بحث:شورا و مشورت در معارف و سیره نبوی
مشورت
مشورت در اسلام و در منطق عملی پیشوایان حق اهمیت بسیاری دارد. در سیره پیامبر اکرم (ص) نوشتهاند که آن حضرت با اصحاب خود بسیار مشورت میکرد. اصولاً مردمی که امور مهم خود را با مشورت یکدیگر انجام میدهند، کمتر گرفتار لغزش و پشیمانی میشوند و آنان که گرفتار خودرأیی و استبدادند، هرچند افراد فوق العادهای باشند، از اشتباه در امان نخواهند بود. در حدیث نبوی آمده است: هنگامی که زمام داران شما، نیکانتان و توانگران شما، سخاوتمندانتان باشند و کارهایتان با مشورت انجام شود، در این هنگام، روی زمین از زیرزمین برای شما بهتر است (شایسته زندگی و بقا هستید)، ولی اگر زمام دارانتان، بدان و توانگرانتان، افراد بخیل باشند و کارها با مشورت انجام نشود، در این صورت، زیرزمین از روی آن برای شما بهتر است[۱].
رسول الله (ص) پیوسته با یاران خود مشورت میکرد. در جنگ احد پس از آنکه نیروهای اطلاعاتی پیامبر به آن حضرت گزارش دادند که قریش در تدارک حمله به مدینه است، آن حضرت برای رویارویی با لشکر قریش، شورای نظامی تشکیل داد و فرمود: نظر مشورتی خود را بیان کنید.
عبدالله ابن ابی (سرکرده منافقان مدینه) پیشنهاد کرد که در شهر بمانند و با دشمن روبه رو شوند و گفت: ای رسول خدا! ما در جاهلیت داخل شهر میجنگیدیم و زنان و کودکان را در این حصارها جای میدادیم و به ایشان مقداری سنگ میدادیم، به گونهای که به خدا سوگند، گاهی یک ماه بچهها میتوانستند ما را با آوردن سنگ در مبارزه با دشمن یاری کنند. خانههای مدینه را هم به گونهای به هم متصل میکردیم که از هر سو چون دژی بود که زنها و بچهها از بالای حصارها سنگ میزدند و ما در کوچهها با شمشیرهایمان نبرد میکردیم در این میان نوجوانانی که در بدر حضور نداشتند، خواهان بیرون رفتن و رویارویی با دشمن بودند. برخی از مردان خیرخواه و خبیر چون حمزه بن عبدالمطلب، سعد بن عباده، نعمان بن ثعلبه و گروهی دیگر از اوس و خزرج هم نظرشان بر پیکار رویاروی در خارج از شهر بود. آنها میگفتند: ای رسول خدا! میترسیم دشمن گمان کند که ما از ترس مقابله با آنها از شهر خارج نشدهایم و این امر موجب گستاخی و جسور شدن آنها میشود. آن گاه نبرد بدر را یادآور شدند و خود را خواهان یکی از دو خوبی (شهادت یا پیروزی) معرفی کردند. پیامبر اکرم (ص) پس از شنیدن سخنان دو گروه، نظر مقابله با دشمن در خارج از شهر را پذیرفت. پس به خانه رفت و لباس رزم پوشید[۲].
نقل شده است که پیامبر خدا در زمینه فرستادن افراد برای اداره امور یک منطقه و فرمانداری و حکومت بخشی از مناطق تحت اداره مسلمانان مشورت میکرد[۳].[۴]
شورا و مشورت
از مواردی که پیامبر گرامی اسلام در حکومت اسلامی خویش به آن توجهی ویژه داشت، تشکیل شورا و مشورت با دیگران بود. با اینکه همواره اصحاب و یاران حضرت بیدرنگ، فرمان ایشان را اجرا میکردند، ولی ایشان هرگز مستبدانه رفتار نمیکرد و در مواردی که درباره مسئلهای فرمان الهی نداشت، با اصحاب مشورت میکرد و به نظر آنها احترام میگذاشت. آن حضرت در جنگ بدر درباره چگونگی جنگ، تعیین محل اردوگاه و شیوه مجازات اسرای جنگی با یارانش مشورت کرد. در جنگ احد نیز درباره اینکه شهر مدینه را اردوگاه قرار دهند یا در خارج از شهر اردو بزنند، با مسلمانان به مشورت پرداخت. همچنین در جنگهای احزاب و تبوک نیز با اصحابش به شور نشست[۵].
