اصلاح رابطه خود و خدا

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از اصلاح رابطه با خدا)

اصل اصلاح رابطه خود و خدا

«مَنْ أَحْسَنَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ كَفَاهُ اللَّهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ، وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِيَتَهُ»؛ «هر کس [رابطه] میان خود و خدا را نیکو سازد، خدا [رابطه] میان او و مردم را کفایت کند، و هر کس باطن خود را اصلاح کند خدا ظاهرش را اصلاح کند»[۱].

جایگاه اصلاح رابطه خود و خدا

اساس مدیریت بر قلب، بر اصلاح رابطه انسان با خدا استوار است. پیام‌آوران الهی با اصلاح رابطه خود و خدا و اصلاح سایر روابط بر مبنای آن، به اداره مردمان می‌پرداختند. شیوه اداره آنان ناشی از رابطه‌ای بود که با حق برقرار ساخته بودند و همگان را از این زاویه می‌دیدند؛ رابطه‌ای از حق به‌سوی خلق[۲].

سنت الهی چنین است که به هر میزان که رابطه انسان با خدا اصلاح شود، به همان میزان رابطه انسان با عالم اصلاح می‌شود و به هر مرتبه‌ای که در اصلاح رابطه خود با خدا واصل شود، به‌تناسب همان مرتبه به توان اداره عالم دست می‌یابد. آنان که ملاحظه حق می‌کنند، حق ملاحظه‌شان می‌کند و به میزان تقوای الهی‌شان توان اداره می‌یابند. این توان تابع مراتب قرب الهی و بندگی حق است. میان «عبودیت» و «ربوبیت» نسبتی مستقیم برقرار است.

آدمی هر قدر در مراتب بندگی بالا رود، در مراتب اتصاف به صفات ربوبی و اقتدار الهی بالا می‌رود؛ هر قدر بیش‌تر ذلت بندگی حق را واجد شود، عزت بیشتری نسبت به مخلوق دارا می‌شود. قوت اداره امور به میزان قرب به حق است. این راز نسبت میان «عبودیت» و «ربوبیت» است[۳].

معنای عبد و عبودیت

عبودیت تسلیم حق بودن و گردن نهادن به خواست الهی است؛ یعنی «عبد» جز رضای حق نخواهد و در برابر او در ذلت و اطاعت مطلق باشد که اصل «عبودیت»، «خضوع» و «تذلل» است. «عبادت» اطاعت توأم با خضوع و کرنش و فروتنی است و «تعبد» به معنای تنسّک است. «عبده» یعنی او را پرستید و «عبد به» یعنی ملازم او شد و از وی فاصله نگرفت و «عبد» مملوک است، برده است، آزاد نیست[۴].

بنابراین عبد در برابر مولا، وجودی برای خویش قائل نیست؛ ملازم مولاست و از وی فاصله نمی‌گیرد؛ آزادی و استقلال را از خود سلب می‌کند و در برابر مولای خویش هیچ‌گونه خلاف و تعدی نمی‌کند؛ مطیع اوست و به اراده و خواست او عمل می‌کند. بدین ترتیب هر کس لباس بندگی حق به تن کند و ذلت عبودیت را پذیرا شود به عزت ربوبیت رسد[۵].

معنای ربّ و ربوبیت

ربوبیت از واژه «ربّ» (ر ب ب) به معنای پروراندن، اصلاح شیء و قیام بر آن، تصرف و چیزی را مالک‌شدن و امری را به میل خود تغییر دادن، کاری را به‌عهده‌گرفتن، کامل‌کردن، سروری، سرپرستی، بزرگی و آقایی است. همچنین به معنای تعهد، استصلاح، رعایت و کفالت آمده است. «ربّ» به معنای مالک، خالق، صاحب، مدبر، مربی، قیّم، سرور و منعم است و نیز اصلاح‌کننده هر چیزی را «ربّ» گویند: رَبُّ الدَّابَّةِ، رَبُّ الدَّارِ، رَبُّ الْبَيْتِ[۶].[۷]

سیر عبودیت و کسب ربوبیت

انسان به‌حکم فطرت خویش ـ که عشق به کمال مطلق است ـ همواره به دنبال آن است که بر خود و جهان تسلط یابد و مدیر و مدبّر خود و خارج از خود شود و برای رسیدن به این مقصد راه‌های گوناگون را طی کرده و به روش‌ها و شیوه‌های مختلف متوسل شده است. در این میان راهی شگفت مقابل پای آدمی است و آن راه عبودیت است، راه تذلّل، خضوع و فنا در برابر حق، که نتیجه آن عزت، قدرت و بقاست. با دخول در عبودیت حق، آدمی حاکم وجود خویش گشته، مدیریتی لایق نسبت به دایره وجود خود کسب می‌کند و ربّ خویش می‌گردد و در ادامه این سیر به امری فراتر از اداره وجود خود دست می‌یابد و به ربوبیتی فراگیر می‌رسد و هر چه در سیر بندگی بالا می‌رود، دایره اقتدار و مدیریت و ربوبیتش گسترش می‌یابد. صلاح و قدرت اصلاح بنده و سعادت و فلاح او، و استقامت و توان اداره او نسبت به خلق در گرو رضایت حق است[۸]. به میزانی که انسان مقرّب پروردگار می‌شود به خداوندگاری دست می‌یابد. از امیرمؤمنان(ع) نقل شده است که فرمود: «مَنْ أَطَاعَ رَبَّهُ مَلَكَ»[۹]؛ هر کس فرمان پروردگار خود را برد، مالک [امور] شود.

