دیار

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۱ سپتامبر ۲۰۲۲، ساعت ۱۷:۴۳ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

جغرافیای دیار، در سوره مبارکه بقره

  1. ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ...[۱].
  2. ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ[۲].

مکان مذکور، در آیات مورد پژوهش، واژه دیار است؛ که در این گفتار لازم است، برای قاری قرآن روشن شود؛ که این مکان، که قومی، از آن از ترس مرگ خارج شدند و قومی هم از آن دیار رانده شدند؛ چه محلهایی بوده‌اند. ما ابتدا معنی واژه دیار را بیان می‌نماییم و سپس نشانی جغرافیایی دیار را، در هر دو آیه مذکور، با استفاده از اسناد قابل اعتماد؛ به خوانندگان گرامی ارائه می‌نماییم.[۳]

معنی واژه دیار

برخی از نویسندگان زیر واژه دار[۴] چنین نقل می‌نمایند: «دار، به معنی خانه است. راغب در وجه آن گوید: خانه را بدان اعتبار دار گفته‌اند، که دیوار به دور آن گردیده، تا به اول آن رسیده است. دار گاهی، به معنی شهر آمده است و شاید آیه ﴿فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ[۵]، به معنی شهر باشد یعنی، در شهر خویش سه روز متمتع شوید. جمع دار در قرآن مجید دیار آمده است». پس با توجه به توضیح بالا، دیار جمع واژه دار است و دار هم به معنی خانه و هم، در مفهوم شهر، در قرآن مجید به کار رفته است. اکنون، با استفاده از شأن نزول آیه می‌توانیم محل و مکان دقیق دیار را، چه به معنی خانه و یا شهر باشد؛ در آیه اول شناسایی کنیم.[۶]

شأن نزول آیه

برخی محققین، در مورد شأن نزول آیه فوق، مرقوم داشته‌اند: «که اینان مردم شهری، از شهرهای شام بودند که آن شهر هفتاد هزار خانه بوده است و گرفتار مرض طاعون می‌گردند. توانگران شهر که توانایی خروج را داشتند، از شهر بیرون آمدند، ولی فقرا و بیچارگان که توانایی خروج نداشتند؛ ماندند و از اثر مرض مزبور، بیشتر آنها به هلاکت رسیدند.

توانگران می‌گفتند اگر بیرون نمی‌آمدیم به هلاکت می‌رسیدیم و فقرا می‌گفتند، اگر ما هم توانایی و وسیله خروج از شهر را می‌داشتیم، از ما کمتر به هلاکت می‌رسیدند، سپس تصمیم گرفتند که همه با هم از ترس مرگ ناشی از مرض طاعون، از شهر خارج شوند؛ لذا از شهر بیرون رفتند تا به شهری دیگر رسیدند، که مخروبه افتاده و عده زیادی جلای وطن نموده بودند، تا از مرض طاعون جان سالم بدر برند و عده زیادی دیگر نیز، از مرض طاعون جان سپرده بودند، به ناچار، در آن شهر فرود آمدند، به فرمان خداوند همه به هلاکت رسیدند و سپس خاکستر شدند، تا این که پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل، به نام حزقیل، بر آنها گذشت، وقتی که استخوان‌های پوسیده آنها را دید در حال عبرت گرفتن گریست و گفت خدایا، اگر آنها را زنده گردانی به آبادانی شهر تو پردازند و فرزندانی به وجود آورند که به عبادت تو مشغول گردند؛ هم چنان که خودشان نیز به عبادت تو خواهند پرداخت! خداوند، به خزقیل وحی فرستاد و فرمود: آیا دوست داری، که آنها زنده شوند؟ گفت: بلی. سپس، خداوند آنها را زنده گردانید و به آن پیامبر فرمان داد که کلماتی را طبق دستور بر زبان راند. امام صادق(ع) فرماید: کلماتی که آن پیامبر طبق دستور، به زبان آورد، اسم اعظم بوده است»[۷].

