رحمت در معارف و سیره نبوی

اصل رحمت و محبت

﴿لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ[۱].

نقش رحمت و محبت در اداره امور

رسول خدا(ص) در اداره امور بیش از هر چیز از رحمت و محبت بهره می‌گرفت. خداوند هم آن حضرت را با این ویژگی در اداره امور معرفی کرده است، اینکه آن حضرت به سبب رحمتی از جانب خدا در مدیریت خود از محبت، مدارا و ملایمت به نیکویی بهره‌مند شده است و اگر چنین نبود، آن شیوه اداره مطلوب حاصل نمی‌شد: ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ[۲]. خدای متعال فرستاده گرامی‌اش را با این‌ وصف کمالی توصیف کرده که در اداره امور و پیشبرد مقاصد و هدایت مردمان از رحمت و ملایمت و مدارا برخوردار بوده است[۳]. آن‌گاه آن حضرت را به گذشت و بخشش و طلب آمرزش برای امّت فرمان داده است. این خود نشان‌دهنده جایگاه ویژه و اساسی این صفت در اداره امور است. پیامبر اکرم(ص) به سبب رحمت و فیض الهی به چنان محبت و ملایمتی در مدیریت خود دست یافته بود که به سبب آن، شگفت‌آسا موانع اداره جامعه‌ای دچار تشتت و مشکلات فراوان، رفع و مقتضیات رشد و کمال آن فراهم شد. اگر رسول خدا(ص) سخت‌دل و تندزبان بود، هر آینه امتی فراهم نمی‌شد و مردمان از گرد او پراکنده می‌شدند به تعبیر محمد ابو زهره: «خوی نرم پیامبر بود که قلب‌ها را جذب کرد و الفت بخشید و جان‌های گریزان را گرد آورد»[۴].

محبت، گذشت و بزرگواری آن حضرت در مدیریتش بسیاری از مشکلات را که حل‌ناشدنی می‌نمود، حل کرد. رحمت و محبت در اداره امور اعجاز می‌کند و اعجاز مدیریت پیامبر خدا از آن نیرو مدد گرفته بود. استاد شهید، مرتضی مطهری در این باره می‌نویسد: «نیروی محبت از نظر اجتماعی، نیرویی عظیم و مؤثر است و بهترین اجتماع آن اجتماع است که با نیروی محبت اداره شود. محبت زعیم و زمامدار به مردم و محبت و ارادت مردم به زعیم و زمامدار. علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی برای ثبات و ادامه حیات حکومت است. تا عامل محبت نباشد رهبر نمی‌تواند و یا بسیار دشوار است که اجتماعی را رهبری کند و مردم را افرادی منضبط و قانونی تربیت کند ولو اینکه عدالت و مساوات را در آن اجتماع برقرار کند. مردم آن‌گاه قانونی خواهند بود که از زمامدارشان علاقه ببینند؛ و آن علاقه‌هاست که مردم را به پیروی و اطاعت می‌کشاند. قرآن به پیغمبر خطاب می‌کند که ای پیغمبر نیروی بزرگی را برای نفوذ در مردم و اداره اجتماع در دست داری: در اینجا علت گرایش مردم به پیامبر اکرم(ص) را علاقه و مهری دانسته که نبی اکرم نسبت به آنان مبذول می‌داشت. باز دستور می‌دهد که ببخششان و برایشان استغفار کن و با آنان مشورت کن. اینها همه از آثار محبت و دوستی است، همچنان‌که رفق و حلم و تحمل همه از شئون محبت و احسانند»[۵].

بدین ترتیب خداوند راز موفقیت پیامبر را در تألیف قلب‌ها، محبت و ملایمت او به توفیق الهی معرفی می‌کند که آن حضرت با تکیه به همین عامل جامعه را دگرگون کرد و به مقصد الهی راه برد. به‌درستی که نفوذ و قدرت محبت، حلم، مدارا و رفق از صد لشکر بیش‌تر است. رحمت و محبت در اداره امور چنان کارساز است که هیچ تندی و خشونتی نمی‌تواند چنین کند[۶].

رحمت راز وجود و رمز کمال

بنا بر مشرب حکمای اُنسی راز وجود و رمز کمال رحمت است[۷]، با رحمت رحمانیه اصل وجود ظهور یافته است و با رحمت رحیمیه هر چیزی به کمال حقیقی خود می‌رسد؛ زیرا گسترش بساط وجود و کشش دامنه استکمال و کمال وجود از حق‌تعالی به اسم رحمان و رحیم است و این دو اسم مبارک از امهات اسماء الهیه و اسماء محیط و واسعه است[۸]، چنان‌که خدای متعال فرموده است: ﴿وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ[۹]. و نیز در کتاب مبارکش چنین فرموده است: ﴿رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا[۱۰].

و از همین‌روست که در ابتدای کتاب شریف الهی و آغاز هر سوره این دو اسم بزرگ (رحمان و رحیم) تابع اسم اعظم (الله) قرار داده شده است تا اشاره‌ای روشن و آشکار بر این حقیقت باشد که گشاینده باب وجود از منشأ جود، حقیقت رحمت و رحمانی و رحیمی است و رحمت بر غضب سبقت دارد[۱۱]: «إِنَّ رَحْمَتِي سَبَقَتْ غَضَبِي»[۱۲]. (همانا رحمت من بر غضبم پیشی دارد). به اسم خدای رحمان و رحیم وجود ظاهر شد و به عوالم امکانی غیبی و شهودی گام نهاد. شیخ محیی‌الدین عربی می‌نویسد: «رحمت حق شامل است جمیع اشیا را از جهت وجود. پس وجود غضب که از جمله اشیاست هم از جمله رحمت حق باشد بر غضب که بدان از عدم به وجود آمد، ولیک نسبت رحمت سابق است بر نسبت غضب که رحمت حق را ذاتی است و غضب عارضی ناشی از عدم و هر آینه وجود بر عدم سابق است»[۱۳].[۱۴]

