مقدمه

غیب چیست؟

  • جهان غیب در برابر عالم شهادت قرار دارد. آنچه از قلمرو حواس انسان بیرون است، از عالم غیب محسوب می‌گردد؛ مثلاً ما از اوضاع و احوال رستاخیز و کیفیّت ثواب و عقاب و چگونگی فرشتگان و ذات و صفات حضرت حقّ بی‌خبریم؛ نه به آن سبب که از اجسام لطیف و کوچک محسوب می‌شوند، بلکه به آن جهت که بر‌تر از افق ادراک محدود اندیش ما بوده و از دایره زمان و مکان بیرون‌اند؛ امّا آن‌چه از طریق یکی از حواس- هر چند با واسطه- قابل درک باشد از عالم شهود است؛ بنابراین ما در آثار آن جزء عالم شهودند، حتّی اگر به علّت ریزی قابل دیدن هم نباشند، همچون میکروب‌ها، ویروس‌ها، اتم‌ها و...، همچنین اکتشافات محقّقان که از یک رشته حقایق و اسرار موجود در جهان پرده بر می‌دارند همانند نیروی جاذبه، اشعه ایکس از علوم غیبی محسوب نمی‌شوند؛ چون توسّط اسباب و وسایل طبیعی حاصل می‌شوند[۴].

غیب نسبی است

  • غیب را می‌توان به دو قسم تقسیم کرد: غیب مطلق و غیب نسبی. بعضی امور غیب مطلق‌اند؛ یعنی برای هر کس و در هر زمان غایب‌اند و هیچ‌گاه در قلمرو حواسّ قرار نمی‌گیرند؛ همچون ذات مقدّس حق تعالی؛ ولی عمده امور غیبی نسبی هستند؛ یعنی نسبت به بعضی افراد غیب و نسبت به بعضی دیگر آشکارند؛ مثلاً وجود فرشتگان و بهشت و دوزخ و حوادثی که در آینده رخ خواهد داد و افرادی که بعداً به دنیا خواهند آمد، برای بعضی همچون پیامبران آشکار و برای دیگران نهان‌اند چنان‌که وجود فرشتگان قبل از مرگ برای ما از امور غیبی محسوب می‌شوند؛ ولی بعد از مرگ از علم مشهود خواهند شد[۵].

هیچ چیز برای خدا غیب محسوب نمی‌شود

  • تمام موجودات (بزرگ و کوچک، مادّی و غیرمادّی) و تمام حوادث، گذشته و حال و آینده در محضر حقّ تعالی حاضرند و هیچ چیز از علم او پنهان نیست و همه امور برای او آشکار است؛ به قول امیرالمؤمنین(ع): "هر رازی پیش تو آشکار و هر پنهانی نزد تو حاضر است"[۶].
  • چون همه مخلوق و معلول حقّ تعالی است، پس وابسته به او است و نزدش حاضر، پس همه موجودات در محضر او حاضرند و معنی علم نیز همین است و این علم حضوری است و همانند علم ما به نفس خود؛ بنابراین خدای تعالی به همه حقایق علم حضوری داد و غیب در اینجا مفهومی ندارد. قرآن کریم می‌فرماید: ﴿هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ[۷] و ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ[۸] یا ﴿إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ[۹].
  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: "او به همه چیز دانا است؛ امّا نه به وسیله ابزار که با نبودن آنها علم نیز منتفی شود، بین او و معلوماتش امر زایدی به نام علم وجود ندارد، تنها ذات اقدس او است و بس"[۱۰]. آیات و روایات در این مورد فراوان است[۱۱].

