قَوْلُكُمْ أَ كُلَّ ذَلِكَ كَرَاهِيَةَ الْمَوْتِ؟ فَوَاللَّهِ مَا أُبَالِي دَخَلْتُ إِلَى الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَيَّ. وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ شَكّاً فِي أَهْلِ الشَّامِ، فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِي طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِيَ بِي وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِي، وَ ذَلِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا وَ إِنْ كَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا»؛ ۵۵؛ «وَ اعْلَمُوا أَنِّي إِنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ»؛ ۹۲ و «فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ وَ أَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا، عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ»؛ ۲۱۶، کلامهای ۱۲۶، ۲۰۶ و «وَ بِالسِّيرَةِ الْعَادِلَةِ يُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ»؛ ۲۲۴ و نامههای ۱؛ «و يشرع أمثلة العدل، في صغير الأمور و كبيرها و دقيقها و جليلها»؛ ۲۵؛ «لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لاَ يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِع»؛ ۵۳ و ۵۴.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۵۵۸.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۳.
- ↑ «وَ إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلَادِ، وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ، و إِنَّهُ لَا تَظْهَرُ مَوَدَّتُهُمْ إِلَّا بِسَلَامَةِ صُدُورِهِمْ، وَ لَا تَصِحُّ نَصِيحَتُهُمْ إِلَّا بِحِيطَتِهِمْ عَلَى وُلَاةِ الْأُمُورِ، وَ قِلَّةِ اسْتِثْقَالِ دُوَلِهِمْ، وَ تَرْكِ اسْتِبْطَاءِ انْقِطَاعِ مُدَّتِهِمْ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۳۳.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۳۱.
- ↑ غرر الحکم، ج۱، ص۳۳۵.
- ↑ غرر الحکم، ج۱، ص۲۹۲.
- ↑ شرح غرر الحکم، ج۱، ص۶۴.
- ↑ غرر الحکم، ج۱، ص۱۰۴.
- ↑ غرر الحکم، ج۴، ص۳۶۳.
- ↑ غرر الحکم، ج۱، ص۱۹۸.
- ↑ غرر الحکم، ج۱، ص۵۷.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۴۳۷.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۸۷.
- ↑ شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج۱، ص۲۶۹.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۵.
- ↑ بیست گفتار، ص۳.
- ↑ الاستیعاب، ج۳، ص۶۷؛ اسد الغابة، ج۳، ص۶۲۱؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۴۸۹؛ الوافی بالوفیات، ج۲۱، ص۲۷۷؛ سبل الهدی، ج۱۱، ص۳۰۷؛ اعیان الشیعة، ج۳، ص۴۸۹.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۷۰.