برخی از نویسندگان، در مورد شهر، یا دیار مرقوم در آیه مذکور می‌نویسند: «حزقیل... پس از یوشع بن نون، بر مردم مبعوث شد و خلیفه و وصی او گردید و او قوم خود را... برداشت و از داوردان واسط مهاجرت کرد و این قوم گرفتار و محو شدند»[۸].[۹]

محل دیار کجا است؟

حادثه مذکور در آیه، چه تاریخی باشد و یا تمثیلی؛ اشاره به مکانی است، که کتب تاریخی و تفسیر، مکان آن حادثه را یادآور شده‌اند. اگر نام مکانی را که آقای دکتر محقق برای وقوع حادثه نقل نموده است؛ با نوشته مرحوم عمادزاده، که شهر محل سکونت و مأموریت حضرت حزقیل را واسط معرفی نموده، یکی بدانیم، در نتیجه دیار، در آیه مذکور شهر واسط خواهد بود.

برخی از نویسندگان[۱۰]، زیر واژه واسط می‌نویسند: «واسط نام بیست و دو جایگاه است». در فرهنگ فارسی معین نیز می‌نویسد: «واسط، اسم چند محل در عراق است و مهم‌ترین آنها شهری بوده است میان کوفه و بصره، که در حدود سال ۸۳ - ه. ق. به امر حجاج بن یوسف بنا گردید و در روزگار بنی امیه پایتخت عراق عجم بود... و چون فاصله این شهر، تا کوفه و بصره هر یک ۵۰ فرسنگ بود؛ آن را واسط نامیده بودند».

در کتاب حدود العالم من المشرق الی المغرب که در سال ۳۷۲ هجری قمری، به وسیله مؤلف مجهولی تألیف شده و برخی از محققین در سال ۱۳۶۱ آن را تصحیح نموده‌اند، در مورد شهر واسط می‌نویسد[۱۱]: واسط، شهری بزرگ و به دو نیمه است و دجله به میان وی همی رود و بر وی جسری است و اندر هر دو نیمه منبر است و بنای وی حجاج بن یوسف کرده است و هوای درست دارد و بسیار نعمت‌ترین شهری است اندر عراق.»... و اما، دیار، در آیه ۲۴۶ نام مکانی است که به طور مبهم، به آن اشاره شده، فقط از مدلول آیه متوجه می‌شویم که آن مکان محلی بوده است، که به هر دلیل قومی ضعیف، به زور گروهی توانمند، از آن سرزمین اخراج شده‌اند و این اتفاق، بعد از رحلت حضرت موسی(ع) رخ داده است.[۱۲]

نگاهی به تاریخ

برخی از نویسندگان، با استفاده، از تفسیر آلاء الرحمن و کتاب الهدی الی دین المصطفی، در ترجمه قرآن مجید[۱۳]، می‌نویسند: «پیامبری، که در این آیه بدو اشاره رفته؛ همان شموئیل یا ساموئیل است؛ که مردم فرمان او را نبردند و گفتند: ما پادشاهی می‌خواهیم، که درباره ما حکم کند و داوری نماید و پیشاپیش ما راه بیفتد و در جنگ‌ها شرکت جوید - کتاب اول شموئیل فصل هشتم - پس از موسی طرز حکومت بنی اسرائیل، تا چهار صد سال به شیوه مشورتی مرکب از هفتاد تن، از دوازده سبط بود. در این مدت، تجاوزات بسیاری، بر آنها شد، که قسمتی از سرزمین آنها به دست دشمنانشان افتاد و فرزندان و بزرگانشان به اسارت رفتند و صندوق تورات[۱۴] تابوت، که رمز فتوحات آنان بود؛ از دستشان گرفته شد. بر اثر این پریشانی ممتد، تغییر طرز حکومت خود را، از شموئیل پیامبر خود خواستند، که او از خدا بخواهد وحدت فرماندهی را، برایشان در قالب حکومت پادشاهی برقرار کند. از اینجا طرز حکومت شاهی، بعد از حکومت شیوخ هفتاد گانه، برقرار گردید و به ترتیب نخست، طالوت بعد داوود سپس سلیمان و بعد از آن اولاد سلیمان به سلطنت رسیدند».