آیا آگاهی بر غیب برای غیر خدا ممکن است؟

  • گروهی بر این باورند که علم به غیب منحصر به ذات ربوبیت است و غیر او هیچ کس، حتّی انبیا و پیشوایان دین نیز به چنین علومی دسترسی ندارند. اینان برای اثبات دیدگاه خود به برخی از آیات قرآن تمسّک جسته‌اند که بر این معنی دلالت دارند؛ از قبیل: ﴿وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ[۱۲]. ﴿قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ[۱۳]. همچنین ﴿قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ[۱۴].
  • پاسخ: درست است که جز خدا هیچ‌کس از غیب مطلق آگاه نیست؛ هر چند برتری انبیا بر سایران از جهات دیگر محرز است، امّا به لحاظ محدودیت وجودی، ذاتاً توانایی احاطه بر جهان غیب را به طور مطلق ندارند. در عین حال چنین نیست که در‌های غیب برای همیشه و به طور مطلق به رویشان بسته باشد؛ طوری که حتّی با اراده خداوند - که مالک غیب و شهود است- نتوانند به آن دسترسی پیدا کنند، بلکه دست‌یابی بر غیب موهبتی است که هرگاه خداوند بخواهد قسمتی از آن را به برخی انسان‌های لایق و رسولان پاک‌باز خود عنایت می‌فرماید. بلی! این نوع دانش‌ها به طور استقلالی تنها مربوط به ذات حق است که پرتوی از آن را به دیگران مرحمت فرموده است. آیات یاد شده بیان‌گر این است که مردم عصر جاهلی تصور میکردند، پیامبر به همه جهان و آنچه در آن است احاطه دارد و قادر است هر چه خیر است به خود جذب و هر چه شر است از خود دفع کند. خداوند به پیامبر(ص) دستور می‌دهد که با صراحت اعلام کند که چنین نیست بلکه هر چه دارم از خداست و بهره‌ام از علم همان است که توسّط وحی و تعلیم الهی به من آموخته می‌شود. بنابراین آگاهی از غیب را به طور مطلق و استقلالی از غیر خدا نفی می‌کند[۱۵].

خداوند بعضی بندگانش را از غیب آگاه می‌فرماید

  • آیات و روایات فراوانی حکایت از آگاهی بعضی از بندگان پسندیده خداوند نسبت به علوم غیبی دارد؛ از جمله، قرآن کریم علم غیب را به امر پروردگار برای انبیای بزرگوار این چنین اثبات می‌نماید، ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ[۱۶].
  • در آیات متعدّدی که اخبار پیامبران و امم گذشته را به اطلاع پیامبرش می‌رساند م‌یفرماید: ﴿ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ[۱۷]. در آیه دیگری می‌فرماید: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا[۱۸].
  • راه جمع آیاتی که علم غیب را از همه نفی و آیاتی که برای بعضی اثبات می‌کند به این است که گفته شود، علم غیب مطلق و استقلالی راکسی جز خدا ندارد؛ امّا به اذن او بعضی علوم غیبی در اختیار برخی بندگان برگزیده‌اش قرار می‌گیرد. اصولاً وحی نوعی ارتباط پیامبران با جهان غیب است؛ البته باید توجّه کرد که آگاهی بر غیب برای انبیا متناسب با ظرفیت روحی و معنوی آنان است؛ زیرا انبیا نیز از لحاظ رتبه و مقام دارای مراتبی هستند[۱۹].