قیصری در شرح عبارت فوق می‌نویسد: «حق سبحانه به اعیانی که طالب وجودند و نیز به احکام و لوازمشان رحمت فرمود، نخست آنها را در علم و سپس در خارج به وجود آورد و به این ترتیب رحمت بر جمیع اشیا شامل و محیط آمد همان‌گونه که فرمود: و رحمت من همه چیز را فرا گرفته است. هم از جهت وجود و هم از حیث استعداد و قابلیتی که در حکم وجود است؛ زیرا وجود و همچنین قابلیت عین رحمت است، که به جمیع موجودات اعم از اعراض و جواهر شامل و واسع است؛ و از جمله اعیان است، عین غضب و آن‌چه بر آن مترتب است از آلام و اسقام و بلایا و محن و امثال آنها، از اموری که ملایم طباع نیست، پس رحمت شامل آنها نیز شد، همچنان که شامل غیر آنها شد. بنابراین وجود غضب هم از رحمت خداوند است که شامل عین غضب است. پس رحمت او بر غضبش سابق است زیرا رحمت ذاتی حق‌تعالی است ولی عین غضب ناشی از عدم قابلیت است، که بعضی از اعیان قابل قبول کمال مطلق و رحمت نام نمی‌باشند و در این صورت شقاوت و شرّ نامیده می‌شوند و رسول(ص) به این اشاره کرد، آنجا که فرمود: «إِنَّ الْخَيْرَ كُلُّهُ بِيَدِكَ، وَ الشَّرُّ لَيْسَ إِلَيْكَ». (نیکی همه به دست توست و بدی نه از توست). و کسی که در لوازم غضب از امراض و آلام و فقر و جهل و موت و غیر آن دقت نظر کند، در می‌یابد که همه آنها امور عدمی است، پس رحمت ذاتی وجود حق و غضب عارض و ناشی از اسباب عدمی است»[۱۵]. و کاشانی در شرح آن می‌نویسد: «رحمت ذاتی خداوند است زیرا او جواد بالذات و فیاض به جود از خزانه رحمت و جود است و وجود نخستین[فیض رحمت عام اوست که همه اشیا را در برگرفته است و اما غضب ذاتی او نیست بلکه ناشی از عدم قابلیت پاره‌ای از اشیا است که این قابلیت را ندارند تا آثار و احکام وجود در آنها کمال ظهور بیابد. پس عدم قابلیت آنها برای رحمت، اقتضا کرد تا حکم رحمت دنیایی و آخرتی در آنها ظهور نیابد، بنابراین عدم فیضان رحمت به علت عدم قابلیت، غضب، شقاوت، شرّ و امثال آنها نامیده شده است. پس آشکار شد که نسبت رحمت به او بر نسبت غضب سبقت دارد و غضب چیزی نیست جز عدم قابلیت محل برای کمال رحمت. و پیامبر(ص) به واسطه شهود کامل حقیقت این دو امر به آنها اشاره فرمود: «نیکی همه به دست توست و بدی نه از توست»؛ زیرا شرّ امر عدمی است و به فاعل محتاج نیست و سببش همان عدم قابلیت محل است برای قبول خیر؛ و خلاصه شرّ عدم محض است و آن را حقیقتی نیست تا رحمت به آن تعلق یابد»[۱۶].

پس وجود مظهر رحمت حق است و هر موجودی به سبب رحمت رحیمیه حق به کمال شایسته خود می‌رسد. به بیان امام خمینی: «رحمت رحمانیه مقام بسط وجود است و رحمت رحیمیه مقام بسط کمال وجود. پس با رحمت رحمانیه اصل وجود ظهور یافته، و با رحمت رحیمیه هر چیزی به کمال معنوی و هدایت باطنی خود می‌رسد و خداوند رحمان است نسبت به همه خلق خود و رحیم است بر مؤمنان به طور اختصاص. پس خدای متعال با حقیقت رحمانیّت خود فیض وجود را بر ماهیات معدوم و هیاکل هالک و نابود افاضه کرد و با حقیقت رحیمیّت و طلوع صبح دولت رحیمیّت در نشئه آخرت بیش‌ازپیش افاضه فیض می‌کند و در برخی روایات است: «ای رحمان دنیا و آخرت و ای رحیم دنیا و آخرت» و این به آن اعتبار است که خداوند در هر موجودی عشق طبیعی سیر به‌سوی کمال خود را ایجاد فرموده است که تدریجاً به مقام خود برسد و در عالم آخرت و روزی که هر کس کِشته خود را درو خواهد کرد و هر فردی به فعلیت و کمال لایق خود خواهد رسید؛ نفوس طاهره تزکیه شده به مقام‌های قرب و کرامات و بهشتی که به پهنای آسمان‌هاست خواهند رسید و نفوس برگشته درنده و حیوان‌خو و شیطان‌صفت به دوزخ و درکات آن و عقرب‌ها و مارها خواهند رسید که وصول به این مراتب و درکات نسبت به نفوس برگشته شیطانی خود کمال آن نفوس است، هر چند نسبت به نفوس تزکیه شده و مستقیم انسانی نقص است»[۱۷].

