بحث:خالد بن عبدالله قسری
خالد بن عبدالله قسری
او خالد بن عبدالله بن یزید بن اسد بن کرز بن عامر بن عبدالله بن شمس بن غمغمة بن جریر بن شق الکاهن بن صعب بن یشکر بن رهم بن افرک بن افصی بن نذیر بن قسر بن عبقر بن انمار از مردم یمن است. در تاریخ از او با نام خالد بن عبدالله قسری یاد شده است. او منسوب به قبیله بجیله است.
بجیله زنی بود که یکی از بطون او قسر است و رهط[۱] خالد بن عبد قسری از اوست[۲]. مادر خالد مسیحی و رومی بود و در یکی از جشنهای مسیحی با پدر خالد ازدواج کرد و خالد و اسد را زایید و اسلام را هم قبول نکرد. خالد هم برای مادر خود یک کلیسا ساخته بود که مردم و شعرا از جمله فرزدق او را هجو کردند[۳].
او در دوران خلافت ولید بن عبدالملک، ولایتدار مکه شد و همچنان ولایتدار آنجا بود تا ولید درگذشت[۴].
در سال ۱۰۵، در ماه شوال، هشام بن عبدالملک، عمر بن هبیره را از عراق و خراسان معزول کرد و همه را به خالد بن عبدالله قسری سپرد[۵].
خالد در سال ۱۰۹ هجری، در بصره تغییراتی را ایجاد کرد که بر اساس آن، ابان بن ضباره یثربی را بهنیابت از خود پیشنماز مردم بصره قرار داد و مالک بن منذر بن جارود را از ریاست نگهبانان بصره عزل و بلال بن ابی برده را بهجایِ او نصب کرد. ثمامه بن عبدالله بن انس را نیز بهعنوان قاضی بصره در مقام خود ابقا کرد[۶].
یک سال بعد، خالد تمام عُمّال بصره را از منصب خود عزل کرد و پیشنمازی و شهربانی و قضاوت بصره را به بلال بن ابی بکره واگذار کرد[۷]. در سال ۱۱۸ هجری، خالد، بلال بن ابی برده بن ابوموسی اشعری را بهعنوان حاکم و عامل خود در بصره انتخاب کرد و مسئولیت پیشنمازی و قضاوت را نیز به او تفویض کرد[۸].
خالد بن عبدالله قسری در سبّ و لعن علی افراط میکرد و با این کار نزد بنیامیه تقرب میجست. امارت خالد در عراق از شوال سال ۱۰۵ هجری، آغاز شد و در سال ۱۲۰ هجری، به پایان رسید. ابن اثیر از محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان نقل میکند: برای طلب کمک به نزد خالد رفت و چون کمکی دریافت ننمود، به او گفت: عطا به هاشمیان اختصاص دارد؛ ولی ما جز لعن علی(ع) سودی از آن نداریم. خالد پاسخ داد: ما حاضریم که عثمان را لعن کنیم و عطا را به او بدهیم[۹].
در سال ۱۲۰ هجری، هشام بن عبدالملک طی نامهای به یوسف بن عمر ثقفی که در یمن بود دستور داد تا بهعنوان حکم و والی عراق به آنجا رود و بدین ترتیب خالد پس از ۱۵ سال از حکومت عراق عزل شد. یوسف بن عمر پس از اینکه به کوفه آمد و در آنجا اقامت کرد، کثیر بن عبدالله سلمی را حاکم بصره کرد و عامر بن عبیده را نیز بهعنوان قاضی بصره برگزید[۱۰]. خالد پس از عزل به شام رفت و تا آخر خلافت هشام در آنجا سُکنا گزید[۱۱].