نرمی و مهربانی، گذشت بسیار، اشتیاق و تلاش برای جذب مردم به اسلام، احترام و اهمیت قائل شدن برای یاران و مشورت کردن با آنان در امور گوناگون، از عوامل نفوذ سریع و بیمانند رسول خدا (ص) در دل مردم بود.
خداوند در قرآن کریم به صراحت به این ویژگیهای پیامبر اشاره میکند و آنها را موجب گرایش فطری و روحی مردم به آن حضرت میداند و میفرماید: ﴿فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ﴾[۶][۷]. در دیدگاه پیامبر، جامعهای که بر اساس خودرأیی اداره شود، جامعهای راکد و مرده است. آن حضرت در این باره میفرماید: هیچ کس از مشورت بینیاز نیست.... مشورت کردن با عاقل خیرخواه، مایه هدایت و خوشی و توفیقی از جانب خداوند است. پس هرگاه خیرخواه عاقل، تو را راهنمایی کند، مبادا مخالفت کنی که موجب نابودیات میشود[۸].[۹]
فلسفۀ مشورت پیامبر اسلام
خداوند به پیامبرش دستور میدهد که در کارها با مسلمانان مشورت کند: ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ﴾[۱۰].
محدث قمی در معنای آن نوشته است:یعنی آرای آنان را استخراج نما و از آنچه نزدشان است آگاه شو. مشورت، از «شرت العسل» گرفته شده؛ یعنی عسل را از جای گاهش بیرون کردم.[۱۱]
یکی از علل مشورت نبیّ گرامی اسلام آن است که چون در امور اجتماعی و جنگ، مجریان مردم هستند، باید آنان در جریان ابعاد مختلف موضوعات قرار گیرند تا توان خود را در اجرای آن سنجیده و از منافع و مضارّ تصمیمها آگاه گردند. به جای آنکه این نکات را پیامبر در سخنرانی برای دیگران توضیح دهد، در جلسۀ مشورت، دیگران بخشی از نکات لازم را یادآوری کرده و توان و تعهد خود را داوطلبانه مشخص مینمایند؛ و پیامبر نیز ابهامهای موجود را برای افراد و یا اگر نیازی به توضیح و توجیه دارد، ارائه میدهد. مسلّم است دستور خدا به پیامبر در قالب امر است که دلالت بر وجوب مشورت دارد و نمیتوان از آن آسان گذشت[۱۲].
فواید مشورت پیامبر
دربارۀ مشورت پیامبر با یاران خود، نظریاتی ابراز شده که در هر مشورتی ممکن است به کار آید.
شیخ مفید بر این باور است که در آیه قرآن بیان کرده تصمیمگیری با خود حضرت است. بنا بر این پیامبر ملزم به عمل به نظرهای دیگران نبوده است از این رو مشورتهای پیامبر:
- برای ایجاد الفت بین مسلمانان است.
- شیوۀ مشورت را به آنان بیاموزد که هنگام مشکلات به آن عمل نمایند.
- پیامبر از اندیشههای منافقان آگاه شود؛ زیرا خیرخواهی افراد در مشورت ظاهر میشود و بدخواهان و منافقان نیز دیدگاههای خائنانه آنان در مشورت آشکار میگردد[۱۳].
علامه مجلسی، افزون بر فواید یاد شده به دو نکتۀ دیگر اشاره میکند: یکی احترام گزاردن به یاران خود و دیگری این که در حیلۀ جنگی و دیدار با دشمن، مشورت جایز است و میتوان از نظرهای دیگران بهره برد، اما تصمیم نهایی با پیامبر است[۱۴]. برابر این نظر علامه مجلسی، مشورت پیامبر نیز طریق رسیدن به واقع است، اما در امور جنگ و موارد مختلف اجتماعی.