همه موجودات به رحمت وجود یافته‌اند و به رحمت کمال می‌یابند و نظام عالم به رحمت برقرار است. رحمت، محبت، مودّت، رأفت و عطوفت از جلوه‌های اسمای الهی‌اند که برای بقای موجودات عنایت شده‌اند و بدون آنها نظام زندگی موجودات مختل است. اگر وجود حیوان و انسان خالی از رحمت و عطوفت بود، رشته حیات فردی و اجتماعی گسسته می‌شد. به سبب رحمت و عطوفت است که حیوانات بر حفظ و نگهداری و پرورش فرزندان خود همت می‌کنند و انسان‌ها بر نگهداری و نگهبانی و اهتمام بر خانواده و مجتمع انسانی و جامعه خویش تلاش می‌ورزند. به سبب رحمت و محبت است که مادران سختی‌های فراوان و زحمت‌های توان‌فرسا را درباره فرزندان تحمل می‌کنند. مودّت و رحمت در کانون خانواده است که ضامن بقای آن است. رحمت و عشق است که انبیای عظام، اولیای معظّم، مصلحان و مربیان و معلمان را در راه سعادت آدمیان و حیات طیّبه ایشان و رشد مادی و معنوی انسان‌ها به تلاش و مبارزه و تحمل مصائب گوناگون وامی‌دارد. مهربانی و عشق به کمال است که دل‌ها را به حق و حقیقت جذب می‌کند و بر انجام‌دادن وظایف پایدار می‌سازد. رحمت و محبت در اداره امور است که ضامن سلامت و قوّت گردش کارهاست. اینهاست که نظام عالم را نگه می‌دارد. وجود، بقا و کمال همه امور بسته به رحمت است. آن‌که از رحمت و رأفت بی‌بهره است فاقد حقیقت است، شایسته حیات نیست. کمال آدمی به کمال رحمت اوست و خدای متعال در کتاب شریفش خود را بسیار به اسم رحمت توصیف کرده و این توصیف را در ابتدای هر یک از سوره‌های قرآن تکرار کرده است تا دلبستگی بندگان به رحمت واسعه آن ذات مقدس روزافزون شود و این امر سرمنشأ تربیت نفس‌ها و نرم‌شدن دل‌های سخت گردد؛ زیرا با هیچ‌چیز مانند گسترش رحمت، محبت، رأفت، عطوفت و مودّت نمی‌توان در دل آدمیان نفوذ کرد و دل مردمان را به دست آورد و آنان را از سرکشی و طغیان بازداشت و به‌درستی در جهت کمال مطلق اداره و هدایت کرد.

مدیران الهی بر اساس مدیریت حق امور را اداره می‌کنند، یعنی بر اساس رحمت و محبت. «انسان‌های پارسا و پرهیزگار در محدوده معماری جهان آفرینش حرکت می‌کنند که مهندس آن بر اساس هندسه رحمت و لطف خطوط کلی و اضلاع جانبی آن را ترسیم کرده است»[۱۸].

خداوند در این باره فرموده است: ﴿كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ[۱۹]. و نیز فرموده است: ﴿كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ[۲۰].

نظام هستی بر اساس رحمت طراحی و برنامه‌ریزی شده است و بر آن مبنا اداره می‌شود. از همین‌روست که انبیای عظام، مظاهر رحمت حق هستند و پیامبر اکرم(ص) - جلوه تامّ رحمت و محبت الهی ـ شیوه اداره‌اش بر رحمت و محبت استوار بود[۲۱].

پیام‌آور رحمت و محبت

خداوند رسول گرامی اسلام را رحمتی عام و فراگیر معرفی کرده و خطاب به آن حضرت فرموده است که تو را نفرستادیم، جز آن‌که می‌خواستیم رحمتی به مردم جهان ارزانی داریم: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ[۲۲].

رسول خدا(ص) مظهر تام رحمت و محبت الهی بود و خود می‌فرمود: «إِنَّمَا بُعِثْتُ رَحْمَةً»[۲۳]؛ من به‌عنوان رحمتی فراگیر برانگیخته شده‌ام.

وجود آن حضرت بالاترین رحمت الهی بر جهانیان بود. قاضی عیاض از قول ابوبکر محمد بن طاهر می‌نویسد: «خدای متعال محمد(ص) را به زینت رحمت مزین فرمود، بنابراین وجود آن حضرت رحمت بود و تمام صفات و ویژگی‌های وی رحمتی برای مردم بود»[۲۴].

مبنا و اساس سیره پیامبر اکرم(ص) بر رحمت و محبت بود، چنان‌که از علی(ع) نقل شده است که از رسول خدا(ص) درباره سنت آن حضرت پرسیدم فرمود: «محبت بنیاد و اساس روش و سنت من است»[۲۵].

آن حضرت جامعه را با قدرت رحمت و محبت اداره می‌کرد و با همین عامل مردمان را راه می‌برد و به‌سوی مقصد کمال سیر می‌داد. پیامبر اکرم(ص) چنان با مردم از سر محبت و دلسوزی برخورد می‌کرد که کسی نمی‌توانست در صداقت و درستی مدیریت او تردیدی به دل راه دهد. همین محبت و دلسوزی به‌تمام‌معنا بود که دوستی آن حضرت را در دل مردمان جای می‌داد. مردم به عینه می‌دیدند که پیامبر تمام توانش را در هدایت و اصلاح آنان به کار گرفته است و با تمام وجود برای ایشان دل می‌سوزاند و می‌سوزد. خداوند پیامبرش را با این ویژگی ارج نهاده و فرموده است: ﴿لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ[۲۶].

