جدایی دین از سیاست در فلسفه دین و کلام جدید

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

مقصود از سکولاریسم، تفکری است که در آن، حضور دین در ابعاد مختلف زندگی بشر نفی می‌شود. در این دیدگاه، دین فقط با مسائل خصوصی افراد سروکار دارد و نه مسائل اجتماعی آنها و آموزش و پرورش، اقتصاد، سیاست و... باید بر علم مبتنی باشد، نه مذهب.

اصول سکولاریسم

  1. توجه به علم و عقلانیت: پس از رنسانس توجه به علم سبب شد همه امور تنها از زاویه علم تحلیل شود و طبق عقلانیت رنسانس، دین و اعتقاد دینی به طور مطلق مخالف عقلانیت دانسته و باطل اعلام شد.
  2. جدایی نهاد دین از حکومت: به اعتقاد سکولاریسم، رسالت دین رستگاری روح بشر و تأمین سعادت اخروی اوست؛ بنابراین، دین نباید مبنای فعالیت‌های اجتماعی واقع شود. از این‌رو، در آن همواره از حکومت غیردینی دفاع می‌شود.
  3. حاکمیت مردم به جای حاکمیت الهی: پس از چند قرن حکومت آبای کلیسا و وجود تضاد و تعارض در این شکل حکومت، سکولارها بر بی‌نیازی انسان از حکومت الهی حکم کردند.

ناسازگاری دین با جامعه مدنی، قداست‌زدایی از فعالیت دولت و حاکمان، توجه به آزادی‌های اجتماعی و حقوق اصیل افراد، مبتنی‌کردن نظام حقوقی جامعه بر حقوق طبیعی و نه حقوق دینی همه از اصول دیگر سکولاریسم است[۱].[۲]

عوامل پیدایش سکولاریسم

عوامل معرفت‌شناختی

  1. نارسایی مفاهیم کلامی و فلسفی مسیحیت و تعارض آن با دستاوردهای علمی و عقلی جدید، توهم ناکارآمدی دین در عرصه‌های مختلف را پدید آورد.
  2. برخی آموزه‌های غلط عهد جدید و اناجیل اربعه: در کتاب مقدس عباراتی وجود دارد که دستاویزی برای طرفداران به حاشیه‌راندن دین از صحنه اجتماع شده است؛ مثلاً در این کتب، تحریف‌شده و آمیخته با افکار گردآورندگان آنهاست، آمده است که عیسی(ع) از پذیرش حاکمیت خودداری می‌کند. و یا اینکه در آنها رسالت حضرت عیسی و قیصر جدای از هم دانسته شده و به نقل از حضرت عیسی آمده است که مال قیصر را به قیصر ادا کنید و مال خدا را به خدا.
  3. نبود قوانین حکومتی و سیاسی در مسیحیت: در تفکر مسیحی نظامی جامع که در تمام عرصه‌های زندگی بشر کارآمد باشد، وجود ندارد؛ از این‌رو، عده‌ای رسالت دین را فقط به حوزه‌های خصوصی و فردی محدود دانستند و برای حل مشکلات خود به منابعی غیر از دین روی آوردند.
  4. رواج تفکر اومانیستی در غرب: نتیجه تفکر اومانیستی قرارگرفتن انسان در جایگاه خداوند و پیامد مهم آن این است که انسان بدون کمک‌گرفتن از دین و ارتباط با فراطبیعت می‌تواند مشکلات خود را حل کند و انسان با عقل و دانش خود، بی‌نیاز از دین است. از سویی، در اومانیسم بر حقوق انسانی و نه حقوق و تکالیف دینی تأکید می‌شود که خود از ارکان سکولاریسم است.
  5. عقلانیت ابزاری عصر جدید: منظور از این عقلانیت، استنتاج و استدلال فلسفی نیست، بلکه آن، اصطلاحی در جامعه‌شناسی است و آنچه را که انسان را به اهداف جامعه نزدیک کند، شامل می‌شود؛ مقاصدی مصلحت‌جویانه که افراد در آنها به دین و ارزش‌های آن بی‌تفاوت‌اند؛ مثلاً، بسیاری از سیاست‌مداران آمریکایی تجاوز به کشورهای دیگر را چنین توجیه می‌کنند که به مصلحت کشور آمریکا و از نظر عقلانیت ابزاری درست است[۳].

عوامل جامعه‌شناختی

  1. جزمیت افراطی و بی‌دلیل کلیسا که به نداشتن انعطاف در برابر علوم انجامید؛
  2. رفتار خشن کلیسا با مخالفان، برپایی دادگاه‌های تفتیش عقاید و سوزاندن بدعت‌گذاران؛
  3. فساد مالی و اخلاقی سران کلیسا، تجمل‌پرستی رهبران دینی که همواره بر زهد و ساده‌زیستی تأکید داشتند؛
  4. ایجاد نهضت رفرمیسم یا اصلاح دینی که منادی اندیشه خصوصی‌سازی دین بود و قلمرو دین را به رابطه فردی با خدا کاهش داد؛
  5. ناتوانی کلیسا در پاسخ دادن به شبهات کلامی و فلسفی همچون تثلیث و نجات؛
  6. رشد علم و صنعت: در شرایطی که عوامل اجتماعی یادشده اعتماد به نهاد دین را از بین برد، دستاوردهای علم تجربی و تحولاتی که علم در حوزه‌های مختلف زندگی ایجاد کرده بود، زمینه را برای جایگزینی علم و عقلانیت ابزاری به جای دین در حل امور سیاسی اجتماعی فراهم کرد[۴]؛
  7. برخی نیز با این توهم که سیاست ذاتاً به تزویر و فساد آلوده است و دخالت دین در سیاست موجب آلودگی دین می‌شود، برای جلوگیری از آلودگی دین به مفاسد سیاسی از دخالت دین در سیاست جلوگیری کردند[۵].[۶]