سید علی خان مدنی اعتقاد دارد این دستور برای مشورت در جنگ یا تمام کارهاست، جز آنچه وحی در بارۀ آن نازل شده است[۱۵]. وی سپس به بیان فواید مشورت پیامبر(ص) میپردازد که برای جلب قلوب و ارزش دادن به یاران بوده و چنانچه بزرگان عرب مشورت نمیکردند، بر مردم سخت بود، برای سنجش خرد افراد و نیز رواج سنّت مشاوره بعد از خود بوده است[۱۶].
به تعبیری، مشورت برای آن بوده تا امت به او اقتدا کنند[۱۷]. بدیهی است مشورت پیامبر(ص) نیز اغلب از این دست بوده است[۱۸].
نمونههایی از مشورتهای پیامبر
سیرۀ پیامبر(ص) در مشورت بسیار مهم است. در مَثَل پیامبر پیش از جنگ بَدر، شورای مشورتی تشکیل داد و هر یک از یاران حضرت اظهار نظر کردند که مقداد بسیار زیبا سخن گفت و پس از اظهار نظر افراد، پیامبر فرمود: خداوند وعدۀ پیروزی بر یکی از دو گروه را به شما داده است[۱۹]. پیامبر دربارۀ اسیران بدر هم با یاران خود مشورت کرد [۲۰].
همچنین قبل از جنگ اُحُد با مسلمانان مشورت کرد که جوانان خواهان جنگ در خارج مدینه بودند[۲۱] و عبدالله بن اُبی منافق چون به نظرش عمل نشد همراه گروهی در نبرد شرکت نکرد[۲۲].
در جنگ خندق (احزاب) سلمان پیشنهاد کندن خندق را مطرح کرد که پیامبر پذیرفت.
مسلمانان صدر اسلام هنگام بیان دیدگاههای مشورتی خود توجه میکردند که نظرشان مخالف وحی و نظر خاصّ پیامبر نباشد و پس از اطمینان از این دو نکته، نظر خود را اگرچه مخالف نظرِ پیامبر، مطرح میکردند. در جنگ بدر پیامبر در بارۀ محلّ استقرار سپاه اسلام از مسلمانان مشورت خواست: دربارۀ جای گاه سپاه، نظر خود را به من بدهید[۲۳].
حباب بن منذر پرسید: آیا جای گاه استقرار لشکر، مکانی است که خداوند فرموده؟ در این صورت ما حقّ تقدم و تأخّر و تغییر آن را نداریم، یا فقط نظر و پیشنهاد است و جنگ همراه با کید و حیله است؟ پیامبر فرمود: خیر! پیشنهاد است و در جنگ حیله است. سپس حباب، دو صورت را مطرح کرد: آیا این امر الهی است که نمیتوان از آن تخلف ورزید، یا پیشنهاد پیامبر «الرّأی» است که دیگران حقّ اظهار نظر دارند؟ وقتی رسول خدا(ص) آن را نظری غیرالزامی دانست، ابن منذر افزود: در نزدیک یکی از چاههای پرآبِ بدر، اردو بزنند، و پیامبر هم پذیرفت[۲۴].