غیب در فرهنگ مطهر

شهادت، یعنی این بدن و غیب یعنی روان (همین روان خودآگاه). امروز ثابت شده که نه تنها شهادتی داریم (یعنی بدن) و غیبی داریم (یعنی روان) بلکه یک غیب غیبی هم داریم که همان روان ناخودآگاه است[۲۰]. پس غیب عبارت است از اینکه انسان اقرار و اعتراف داشته باشد که در عالم هستی حقایق و واقعیّت‌هایی هست که من با پوست بدن خودم یعنی با حواس خودم نمی‌توانم آنها را درک بکنم. ولو اینکه اینجا حضور داشته باشند. چشم من، گوش من ذائقه من، لامسه و شامّه من قادر به ادراک آنها نیستند. یعنی من درباره خودم اینطور قضاوت بکنم که این حواسی که من دارم، وسائل بسیار بسیار محدودی است که برای تماس پیدا کردن با دنیای خارج به من داده شده است[۲۱]. غیب یعنی نهان، پشت پرده، یعنی آن چیزهایی که از حواسّ ظاهری ما نهان است و پشت پرده محسوسات واقع شده است. قرآن کریم این کلمه را زیاد به کار برده است. گاهی تنها، مثل اینکه می‌فرماید: ﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ[۲۲] یا می‌فرماید: ﴿وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ[۲۳] و گاهی همراه با کلمه شهادت مثل این که می‌فرماید: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ[۲۴] فلاسفه اسلامی از همین تعبیر قرآنی استفاده کرده، جهان طبیعت را “عالم شهادت” و جهان ملکوت را “عالم غیب” اصطلاح کرده‌اند[۲۵]. تمام چیزهایی را که انسان باید به آنها ایمان داشته باشد، قرآن با کلمه “غیب” بیان کرده است؛ ایمان به اینکه حقایق و واقعیت‌هایی هست که از حدود حواسّ من بیرون است[۲۶].[۲۷]

غیب و شهادت

در جهان‌بینی قرآن عالم هستی منحصر به آنچه که برای ما محسوس است نیست، بلکه محسوسات یک قشر نازکی از عالم است و قسمت عظیم‌تر در ماوراء آن است. آنچه محسوس است نامش شهادت؛ و آنچه نامحسوس است، غیب نامیده شده است. آنچه که انسان می‌بیند و می‌برید و می‌شنود و به‌طورکلی احساس می‌کند و یا به تعبیر قرآن شهود می‌نماید، اینها مربوط به بخش شهادت است[۲۸].[۲۹]

غیب و غیب نسبی

غیب یا نهان دو گونه است: نسبی و مطلق. غیب نسبی، یعنی چیزی که از حواسّ یک نفر به علّت دور بودن او از آن با علّتی نظیر این، نهان است؛ مثلاً برای کسی که در تهران است، تهران شهادت است و اصفهان غیب است، اما برای کسی که در اصفهان است، اصفهان شهادت است و تهران غیب است[۳۰][۳۱]

غیب در اصطلاح کتاب و سنت

قرآن کریم و روایات معصومین(ع) هر چند در معنای اصلی واژه غیب تغییری نداده‌اند، آن را در موارد گوناگون به کار گرفته‌اند[۳۲] که برخی از آنها را با محور قرار دادن سخنان امام علی(ع) از نظر می‌گذرانیم:

