اقتصاد در نهج البلاغه
مقدمه
واژه اقتصاد در فرهنگهای کهن، عبارت از تدبیر منزل و اراده امور خانه است. ریشه لغوی این واژه از ریشه "قصد" بهمعنای راستی راه و در لغت بهمعنای پسندیده است که آن را حد وسط و میانه افراط و تفریط دانستهاند. قرآن کریم به این مفهوم اشارت دارد: در رفتارت میانه را برگزین[۱].[۲]
اقتصاد از ریشه «قصد» به معنای میانهروی و گزینش راهی میان اسراف و خستورزی است[۳]. در نهجالبلاغه نیز در همین معنا به کار رفته است، آنجا که میفرماید: «مَا عَالَ مَنِ اقْتَصَدَ»[۴]؛ «درویش نگردد هر کس که میانهروی کند». همچنین در توصیف پارسایان راه و روش ایشان را میانهروی معرفی فرموده است: «وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ»[۵]؛ «راه و رسمشان اعتدال است». هر چند میانهروی در مفهوم اقتصاد نهفته است، ولی امروزه اقتصاد با مفاهیمی چون سرمایه، پسانداز، پول، سیاستهای مالی، فقر، ثروت و... عجین شده و بسیاری از اندیشمندان با پردازش این مفاهیم تألیفات گستردهای در زمینه نظام، مکتب، مبانی و اندیشههای اقتصادی سامان دادهاند. بنابراین نمیتوان تنها به مفهوم اقتصاد به معنای میانهروی بسنده کرد[۶].
اقتصاد در مرحله تئوری دارای دو بخش است: نخست، علم اقتصاد که به بحث از تولید میپردازد و روابط بینابینی را تبیین میکند؛ دوم، مکتب اقتصادی که ناظر بر سیستم توزیع ثروت است. اقتصاد در اصطلاح، حالت میانه بین زیادهروی و خسّتورزی است. خداوند کریم میفرماید: و آنان که چون هزینه کنند اسراف نمیکنند و خست نمیورزند، بلکه میان این دو راه، اعتدال را در پیش میگیرند[۷]. همین مفهوم در نهج البلاغه نیز بهکار رفته است: آنکه به اندازه خرج کند، تهیدست نشود[۸].
پیوند مستقیم اسلام با اقتصاد از آن جهت است که احکام شریعت یک سلسله مقررات اقتصادی درباره مالکیّت، مبادلات، مالیات، ارث، هبه، صدقه، وقف و... دارد. اقتصاد در پیوند غیر مستقیم از طریق عمل اخلاقی با اسلام پیوند مییابد. گویا دیدگاه و فعالیت اقتصادی در دین مبین، یک فعل اخلاقی تلقی میشود. اسلام مردم را توصیه میکند به امانت، عفت، عدالت، احسان، ایثار، منع دزدی، خیانت و رشوه، که اینها در زمینه ثروت یا بخشهایی از محدوده ثروت بروز مییابد. اقتصاد در دنیای جدید در قالب نهادی تخصصی بروزیافته و سیستمهای اجتماعی را به گونهای منظم سازماندهی میکند. از اینرو از متون کهن از جمله نهج البلاغه، گرچه نمیتوان مطالبی مطابق با علوم اقتصاد نوین انتظار داشت، اما میتوان به مفاهیم و ارزشهایی دستیافت که زیربنای اقتصاد مبتنی بر نیازهای بومی و دینی فرهنگهای مختلف را تببین میکند. از اینرو مطالعه نهج البلاغه بهعنوان زبان گویای سیره و سنت حکومتی امام علی (ع)، یعنی فردی از ائمه معصومین که به حکومت دست یافت، مورد توجه ویژه قرار میگیرد و بر اساس آن میتوان زیربنای مکتب اقتصاد توحیدی را بنیان نهاد. باید توجه داشت مفهوم اقتصاد در دو سطح خرد و کلان یا فردی و اجتماعی مطرح شده است.
علم اقتصاد در سطح کلان با سه مقوله اصلی تولید، توزیع و مصرف سروکار دارد، که چهارچوب این سه در سنت و سیره امام (ع) تبیین شده است. از منظر امام، محور اقتصاد، اصل عدالت است؛ عدالتی که در توزیع همگان را یکسان میبیند. در اینصورت، رفاه عمومی حاصل میشود. رعایت این نکته نهتنها به موازنه اقتصادی در اجتماع میانجامد، بلکه عاملی برای برقراری عدالت و تکریم مقام انسانیّت است. روایت است که امام (ع) تازیانهای در دست میگرفت و به بازارها سرکشی میکرد و مردم را از خیانت در معاملات بازمیداشت و میفرمود: "همانطور که جنس خوب خود را عرضه میکنید، بد آن را نیز عرضه کنید." یعنی جنسهای خوب و بد را جدا نکنید تا ثروتمندان بهره بیشتری از مستمندان ببرند. در تولید نیز، فرصتهای شغلی و امکانات را بین آحاد جامعه بهطور یکسان فراهم میکند. در مصرف نیز از پدیده افراط و تفریط که موجب بروز اختلاف طبقاتی در جامعه میشود، جلوگیری بهعمل میآورد. در مکتب امام، اصل بر اندازهداری و میانهروی در مصرف است. از اینرو میانهروی را نیمی از معیشت دانسته است. در سیستم اقتصادی مورد توجه امام، آزادی مفرط اقتصادی وجود ندارد و مردمان موظف به رعایت حد و حدودی هستند که مبنای اجرای عدالت در جامعه قرار میگیرد و نظارت حکومت در مفهوم دولت بر اقتصاد امری ضروری تلقی میشود[۹].
پیوند اخلاق و اقتصاد
در منظر امام علی (ع)، اقتصاد با اخلاق پیوند مییابد بهگونهای که میتوان فعل اقتصادی را بهمثابه یک فعل اخلاقی تلقی کرد. سفارشهای امام درباره اصطلاح رفتار اقتصادی، مواردی را مطرح میکند که در ارتباط مستقیم با اخلاق قرار میگیرد؛ مواردی چون پرهیز از طمع[۱۰]، سفارش به قناعت[۱۱] و مسئولیت سنگین اغنیا نسبت به فقرا. امام (ع) در این زمینه میفرماید: خداوند سبحان روزی فقرا را در اموال توانگران مقرر داشته است. پس هیچ فقیری گرسنه نماند، مگر آنکه توانگری حق او را بازداشته است و خدای تعالی توانگران را بدین سبب بازخواست کند[۱۲]. از دیگر نکاتی که علی (ع) بر آنها تأکید بسیار دارد، میتوان به موارد زیر اشاره کرد: پرهیز دادن انسانها از کسب مال حرام[۱۳]؛ مذمّت بخل[۱۴]؛ سفارش به عدالت[۱۵]؛ پرداخت حقوق شرعی، قواعد مشارکت[۱۶]؛ سفارش به اعتدال و میانهروی.