با توجه به این که شموئیل به این نتیجه رسیده بود که قومش، با تشخیص درد، نزد او آمده‌اند: «به درگاه خداوند روی آورد و خواسته قوم را به پیشگاه وی عرضه داشت. به او وحی شد؛ که طالوت را به پادشاهی ایشان برگزیند... طالوت مردی بلند قامت و تنومند و خوش اندام بود، اعصابی محکم و نیرومند داشت و از نظر قوای روحی، نیز بسیار زیرک و دانشمند و با تدبیر بود... شموئیل، از همان لحظه او را شناخت... و به او گفت: خداوند تو را مأمور نجات بنی اسرائیل ساخته است»[۱۵]. شموئیل «پیغمبر بنی اسرائیل، به طالوت گفت: باید به فرمان خدا، با عمالقه و مردم فلسطین جنگ کنی و دست تطاول و تعدی آنها را از سر بنی اسرائیل کوتاه سازی.

طالوت خود را مهیای جنگ نمود و سلاح آراست و با بنی اسرائیل به جنگ عمالقه بعلبک و اهل فلسطین پرداخت»[۱۶]. و در نهایت رهبر مخالفان، به نام جالوت کشته شد و بنی اسرائیل پیروز شدند. اما: «عمالیق یا عمالقه جمع عملیق است و ایشان، از قبائل عرب‌اند که در شمال حجاز سکونت داشته‌اند و در اصطلاح مورخین هوکس نامیده می‌شوند. عمالیق کشور مصر را فتح کردند و سلسله‌ای از پادشاهان آن کشور را تشکیل دادند. دولت عمالیق، در مصر از سال ۲۲۱۳ قبل از میلاد شروع و تا سال ۱۷۰۳ قبل از میلاد ادامه داشته است. عمالیق، از طریق کانال سوئز، یا بحر احمر، به مصر وارد شدند و در آنجا سکونت کردند؛ پس از آن. چون عده ایشان زیاد شد و فرصت مناسبی به دستشان آمد؛ بر حکومت وقت خروج کردند و زمام کشور را به دست گرفتند. نخستین پادشاه این طبقه سلاطیس نام دارد و پس از او فرزندش؛ تا سال ۱۷۰۳ ق. م در مصر حکومت کردند، پس از آن مردم مصر، برایشان شوریدند و از پادشاهی خلع و از مصر بیرونشان کردند.

عمالیق، پس از اخراج از مصر، در جزیره العرب متفرق شدند و در یمن و حجاز و سایر نقاط جزیره، حکومت‌هایی تشکیل دادند»[۱۷]. مؤلف المنجد، زیر واژه مذکور می‌نویسد: عمالیق شعب قطن جنوبی فلسطین حاربه به العبرانیون منذ دخولهم ارض المیعاد، حتی ایام الملک حزقیا - ۷۱۶، ۶۸۷ ق.م. از مطالعه آنچه گذشت، چنین بر می‌آید؛ که بنی اسرائیل، در زمان شموئیل به دست دشمنان خود، از سرزمینشان اخراج شده بودند و آن هم به علت این بود که بعد از درگذشت حضرت موسی(ع) مرتکب گناه شدند و دین خدا را دگرگون کردند و به همین دلیل ضعیف شدند و از فلسطین آواره شدند و در نهایت، خداوند طالوت را، به یاری آنان، برانگیخت و آنان را بار دیگر به قدرت رساند. به هر حال غرض از دیار، در آیه مورد پژوهش، سرزمین مقدس است، که امروز، در دست غاصبین صهیونیسم می‌باشد و ما به جغرافیای آن. در مقاله دیگر پرداخته‌ایم.[۱۸]

بعلبک، یکی از آثار شگفت‌انگیز جهان

ذکر یکی از آثار عجیب مربوط به عمالقه، برای خوانندگان گرامی، در این مقوله، خالی از لطف نیست؛ لذا در زیر بدان اشاره می‌شود: «یکی از عجایب، از آثار ابنیه تاریخی جهان بشر بعلبک است، که در ۶۵ کیلومتری دمشق قرار گرفته این بنا، از لحاظ عظمت، مقدم بر تخت جمشید ایران و مانند بنای مسجد اقصی بسیار محکم و با عظمت بوده و بنای آن را، از حضرت سلیمان نوشته‌اند... و عده‌ای آن را محل امارت و حکومت عمالقه دانسته‌اند... بعلبک از شهر‌های مهم و با عظمت بود، اکنون که ویران است؛ هفتاد قریه اطراف آن است و از نقاط خوش آب و هوای طرف غربی لبنان می‌باشد، چشمه آب آن یک میل اطراف شهر حرکت می‌کند، مرکبات بسیار دارد هزار خانواده فعلاً بیشتر آنجا نیستند، سیاحین، همه در پیشگاه با عظمت آن بنا، انگشت عبرت به دندان گرفته‌اند... اصل قلعه شهر سه طبقه بوده که اطراف آن، یک میل مربع و ده ذراع بلندی دارد، قطعه‌های کوچک سنگ آن، سه متر و چهار متر و پنج متر است و چنان به هم وصل شده که تشخیص تفکیک آن، مشکل است. ستون‌های ۱۲ ذراعی قطور که در آن، شاید ۳ متر می‌شود؛ نصب کرده‌اند و صد اطاق و قصر و کوشک داشته، که آثارش هویدا است.

