حلف الفضول در معارف و سیره نبوی
مقدمه
درباره حلف الفضول یا پیمان جوانمردان از رسول خدا (ص) روایت شده است که پس از مهاجرت به مدینه فرمود: «لَقَدْ شَهِدْتُ فِي دَارِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُدْعَانَ لَوْ دُعِیت إِلَی مِثْلِهِ لَأَجَبْتُ، وَ مَا زَادَهُ الْإِسْلَامُ إِلَّا تَشْدِیدَاً»[۱].
به تعبیر پیامبر اکرم (ص) اسلام تنها این پیمان ضد ستم را محکمتر کرده است. این جهتگیری اسلام و سیره نبوی است. «حلفالفضول» حرکتی بود در جهت شکستن «انظلام» [هرچند در محدوده امور مالی] و به قدری محکم و پابرجا بود که نسلهای آینده نیز خود را موظف میدیدند به آن وفادار باشند و محترمش شمارند، چنان که در دوران فرمانداری ولید بن عتبة بن ابی سفیان، برادرزاده معاویه که از طرف او والی مدینه بود، حضرت حسین (ع) بر سر مالی با وی اختلاف پیدا کرد و او راه زورگویی را در پیش گرفت. البته اوضاع مناسب قیامی همگانی نبود، از اینرو حضرت به همین «حلفالفضول» که هنوز در خاطرهها بود متوسّل شد تا جوّ «انظلام» را بشکند و مردمان را با حقوق خودشان آشنا کند و به آنان بیاموزد که در هیچ وضعیتی تن به ستم ندهند. از همین رو حسین بن علی (ع)، خطاب به ولید بن عتبه چنین فرمود: «أَحْلِفُ بِاللهِ لَتَنْصِفَنِّي مِنْ حَقِّي، أَوْ لَآخُذَنَّ سَيْفِي ثُمَّ لَأَقُومَنَّ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللهِ (ص) ثُمَّ لَأَدْعُوَنَّ بِحِلْفِ الْفُضُولِ»[۲].
عبدالله بن زبیر که در آن صحنه حاضر بود گفت: به خدا سوگند که اگر حسین بن علی به حلف الفضول بخواند، شمشیر خود برگیرم و همراه او برخیزم تا حق خویش بستاند یا همگی جان بر سر این نهیم. چون ماجرا به گوش مشور بن مخرمة بن نوفل زهری رسید، او نیز همین سخن را گفت. عبدالرحمن بن عثمان بن عبیدالله تیمی نیز چون خبر یافت همان گفت. این سخنان به ولید رسید و از سر ناچاری از زورگویی خویش دست کشید و از در انصاف درآمد و حق حسین (ع) را پرداخت[۳]. مشاهده میشود که حسین (ع) با این سخن که اگر بر من اجحاف کنی دست به قبضه شمشیر میبرم و در مسجد رسول خدا میایستم و مردم را به آن پیمانی دعوت میکنم که پدرانشان و نیاکانشان بنیانگذاران آن بودهاند، فضای انظلام را میشکند، وحشت فرماندار مدینه را میگیرد و به ناچار دست از اجحاف میکشد. روشن است که حرکت ضد ظلم و ضد انظلامی که رسول خدا (ص) به شرکت در آن افتخار میکرد، سالیان دراز پس از عقد پیمان چگونه نقش اجتماعی - سیاسی خود را نشان میدهد و روح آزادگی و ستمناپذیری را جان میبخشد.[۴]
پیمان جوانمردان (حلف الفضول)
قریش بعد از جنگ فجار، در خود احساس ضعف و ازهمپاشیدگی نمود و از آن بیم داشت که مبادا مورد تاختوتاز اعرابی که از قدرت و توان بیشتری برخوردار بودند، قرار گیرد. ازاینرو، زبیر بن عبد المطلب مردم را به گردهمایی در «حلف الفضول» فراخواند و بنی هاشم و بنی زهره و بنی تمیم و بنی أسد، در خانه عبداللّه بن جدعان گرد آمدند و همپیمانان، با فروبردن دستان خویش در آب زمزم برای یاری افراد مظلوم و ستمدیده، کمک به نیازمندان و امر به معروف و نهی از منکر با یکدیگر، پیمان همکاری بستند.