در جنگ خندق، مسلمانان با خیانت یهود بنیقریظه روبه رو شدند. کفار قریش هم با سپاه انبوهی به نبرد مسلمانان آمده بودند. از طرفی دیگر یهود خیبر به وعدۀ نصف درآمد یک سال خرمای خیبر، کفار قبیلۀ غطفان را با کفار قریش همراه کردند. رسول خدا(ص) برای حلّ مشکل مسلمانان، چاره اندیشیهای فراوانی کرد. از جمله برای جدا ساختن قبیلۀ غطفان از سپاه کفّار وارد مذاکره نهانی با آنان شد. آنها پذیرفتند با دریافت یک سوم خرمای سالانۀ مدینه، دست از حمایت کفار بردارند. قبل از این که قرارداد نهایی و امضا شود، رسول خدا(ص) با سرانِ اوس و خَزرج: سعد بن معاذ و سعد بن عباده مشورت کرد. آنها پاسخ دادند: اگر این کار به دستور خدا و امری الهی است، برابرش عمل کن و اگر در آن دستوری نرسیده، اما شما چنین نظری دارید، برابر نظر خود عمل نما؛ ما شنیده و اطاعت میکنیم، ولی اگر فقط نظری است (ما هم حقّ اظهار نظر داریم) پس برای آنان نزد ما جز شمشیر نیست[۲۵].
در واقع بزرگان اوس و خزرج به سه نکته اشاره میکنند؛ آیا دستور خداست یا نظر پیامبر، که در این دو صورت جای سخن نیست، یا در حدّ یک نظر و پیشنهاد است. برخی نقل کنندگان این جریان فقط به جنبۀ وحیانی آن توجه کرده و نظر قطعی شخص پیامبر را نادیده گرفته[۲۶] و دقت لازم را در گزارش خود از مغازی واقدی نکردهاند!
البته در برخی گزارشها دو صورت بیشتر بیان نشده است. شیخ مفید مینویسد: پیامبر در بارۀ آنچه به سوی عیینه (ابن حصن) و حارث (ابن عوف دو رئیس قبیلۀ غطفان) فرستاده بود، با سعد بن معاذ و سعد بن عباده مشورت کرد. آن دو گفتند: اگر کاری است که ناچار باید به آن عمل کرد، چون وحی خدا بر آن آمده و امر فرموده است، به آنچه تصمیم گرفتی عمل کن، اما اگر این کار را به خاطر ما انجام دادی، ما نیز نظر داریم[۲۷]. پیامبر پاسخ فرمود: دیدم تمام عرب برضدّ شما هستند، خواستم شوکت آنان را بشکنم. سعد بن معاذ گفت: در دوران جاهلیت هم چیزی به آنان نمیدادیم، اکنون که در پرتو اسلام عزت یافتیم، جز شمشیر نزد ما ندارند [۲۸].
از این گزارشها استفاده میشود که مسلمانان صدر اسلام تسلیم فرمان رسول خدا(ص) بودند و فقط در مواردی خاص که نیاز بود، نظر خود را مطرح میکردند. تفاوت محسوس معصوم با دیگران این است که مشورت با مردم به معنای شرکت دادن آنان در کارهاست. اما توجه به مسائل آن در زمان پیامبر و زمینۀ نظارت آنان را بر کارهای حکومت غیر معصوم فراهم میسازد. وقتی در جمعی تصمیمی گرفته میشود، همه متعهد به اجرای آن میشوند[۲۹].
پانویس
- ↑ تحف العقول، ص۲۶.
- ↑ سیره ابن هشام، ج۳، ص۷.
- ↑ اسدالغابه، ج۳، ص۲۵۸.
- ↑ اسحاقی، سید حسین، مروارید نبوت ص ۵۳.
- ↑ طبقات ابن سعد، ج۲، ص۵۲.
- ↑ «پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن که خداوند توکل کنندگان (به خویش) را دوست میدارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
- ↑ برای تفصیل بیشتر نک: المیزان، ج۴، ص۸۳.
- ↑ یک هزار حدیث، ص۱۰۴ و ۱۰۵.
- ↑ صمیمی، سید رشید، اصول و شاخصههای تمدن نبوی، ص ۷۲.
- ↑ «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل میبودی از دورت میپراکندند؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن که خداوند توکل کنندگان (به خویش) را دوست میدارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
- ↑ ای استخرِج آرائَهُمْ و اسْتَعْلِمُ ما عِنْدَهُمْ مِنْ شِرْت العَسَل ای استخرجتُهُ مِن مَوضِعِه؛ طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۳۵۴-۳۵۵؛ شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۸۸۲ و چ سنگی، ج۱، ص۷۱۷.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص 583 - 584.
