حمران بن ابان در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

وی آزاده شده و وابسته عثمان و از قبیله نمر بن قاسط بود[۱]. نام پدرش را «ابا» نیز گفته‌اند[۲]. کنیه‌اش ابوزید بود[۳]. ابوهاشم جبایی شیخ مذهب معتزله و نویسنده کتاب‌هایی درباره مذاهب، از اعقاب حمران است[۴]. صهیب بن سنان رومی نیز پسر عموی اوست[۵]. ابن حجر[۶]. در بخش سوم الاصابه (مخضرمین) از او یاد کرده، اما برخی او را تابعی دانسته‌اند[۷]. وی در جنگ عین التمر[۸] به سال دوازدهم هجری در زمان خلافت ابوبکر اسیر شد[۹] و خالد بن ولید او را ختنه‌شده یافت، در حالی که یهودی بود[۱۰]. نام او در یهود «طویدا» بود[۱۱]. و گفته‌اند: در معبد یهودیان در عین التمر، از جمله آن کودکان حمران بود که کتابت می‌آموخت[۱۲]. او نخستین اسیری بود که از سوی مشرق به مدینه وارد شد[۱۳]. مسیب بن نجبه فزاری او را اسیر کرد و عثمان او را خرید و آزاد کرد[۱۴] و کتابت را به او آموخت[۱۵]. حمران از کاتبان و حاجبان [۱۶] عثمان بود و مردم با اجازه او نزد خلیفه می‌رفتند[۱۷]. حتی گفته‌اند که وی به هنگام نماز پشت سر عثمان می‌ایستاد و وقتی اشتباه می‌کرد به او تذکر می‌داد[۱۸]. وی گوید: وقتی با عثمان بیعت شد، مرا نزد عباس بن عبدالمطلب فرستاد و او را نزد خلیفه آوردم. عباس به عثمان گفت: برای چه مرا خواستی؟ گفت: امروز به تو احتیاج داشتم. عباس به او سفارش کرد که از کشتن پرهیز کند، مردم دوست، ‌بخشنده، اهل مدارا و رازدار باشد[۱۹]. وی از دشمنان بنی‌هاشم به شمار می‌رفت[۲۰]. و در عین حال بر ضد ولید بن عقیه که شراب خورده بود، شهادت داد[۲۱]. عثمان وقتی از بیماری خود ترسید، وصیت‌نامه‌ای نوشت، و در آن نام جانشین خود را ذکر نکرد ولی بعدها با دست خود، نام مورد نظرش را به آن افزود. وصیت‌نامه را بست و آن را برای ام‌حبیبه دختر ابوسفیان فرستاد و حمران در راه آن را باز کرد و اسم عبدالرحمن را دید و او را که در حج بود، خبردار کرد[۲۲]. عبدالرحمن به جهت اینکه حمران سر عثمان را فاش کرده بود به شدت بر او غضب کرد و گفت: چرا سر را آشکار کردی، در حالی که مرا مخفیانه معرفی کرده بود؟ این خبر به سرعت در مدینه پیچید و بنی‌امیه را از کار عثمان عصبانی کرد[۲۳]. عبدالرحمن آن خبر را برای خلیفه بازگو کرد، عثمان او را خواست و گفت: اگر می‌خواهی صد ضربه شلاق بخور - به نقل از یعقوبی[۲۴] صد ضربه شلاق خورد - یا از نزد من دور شو، و او خروج از مدینه را انتخاب کرد و به کوفه[۲۵] یا بصره رفت و در آنجا ساکن شد[۲۶].

در گزارشی دیگر آمده است عثمان به سبب آنچه درباره ولید بن عقبه شنیده بود، برای صحت آن خبرها حمران را فرستاد تا خبر بیاورد. ولید به حمران پولی داد و او آن خبرها را درباره ولید تکذیب کرد؛ اما عثمان پس از چندی، از درستی خبرها درباره ولید آگاهی یافت، از این رو، بر حمران خشم گرفت و او را از مدینه اخراج کرد و او بصره را برای سکونت برگزید. البته خلیفه خانه‌ای در ناحیه بنی سمره در بصره به او داد[۲۷]. مهر عثمان دست حمران بود، اما بعد از عزیمت به بصره مروان بن حکم آن را از او گرفت[۲۸]. گویند: حمران زنی را در ایام عده به ازدواج خود درآورد، از این رو عثمان او را تنبیه کرد و میان آن دو جدایی انداخت و او را به بصره فرستاد تا همراه عبدالله بن عامر باشد[۲۹]. همین مسئله سبب شد تا کینه عثمان را به دل بگیرد[۳۰]. اما از سوی دیگر - به سبب برملا کردن جانشین عثمان - نزد بنی‌امیه منزلت یافت[۳۱]. چنان که یکی از فرزندان عبدالله بن عامر از پدرش نقل کرده است: حمران پای خود را دراز کرد و معاویه و عبدالله بن عامر از هم پیشی می‌گرفتند تا پای او را بمالند[۳۲]. همچنین گفته‌اند مروان بن حکم و سعید بن عاص تلاش داشتند عبای حمران را که بر دوشش کج شده بود، راست کنند[۳۳].