میتوان دریافت که اصلاح اخلاق فردی و تسرّی آن به کل افراد جامعه، زندگی انسانها را بهبود میبخشد و فقر را در جامعه از میان میبرد. دیدگاه امام نسبت به مبانی اخلاقی اقتصاد، امروزه در بین اندیشمندان جهان تسرّی یافته و نظامهای سرمایهداری با دیدگاه سودگرایانه و کشورهای سوسیالیست با دیدگاه اقتصاد دولتی نیز، این منطق را میپذیرند. شوماخر، اقتصاددان آلمانی، مینویسد: "اکنون که اقتصاد، علم و فنّاوری به موقعیتهای بزرگ رسیدهاند، مسئله حقیقت معنوی و اخلاقی در مرکز صحنه قرار میگیرد." مطالعه آثار اندیشمندان غیر مسلمان، نشان از آن دارد که دیدگاه اخلاق محور امام، امروز نیز در جهان مطرح است. مهاتما گاندی، رهبر فقید هندوستان، میگوید: "زندگی آدمی نه با نانِ تنها، که با کلام خداوند میسر است"[۱۷].
گستره بحث اقتصاد در نهجالبلاغه
نهجالبلاغه، انعکاس گفتههای امام علی(ع) در زمان حکومت اوست و از آنجا که اقتصاد، یکی از اساسیترین مسائل حکومتهاست و حکومت امام نیز از این قاعده مستثنی نیست، از همین روی بسیاری از مفاهیم اقتصادی را میتوان در نهجالبلاغه جست؛ اما ارائه مباحث اقتصادی نهجالبلاغه به صورت روزآمد، نیازمند وجود اندیشمندانی است که افزون بر دانش حدیث، بر دانش اقتصاد امروزین نیز مسلط باشند، تا با نگاهی تطبیقی، مبانی، اهداف و شیوههای اقتصادی امام را استخراج و نظام اقتصادی علوی را کاربردی کنند تا پس از اجرای دقیق آن، نقاط قوت آن در جهان امروز نمایان شود. از آنجا که ارائه این فصل بدون اطلاع از مباحث اقتصاد روز، چندان مفید نبود؛ لذا با راهنمایی برخی از دوستان اقتصادپژوه[۱۸] و با نگاهی دقیق به سه اثر مکتوب در این زمینه[۱۹] و جمعآوری حداقل ۲۰۰ فیش از متن نهجالبلاغه، فصل حاضر شکل گرفت. دانشجویان علاقهمند، میتوانند برای مطالعه دقیقتر، به کتابهای معرفی شده مراجعه کنند[۲۰].[۲۱]
تولید اقتصادی در حکومت امام علی
تولید از ارکان اصلی نظام اقتصادی است. امام علی (ع) به بخش تولید توجه داشتند و خود، در سیره عملی از کارآفرینان و تولیدکنندگان بودند. امام (ع) در طول زندگی خود باغهای بسیاری را آباد و چاههای پرآبی حفر کرد. در نظر او کاهلی و کسالت در امور دنیوی امری نکوهیده است و تولید و کسب رزق مددکار انسان در دینداری است. امام (ع) فعالیت و کار را منحصر در نیاز مادی نمیداند و در هر شرایطی، چه نیازمندی و چه بینیازی، انسانها را به کوشش و تلاش فرامیخواند. اشتغال به تمام مشاغل تولیدی، اعمّ از زراعت، صنعت، تجارت و کسب حلال، مورد توجه و تأکید امام است. از اینرو در کلامی فرمود: "خداوند شاغل متعهد را دوست دارد" و نیز فرمود: "تجارت کنید تا از دیگران بینیاز شوید." در نامه ۵۳ نیز، سفارشهای متعددی نسبت به صاحبان مشاغل دارد. تولید در مکتب اسلام مبتنی بر دو اصل نیاز عمومی و منفعت عمومی است. از اینرو از تولید کالاهای تجملی و مصرفی جلوگیری و بر تولید مایحتاج اصلی مردمان تأکید شده است[۲۲].
زیربنای اندیشه اقتصادی امام علی (ع)
امام علی (ع) فعالیت اقتصادی را با دو هدف طبیعت و بهرهوری از آن و نیز سعادت انسانها در نظر میگیرد. با این تعریف، دو عامل همواره مورد نظر است:
امام علی (ع) اندیشه اقتصادی خود را بر پایه مسئولیتپذیری استوار میکند، زیرا انسان در برابر مردمان و سرزمینها مسئول است. قلمرو مسئولیت او سرزمینهای دور و حتی چهارپایان را هم در برمیگیرد. او در برابر فقرا و مستمندان مسئول است تا غبار تنگدستی را از چهره آنان بزداید. آدمی در برابر هر قطعه زمین بایری مسئول است و باید آن را احیا کند تا گرسنهای در جهان باقی نماند[۲۳]. اصل تلاش و جدیّت بر پایه مسئولیت استوار است. جدیّت یعنی کار ثمربخش و نتیجهبخش، چون مسئولیت با کار همراه است. به همین جهت، کار یکی از ارکان اقتصاد اسلامی است. ثمره کار، تولید است و ثمره مالکیت، بهرهوری، که هر دو از ارکان اساسی توزیع ثروت به حساب میآیند. این، نمای کلی مکتب اقتصادی اسلام از دیدگاه نهج البلاغه است[۲۴].
نظارت بر بازار در حکومت امام علی
امام علی (ع) در فرماننامه حکومتی خود تذکر میدهد که سوداگری در ضمیر پیشههای اقتصادی نفهته است. از اینرو سفارش میکند که دولت باید بر دو چیز نظارت داشته باشد: نخست بر موضوع توزیع درست اجناس ضروری، بهطوری که از پدیده احتکار جلوگیری کند و دوم بر نرخگذاری بر مبنای عدل و انصاف و در نهایت، پرهیز از امتیازدهی[۲۵].[۲۶]
پیوند اخلاق و اقتصاد
در منظر امام علی (ع)، اقتصاد با اخلاق پیوند مییابد بهگونهای که میتوان فعل اقتصادی را بهمثابه یک فعل اخلاقی تلقی کرد. سفارشهای امام درباره اصطلاح رفتار اقتصادی، مواردی را مطرح میکند که در ارتباط مستقیم با اخلاق قرار میگیرد؛ مواردی چون پرهیز از طمع[۲۷]، سفارش به قناعت[۲۸] و مسئولیت سنگین اغنیا نسبت به فقرا. امام (ع) در این زمینه میفرماید: خداوند سبحان روزی فقرا را در اموال توانگران مقرر داشته است. پس هیچ فقیری گرسنه نماند، مگر آنکه توانگری حق او را بازداشته است و خدای تعالی توانگران را بدین سبب بازخواست کند[۲۹]. از دیگر نکاتی که علی (ع) بر آنها تأکید بسیار دارد، میتوان به موارد زیر اشاره کرد: پرهیز دادن انسانها از کسب مال حرام[۳۰]؛ مذمّت بخل[۳۱]؛ سفارش به عدالت[۳۲]؛ پرداخت حقوق شرعی، قواعد مشارکت[۳۳]؛ سفارش به اعتدال و میانهروی.
میتوان دریافت که اصلاح اخلاق فردی و تسرّی آن به کل افراد جامعه، زندگی انسانها را بهبود میبخشد و فقر را در جامعه از میان میبرد. دیدگاه امام نسبت به مبانی اخلاقی اقتصاد، امروزه در بین اندیشمندان جهان تسرّی یافته و نظامهای سرمایهداری با دیدگاه سودگرایانه و کشورهای سوسیالیست با دیدگاه اقتصاد دولتی نیز، این منطق را میپذیرند. شوماخر، اقتصاددان آلمانی، مینویسد: "اکنون که اقتصاد، علم و فنّاوری به موقعیتهای بزرگ رسیدهاند، مسئله حقیقت معنوی و اخلاقی در مرکز صحنه قرار میگیرد."
