حجاب در سبک زندگی اسلامی

مقدمه

حضرت مسیح(ع) می‌فرماید: «وقتی که دانستی که خداوند به چیزی امر کرده، پس تو کیستی ای بشر تا به کُنه آن برسی که بگویی ای خدای چرا چنین کردی؟ * مگر ظرف سفالین به سازنده خود می‌گوید چرا مرا ساختی تا آب یا شربت را دربر گیرم؟ * واجب است در هر تجربه، قوی‌دل شوید به این کلمه که بگویید: «همانا خداوند چنین فرمود، همانا خدا چنین کرد، همانا خدا چنین می‌خواهد * چون این را به جای آوردی در امن زندگی خواهی کرد»[۱].

یکی از مهم‌ترین جلوه‌های انسانی و اسلامی ما ایرانیان، نوع نگاهمان به پوشش زن و مرد در منظر یکدیگر است. ما مسلمانان در این مورد و در تمام وجوه زندگی، گوشمان تشنه حرف خداوند حکیم و علیم است. حجاب نماد ایمان به قرآن و اسلام و عبودیت است. خداوند کاردان، در آیه ۵۹ سوره احزاب علت تشریع حجاب را دور ماندن زنان از آزار مردان بیماردل ذکر می‌فرماید و در آیه ۲۱ سوره روم به یکی از آیات خود اشاره می‌‌کند و آن آفرینش همسری است که مایه آرامش است. آیا حجاب باعث تقویت جایگاه زن برای انجام شایان این وظیفه خطیر یعنی آرامش‌بخشی به زندگی نمی‌شود؟ آیا حجاب زن، نزاع و تعارض و ناآرامی را در جامعه کمتر نمی‌کند؟ حجاب موجب سکینه و سلامت فرد و جامعه و باعث نظم و استواری نظام خانواده می‌‌شود چون دژ استواری است در برابر جولان هوسبازان و بی‌غیرتان.

حجاب در اسلام برای حفظ کرامت انسانی و پاکی نسل و تقویت ارتباط سالم اجتماعی و حفظ و تقویت خانواده و تحکیم روابط عاطفی و خویشاوندی بین انسان‌ها و همچنین پاسبانی از نشاط جنسی و قانونمند کردن روابط زن و مرد، به عنوان یک فرمان روشن و تغییرناپذیر در کتاب مقدس قرآن کریم، تشریع شده است. حجاب در حقیقت قانونی است برای حفاظت از کرامت انسانی گل آفرینش.

امیرالمؤمنین(ع)، حجاب را به دو بخش تقسیم فرموده‌اند: یکی آنکه زن خودنمایی نکند و در رابطه با نامحرمان اجازه ندهد که مورد اصابت نگاه‌های شیطانی قرار گیرد. دوم آنکه مردان در ارتباطات اجتماعی نزدیک خود، با کسانی که مورد اعتماد نیستند و ممکن است نسبت به نوامیس دیگران پاک‌چشم و خویشتن‌دار نباشند، با احتیاط برخورد کنند و اجازه ندهند با باز شدن پای اینگونه اشخاص به حریم خانه، نگاه اینگونه انسان‌ها بر زن و فرزندان پاکشان بیفتد[۲].

در فرهنگ برهنگی، تربیت جنسی یعنی آموزش راه‌هایی که بتوان با جنس مخالف به گونه‌ای رابطه برقرار کرد که ضمن کامجویی، عوارض فردی و اجتماعی این نوع ارتباط را به کمترین حد ممکن کاهش دهند. اما در فرهنگ اسلامی تربیت جنسی یعنی آگاهی‌بخشی به زن یا مرد، نسبت به وظایف مختلفی که از ناحیه جنسیت شخص، متوجه ایفای نقش آنان در تربیت انسان‌هایی با ویژگی‌های عقلانی و ایمانی می‌شود. این نوع آگاهی، منجر به ظهور نسلی از انسان‌های متعهد، سالم، بانشاط و خلاق و بلندهمت می‌‌گردد.

فرهنگ برهنگی، فرجامش تلاش بی‌امان برای ارضای روزافزون امیال انسان‌های کامجویی است که از تجربیات مکرر جنسی به تنگ آمده‌اند و خواهان تنوع و دستیابی به محرکات نوینی در این زمینه هستند؛ لذا بخش عظیمی از تلاش‌های هنری و رسانه‌ای و تولیدات مصرفی، متوجه اشباع و پاسخگویی به این نیازهای فزاینده افراد جامعه می‌گردد و مُدگرایی به عنوان یک جریان بزرگ در بین تمام اقشار جامعه ریشه می‌‌دواند و لایه‌های مختلف زندگی را درمی‌‌نوردد. در نهایت انسان‌ها هرچه بیشتر در این ورطه فرومی‌‌روند بیشتر احساس سردمزاجی و افسردگی و پوچی می‌نمایند و به این ترتیب بیماری‌های روانی و تعارض‌های ناشی از جنون جنسی در عمق وجود آحاد بشر، اعم از زن و مرد، ریشه می‌‌دواند و پیکر خانواده و جامعه را سخت بیمار می‌سازد.