[۵] این پیمان برجستهترین پیمانی بود که در دوران جاهلیت بسته شد. رسول اکرم(ص) که در آن روزگار اندکی بیش از بیست بهار از عمر شریفش[۶] سپری میشد، در این پیمان شرکت جست و پس از پیامبری خود، آن پیمان را ستود و مورد تأیید قرار داد و فرمود: «در خانه عبد اللّه بن جدعان در پیمانی شرکت جستم که اگر عوض آن، شتران سرخمو به من میدادند آنچنان شاد نمیگشتم و اگر در دوران اسلام نیز به چنان پیمانی دعوت میشدم، اجابت میکردم».[۷] در مورد علت نامگذاری این پیمان به حلف الفضول گفته شده: سه تن که نام آنان از ماده «فضل» برگرفته شده بوده در این پیمان حضور داشتهاند. انگیزه بسته شدن این پیمان اینگونه نقل شده: مردی از قبیله زبید یا بنی اسد بن خزیمه در ماه ذی القعده کالایی را وارد مکه نمود و عاص بن وائل سهمی، آن کالا را از او خریداری کرد و بهای آن را نپرداخت. مرد زبیدی دادخواهی نزد قریش برد، ولی قریشیان از یاری کردن زبیدی بر ضد عاص بن وائل خود داری کردند و او را از خود راندند. مرد زبیدی با مشاهده این وضع نامناسب از کوه ابو قبیس بالا رفت و مردم را به یاریطلبید و زبیر بن عبد المطلب به پاخاست و مردم را به پیمان یادشده فراخواند و بدینسان، پیماننامه عملی شد، آنگاه همگی نزد عاص بن وائل شتافته و کالای مرد زبیدی را از او ستاندند و به صاحبش سپردند.[۸].[۹]
منابع
پانویس
- ↑ «در خانه عبدالله بن جُدعان در پیمانی حضور یافتم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوتم کنند اجابت میکنم و اسلام جز استحکام چیزی به آن نیفزوده است». التنبیه و الاشراف، ص۱۸۰؛ و ابن اسحاق نقل کرده است که حضرت فرمود: «لَقَدْ شَهِدْتُ فِي دَارِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُدْعَانَ حِلْفًا مَا أُحِبُّ أَنَّ لِي بِهِ حمر النِّعَم وَلَوْ أَدْعَي بِهِ فِي الْإِسْلَامِ لَأَجَبْتُ». (در خانه عبدالله بن جدعان در پیمانی شرکت کردم که دوست ندارم به جای آن شتران سرخ موی داشته باشم؛ و اگر در اسلام هم به چنان پیمانی دعوت شوم میپذیرم). سیرة ابن هشام، ج۱، ص۱۴۵؛ و نیز ر. ک: الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۹؛ أنساب الاشراف، ج۲، ص۱۲ و ۱۵؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ الوفاء بأحوال المصطفی، ج۱، ص۱۳۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۱؛ البدایة و النهایة، ج۲، ص۳۵۷؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۱۵۹ و ۱۶۱؛ السیرة الحلبیة، ج۱، ص۱۳۱.
- ↑ به خدا سوگند که باید از در انصاف درآیی وگرنه شمشیر خود را برمیگیرم و در مسجد رسول خدا (ص) میایستم و [قریش را] به حلف الفضول دعوت میکنم
- ↑ سیرة ابن هشام، ج۱، ص۱۴۵-۱۴۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۱-۴۲؛ سیرة ابن کثیر، ج۱، ص۱۳۰؛ البدایة و النهایة، ج۲، ص۳۵۷-۳۵۸؛ السیرة الحلبیة، ج۱، ص۱۳۲؛ و نیز ر. ک: أنساب الاشراف، ج۲، ص۱۴.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی، ج۲، ص ۱۹۳.
- ↑ البدایة و النهایة، ج۳، ص۲۹۳. به شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۱۲۹ و ۲۸۳ مراجعه شود.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۷.
- ↑ سیره ابن هشام، ج۱، ص۱۴۲.
- ↑ سیره حلبی، ج۱، ص۱۳۲؛ البدایة و النهایة، ج۲، ص۲۹۱.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱ ص ۸۲.