مستورد بن علفه تیمی در تاریخ اسلامی

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۲۲ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

قیام مستورد بن علفه[۱]

پس از شهادت امیر المؤمنین(ع) جمعی از خوارج که از نهروان گریخته و به ری رفته بودند و یا به سپاه امام پیوسته و مورد عفو قرار گرفته بودند به کوفه بازگشتند و دست به تحریکات سیاسی زدند. سران این گروه از خوارج عبارت بودند از حیان بن ظبیان و مستورد بن علفه و معاذ بن جوین. اینها در منزل حیان بن ظبیان جلسه می‌کردند و برای یک قیام مسلحانه علیه حاکم کوفه نقشه می‌کشیدند. حاکم کوفه در آن زمان مغیرة بن شعبه بود. به او گزارش دادند که خوارج در خانۀ حیان اجتماع می‌کنند و قصد دارند که از اول شعبان سال چهل و سه شورش کنند. مغیره به رئیس شرطه‌های خود دستور داد خانۀ حیان را محاصره و حدود بیست تن را دستگیر کردند و نزد مغیره آوردند. مغیره از آنها پرسید: به چه علت می‌خواستید وحدت مسلمانان را به هم بزنید؟ آنها گفتند: ما چنین تصمیمی نداشتیم، و اما اینکه در خانۀ حیان بن ظبیان اجتماع می‌کردیم برای این بود که او قرآن را خوب بلد است و می‌خواستیم از او قرآن بیاموزیم. مغیره دستور داد آنها را به زندان افکندند و حدود یک سال در زندان ماندند. مستورد پس از آزادی از زندان به حیره رفت و گروه‌هایی از خوارج دور او جمع شدند و در خانه‌ای به جمع‌آوری نیرو و اسلحه پرداختند و آمادۀ خروج شدند. این خبر به مغیره حاکم کوفه رسید. مغیره مردم کوفه را جمع کرد و طی سخنانی گفت: می‌دانید که من همواره عافیت شما را می‌خواستم، اکنون به من خبر رسیده که گروهی از شما ارادۀ شورش کرده‌اند. پیش از آنکه فاجعه‌ای رخ بدهد آنها را از این کار بازدارید.

به خدا قسم اگر آنها شورش کنند چنان ادبشان خواهم کرد که مایۀ عبرت دیگران باشد. معقل بن قیس گفت: ای امیر! اگر نامهای آنان را می‌دانی به ما بگو که اگر از ما باشند آنها را بازبداریم. مغیره گفت: نامهای آنها را نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که آنها گروهی هستند که قصد خروج و آشوب دارند. آنگاه مغیره سران قبایل را دعوت کرد و از آنها خواست که به سوی خوارج بروند و هریک قبیلۀ خود را از شورش بازدارند. صعصعة بن صوحان طی سخنانی به مردم کوفه گفت: ای مردم! هیچ قومی نسبت به خدا و شما و اهل بیت پیامبر شما و به جماعت مسلمین خطرناکتر از این خوارج خطاکار نیستند. آنها از امام ما جدا شدند و خون ما را حلال دانستند و ما را به کفر متهم کردند. پس چنین مباد که آنها را در خانه‌های خود پناه بدهید و یا اسرارشان را کتمان کنید. وقتی خوارج از این صحبتها آگاهی یافتند خانه‌ای را که در آن اجتماع می‌کردند ترک گفتند و به صراة رفتند. مغیره سران کوفه را جمع کرد و به آنها گفت: این اشقیا قصد خروج دارند. به نظر شما چه کسی را مأمور دفع آنها کنم‌؟ عدی بن حاتم گفت: ما نیز دشمن آنها هستیم. هریک از ما را که انتخاب کنی به سوی آنها خواهیم رفت.

معقل بن قیس[۲] برخاست و گفت: ای امیر! خداوند تو را اصلاح کند، گمان نمی‌کنم کسی را دشمن‌تر از من نسبت به خوارج پیدا کنی. این کار را به من واگذار کن که به خواست خداوند از عهدۀ آن برخواهم آمد. مغیره پذیرفت و سه هزار سپاهی در اختیار معقل گذاشت و او آمادۀ کارزار شد. خوارج از صراة به بهرسیر رفتند و خواستند از پل آنها عبور کنند که سماک بن عبیده راه را بر آنها بست. مستورد بن علفه نامه‌ای به سماک نوشت و طی آن اظهار داشت: ما قومی هستیم که از جور احکام و تعطیل حدود ناراحت شده‌ایم و اینک تو را به کتاب خدا و سنّت پیامبر و ولایت ابو بکر و عمر و برائت از عثمان و علی دعوت می‌کنیم. اگر پذیرفتی رشد خود را درک نمودی، وگرنه هیچ عذری نداری و آمادۀ جنگ باش. سماک در پاسخ مستورد او را تهدید به جنگ نمود. خوارج که خود را آمادۀ جنگ با سماک می‌کردند شنیدند که معقل بن قیس با سپاهی انبوه به سوی آنها می‌آید. مستورد با یاران خود در این مورد مشورت کرد، بعضیها گفتند با او می‌جنگیم و بعضیها پیشنهاد کردند به جای دیگری برویم و مردم را به سوی خود جلب کنیم تا نیروی بیشتری داشته باشیم.