سنگ‌های سماق پنج متری و نقاری و نقاشی، به اشکال و صور گوناگون از حیوانات و اشجار و پرندگان است؛ چنان مجسم نموده، که تو گویی زنده و جاندار است... اکثر مردمش شیعی و دارای فضائل اخلاقی می‌باشند و از زیبایی و طراوت، از جاهای دیدنی دنیا است»[۱۹].[۲۰]

منابع

پانویس

  1. «آیا در (کار) کسانی ننگریسته‌ای که از بیم مرگ از سرزمین خود بیرون رفتند و آنان هزاران کس بودند و خداوند به آنان فرمود: بمیرید سپس آنان را زنده کرد؛ بی‌گمان خداوند دارای بخشش بر مردم است اما بیشتر مردم سپاس نمی‌گزارند» سوره بقره، آیه ۲۴۳.
  2. «آیا به (سرگذشت) بزرگان بنی اسرائیل پس از موسی ننگریسته‌ای که به پیامبری که داشتند گفتند: پادشاهی بر ما بگمار تا در راه خداوند کارزار کنیم. گفت: آیا گمان نمی‌کنید که اگر جنگ بر شما مقرّر شود، کارزار نکنید؟ گفتند: چرا در راه خداوند جنگ نکنیم در حالی که ما از سرزمینمان رانده و از فرزندانمان مانده‌ایم؛ اما چون بر آنان جنگ مقرر شد جز تنی چند رو گرداندند و خداوند به (احوال) ستمکاران داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۶.
  3. عرب، محمد حسن، دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید، ص ۲۶۳.
  4. علی اکبر قرشی، فرهنگ قاموس قرآن، ج۱، ص۳۷۷.
  5. «امّا او را پی کردند، و (صالح) گفت: سه روز در خانه‌های خویش برخوردار گردید (تا عذابتان برسد)؛ این وعده‌ای بی‌دروغ است» سوره هود، آیه ۶۵.
  6. عرب، محمد حسن، دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید، ص ۲۶۴.
  7. محمد، باقر محقق، نمونه بینات در شأن نزول آیات، ص۹۳.
  8. حسین، عمادزاده، تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص۶۵۱.
  9. عرب، محمد حسن، دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید، ص ۲۶۴.
  10. محمد پروین گنابادی، ترجمه برگزیده مشترک یاقوت حموی، ص۱۸۳.
  11. منوچهر ستوده، حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص۱۵۱.
  12. عرب، محمد حسن، دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید، ص ۲۶۵.
  13. زین العابدین رهنما، ترجمه قرآن مجید، ص۲۱۴.
  14. صندوق عهد - تابوت - همان صندوقی است، که خادای تعالی بر مادر موسی نازل کرد و مادر موسی قنداقه وی را در آن نهاد و به دریا افکند و این صندوق همواره بین بنی اسرائیل بود و چون مرگ موسی فرا رسید الواح و زره خود را و آنچه از آیات نبوت داشت در آن نهاد و به وصیش یوشع سپرد.
  15. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۶۵.
  16. حسین، عمادزاده، تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص۵۸۶.
  17. صدر، بلاغی، قصص قرآن، ص۳۸۷.
  18. عرب، محمد حسن، دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید، ص ۲۶۶.
  19. صدر، بلاغی، قصص قرآن، ص۶۵۴، به نقل از دایرة المعارف فرید وجدی.
  20. عرب، محمد حسن، دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید، ص ۲۶۸.