خدای متعال می‌فرماید ما از جانب خود رسولی از جنس شما، از خودتان برای هدایتتان فرستاده‌ایم که از فرط محبت و نوع‌پروری؛ ناراحتی، ناداری، پریشانی، نادانی و گمراهی شما بر او سخت می‌آید و نمی‌تواند تحمل کند. بر آسایش و نجات شما بسیار حریص و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است. «مخصوصاً اینکه به‌جای مِنْكُمْ در این آیه ﴿مِنْ أَنْفُسِكُمْ آمده است، که اشاره به‌شدت ارتباط پیامبر(ص) با مردم است، گویی پاره‌ای از جان مردم و از روح جامعه در شکل پیامبر(ص) ظاهر شده است. به همین دلیل تمام دردهای آنها را می‌داند، از مشکلات آنان آگاه و در ناراحتی‌ها، غم‌ها و اندوه‌ها با آنان شریک است، و با این حال تصوّر نمی‌شود سخنی جز به نفع آنها بگوید و گامی جز در راه آنها بردارد؛ و این در واقع نخستین وصفی است که در آیه فوق برای پیامبر(ص) ذکر شده است. پس از ذکر این صفت ﴿مِنْ أَنْفُسِكُمْ به چهار قسمت دیگر از صفات ممتاز پیامبر(ص) اشاره می‌کند که در تحریک عواطف مردم و جلب احساساتشان اثر عمیق دارد. نخست می‌گوید: هرگونه ناراحتی و زیان و ضرری به شما برسد برای او سخت ناراحت‌کننده است ﴿عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ. یعنی او نه‌تنها از ناراحتی شما خشنود نمی‌شود، بلکه بی‌اعتنا هم نخواهد بود. او به‌شدت از رنج‌های شما رنج می‌برد، و اگر بر هدایت شما و جنگ‌های طاقت‌فرسای پرزحمت اصرار دارد، آن هم برای نجات شما، برای رهایی‌تان از چنگال ظلم و ستم و گناه و بدبختی است. دیگر اینکه او سخت به هدایت شما علاقه‌مند است و به آن عشق می‌ورزد ﴿حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ. حرص در لغت به معنی شدّت علاقه به چیزی است؛ و جالب اینکه در آیه مورد بحث به طور مطلق می‌گوید: حریص بر شماست. نه سخنی از هدایت به میان می‌آورد و نه از چیز دیگر؛ اشاره به اینکه به هرگونه خیر و سعادت شما، و به هرگونه پیشرفت و ترقی و خوشبختی‌تان عشق می‌ورزد (و به اصطلاح حذف متعلق دلیل بر عموم است). بنابراین اگر شما را به میدان‌های پر مرارت جهاد، اعزام می‌دارد، و اگر منافقان را تحت فشار شدید می‌گذارد، همه اینها به‌خاطر عشق به آزادی، به شرف، به عزت و به هدایت شما و برای پاک‌سازی جامعه شماست. سپس به سومین و چهارمین صفت اشاره کرده می‌گوید: او نسبت به مؤمنان رئوف و رحیم است ﴿بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ. بنابراین هرگونه دستور مشکل و طاقت‌فرسایی می‌دهد حتی گذشتن از بیابان‌های طولانی و سوزان در فصل تابستان، با گرسنگی و تشنگی، برای مقابله با یک دشمن نیرومند در جنگ تبوک آن هم یک نوع محبت و لطف از ناحیه اوست»[۲۷].

جالب آن‌که این آیه شریفه در آخر سوره توبه است که سوره غضب است[۲۸]، و با وجود این رسول اکرم(ص) را چنین معرفی کرده است که گویای این حقیقت است که اعلان جنگ به دشمنان پیمان‌شکن و اظهار برائت و بیزاری و اتخاذ موضعی سخت در برابر آنها، رحمتی است بر ایشان. وجود پیامبر رحمتی است برای همه و آن حضرت در حفظ منافع و تأمین سعادت این‌جهانی و آن‌جهانی همگان حریص است؛ و به گروندگان، مهربان و بخشاینده است.

همچنین خدای رحمان در بیان شدّت شفقت و مهربانی آن بزرگوار بر تمام افراد بشر فرموده است: ﴿لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ[۲۹].

«باخع» از ماده «بخع» به معنی هلاک‌کردن خویشتن از شدّت غم و اندوه است[۳۰]. و این بیان نشان می‌دهد که پیامبر رحمت تا چه اندازه نسبت به مردمان محبت و دلسوزی داشت و چگونه برای نجات آنان تلاش و پافشاری می‌کرد و در این راه همه‌گونه سختی را به جان می‌خرید و از ایمان نیاوردن ایشان اندوهگین می‌شد. آیه فوق نازل شد و آن حضرت را دلداری و تسلّی داد[۳۱]. و نیز خطاب به آن حضرت فرمود: ﴿فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا[۳۲].

مشاهده می‌شود که تأسف و دلسوزی و غمخواری رسول خدا(ص) نسبت به کفار و منکران حق و علاقه‌مندی آن حضرت به سعادت و نجات بندگان تا چه حد کار را بر وی تنگ کرده که خدای متعال او را تسلیت داده و دل‌جویی کرده است تا مبادا از شدّت اندوه و اهتمام به حال آنان، خود را از بین ببرد و قالب تهی کند؛ زیرا آن حضرت همه آدمیان را - بدون استثنا - چون فرزندان دلبند و پاره تن خود می‌دانست و خیر و هدایت آنان را می‌خواست و چون می‌دید که به راه گمراهی و هلاکت می‌روند، سخت اندوهگین می‌شد؛ همان‌گونه که پدری مهربان از هلاکت و تباهی فرزندانش دچار اندوه می‌شود[۳۳]. آن حضرت به همه بندگان خدا عشق می‌ورزید؛ زیرا همان‌گونه که کاشانی می‌گوید: «مهربانی و رحمت نسبت به خلق خدا از لوازم محبت به خدا و از نتایج آن است. آن حضرت حبیب خدا بود و لازمه این محبوبیت، محبت وی برای خدا بود. و هر قدر محبت به حق شدیدتر باشد، مهربانی و رحمت به خلق خدا بیش‌تر است؛ زیرا مهربانی به خلق خدا ناشی از محبت به خداست. از‌این‌رو همه مردمان برای آن حضرت به منزله فرزندان و خویشان شمرده می‌شدند، بلکه به سبب رفع حجاب‌های ظلمانی و شهود حقیقی، مردمان به منزله اعضا و جوارح آن حضرت بودند. و به این دلیل در عشق و علاقه به بندگان خدا و نجات ایشان تا بدان‌جا رسید که نزدیک بود از شدّت اندوه بر ایشان خود را هلاک کند»[۳۴]. امام خمینی در این باره می‌نویسد: «راستی چرا پیمبر خاتم(ص) از ایمان نیاوردن مشرکان آن‌گونه تأسف و تأثر جان‌فرسا داشت که مخاطب شد به خطاب ﴿فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا. جز آن‌که به همه بندگان خدا عشق می‌ورزید و عشق به خدا، عشق به جلوه‌های اوست. او از حجاب‌های ظلمانی خودبینی‌ها و خودخواهی‌های منحرفان که منجر به شقاوت آنان و منتهی به عذاب الیم جهنم که ساخته و پرداخته اعمال آنان است رنج می‌برد و سعادت همه را می‌خواست، چنان‌که برای سعادت همه مبعوث شده بود»[۳۵].