مطالعه آثار اندیشمندان غیر مسلمان، نشان از آن دارد که دیدگاه اخلاق محور امام، امروز نیز در جهان مطرح است. مهاتما گاندی، رهبر فقید هندوستان، میگوید: "زندگی آدمی نه با نانِ تنها، که با کلام خداوند میسر است"[۳۴].
نگرش خدامحور و تأثیر آن در اقتصاد
منصفانه باید گفت که بسیاری از راهکارها و شیوههای اقتصاد علوی، بدون «نگرش دینی» قابل اجرا نیست؛ زیرا اجزای آن، به عنوان یک نظام اقتصادی، کاملاً به هم وابسته است و با توقف یک محور، محورهای دیگر نیز از حرکت باز میایستند. از دیدگاه امام علی(ع) خداوند خزائن غیبی دارد که نعمتهای الهی از آنجا نازل میشود، چنین اعتقادی نتیجه تأثیر نگرش دینی در اقتصاد است. آن حضرت به فرزندش، امام حسن(ع) مینویسد: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الَّذِي بِيَدِهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قَدْ أَذِنَ لَكَ فِي الدُّعَاءِ، وَ تَكَفَّلَ لَكَ بِالْإِجَابَةِ وَ أَمَرَكَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِيُعْطِيَكَ»[۳۵]؛ «آگاه باش آنکه خزائن آسمانها و زمین به دست اوست به تو اجازه دعا داده و اجابت آن را بر عهده گرفته و تو را دستور داده از او بخواهی تا عطایت کند». انفاق، قناعت، روزی حلال، صدقه و بخشش و... که در راه پیشرفت اقتصادی مؤثر است، همگی بر نگرش دینی مبتنی است[۳۶].
فقر و غنا
فقر به معنای نیاز و احتیاج است و اگر نیاز، به سوی مردم باشد، نکوهش میشود. هدف امام علی(ع) زدودن چهره فقر از دامن حکومت اسلامی است. او نه تنها نیازمندی را نمیستاید، بلکه نداری و بیچیزی را بلایی میداند[۳۷] که به سبب آن گفتار انسان زیرک فقیر مقبول نمیافتد[۳۸]. امام نگرانی خویش را از درویشی فرزندش چنین بیان میکند: «يَا بُنَيَّ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ الْفَقْرَ، فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْهُ فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّينِ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، دَاعِيَةٌ لِلْمَقْت»[۳۹]؛ «فرزندم! بر تو از فقر بیمناکم، پس از فقر به خدا پناه ببر؛ زیرا فقر سبب نقص در دین و سرگردانی عقل و پدیدآورنده دشمنی است».
فقر بزرگترین مرگ است[۴۰] و درویش در شهر خویش غریب (و گمنام) است[۴۱]. این سخنان تنها بیان چهره کریه تهیدستی است[۴۲] و البته نمیتوان آنها را نکوهش مطلق فقر دانست؛ زیرا برخی تهیدستیها بر اثر عوامل غیر ارادی، مانند نقص عضو، کهولت سن و... تحمیل میشود و در نگاه واقعنگر امام نباید آنها را سرزنش کرد، بلکه فقری نکوهش میشود که انسان در پیدایش آن تأثیر داشته باشد[۴۳].
عوامل پیدایش فقر
فقر زاییده عوامل گوناگون اجتماعی و فردی است. ارتکاب گناه، تنبلی و سستی از جمله عوامل فردی زایش فقر است. امام علی(ع) در باب زوال نعمت به سبب ارتکاب گناه میفرماید: «هیچ نعمت و زندگانی خرمی از میان نرفت، مگر به سبب گناهانی که مردم مرتکب شدند؛ چراکه خدا هرگز به بندگان ستم نمیورزد»[۴۴]. امام عامل دیگر فقر را پیوند کسالت و ناتوانی[۴۵] میداند و در نکوهش سستی میفرماید: «هر که در کارها سستی پیشه کند، حقوق خویش را تباه کرده است»[۴۶]. ستم ثروتمندان[۴۷] و حکومت بدکاران و بیخردان را میتوان از عوامل اجتماعی پیدایش فقر دانست. علی(ع) اندوهناک از حکومت بیخردان میفرماید: «وَ لَكِنَّنِي آسَى أَنْ يَلِيَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا فَيَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ عِبَادَهُ خَوَلًا»[۴۸]؛ «ولی اندوه من از این است که مشتی بیخردان و تبهکاران این امت، حکومت را به دست گیرند و مال خدا را میان خود دست به دست گردانند و بندگان خدا را به خدمت گیرند»[۴۹].
ثروت مطلوب و نامطلوب
در برخی متون دینی ثروت و توانگری ستایش شده است و برعکس در متون متعددی ویژگیهای منفی آن به چشم میآید. احادیث بسیاری که چگونگی مصرف، راههای ثمردهی ثروت و پاسداشت آن را برمیشمرد، بیانگر آن است که در اسلام ثروت مذموم نیست. امام(ع) میفرماید: «أَلَا وَ إِنَّ مِنَ النِّعَمِ سَعَةَ الْمَالِ»[۵۰]. بیتردید اگر نعمتها به خوبی پاسداری نشوند، آفتها آنها را نابود میکند. ثروت از جمله نعمتهایی است که در معرض آفتهای بیشماری قرار دارد، به گونهای که پاسداشت آن توانفرساست. گروهی از یاران پیامبر(ص) نزد ایشان از بیجامگی، فقر و کممایگی شکایت کردند، حضرت فرمود: «مژده باد شما را، به خدا سوگند که از پرمایگی، بیش از کممایگی بر شما بیمناکم»[۵۱]. امام(ع) سپاسگزاری را زیور توانگری میداند[۵۲] و در سفارشهای متعددی از ثروتمندان جامعه میخواهد که حقوق خویش را به خوبی ادا کنند. ایشان بیدینی فقیران جامعه را نتیجه اهمال توانگران میداند: «إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ»[۵۳]؛ «اگر توانگر در بخشش خویش بخل ورزد، درویش آخرتش را به دنیا میبازد». ثروتی مطلوب است که در راه تولید و تلاش به کار رود و انباشت ثروت و پرهیز از انفاق، عذاب الهی را در پی دارد: ﴿الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ﴾[۵۴].