وقتی خبر صلح میان امام حسن(ع) و معاویه در سال ۴۱ هجری به مردم بصره رسید، آشوب کردند و گفتند ما به خلافت معاویه راضی نیستیم. حمران برخاست و بصره را به دست گرفت و آنگاه امام حسین(ع) را برای خلافت فراخواند[۳۴]. معاویه با شنیدن این خبر سپاهی به فرماندهی بسر بن ابی‌ارطاة به سوی او فرستاد[۳۵]. در بصره حمامی به نام حمران وجود داشت که عبیدالله بن زیاد پس از آگاهی بر مرگ یزید بن معاویه، آن را ویران کرد[۳۶].

حمران، خالد بن عبدالله، فرستاده عبدالملک به سوی مصعب بن زبیر را یاری کرد[۳۷]، اما خالد شکست خورد و نتوانست بر بصره دست یابد. مصعب افرادی را که بر ضد او در درگیری شرکت داشتند، سرزنش کرد و به حمران گفت: ای پسر زن یهودی! تو کافر نبطی هستی که در عین التمر اسیر شدی[۳۸]. وقتی مصعب بن زبیر در کوفه به دست حجاج بن یوسف ثقفی کشته شد، بر سر ریاست بصره میان حمران و عبیدالله بن ابی‌بکره درگیری پیش آمد. به حمران گفتند: اگر ابن‌اهتم، سالار نگهبانان بصره، تو را یاری دهد پیروز خواهی شد و او به کمک ابن‌اهتم بر بصره غلبه کرد و ابن‌اهتم را رئیس پلیس بصره قرار داد[۳۹].

عبدالملک بن مروان حمران را به بیعت فراخواند و او پذیرفت[۴۰]. از این رو، مورد احترام عبدالملک بود[۴۱]. از وی احادیث بسیاری نقل شده است، ولی کسی به احادیث او استناد نکرده است[۴۲]، اما ذهبی[۴۳] احادیث او را کم دانسته است. برخی راوی و مروی‌عنه زیادی برای او ذکر کرده‌اند[۴۴]. وی از عثمان[۴۵] روایت کرده است و معاویه نیز از او روایت نقل کرده است[۴۶]. عروة بن زبیر و دیگران از او روایت نقل کرده‌اند[۴۷]. وی عمری طولانی داشت و در بصره درگذشت[۴۸] به سال ۷۵[۴۹] یا در هشتاد و اندی درگذشت[۵۰]. [۵۱]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن سعد، الطبقات الکبری الکبری، ج۵، ص۲۱۶؛ ج۷، ص۱۰۹؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۸۳؛ ابن حزم، جمهرة الانساب، ص۳۰۱؛ مزی، تهذیب الاکمال الاکمال، ج۷، ص۳۰۶.
  2. مزی، تهذیب الاکمال الاکمال، ج۷، ص۳۰۱.
  3. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۳۵.
  4. بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۵۶.
  5. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۸۳.
  6. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۳.
  7. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶؛ مزی، تهذیب الاکمال، ج۷، ص۳۰۶.
  8. شهری نزدیک انبار کوفه.
  9. دینوری، الاخبار، ص۱۱۲؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۴۳۵.
  10. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۳۵.
  11. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۳۵.
  12. بلاذری، فتوح، ج۲، ص۳۰۲؛ ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۲، ص۸۷.
  13. مزی، تهذیب الاکمال، ج۷، ص۳۰۳.
  14. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۳۵–۴۳۶؛ بلاذری، فتوح، ج۲، ص۳۰۲.
  15. بلاذری، فتوح البلدان، ج۲، ص۴۳۲؛ یاقوت حموی، معجم، ج۱، ص۴۳۴.
  16. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۳۳؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۷۳.
  17. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۹، ص۱۷.
  18. مزی، تهذیب الاکمال، ج۷، ص۳۰۵؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۳.
  19. طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۰۰.
  20. ابن طاووس، سعد السعود، ص۱۴۳.
  21. امینی، الغدیر، ج۶، ص۱۲۶.
  22. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۶۹.
  23. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۶۹.
  24. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۶۹.
  25. مزی، تهذیب الاکمال، ج۷، ص۳۰۴؛ ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۵۱، ص۱۷۷–۱۷۸.
  26. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۰۹.
  27. بلاذری، فتوح البلدان، ج۲، ص۳۰۲ و ۴۳۲؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۳۴.
  28. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۶، ص۱۸۲.
  29. طبری، تاریخ، ج۴، ص۳۲۷.
  30. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۱۴۱.
  31. طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.
  32. طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۵.
  33. طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.
  34. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۹۶.
  35. ثقفی، الغارات، ج۲، ص۶۵۱؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۷.
  36. بلاذری، فتوح البلدان، ج۲، ص۴۵۷.
  37. طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۳.
  38. طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۴.
  39. طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.
  40. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۰۶.
  41. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.
  42. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶.
  43. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.
  44. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۸۰؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۰؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۹۵.
  45. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۵؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ج۴، ص۱۷۹؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۲۶۵.
  46. طوسی، پاورقی کتاب الخلاف، ج۵، ص۴۹۲؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.
  47. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۸۰؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۲۶۵؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج۱، ص۶۰۴.
  48. ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۱۵۳.
  49. مزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۶؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۹، ص۱۷.
  50. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.
  51. مرادی‌نسب، حسین، مقاله «حمران بن ابان بن خالد مولی عثمان»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۱۷-۱۱۸.