آیه واسأل من ارسلنا در تفسیر و علوم قرآنی
آیه واسأل من ارسلنا آیه ۴۵ سوره زخرف و از جمله آیاتی است که بر افضلیت و امامت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد. از منظر مفسران این آیه از سویی شاهدی بر تأیید محتوای آیه ۲۴ سوره صافات است: ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ﴾ و از سویی دیگر با عنایت به پارهای از احادیث شأن نزول، خود به تنهایی دلیلی بر امامت امیرالمؤمنین(ع) میباشد. مفسران دیدگاههای مختلفی در تفسیر آیه بیان کرده و با توجه به اینکه رسول خدا(ص) به پرسش از انبیای سابق امر شده است، این خطاب را از نوع مجاز تلقی کرده و اصل خطاب را متوجه امت اسلام یا پیروان اهل کتاب دانستهاند در عین حال برخی نیز معتقدند خطاب حقیقتا متوجه آن حضرت بوده و رسول خدا(ص) نیز در شب معراج آن هنگام که خدای متعال همه انبیا(ع) را دور آن حضرت جمع کرد، از آنها سؤال نمود.
شأن نزول
در پارهای از روایات متعدد و معتبری که در منابع فریقین آمده، در تفسیر آیه ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا﴾[۱] چنین نقل شده که خداوند در شب معراج پیامبر اسلام(ص) و سایر پیامبران(ع) را گرد هم آورد و به حضرت فرمود: «ای محمّد! از آنها بپرس: برای چه چیزی مبعوث شدهاید»؟ آنها پاسخ دادند: «برای بیان شهادت لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، اقرار به نبوّت تو و ولایت علیّبنابیطالب(ع)»[۲].[۳]
شرح و تفسیر آیه
بر اساس ظاهر آیه شریفه، خداوند سبحان به پیامبرش دستور میدهد که از پیامبران پیش از خود مطلبی را باز پرسد. بنابراین دستور از جانب خداوند است و پیامبر اکرم(ص) مامور به پرسش است و کسانی که مورد سؤال قرار میگیرند رسولانی هستند که پیش پیامبر خاتم(ص) فرستاده شدهاند. اما میدانید که سؤال از مفاهیم ذات اضافه است بدین معنا که جهت تحقق معنا و قوامش در خارج، نیازمند وجود و تحقق سه طرف است و تا اینجا دو طرف آن یعنی سؤال کننده و سؤال شونده مشخص است. اما طرف دیگر یعنی «مسئول عنه» چیست؟
برخی از علمای اهل سنت گفتهاند: «مسئول عنه» در خود آیه ذکر شده و آن پرسش درباره قرار دادن خدایانی دیگر به غیر از خداوند برای پرستش است؛ یعنی پیامبر اکرم(ص) از سوی خداوند متعال مامور شده است که از پیامبران پیش از خود بپرسد که آیا به غیر از «الرحمن» (خداوند) آلهه دیگری قرار داده است تا پرستش شوند یا خیر؟
اما در ظاهر امر چنین سؤال و پرسشی از رسولان الهی چندان منطقی به نظر نمیرسد؛ از اینرو مفسران سنی ـ علیرغم وجود حدیث صحیح در تفسیر آیه، صرفا بدان جهت که مضمون حدیث برای آنان ناخوشایند است ـ در تفسیر این آیه دچار اضطراب شدید شده و اقوال مختلفی را مطرح کردهاند و حتی گاهی جهت تسلیم نشدن در برابر حقیقت دست از معنای ظاهری آیه کشیده و آن را مجاز شمردهاند.
برای روشن شدن معنای آیه، ابتدا لازم است به چند مسئله پاسخ داده شود:
- نخست: اینکه پرسش از پیامبران پیشینی که درگذشته بودهاند، چگونه ممکن است؟
- دوم: آیا رسول خدا(ص) حقیقتاً به سؤال از آنان امر شده است یا این دستور مجازی است؟ و آیا پیامبر اکرم(ص) به این دستور عمل کرده و از رسولان پیشین سؤال پرسیده است یا خیر؟
- سوم: اگر سؤال حقیقی بوده و پیامبر به این دستور عمل کرده است، پرسش پیامبر از رسولان الهی چه بوده است؟
دیدگاه مفسران فریقین
ظاهر آیه یاد شده حکایت از این دارد کـه مأمور به سؤال (سائل)، خود شخص پیامبر اکرم(ص) و (مسئول) خود ذات انبیا باشد؛ اما مفسران در بسیاری از تفاسیر از ظاهر آیه پا را فراتر گذاشته و دست بـه تـأویل آن زده و نظرات تفسیری گوناگونی را مطرح نمودهاند که میتوان آنها را در 4 مورد کلی دستهبندی و خلاصه کرد:
دیدگاه اول
تعدادی از مفسران، سؤال در این آیه را حمل بر مجاز کردهاند. بر اساس نظر این مفسران، مأمور به سؤال، شخص پیامبر(ص) است اما منظور از سؤال پرسیدن از انبیای گذشته حقیقی نیست بلکه از باب مجاز و به معنای دقت و تأمل در ادیان آن انبیا و فحص از علما و ملل و کتابهای آنهاست. از بررسی تعداد زیادی از تفاسیر این نتیجه به دست میآید کـه اکثریت مفسران آیه را به این صورت تفسیر نمودهاند[۴].