حجاب صرفاً یک فرمان دینی نیست، بلکه نماد یک فرهنگ است. فرهنگ ضد برهنگی. فرهنگ متانت و حیا و پاکدامنی. تقویت این رسم کهن انسانی الهی، به کلی می‌تواند شیوه زندگی و ارتباطات انسان‌ها و بینش آنان را نسبت به زندگی دگرگون سازد. در صورت نبودن حجاب، نیروی مهارگسیخته شهوت، در سطح جامعه به جریان و جولان می‌‌افتد و دیوار بسیاری از ارزش‌های معنوی به ویژه شرم و حیا، خراب می‌شود و بسیاری از فضایل انسانی ریشه‌کن می‌‌گردد و سرانجام بنی‌آدم را در حدی دون شأن والای او تنزل می‌‌دهد و به تدریج جنس زن را به بازیچه دست هوسبازان بدل می‌‌سازد. آن‌وقت است که انگیزه‌های حرکت متعالی، در ژرفای وجود می‌‌خشکد و ستاره آزرم به کلی در محاق و ظلمتی شگفت فرومی‌رود و از آن پس هر تلاش متکی بر پاکی انسان، مسخره و بی‌معنا و به شکل توهم و خرافات در نظر خواهد آمد. در این صورت کم‌کم رشته باورمندی به مبدأ و معاد نیز از هم خواهد گسست و اصولاً چیزی به نام شرافت انسانی باقی نخواهد ماند. چهره زندگی به گونه‌ای دیگر خواهد شد. انسان م حدود می‌شود به یک موجود زنده و عاقلی که یکسره در پی لذت و خوشباشی است. بی‌هیچ هدف و آرمان دیگری. همین و بس. دیگر آن کمال لایق انسان که پیامبران و عارفان از آن دم می‌زنند، کاملاً بی‌معنا می‌‌شود. همان کمالی که بر خداگونگی انسان پافشاری می‌کند و وجود او را دُرّ شاهوار هستی می‌‌داند و جایش را بلندای کرامت و عزت الهی. بر این اساس تمام سرمایه‌های انسانی صرف آن می‌شود که انسان‌ها بهتر بخورند و بهتر بپوشند و بهتر خود را بیارایند و بیش بشنوند و بیش ببینند و برقصند و از ارتباطات و هنرنمایی‌هایشان بیشتر و بیشتر لذت ببرند.

حجاب نه گفتن به جریان‌های مسمومی است که به نابودی انسانیت منجر می‌‌شود. حجاب واکسن پیشگیری از این همه بیماری است. حجاب رأی مثبت به کرامت انسانی است. حجاب صدفی است برای مراقبت از مروارید جمال انسان. چتری است که وجود آدم را از بارش تگرگ نگاه‌های زهرآگین حفظ می‌‌کند. دژ استواری است که در پناه آن زن می‌تواند در اجتماع حضوری بس فعال داشته باشد. حجاب اگر از سر آگاهی باشد، نماد ایمان است و دریایی از معرفت. نه گفتن به توحش جنسی است. پرچم آزادگی از رقّیّت کمپانی‌های غول‌پیکری است که از زیباترین جلوه آفرینش به بدترین وجه، در راستای کسب ثروت و لذت بیشتر بهره می‌برند. حجاب اختیاری و مبتنی بر شناخت راستین، دیواری است میان بندگی خداوند و سرکشی از فرمان او. حجاب از جنس سنگی است که در یک سراشیبی تند و لغزان، زیر چرخ می‌‌گذارند تا ماشین شرافت و ایمان، در ته دره شهوت و حیوانیت سقوط نکند. به قول امام خمینی: «اگر عریانی نماد تمدن باشد پس حیوانات متمدن‌ترند».

پیامبر(ص) فرمود: «اگر گوهر حیا از بنده‌ای سلب شود، او مورد دشمنی و نفرت خداوند قرار می‌‌گیرد. پس کسی که پرده شرم و آزرم از وجودش برداشته شود، رحمت خداوند از او سلب و پیوندش با اسلام نیز گسسته می‌‌گردد. چنین کسی به شیطانی مبدل می‌شود که از رحمت خداوند به دور است»[۳].[۴]

منابع

پانویس

  1. انجیل برنابا، فصل ۹۰.
  2. نهج‌البلاغه، نامه ۳۱.
  3. آداب معاشرت از دیدگاه معصومین، ص۱۲۶.
  4. دشتی نیشابوری، محمد، سبک زندگی، ص ۱۸۰.