پس از مرگ هشام، هنگامی که ولید بن یزید بن عبدالملک به خلافت رسید، تمام کارگزاران هشام را از کار برکنار کرد، بهجز یوسف بن عمر؛ زیرا از دیوان هشام نامههایی به دست آورد که نشان میداد همه با خلع ولید از ولیعهدی موافق بودند؛ ولی یوسف با آنان همعقیده نبود. پس او را بر سر کارش ابقا کرد و از او خواست تا خالد بن عبدالله قسری را زیر فشار قرار دهد[۱۲]. به دستور یوسف بن عمر، خالد دستگیر شد و سخت تحت شکنجه قرار گرفت؛ تا اینکه در محرم سال ۱۲۶ زیر ضربوشتم عمال ابن عمر تاب نیاورد و کشته شد. پس او را بهجای کفن در عبایش قرار دادند و در حیره دفن کردند[۱۳].[۱۴]
خالد بن عبدالله
از سوی عبدالملک مروان به امارت مکه منصوب شد. همزمان به حکومت رسیدنش در مکه، طواف مردان و زنان را از یکدیگر جدا کرد. وی در کنار هر رکنی از ارکان کعبه، پاسبانی تازیانه به دست گماشت تا میان مردان و زنان فاصله ایجاد کند و او اولین کسی است که چنین کرد[۱۵].
در زمان حکومت خالد بن عبدالله قسری، وقتی ماه رمضان رسید، دستور داد کسانی که نماز تراویح میگزارند جلو بیایند و پشت مقام نماز بگزارند و صفها دایرهوار بر گرد کعبه تشکیل شود و این به سبب تنگ شدن منطقه بالای مسجد برای نمازگزاران بود. به او گفته شد با این ترتیب طواف را متوقف میسازی، بدون آنکه دلیل بر جلوگیری از طواف مستحبی باشد، گفت من دستور میدهم میان هر دو رکعت نماز تراویح، یک دور هم طواف انجام شود. گفته شد ممکن است در گوشه و کنار کعبه افرادی متوجه نباشند که وقت طواف تمام شده و آماده نماز گردند، خالد به خدمتگزاران کعبه دستور داد که بر گرد کعبه در شش دور طواف، «الْحَمْدُ لِلَّهِ» و «اللَّهُ أَكْبَرُ» بگویند و چون در دور ششم، به حجرالاسود رسیدند، میان «الْحَمْدُ لِلَّهِ» و «اللَّهُ أَكْبَرُ» اندکی فاصله بیندازند تا مردمی که در حجر اسماعیل و دیگر جاهای مسجد قرار دارند، برای نماز آماده شوند و از فاصله میان تکبیر متوجه شوند و نماز خود را با عجله خوانده و زودتر به پایان رسانند. و آنها تا پایان دور هفتم به تکبیر ادامه میدادند و سپس کسی با صدای بلند میگفت: نماز، نماز، خدایتان رحمت فرماید[۱۶].[۱۷]
پانویس
- ↑ در عربستان قبل از اسلام نوعی از چندهمسری مرسوم بوده که به آن ازدواج «رهط» میگفتند. ازدواج رهط یعنی ازدواج مشارکتی یا دستهجمعی. گروهی از مردان که نباید بیشتر از ده نفر میبودند با یک زن رابطه برقرار میکردند و اگر فرزندی به دنیا میآمد، آن زن فرزندش را به هر یک از مردان که خود میخواست منتسب میکرد و او را پدر فرزند خود قرار میداد. (نگارنده)
- ↑ آفرینش و تاریخ، ج۲، ص۶۳۱.
- ↑ الکامل، ج۱۴، ص۱۸۷.
- ↑ تاریخ طبری، ج۹، ص۳۸۴۷.
- ↑ تاریخ طبری، ج۹، ص۴۰۵۹.
- ↑ الکامل، ج۱۴، ص۴۴.
- ↑ الکامل، ج۱۴، ص۵۳.
- ↑ الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۱۹۹.
- ↑ کامل، ج۱۴، ص۱۲۶.
- ↑ کامل، ج۱۴، ص۱۳۰.
- ↑ کامل، ج۱۴، ص۱۸۶.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۰۵.
- ↑ کامل، ج۱۴، ص۱۸۷.
- ↑ حسینی، سید امیر، بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری، ص۲۸۴.
- ↑ التاریخ القویم، ج۴، ص۲۷۴.
- ↑ کافی، ج۴، ص۳۵۳ و ۳۵۴.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص۴۴۲.