برخی مفسران اهل سنت نیز این دیدگاه را پذیرفتهاند؛ به عنوان نمونه: زمخشری و به تبع او برخی دیگر از مفسران همچون نسفی، به این قول قائلاند. زمخشری پس از تصریح به این قول مینویسد: «اندیشه و نظر در کتاب معجِز و مصدّق خداوند که در دست پیامبر بود، برای بررسی امت رسولان پیشین او را کفایت کرد و خداوند در قرآن خبر داده است که آنان به جای خدا، چیزی را عبادت میکنند که هیچ حجتی بر آنان نازل نشده است. و این آیه به خودی خود کافی است و به آیهای دیگر نیازی نخواهد بود»[۵].
اما اگر چنین باشد که زمخشری میگوید، آیا امر به پرسش لغو نیست؟ به عبارت دیگر اگر مراد از آیه، دستور به جستجو و بررسی احوال امم پیامبران پیشین باشد، در حالی که احوال این امتها در قرآن نیز بیان شده است، دستور خداوند به پیامبرش لغو خواهد بود.
دیدگاه دوم
تعداد دیگری از مفسران بیان داشتهاند کـه هرچند ظاهر آیه دلالت بر سؤال پرسیدن شخص پیامبر(ص) دارد اما منظور خود پیامبر نیست بلکه هـمه امت اسلام و حتی مخالفان از مشرکان منظور هستند و مسئول هم ذات انـبیاء نیست بلکه همچون دیدگاه اول، پیروان انبیای گذشته هستند. سؤال کننده هر چند پیامبر اسلام(ص) است، ولی منظور تمام امت و حتی مخالفان او هستند و کسانی که مورد سؤال واقع میشوند، پیروان انبیای پیشینند، پیروان راستین و مورد اطمینان آنها و حتی افراد عادی آنها، چرا که از مجموعه سخنان آنها "خبر متواتر" به دست میآید که بیانگر مکتب توحیدی انبیاست[۶].[۷]
بر این اساس میتوان بیان داشـت کـه آیه دارای مجاز از نوع کنایه بـه مـعنای ایاک اعنی و اسمعی یا جاره است. بر اساس این تفسیر خطاب در آیه هر چند به ظاهر به شخص رسول الله(ص) است اما در حقیقت از باب کنایه بـه مشرکان و اهل کتاب اسـت کـه با رجوع به علمای اهل کتاب و ملل و کتابهای آسمانی گذشته متذکر شوند و خدای یگانه را بپرستند[۸]. به عبارت دیگر خطاب در آیه به شنوندگان آیات الهی است که میخواهند درباره ادیان تحقیق و تفحص کنند؛ از اینرو خداوند در این آیه به آنها میگوید که از پیروان پیامبران پیشین درباره دینشان بپرس که آیا پیامبرانشان برای تبلیغ، عبادت چیزی غیر از خدا را آوردهاند؟ در این صورت پیروان پیامبران پیشین به تو خبر میدهند که چنین چیزی رخ نداده است و ممکن نیست پیامبری چنین چیزی آورده باشد[۹].
دیدگاه سوم
جماعتی از مفسرین با تمسک به ظاهر آیه و استناد به روایات، مأمور به را خود پیامبر(ص) و مسئول را انبیای گذشته معرفی کردهاند و نزول آیه را در شب معراج دانستهاند. بر این اساس سوال در آیه حقیق خواهد بود و نه مجازی.
به عنوان نمونه: علی بن ابراهیم قمی چنین روایت میکند که راوی گوید: با ابی جعفر محمّد بـاقر(ع) حج را به جا آوردیم و نافع بن ازرق با من بود. نافع چون جماعتی را دید که دور شخصی را گرفتهاند سؤال کرد که این کیست؟ هشام گفت: این محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب(ع) است. نافع گفت: من نزد وی رفته و از او سؤالاتی میپرسم که جواب آنها را مگر شخص نبی یا وصی او نمیدانند. وقتی خدمت حضرت رسید، گفت سؤالاتی دارم، حضرت فرمود: بپرس. گفت: بین حضرت عیسی(ع) با محمد چقدر فاصله بـود؟ حضرت فـرمود: بـه عقیده تو بگویم یا به رأی خودم؟ گفت: هر دو. امام فرمود: به رأی من پانصد سال و به رأی تو ششصد سال. گفت: پس این قول خدای تعالی به چه معناست؟ که میفرماید: ﴿وَاسْألْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ﴾ ابی جعفر(ع) این آیه را تلاوت نـمود: ﴿سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ...﴾ و فرمود: از جمله آیات الهی که در آن شب بر حضرتش نمودار گردید این بود که وقتی به بیت المقدس رسید تمام انبیا و مرسلین(ع) در آنجا اجتماع نمودند و جبرئیل اذان گفت و تمام پیمبران به نبی خاتم(ص) اقتدا کردند؛ آن وقت خطاب رسید ای محمد، از این پیغمبران بپرس ﴿أَجَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً﴾ تا آخر حدیث که مفصل است.