پیامبر اکرم(ص) آن‌گونه به مردم محبت و لطف داشت که از انس بن مالک در توصیف آن حضرت چنین نقل شده است: «رسول خدا(ص) بیش‌ترین لطف و محبت را به مردم داشت»[۳۶]. آن حضرت نسبت به بندگان خدا مهربان بود و می‌فرمود: «خدای متعال مهربان است و هر مهربانی را دوست دارد»[۳۷].

سیره‌نویسان درباره آن وجود گرامی نوشته‌اند: «پیامبر(ص) قلبی رقیق داشت و نسبت به همه مسلمانان مهربان بود»[۳۸].

رحمت واسعه پیامبر(ص) در رفتار سراسر ملایمت آن حضرت تجلی داشت. علی(ع) در توصیف آن مظهر رحمت و محبت حق فرمود: «پیامبر نرم‌خوترین مردمان بود»[۳۹].

آنکه اهل رحمت است اهل ملایمت و عطوفت است و مدیریت پیامبر بر این ویژگی‌ها استوار بود. پیامبر رحمت و محبت، مسلمانان را نیز به همین صفت کمالی می‌خواند، چنان‌که علامه حلی در رساله سعدیه از آن حضرت نقل کرده است که فرمود: «سوگند به آن‌که جانم در دست اوست رحمت خدا جز افراد مهربان را در بر نمی‌گیرد. اصحاب گفتند: ای رسول خدا، ما همه مهربانیم. فرمود: مقصود کسانی نیستند که فقط نسبت به خود و خانواده‌شان مهربانند و عطوفت دارند بلکه مقصود کسانی‌اند که نسبت به همه مسلمانان مهربانند؛ و فرمود: خدای متعال فرموده است: اگر خواهان مهربانی و بخشایش من هستید پس نسبت به هم مهربان باشید و عطوفت بورزید»[۴۰].

آنان که صفت رحمت را در خود جلوه‌گر می‌کنند مورد رحمت خدا واقع می‌شوند و پیامبر اکرم(ص) فرمود: «خدای رحمان بر مهربانان مهربانی می‌کند؛ پس بر آنان که در زمینند مهربانی کنید تا آنان که در آسمانند بر شما رحمت آورند»[۴۱].

و نیز می‌فرمود: «هر کس نسبت به مردم رحمت ندارد مورد رحمت خدا واقع نمی‌شود»[۴۲].

آن کس که مورد رحمت خدا واقع شود، اهل رحمت و الفت و ملایمت با خلق خدا می‌شود و چنین کسی است که محبوب پیامبر رحمت است. از رسول اکرم(ص) نقل شده است که فرمود: «محبوب‌ترین و نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، خوش‌خلق‌ترینتان است، آنان که با مردم انس و الفت می‌گیرند و مردم با آنان انس و الفت می‌گیرند»[۴۳] و نیز می‌فرمود: «با فضیلت‌ترین شما کسانی‌اند که اخلاقشان نیکوتر باشد و همنشین‌نواز باشند؛ آنان با مردم انس و الفت می‌گیرند و مردم با آنان انس و الفت می‌گیرند»[۴۴].

آشکار است که مردم کسی را که اهل رحمت و ملایمت و الفت باشد دوست می‌دارند و اطاعتش می‌کنند، چنان‌که در کلام امیرمؤمنان(ع) آمده است: «کسی که با مردم الفت گیرد مردم دوستش دارند»[۴۵].

دل آدمیان را نمی‌توان با تهدید و تطمیع به دست آورد. رسول خدا(ص) در سخنی زیبا راز نفوذ در درون آدمیان و جذب دل‌ها را تحبیب قلوب به سبب اخلاق نیکو معرفی کرده است؛ ابراهیم بن عباس صولی[۴۶] می‌گوید سخنی از سخنان رسول خدا(ص) وجود دارد که اگر با تمام نیکویی‌های مردمان مقایسه شود برتر است: «شما هرگز نمی‌توانید مردم را با ثروت خود راضی نگه دارید، بلکه با اخلاق خود می‌توانید آنان را متوجه خویش کنید»[۴۷].

در همین رابطه شیعه و سنی روایت کرده‌اند که پیامبر اکرم(ص) خطاب به خاندان خویش فرمود: «ای فرزندان عبدالمطلب شما هرگز نمی‌توانید دل‌های مردم را به‌وسیله ثروتتان متوجه خود سازید بلکه خوش‌خویی و گشاده‌رویی عامل جذب و شیفتگی است»[۴۸].

