آیه واسأل من ارسلنا از دیدگاه اهل سنت

آیه واسأل من ارسلنا آیه ۴۵ سوره زخرف است. بزرگان اهل سنت دیدگاه‌های مختلفی در تفسیر آیه بیان کرده و با توجه به اینکه رسول خدا(ص) به پرسش از انبیای سابق امر شده است، بسیاری از آنها این خطاب را از نوع مجاز تلقی کرده‌ و اصل خطاب را متوجه امت اسلام یا پیروان اهل کتاب دانسته‌اند در عین حال برخی نیز معتقدند خطاب حقیقتا متوجه آن حضرت بوده و رسول خدا(ص) نیز در شب معراج آن هنگام که خدای متعال همه انبیا(ع) را دور آن حضرت جمع کرد، مامور به سؤال از انبیا شد لکن جهت فرار از دلالت آیه که با استناد به پاره‌ای از روایات شأن نزول از ولایت و امامت امام علی(ع) است، معتقدند آن حضرت برغم امر الهی به سؤال از انبیا(ع)، سؤالی از آنها نپرسید. از این رو آیه را حمل بر مجاز کرده و بر این باورند که برغم اینکه ظاهر آیه پیامبر را مورد خطاب قرار داده اما خطاب در حقیقت متوجه امت او یا امت‌های قبل است و در سند و دلالت روایات مذکور نیز خدشه وارد می‌کنند.

شأن نزول

در پاره‌ای از روایات متعدد و معتبری که در منابع فریقین آمده، در تفسیر آیه ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا[۱] چنین نقل شده که خداوند در شب معراج پیامبر اسلام(ص) و سایر پیامبران(ع) را گرد هم آورد و به حضرت فرمود: «ای محمّد! از آنها بپرس: برای چه چیزی مبعوث شده‌اید»؟ آنها پاسخ دادند: «برای بیان شهادت لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، اقرار به نبوّت تو و ولایت علیّ‌بن‌ابی‌طالب(ع)»[۲].[۳]

شرح و تفسیر آیه

بر اساس ظاهر آیه شریفه، خداوند سبحان به پیامبرش دستور می‌دهد که از پیامبران پیش از خود مطلبی را باز پرسد. بنابراین دستور از جانب خداوند است و پیامبر اکرم(ص) مامور به پرسش است و کسانی که مورد سؤال قرار می‌گیرند رسولانی هستند که پیش پیامبر خاتم(ص) فرستاده شده‌اند. اما می‌دانید که سؤال از مفاهیم ذات اضافه است بدین معنا که جهت تحقق معنا و قوامش در خارج، نیازمند وجود و تحقق سه طرف است و تا اینجا دو طرف آن یعنی سؤال کننده و سؤال شونده مشخص است. اما طرف دیگر یعنی «مسئول عنه» چیست؟

برخی از علمای اهل سنت گفته‌اند: «مسئول عنه» در خود آیه ذکر شده و آن پرسش درباره قرار دادن خدایانی دیگر به غیر از خداوند برای پرستش است؛ یعنی پیامبر اکرم(ص) از سوی خداوند متعال مامور شده است که از پیامبران پیش از خود بپرسد که آیا به غیر از «الرحمن» (خداوند) آلهه دیگری قرار داده است تا پرستش شوند یا خیر؟

اما در ظاهر امر چنین سؤال و پرسشی از رسولان الهی چندان منطقی به نظر نمی‌رسد؛ از این‌رو مفسران سنی ـ علی‌رغم وجود حدیث صحیح در تفسیر آیه، صرفا بدان جهت که مضمون حدیث برای آنان ناخوشایند است ـ در تفسیر این آیه دچار اضطراب شدید شده و اقوال مختلفی را مطرح کرده‌اند و حتی گاهی جهت تسلیم نشدن در برابر حقیقت دست از معنای ظاهری آیه کشیده و آن‌ را مجاز شمرده‌اند.