سیم و زر مایه شهوتها و فتنه جانهاست[۵۵] و امام چنین ثروتی را فرمانده تبهکاران میداند[۵۶] و شایسته نمیداند که ثروتمندان به سیم و زر خویش فخر فروشند: «فَلَا تَنَافَسُوا فِي عِزِّ الدُّنْيَا وَ فَخْرِهَا وَ لَا تَعْجَبُوا بِزِينَتِهَا وَ نَعِيمِهَا وَ لَا تَجْزَعُوا مِنْ ضَرَّائِهَا وَ بُؤْسِهَا فَإِنَّ عِزَّهَا وَ فَخْرَهَا إِلَى انْقِطَاعٍ»[۵۷]؛ «پس در عزت و افتخار این جهان با یکدیگر رقابت مکنید و به زیور و نعمت آن بر خود مبالید و از سختیها و رنجهایش فغان و زاری سر مدهید؛ زیرا عزت و افتخارش پایانپذیر است». در نگاه عزتمند امام، کسی که در برابر توانگر به خاطر ثروتش کرنش کند، دو سوم دینش را از دست داده است[۵۸] و ثروتمند ناسپاس باید مراقب هشدار خداوند باشد: «يَا ابْنَ آدَمَ إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحَانَهُ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِيهِ، فَاحْذَرْهُ»[۵۹]؛ «ای پسر آدم! هرگاه دیدی که خدای سبحان، نعمتهایش را پیدرپی به تو ارزانی میدارد و تو نافرمانیاش میکنی، از کیفر او بترس». در پایان باید دانست که زراندوزان مانع پیشرفت جامعهاند؛ زیرا دارایی خویش را در بند میکشند و با این روش هلاکت خود را فریاد میزنند: «ثروتاندوزان در همان حال که (به ظاهر) زندهاند، مردهاند»[۶۰].[۶۱]
پیشرفت اقتصادی
دین در دیدگاه شیعی، حرکتآفرین است و ایستایی در فرهنگ تشیع معنا ندارد، اسلام تلاش برای بهبود وضع زندگی را نوعی عبادت و کسی را که برای بهسازی خانواده میکوشد، در شمار مجاهدان میداند. سیره عملی پیامبر و ائمه معصومین(ع) گواه خوبی برای رد تفکر عزلتگزینی و تنبلی است. در نگرش دینی، تمام آفریدگان برای منفعت آدمیان آفریده شدهاند، امام درباره خدمتگزاری زمین و آسمان به مردم میفرماید: «أُمِرَتَا بِمَنَافِعِكُمْ فَأَطَاعَتَا وَ أُقِيمَتَا عَلَى حُدُودِ مَصَالِحِكُمْ فَقَامَتَا»[۶۲]؛ «خداوند زمین و آسمان را فرمان داد که به شما سود رسانند و آنها هم اطاعت کردند، و آنها را برای مصالح شما بر پای داشت و آن دو نیز بر پای ایستادند». اما راه پیشرفت اقتصادی در نهجالبلاغه را در دو حوزه زیر میتوان پی گرفت:
- حکومت و وظایف عمومی؛
- مردم و وظایف فردی[۶۳].
حکومت و وظایف عمومی
سخن از اقتصاد علوی بدون حکومتی علوی بیمعناست؛ زیرا وظایف عمومی مانند وضع و اجرای قانون، نظارت بر حسن اجرای آن و سرمایهگذاریهای زیربنایی نیازمند حکومتی توانا و مقتدر است و کاستی در هر یک از این وظایف، جبرانناپذیر است:
قانون
حکومت در بخش درآمدها و هزینهها باید قانونی مدون و فراگیر تنظیم کند. دولت علوی با دریافت وجوهی خاص، مخارج عمومی را تأمین میکرد و اهداف اقتصادی را پیش میبرد[۶۴]. از اینرو سیاستهای مالیاتی در گفتههای امام جایگاه ویژهای دارد و او در برخی سخنان خویش به پارهای از منابع مالی اشاره کرده است[۶۵]. جستجو در متون به دست آمده نشان میدهد که زکات و مالیات یا خراج بعضی از منابع مالی امام بود که به شکلی قانونمند از مردم دریافت میشد؛ برای نمونه در گردآوری زکات و شیوه رفتار با مؤدیان مالیاتی، ظرافتهایی در بخشنامههای علوی وجود دارد که همچنان به عنوان قوانین مترقی بر تارک میراث حدیثی شیعه میدرخشد. امام در سفارش ماندگار خویش به مالک اشتر مینویسد: «وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا يُصْلِحُ أَهْلَهُ فَإِنَّ فِي صَلَاحِهِ وَ صَلَاحِهِمْ صَلَاحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ وَ لَا صَلَاحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ إِلَّا بِهِمْ لِأَنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ عِيَالٌ عَلَى الْخَرَاجِ وَ أَهْلِهِ وَ لْيَكُنْ نَظَرُكَ فِي عِمَارَةِ الْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِكَ فِي اسْتِجْلَابِ الْخَرَاجِ لِأَنَّ ذَلِكَ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِالْعِمَارَةِ وَ مَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَيْرِ عِمَارَةٍ أَخْرَبَ الْبِلَادَ وَ أَهْلَكَ الْعِبَادَ وَ لَمْ يَسْتَقِمْ أَمْرُهُ إِلَّا قَلِيلًا»[۶۶]؛ «و در کار خراج، چنان بنگر که صلاح خراجدهندگان در آن باشد؛ چراکه صلاح خراج و خراجدهندگان به صلاح دیگران است و کار دیگران سامان نگیرد تا کار خراجدهندگان سامان نپذیرد؛ چراکه مردمان همه هزینهخوار خراج و خراجدهندگاناند و باید نگاه تو به آبادانی زمین دقیقتر از نگاه تو به گرفتن خراج باشد؛ زیرا، خراج بدون آبادانی به دست نیاید و آن کس که خراج را بدون آبادانی (زمین) طلب کند، شهرها را ویران و بندگان را نابود سازد و کارش، جز اندکی استوار نگردد».
نکات زیبایی در این عبارت وجود دارد: از جمله مردمداری متصدیان مالیاتی است که سبب افزایش درآمد میشود، نکته دیگر مالیات مهمترین وسیله تأمین رفاه عمومی است و نکته سوم همت اصلی مسئولان آبادانی شهرها به وسیله مالیاتی است که از مردم میستانند و نکات زیبای دیگری که در این نامه مشهود است[۶۷]. البته باید اذعان داشت که منافع مالی دولت با توجه به مصالح عمومی متغیر است و تنها در موارد پیش گفته منحصر نمیشود، به عنوان نمونه امام علی(ع) برای هر اسب عتاق [از نژاد اصیل] سالانه دو دینار و بر سایر اسبها سالانه یک دینار مالیات وضع نمود[۶۸]. امام در اجرای قوانین نیز بسیار سختگیر بود که نمونه آشکار آن توزیع مساوی بیتالمال بود. مورخان در توصیف دوران حکومت امام(ع) نوشتهاند: «علی همه چیز را میان ما تقسیم مینمود، حتی عطرها را میان زنان ما قسمت میکرد»[۶۹]. متون متعدد تاریخی چگونگی تقسیم بیتالمال را گزارش کردهاند. بر این همه، برخورد عدالتمحور امام با نزدیکان خویش را نیز باید بیفزاییم[۷۰].[۷۱]
نظارت
نظارت مستمر بر حسن اجرای قانون، سبب شناخت کاستیها، اصلاح قوانین موجود و تنظیم قوانین جدید خواهد شد. امام(ع) با نظارت مستمر بر بازار و اجرای سیاستهای تشویقی و تنبیهی، از حقوق شهروندان پاسداری و با زیادهخواهیها برخورد میکرد. اگر چه امروزه از رئیس حکومت توقع حضور در بازار و پرسش از قیمتها نیست، ولی او باید از افزایش و کاهش قیمتها و زدوبندهای افزونخواهان به خوبی آگاه باشد و با آنان به طور شایستهای برخورد کند. امام باقر(ع) بازرسی امام را از بازار چنین گزارش مینماید: «امیرمؤمنان در کوفه میان شما بود، هر روز صبحگاهان از دارالحکومه بیرون میرفت و یکییکی در بازارهای کوفه، میگشت و تازیانهای دوسویه به نام سبیبه بر دوش داشت. او در برابر اهالی بازارها میایستاد و فریاد میزد: «ای بازرگانان! از خداوند عزوجل پروا کنید!» آنگاه که بازاریان صدای او را میشنیدند، آنچه را در دست داشتند، رها میکردند و به وی دل میدادند و با گوش میشنیدند[۷۲]. امام سپس درباره چگونگی برخورد با مشتریان و پرهیز از سوگند و دروغ به آنان سفارش میفرمود و آنگاه برای رسیدگی به کار مردم به دارالحکومه باز میگشت. بیتردید رفتار هر روز امام شیوهای است که نباید از آن غافل بود. گویا امام میخواهد با این رفتار خود به سران حکومتها بگوید که بازاری که به غفلت نزدیک است، باید با شیوههای تشویقی و تنبیهی تنظیم شود. گفتههای امام(ع) درباره ارزانفروشی، پرهیز از کمفروشی[۷۳] و احتکار و...[۷۴] نیز در خور تأمل است[۷۵].