بنابراين حديث لازم نمیآيد چيزی در تقدير گرفت و آيه به ظاهر خود باقی است[۱۰].[۱۱]
برخی مفسران اهل سنت نیز همین دیدگاه را پذیرفته و معتقدند: وقتی پیامبر اکرم(ص) به معراج رفتند، انبیا را دور آن حضرت گرد آوردند و حضرتش برایشان به عنوان امام جماعت، نماز خواندند. سپس جبرئیل عرضه داشت: ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا﴾ و آنگاه پیامبر(ص) فرمودند: «نمیپرسم و اکتفا کردم». این حدیث را عطاء از ابن عباس روایت میکند و این قول سعید بن جبیر، زهری و ابن زید است که گفتند: پیامبران در شب معراج پیرامون رسول اکرم(ص) گردآورده شدند و پیامبر آنان را ملاقات فرمودند و امر به سؤال از آنان شدند. آنان نیز شک نکردند و سؤالی نپرسیدند.
دیدگاه چهارم
گروهی دیگر از مفسران سنی در سخنان عجیب گفتهاند که مخاطب خداوند رسول خدا(ص) است و امر به پرسش نیز حقیقی است؛ لیکن «مسئول» خود خداوند است، یعنی خداوند به پیامبر اکرم(ص) دستور میدهد که از او درباره پیامبرانی که پیشتر فرستاده بپرسد.
این قول به قدری عجیب است که ابو حیان اندلسی پس از نقل آن، چنین معنایی را بعید شمرده است و آلوسی هم نتوانسته از اظهار تعجب خویش خوداری ورزد. وی پس از عجیب خواندن این قول مینویسد: «از کسی که تازه خواندن الف، باء، را یاد گرفته بپرس که آیا به این کلام راضی میشود و تفسیر کلام الله مجید را به این معنا میپسندد؟»[۱۲]
جمع بندی آراء مفسران
به هر حال دیدگاه آن دسته از مفسرانی که از ظاهر آیه دست برداشته و آن را حمل بر مجاز کردهاند، دچار اضطراب شدیدی است؛ چراکه اگر آیه را به معنای ظاهری آن حمل کنند و سؤال را حقیقی بدانند، نمیتوانند جواب قانع کنندهای به این سؤال بدهند که «مسئول عنه» چیست؟ و خداوند به پیامبر اکرم(ص) درباره چه چیزی دستور داده است تا از رسولان پیش از خود سؤال کند؟ از این رو برای رهایی از این مشکل، آیه را بر مجاز حمل کردهاند و چون احتمالات فراوانی در معنای مجازی محتمل است، اقوال در این زمینه مختلف شده و چون همه آنها دچار اشکال است به همین جهت هر یک از مفسران، قول مختار مفسّر دیگر را مردود دانسته است[۱۳]
بررسی و تحلیل نظرات مفسران
در بررسی اقـوال مفسرین در دو مورد، آیه به مجاز و در دو مورد هم به ظاهر آن تفسیر شده است. در ضمن تبیین و بررسی دلایل مفسران لازم به ذکر است که با توجه بـه تفاسیر ذکر شده و با رجوع به آیه شریفه کـه میفرماید: ای پیامبر از انبیاء گذشته سؤال کن. چهار حالت عقلی در تفسیر آیه متصور است:
- خود پیامبر(ص) حضوراً از انبیا سوال کند؛
- خود پیامبر(ص) از پیروان انبیا، از علمای آنها و از کتابهای آنان مطلب را سؤال و بررسی نماید؛
- هرچند خطاب به پیامبر(ص) است اما منظور مشرکان یا اهل کتاب است که از پیروان انبیا و علما و کتابهای آنها سؤال و بررسی نمایند که خود به دو صورت قابل تفسیر است:
- یکی از باب مجاز از نوع حذف؛
- یکی هم از نوع کنایه.
- هرچند خطاب به پیامبر(ص) است اما منظور مشرکان و اهل کـتاب اسـت کـه از پیامبران(ع) خود بپرسند.