اما مستورد جنگ با معقل را انتخاب کرد، با این حال گفت که بهتر است در اینجا اقامت نکنیم و به سیر خود ادامه دهیم تا معقل ما را تعقیب کند و در این تعقیب افرادش خسته شوند و ما در فرصت مناسب به آنها حمله کنیم. طبق این تصمیم، خوارج از کنار دجله به سوی جرجرایا حرکت کردند و از دجله گذشتند و به جوخی رسیدند و موقتا در آنجا اقامت کردند. از این طرف، معقل با سپاه خود در تعقیب مستورد به کنار بهرسیر آمد. سماک بن عبید به استقبال او شتافت و غذا و امکانات در اختیار وی نهاد. معقل سه روز در مداین اقامت نمود، آنگاه یاران خود را جمع کرد و به آنان گفت: به نظر می‌رسد که این خوارج گمراه نقشه کشیده‌اند که ما آنها را تعقیب کنیم و هنگامی به آنها برسیم که کاملا خسته شده و حال جنگ نداشته باشیم، ولی معلوم است که آنها نیز در این سیر کردن خسته خواهند شد. درعین‌حال، معقل برای آنکه سپاه خسته نشوند گروهی را به استعداد سیصد تن و به فرماندهی ابو رواغ شاکری به تعقیب خوارج فرستاد. این گروه منزل به منزل خوارج را دنبال کردند تا اینکه در محلی به نام مذار به آنها رسیدند و در نزدیکی آنها اردو زدند، سپس به آنها حمله بردند و بزودی فاصله گرفتند و این جنگ‌وگریز را ادامه دادند و خوارج را در آن محل زمینگیر کردند تا سرانجام سپاه معقل به آنجا رسید و از سوی دیگر سپاهی هم به فرماندهی شریک بن اعور از بصره برای یاری معقل به آن محل عزیمت نمود. جنگ شروع شد و خوارج طبق معمول با تهور و بیباکی تمام می‌جنگیدند اما یارای مقاومت نداشتند.

این بود که شب‌هنگام و به طور مخفیانه محل را ترک کردند و به جای اول یعنی جرجرایا رفتند. معقل از نقشۀ جدید خوارج آگاه شد و پس از ملاقات با شریک ابن اعور، باز هم ابو رواغ را با ششصد تن به سوی خوارج روانه کرد. ابو رواغ در جرجرایا به خوارج رسید و چون خوارج خود را در برابر سپاه ابو رواغ یافتند گفتند پیش از آنکه سپاه معقل به ابو رواغ بپیوندد باید کارشان را تمام کنیم. و لذا حمله را شروع کردند. دو طرف در کار جنگ به سختی پای فشردند تا جایی که مستورد تصمیم گرفت آن محل را نیز ترک کند و لذا سپاه خوارج به سوی بهرسیر عقب‌نشینی کردند و ابو رواغ به تعقیب آنها پرداخت. مستورد به اصحاب خود گفت شجاع‌ترین افراد سپاه معقل همان گروه ابو رواغ هستند، ما باید طوری به مسیر خود ادامه بدهیم که به خود معقل برسیم و او را از پای درآوریم. و لذا جمعیت اندکی را برای مشغول کردن ابو رواغ در کنار جسر ساباط گذاشتند و بقیه به دیلمایا که معقل در آنجا بود رفتند و همان‌گونه که پیش‌بینی کرده بودند معقل را با سپاهی اندک یافتند که آمادگی جنگ نداشت.

جنگ شروع شد و افراد اندک معقل با رشادت تمام به نبرد با خوارج پرداختند. در آن هنگام که خوارج احساس برتری می‌کردند ناگهان ابو رواغ که از جریان باخبر شده بود با سپاه خود از راه رسید و به خوارج حمله کرد. جنگ سختی درگرفت و بسیاری از خوارج کشته شدند. در این هنگام مستورد، معقل را به مبارزه‌طلبید. معقل شمشیر به دست به سوی مستورد رفت درحالی‌که او نیزۀ بلندی در دست داشت. دو فرمانده به یکدیگر حمله کردند. نیزۀ مستورد در قلب معقل نشست و همزمان با آن شمشیر معقل مغز مستورد را متلاشی ساخت و هر دو کشته شدند. معقل پیش از این جریان گفته بود که اگر من کشته شدم امیر شما عمر بن محرز است. به همین جهت، عمر بن محرز پرچم را به دست گرفت و جنگ را ادامه داد تا اینکه خوارج بکلی تارومار شدند و فتنۀ مستورد به پایان رسید، و این واقعه در سال چهل و سوم هجری اتفاق افتاد[۳].[۴]

او از جملۀ خوارجی بود که در زمان حکومت مغیرة بن شعبه در کوفه برای یک قیام مسلحانه نقشه می‌کشید که مغیره از جریان آگاه شد و او را با دیگر خوارج به زندان افکند. مستورد پس از آزادی از زندان به حیره رفت و گروه‌های بسیاری از خوارج را دور خود جمع کرد و آمادۀ خروج شد. مغیره سه هزار سپاهی را به فرماندهی معقل بن قیس به جنگ او فرستاد و پس از چندین بار درگیری و جنگ‌وگریز، دست آخر معقل و مستورد به دست یکدیگر کشته شدند و سپاه خوارج تارومار گردید[۵].[۶]

منابع

پانویس

  1. ابن ابی الحدید از او به عنوان مستورد بن سعد تمیمی یاد می‌کند (ج ۴، ص۱۳۴)
  2. دربارۀ همکاری صعصعه و عدی و معقل سه تن از یاران امیر المؤمنین(ع) با مغیره که حاکم کوفه بود پیش از این صحبت کردیم
  3. تاریخ طبری (چاپ دار الکتب العلمیۀ بیروت، ۱۴۰۸)، ج ۳، صص ۱۷۳ و ۱۷۸ - ۱۹۳ نقل به اختصار
  4. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۸۰-۸۵.
  5. تاریخ طبری، ج ۳، ص۱۷۸ به بعد
  6. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۲۳۲.