تواضع در عرفان اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

تواضع منزل خشوع عملی

تواضع در برابر تکبر، منزل سالکی است که خشوع قلبی در پیشگاه خدا او را به تذلل آورده و حقیقت بندگی را به نمایش می‌گذارد و در برابر خلق به انصاف روا می‌دارد. پس غنای ذاتی را از آن خدای دانسته و فقر وجودی خویش را یافته و هر آنچه را دارد عنایت خدای دانسته و به جای خودستایی به خداستایی پرداخته است. پس تواضع در برابر خلق نمادی از تذلل در برابر خالق هستی است؛ و تذلل نه آن است که در برابر خلق ذلت پذیرد و عزت، فروگذارد، بلکه به این است که با خلق به معاشرت برخیزد و از مخالطت ایشان عزلت نگزیند و ترک ریاست و مقام‌طلبی کند.[۱]

تواضع در عرفان قرآنی

ریشه واژه تواضع، وضع و مصدر آن «ضعه» به معنای پستی و حقارت است. وضیع در برابر شریف به‌کار رفته است. برخی تواضع اصطلاحی در اخلاق و عرفان را همان تذلل در برابر خدا و انصاف در برابر مردم دانسته‌اند، به گونه‌ای که برای خود هیچ‌گونه برتری و امتیازی بر دیگران قائل نبوده، در رفتار و گفتار، دیگران را بزرگ و گرامی دارد[۲]. باید توجه داشت که بسیاری از نویسندگان در عرفان به تواضع در برابر مؤمنان اشاره دارند، در حالی که اصولاً عرفان به حوزه شناختی خدا از یک جنبه و متأله شدن به خلق و رفتاری شریعت‌مدار از جنبه دیگر می‌‌پردازد. به سخن دیگر، عرفان نظری به حوزه شناخت‌شناسی نسبت به خدا و صفاتش می‌‌پردازد؛ و در عرفان عملی به حوزه چگونگی متأله و خدایی شدن از طریقت شریعت و وصول به آن حقیقت اشاره دارد. بنابراین، اگر در عرفان، به چگونگی معاشرت و تعامل با خلق اشاره می‌‌شود، از باب استطرادی و بیان نشانه‌های عارف سالک و متأله است. همچنین یادآور باید شد که واژه تواضع در قرآن نیامده است؛ ولی در قرآن، واژگانی چون «هوناً»، «سلاماً» و «خفض جناح» و نیز جمله‌هایی مانند ﴿لَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا[۳] و ﴿أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ[۴] به این مفهوم اصطلاحی در عرفان و اخلاق اسلامی اشاره دارد.

از نظر قرآن، کسانی به مرتبه تواضع و فروتنی در برابر مؤمنان دست می‌‌یابند که در مقام حبی قرار گرفته و میان ایشان و خدا محبت دو سویه است. خدا می‌‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ[۵]. خدا در این آیه ذلت به معنای خواری و فروتنی را ویژگی مثبت مؤمنان در برابر یکدیگر و عزت را رفتار مؤمنان در برابر کافران مطرح می‌‌کند. بنابراین، این ذلت به معنای تحقیر خویش نیست، بلکه به معنای فروتنی و تواضع نسبت به مؤمنان است. بر این اساس می‌‌توان گفت که مؤمنان تنها در برابر مؤمنان اهل تواضع و فروتنی هستند، نه در برابر کافران. پس این که گفته شود تواضع و فروتنی در برابر خلق است بالجمله نادرست است هر چند فی الجمله درست است؛ به این معنا که در کلیت نمی‌توان بر آن مهر تأیید زد، بلکه فروتنی و تواضع تنها در برابر مؤمنان مجاز دانسته شده است نه در برابر خلق که شامل کافران نیز می‌شود؛ بلکه مؤمنان در برابر خلق کافر باید عزیز باشند و تواضع را کنار گذارند. از این آیه همچنین به دست نمی‌آید که خاستگاه چنین رفتاری از سوی مؤمنان دست‌یابی آنان به مقام «حبی» و محبت دو سویه است. از نظر قرآن کسانی به این مقام دست نمی‌آید که به‌طور کامل به دو خصلت اتباع از رسول الله و اطاعت از خدا و رسول الله دست یافته باشند و در همه چیز تابع رسول الله باشند. خدا می‌‌فرماید: ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ * قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ[۶].[۷]