سرمایهگذاریهای زیربنایی
آموزش و پرورش، جادهها، خدمات عمومی، عمران و آبادی شهرها و توجه به وضعیت رفاه عمومی مردم، از مهمترین امور زیربنایی است که انگیزهبخش خصوصی برای سرمایهگذاری در آن کمتر است. در این موارد، حکومت باید از محل درآمدهای عمومی به سامان دادن به وضع مردم همت گمارد. در نگرش علوی، آبادانی زمین نه تنها از وظایف مردم است، بلکه هدف حضرت آدم(ع) از هبوط بر زمین، آبادسازی آن با نسل خویش بود[۷۶]. امام(ع) هم در تعیین خطمشی حکومت به مالک اشتر، آبادانی بلاد را به عنوان وظیفه اصلی به وی گوشزد میکند[۷۷]. نمونهای دیگر از اقدامات زیربنایی امام، ساختن بازار و واگذاری آن به مردم است[۷۸] که راهکار عملی برای پرهیز از انحصار بازار کالا و سرمایه است[۷۹].
مبارزه با تبعیض و بیعدالتی
فراهم آوردن امکانات مساوی برای همه جویندگان کار، از مهمترین وظایف دولت اسلامی است و به موازات آن باید با رانتخواری و انحصارطلبی نیز مبارزه کند تا زمینه رشد حقیقی در جامعه پدید آید. امام در نامه خویش به مالک مینویسد: «إِيَّاكَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ»[۸۰]؛ «بپرهیز از آنکه چیزی را به خود مخصوص داری که بهره مردم در آن یکسان است». سوگند امام در ابتدای حکومت، مبنی بر بازگرداندن خاصهبخشیهای عثمان به بیتالمال[۸۱]، بیانگر عزم حقیقی ایشان، در مبارزه با بیعدالتی است. امام با صدور بخشنامهها و انجام برخی اقدامات عملی، با تبعیض، انحصار و احتکار به مبارزه برخاست، که نمونه کوچک آن، تبیین حق مردم در بازار و آزادی ورود و خروج عرضهکنندگان کالا بود، که در این زمینه میفرماید: «بازار مسلمانان مانند مسجد ایشان است؛ پس هر کس در گرفتن مکانی بر دیگران سبقت گیرد، او تا هنگام شب، به آنجا حق تقدم دارد»[۸۲].[۸۳]
تأمین اجتماعی
امنیت اجتماعی و رسیدگی به وضعیت ناتوانانی که در ناتوانی خویش مقصر نبودهاند، وظیفه حکومت است. سالخوردگان، بیماران و بیسرپرستان از این گروهاند. از دیدگاه علی(ع) تنها وظیفه حکومت، تأمین اسباب تندرستی این گروه نیست، بلکه درمان دل و جان آنان نیز بر عهده حکومت است. شاید بدین علت است که امام به مالک اشتر سفارش میکند تا فرصت ویژهای را به شنیدن درد دلهای ایشان اختصاص دهد: «وَ اجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْكَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَكَ... فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَكَ»[۸۴]؛ «برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن فارغ از هر کاری به آنان پردازی... و برای خدایی که آفریدگار توست، در برابرشان فروتنی نمایی».
امام در عبارتی از این عهد ماندگار، که با عبارت «ثُمَّ اللَّهَ اللَّهَ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلَى»[۸۵] شروع میشود، رسیدگی به قشر فرودین جامعه را چنان سفارش میکند که در هنگام ملاقات با خدای روسفیدی باقی ماند و بس. از دیدگاه علی(ع) بخشش، همراه با منت و ترشرویی به هیچ روی پسندیده نیست. اما امام نیازهای مادی آنان را نیز در نظر دارد و در همان نامه مینویسد: «یتیمان را عهدهدار باش و کهنسالانی را که چارهای ندارند و دست سؤال پیش نمیآرند، و این کار بر والیان دشوار است و گزاردن حق همهجا دشوار است و گران»[۸۶]. امام(ع) در نامهای به فرماندار مکه، رسیدگی به حال عیالمندان و مستمندان را به وی گوشزد میکند و تأکید میکند که در این میان آنهایی که در راه ارزشها صدمه دیدهاند، برتری دارند و توجه ویژهای را میطلبند: «اگر یکی از سربازانت و کسانی که با دشمنان تو مبارزه میکنند به شهادت رسید، مانند یک وصی دلسوز و مورد اعتماد، جای او را پر کن، به گونهای که اثر فقدان او در چهره آنان مشاهده نشود»[۸۷].[۸۸]
مردم و وظایف فردی
مردم، اساسیترین پایه پیشرفت اقتصادیاند و اگر طبیعت و حکومت، بهترین مواهب خویش را در اختیار مردم نهند؛ اما آنان با الگوی مصرف علوی آشنا نباشند، هیچ پیشرفتی حاصل نخواهد شد. از سوی دیگر، اگر مردم بر پیشرفت خویش پای فشارند، بیتردید، فردای بهتری خواهند داشت. اگرچه در این مجال اندک نمیتوان تمام وظایفی را که امام برای مردم ترسیم کرده است، برشمرد، اما ذکر پارهای از آنها سودمند است:
الگوی درآمد
۱. کار و تلاش: در بینش علوی، کار ارزش است و تنبلی و سستعنصری سزاوار نکوهش. البته کار در مکتب علوی باید حلال و با کیفیت و سرعت انجام پذیرد و مؤمن نباید فرصتهای خویش را از دست بدهد، بلکه باید به ساماندهی زندگی یا گام برداشتن برای آخرت یا خوشیهای حلال[۸۹] روی آورد. امام در سفارشی از مردم میخواهد که کار را با بهترین کیفیت انجام دهند و فرصت را از دست ندهند؛ چراکه هر چند کیفیت مهم است، اما فرصت نیز ارزشمند است و باید با غنیمت شمردن فرصتها، بهترین کارها را عرضه کرد: «مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ»[۹۰]؛ «هر که در کارها درنگ کند، شرف نسب، او را به پیش نراند».