پیامبر رحمت و مودّت می‌فرمود: «سر عقل، پس از ایمان به خدا، جلب‌کردن دوستی مردم است»[۴۹] و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «جلب‌کردن دوستی مردم نیمی از ایمان است»[۵۰].

شأن انسان مؤمن آن است که با رحمت و محبت خویش، دوستی مردم و محبت ایشان را جلب کند و با آب رحمت و محبت آسیای امور را بچرخاند. رسول خدا(ص) بیش از هر کس به مردم رحمت و مودّت داشت و با این نیرو آنان را جذب و هدایت می‌کرد نه با قهر و غلبه. آن‌چه در مکه روی داد شاهدی گویا بر این حقیقت است[۵۱].

منابع

پانویس

  1. «بی‌گمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.
  2. «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل می‌بودی از دورت می‌پراکندند؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  3. احمد بن علی القلقشندی، صبح الأعشی فی صناعة الانشاء، شرحه و علق علیه و قابل نصوصه حمد حسین شمس‌الدین، الطبعة الأولی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۷ ق. ج۱، ص۱۱۶-۱۱۷.
  4. محمد ابو زهرة، الوحدة الاسلامیة، دار الرائد العربی، بیروت، ص۷۹.
  5. مرتضی مطهری، جاذبه و دافعه علی(ع)، انتشارات حسینیه ارشاد، تهران، ۱۳۴۹ ش. ص۶۱-۶۲.
  6. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۷۳.
  7. ر.ک: الفتوحات المکیة، ج۲، ص۳۹۹.
  8. ر.ک: هادی بن مهدی السبزواری، شرح الاسماء الحسنی، افست مکتبة بصیرتی، قم، ص۶-۸.
  9. «و بخشایشم همه چیز را فرا می‌گیرد» سوره اعراف، آیه ۱۵۶.
  10. «پروردگارا! بخشایش و دانش تو همه چیز را فراگیر است» سوره غافر، آیه ۷.
  11. ر.ک: تفسیر محیی‌الدین عربی، ج۱، ص۷.
  12. الکافی، ج۲، ص۲۷۵ حدیث قدسی به نقل از امام صادق(ع)؛ و نیز از رسول خدا(ص) نقل شده است که خداوند فرموده است: «سَبَقَتْ رَحْمَتِي غَضَبِي». مسند أبی یعلی الموصلی، ج۱۱، ص۱۶۹؛ و نقل شده است: «إِنَّ رَحْمَتي تَغْلِبُ غَضَبِي». سنن ابن ماجة، ج۲، ص۱۴۳۵.
  13. اِعْلَمْ أَنَّ رَحْمَةَ اللهِ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ وُجُودًا وَحُكْمًا، وَأَنَّ وُجُودَ الْغَضَبِ مِنْ رَحْمَةِ اللهِ بِالْغَضَبِ. فَسَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ أَيْ سَبَقَتْ نِسْبَةُ الرَّحْمَةَ إِلَيْهِ نِسْبَةَ الْغَضَبِ إِلَيْهِ؛ محیی‌الدین ابوعبدالله محمد بن علی المعروف بابن عربی، فصوص‌الحکم، بتصحیح و تعلیق ابوالعلاء عفیفی، الطبعة الثانیة، دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۴۰۰ ق. ص۱۷۷.
  14. خواجه محمدپارسا، شرح فصوص‌الحکم، تصحیح جلیل مسگرنژاد، چاپ اول، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۶ ش. ص۴۰۹.
  15. شرح فصوص‌الحکم القیصری، ص۴۰۱-۴۰۲.
  16. کمال‌الدین عبدالرزاق القاسانی، شرح فصوص‌الحکم، الطبعة الرابعة، انتشارات بیدار، قم، ص۲۷۰.
  17. شرح دعای سحر، ص۱۸۰-۱۸۱ و نیز ر.ک: شرح فصوص‌الحکم القاسانی، ص۲۴۰-۲۴۱.
  18. عبدالله جوادی آملی، عرفان و حماسه، چاپ اول، مرکز نشر فرهنگی رجاء، ۱۳۷۲ش، ص۱۷-۱۸.
  19. «بخشایش را بر خویش مقرّر داشته است» سوره انعام، آیه ۱۲.
  20. «پروردگارتان بخشایش را بر خویش مقرّر داشته است» سوره انعام، آیه ۵۴.
  21. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۷۵.
  22. «و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده‌ایم» سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.
  23. مسند أبی یعلی الموصلی، ج۱۱، ص۳۵؛ الوفاء بأحوال المصطفی، ج۲، ص۴۲۱، ۴۳۹.
  24. الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۸.
  25. «وَ الْحُبُّ أَسَاسِي»؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۸۷.
  26. «بی‌گمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.
  27. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، با همکاری جمعی از نویسندگان، دارالکتب الاسلامیة، تهران، ج۸، ص۲۰۶-۲۰۸.
  28. بنا بر نظر برخی مفسران این سوره با ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ که نشانه رحمت و محبت و صلح و دوستی و بیان‌کننده صفت رحمانیت و رحیمیت حق است آغاز نشده؛ زیرا بیانگر خشم خداوند نسبت به دشمنان پیمان‌شکن و مشرکان و کفار است. مؤیّد این معنا حدیثی است که از علی(ع) در این باره روایت شده است: «لَمْ يَنْزِلْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ عَلَى رَأْسِ سُورَةِ بَرَاءَةَ لِأَنَّ بِسْمِ اللَّهِ لِلْأَمَانِ وَ الرَّحْمَةِ وَ نَزَلَتْ بَرَاءَةُ لِدَفْعِ الْأَمَانِ بِالسَّيْفِ». تفسیر مجمع‌البیان، ج۳، ص۲؛ و نیز ر.ک: تفسیر التبیان، ج۵، ص۱۶۷-۱۶۸.