از این چهار نظر، دیدگاه دوم و چهارم کاملاً قابل خدشه و غیر قابل قبول اسـت؛ چراکه دیدگاه چهارم، دیدگاهی است که هیچ مفسری آن را بیان نکرده است چون هیچ قرینهای برای این نوع تفسیر در آیه وجود ندارد که خطاب به پیامبر(ص) را به مشرکان و سؤال پیامبر(ص) از انـبیا را بـه پرسش مشرکان از خود انبیا تفسیر کنیم. از طرفی اصلاً هیچ امکانی برای ارتباط حـسی و حضوری بین مشرکان زمان پیامبر(ص) و انبیای گذشته در این نشئه وجود ندارد و بر فرض وجود چنین ارتباطی دلیلی بر پذیرش مشرکان وجود ندارد، آنها که در زمان حیات پیامبران(ع) با دیدن معجزات به آنها ایمان نمیآورند مسلماً بعد از حیات آنها هم به طریق اولی ایمان نخواهند آورد و این ارتـباط را نـوعی سحر و جادو و یا تخیل به حساب خواهند آورد.
اما دیدگاه دوم که خود پیامبر(ص) از پیروان اهل کتاب بپرسد این هم قابل قبول نیست چون آنها خصوصیتی ندارند که به آنها رجوع شود و خود پیامبر بارها و بارها مسلمانان را از رجوع به اهل کتاب با بودن خودش و قـرآن در میان آنها نهی کرده است حال خود به اهل کتاب رجوع کند آن هم برای بدیهیترین امـر یـعنی دعوت به توحید که آیا انبیای قبل، چنین دعوتی داشتهاند یـا خیر!
اما دیدگاه سوم (سؤال مشرکان از علمای اهل کتاب و امم گذشته و رجوع به کتب پیشینیان) که دیدگاه اکثریت مفسران است، چه از باب حذف و یا کنایه نیز قابل خدشه است، چون چنین تفسیری خلاف ظاهر آیه یاد شده است و اگر ظاهر آیه را به اهل زبان و یا دانشمندانی که اطلاعاتی در این زبان دارند نشان دهیم به طور مسلم چیزی غیر از مأموریت پیامبر(ص) که از خود پیامبران(ص) بپرسند، چیز دیگری نمیگویند و پذیرش چنین تـفسیری نیاز به قرائن اطمینان بخش دارد. مثلاً روایت اطمینان بخشی بـه دست ما برسد و برای ما توضیح دهد که منظور از مأمور به سؤال، پیامبر نیست و مسئول، خود ذات انبیا نمیباشد بـلکه دیگران غیر از پیامبر به کتابها و پیروان انبیای گذشته رجوع نمایند در این صورت ما از جان و دل میپذیریم و میفهمیم که در روز نزول قرآن، قرائنی (حالیه) در کار بوده اسـت و یاران رسول خدا(ص) و دیگران نیز همین معنا را فهمیدهانـد و اگر چنین روایتی از مصدر وحی بـه دست ما نرسیده باشد، هرگز حق نداریم چنین تصرفی را در قرآن نماییم[۱۴].
ادله قائلین دیدگاه سوم و نقد آن
مفسرانی که این نظر را ارائه کردهاند برای اثبات ادعای خودشان دلایلی را نقل میکنند، که لازم است دلایل آنها را بررسی نماییم:
- مفسرانی که آیه را از نوع مجاز حذف گرفتهاند در استدلالشان استناد بـه آیه ﴿واسـئل القریة﴾[۱۵] که اهل را در تقدیر دارد[۱۶] کردهانـد، در صورتی که این صحیح به نظر نمیرسد؛ چراکه در مورد آیه ﴿واسئل القریة﴾ مشخص است که اهل را در تقدیر دارد؛ چرا که فحوای کلام و نوع سخن ایجاب مقدر دانستن را دارد اما در آیه مورد بحث خطاب صراحتاً به شخص پیامبر(ص) آمده است و فحوای کلام و نوع سخن افاده مقدر دانستن ندارد. به عبارت دیگر در آیه ۱۲ سوره یوسف، بین"اهل قریه" با "قریه" رابطه مجاورتی و ظرف و مظروفی وجود دارد به همین دلیل به جای عبارت واسئل اهل القریة عبارت ﴿واسئل القریة﴾ به کار رفته است، یعنی انتقال معنا بر مبنای مجاورت صورت گرفته است، اما در آیه مورد بحث چنین مجاورتی وجود ندارد و این دو آیه از یک سنخ نیستند که برای تفسیر یکی از دیگری استفاده شود.