برای روشن شدن معنای آیه، ابتدا لازم است به چند مسئله پاسخ داده شود:

  1. نخست: اینکه پرسش از پیامبران پیشینی که درگذشته‌ بوده‌اند، چگونه ممکن است؟
  2. دوم: آیا رسول خدا(ص) حقیقتاً به سؤال از آنان امر شده است یا این دستور مجازی است؟ و آیا پیامبر اکرم(ص) به این دستور عمل کرده و از رسولان پیشین سؤال پرسیده است یا خیر؟
  3. سوم: اگر سؤال حقیقی بوده و پیامبر به این دستور عمل کرده است، پرسش پیامبر از رسولان الهی چه بوده است؟

دیدگاه مفسران اهل سنت

ظاهر آیه یاد شده حکایت از این‌ دارد‌ کـه‌ مأمور به سؤال (سائل)، خود شخص پیامبر اکرم(ص) و (مسئول) خود ذات انبیا باشد؛ اما مفسران در‌ بسیاری‌ از‌ تفاسیر از ظاهر آیه پا را فراتر گذاشته و دست بـه تـأویل آن زده‌ و نظرات‌ تفسیری‌ گوناگونی را مطرح نموده‌اند که می‌‌توان آنها را در 4 مورد کلی دسته‌بندی و خلاصه‌ کرد‌:

دیدگاه اول

تعدادی از مفسران، سؤال در این آیه را حمل بر مجاز کرده‌اند. بر‌ اساس‌ نظر این مفسران، مأمور به سؤال، شخص پیامبر(ص) اسـت امـا مـنظور از سؤال پرسیدن از‌ انبیای گذشته‌ حقیقی نیست بلکه از باب مجاز و به معنای دقت و تأمل در ادیـان‌ آن انبیا و فحص از علما و ملل و کتاب‌های آنهاست. زمخشری و به تبع او برخی دیگر از مفسران همچون نسفی، به این قول قائلند. زمخشری پس از تصریح به این قول می‌نویسد: «اندیشه و نظر در کتاب معجِز و مصدّق خداوند که در دست پیامبر بود، برای بررسی امت رسولان پیشین او را کفایت کرد و خداوند در قرآن خبر داده است که آنان به جای خدا، چیزی را عبادت می‌کنند که هیچ حجتی بر آنان نازل نشده است. و این آیه به خودی خود کافی است و به آیه‌ای دیگر نیازی نخواهد بود»[۴].

اما اگر چنین باشد که زمخشری می‌گوید، آیا امر به پرسش لغو نیست؟ به عبارت دیگر اگر مراد از آیه، دستور به جستجو و بررسی احوال امم پیامبران پیشین باشد، در حالی که احوال این امت‌ها در قرآن نیز بیان شده است، دستور خداوند به پیامبرش لغو خواهد بود.

دیدگاه دوم

تعداد دیگری از مفسران بیان داشته‌‌اند‌ که هرچند ظاهر آیه دلالت بر سؤال پرسیدن شخص پیامبر(ص) دارد اما منظور خود پیامبر نیست بلکه همه امت اسلام و حتی مخالفان از مشرکان منظور هستند و مسئول هم ذات انبیا نیست بلکه همچون دیدگاه اول، پیروان انبیای گذشته هستند. سؤال كننده هر چند پيامبر اسلام(ص) است، ولی منظور تمام امت و حتی مخالفان او‌ هستند‌ و کسانی که مورد سؤال واقع‌ می‏‌شوند‌، پیروان انبیای پیشینند، پیروان راستین و مورد اطمینان آنها و حتی افراد عادی آنها، چرا که از مجموعه سخنان آنها "خبر متواتر" به دست می‏‌آید که‌ بیانگر‌ مکتب توحیدی انبیاست‌[۵].

بر این اساس می‌‌‌‌توان‌ بیان داشت که آیه دارای مجاز از نوع کنایه به معنای ایاک اعنی‌ و اسمعی‌ یا‌ جاره است. بر اساس این تفسیر خطاب در آیه هر چند به ظاهر به شخص‌ رسول الله(ص) است اما در حقیقت از باب کنایه به مشرکان و اهل کتاب‌ است که با رجوع‌ به‌ علمای اهل کتاب و ملل و کتاب‌های آسمانی گذشته متذکر شوند و خدای یگانه را بپرستند[۶]. به عبارت دیگر خطاب در آیه به شنوندگان آیات الهی است که می‌خواهند درباره ادیان تحقیق و تفحص کنند؛ از این‌رو خداوند در این آیه به آنها می‌گوید که از پیروان پیامبران پیشین درباره دینشان بپرس که آیا پیامبرانشان برای تبلیغ، عبادت چیزی غیر از خدا را آورده‌اند؟ در این صورت پیروان پیامبران پیشین به تو خبر می‌دهند که چنین چیزی رخ نداده است و ممکن نیست پیامبری چنین چیزی آورده باشد[۷].

