آثار عدم اجرای عدالت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۷ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۵۴ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

رواج ظلم و ستم

همان‌گونه که قبلاً اشاره شد، مقابل عدل و انصاف، ظلم و بی‌انصافی است؛ بنابراین وقتی در جامعه‌ای بر اساس عدالت رفتار نشود، باید منتظر رواج ستم بود. حد میانه و وسطی هم میان عدل و ظلم نیست. امام علی در نامه به مالک‌اشتر این معنا را به او گوشزد می‌کند که «داد خدا و مردم و خویشاوندان را از خود بده و آن کس را که از رعیت خویش دوست می‌داری، که اگر داد آنان را ندهی ستمکاری». یعنی یا عدالت یا ظلم؛ رعایت عدالت یعنی خروج از حاکمیت ظلم و جور، عدم رعایت عدالت یعنی پذیرش ظلم و جور. حضرت(ع) هیچ حد میانه‌ای برای این دو ذکر نفرمود، همان‌گونه که بین وجود و عدم و حتی حق و باطل، حائلی وجود ندارد[۱].

در نامه ۳۱ نهج‌البلاغه آمده است: «مَنْ تَرَكَ الْقَصْدَ جَارَ»؛ آن‌که از عدالت بگردید به ستم‌گرایید. در نامه ۴۶ امام(ع) ضمن توصیه عدالت و مساوات به یکی از کارگزاران خود در اخلاق، رفتار، نگاه کردن و... پی‌آمد بی‌عدالتی را طمع بزرگان در ستم بر ناتوانان برشمرده است؛ یعنی بی‌عدالتی حاکم زمینه را برای ستمگری برخی از زمامداران، مدیران و اطرافیان مریض به طبقات پایین جامعه فراهم می‌نماید.[۲].

طغیان و قیام مردم (علیه حکومت)

ظلم یک محرک درونی طبیعی برای خیزش و شورش است، خواه این ستم از طرف حاکم صورت بگیرد خواه مردم عادی. البته اگر این ظلم از ناحیه حکومت بر توده مردم واقع شود، سرکشی و نافرمانی جدی‌تر و خطرناک‌تری را به دنبال خواهد داشت و همین به عاملی تهدیدکننده علیه حکومت تبدیل خواهد شد. در کلام امیرمؤمنان(ع)، سرکشی و طغیان حاصل از ظلم حاکم، این‌گونه بیان شده است: «خدا بر پیشوایان دادگر واجب فرمود خود را با مردم ناتوان برابر نهند، تا مستمندی تنگدست را به هیجان نیارند و به طغیان وا ندارند»[۳]. یعنی قطعاً بی‌انصافی و رعایت نکردن مساوات و برابری، زمینه طغیان مردم را فراهم می‌کند. در شرح ابن ابی‌الحدید، ذیل بخش نامبرده از خطبه ۲۰۹ آمده است: إِذَا لَمْ يَعْمُرِ الْمَلِكُ مُلْكَهُ بِإِنْصَافِ الرَّعِيَّةِ خَرِبَ مُلْكُهُ بِعِصْيَانِ الرَّعِيَّةِ[۴]؛ آن‌گاه که پادشاه سرزمینش را با رعایت انصاف و عدل نسبت به مردم، آباد نکند پادشاهی‌اش با عصیان و نافرمانی مردم از بین می‌رود.

پس اینکه ظلم حاکم و والی باعث طغیان و سرکشی مردم می‌شود، به عنوان یک اصل اساسی از نظر امام علی(ع) شناخته شده است. اما نکته بعدی چگونگی ظهور و بروز این طغیان است که در کلام حضرت(ع) به آن مورد هم اشاره شده است. حضرت(ع) این طغیان را به دو شکل می‌بیند؛ یکی ترک وطن و دیگری قیام مسلحانه. هر دو شکل طغیان در حکمت ۴۷۶ آمده است: «اسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَ احْذَرِ الْعَسْفَ وَ الْحَيْفَ فَإِنَّ الْعَسْفَ يَعُودُ بِالْجَلَاءِ وَ الْحَيْفَ يَدْعُو إِلَى السَّيْفِ»؛ کار به عدالت کن و از ستم و بی‌داد بپرهیز که ستم رعیت را به آوارگی وا دارد و بیدادگری شمشیر را در میان آرد. ابن میثم ذیل این حکمت نوشته است: أَيْ يَعُودُ بِجَلَاءِ الْمَعْسُوفِ بِهِمْ عَنْ أَوْطَانِهِمْ، وَ ظَاهِرٌ أَنَّ الظُّلْمَ مُعِدٌّ لِذلِكَ، أَوْ لِقِيَامِ السَّيْفِ عَلَى الظَّالِمِ مِنْ غَيْرِهِ[۵]؛ شخص ستمدیده را مجبور به ترک وطن می‌کند و ظاهر این است که ظلم این زمینه را آماده می‌کند یا او را به قیام مسلحانه با ظالم وادار می‌کند. ناگفته نماند که شاید ترک وطن از نظر ظاهری طغیان به شمار نیاید، ولی در حقیقت یک نوع مبارزه منفی با حاکمیت به شمار می‌رود.[۶].

