تواضع در سبک زندگی اسلامی
مقدمه
آدمی گرچه در آفرینش از جایگاه والایی برخوردار است و گل سرسبد است، اما این بدان معنا نیست که خود را از هر انسان دیگری برتر بداند. شرافت انسان به آن است که اولاً بزرگی مطلق را زیوری بر ذات بیهمتای خداوند سبحان بداند. ثانیاً معیارهای بزرگی را نیک بشناسد و به خطا خود را بر مقامی بلند ننشاند. ثالثاً اگر از هر نعمت معنوی یا مادی از قبیل ثروت و قدرت و دانش و اعتبار برخوردار است، آن را هدیه و امانت خداوند سبحان بداند و به سبب آن فخر نفروشد و به جای آزردن دیگران، آنان را هم در منافع داشتههای خود شریک سازد و کامشان را شیرین کند، تا به کام خودش نیز شیرینتر آید.
تواضع پیشه مردان و زنان وارسته از بند غرور و کبر و خودخواهی است. تواضع میوه درخت معرفت است. اگر کسی میپندارد که برتر از دیگران است، نه خود را به نیکی شناخته است و نه خدا را و نه خلق خدا را. هرکه بیشتر دارد شاکرتر و خاضعتر باشد و بیش از دیگران خود را بدهکار منعم بداند، تا نعمتش به عنایت حق فزونی یابد.
خودبزرگپنداری، فرزند درخت پلید اوهام بیاساس شیطانی است و آدمی را از رحمت حق دور میسازد. هیچ کس در مقام انسانی از پیامبران و پیشوایان الهی، عارفتر و صدرنشینتر نیست، اما در میان این مردان رستگار، ذرهای تکبر و خودبینی و برتری جویی وجود ندارد. پیامبر ما چون بردگان میزیست و با خاکیان حشر و نشر داشت و به این کار افتخار میکرد.
حضرت صادق(ع) فرمود: «از نشانههای تواضع آن است که؛ به نشستن در پایین مجلس خرسند باشی، با هر کس که دیدار میکنی «سلام» کنی، مجادله و بگو مگو را رها کنی، اگرچه حق با تو باشد و دوست نداشته باشی به خاطر تقوایی که داری از سوی دیگران مورد تمجید و ستایش قرار گیری[۱].
مسیح(ع) میفرماید: «خداوند تواضع حقیقی را دوست دارد * کسی که مانند کودکِ خردسال نشود، در ملکوت خداوند داخل نخواهد شد * چون هرگاه شما از پسر کوچکی بپرسید که جامههای تو را چه کسی درست کرده؟ در جواب خواهد گفت: پدر من * هرگاه از او بپرسید خانهای که او در آن است از کیست؟ میگوید: از پدرم * اگر از او بپرسید: چه کسی به تو غذا میدهد که بخوری؟ خواهد گفت: پدر من * اما هرگاه بگویی پیشانی تو را چه کسی شکسته؟ چون پیشانیات بسته شده؟ در جواب میگوید: خودم افتادم و پیشانیام شکست»[۲].[۳]
منابع
پانویس
- ↑ آداب معاشرت از دیدگاه معصومین(ع)، ص۸۸.
- ↑ انجیل برنابا، فصل ۱۸۳.
- ↑ دشتی نیشابوری، محمد، سبک زندگی، ص ۱۴۷.