دیدگاه سوم

برخی دیگر از مفسران سنی با تمسک به ظاهر آیه و استناد به روایات، مأمور به را خود‌ پیـامبر(ص) و مسئول را انبیای گذشته معرفی کرده‌اند و نزول آیه را در شب معراج دانسته‌اند. بر این اساس سوال در آیه حقیق خواهد بود و نه مجازی. آنها معتقدند: وقتی پیامبر اکرم(ص) به معراج رفتند، انبیا را دور آن حضرت گرد آوردند و حضرتش برایشان به عنوان امام جماعت، نماز خواندند. سپس جبرئیل عرضه داشت: ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا و آنگاه پیامبر(ص) فرمودند: «نمی‌پرسم و اکتفا کردم». این حدیث را عطاء از ابن عباس روایت می‌کند و این قول سعید بن جبیر، زهری و ابن زید است که گفتند: پیامبران در شب معراج پیرامون رسول اکرم(ص) گردآورده شدند و پیامبر آنان را ملاقات فرمودند و امر به سؤال از آنان شدند. آنان نیز شک نکردند و سؤالی نپرسیدند.

دیدگاه چهارم

گروهی دیگر از مفسران سنی در سخنان عجیب گفته‌اند که مخاطب خداوند رسول خدا(ص) است و امر به پرسش نیز حقیقی است؛ لیکن «مسئول» خود خداوند است، یعنی خداوند به پیامبر اکرم(ص) دستور می‌دهد که از او درباره پیامبرانی که پیشتر فرستاده بپرسد.

این قول به قدری عجیب است که ابو حیان اندلسی پس از نقل آن، چنین معنایی را بعید شمرده است و آلوسی هم نتوانسته از اظهار تعجب خویش خوداری ورزد. وی پس از عجیب خواندن این قول می‌نویسد: «از کسی که تازه خواندن الف، باء، را یاد گرفته بپرس که آیا به این کلام راضی می‌شود و تفسیر کلام الله مجید را به این معنا می‌پسندد؟»[۸]

جمع بندی آراء مفسران

به هر حال دیدگاه آن دسته از مفسرانی که از ظاهر آیه دست برداشته و آن را حمل بر مجاز کرده‌اند، دچار اضطراب شدیدی است،؛ چراکه اگر آیه را به معنای ظاهری آن حمل کنند و سؤال را حقیقی بدانند، نمی‌توانند جواب قانع کننده‌ای به این سؤال بدهند که «مسئول عنه» چیست؟ و خداوند به پیامبر اکرم(ص) درباره چه چیزی دستور داده است تا از رسولان پیش از خود سؤال کند؟ از این رو برای رهایی از این مشکل، آیه را بر مجاز حمل کرده‌اند و چون احتمالات فراوانی در معنای مجازی محتمل است، اقوال در این زمینه مختلف شده و چون همه آنها دچار اشکال است به همین جهت هر یک از مفسران، قول مختار مفسّر دیگر را مردود دانسته است[۹].

احادیث نزول آیه در شأن امام علی(ع) در منابع عامه

بسیاری از عالمان اهل سنت، در کتب معتبر خود به نقل احادیثی در تفسیر این آیه پرداخته‌اند که شأن نزول آن را درباره امام علی(ع) می‌دانند. از جمله:

حاکم نیشابوری

حاکم نیشابوری در کتاب معرفة علوم الحدیث می‌نویسد: «ابوالحسن محمد بن مظفر از عبدالله بن محمد بن غزوان از علی بن جابر از محمد بن خالد بن عبدالله از محمد بن سوقه از ابراهیم از اسود از عبدالله (بن مسعود) روایت کردند که گفت: رسول خدا(ص) فرمودند: «ای عبدالله، ملکی به سوی من آمد و عرضه داشت: «ای محمد از «رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس» که به چه چیزی مبعوث شده‌اند؟ پیامبر فرمود: گفتم: «بر چه چیزی مبعوث شده‌اند؟» گفت: «بر ولایت تو و ولایت علی بن ابی‌طالب(ع)».