- تعدادی دیگر از مفسران استناد به آیه ۹۴ سوره یونس کرده و میگویند: وقتی خدا به پیامبر(ص) میفرماید: ﴿اسئل﴾: (سؤال کن)، لازم نیست این سؤال حضوری باشد بلکه مقصود این است که ای محمد، از علمای اهل کتاب و کتب آسمانی استفسار کن که پیـامبران(ص) سابق در کدام کتاب جز به سوی خدای واحد دعوت کردهاند؟! شبیه آیه ﴿فَإِن كُنتَ فِي شَكٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُونَ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكَ﴾[۱۷].[۱۸] در جواب باید گفت: اینکه پیامبر(ص) از علمای اهل کتاب بپرسد یا از کتابهای آنها استفسار کند که آیا آنها دعوت به توحید داشتهاند را قبل از این مردود دانستیم اما همچنان در پاسخ به این برداشت باید گفت کـه اولاً آیـه ﴿واسئل مـن ارسلنا﴾ بدون شک، مکّی است و روزی که پیامبر اسلام(ص) در مکه به سر میبرد، در آن محیط دانشمندان اهـل کتاب در نجران و خیبر و مدینه به سر میبردند و شرایط اجازه نمیداد کـه پیـامبر(ص) از مکه بیرون آید و با دانشمندان آنان که در چند صد کیلومتری زندگی میکردند تماس بگیرد. بنابراین تـفسیر آیه فـوق به این نحو که از علمای آنها بپرس بسیار بعید است. آری در آغاز بعثت افرادی چون ورقه بن نوفل و... در مکه بودند که اطلاعاتی از کتب عهدین داشتند ولی هیچ گاه ذوق سلیم اجازه نمیدهد که ما بگوییم منظور از ﴿من ارسلنا من قبلک﴾ افراد انگشت شماری از عربهای متنصر مانند ورقه است که روزی بت پرست بودند و بعداً تظاهر به مسیحیگری میکردند و اطلاعات آنها از دانایان و کاهنان یهود و نصاری که در نجران و اطراف مدینه میزیستند به مراتب کمتر بود. ثانیاً اگر بگوییم مقصود این است که به کتابهای آسمانی آنها مراجعه کن، این مطلب با امی بودن پیامبر(ص) سازگار نیست و اگر هم بگوییم، پیامبر(ص) توانایی خواندن کتاب را داشت ولی هرگز صلاح نبود که پیامبر دست به این کار بزند و قرآن علت آن را بیان کرده است آنجا که میفرماید: ﴿وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ﴾، «تو پیش از نزول قرآن، کتابی نمیخواندی و با دستت نمینوشتی زیرا در غیر این صورت ابطال گران درباره قرآن (که از ناحیه خداست) به شک میافتادند»[۱۹]. حال اگر گفته شود آیه ۹۴ یونس هم مکی است امـا رجوع به اهل کتاب را بیان میکند در پاسخ میگوییم: آن آیه اولاً صراحت در رجوع به اهل کتاب دارد اما آیه ۴۵ سوره زخرف صراحت در رجوع به خود انبیا دارد و از طرف دیگر آیه ۹۴ یونس از باب ایاک اعنی واسمعی یا جاره است کـه مشرکان بـه اهل کتاب رجوع نمایند که آن مشکلات در مورد آیه قبلی دیگر مطرح نمیشود چون مشرکان به دلیل تجارت و آزاد بودن در رفت و آمد امکان ارتباطگیری با اهل کتاب را داشتند و در محذوریت مثل پیامبر نبودند و از طرف دیگر افراد با سواد (هر چند انگشت شمار) که توان مطالعه و تحقیق داشته باشند در بین آنها وجود داشته اسـت و محذوریت امی بودن نیز برای آنها منتفی است. لازم به ذکر اسـت از دلایلی که بعضی از افراد بیان میکنند و نتیجه آن چنین تفسیری از آیه میشود عدم درک امکان ارتباط و ملاقات پیامبر در این نشئه با سایر انبیا(ع) که در نشئه دیگری از حیات هستند، است کـه بـا اثبات این نوع ارتباط خود به خود این استدلال رنگ خواهد باخت[۲۰].
- اما اولین دیدگاهی که به محض قرائت آیه به ذهن متبادر میشود، همان دیدگاه اول یعنی سؤال خود پیامبر از ذات خود انبیای پیشین است. مفسرانی که این قول را مطرح کردهاند برای اثبات نظر خود استناد به روایاتی کردهانـد که نزول آیه را مربوط به شب معراج میداند. ما با اعتقاد بـه امکان چنین ارتباطی بین پیامبر اسلام(ص) و بقیه انبیا(ع) حتی در همین نشئه میگوییم که اگر روایـات مـزبور اطمینان بخش باشد، میتواند به طور مسلم اجمال آیه را برطرف نماید. اما همچنان جای پاسخ به چندین سؤال باقی میماند و آن اینکه:
- چه لزوم و فایدهای بر این سؤال توسط پیامبر(ص) از انبیای قبلی مترتب است؟
- آیا پیامبر خبر از دعوت به توحید انبیای گذشته نداشته است و با این سؤال جهل پیامبر(ص) میخواهد از بین برود یا اینکه پیامبر اطلاع داشته است برای این بوده که دیگران به این علم دست یابند و به او ایمان بیاورند؟
- آن افرادی که پیامبر(ص) برای آنها چنین ارتباطی را داشته است آیا نبوت پیامبر را قبول داشتهاند یا خیر؟ اگـر قبول داشتهاند که صحبت رسول خدا برای آنها حجت است و دیگر نیازی نـبوده است و اگر ایمان به رسول خدا نداشتهاند و از مشرکان بودهاند چگونه با سؤال پیامبر(ص) در شـب مـعراج که مشرکان آن را ندیدهاند و سؤال پیامبر در آن شب را درک نکردهاند به سخنان او ایمان بیاورند و این ادعای پیامبر که من در معراج پیامبران قبلی را دیدهام و سوال پرسیدهام چیزی جز تمسخر بیشتر آنها نسبت به پیامبر، به همراه نخواهد داشت[۲۱].
