عبدالمطلب در تاریخ اسلامی
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل عبدالمطلب (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
مقدمه
- ابوالحارث شَیبة الحمد، عبدالمطلب بن هاشم، ملقب به فیاض، جد بزرگوار رسول اکرم(ص)، از بزرگان قریش و سروران عرب در عصر جاهلیت، در مدینه از مادری به نام سَلمی متولد شد. هاشم، پدر او پیش از تولد وی در شام درگذشت و او سالهای اولیۀ زندگی خود را میان بستگان مادری در مدینه سپری کرد. دربارۀ آمدن شیبه به مکه، دو نظر وجود دارد: نخست اینکه طبق وصیت هاشم به مُطلب (عموی شیبه) این کار انجام شد و یا به واسطۀ خبری که برخی اعراب مکه دادند مُطلّب برای آوردن برادرزاده خود (شیبه) به مدینه رفت و او را از مادرش گرفت و به مکه آورد. مطلّب شیبه را پشت سر خود بر شتر سوار کرد و مردم مکه و قریش که از جریان مطلع نبودند و مطلّب را دیدند که سوار بر شتر وارد شهر شد و جوانی را پشت شتر سوار کرده، گمان کردند او بندۀ مطلّب است که در یثرب خریداری کرده و با خود آورده است؛ از اینرو، وی را "عبدالمطلب" خواندند[۱].
- مطلّب که پس از مرگ برادرش هاشم، صاحب مناصب او شده بود و ریاست قبیله خود را داشت، پس از چندی در سرزمین یمن از دنیا رفت و منصبهایی که از پدرانشان به آنها رسیده بود، پس از مطلّب به برادرزادهاش یعنی عبدالمطلب رسید و او بر اثر بزرگواری و حسن تدبیری که در ادارۀ کارها داشت، به زودی در میان مردم قریش، نفوذ کرد و محبوبیت زیادی به دست آورد[۲]. عبدالمطلب همچون نیاکانش، بر آیین خداپرستی بود و هرگز فکر و اندیشهاش با افکار جاهلی آغشته نشد. او قوانینی را در دورۀ جاهلیت وضع کرد که پس از اسلام هم به اعتبار پیشین باقی ماند. آن قوانین عبارت بودند از: حرمت ازدواج با زنان پدران؛ چنانچه گنجی یافت شود خمس آن را باید جدا کرد و صدقه داد؛ وی دیه قتل را صد شتر و تعداد طواف دور خانه را هفت طوف قرار داد[۳].
اوصاف عبدالمطلب
- عبدالمطلب، زیباترین، خوشاندامترین، کریمترین و پاکدامن ترینِ مردم بود[۴]. مردم، امیری کریمتر و دلسوزتر از او ندیده بودند و در مشکلات، چشم به دستان توانای او داشتند و در رفع خشکسالیها دل به دعای او میبستند. عبدالمطلب، نخستین کسی بود که در غار حرا به اعتکاف پرداخت، چون ماه رمضان میرسید به غار حرا میرفت و در تمام این ماه، بینوایان را اطعام میکرد. وسعت کرم او علاوه بر انسانها، پرندگان و جانوران وحشی را نیز در بر میگرفت و از اینرو مردم به واسطۀ جودش، او را "فیاض" و "مطعم الطیر السماء" لقب داده بودند[۵]. رسول اکرم(ص) فرمود: «إنّ اللّه یبعث جدّی عبد المطّلب امّة واحدة فی هیئة الأنبیاء و زیّ الملوک»[۶].[۷]
حمله سپاه ابرهه به مکه
- در زمان عبدالمطلب در یمن پادشاهی بود با نام ابرهه، زمانی که ابرهه در یمن قدرت گرفت، متوجه تقدس و مرکزیت مکه و احترام مردم از نقاط دور و نزدیک نسبت به این شهر و نقش اقتصادی آن شد و او علت آن را خانه کعبه دانست؛ از اینرو در اولین اقدام، خانهای به شکل کعبه در یمن بنا نهاد؛ ولی مورد استقبال مردم واقع نشد؛ پس بهترین راه را تخریب کعبه دانست تا این رقیب را از بین ببرد و توجه مردم را به یمن معطوف کند. وی لشکری آماده کرده، به سمت مکه به راه افتاد. بعد از آنکه لشکر به حوالی مکه رسیدند، عبدالمطلب نزد ابرهه رفت. هیبت و شکوه عبدالمطلب، او را گرفت و ابرهه از تخت پایین آمد و نزد عبدالمطلب رفت تا درخواست او را بشنود. عبدالمطلب گفت دویست شتر من در میان شتران غارت شده است؛ آنها را به من برگردان. ابرهه از این سخن متعجب شد و گفت: "من درباره تو طور دیگری فکر میکردم. ما میخواهیم خانه خدا را تخریب کنیم؛ ولی تو به دنبال شترهایت هستی؟!" عبدالمطلّب در جواب گفت: "من مالک شترهایم هستم و میخواهم که آنها برگردند و آن خانه نیز صاحب و مالکی دارد که اگر بخواهد، میتواند و قادر است آن را حفاظت کند"[۸].