این حدیث را تنها علی بن جابر از محمد بن خالد از محمد بن فضیل نقل کرده و محمد بن فضیل آن را ننوشته مگر از ابن مظفر که او نزد ما حافظ، مورد اعتماد و امین است»[۱۰].

براساس این حدیث ـ که حاکم سند آن را تصحیح کرده است ـ آیه بر معنای حقیقی و بر ظاهر آن حمل می‌شود. براساس این روایت، معنای آن روشن است و با وجود چنین حدیثی، دیگر نیازی به حمل آیه بر معنای مجازی و دست برداشتن از ظاهر آن نیست و این همه تکلف و تشویش در معنای آیه غیرمنطقی و خلاف عقل است[۱۱].

ثعلبی

در تفسیر ثعلبی آمده است: «أخبرنا الحسین بن محمد الدینوری حدثنا ابوالفتح محمد بن الحسین ابن محمد بن الحسین الازدی الموصلی حدثنا عبدالله بن محمد بن غزوان البغدادی حدثنا علی بن جابر حدثنا محمد بن خالد بن عبدالله و محمد بن اسماعیل قالا: حدثنا محمد بن فضل عن محمد بن سوقه عن ابراهیم عن علقمه عن عبدالله بن مسعود قال: قال رسول الله(ص): أتانی ملک فقال یا محمد...[۱۲].[۱۳]

ثعالبی نیز به سند خود، روایت را به مانند حاکم از ابن مسعود نقل کرده است.

ابن عساکر

ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق در ترجمه امیرالمؤمنین(ع) این حدیث را به سند خود از حاکم نیشابوری روایت می‌کند. وی می‌نویسد: «أخبرنا أابوسعد بن أبی صالح الکرمانی و أبوالحسن مکّی بن ابی‌طالب الهمدانی قالا: أخبرنا ابوبکر بن خلف، أخبرنا الحاکم أبوعبدالله الحافظ حدثنی محمد بن مظفر الحافظ حدثنا عبدالله بن محمد بن غزوان...»[۱۴].[۱۵]

ابونعیم اصفهانی

براساس آنچه در تنزیه الشریعه آمده ابن حجر عسقلانی این حدیث را از أبونعیم اصفهانی نقل می‌کند[۱۶] و براساس آنچه در برخی کتب شیعه آمده است، أبونعیم اصفهانی در ذیل آیه شریفه به اسناد خود روایت می‌کند که چون پیامبر اکرم(ص) در شب معراج به آسمان رفت خدای تعالی او و انبیاء پیشین را گرد هم آورد و آنگاه به پیامبر خاتم(ص) فرمود: «ای محمد از آنان بپرس بر چه اساسی مبعوث شده‌اند؟» پیامبران پاسخ دادند: «مبعوث شدیم بر تبلیغ شهادت به اینکه خدایی جز الله نیست و بر اقرار به نبوت تو و ولایت علی بن ابی‌طالب(ع)»[۱۷].[۱۸]

وی همچنین در دلائل النبوه این حدیث را آورده و غرض وی نیز از نقل این حدیث اثبات نبوت رسول اکرم(ص) و ثبوت این مقام برای آن حضرت در قرون گذشته و در عصر انبیای پیشین بوده است، به طوری که انبیای سابق موظف بوده‌اند امت‌های خود را به پذیرش نبوت خاتم پیامبران فرا خوانند و به بعثت حضرتش بشارت دهند. ابن حجر نیز این حدیث را ضمن احادیث منتخب از کتاب فردوس آورده و روایت حاکم و ابونعیم را نیز به آن ضمیه ساخته است.

ابن حجر عسقلانی

ابن حجر عسقلانی نیز این حدیث را از طریق حاکم روایت می‌کند و می‌گوید ابونعیم نیز آن را روایت کرده است[۱۹].

ابن عبدالبر قرطبی

براساس آنچه مرحوم علامه حلی در منهاج الکرامه[۲۰] و شیخ یحیی بن بطریق در خصائص وحی المبین[۲۱] آورده‌اند، حدیث مورد بحث توسط ابن عبدالبر قرطبی نیز روایت شده است[۲۲].

حاکم حسکانی

حاکم حسکانی به چند طریق حدیث را نقل کرده است. وی پس از نقل حدیث از طریق حاکم نیشابوری می‌گوید: «ابوعثمان حیری از اصلش عتیق این حدیث را برای من نقل کرد و گفت: «ابوالحسین محمد بن مظفر... برای من نقل کردند... لفظ حدیث [با روایت حاکم] یکسان است و در اسناد او علقمه ذکر نشده است».