دلالت آیه
امامت امام علی(ع)
با عنایت به روایات صادره در شأن نزول این آیه که حاکی از آن است که انبیا(ع) در پاسخ به این سوال پیامبر اسلام(ص) در شب معراج که بر چه چیزی برانگیخته شدهاند، گفتند: بر پذیرش نبوت پیامبر و ولایت و امامت امام علی(ع)، این آیه به روشنی بر امامت آن حضرت دلالت دارد؛ چراکه روشن است که وقتی بعث انبیا مشروط به پذیرش ولایت و امامت امام علی(ع) باشد، پس قطعا ولایت آن حضرت و اطاعت از او در دنیا بر ایشان واجب بوده است و اگر چنین باشد پس به طریق اولی اطاعت از آن حضرت بر پیروان انبیا و به ویژه پیروان پیامبر اسلام واجب خواهد بود و وجوب اطاعت از آن حضرت به معنای امامت آن حضرت است[۲۲].
افضلیت امام علی(ع)
وقتی بعث انبیا مشروط به پذیرش ولایت و امامت امام علی(ع) باشد، این بدان معناست که آن حضرت افضل از همه انبیا به جز پیامبر اسلام است، کسی که افضل از انبیا باشد بر سایر مخلوقات اعم از انسانها و ملائکه نیز برتر خواهد بود. پس از اثبات افضلیت آن حضرت، امامت آن حضرت از طریق حکم عقل به قبح تقدیم مفضول بر فاضل به راحتی قابل اثبات است[۲۳].
خلاصه و نتیجه
از مجموع مباحثی که مطرح شد این نتیجه متعین است که دست برداشتن از معنای ظاهری آیه و حمل آن بر مجاز هیچ وجهی نداشته و بلکه جایز نیست و مقتضای قاعده «اصالة الحقیقه» و نیز به مقتضای پایبندی به تفسیر قرآن براساس سنت صحیح، باید آیه به معنای ظاهری آن حمل شود.
براساس حدیثی که توسط عالمان شیعه و سنی و متون معتبر حدیثی و به اسانید مختلف از چند تن از صحابه روایت شده است، رسول خدا(ص) در شب معراج از سوی خداوند مأمور شد تا از پیامبران پیشین بپرسند که بر چه چیزی مبعوث شدهاید که آنان در پاسخ گفتند: «بر ولایت تو و ولایت علی بنطالب(ع)».
بنابراین امر به سؤال کردن حقیقی است نه مجازی. «مسئول» نیز انبیاء فرستاده شده پیش از خاتم الانبیاء(ص) هستند، نه خداوند و نه امتهای انبیاء پیشین. همچنین پیامبر اکرم(ص) از امتثال امر خداوند سرباز نزده است، بلکه فرمان خدا را اطاعت کرده و از انبیاء پیشین پرسش کرده و پاسخ شنیده است.
اما از آنجا که این حدیث بیانگر امامت و ولایت امیرالمؤمنین(ع) است، اهل تعصب بدان اهمیت نداده و در راستای کتمان حقیقت از افتراء به پیامبر خدا(ص) نیز ابا نکردهاند تا آنجا که در تفسیر آیه گفتهاند علیرغم امر خدا به رسول اکرم(ص) آن حضرت دستور خدا را اجرا نکرده و سؤالی نپرسیده است!
این در حالی است که حدیث ابن مسعود، تفسیر روشنی از آیه به دست میدهد و بزرگان حدیث اهل سنت این روایت را به اسانید صحیح روایت کردهاند.
علاوه بر بزرگانی که روایاتشان پیش از این گذشت، براساس آنچه در کنزالعمال[۲۴] و مجمع الزوائد[۲۵] آمده است، خبر ملاقات پیامبر اکرم(ص) با انبیاء پیشین در شب معراج و نماز خواندن آنان به امامت خاتم پیامبران که حدیثی طولانی بوده است، توسط طبرانی[۲۶]، ابویعی موصلی[۲۷]، بزّاز[۲۸] و حاکم[۲۹] روایت شده است. هیثمی در همین باره تصریح میکند که: رجاله رجال الصحیح[۳۰].