امام، که شرافت نسب وی را همه مکه و مدینه نیک میدانستند و فرزند ابوطالب - بزرگ مکه - بود، از کار کردن ابایی نداشت. او خاطره یک روز کاری خویش را چنین گزارش میکند: «یک بار در مدینه سخت گرسنه شدم، بیرون رفتم تا در حومه مدینه کاری بیابم، زنی را دیدم که خاک گرد میآورد. گمان کردم که میخواهد آن را خیس کند، نزد او رفتم و با وی قرار نهادم که برای هر دلو بزرگ آب، یک خرما بستانم، آنگاه شانزده دلو بزرگ آب برکشیدم... پس شانزده خرما برایم شمرد. آنگاه نزد پیامبر آمده، او را از آن حال آگاه کردم، او از آن خرما با من خورد»[۹۱].
۲. دانش و تجربه: آگاهی و دانش و استفاده از تجربه دیگران راه غیر قابل انکار پیشرفت اقتصادی است و تلاش بدون آگاهی بیثمر است. امام(ع) در این مورد میفرماید: «فَإِنَّ الْعَامِلَ بِغَيْرِ عِلْمٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ طَرِيقٍ فَلَا يَزِيدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ إِلَّا بُعْداً مِنْ حَاجَتِهِ»[۹۲]؛ «پس هر کس بدون علم به کاری دست زند، چونان کسی است که بیرون از راه گام میزند، و هر چه از راه روشن دورتر شود از مقصود دورتر گردد». آگاهی و دانش، افزون بر آنکه راه دستیابی به رشد اقتصادی است، در پاسداشت ایمان نیز مؤثر است، به گونهای که برخی از تلاشهای اقتصادی، چنانچه بدون آگاهی باشد، در مرز گناه و ربا قرار میگیرد[۹۳]. بنابراین آموختن برای مسلمان واجب است و در کنار آموختن، تجربهاندوزی نیز بر سرعت و کیفیت کار میافزاید. امام از مردم میخواهد که با تیزهوشی خود با شخصی شریک شوند که از روزی خوبی برخوردار است: «شَارِكُوا الَّذِي قَدْ أَقْبَلَ عَلَيْهِ الرِّزْقُ فَإِنَّهُ أَخْلَقُ لِلْغِنَى وَ أَجْدَرُ بِإِقْبَالِ الْحَظِّ عَلَيْهِ»[۹۴]؛ «با کسی که روزی به او روی آورده است، شریک شوید چراکه این شرکت به حصول توانگری سزاوارتر و به روی آوردن بهره شایستهتر است».
۳. نفی حرص و طمع: هر چند عواملی مانند تدبیر و برنامهریزی، نیکنامی و اعتبار اجتماعی و تخصص به عنوان راههای پیشرفت اقتصادی سفارش شده است؛ اما بسیاری از این موارد در علم اقتصاد نوین نیز مورد توجه است. بنابراین، در نهجالبلاغه به بیان عاملی (نفی حرص و طمع) میپردازیم که در اقتصاد امروزی درست ضد آن - یعنی حرص و طمع ورزیدن - موجب رشد اقتصادی است، اما حرصورزی در اقتصاد علوی ممنوع است و برای ازدیاد درآمد، نباید بیش از حد حرص ورزید، امام انسان آزمند را انبارگردان دیگران معرفی میکند و میفرماید: «يَا ابْنَ آدَمَ مَا كَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِكَ فَأَنْتَ فِيهِ خَازِنٌ لِغَيْرِكَ»[۹۵]؛ «پسر آدم! آنچه بیش از خوراک روزانهات کسب نمودی، در آن گنجور جز خود بودی».
الگوی درآمدی اسلام، کفاف است. کفاف راهی است که از فقر و غنا برتر است و تمام نیازمندیهای زندگی را فراهم میآورد و آفات فقر و غنا را هم ندارد. در دین اسلام، تلاش حداکثری در کنار وظایف کنترلی مانند زکات، خمس، صدقات و... ثروت را تنظیم میکند و فاصله فقر و غنا را به حداقل میرساند. مؤمن شایسته نیست به اموال دیگران چشم داشته باشد و از همین روی «طمع» به شدت نفی شده است تا تلاش مسلمانان محدود شود و به حرام نینجامد. علی(ع) پیامد طمعورزی را رفتن به سوی سرابی میداند که انسان را هرگز سیراب نمیگرداند: «إِنَّ الطَّمَعَ مُورِدٌ غَيْرُ مُصْدِرٍ وَ ضَامِنٌ غَيْرُ وَفِيٍّ وَ رُبَّمَا شَرِقَ شَارِبُ الْمَاءِ قَبْلَ رِيِّهِ»[۹۶]؛ «طمع تو را بر لب آب برد و سیراب ناشده بیرون آرد. ضمانت میکند و وفا نمیکند. چهبسا آشامندهای که پیش از سیراب شدن، آب گلوگیرش شود».
۴. دعا: تقوا و خداباوری در فرهنگ قرآنی سبب نزول برکات فراوانی است: ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾[۹۷].
دعا و درخواست از رحمت رحمانی، راه پیشرفت اقتصادی در مکتب علوی است. هر چند اقتصاد امروز این راه را نمیپذیرد؛ اما امیرمؤمنان با صراحت میفرماید که اگر مردم، صادقانه از خدا بخواهند، هر نعمتی که از ایشان گریخته، به آنان باز میگردد[۹۸]. امام که در کار و تلاش بر همگان سبقت میگرفت، دست نیاز به درگاه خداوند باز کرده و میفرماید: «اللَّهُمَّ صُنْ وَجْهِي بِالْيَسَارِ وَ لَا تَبْذُلْ جَاهِيَ بِالْإِقْتَارِ، فَأَسْتَرْزِقَ طَالِبِي رِزْقِكَ»[۹۹]؛ «خدایا! با توانگری آبرویم را نگهدار و با تنگدستی احترامم را مبر، که ناچار شوم از کسانی که خود جوینده روزیاند، طلب روزی کنم». این جمله که «بار خدایا! ما را بینیاز گردان از اینکه به سوی غیر تو دست نیاز آوریم».[۱۰۰] از جمله دعاهای امام برای پیشرفت اقتصادی است[۱۰۱].
الگوی مصرف
۱. صرفهجویی: نخستین الگوی مصرف علوی، صرفهجویی و پرهیز از اسراف است. مؤمن در نگاه امام، پربهره و کمهزینه است[۱۰۲]. نیکی و بخشش وی به دیگران سرازیر است، اما خود تنها در حد ضرورت مصرف میکند: «فَدَعِ الْإِسْرَافَ مُقْتَصِداً وَ اذْكُرْ فِي الْيَوْمِ غَداً وَ أَمْسِكْ مِنَ الْمَالِ بِقَدْرِ ضَرُورَتِكَ»[۱۰۳]؛ «از زیادهروی بپرهیز و میانهروی پیشه کن و امروز به فکر فردایت باش و از مال تنها به قدر نیازت نگه دار». البته گام نهادن در این راه براساس منطق علوی بسیار ظریف است و چهبسا که انسان به بهانه نفی اسراف، به پرتگاه بخل نزدیک شود؛ بنابراین انسان باید راه درست مصرف کردن را بیاموزد: «كُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَكُنْ مُقَتِّراً»: «میانهرو باش و بر خود سخت نگیر»[۱۰۴].