ناامیدی ستمدیده از دادگری

در فضایی که عدالت زیر چکمه استبداد له می‌شود، امنیتی باقی نمی‌ماند تا کسی از حق پایمال شده‌اش دادستانی نماید. اینجاست که گرد و غبار یاس و ناامیدی بر چهره تمامی کسانی که حقشان از بین رفته است می‌نشیند. امام عادلان در نامه ۴۶ نهج‌البلاغه، از این مهم پرده برمی‌دارد و پس از سفارش والی به رعایت عدالت و مساوات در نگاه و اشاره و تحیت، یکی از علت‌های این رعایت کردن را «ناامید نشدن ناتوانان از عدالت» معرفی می‌فرماید. کلام مولا(ع) این است: «وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ»؛ «افراد ناتوان را از عدالتت ناامید مکن». فضای ناامیدی، برای حکومت مناسب نیست؛ چراکه در آن شرایط، کوچک‌ترین تهدید می‌تواند به بحران به معنای واقعی تبدیل شود.[۷].

نافرمانی خدا

امام علی(ع) کسی را که از محدوده عدالت خارج و وارد میدان ظلم می‌شود، از حاکمیت خداوند خارج می‌داند. در خطبه ۲۲۴ نهج‌البلاغه می‌خوانیم: «اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمان‌هاست به من بدهند تا خدا را نافرمانی کنم و پوست جوی را از مورچه‌ای به ناروا بربایم، چنین نخواهم کرد». از نظر حضرت(ع) طبق این بیان اولاً، گرفتن پوست جو از مورچه به ناروا ظلم به حساب می‌آید، ثانیاً، این ظلم هر چند اندک، نافرمانی خداست؛ چراکه فرمان و اراده خدا به نگه‌داشت دارایی‌های موجودات به تناسب ظرفیت‌های آنها تعلق گرفته و ربودن این دارایی در حقیقت مخالفت با فرمان و اراده خداست. وقتی ظلم در این حد - گرفتن پوست جو از مورچه - نافرمانی خدا به شمار می‌رود، محروم کردن این همه انسان‌ها در سراسر جهان از حقوق طبیعی‌شان، مصداق عینی نافرمانی خدا نیست؟[۸].

عزت ظاهری در دنیا و خواری حقیقی در آخرت

با بی‌عدالتی شاید کسی موقعیت و آبرویی در دنیا پیدا بکند، اما در آخرت جز خواری و رسوایی در انتظارش نیست؛ چراکه آخرت دار عدل و حقیقت است. امام علی(ع) در این باره می‌فرماید: «هُوَ يَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِي الدُّنْيَا وَ يَضَعُهُ فِي الْآخِرَةِ»؛ قدر بخشنده را در دنیا بالا برد و در آخرت فرود آرد. حضرت(ع) در ادامه کلام مبارکشان، عزت دنیایی و ذلت آخرتی را به بیانی دیگر، این‌چنین مطرح می‌کند: «وَ يُكْرِمُهُ فِي النَّاسِ وَ يُهِينُهُ عِنْدَ اللَّهِ»[۹]؛ او را در دیده مردمان گرامی‌کند و نزد خدا خوار گرداند. اگر همین بخش خطبه حضرت امیر(ع) را در کنار آیه شریفه ﴿تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ[۱۰] قرار دهیم، خواهیم دید که عزت از جانب غیر خدا، عزت نیست، ذلت است و از آن طرف خواری نزد خدا، خواری حقیقی است. پس انسان غیر عادل - چه حاکم چه غیر حاکم - از کار غیر عادلانه‌اش جز خواری حقیقی، نصیبی ندارد و این بزرگ‌ترین درد برای اوست.[۱۱].

ترویج اسراف و تبذیر

بی‌عدالتی زمینه‌ساز اسراف و تبذیر است، بلکه طبق بیان امیرمؤمنان(ع) خود تبذیر و اسراف است. حضرت(ع) در جواب کسانی که بر او خرده گرفتند که چرا بیت‌المال را مساوی بخشیده است، پس از اینکه آنها را از نپذیرفتن پیروزی‌اش به قیمت ستم کردن به دیگران آگاه می‌کند، می‌فرماید: «أَلَا وَ إِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذِيرٌ وَ إِسْرَافٌ»[۱۲]؛ بدانید که بخشیدن مال به کسی که مستحق آن نیست با تبذیر و اسراف یکی است. حضرت(ع) نفرمود: «کتبذیر و اسراف» یا «مثل تبذیر و اسراف» و این نکته جای تأمل دارد. از طرفی با توجه به اینکه در قرآن «مبذران، برادران شیطان دانسته شدند[۱۳]» و «مسرفان، کسانی هستند که خداوند آنها را دوست ندارد[۱۴]»، می‌توان چنین برداشت کرد که اسراف و تبذیر، نوعی ترویج و تبلیغ دوری از فرمان الهی و پیوستن و پذیرش دستورات شیطانی است.[۱۵].