۱. حقایق دست نایافتنی: برخی پدیده‌های غیبی، هیچ گاه پشت پرده برون نمی‌افتند و نه تنها حس و تجربه بلکه عقل و کشف و شهود نیز از راه یابی به قلمرو آنها ناتوان است. در این جاست که به حق باید گفت: ذات و حقیقت خداوند از این گونه غیب‌های دست نایافتنی است که فرزانگان جهان درباره آن نمی‌اندیشند و می‌دانند که آن را نتیجه‌ای نیست. از این‌رو، امام علی(ع) با این که در شناخت و معرفت چنان توانمند است که اگر پرده‌ها کنار روند، ذره‌ای بر یقینش افزوده نخواهد شد[۳۳]، بر ناتوانی آدمی از شناخت کنه ذات خداوند تأکید می‌ورزد و می‌فرماید: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ هُمُ الَّذِينَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ الْإِقْرَارُ بِجُمْلَةِ مَا جَهِلُوا تَفْسِيرَهُ مِنَ الْغَيْبِ الْمَحْجُوبِ، فَمَدَحَ اللَّهُ تَعَالَى اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ يُحِيطُوا بِهِ عِلْماً، وَ سَمَّى تَرْكَهُمُ التَّعَمُّقَ فِيمَا لَمْ يُكَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ كُنْهِهِ رُسُوخاً. فَاقْتَصِرْ عَلَى ذَلِكَ، وَ لَا تُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِكَ فَتَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ. هُوَ الْقَادِرُ الَّذِي إِذَا ارْتَمَتِ الْأَوْهَامُ لِتُدْرِكَ مُنْقَطَعَ قُدْرَتِهِ، وَ حَاوَلَ الْفِكْرُ الْمُبَرَّأُ مِنْ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ أَنْ يَقَعَ عَلَيْهِ فِي عَمِيقَاتِ غُيُوبِ مَلَكُوتِهِ، وَ تَوَلَّهَتِ الْقُلُوبُ إِلَيْهِ لِتَجْرِيَ فِي كَيْفِيَّةِ صِفَاتِهِ، وَ غَمَضَتْ مَدَاخِلُ الْعُقُولِ فِي حَيْثُ لَا تَبْلُغُهُ الصِّفَاتُ لِتَنَاوُلِ عِلْمِ ذَاتِهِ، رَدَعَهَا وَ هِيَ تَجُوبُ مَهَاوِيَ سُدَفِ الْغُيُوبِ، مُتَخَلِّصَةً إِلَيْهِ سُبْحَانَهُ فَرَجَعَتْ إِذْ جُبِهَتْ مُعْتَرِفَةً بِأَنَّهُ لَا يُنَالُ بِجَوْرِ الِاعْتِسَافِ كُنْهُ مَعْرِفَتِهِ». «کسانی در علم دین استوارند که اعتراف به نادانی بی‌نیازشان کرده است تا نا اندیشیده پا در میان گذارند و فهم آن چه را در پس پرده‌های غیب نهان است، آسان انگارند... پس بدین بس کن! بزرگی خدای سبحان را با میزان خرد خود مَسَنج، تا از تباه شدگان مباشی. او توانایی است که اگر وهم ما چون تبر پران شود تا خود را به سر حد قدرت او رساند و اندیشه مبرا از وسوسه بکوشد تا سمند فکرت به ژرفای غیب ملکوتش براند و دل‌ها خود را در راه شناخت صفات او سرگشته و شیدا گرداند و باریک اندیشی خرد خواهد تا به صفات او نرسیده، ذات وی را داند،دست قدرت بازش گرداند؛ چه، خواهد پرده‌های تاریک غیب را درد، و راه به ساخت خدای بی‌عیب بَرد»[۳۴].

۲. امور فراتر از تجربه حسی: قرآن کریم در آیات آغازین سوره بقره، ایمان به غیب را از صفات برجسته پرهیزگاران می‌شمارد که مصداق روشن آن،ایمان به وجود خداوند متعال است[۳۵]؛ چنان که امیرمؤمنان(ع) در پاسخ به این پرسش که «آیا پروردگارت را دیده‌ای؟» فرمود: «من کسی نیستم که خدای نادیده را بپرستم». سپس فرمود: «چشم‌ها با مشاهده ظاهری او را نبینند بلکه ایمان به غیب، پیمانی قلبی است»[۳۶]. افزون بر وجود حق تعالی، بسیاری دیگر از حقایق جهان هستی با ابزار حسیبشر به چنگ نمی‌آیند. از این‌رو، کتاب و سنت، آنها را از امور غیبی به شمار آورده‌اند؛ چنان‌که امام سجاد(ع) وحی را از مصادیق غیب برمی‌شمارد و فرشتگان را موجوداتی می‌داند که این حقیقت نادیدنی را به پیامبران می‌رسانند[۳۷].

۳. پدیده‌های اخروی: آگاهی از زمان فرا رسیدن قیامت، در انحصار خداوند است و از غیب‌هایی است که هیچگاه برای آدمیان آشکار نخواهد گشت[۳۸]. پدیده‌های دیگر اخروی نیز هر چند به خودی خود، غیبی و نهانی‌اند، در پرتو تعالیم پیامبران تا اندازه‌ای از پس پرده غیب به در آمده‌اند و تصویری - هر چند ناقص - از آنها فراهم گشته است. امام علی(ع) می‌فرماید: «وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الدُّنْيَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِيَانِهِ وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِيَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ الْعِيَانِ السَّمَاعُ». «هر چیز از دنیا، شنیدن آن بزرگ‌تر از دیدن آن است؛ و هر چیز از آخرت، دیدن آن بزرگ‌تر از شنیدن آن است، پس [اکنون که دیدن نتوانید] به شنیدن بسنده کنید و از آن چه در غیب نهان است، خبری به دست آورید»[۳۹].