عبادت موجب تقرّب، و تقرّب موجب محبوبیت نزد خداست. بنده با عبادت حقیقی به خدا نزدیک می‌شود، و به سبب این نزدیکی، به عنایت‌های خاص دست می‌یابد و استعدادهای ملکوتی‌اش شکوفا می‌شود؛ و در نتیجه این عنایت‌ها، به اداره‌ای درست درباره خود و خارج از خود دست می‌یابد. گوش و چشم و دست و زبان او حقّانی می‌شود، با قدرت الهی می‌شنود و می‌بیند و می‌گوید و اداره می‌کند[۱۰]، چنان که در حدیث معروف و مشهور قدسی که شیعه و سنی آن را روایت کرده‌اند آمده است. ابان بن تغلب از امام باقر(ع) این حدیث را چنین نقل کرده است که در شب معراج خداوند به پیامبر اکرم(ص) فرمود: «هیچ یک از بندگانم به من تقرّب نجوید با عملی که نزد من محبوب‌تر باشد از آن‌چه بر او واجب کرده‌ام. همانا بنده من به‌وسیله نوافل و مستحبات [که من واجب نکرده‌ام ولی او فقط به‌خاطر محبوبیت آنها نزد من انجام می‌دهد] به من تقرّب می‌جوید تا محبوب من می‌گردد. همین که محبوب من گشت، من گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود و چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند و زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید و دست او می‌شوم که با آن حمله می‌کند. اگر مرا بخواند اجابت می‌کنم و اگر از من بخواهد می‌بخشم»[۱۱].[۱۲]

منابع

پانویس

  1. الجامع الصغیر، ج۲، ص۵۵۷؛ کنز العمال، ج۳، ص۲۵.
  2. ر.ک: الاسفار الأربعة، ج۱، ص۱۳.
  3. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۳.
  4. ابوالحسین احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقاییس‌اللغة، به تحقیق و ضبط عبدالسلام محمد هارون، الطبعة الثانیة، شرکة مکتبة و مطبعه الحلبی، مصر، ۱۳۸۹ق، ج۴، ص۲۰۶؛ لسان العرب، ج۹، ص۱۰-۱۳؛ مجدالدین محمد بن یعقوب الفیروزآبادی، القاموس المحیط، مطبعة السعادة، مصر، ۱۳۷۱ ق. ج۱، ص۳۲۲؛ محمد مرتضی الزبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، دار مکتبة الحیاة، بیروت، ج۲، ص۴۰۹-۴۱۰.
  5. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۴.
  6. معجم مقاییس‌اللغة، ج۲، ص۳۸۱-۳۸۲؛ لسان العرب، ج۵، ص۹۵؛ القاموس المحیط، ج۱، ص۷۳؛ تاج العروس، ج۱، ص۲۶۰.
  7. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۵.
  8. ر.ک: محمد عبدالرؤوف المناوی، فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر للسیوطی، دار الفکر، بیروت، ۱۳۹۱ ق. ج۶، ص۳۸. ابوبکر شبلی گفته است: أَطِعِ اللَّهَ يُطِعْكَ كُلَّ شَيْءٍ. (خدا را اطاعت کن تا همه چیز مطیع تو شود.) جمالالدین محمد بن مکرم ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق لابن عساکر، الطبعة الاولی، دار الفکر، دمشق، ۱۴۰۴-۱۴۰۸ ق. ج۲۸، ص۱۷۴.
  9. عبد الواحد التمیمی الآمدی، غررالحکم و درر الکلم، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۷ ق. ج۲، ص۱۵۲.
  10. ر.ک: ولاءها و ولایت‌ها، ص۱۰۳.
  11. «مَا يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ»؛ الکافی، ج۲، ص۳۵۲؛ وسائل الشیعة، ج۳، ص۵۳؛ ر.ک: فخرالدین محمد بن عمر الخطیب الرازی، التفسیر الکبیر، الطبعة الثالثة، ج۲۱، ص۹۰؛ محیی الدین ابوعبدالله محمد بن علی المعروف بابن عربی، الفتوحات المکیة، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج۲، ص۳۴۱.
  12. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۷.