در حدیث دیگری نیز آمده است که رسول خدا(ص) فرمود: «پس جبرئیل مرا پیش انداخت و پیشاپیش پیامبران گذشته نماز خواندم و از آنان سؤال پرسیدم و آنان گفتند: «بر توحید مبعوث شدهایم»»[۳۱].
هر چند در این روایات آنچه مربوط به ولایت امیرالمؤمنین(ع) است حذف شده، اما دست کم تحقق دیدار پیامبر اکرم(ص) و پرسش پاسخ میان ایشان را ثابت میکند و این به معنای بطلان سایر تفاسیر از آیه شریفه ﴿واسئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا﴾ است. همچنین آشکار کنندۀ ترفندهای متعصبان برای کتمان حقیقت و اخفاء مناقب امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت(ع) میباشد که به روشنی بر امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارند[۳۲].
منابع
- حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵
- شریفی، عباس، بازخوانی آراء تفسیری مفسران قرآن از آیه ۴۵ سوره زخرف با تکیه بر سیاق، فصلنامه قرآنی کوثر
- برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت، ج۱۴
- مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی
پانویس
- ↑ و از پیامبرانی که پیش از تو فرستاده ایم بپرس که آیا به جای [خدایِ] رحمان معبودانی که پرستش شوند، قرار داده ایم؟!.
- ↑ تأویل الآیات الظاهرة، ص۵۴۷؛ الطرایف، ج۱، ص۱۰۱؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۳۶، ص۱۵۵؛ الصراط المستقیم، ج۱، ص۲۴۴؛ نهج الحق، ص۱۸۳.
- ↑ برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت، ج۱۴، ص۷۶.
- ↑ بر این اساس معنای آیه چنین است: وَ سْئَلْ یا رسول اللّه مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مـِنْ رُسـُلِنا کنوح و إبراهیم و موسی و عیسی و غیرهم(ع) و هذا مجاز یراد به الفحص عن مقالاتهم، کما یقال سـل الأطـباء عن هذا المرض، أی راجع کتبهم، حسینی شیرازی، سید محمد، ۱۴۲۴، تقریب القرآن الی الاذهان، ج۵، ص۶۸؛وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مـِنْ قـَبْلِکَ مـِنْ رُسُلِنا لیس المراد بسؤال الرسل حقیقة السؤال، لإحالته، بل فی الکلام مضاف مقدّر، تقدیره: و اسأل أممهم و عـلماء دینـهم. فـإذا سألهم فکأنّه سأل الأنبیاء، کاشانی، ملافتح الله،۱۴۲۳، زبده التفاسیر، ج۶، ص۲۵۶؛ وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مـِنْ رُسـُلِنا یعنی از مؤمنین اهل کتاب که پیامبرانی را برای آنان فرستادهایم بپرس که آیا پیامبران جز پیام توحید چیز دیگری بـرای آنـان آوردهاند؟ و تقدیر چنین است: سل امما من ارسلنا او اتباع من ارسلنا که مضاف حـذف و مـضاف الیه بجای آن قرار گرفته است. طـبرسی، فضل بن حسن، ۱۳۶۰، مجمع البیان فی تفسیر القـرآن، ج۲۲، ص۲۳۲؛ واسـأل من أرسلنا من الرسل قبلک، أجعلنا مـن دون الرحـمن آلهة یعبدون فالمسئولون هم الرسل و لذلک فالآیة مکیة، و قیل: المسئول أمم الرسل، و علی ذلک فـالآیة مـدنیة، و نص القرآن یحتمل هذا و ذاک و لیس المـقصود عـلی الرأیین نفس السـؤال بـل المـراد انظر فی أدیانهم و ابحث عن مللهم و ادرس کتبهم التی لم تحرف لتری جواب هذا السؤال، و أن الأدیان کلها متفقة عـلی التـوحید الخالص البریء و علی نفی عبادة غـیر اللّه حجازی، محمد محمود، ۱۴۱۳، التفسیر الواضح، ج۳، ص۳۹۷؛ و هذا الکلام أیضـا داخـل فی قبیل الاستعارة. لأن مـسألة الرسـل الذین درجت قرونهم و خلت أزمانهم غیر ممکنة و إنما المراد- و اللّه أعلم- و اسأل أصحاب مـن أرسـلنا من قبلک من رسلنا، أو اسـتعلم مـا فـی کتبهم، و تعرّف حـقائق سـننهم. و ذلک علی مثال: وَ سْئَلِ الْقـَرْیَة، سید رضی، محمد بن حسین، تلخیص البیان عن مجازات القرآن، ص۳۰۲.
- ↑ الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۳، ص۴۹۰؛ همچنین ر.ک: تفسیر النسفی، ج۴، ص۱۱۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ۱۳۷۴، تفسیر نمونه، ج۲۱، ص۷۵.