- وقتی عبدالمطلب شتران خود را گرفت، به سوی مکه بازگشت و به مردم دستور داد تا به کوهها بروند و اموال خود را نیز باخود همراه ببرند. بعد از آنکه مکه خالی شد، نزد کعبه رفت و حلقه کعبه را به دست گرفت و به دعا و تضرع مشغول شد[۹]. زمانی که سپاهیان حبشی آماده شدند به مکه حمله کنند. ناگهان آسمان تاریک شد، توده عظیمی از مرغان در هوا آشکار شدند، هر یک سنگریزههایی در منقار داشتند. مرغان هنگام پرواز، سنگریزهها را بر سر مهاجمان میریختند، از سربازان وحشتزده که اندامهایشان از بدنشان جدا میشد و جان میدادند، تعدادی که زنده ماندند، گریختند و به یمن بازگشتند[۱۰].[۱۱]
حفر زمزم
- سالها قبل از تولد عبدالمطلب، قبیلهای به نام "جرهم" بر مکه حکومت میکردند. عمر بن حارث آخرین حاکم مکه از قبیلۀ "جرهم" زمانی که دید نمیتواند در برابر قبیلۀ خزاعه مقاومت کند و به زودی شکست خواهد خورد به درون خانه کعبه رفت و جواهرات و هدایای نفیسی را که برای کعبه آورده بودند را به درون چاه زمزم ریخت و چاه را با خاک پر کرد[۱۲]. عبدالمطلب پیوسته در فکر بود تا جای چاه را یافته و آن را حفر کند تا اینکه روزی در کنار خانه کعبه خوابیده بود که در خواب، دستور حفر چاه را به او دادند و جای آن را نیز به وی نشان دادند. این خواب دو سه مرتبه تکرار شد[۱۳]. عبدالمطلب، زمزم را حفر کرد و هدایا و جواهرات کعبه را بیرون آورد و همۀ آن را برای کعبه و زینت روی آن خرج کرد. او کندن چاه را ادامه داد تا اینکه به آب رسید[۱۴].
نذر عبدالمطلب
- پیامبر(ص) پس از وفات پدرش، تحت سرپرستی جدش عبدالمطلب بود. عبدالمطلب به خاطر یتیمی و مکارم اخلاق حضرت، خیلی به او علاقه و محبت داشت و با اطلاعاتی که دربارۀ آیندۀ درخشان و پیامبری این فرزند به دست آورده بود، پسرانش را به ایمان آوردن به او فرامیخواند[۱۵]. رسم آن زمان چنان بود که هر روز در کنار کعبه برای عبدالمطلب فرش پهن میکردند و فرزندانش در اطراف آن فرش، روی زمین مینشستند. رسول اکرم(ص) که کودکی شش یا هفت ساله بود گاهی روی آن فرش میرفت و عموهای آن حضرت، مانع وی میشدند؛ ولی عبدالمطلب به آنها میگفت فرزندم را رها کنید که به خدا قسم! صاحب مقام بزرگی خواهد شد و من روزی را میبینم که بر شما سیادت کند و مردم را به فرمان خویش در آورد و سپس او را میگرفت و در کنار خویش مینشانید و دست بر شانهاش میکشید و گونهاش را میبوسید[۱۶]. پس از مرگ ناگوار آمنه مادر حضرت، عبدالمطلّب در حفاظت پیامبر(ص) توجه بیشتری داشت[۱۷].
سرپرستی رسول خدا(ص)
- پیامبر(ص) پس از وفات پدر و سپری کردن پنج سال از عمر خویش در میان صحرا تحت سرپرستی جدش عبدالمطلب بود. عبدالمطلب به این فرزند، خیلی علاقه داشت و به او محبت میکرد که سببش، یکی یتیمی آن بزرگوار بود و عبدالمطلب میخواست فقدان پدر را برای نوۀ خود جبران کند و علت دوم، مکارم اخلاق، تربیت، نبوغ و ادب این فرزند بود که جد بزرگوارش را شیفتۀ خود ساخته بود. از همۀ اینها مهمتر، اطلاعاتی بود که عبدالمطلب از روی تواریخ گذشته و گفتار کاهنان و دانشمندان دربارۀ آیندۀ درخشان و پرشکوه این فرزند به دست آورده بود و او را در نظر عبدالمطلّب، فرزندی بزرگ و پرشکوه، جلوه میداد و پسرانش را به ایمان آوردن به او فرامیخواند[۱۸].