۴. راز نهانی:اسرار ناگفته آدمی یکی دیگر از امور نهانی است که قرآن کریم واژه غیب را درباره آنها به کار می‌گیرد؛ چنان‌که در سوره توبه می‌فرماید: ﴿أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ[۴۰]. امیرمؤمنان(ع) نیز - که مفسر راستین قرآن است - با پا فشردن بر این که خداوند از اندیشه‌ای نهفته در دل آگاهی دارد[۴۱]، می‌فرماید: «علم او درون پرده‌های غیب را شکافت و بر عقیده‌های نهفته و رازهای پنهان احاطه یافت»[۴۲].

۵. رویدادهای گذشته و آینده: آن چه در گذشته روی داده است، یا در آینده روی می‌دهد، هر چند در زمان خود به چنگ حس و تجربه می‌افتد، برای کسانی که در زمانی دیگر زندگی می‌کنند، از امور غیبی به شمار می‌رود[۴۳]. پیامبر اکرم(ص) بی‌درس‌آموزی در مکتب خانه‌های بشری، «مسئله‌آموز صد مدرس» بود و به تعلیم الهی، از سرگذشت راستین پیامبران پیشین خبر می‌داد. از این‌رو قرآن کریم، آن گاه که داستان پیامبران گذشته را برای رسول خدا(ص) باز می‌گوید، تعبیرهایی از این دست با آن همراه می‌سازد: ﴿تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا[۴۴].

امام علی(ع) نیز در خطبه‌ای که در آن، اوضاع نابسامانی کوفه را پیش می‌گوید و از تسلط حجاج بن یوسف ثقفی خبر می‌دهد، بر این آگاهی خدادادی، نام علم غیب می‌نهد و می‌فرماید: «وَ لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِيَ عَنْكُمْ غَيْبُهُ إذاً لَخَرَجْتُمْ إِلَى الصُّعُدَاتِ تَبْكُونَ عَلَى أَعْمَالِكُمْ وَ تَلْتَدِمُونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ، وَ لَتَرَكْتُمْ أَمْوَالَكُمْ... أَمَا وَ اللَّهِ لَيُسَلَّطَنَّ عَلَيْكُمْ غُلَامُ ثَقِيفٍ الذَّيَّالُ الْمَيَّالُ يَأْكُلُ خَضِرَتَكُمْ، وَ يُذِيبُ شَحْمَتَكُمْ». «اگر آن چه می‌دانم - و غیب آن بر شما پوشیده است - می‌دانستید به بیابان‌ها بیرون می‌شدید و بر کرده‌های خویش می‌گریستید به سر و سینه می‌زدید و مال‌های خود را بی‌نگهبان وا می‌گذاشتید و کسی را بر آن نمی‌گماشتید... به خدا، به زودی مردی از ثقیف بر شما چیره شود، سبک‌سر، گردنکش و ستم‌گر، که مالتان را ببرد و پوستتان را بدَرد»[۴۵].[۴۶]