وی همچنین سند دیگری را برای حدیث ذکر می‌کند و می‌نویسد: «حدثنی أبوالحن الفارسی حدثنا عمر بن احمد حدثنا علی بن الحسین بن سفیان الکوفی حدثنا جعفر بن محمد ابوعبدالله الحسین حدثنا علی بن ابراهیم العطار حدثنا عبّاد عن محمد بن فضیل عن محمد بن سوقه».

وی همچنین می‌نویسد: «ابوسهل سعید بن محمد به سند خود از ابن مسعود روایت کرده است که گقت: رسول خدا(ص) به من فرمود: «وقتی در شب معراج به آسمان برده شدم، در آن هنگام فرشته‌ای نزد من آمد و به من گفت: «ای محمد از رسولانی که پیش از تو فرستاده شده‌اند بپرس بر چه چیزی مبعوث شده‌اند؟» گفتم: «ای گروه رسولان و پیامبران خداوند شما را بر چه چیزی مبعوث کرده است؟» گفتند: «بر ولایت تو ای محمد و ولایت علی بن ابی‌طالب(ع)». غیر از علی (بن احمد کرمانی) این روایت را محمد بن خالد واسطی و به دنبال آن محمد بن اسماعیل نیز روایت کرده‌‎اند».

و یا می‌نویسد: «ابوعبدالله حاکم نیشابوری روایت کرده که ابوسعید احمد بن محمد بن رمیح نسوی از ابومحمد حسن بن عثمان اهوازی از محمد بن عبدالله واسطی از محمد بن فضیل از محمد بن سوقه از ابراهیم از اسود از عبدالله برای من حدیث نقل کرد و گفت: پیامبر به من فرمود: «... با عبارت یکسان [با روایت قبل]»[۲۳].[۲۴]

موفق بن محمد احمد مکی

موفق بن احمد مکی یا همان خطیب خوارزمی از علما، محدثین و ادبای بزرگ سنی است که در کتب رجالی و تاریخی بسیاری از او تجلیل شده است. وی به سند زیر حدیث مورد نظر را روایت کرده است: «اخبرنی شهردار ـ إجازة ـ اخبرنی احمد بن خلف ـ إجازة ـ حدثنا محمد بن المظفر الحافظ حدثنا عبدالله بن محمد بن غزوان حدثنا علی بن جابر...»[۲۵].

از اینجا سند و متن روایت با سند و متن روایت ثعلبی یکسان است[۲۶].

حموینی

شیخ الاسلام حموینی جوینی استاد ذهبی است. حموینی نیز حدیث پرسش پیامبر از رسولان پیش از خود را روایت کرده است. وی نیز همانند خوارزمی حدیث را از شهردار بن بشرویه نقل کرده و می‌نویسد: «أنبأنی الحافظ شهردار بن بشرویه بن شهردار الدیلمی إجازة قال: أنبأنا احمد بن خلف أنبآنا الحاکم ابوعبدالله محمد بن عبدالله البیّع أنبأنا محمد بن المظفر الحافظ...»[۲۷].

ادامه روایت با روایت پیشین و روایت پیشین و روایت ثعلبی یکسان است[۲۸].

ابوعبدالله گنجی

گنجی شافعی از علمای قرن هفتم است. وی می‌نویسد: «قرأت علی الحافظ أبی عبدالله ابن النجار قلت له: قرأت علی المفتی أبی بکر القاسم بن عبدالله بن عمر الصفار قال: أخبرتنا الحرّة عائشه بنت أحمد الصفار أخبرنا أحمد بن علی الشیرازی أخبرنا الإمام الحافظ أبوعبدالله النیسابوری حدثنی محمد بن المظفر الحافظ»[۲۹].

این ده نفر همگی از عالمان بزرگ و مورد اعتماد سنیان هستند و هر یک به سند خود حدیث را از عبدالله بن مسعود روایت کرده‌اند. این حدیث علاوه بر حضرت امیرالمؤمنین(ع) (در منابع شیعه) از عبدالله بن مسعود، ابن عباس و ابوهریره روایت شده است.

