ام‌الخیر بنت حریش

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

ام‌الخیر دختر حریش بن سراقة بارقیه از اهالی کوفه که اگرچه پیامبر اکرم(ص) را درک نکرد و موفق به زیارت آن حضرت نشد ولی اصحاب بزرگوار رسول الله(ص) را ملاقات کرد. وی از زنان اندیشمند و با فصاحت و بلاغت و شجاعت و از تابعین کوفی و فریده عصر خویش و از مخلصان و مدافعان حقوق خاندان عصمت و طهارت و از اصحاب و شیعیان امیرالمؤمنین علی(ع) است. ام‌الخیر در جنگ صفین در کنار امیرالمؤمنین(ع) شرکت جست و آن حضرت را یاری کرد و مهاجرین و انصار را به صبر و جهاد بر ضد معاویه دعوت می‌کرد او در یکی از خطبه‌های مهیج خود درحالی‌که مانند شیرمردی در حنجره خود می‌دمید، فریاد زد و گفت: ای مردم! تقوای پروردگارتان را پیشه کنید، همانا زلزله قیامت بسیار عظیم و بزرگ است خداوند حق را برای شما واضح و دلیل و برهان را آشکار نمود و راه را روشن ساخت و پرچم حق را بالا برد و در کوری (راه مبهم و سیاه) که شما را به اشتباه اندازد، قرار نداد. خداوند شما را رحمت کند. به کجا قصد کرده‌اید و می‌روید؟ آیا از امیرالمؤمنین فرار می‌کنید؟ یا از میدان نبرد یا از بی‌رغبتی به اسلام و یا از حق رویگردان شده و مرتد گشته‌اید؟ بنابراین خداوند شما را رحمت کند. به سوی امام عادل و شخصیت تقواپیشه مورد رضایت خدا و وصی سزاوار و صدیق اکبر بیایید. ای سپاهیان اسلام! با سرداران کفر بجنگید که اینها پیمانی ندارند. شاید با حمله شما دست بردارند و ایمان آورند. ای گروه مهاجرین و انصار! صبر پیشه کنید و در میدان جنگ با بصیرت و آگاهی از پروردگارتان و ثبات و پایداری در دینتان به قتال و جنگ ادامه دهید. گویا می‌بینم در فردایی شما سپاهیان شام را ملاقات می‌کنید گویی آنان گورخران رمیده و فراری هستند که از شیر قرار کرده‌اند.

ام‌الخیر دارای مجلس بحثی با معاویه است که در منابع مختلف نقل شده است: روزی معاویه از والی کوفه خواست که ام‌الخیر را به شام بفرستد و مرکب او را راهوار و خوب انتخاب نماید و به او بفهماند موقعی که او نزد من آید اگر از کسی به خوبی یاد کند او را پاداش خواهم داد و اگر به بدی یاد کند، مجازات خواهم کرد. والی کوفه به سراغ ام‌الخیر رفت و نامه معاویه را برای او خواند. ام‌الخیر گفت: من آماده‌ام و از این خواست او سرپیچی نمی‌کنم و به دروغ هم سخن نمی‌گویم؛ زیرا از قبل دوست می‌داشتم با معاویه ملاقات نمایم و آنچه در دل دارم، به او بگویم. ام‌الخیر عازم سفر شام شد و والی کوفه او را تا دروازه شهر بدرقه کرد اما چون خواست از او جدا شود گفت: حال بگو من نزد تو چگونه‌ام؟ ام‌الخیر گفت: ای مرد هرگز نیکی‌ات به من به طمعت نیندازد که تو را با سخن باطلی مسرور نمایم و نیز شناخت من نسبت به تو مأیوست نکند که درباره‌ات غیر حق بگویم.

سپس ام‌الخیر با همراهان حرکت کرد تا به شام رسید و چون بر معاویه وارد شد، گفت: السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمة الله و برکاته. معاویه از برخورد او خیلی شاد شد و گفت: علیک السلام ای ام‌الخیر! تو به حق مرا با عنوان امیرالمؤمنین خطاب کردی. بس کن! هر زمان و مهلتی پایانی دارد. راست گفتی. ای خاله! حالت چطور است؟ مسیر راه چگونه بر تو گذشت؟ خوبم و همواره در مسیر راه به من خوش گذشت تا نزد تو آمدم و اکنون هم در مجلسی دوستانه و سلطانی رقیق می‌باشم.

چون نیت من خیر بود بر شما پیروز شدم. ای معاویه! تو را در سخن باطل و چیزی که عاقبتش خوب نیست، به خدا پناهت می‌دهم. من قصد بدی نداشتم حال به من بگو سخن تو چگونه بود، هنگامی که عمار یاسر کشته شد؟ نه قبلاً او را بی‌جا زینت داده بودم و نه بعداً درباره او روایت می‌کنم و همانا کلماتی بود که در موقع صدمه و ناراحتی بر زبانم جاری شد. حال اگر دوست داری مطلبی غیر از آنچه گفتی برایت بگویم یا کاری ممکن است انجام دهم؟ نه! چنین چیزی نخواستم.

آنگاه معاویه رو به اطرافیانش کرد و گفت: کدام‌یک از شما سخنان او را در جنگ صفین به یاد دارید؟ مردی گفت او در جنگ بر شتری خاکستری رنگ سوار و به دستش شلاقی بود که موهای شلاق از هم باز شده بود و با نطق‌های مهیج خویش مردم را ترغیب به محاربه می‌نمود. سپس سخنانی را که در صفین گفته بود بر زبان آورد. معاویه پس از شنیدن آن سخنان از زبان یکی از درباریان به او گفت: تو با این گفتار جز مرگ و کشتن من قصد دیگری نداشتی، بنابراین اگر من تو را بکشم باکی بر من نیست. به خدا قسم! اگر قتل من به دست کسی باشد که مرا با شقاوتش به سعادت می‌رساند، ضرری بر من نیست. ای پرحرف زیادت‌گو، بس است، ساکت باش! حال بگو عقیده‌ات درباره عثمان چیست؟ من درباره او چیزی ندارم که بگویم. همانا مردم او را به خلافت نشاندند، درحالی‌که از او راضی بودند و بعد او را کشتند درحالی‌که از او ناراضی بودند. عقیده‌ات درباره طلحه و زبیر چیست؟

ام‌الخیر جواب مناسبی درباره آن دو داد و سپس به معاویه گفت: تو را به حق خدا قسم می‌دهم مرا از پاسخ دادن به این مسائل معاف بدار و از امور دیگر سؤال کن! معاویه از جرات و شهامت ام‌الخیر شگفت‌زده شد و ناچار گردید که به او جوایز رفیع و با ارزشی بدهد و با اکرام و احترام به کوفه بازگرداند[۱].[۲]

منابع

پانویس

  1. ر.ک: العقد الفرید، ج۱، ص۳۰۰-۳۰۲؛ اعلام النساء، ج۱، ص۳۸۹؛ أعیان الشیعه، ج۳، ص۴۷۶؛ بلاغات النساء، ص۳۶؛ الغدیر، ج۱، ص۹۳۷؛ ج۳، ص۲۱؛ ج۱۰، ص۲۹۹؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۱۷۶-۱۸۰.
  2. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۱۶۰.