- ↑ سیدمرتضی، الفصول المختاره، ص۳۲
- ↑ و خامسها: أنّ ذلکَ فی أمور الدُّنیا و مکایدِ الحَربِ و لِقاءِ العَدُوِّ و فی مِثْلِ ذلک یَجُوزُ أَنْ یَسْتَعینَ بِآرائِهِم. فَإذا عَزَمْتَ أی فَإذا عَقَدْت قَلبَکَ عَلَی الفِعْلَ و إمضائِهِ، بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۹۸.
- ↑ ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ﴾ أَی فی أَمرِ الحَرْبِ أَو مُطْلَقاً إلَّا ما نَزَلَ بِهِ وَحْیٌ. شیرازی مدنی، الطّراز، ج۸، ص۲۱۲.
- ↑ شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۸۸۲ و چ سنگی، ج۱، ص۷۱۸: بِأنّ ذلِکَ لِیَقْتَدی بِهِ أمَّتُهُ فِی المُشاوَرَه.
- ↑ واقدی، مغازی، ج۱، ص۴۸-۴۹؛ راوندی، فقه القرآن، ج۱، ص۳۵۱.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص 584 - 586.
- ↑ ابن عربی، احکام القرآن، ج۲، ص۸۷۹؛ جصاص، أحکام القرآن، ج۴، ص۲۵۸.
- ↑ واقدی، مغازی، ج۱، ص۲۰۹- ۲۱۴.
- ↑ واقدی، مغازی، ج۱، ص۲۱۶.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبیطالب، ج۳، ص۱۳۴؛ واقدی، مغازی، ج۱، ص۴۴۵.
- ↑ أُشِیرُوا عَلَیَّ فِی المَنزلِ
- ↑ واقدی، مغازی، ج۱، ص۵۳؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۹، ص۲۴۳؛ سیوطی، الدّرّ المنثور، ج۳، ص۱۶۷؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۱۰۸.
- ↑ إنْ کانَ هَذا أمراً مِنَ السَّماءَ فامْضِ لَهُ، و إن کان أمراً لم تُؤمَرُ فیهِ و لَک فیه هَوَی فَامْضِ لَما کان لَک فیه هَویٰ، فَسَمْعاً و طاعَةً، و إن کانَ إنَّما هُوَ الرّأیُ فَما لَهُمْ عِندَنا إلّا السَّیْفُ. (واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۷۸؛ مقریزی، إمتاع الأسماع، ج۹، ص۲۵۳؛ صالحی شامی، سبل الهدی ج۴، ص۳۷۶)، در این منبع خبر را از ابن اسحاق آورده است.
- ↑ نعمت الله صالحی نجف آبادی، ولایت فقیه در حکومت صالحان، ص۲۵۸.
- ↑ «وَ اسْتَشَارَ سَعْدَ بْنَ مُعَاذٍ وَ سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ فِيمَا بَعَثَ بِهِ إِلَى عُيَيْنَةَ وَ الْحَارِثِ فَقَالا يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ كَانَ هَذَا الْأَمْرُ لَا بُدَّ لَنَا مِنَ الْعَمَلِ بِهِ لِأَنَّ اللَّهَ أَمَرَكَ فِيهِ بِمَا صَنَعْتَ وَ الْوَحْيَ جَاءَكَ بِهِ فَافْعَلْ مَا بَدَا لَكَ وَ إِنْ كُنْتَ تُحِبُّ أَنْ تَصْنَعَهُ لَنَا كَانَ لَنَا فِيهِ رَأْيٌ». شیخ مفید، الإرشاد، ج۱، ص۹۶؛ بحارالانوار، ج۲۰، ص۲۵۲.
- ↑ شیخ مفید، الإرشاد، ج۱، ص۹۶؛ بحارالانوار، ج۲۰، ص۲۵۲.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص 586 - 588.