شهاب الدین احمد احمد خنجی

وی نیز می‌نویسد: از ابوهریره نقل شده که گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «وقتی که شب معراج مرا به آسمان بردند انبیاء را برای من گرد هم آوردند. آنگاه خداوند به من وحی کرد: «ای محمد از آنان بپرس برای چه مبعوث شده‌اید؟» ایشان گفتند: «مبعوث شده‌ایم بر شهادت به اینکه خدایی جز الله نیست و بر اقرار به نبوت تو و ولایت علی بن ابی‌طالب(ع)».

دیدگاه ابن تیمیه حرانی

برغم آنچه گذشت، ابن تیمیه چنین می‌گوید: «همانا حدیثی مثل این حدیث از احادیثی است که اهل علم در دروغین و جعلی بودن آن اتفاق نظر دارند» و نیز می‌گوید: «همانا علمان و دین‌داران می‌دانند که این حدیث از احادیث دروغ و باطلی است که هرکس دارای عقل و دین است آن را تصدیق نمی‌کند و مثل این احادیث را پر رویان و کسانی که بر دروغ جرأت پیدا کرده‌اند می‌سازند»[۳۰].[۳۱]

دلالت آیه

از منظر شیعه، با عنایت به برخی روایات صادره در شأن نزول این آیه که حاکی از آن است که انبیا(ع) در پاسخ به این سوال پیامبر اسلام(ص) در شب معراج که بر چه چیزی برانگیخته شده‌اند، گفتند: بر پذیرش نبوت پیامبر و ولایت و امامت امام علی(ع)، این آیه به روشنی بر امامت آن حضرت دلالت دارد؛ چراکه روشن است که وقتی بعث انبیا مشروط به پذیرش ولایت و امامت امام علی(ع) باشد، پس قطعا ولایت آن حضرت و اطاعت از او در دنیا بر ایشان واجب بوده است و اگر چنین باشد پس به طریق اولی اطاعت از آن حضرت بر پیروان انبیا و به ویژه پیروان پیامبر اسلام واجب خواهد بود و وجوب اطاعت از آن حضرت به معنای امامت آن حضرت است.

با این وجود بسیاری از عالمان اهل سنت با خدشه در سند و دلالت این احادیث، منکر این دلالت شده و برخی از آنها که این احادیث را نقل کرده‌اند، جهت فرار از دلالت مذکور، ضمن ایجاد تحریفی آشکار، در احادیث چنین آورده‌اند که آن حضرت از انبیا سؤالی نپرسید[۳۲].

مناقشات اهل سنت

برخی از اهل سنت چنین اشکال کرده‌اند که «خدای تعالی در آیه 45 زخرف، می‌فرماید: «و آن قطعا یادآوری کننده برای تو و قومت می‌باشد و در آینده سؤال خواهید شد و از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس که آیا به غیر از «الرحمن» آلهه دیگری قرار دادیم تا پرستش شوند..»، از سیاق آیه واضح است که مراد، آگاهی یافتن از ایمان به وحی و قرآن است. اما موضوع پرسش در آیه ذکر شده و آن فرمودۀ خدای تعالی در ادامه آیه است که می‌فرماید: «آیا به غیر از رحمان آلهه دیگری قرار دادیم که پرستش شوند؟» بنابراین این آیه ارتباطی با حضرت علی(ع) ندارد؟!

آری برخی از شیعیان در کتب خود به روایت ضعیفی در تفسیر این آیه اشاره کرده‌اند که بدان احتجاج نمی‌شود و آن حدیث ابن مسعود است [که گفت]: رسول خدا به من فرمودند: «ای عبدالله! فرشته‌ای نزد من آمد و گفت: «ای محمد از رسولانی که پیش از تو فرستایم بپرس بر چه مبعوث شده‌اند» پرسیدم: «بر چه مبعوث شده‌اند؟» گفت: «بر ولایت تو و ولایت علی بن ابی‌طالب(ع)». شاهد اینکه ابن عراق در مورد این روایت می‌نویسد: «علت ذکر این روایت بیان نشده است. ابن حجر نیز آن را از طریق حاکم در زهرالفردوس آورده و به نقل از ابونعیم می‌نویسد: این روایت به تنهایی از علی بن جابر از محمد بن فضیل نقل شده است و من علی بن جابر را نمی‌شناسم»[۳۳].[۳۴]