پانویس

  1. «و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمی‌داند.».. سوره انعام، آیه ۵۹
  2. این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم؛ تو و قومت پیش از این آنها را نمی‌دانستید پس شکیبا باش که سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره هود، آیه ۴۹.
  3. محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۱۶۶.
  4. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص:۶۷-۶۸.
  5. رضا محمدی|محمدی، رضا، امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی، ص:۶۸.
  6. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵.
  7. «اوست خداوندی که خدایی جز او نیست، داننده پنهان و آشکار است، او بخشنده بخشاینده است» سوره حشر، آیه ۲۲.
  8. «(خداوند) دانای نهان و آشکار، بزرگ والاست» سوره رعد، آیه ۹.
  9. «من نهان آسمان‌ها و زمین را می‌دانم و از آنچه آشکار می‌کنید و پوشیده می‌داشتید آگاهم» سوره بقره، آیه ۳۳.
  10. توحید صدوق، ص۷۳.
  11. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص:۶۸-۶۹.
  12. «و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمی‌داند» سوره انعام، آیه ۵۹.
  13. «بگو من برای خود سود و زیانی در دست ندارم جز آنچه خداوند بخواهد و اگر غیب می‌دانستم خیر بسیار می‌یافتم و (هیچ) بلا به من نمی‌رسید؛ من جز بیم‌دهنده و مژده‌آور برای گروهی که ایمان می‌آورند نیستم» سوره اعراف، آیه ۱۸۸.
  14. «بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد» سوره نمل، آیه ۶۵.
  15. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص:۶۹-۷۰.
  16. «و (نیز) خداوند بر آن نیست که شما را از نهان آگاه گرداند اما خداوند از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمی‌گزیند؛ پس به خداوند و فرستادگانش ایمان آورید» سوره آل عمران، آیه ۱۷۹.
  17. «این از خبرهای نهانی است که به تو وحی می‌کنیم» سوره آل عمران، آیه ۴۴.
  18. «او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد» سوره جن، آیه ۲۶-۲۷.
  19. محمدی، رضا، امام‌شناسی، ص:۷۱.
  20. شناخت، ص۱۶۳.
  21. گفتارهای معنوی، ص۲۰۳.
  22. «همان کسانی که "غیب" را باور دارند» سوره بقره، آیه ۳.
  23. «و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمی‌داند» سوره انعام، آیه ۵۹.
  24. «دانای نهان و آشکار است» سوره انعام، آیه ۷۳.
  25. مجموعه آثار، ج۳، ص۳۳۶.
  26. مجموعه آثار، ج۳، ص۱۴۱.
  27. زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۵۹۶.
  28. آشنایی با قرآن، ج۱-۲، ص۱۳۱.
  29. زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۵۹۷.
  30. مجموعه آثار، ج۳، ص۱۳۷.
  31. زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر، ص ۵۹۷.
  32. برخی از این امور قابل بازگشت به یکدیگرند، اما برای برجسته‌سازی بیشتر، آنها را جدا ساخته‌ایم.
  33. «لَوْ كُشِفَ لِيَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً» (ابن شهر آشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۱۷ و ر.ک: بحارالانوار، ج۴۶، ص١٣۵).
  34. نهج البلاغه، خطبه ۹۱.
  35. ر.ک: طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۱، ص۴۶.
  36. بحار الانوار، ج۴، ص۵٣.
  37. «وَ حُمَّالِ الْغَيْبِ إِلَى رُسُلِكَ» (الصحیفة السجادیه، دعای سوم، ص۲۸).
  38. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.
  39. نهج البلاغه، خطبه ١١۴.
  40. «آیا نمی‌دانند که خداوند راز آنها و سخنان زیرگوشی آنان را می‌داند و اینکه خداوند بسیار داننده نهان‌هاست؟!» سوره توبه، آیه ۷۸.
  41. ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۹۱، ص۸۳، و خطبه ۱۹۲، ص۲۱۰.
  42. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸، ص۱۰۰.
  43. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۸، ص۲۸۸.
  44. «این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم؛ تو و قومت پیش از این آنها را نمی‌دانستید پس شکیبا باش که سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره هود، آیه ۴۹.
  45. نهج البلاغه، خطبه ١١۶، ص١١۶.
  46. یوسفیان، حسن، مقاله «علم غیب امام»، دانشنامه امام علی ج۳، ص ۳۳۸ ـ ۳۴۱.
بازگشت به صفحهٔ «غیب».