- ↑ و السؤال من النبیّ لرسل اللّه هنا، لیس سـؤالاً مباشراً، بحیث یسأل الرسل و یتلقی الجواب منهم.. و إنما هو سؤال بالنظر فیما قصّ اللّه سبحانه و تعالی علی الرسول من قصص الرسل، و محامل رسالاتهم إلی أقوامهم...و لیس الرسول(ص)- فی حاجة إلی أن یسأل عن أمر هو عالم به، و لکن هذا السؤال منه، هو دعوة إلی هؤلاء المشرکین أن یشارکوا فی هذا السؤال، و أن یتلقوا الجواب علیه، حتی یکون لهم من ذلک علم یصححون به معتقداتهم الفاسدة، التی جاء رسـول اللّه(ص)لعلاج ما بها من أدواء، کما جاء رسل اللّه جمیعا بدواء تلک الأدواء، خطیب، عبدالکریم، تفسیر القرآنی للقرآن، بیتا، ج۱۳، ص۱۳۹.
- ↑ معرفت، محمد هادی، ۱۴۱۲، التمهید فی علوم القرآن، ج۱، ص۲۱۴.
- ↑ ر.ک: اندلسی، ابوحیان، تفسیر البحر المحیط، ج۸، ص۲۰.
- ↑ بانو امین، سیده نصرت، ۱۳۶۱، مخزن العرفان، ج۱۳، ص۳۳؛ سبزواری نجفی، محمد، ۱۴۰۶، الجـدید فـی تفسیر القرآن، ج۶، ص۳۵۸؛ صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۲۶، ص۳۲۹؛ عروسی حویزی، عبدعلی، نور الثقلین، ج۴، ص۶۰۶.
- ↑ شریفی، عباس، بازخوانی آراء تفسیری مفسران قرآن از آیه ۴۵ سوره زخرف با تکیه بر سیاق، فصلنامه قرآنی کوثر، پاییز و زمستان ۱۳۹۸، شماره ۶۵، صفحه ۶۵ به بعد.
- ↑ تفسیر آلوسی، ج۲۵، ص۸۶.
- ↑ شریفی، عباس، مقاله: بازخوانی آراء تفسیری مفسران قرآن از آیه ۴۵ سوره زخرف با تکیه بر سیاق، فصلنامه قرآنی کوثر، پاییز و زمستان ۱۳۹۸، شماره ۶۵.
- ↑ شریفی، عباس، مقاله: بازخوانی آراء تفسیری مفسران قرآن از آیه ۴۵ سوره زخرف با تکیه بر سیاق، فصلنامه قرآنی کوثر، پاییز و زمستان ۱۳۹۸، شماره ۶۵.
- ↑ سوره یوسف، آیه ۱۲.
- ↑ سید رضی، تلخیص البیان عن مجازات القرآن، ص۳۰۱.
- ↑ سوره یونس، آیه ۹۴.
- ↑ شعار، یوسف، ۱۳۶۹، تفسیر آیات مشکله، ص۲۰۶.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۴۸.
- ↑ سبحانی، جعفر، ۱۳۹۳، اصالت روح از نظر قرآن.
- ↑ شریفی، عباس، مقاله: بازخوانی آراء تفسیری مفسران قرآن از آیه ۴۵ سوره زخرف با تکیه بر سیاق، فصلنامه قرآنی کوثر، پاییز و زمستان ۱۳۹۸، شماره ۶۵.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ کنزالعمال، ج۱۱، ص۳۹۰، ش۳۱۸۴۱.
- ↑ مجمع الزوائد، ج۱، ص۷۴. همچنین ر.ک: الدرالمنثور، ج۴، ص۱۴۷؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۵۰۶؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۲۴۴؛ الخصائص الکبری (سیوطی)، ج۱۰، ص۱۶۳؛ السره الحلبیه، ج۲، ص۸۶؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۳، ص۱۱۴؛ جامع الاحادیث، ج۱، ص۳۴۵؛ الجامع الکبیر، ج۱، ص۸۳۵؛ مشکل الآثار، ج۱۱، ص۱۶۷، ش۴۳۷۵؛ حلیة الاولیاء، ج۴، ص۲۳۵ و منابع دیگر.
- ↑ المعجم الکبیر، ج۱۰، ص۶۹ ـ ۷۰، ح۷۶.
- ↑ مسند ابی یعلی، ج۸، ص۴۴۹ ـ ۴۵۱، ح۵۰۳۶.
- ↑ مسند البزّاز، ج۴، ص۴۶۲، ح۱۳۴.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۶۰۶.
- ↑ مجمع الزوائد، ج۱، ص۷۴.
- ↑ کنزالعمال، ج۱۱، ص۳۹۷، ح۳۱۸۵۳؛ الدرالمنثور، ج۴، ص۱۴۹؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۱۴؛ الخصائص الکبری (سیوطی)، ج۱، ص۳۰۶؛ جامع الاحادیث، ج۱۲، ص۱۴۶؛ الجامع الکبیر، ج۱، ص۱۱۷۸۰ و منابع دیگر.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۹۰ ـ ۹۲.