- بر اساس رسم آن زمان، برای عبدالمطلب که بزرگ قریش بود، در سایۀ خانۀ کعبه، فرشی پهن میکردند تا روی آن بنشیند. فرزندان عبدالمطلب به احترام پدر، اطراف آن مینشستند. گاهی رسول اکرم(ص) که شش یا هفت سال نداشت، به کنار خانه کعبه میآمد و روی آن فرش مینشست. فرزندان عبدالمطلب که عموهای آن حضرت بودند، او را میگرفتند تا از روی فرش دور کنند؛ ولی عبدالمطلب آنان را از این کار باز میداشت و به ایشان میگفت: فرزندم را به حال خود بگذارید که به خدا سوگند! مقامی بس ارجمند و آیندهای درخشان دارد و من روزی را میبینم که بر شما سیادت کند و مردم را به فرمان خویش در آورد و سپس او را میگرفت و در کنار خویش مینشانید و دست بر شانهاش میکشید و گونهاش را میبوسید[۱۹].
- مرگ ناگوار آمنه مادر حضرت محمد(ص)، سبب شد تا عبدالمطلّب در حفاظت وی توجه بیشتری داشته باشد و اظهار علاقه زیادتری به ایشان نماید[۲۰].
وفات عبدالمطلب
- هشت سال از عمر رسول خدا(ص) گذشته بود که عبدالمطلب چشم از جهان فروبست و اندوه تازهای بر اندوههای گذشته آن حضرت افزوده شد. عبدالمطلب، هنگام مرگ به اختلاف مورخان، هشتاد، هشتاد و دو، صد و ده، صد و بیست و به گفته جمعی، صد و چهل سال داشت[۲۱]. از کارهای عبدالمطلب، هنگام مرگ این بود که دختران خود را گرد آورد و به آنها گفت: "پیش از مرگ، بر من گریه کنید و مرثیه گویید تا آنچه را میخواهید پس از مرگ برایم بگویید، خود پیش از مرگ آن را بشنوم و دختران هر کدام، مرثیهای درباره پدر گفتند و گریستند"[۲۲]. رسول خدا(ص) نیز به دنبال جنازۀ عبدالمطلب میرفت و پیوسته میگریست[۲۳] تا وقتی که جنازه را به محله "حجون" بردند و در کنار قبر جدش قصی بن کلاب دفن کردند[۲۴]. قریش، مرگ او را بزرگ شمردند. بدنش را با آب و سدر غسل دادند و در دو برد از بردهای یمنی که ارزش هر یک، معادل دو هزار مثقال طلا بود پوشاندند. پیکر او، چند روز بر دستهای مردم تشییع میشد؛ چرا که او را بس بزرگ و بزرگوار میداشتند و پنهان داشتنش را زیر خاک روا نمیشمردند[۲۵].
جستارهای وابسته
منابع
دانشنامه نهج البلاغه ج۲
محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی
محمدزاده، محسن، عبدالمطلب، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲
پانویس
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۶۴-۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۷-۱۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۶-۶۷.
- ↑ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۰۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۴۲.
- ↑ ر.ک: محمدزاده، محسن، عبدالمطلب، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۷۷-۷۹؛ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۱۴۶؛ دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص ۵۴۲-۵۴۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۹؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۳-۱۴.
- ↑ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۵؛ شیخ حسین دیار بکری، تاریخ الخمیس فی احوال انفس النفیس، ج۱، ص۱۵۹.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۴؛ کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۴۶.
- ↑ ر.ک: محمدزاده، محسن، عبدالمطلب، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۸۴-۸۵.
- ↑ شیخ مفید، امالی، ص۳۱۲-۳۱۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۴.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۲-۲۵۳؛ و ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۴؛ علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۵۴؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۶.
- ↑ ر.ک: محمدزاده، محسن، عبدالمطلب، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۷۹-۸۰.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۷۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۹؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۹۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۴۲-۱۴۳؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۹۳-۹۴.
- ↑ ر.ک: محمدزاده، محسن، عبدالمطلب، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۸۰-۸۱.
- ↑ ابوالفرج حلبی شافعی، السیرة الحلبیه، ج۱، ص۱۳۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۵.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۸۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۵.
- ↑ ر.ک: محمدزاده، محسن، عبدالمطلب، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۸۲-۸۳؛ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۱۴۶؛ دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص ۵۴۲-۵۴۳.
- ↑ ابوالفرج حلبی شافعی، السیرة الحلبیه، ج۱، ص۱۳۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۵.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۸۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۵.
- ↑ ر.ک: محمدزاده، محسن، عبدالمطلب، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۸۲-۸۳؛ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۱۴۶؛ دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص ۵۴۲-۵۴۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۶۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۸۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۵؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۱۸۸؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۸۲؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۶۹ به بعد.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۵.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۸۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۵؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۳.
- ↑ ر.ک: محمدزاده، محسن، عبدالمطلب، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۸۳-۸۴؛ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۱۴۶؛ دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص ۵۴۲-۵۴۳.