بنی‌‌حارثة بن حارث

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۸ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۵۵ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

نسب قوم

بنی حارث در شمار قبایل قحطانی[۱] و از فروعات و شاخه‌های قبیله اوس‌اند که نسب از بنی حارثة بن حارث بن خزرج الأصغر بن عمرو النبیت بن مالک بن اوس می‌برند[۲]. حارثة بن حارث بن خزرج فرزندانی به نامهای جشم، مجدعه[۳] و حوثره[۴] داشت که این فرزندان و ذراری آنها، در طی گذشت سالها و قرون، طایفه‌ای را بنیان نهادند که به نام سرشاخه شان، «بنی حارثة بن حارث بن خزرج» شناخته می‌شود. بنی حارثه هم، بسان بسیاری دیگر از فبایل و طوایف عرب، از انشعابات و فروعات عدیده‌ای تقسیم یافتند که علاوه بر فروعات بزرگی چون: بنی جشم بن حارثه[۵] و بنی مجدعة بن حارثه[۶] از مهمترین زیر شاخه‌های آن می‌توان از بنی نابی بن مجدعه[۷] و خاندان معروف آن، آل ساف بن قیس بن عامر بن نابی[۸] یاد کرد.[۹]

مساکن و منازل بنی حارثه

مردمان بنی حارثه نیز بمانند دیگر طوایف اوس و خزرج، اصالتی یمنی دشتند[۱۰]. در پی کوچ بزرگ قبایل ازدی از مأرب به شهرها و عرصه‌های شمالی‌تر در پیش از تخریب سیل عظیم عرم به رهبری رییس خود -عمرو بن عامر مزیقیاء- و پراکندگی آنان در بلاد مختلف، ثعلبة بن عمرو بن عامر و همراهانش، به مدینه که آن زمان «یثرب» خوانده می‌شد، عزیمت کردند و نوه هایش اوس و خزرج پسران حارثة بن ثعلبه در این دیار، ماندگار شدند[۱۱]. آنان این حضور را با کنار زدن یهودیان مدینه تقویت کردند و علاوه بر اطراف شهر، به شهر یثرب نیز وارد شدند[۱۲]. در این میان، بنی حارثه‌ای‌ها، نخست، همراه با بنی اعمام خود عبد الأشهل بن جشم، مشترکاً در منزل عبدالأشهل سکونت داشتند. سمهودی (م. ۹۱۱ هجری) به نقل از «مطری» جمال الدین محمد بن احمد مطری، (متوفای ۷۴۱ هجری) عالم به علوم فقه، حدیث و تاریخ و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره») موقعیت این مکان را پیش از منازل بنی ظفر در اطراف حره شرقی دانسته است. سمهودی پس از بیان این مطلب می‌نویسد: آنچه به نظر من می‌رسد این است که مساکن آنها نزدیک به منازل بنی‌ظفر در جانب شامی آن بوده و تا حره «دَشَم» و اطراف آن، امتداد داشته است. بنی حارثه در سرزمین بنی عبدالأشهل قلعه‌ای به نام «المُسَیِّر» بنا نهاده بودند، که بعدها، بعد از خروج شان از این سرزمین، و رفتن شان به محلی در جانب غربی مزار حمزه سیدالشهداء(ع)، که امروز به نام «یثرب» معروف است، به ملکیت بنی عبدالأشهلی‌ها در آمد. سمهودی سپس به تبیین منزل دومی برای بنی حارثه پرداخته، از دل گزارشات تاریخی مؤیداتی را برای آن ذکر می‌کند. وی می‌نویسد: آنچه در شرح حال واقعه خندق آمده است، نشان می‌دهد که منازل بنی حارثه، نزدیک منطقه‌ای موسوم به «شیخین» -مکانی بین مدینه و کوه احد- در کنار گذر شرقی حره به کوه احد قرار داشته است. سمهودی سپس می‌افزاید: آنچه من از سخنان واقدی، ابن زباله و دیگران دریافتم این است که منازلی که بنی حارثه در آن مستقر شدند و تا ظهور اسلام در آن همچنان سکونت داشتند، در جانب شامی منزلگاه بنی عبدالاشهل در حره شرقی قرار داشته است. این مطلب با آنچه که طبرانی در شرح حال واقعه خندق نقل کرده، و آورده که پیامبر(ص) در این جنگ، مکان حفر خندق را برای یارانش از دشت شیخین -محله بنی حارثه- تا مذاد قسمت بندی کردند، مطابقت دارد. همچنین این مطلب با سخنی که مطری در کتابش بدان اشاره کرده و آورده که پیامبر(ص) در جنگ احد، از طریق جاده شرقی مذکور به آنجا رفت و شب را شیخین گذراند، تأیید می‌شود[۱۳]. همچنین در کتاب «المعارف» ابن قتیبه، به نقل از ابن اسحاق آمده است: هنگامی که قریش برای جنگ با رسول خدا(ص) حرکت کردند، پیامبر(ص) و مسلمانان بیرون رفتند تا اینکه در منازل بنی حارثه ساکن شدند و بقیه روز و شب خود را در آنجا سپری کردند. سپس آمده که ایشان روز بعد از آنجا به قصد احد خارج شدند. این گزارش حاکی از آن است که خانه‌های بنی حارثه نزدیک شیخین و در همسایگی آن بوده است. بنا بر نقل ابن زباله، بنی حارثه در منزل دوم خود در نزدیکی مسجد بنی حارثه، قلعه‌ای به نام «الریان» ساختند. این قلعه به بنی مجدعة بن حارثه تعلق داشت.