  29. «مبادا خود را از اینکه (مشرکان) ایمان نمی‌آورند به هلاکت افکنی» سوره شعراء، آیه ۳.
  30. المفردات، ص۳۸.
  31. تفسیر روض‌الجنان، ج۴، ص۱۱۵.
  32. «بسا اگر به این سخن ایمان نیاورند تو، به دنبال ایشان از دریغ، جان خود بفرسایی» سوره کهف، آیه ۶.
  33. محمدجواد مغنیة، التفسیر الکاشف، الطبعة الثانیة، دار العلم للملایین، بیروت، ۱۹۷۸ م، ج۵، ص۱۰۳.
  34. تفسیر محیی‌الدین عربی، ج۱، ص۷۴۲-۷۴۳.
  35. امام روح‌الله موسوی خمینی، جلوه‌های رحمانی نامه عرفانی حضرت امام خمینی به حجةالاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی، چاپ اول، معاونت فرهنگی هنری بنیاد شهید انقلاب اسلامی، ۱۳۷۱ ش. ص۳۴.
  36. «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ لُطْفاً بِالنَّاسِ»؛ ابونعیم احمد بن عبدالله بن احمد الاصبهانی، دلائل النبوة، تحقیق محمد رواس قلعه جی، عبدالبر عباس، دار النفائس، الطبعة الثانیة، بیروت، ۱۴۰۶ ق. ج۱، ص۱۸۲؛ حلیة الأولیاء، ج۶، ص۲۶؛ المطالب العالیة، ج۴، ص۲۴.
  37. «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَحِيمٌ يُحِبُّ كُلَّ رَحِيمٍ»؛ امالی الطوسی، ج۲، ص۱۳۰؛ بحارالانوار، ج۷۴، ص۳۹۴.
  38. «كَانَ النَّبِيُّ(ص) رَقِيقَ الْقَلْبِ رَحِيماً بِكُلِّ مُسْلِمٍ»؛ ارشادالقلوب، ج۱، ص۱۱۵؛ وسائل الشیعة، ج۳، ص۳۷۷؛ و نیز ر. ک: التاریخ الکبیر، ج۴، ص۲۱۱.
  39. «كَانَ أَلْيَنُهُمْ عَرِيكَةً»؛ تاریخ المدینة المنورة، ج۲، ص۶۰۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۲؛ شمائل الرسول، ص۵۸؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۵۵؛ الوفاء بأحوال المصطفی، ج۲، ص۴۶۹؛ مکارم‌الاخلاق، ص۱۸؛ مختصر تاریخ دمشق، ج۲، ص۶۷؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۳۸.
  40. «وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يَضَعُ اللَّهُ الرَّحْمَةَ إِلَّا عَلَى رَحِيمٍ. قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! كُلُّنَا رَحِيمٌ. قَالَ: لَيْسَ الَّذِي يَرْحَمُ نَفْسَهُ وَ أَهْلَهُ خَاصَّةً، وَ لَكِنِ الَّذِي يَرْحَمُ الْمُسْلِمِينَ؛ وَ قَالَ(ص): قَالَ تَعَالَى: إِنْ كُنْتُمْ تُرِيدُونَ رَحْمَتِي فَارْحَمُوا»؛ مستدرک‌الوسائل، ج۹، ص۵۴.
  41. «الرَّاحِمُونَ يَرْحَمُهُمُ الرَّحْمَنُ؛ ارْحَمُوا مَنْ فِي الْأَرْضِ يَرْحَمْكُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ»؛ ابوعیسی محمد بن عیسی بن سورة الترمذی، سنن الترمذی، دارالفکر، بیروت، ج۴، ص۲۸۵؛ عوالی اللآلی، ج۱، ص۳۶۱؛ کنز العمال، ج۳، ص۱۶۳؛ مستدرک‌الوسائل، ج۹، ص۵۵-۵۶.
  42. «مَنْ لَا يَرْحَمُ النَّاسَ لَا يَرْحَمُهُ اللَّهُ»؛ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۳۶۲؛ ابوعبدالله محمد بن اسماعیل البخاری، الادب المفرد، نشره قصی محب الدین الخطیب، القاهرة، ۱۳۷۹ ق. ص۴۷؛ صحیح مسلم، ج۱۵، ص۷۷؛ سنن الترمذی، ج۴، ص۲۸۴؛ تنبیه الغافلین، ص۱۴۳؛ مجدالدین ابو السعادات المبارک بن محمد المشهور بابن الاثیر الجزری، جامع الاصول من احادیث الرسول، تحقیق محمد حامد الفقی، الطبعة الرابعة، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۴ ق. ج۵، ص۲۶۹؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۶۵۴؛ کنز العمال، ج۳، ص۱۶۳؛ دلیل الفالحین، ج۳، ص۱۰.
  43. «ان احبکم الی و اقربکم منی مجلسا یوم القیامة احسنکم اخلاقاً الذین یالفون و یؤلفون»؛ البیان والتبیین، ج۲، ص۱۶؛ و قریب به همین: صحیفة الامام الرضا، تحقیق و نشر مدرسة الامام المهدی، قم، ۱۴۰۸ ق. ص۲۳۰؛ الکامل فی اللغة و الادب، ج۱، ص۳؛ ابومحمد حسین بن سعید الکوفی الاهوازی، الزهد، تحقیق و اخراج و تنظیم غلامرضا، عرفانیان، الطبعة الأولی، المطبعة العلمیة، قم، ۱۳۹۹ ق. ص۳۰؛ شرح ابن أبی الحدید، ج۶، ص۳۳۹؛ وسائل الشیعة، ج۸، ص۵۷؛ بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۸۷.
  44. «أَفَاضِلُكُمْ أَحْسَنُكُمْ أَخْلَاقاً الْمُوَطَّئُونَ أَكْنَافاً الَّذِينَ يَأْلَفُونَ وَ يُؤْلَفُونَ»؛ الکافی، ج۲، ص۱۰۲؛ قریب به همین: تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۹۱.
  45. «مَنْ تَأَلَّفَ النَّاسَ أَحَبُّوهُ»؛ غررالحکم، ج۲، ص۱۶۱.