کیفرهای سخت الهی در دنیا و آخرت

ستم از جمله گناهانی است که وبال آن سریع‌تر از دیگر گناهان ظاهر می‌شود و محدود به این دنیا هم نیست؛ بنابراین آنان که به عناوین گوناگون از مسیر عدالت خارج شده‌اند، باید خود را برای چند نوع کیفر الهی آماده کنند.

۱. دشمنی خدا با شخص ظالم: امام علی(ع) می‌فرماید: «مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ»[۱۶]؛ آن‌که بر بندگان خدا ستم کند، خدا به جای بندگانش دشمن اوست. شاید پرسیده شود دشمنی خدا با شخص ظالم یعنی چه و اصولاً این دشمنی چه ضرری برای ظالم دارد؟ حضرت در ادامه عبارات مزبور، این‌گونه به سؤال مطرح شده پاسخ می‌دهد: «مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتُوبَ»؛ آن را که خدا دشمن گیرد، دلیل وی را نپذیرد و او با خدا سر جنگ دارد تا آن‌گاه که باز گردد و توبه آرد. با این بیان، ظالم در حقیقت با خدا می‌جنگد و این بزرگ‌ترین پی‌آمد زشت بی‌عدالتی است که البته کیفر آن هم سخت‌ترین نوع کیفرهاست.

۲. تغییر نعمت و تعجیل در عذاب: از کیفرهای خداوند این است که شخص ظالم را از نعمت‌های مادی و معنوی محروم می‌نماید و زمینه فرا رسیدن عذاب را زودتر برای او مهیا می‌کند. صریح‌ترین عبارت امام(ع) در این باره چنین است: «لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ»[۱۷]؛ هیچ چیز چون بنیاد ستم نهادن، نعمت خدا را دگرگون ندارد و کیفر او را نزدیک نیارد. ابن میثم در ذیل این کلام مولا(ع) می‌نویسد: (این) هشداری است بر لازمه دیگر عدم رعایت انصاف یا برپا داشتن ظلم که همان زمینه‌سازی برای تغییر هر نوع نعمت خدا و تعجیل کیفر اوست[۱۸].

۳. عذاب سخت در قیامت: در نهج‌البلاغه به موارد زیادی در این باره برمی‌خوریم. حضرت امیر(ع) در خطبه ۱۷۶، پس از آن‌که ظلم را به سه دسته تقسیم می‌کند، در توضیح قسم دوم که شاهد مثال ماست می‌فرماید: «اما آن‌که واگذاشتنی نیست، ستم کردن بندگان است بر یکدیگر که آن را قصاصی است هر چه دشوارتر و آن قصاص زخمی نبود از کارد - که بر تن فرو برند - و یا تازیانه که بر بدن فرود آرند، بلکه چیزی است که برابر آن، رنج این الم‌ها را خرد شمرند». در جای دیگر آمده است: «پس خدا را، خدا را بپرهیزید از سرکشی در این جهان و بترسید از کیفر ناخوشایند ستم در آن جهان»[۱۹]... یا «روز داد بر ستمگر سخت‌تر است از روز ستم بر ستم‌بر»[۲۰] یا «ستم راندن بر بندگان بدترین توشه است برای آن جهان»[۲۱].[۲۲].

منابع

پانویس

  1. تنها گروهی از معتزله قائل به حائل بودن بین وجود و عدم شدند، آن هم به خاطر برون رفت از برخی مسائل کلامی (سید محمد حسین طباطبایی، نهایة الحکمة، تحقیق و تعلیق شیخ عباس علی زارعی سبزواری، ص۲۲). درباره نبود حائل بین حق و باطل هم قرآن صراحت دارد که ﴿فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ («بنابراین، پس از حقّ جز گمراهی چه خواهد بود؟» سوره یونس، آیه ۳۲).
  2. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۷۸.
  3. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۹.
  4. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۱۱، ص۹۷.
  5. ابن میثم بحرانی، شرح نهج‌البلاغه، تصحیح عده من الافاضل، ج۵، ص۴۶۷.
  6. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۷۹.
  7. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۸۰.
  8. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۸۱.
  9. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۶.
  10. «هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
  11. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۸۱.
  12. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۶.
  13. ﴿إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ «که فراخ‌رفتاران یاران شیطانند» سوره اسراء، آیه ۲۷.
  14. ﴿وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ «و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمی‌دارد» سوره اعراف، آیه ۳۱.
  15. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۸۲.
  16. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  17. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  18. ابن میثم بحرانی، شرح نهج‌البلاغه، تصحیح عدة من الأفاضل، ج۵، ص۱۴۴.
  19. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲، ص۲۱۷.
  20. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۴۱.
  21. نهج‌البلاغه، حکمت ۲۲۱.
  22. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۸۳.