نشانه‌های تواضع

از نظر قرآن کسانی که در منزل محبت الهی سکونت یافته‌اند، به عنوان عبادالرحمن همان‌طوری که در برابر خدا خشوع و خضوع دارند، در برابر مؤمنان نیز رفتاری را به نمایش می‌گذارند که بیان‌گر دست‌یابی به مقام متأله و محبوبیت است. بنابراین، برای سالک در مقام تواضع در برابر خدا نشانه‌هایی و در برابر مؤمنان نشانه‌هایی دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره‌ می‌‌شود:

  1. لیانت قلوب و نرم دلی: سالک در مقام تواضع لیانت قلوب و نرم دلی است[۸].
  2. لیانت جلود: نرم پوست و ظاهر بدن در برابر حق و حقیقت از دیگر نشانه‌های سالک متواضع است[۹].
  3. خشیت قلبی: ترس از عظمت خدا در قلب سالک متواضع وجود دارد[۱۰].
  4. لرزش پوست‌ها: پوست و ظاهر بدن سالک متواضع در برابر خدا و حق به لرزش درمی‌آید[۱۱].
  5. اشکباری: سالک متواضع در برابر حق نرم و در هنگام رسیدن به آن از شادی اشکبار می‌شود و از چشمانش اشک شوق سرازیر می‌شود[۱۲].
  6. اهل احسان: سالک متواضع اهل احسان به‌ویژه احسان به معنای بندگی در مقام رؤیت است[۱۳].
  7. پرهیز از تکبر و استکبار: سالک متواضع از هرگونه تکبر خلقی و استکبار رفتاری در امان است[۱۴].
  8. سجده: سالک متواضع اهل سجده است و در برابر حق خود را به سجده می‌اندازد[۱۵].
  9. تسبیح: از نشانه‌های سالک متواضع، تسبیح به حمد الهی است[۱۶].
  10. تهجد شبانه: از دیگر نشانه‌های سالک متواضع، تهجد شبانه و بیرون آمدن از خوابگاه‌ها برای عبادت شبانه و نماز شب است[۱۷].
  11. نیایش خوف و طمع: هرچند که سالک متواضع در مقام حبی است، ولی در برابر عظمت خدا خشیت داشته و نسبت به رحمانیت خدا امید دارد. از این روست که اهل خوف و رجا است[۱۸].
  12. انفاق: چنان‌که گفته شد سالک متواضع در برابر خدا در مقام احسان رؤیتی است[۱۹] و در برابر خلق به احسان انفاقی رفتار می‌کند[۲۰].
  13. صالح: سالک متواضع همچنین از صالحین است. از این‌رو به اعمال عبادی در برابر خدا و اعمال نیک برای مؤمنان اقدام می‌کند[۲۱].
  14. تواضع در برابر مؤمنان: فروتنی و ذلت را در برابر مؤمنان و عزت را در برابر کافران به نمایش می‌گذارد که البته به معنای تحقیر و خواری نیست[۲۲].
  15. نرم رفتاری: اهل تواضع در زندگی انسانی نرم رفتار و به دور از درشتی و خشونت است. از این روست که گام‌هایش نرم و استوار است و چون متکبران و مستکبران راه نمی‌روند و رویه ایشان را ندارد[۲۳].
  16. صلح و سلامت: سالک متواضع اهل رحمت و محبت است و با کسی جنگ ندارد، هر چند با بی‌خردان و جاهلان مواجه می‌شود، ولی درشتی را کنار می‌نهد و با صلح و سلامت با آنان برخورد می‌کند[۲۴].[۲۵]

ریشه‌ها و بسترهای تواضع

از نظر قرآن، تحقق حالت و ملکه تواضع نیازمند ریشه‌ها و بسترهایی است که باید به آن توجه داشت. از جمله مهم‌ترین بسترهای ایجادی آن می‌تواند به موارد زیر اشاره کرد:

  1. تقوا: تقوای الهی و پاکی قلب، زمینه ایجاد تواضع و فروتنی در انسان است[۲۶].
  2. تفکر: تفکر و خردورزی، زمینه رعایت تواضع و ادب در رفتارهای اجتماعی به‌ویژه در برخورد با پیامبر(ص) است[۲۷].
  3. توجه به آیات الهی: از نظر قرآن، توجه به آیات الهی، زمینه‌ساز تواضع و ستایش به درگاه پروردگار خواهد شد[۲۸].
  4. توجه به پاداش آخرتی: توجه به پاداش‌های عظیم آخرتی، زمینه‌ساز تواضع و فروتنی در سالک است[۲۹].
  5. توجه به ضعف انسان: توجه انسان به ضعف و ناتوانی خویش، زمینه‌ای برای تواضع و اجتناب از تکبر است[۳۰].
  6. توجه به عاقبت تکبر: از نظر قرآن توجه انسان به عواقب و پیامدهای سوء تکبر، راهی برای تواضع و فروتنی است[۳۱].
  7. عبودیت: بندگی خداوند، زمینه تواضع و فروتنی در انسان خواهد بود[۳۲].
  8. موعظه: در آیات قرآنی بر تأثیر موعظه، در ایجاد روحیه تواضع تأکید شده است[۳۳].
  9. فضل اله ی: از نظر قرآن اگر فضل الهی نباشد، کسی به مقام تواضع نمی‌رسد[۳۴].[۳۵]

مراتب تواضع

تواضع در برابر خدا مطلوب سالک است. برخی از نشانه‌های آن نیز براساس آیات قرآنی بیان شده است. تواضع سالک در برابر خدا دارای مراتبی است که مرتبه عالی و اوج آن، تواضع فی ذات الله است. تواضع در ذات الله، یعنی سالک می‌خواهد نیستی نفس را مطرح کند. سالک باید در تزکیه نفس به جایی برسد که تنها خدا را ببیند و هستی‌اش در خدا ذوب شده باشد. اگر سالک در خدا ذوب شد و خود را در برابر خدای غنی حمید، فقیر و ناچیز دید[۳۶] در مقام تواضع درآمده است که همان مقام فنا است. این مرتبه تفاوت ماهوی با تواضع اخلاقی دارد؛ هر چند که تواضع اخلاقی ریشه در همین تواضع عرفانی دارد. پس تواضع عرفانی است که خشوع و خضوع و خشیت الهی را در بر دارد و خیا و شرم در برابر خلق و خالق را زیاد می‌کند و تکبر در دل و استکبار در رفتار را از انسان می‌زداید. از منظر عرفان قرآنی، تواضع در برابر خدا چیزی جز فنا و ذلت بنده در مقابل کبریا و عظمت خدا نیست. این نوع تواضع، میوه و ثمره خشوع در برابر خدای تبارک و تعالی است[۳۷]. البته از نظر راغب اصفهانی، تواضع ناظر به اخلاق و افعال ظاهری و باطنی است، در حالی که خشوع ناظر به افعال جوارح است و آن‌گاه که تواضع در قلب به وجود می‌آید، خشوع در جوارح ظاهر می‌شود[۳۸].

پس از نظر وی، جایگاه تواضع قلب است. البته از نظر وی خشوع تنها در جوارح است، ولی باید توجه داشت از نظر قرآن، خشوع قلبی و جوارحی است؛ بر خلاف خضوع که تنها جوارحی است. خدا در آیات ۴۵ و ۴۶ سوره بقره، خشوع را به جوانح یعنی ظنون قلبی و جوارح یعنی انجام واجباتی چون نماز نسبت داده است. شمس‌الدین آملی در نفائس الفنون تواضع را خُلق چهارم از ده خلقی ذکر کرده است که موجب تخلق به اخلاق الهی و رسیدن به صفت بقا می‌شوند. به عقیده او تواضع عبارت است از اینکه نفس در مقام عبودیت با حق و انصاف با خلق باشد. نفس را باید با گردن نهادن به اوامر و نواهی، که تواضع مبتدیان است، یا با قبول تجلیات صفات و فنای مشیت خود در مشیت حق، که تواضع متوسطان است، و قبول تجلی ذات خداوند و فنای وجود خود در وجود حق، که تواضع منتهیان است، در مقام عبودیت حق قرار داد[۳۹]. همچنین باید نفس را با قبول حق از خلق، در مقام انصاف با خلق قرار داد[۴۰]. در مصباح الشریعه آمده است که حقیقت تواضع را تنها مقربان و واصلان به وحدانیت خداوند در می‌یابند[۴۱]. از همین رو، گفته می‌شود که در تواضع عرفانی، سالک هر عملی را که انجام می‌دهد از خود نمی‌داند، بلکه هر چه دارد آن را از خدا و فضل الهی می‌داند. از این روست که کرامات و مکاشفات را از خود نمی‌بیند و در همه حال می‌گوید: ﴿وَمَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ[۴۲]. حضرت امام خمینی در کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل درجات و مراتب تواضع را این‌گونه بیان می‌کند:

درجه اول: تواضع اولیاء و انبیاء عظام است. آنان به دلیل مرتبه عالی ایمان و یقینشان به خداوند و اسماء و صفات الهی و به واسطه تجلیات ذاتی و اسمائی و صفاتی و افعالی در قلبشان در پیشگاه خداوند تعالی متواضع شده‌اند و درک حضوری و مشاهده وجدانی کمال بی‌نهایت خداوند و ذلت مخلوقات در آنها غایت تواضع و تذلل را در قلبشان ایجاد می‌کند و هر مقدار در این دو نظر و مشاهده کامل گردند در حقیقت تواضع نیز کامل‌تر می‌شوند؛ چنان‌که خاتم النبیین حضرت محمد(ص) متواضع‌ترین موجودات در پیشگاه مقدس خداوند تعالی هستند به دلیل اینکه در مشاهده و درک حضوری و عظمت خداوند و کمال ربوبیت و قدرت بدون منازع او در عالم و نقص و ضعف بنده در مقابل پروردگارش، کامل‌ترین مخلوق هست. این تواضع که همراه با محبت است، کامل‌ترین مراتب تواضع است.

دوم: تواضع اهل معرفت است که در آنها نیز همین تواضع اولیاء هست، ولی در مرتبه ناقص‌تری است؛ زیرا معرفت و علم با مشاهده حضوری فرق دارد.

سوم: تواضع حکما که در رتبه پس از اینهاست. آنان نیز اگر به مقام حکمت الهی رسیده باشند و قلب آنها به نور حکمت روشن شده باشد، برای حق و خلق متواضع می‌شوند. چنان‌که در حکمت‌های لقمان در این‌باره سفارش مخصوص شده است. لقمان به فرزندش گفت: ﴿وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا[۴۳].

چهارم: تواضع مؤمنین است که به سبب نور ایمان به خداوند علم پیدا کردند و خود را نیز تا آنجا که نور آنها روشنی داد شناخته‌اند. پس برای حق و خلق متواضع شده‌اند. منابع عرفانی، تواضع را خصلتی برآمده از صفا و سلامت دل معرفی می‌کنند که منشأ آن در قلب است و سپس در افعال و اقوال ظاهر می‌گردد[۴۴]. کلاباذی تواضع را «افتخار به قلت و اعتناق به ذلت و تحمل اثقال اهل ملت» تعریف کرده است[۴۵].

خواجه عبدالله انصاری برای تواضع سه درجه قائل است:

  1. تواضع برای دین، آن است که راه مخالف دین را نپیماید؛
  2. تواضع برای بندگان، آن است که همه کس را برادر خویش و برتر از خود بداند و ظن بد به آنها نبرد؛
  3. تواضع برای حق، آن است که از رأی خود، در خدمت به خلق و از راه و رسم خود در معاشرت، برای حق چشم‌پوشی کند و رضا به رضای او دهد.

از نظر آیات و روایات تواضع عرفانی، از برترین عبادت خلق در برابر خالق است. امیر مؤمنان امام علی(ع) می‌فرماید: «عَلَيْكَ بِالتَّوَاضُعِ فَإِنَّهُ مِنْ أَعْظَمِ الْعِبَادَةِ»؛ «بر تو باد به فروتنی که تواضع و فروتنی از بزرگ‌ترین عبادات است». ابن الجهم درباره تواضع اخلاقی از امام رضا(ع) می‌پرسد: «سَأَلْتُ الرِّضَا(ع) فَقُلْتُ لَهُ: مَا حَدُّ التَّوَاضُعِ؟ قَالَ: أَنْ تُعْطِيَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ مَا تُحِبُّ أَنْ يُعْطُوكَ مِثْلَهُ»؛ «از حضرت رضا(ع) پرسیدم: حد تواضع چیست؟ فرمود: آن را در حق مردم داشته باشی که دوست داری مردم در حقت داشته باشند». و نیز ابن جهم درباره همین نوع از تواضع از حضرت پرسید: حد تواضع چه اندازه است که وقتی انسان انجام می‌دهد در زمره متواضعان باشد؟ حضرت فرمود: برای تواضع درجاتی است:

  1. انسان قدر خود را در همه جهات بشناسد و به قلب سلیم و دل پاک، خود را در جایی قرار دهد که اندازه اوست؛
  2. آن را برای همه دوست داشته باشد که دوست دارد از همه به او برسد.[۴۶]

منابع

پانویس

  1. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۵۳.
  2. جامع السعادات، نراقی، ج۱، ص۳۹۴.
  3. «و بر زمین، خرامان گام برمدار» سوره اسراء، آیه ۳۷.
  4. «در برابر مؤمنان خاکسارند» سوره مائده، آیه ۵۴.
  5. «ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را می‌آورد که دوستشان می‌دارد و دوستش می‌دارند؛ در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد می‌کنند و از سرزنش سرزنشگری نمی‌هراسند؛ این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی می‌دارد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره مائده، آیه ۵۴.
  6. «بگو اگر خداوند را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است * بگو از خداوند و پیامبر فرمان برید و اگر پشت کردند (بدانند که) بی‌گمان خداوند کافران را دوست نمی‌دارد» سوره آل عمران، آیه ۳۱-۳۲.
  7. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۵۳.
  8. سوره زمر، آیه ۲۳.
  9. سوره زمر، آیه ۲۳.
  10. سوره زمر، آیه ۲۳.
  11. سوره زمر، آیه ۲۳.
  12. سوره مائده، آیه ۸۲-۸۵.
  13. سوره مائده، آیه ۸۲-۸۵؛ و نیز ر.ک: بحارالانوار، ج۵۹، ص۲۶۰ و ۲۶۱؛ الدرالمنثور، سیوطی، ج۱، ص۹۳.
  14. سوره مائده، آیه ۸۲-۸۵؛ سوره سجده، آیه ۱۵.
  15. سوره سجده، آیه ۱۵.
  16. سوره سجده، آیه ۱۵.
  17. سوره سجده، آیه ۱۶؛ سوره فرقان، آیه ۶۳-۶۴.
  18. سوره سجده، آیه ۱۶.
  19. سوره مائده، آیه ۸۲-۸۵.
  20. سوره مائده، آیه ۸۲-۸۵.
  21. سوره مائده، آیه ۸۲-۸۵.
  22. سوره مائده، آیه ۵۴.
  23. سوره فرقان، آیه ۶۳؛ سوره لقمان، آیه ۱۸-۱۹.
  24. سوره فرقان، آیه ۶۳.
  25. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۵۵.
  26. سوره حجرات، آیه ۱-۳.
  27. سوره حجرات، آیه ۳-۴.
  28. سوره سجده، آیه ۱۵.
  29. سوره سجده، آیه ۱۵-۱۷.
  30. سوره اسراء، آیه ۳۷.
  31. سوره لقمان، آیه ۱۸-۱۹.
  32. سوره فرقان، آیه ۶۳.
  33. سوره لقمان، آیه ۱۳ و ۱۸-۱۹.
  34. سوره مائده، آیه ۵۴.
  35. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۵۷.
  36. سوره فاطر، آیه ۱۵.
  37. ر.ک: روح الارواح فی شرح الاسماء الملک الفتاح، سمعانی، ج۱، ص۶۰.
  38. کتاب الذریعة الی مکارم الشریعة، راغب اصفهانی، ج۱، ص۲۹۹.
  39. نفائس الفنون فی عرایس العیون، آملی، ج۲، ص۱۲-۱۶.
  40. مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، کاشانی، ج۱، ص۳۵۱.
  41. مصباح الشریعة، منسوب به امام جعفر صادق(ع)، ج۱، ص۷۳.
  42. «و هر نعمتی دارید از خداوند است» سوره نحل، آیه ۵۳.
  43. «و روی خود را از مردم مگردان و بر زمین خرامان گام برمدار» سوره لقمان، آیه ۱۸.
  44. قوت القلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید، ابوطالب مکی، ج۲، ص۲۸۲.
  45. التعرف لمذهب اهل التصوف، کلاباذی، ج۱، ص۹۷.
  46. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۵۸.