  46. وی ابواسحاق ابراهیم بن عباس بن محمد بن صول (۱۷۶-۲۴۳ﻫ) از شاعران و کاتبان بسیار مشهور است. اصلش از خراسان بوده و جدّش محمد از رجال دولت عباسی و داعیان آن دولت بوده است. او کاتبی شیوا و سرآمد و دارای نثری بدیع بوده است و در میان نویسندگان شاعرتر از او شناخته نشده است. در دوران جوانی با سرودن شعر کسب می‌کرده و مقرّب درگاه خلفا گشته، و کاتب معتصم و واثق و متوکل عباسی بوده است. از امام علی بن موسی الرضا(ع) نیز روایت کرده است. ر.ک: ابوالفرج علی بن الحسین بن محمد الاصفهانی، الأغانی، شرحه و کتب هوامشه عبد علی مهنّا و سمیر جابر، الطبعة الأولی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۷ ق. ج۱۰، ص۵۲-۱۸۴؛ تاریخ بغداد، ج۶، ص۱۱۷-۱۱۸؛ شهاب‌الدین ابوعبدالله یاقوت الحموی، معجم الادباء، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج۱، ص۱۶۴-۱۹۸؛ شمس‌الدین ابوالعباس احمد بن محمد بن خلکان، وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، تحقیق احسان عباس، دار الثقافة، بیروت، ج۱، ص۴۲-۴۷؛ صلاح الدین خلیل بن ایبک الصفدی، الوافی بالوفیات، دار النشر فرانز شتاینر بقیسبادن، ۱۴۰۱ ق. ج۶، ص۲۴-۲۸.
  47. «إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِكُمْ»؛ ربیع الابرار، ج۲، ص۲۷۹؛ شرح ابن أبی الحدید، ج۶، ص۳۳۸؛ و همچنین: من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۹۴؛ امالی الصدوق، ص۲۰؛ المواعظ، ص۸۳؛ ابوطالب محمد بن علی المکی، قوت القلوب فی معاملة المحبوب، دارالفکر، بیروت، ج۲، ص۲۱۶ «أَنَّكُمْ لَا تَسَعُونَ النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ وَ لَكِنْ يَسَعُهُمْ مِنْكُمْ بَسْطَ وُجُوهٍ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ»؛ المستطرف، ج۱، ص۱۷۸؛ بحارالانوار، ج۷۷، ص۱۶۶؛ همچنین از علی(ع) روایت شده است که فرمود: «إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِطَلَاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ اللِّقَاءِ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِكُمْ». امالی الصدوق، ص۳۶۲؛ وسائل الشیعة، ج۸، ص۵۱۳.
  48. «يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَالْقَوْهُمْ بِطَلَاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ الْبِشْرِ»؛ الکافی، ج۲، ص۱۰۳؛ رضی الدین ابوالفضل علی بن أبی نصر الطبرسی، مشکاة الانوار فی غررالاخبار، الطبعة الثالثة، مؤسسة النور للمطبوعات، بیروت، ص۱۸۰؛ وسائل الشیعة، ج۸، ص۵۱۲؛ و قریب به همین: مصنف ابن أبی شیبة، ج۶، ص۹۰؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۹۸؛ ابو الطیب محمد بن احمد الوشاء، الظرف و الظرفاء، تحقیق ودراسة فهمی سعد، الطبعة الأولی، عالم الکتب، بیروت، ۱۴۰۵ ق. ص۷۸؛ تنبیه الغافلین، ص۱۷۲؛ ابوالحسن علی بن محمد بن حبیب الماوردی، ادب الدنیا و الدین، دار مکتبة الحیاة، بیروت، ۱۹۸۷ م، ص۲۰۱؛ صفة الصفوة، ج۱، ص۲۰۷؛ تنبیه الخواطر، ج۱، ص۹۰؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۲؛ شهاب‌الدین احمد بن علی ابن حجر العسقلانی، بلوغ المرام من أدلة الاحکام، عنی بتصحیحه و التعلیق علیه محمد حامد الفقی، دارالفکر، بیروت، ص۳۰۹؛ الجامع الصغیر، ج۱، ص۱۰۱.
  49. «رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الْإِيمَانِ بِاللَّهِ التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ»؛ البیان و التبیین، ج۳، ص۱۴۵؛ تنبیه الغافلین، ص۲۰۵؛ مسند الشهاب، ج۱، ص۱۴۷؛ الفردوس بمأثور الخطاب، ج۲، ص۲۷۰؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۳؛ هیثمی آن را چنین نقل کرده است: «رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الْإِيمَانِ بِاللَّهِ التَّحَبُّبُ إِلَى النَّاسِ». مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۴؛ بدین‌گونه نیز نقل شده است: «رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الدِّينِ التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ». صحیفة الامام الرضا، ص۱۰۵؛ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۳۵؛ وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۵۲۸؛ بحارالانوار، ج۷۴، ص۴۰۹.
  50. «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ الْإِيمَانِ»؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۰۸؛ و نیز از آن حضرت روایت شده است: «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ». کنز الفوائد، ج۲، ص۱۸۹؛ مسند الشهاب، ج۱، ص۵۵؛ الجامع الصغیر، ج۱، ص۴۷۵؛ وسائل الشیعة، ج۸، ص۴۳۳.
  51. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۸۰.