منابع

پانویس

  1. و از پیامبرانی که پیش از تو فرستاده ایم بپرس که آیا به جای [خدایِ] رحمان معبودانی که پرستش شوند، قرار داده ایم؟!
  2. برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت، ج۱۴، ص۷۶.
  3. تأویل الآیات الظاهرة، ص۵۴۷؛ الطرایف، ج۱، ص۱۰۱؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۳۶، ص۱۵۵؛ الصراط المستقیم، ج۱، ص۲۴۴؛ نهج الحق، ص۱۸۳.
  4. الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۳، ص۴۹۰؛ همچنین ر.ک: تفسیر النسفی، ج۴، ص۱۱۵.
  5. و السؤال من النبیّ لرسل اللّه هنا، لیس سـؤالا مباشرا، بحیث یسأل الرسل و یتلقی الجواب منهم.. و إنما هو سؤال بالنظر فیما قصّ اللّه سبحانه و تعالی علی‌ الرسول‌ من قصص الرسل، و محامل رسالاتهم إلی أقوامهم...و لیس الرسول(ص)- فی حاجة إلی أن یسـأل عـن أمر هو عالم به، و لکن هذا السؤال منه، هو دعوة إلی هؤلاء‌ المشرکین‌ أن یشارکوا‌ فی هذا السؤال، و أن یتلقوا الجواب علیه، حتی یکون لهم من ذلک علم یصححون به معتقداتهم الفاسدة‌، التی جاء رسـول اللّه(ص) لعلاج ما بها من‌ أدواء‌، کما‌ جاء رسل اللّه جمیعا بدواء تلک الأدواء، خطیب، عبدالکریم، تفسیر القرآنی للقرآن، بی‌تا، ج‏۱۳، ص۱۳۹.
  6. معرفت، محمد هادی، ۱۴۱۲، التمهید‌ فی‌ علوم‌ القرآن، ج۱،ص۲۱۴.
  7. ر.ک: اندلسی، ابوحیان، تفسیر البحر المحیط، ج۸، ص۲۰.
  8. تفسیر آلوسی، ج۲۵، ص۸۶.
  9. شریفی، عباس، مقاله: بازخوانی آراء تفسیری مفسران قرآن از آیه ۴۵ سوره زخرف با تکیه بر سیاق، فصلنامه قرآنی کوثر، پاییز و زمستان ۱۳۹۸، شماره ۶۵.
  10. معرفة علوم الحدیث، ص۹۶؛ همچنین ر.ک: تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۲۴۱؛ ابن عساکر به سند خود حدیث را از حاکم نقل کرده است.
  11. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۶۷ ـ ۷۹.
  12. تفسیر الثعلبی، ج۸، ص۳۳۷ ـ ۳۳۸.
  13. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۷۹.
  14. تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۲۴۱.
  15. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۷۹.
  16. تشیید المراجعات، ج۲، ص۳۴۸.
  17. الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ص۱۰۱، ح۱۴۷؛ تفسیر البرهان، ج۴، ص۸۷۱، ح۹۶۴۲؛ تاویل الآیات الظاهره، ج۲، ص۵۶۲، ح۲۸؛ دلائل الصدق، ج۱، ص۱۳۵ ـ ۱۳۶ و ج۵، ص۳۹.
  18. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۸۰.
  19. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۸۰.
  20. منهاج الکرامه، ص۱۳۰ ـ ۱۳۱.
  21. خصائص وحی المبین، ص۱۷۰ ـ ۱۷۱، ح۱۲۱؛ عمدة عیون صحاح الاخبار فی مناقب إمام الأبرار، ص۳۵۲ ـ ۳۵۳، ح۶۸۰.
  22. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۸۰ ـ ۸۱.
  23. شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۲۴ ـ ۲۲۵، ح ۸۵۶ ـ ۸۵۸.
  24. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۸۱ ـ ۸۳.
  25. المناقب، ص۳۱۲، ح۳۱۲.
  26. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۸۳.
  27. فرائد السمطین، ج۱، ص۸۱، الباب الخامس عشر.
  28. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۸۳ ـ ۸۴.
  29. کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی‌طالب(ع)، ص۷۵، الباب الخامس.
  30. منهاج السنه، ج۷، ص۱۱۹.
  31. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۸۴ ـ ۹۰.
  32. مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  33. تشیید المراجعات، ج۲، ص۳۱۸ ـ ۳۱۹.
  34. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۶۶ ـ ۷۷.