سمهودی در ادامه به علت خروج بنی حارثه از دیار بنی عبدالاشهل (منزلگاه نخست بنی حارثه) و اقامت در منطقه شیخین پرداخته، دلیل آن را جنگ میان آنها و بین بنی عبدالاشهل و بنی ظفر معرفی کرده، می‌نویسد: در این نبرد، بنی حارثه بر بنی عبدالاشهل و بنی ظفر فائق آمد و سماک بن رافع –مهتر بنی عبدالأشهل- به‌دست مسعود بن کعب -پدر محیصه حارثی- کشته شد. بنی حارثه پس از این پیروزی، بنی عبد الأشهلی‌ها را از محل اقامت خود بیرون راندند. بنی عبدالأشهلی‌ها به سرزمین بنی‌سلیم رفتند و حضیر بن سماک –رییس جدید طایفه- از بنی‌سلیم یاری‌طلبید و پس از اجابت خواسته اش، همراه با آنان، بار دیگر وارد پیکار با بنی حارثه شد. آنان، جمعی از مردم بنی حارثه را کشتند و قلعه آنها –المسیّر- را به محاصره خود در آوردند. بنی عمرو بن عوف و بنی خطمه –قوم و خویشان دو طرف دعوا- به وساطت پرداختند و پیشنهاد کردند: یا آنها را آزاد کنید، یا خون بهای رییس تان (سماک بن رافع) را بگیرید، یا با آنها صلح کنید. آنها هم، رأی به تبعید بنی حارثه دادند. بنی حارثه به خیبر رفتند و نزدیک به یک سال در آنجا ماندگار شدند. تا این که دل حضیر به حالشان به رحم آمد و خواستار صلح با آنها شد. پس سفیرانی بین دو طرف رد و بدل شد و سرانجام بین دو طرف صلح برقرار شد. اما بنی حارثه از بازگشت به دیار بنی عبدالاشهل و اسکان مجدد در کنار ایشان خودداری کردند و در منزل معروف کنونی –یعنی شیخین- ساکن شدند[۱۴].

از قلعه‌های معروف بنی حارثه همان‌گونه که در شعر نهیک بن سیاف آمده: می‌‌توان به قلعه‌های «صرار» و «الریان» اشاره کرد که در مکانی نزدیک احد در شمال مدینه قرار داشت[۱۵]. علاوه بر این قلعه‌ها، «نیار» هم، اسم قلعه‌ای در مدینه بود که از آن به عنوان یکی از بیوت بنی مجدعة بن حارثه نام برده شده است[۱۶]. پس از ظهور اسلام و در پی فتوحات اسلامی و فتح سرزمین‌های جدید، جمعی از مردم بنی حارثة بن حارث به این مناطق کوچ کردند که از جمله آن می‌توان از شام و عراق و شهرهای معروف شان دمشق[۱۷]، کوفه[۱۸] و بغداد[۱۹] نام برد. ضمن این که در برخی منابع، از برخی شهرهای ایران نظیر: قزوین[۲۰] و نیز قلعه رَباح[۲۱]، طلیطله[۲۲] و قرطبه اندلس[۲۳] به عنوان محل اسکان برخی شخصیت‌های بنی حارثة بن حارث یاد شده است.[۲۴]

منابع

پانویس

  1. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۲۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۳.
  2. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۲۴. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۵.
  3. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۱.
  4. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۰؛ خلیفة بن خیاط از او با نام «حویریه» (خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۴۵) و ابن عساکر از او با نام «جویریه» (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۹، ص۵۰۰) یاد کرده‌اند.
  5. ر.ک: خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۴۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۱۳-۲۱۴.
  6. ر.ک: خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۴۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۱.
  7. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۰۶ و ۵۸۸.
  8. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۶.
  9. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  10. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۸.
  11. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۵-۶۵۶.
  12. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۶-۶۵۸.
  13. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۲.
  14. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۳.
  15. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۳۲ و ج۴، ص۱۰۴.
  16. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۲۹؛ نصر بن عبد الرحمن اسکندری، الأمکنة والمیاه والجبال والآثار ونحوها المذکورة فی الأخبار و الآثار، ج۱، ص۲۰۴.
  17. ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۷.
  18. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ۴، ص۲۷۲، ۲۷۳ و ج۶، ص۹۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۱؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۸.
  19. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹.
  20. ر.ک: قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۲۴.
  21. ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۱.
  22. ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۲، ص۴۴؛ حمیدی، جذوة المقتبس فی تاریخ العلماء الاندلس، ص۶۰.
  23. ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۲.
  24. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.