کاهش هزینه، آسودگی پیوسته را در پی دارد و هزینه کردن، با توجه به میزان درآمد، احساس خرسندی از زندگی را به ارمغان میآورد. امام (میفرماید: «مَنِ اقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ الْكَفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ»[۱۰۵]؛ «آنکه به اندازه کفاف زندگی اکتفا کرد، آسایش (خویش) را سامان داد». امام، معادباوران و کسانی را که مراقب هزینههای زندگی خویشاند میستاید[۱۰۶]. «طُوبَى لِمَنْ ذَكَرَ الْمَعَادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ وَ قَنِعَ بِالْكَفَافِ وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ»[۱۰۷]؛ «خوشا به حال کسی که به یاد معاد بود و برای حساب کار کرد و به آنچه او را کفایت مینمود، قناعت ورزید و از خدا خشنود بود». بنابراین نگاه معادباور در کاهش هزینهها نقش بسزایی دارد و کسی که ثروت تمامنشدنی قناعت را به دست آورد، به آرامش خاطری دست مییابد که تمام ثروتمندان جهان به آن غبطه میخورند: در این عالم اگر سودی است، با درویش خرسند است *** خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
۲. انفاق: شاید معرفی انفاق به عنوان الگوی مصرف، کمی سؤالبرانگیز باشد؛ اما حقیقت آن است که انفاق، هم الگوی مصرف است و هم عامل درآمدزا: ﴿مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ﴾[۱۰۸]. البته باید اذعان کرد که معرفی الگوهایی نظیر انفاق، دعا، صدقه و... به زیربناهای اعتقادی محکمی نیازمند است و هر یک از این روشها، چنانچه بر پایه استواری بنا نگردد، فرو خواهد ریخت؛ ولی فرض ما آن است که انسان، به دنبال معاملهای سودآور است و کدام سود بهتر از آنکه وی در دنیا آسوده زندگی کند؟ انفاق، حرکتزا و تلاشآفرین است؛ زیرا اگر تنها الگوی صرفهجویی مطرح شود، جامعه از حرکت باز میایستد و هر کس به نان همان روز بسنده میکند، ولی روش اسلام تلاش بسیار و مصرف اندک است؛ زیرا در این منطق، انسان متعهد هرچه بیشتر خدمت کند، سود بیشتری برای خویش ذخیره کرده است. مؤمن علوی میبخشد؛ اما منت نمیگذارد، تلاش میکند؛ اما توقع سپاس از دیگران ندارد و از خدا سپاسگزار است که ثروتی بدو عطا کرده تا در راه او به گردش درآورد. در نگرش علوی فقیر و نیازمند، فرستاده خدایند و انسان مؤمن، رسول خدا را بینهایت اکرام مینماید: «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ، فَمَنْ مَنَعَهُ فَقَدْ مَنَعَ اللَّهَ وَ مَنْ أَعْطَاهُ فَقَدْ أَعْطَى اللَّهَ»[۱۰۹]؛ «مستمند فرستاده خداست، کسی که او را محروم دارد، خدا را محروم داشته و آنکه بدو بخشد، خدا را سپاس و حرمت گذاشته». قرآن ناطق، علی(ع)، با بیانی دیگر همان آیه ابتدای بحث را به شیوهای دیگر بیان فرمود: «هنگامی که تنگدست شدید، با صدقه و بخشش مال با خدا تجارت کنید»[۱۱۰].[۱۱۱]
اقتصاد مطلوب: آرمان یا واقعیت
آنچه فراهم آمد، مختصری از اقتصاد علوی بود که در یک فصل مطرح شد؛ اما آیا چنین اقتصادی در جهان امروز هم میتواند کارگشا باشد یا اینکه همچون بسیاری از دروس نظری تنها نقشی بر روی کاغذ است؟ حقیقت آن است که امروز، سیطره تمدن غرب، فرصت اندیشه و گزینش راه بهتر را سلب کرده است و رونویسی از آنچه غرب با آزمون و خطا به دست آورده، برای ظاهربینان و خوگرفتگان به این شیوه آسانتر از رفتار براساس آموزههای علوی است. ما در اینجا تنها به یک واقعیت اشاره میکنیم.
میزان درآمد حکومت، در صدر اسلام و در زمان خلافت خلیفه دوم، به دلیل فتوحات گسترده مسلمانان در جنگ با ایران و روم، به صورت بیسابقهای افزایش یافت و در زمان عثمان با فتح آفریقا، ثروت سرشاری به سوی جامعه اسلامی سرازیر شد، به گونهای که یعقوبی غنایم جنگ آفریقا را بالغ بر دو میلیون و پانصد و بیست هزار دینار ذکر کرده است[۱۱۲]. روش عثمان، خزانه مسلمانان را تهی کرد[۱۱۳] و هنگام آغاز خلافت امام علی(ع) چندان درهم و دیناری در خزانه دولت باقی نمانده بود و امام در مدت حکومت خویش از راه جنگ درآمدی به دست نیاورد. با این همه، امام در همان مدت کوتاه با برنامهریزی دقیق و پیاده کردن شیوههایی که به بخشهایی از آن اشاره شد، حکومتی را سامان داد که در توصیف آن نوشتهاند: «هیچکس در کوفه به سر نمیبرد - حتی از فرودستترین طبقات مردم - مگر اینکه از گندم، مسکن و آب فرات بهرهمند بود»[۱۱۴]؛ یعنی بهداشت، مسکن و خوراک مردم تأمین شده بود. حتی توجه امام به مسائل پولی چنان بود که در زمان خلافت ایشان سکههایی ضرب شد که تمام آثار غیر اسلامی از آنها محو شده بود[۱۱۵]، در حالی که پیش از آن مردم با سکههای رایج ایران و روم و یمن دادوستد میکردند و پس از شهادت آن حضرت هم ضرب سکههای اسلامی متوقف شد و از رواج افتاد. این تنها بخشی از حقیقت بود که کاوش بیشتری میطلبد؛ اما همین حقیقت کوتاه به خوبی بیانگر آن است که اگر به آموزههای اسلامی باور داشته باشیم و در راه تدوین مبانی نظری و شیوههای کاربردی کردن آن بکوشیم، بیتردید به ثمرات شیرین آن دست خواهیم یافت؛ زیرا آموزههای علوی به منبع خطاناپذیر وحی متصلاند[۱۱۶].
سیاستهای اقتصادی امام علی
منابع
پانویس
- ↑ ﴿ وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ ﴾؛ سوره لقمان، آیه ۱۹.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۱۱۰ ـ ۱۱۱.
- ↑ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، اسماعیل بن حماد جوهری، ج۵، ص۵۲۵.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۰.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۳.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۱۶.
- ↑ ﴿وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا﴾؛ سوره فرقان، آیه ۶۷.
- ↑ «مَا عَالَ مَنِ اقْتَصَد»؛ نهج البلاغه، حکمت ۱۳۴.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۱۱۰ ـ ۱۱۱.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۱۷.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۶۷.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۲٨: « إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَرَضَ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَرَاءِ فَمَا جَاعَ فَقِيرٌ إِلَّا بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِيٌّ وَ اللَّهُ تَعَالَى [جَدُّهُ] سَائِلُهُمْ عَنْ ذَلِك».