ارزیابی سکولاریسم

  1. بسیاری از زمینه‌های فکری و اجتماعی که سبب پیدایش سکولاریسم شد، ویژه مسیحیت و رفتار غلط سران کلیسا است و در اسلام چنین زمینه‌هایی وجود ندارد. اسلام، دین جامع و تحریف‌ناشده‌ای است که در تمام زمینه‌های اجتماعی راهکار دارد و همواره از به‌کارگیری علم و عقل استقبال می‌کند. همچنین بیشتر احکام اسلام به حوزه‌های اجتماعی مربوط است که برای پیاده‌شدن آنها قطعاً به حکومت دینی نیاز هست[۷].
  2. اگرچه توجه به علم و عقل پسندیده است ولی باید توجه داشت، عقلانیت، با جدایی دین و دنیا ملازم نیست؛ یعنی، چنین نیست که طی‌کردن راه علم و عقل به معنای کنارگذاردن دین از صحنه جامعه باشد. چنان‌که میان سیاست و دین، یا علم و دین، مدیریت دینی و مدیریت علمی نیز ناسازگاری وجود ندارد؛ مثلاً مقصود از مدیریت اسلامی به‌کارگیری ارزش‌های اسلامی در مدیریت است که با بسیاری از دستاوردها و اصول و شیوه‌های علمی مدیریت نیز سازگار است و نه تنها حضور دین در متن سیاست باعث آلوده‌شدن حریم دین نمی‌شود، نبود دین در جامعه سبب ناکام‌ماندن اهداف شریعت می‌شود.
  3. تاریخ و سیره پیامبر(ص) و معصومان(ع) نشان‌دهنده توجه ایشان به مسائل اجتماعی و نامه‌نگاری‌ها و پیمان‌های پیامبر با قبایل داخلی و کشورهای همسایه، نامه علی(ع) به مالک اشتر درباره چگونگی حکمرانی از شواهد این موضوع است[۸].
  4. مقصود از دین برنامه سعادت دنیا و آخرت انسان است؛ از این‌رو، می‌بینیم که در متون دینی اسلامی دستورهای فراوانی درباره شئون مختلف زندگی دنیوی انسان آمده است؛ مثلاً، آیات و روایات متعددی درباره اقتصاد وجود دارد؛ مثل، استقلال اقتصادی[۹]، عدالت اقتصادی[۱۰]، توسعه اقتصادی[۱۱] و.... در آنها به موارد زیر هم اشاره شده است: حقیقت حکومت و الهی بودن آن[۱۲]، گرایش‌نداشتن به باطل[۱۳]، تحقق و گسترش عدالت[۱۴]، نفی استکبار[۱۵] و مشورت در مدیریت[۱۶] و...[۱۷].
  5. نیازهای انسان‌ها گاهی ثابت است که در دین اسلام به صراحت درباره آنها اظهارنظر شده و گاهی متغیر است که اصول و قواعد کلی آنها هم بیان شده است و از آنجا که ریشه نیازهای متغیر نیازهای ثابت است، عالمان دینی با کمک آن اصول، فروع و جزییات را نیز استنباط می‌کنند، که این شیوه اجتهاد نام دارد[۱۸].[۱۹]

منابع

پانویس

  1. نصری، عبدالله، انتظار بشر از دین، ص۳۵۴-۳۵۵.
  2. محمدی، عبدالله، مقاله «سکولاریسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۷۵.
  3. محمدی، عبدالله، مقاله «سکولاریسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۷۶.
  4. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۲۲۰-۲۲۶.
  5. نصری، عبدالله، انتظار بشر از دین، ص۳۶.
  6. محمدی، عبدالله، مقاله «سکولاریسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۷۶.
  7. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۲۲۹.
  8. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۲۲۸.
  9. نساء، ۱۴۱.
  10. حدید، ۲۵.
  11. فروع کافی، ج۵، ص۷۸.
  12. نور، ۵۵.
  13. هود، ۱۱۳.
  14. نساء، ۵۸.
  15. فرقان، ۲۱.
  16. آل عمران]]، ۱۵۹.
  17. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۲۲۷-۲۳۹.
  18. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، سکولاریسم در اسلام و مسیحیت؛ و ربانی گلپایگانی، علی، ریشه‌ها و نشانه‌های سکولاریسم.
  19. محمدی، عبدالله، مقاله «سکولاریسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۷۷.