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۲۱.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۷۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۲۲.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۱۱۳-۱۱۴.
- ↑ استاد سید رضا حسینی، کارشناس ارشد اقتصاد و معاونت پژوهشی پژوهشکده حوزه و دانشگاه و استاد اصغر هادوی کاشانی، کارشناس ارشد اقتصاد، محقق و نویسنده مقالات اقتصادی.
- ↑ دانشنامه امام علی(ع)، ج۷؛ سیاستنامه امام علی(ع)، محمد محمدی ریشهری؛ مبانی و جهتگیری کلی اقتصادی در نهجالبلاغه، میثم موسایی.
- ↑ افزون بر کتابهای «پاورقی ۲» کتابهای نظام اقتصاد علوی، احمد علی یوسفی؛ اقتصاد اسلامی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه؛ پول در اقتصاد اسلامی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه؛ فرهنگ اقتصادی قرآن، سید کاظم رجایی برای مطالعه مفید است.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۱۷.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۱۱۱.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۱۱۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۱۱۳.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۱۷.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۶۷.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ٣٢٨: « إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَرَضَ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَرَاءِ فَمَا جَاعَ فَقِيرٌ إِلَّا بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِيٌّ وَ اللَّهُ تَعَالَى [جَدُّهُ] سَائِلُهُمْ عَنْ ذَلِك».
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۲۱
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۷۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۲۲.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۱۱۳-۱۱۴.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۱۹.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۸۸: «أَلَا وَ إِنَّ مِنَ الْبَلَاءِ الْفَاقَةَ».
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۱۹.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۶۳: «الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَكْبَرُ».
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۵۹: «الْفَقْرُ فِي الْوَطَنِ غُرْبَةٌ».
- ↑ ر.ک: نهجالبلاغه، خطبه ۱۰۹: «مَنْ عَاشَ فَعَلَيْهِ رِزْقُهُ»؛ حکمت ۳۷۹؛ خطبه ۹۱.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۱۹.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۸.
- ↑ الکافی، ج۵، ص۸۶، ح۸.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۲۳۹: «مَنْ أَطَاعَ التَّوَانِيَ ضَيَّعَ الْحُقُوقَ».
- ↑ کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، علی متقی بن حسام الدین هندی، ج۶، ص۳۱۰، ح۱۵۸۲۴.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۶۲.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۲۰.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۸۸: هان، که دارایی فراوان از نعمتهای الهی است.
- ↑ به نقل از: السنن الکبری، ج۹، ص۳۰۲، ح۱۸۶۰۹؛ توسعه اقتصادی در قرآن و حدیث، محمد محمدی ریشهری، ج۲، ص۹۳۴-۹۴۰.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۶۸.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۷۲.
- ↑ «آنان را که زر و سیم را میانبارند و آن را در راه خداوند نمیبخشند به عذابی دردناک نوید ده!» سوره توبه، آیه ۳۴.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۵۸: «الْمَالُ مَادَّةُ الشَّهَوَاتِ».
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۱۶: «الْمَالُ يَعْسُوبُ الْفُجَّارِ».
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۹۹.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۲۲۸.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۲۵.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۷: «هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ».
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۲۱.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۳.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۲۳.
- ↑ ر.ک: دانشنامه امام علی(ع)، «دولت و سیاستهای اقتصادی»، محمد تقی حکیمآبادی گیلک، ج۷، ص۳۶۰.
- ↑ ر.ک: نهجالبلاغه، حکمت ۲۷۰.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ ر.ک: دانشنامه امام علی(ع)، «دولت و سیاستهای اقتصادی»، ج۷، ص۳۷۰.
- ↑ الکافی، ج۳، ص۵۳۰، ح۱.
- ↑ أنساب الأشراف، ج۲، ص۳۷۴.
- ↑ ر.ک: سیاستنامه امام علی(ع)، ص۴۲۶-۴۴۳.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۲۳.
- ↑ سیاستنامه امام علی(ع)، ص۳۵۷، ح۱۹۱.
- ↑ سیاستنامه امام علی(ع)، ص۳۵۷.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۲۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۹۱: «فَأَهْبَطَهُ بَعْدَ التَّوْبَةِ لِيَعْمُرَ أَرْضَهُ بِنَسْلِهِ».
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ ر.ک: دانشنامه امام علی(ع)، «دولت و سیاستهای اقتصادی»، ج۷، ص۳۳۰.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۲۶.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۵.
- ↑ دانشنامه امام علی(ع)، «فقر و غنا»، علیاصغر هادوینیا، ج۷، ص۲۲۱.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۲۷.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳: «وَ تَعَهَّدْ أَهْلَ الْيُتْمِ وَ ذَوِي الرِّقَّةِ فِي السِّنِّ مِمَّنْ لَا حِيلَةَ لَهُ وَ لَا يَنْصِبُ لِلْمَسْأَلَةِ نَفْسَهُ وَ ذَلِكَ عَلَى الْوُلَاةِ ثَقِيلٌ وَ الْحَقُّ كُلُّهُ ثَقِيلٌ».
- ↑ دانشنامه امام علی(ع)، «بیتالمال»، سیدرضا حسینی، ج۷، ص۴۲۵؛ تحف العقول، ص۹۵.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۲۷.
- ↑ ر.ک: نهجالبلاغه، حکمت ۳۹.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۲۳.
- ↑ مسند ابن حنبل، ج۱، ص۲۸۶، ح۱۱۳۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۴.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۴۴۷: «مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ فِقْهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِي الرِّبَا».
- ↑ نهجالبلاغه، ترجمه انصاریان، حکمت ۲۳۰.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۹۲.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۲۷۵.
- ↑ «و اگر مردم آن شهرها ایمان میآوردند و پرهیزگاری میورزیدند بر آنان از آسمان و زمین برکتهایی میگشودیم» سوره اعراف، آیه ۹۶.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۸: «وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ حِينَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ فَزِعُوا إِلَى رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِيَّاتِهِمْ وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ لَرَدَّ عَلَيْهِمْ كُلَّ شَارِدٍ وَ أَصْلَحَ لَهُمْ كُلَّ فَاسِدٍ».
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۲۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۹۱.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۲۹.
- ↑ امام در عیادت صعصعة بن صوهان وی را چنین ستود: «قَلِيلَ الْمَئُونَةِ، كَثِيرَ الْمَعُونَةِ».
- ↑ نهجالبلاغه، ترجمه آیتی، نامه ۲۱.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۴.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۷۱.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۴۴.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۴۴.
- ↑ «آنکه روزی بر او تنگ شده از آنچه خدا به وی داده است هزینه کند» سوره طلاق، آیه ۷.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۰۴.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۲۵۸: «إِذَا أَمْلَقْتُمْ فَتَاجِرُوا اللَّهَ بِالصَّدَقَةِ».
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۳۲.
- ↑ دانشنامه امام علی(ع)، ج۷، ص۳۶۰.
- ↑ الکامل، ج۲، ص۴۸۴: «عثمان خمس غنائم آفریقا را به اقوام خویش بخشید!».
- ↑ بحارالانوار، ج۴، ص۳۲۷.
- ↑ دانشنامه امام علی(ع)، «دولت و سیاستهای اقتصادی»، ج۷، ص۳۵۹.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۳۴.