حنظلة بن ربیع تمیمی در تاریخ اسلامی
آشنایی اجمالی
وی حنظلة بن ربیع بن صيفی بن رباح، از قبیله تمیم[۱] است و مشهور به «حنظلة الکاتب» است. کنیه حنظله، ابوربعی است و اکثم بن صیفی، از حکمای مشهور عرب، عموی اوست. نام پدرش را افزون بر «ربیع»، «ربیعه» نیز گفتهاند[۲]، اما نام اول رواج بیشتری دارد. در انتساب، افزون بر تمیمی، وی را «حنظلة الاُسَيّدی» نیز گویند؛ زیرا وی منسوب به بنواُسید بن عمرو، شاخهای از قبیله بنوتمیم است[۳]. چنانکه وی را «شُریفی» نیز گویند که این انتساب به اعتبار وجود «شريف بن جروه» در نسب بالاتر وی است[۴].
زمان مسلمان شدن حنظله دانسته نیست، اما وی از کاتبان رسول خدا(ص) بود و براساس نظر واقدی او یک بار برای رسول خدا(ص) نامهای نوشت و به همین جهت مشهور به «کاتب» شد؛ زیرا کتابت در آن عصر میان عربها اندک بود[۵]. برخی نویسندگان مانند ابن قتیبه[۶]، درباره کتابت وی نوشتهاند: «كان يكتب لرسول الله(ص)». براساس این تعبیر، کتابت وی برای رسول خدا(ص) باید استمرار میداشته است چنانکه بلاذری[۷] نوشته است که مهر رسول خدا(ص) به دست او بود «كان معه خاتم النبي». مسکویه[۸] درباره همین موضوع نوشته است که حنظله جانشین هر کاتبی بود که غیبت میکرد و رسول خدا(ص) افزون بر اینکه مهر خود را به او داده بود، بدو فرموده بود هر چیزی با مالی که برسد، پس از سه روز اگر تکلیف آن مشخص نشد، حتماً به آن حضرت یادآور شود. به گفته مسکویه[۹] در میان کُتّاب رسول خدا(ص) تنها حنظله با عنوان «الکاتب» شناخته میشود. احمدی میانجی[۱۰]، اینکه وی مورد عنایت نویسندگان اهل سنت قرار گرفته و به «کاتب» مشهور شده را به دلیل مواضع «عثمانی» وی میداند.
نویسندگانی که عنوانی به «کُتّاب النبی» اختصاص دادهاند، از حنظله نیز یاد کردهاند و او را در شمار دبیران رسول خدا(ص) آوردهاند[۱۱]. برخی وی را از کاتبان وحی پنداشتهاند[۱۲] ولی به نظر ابن ابیالحدید[۱۳]، حنظله، کاتب وحی نبوده، بلکه نامههای دیگر رسول خدا(ص) را مینوشته است. او پس از رسول خدا(ص)، کاتب ابوبکر شد[۱۴].
بنا بر گزارش ابن اسحاق[۱۵]، رسول خدا(ص) وی را برای کسب نظر اهل طائف درباره صلح به سوی آنان فرستاد و چون وی را گسیل داشت فرمود: به وی و نظایر او اقتدا کنید[۱۶].اهل طائف درصدد بودند تا حنظله را به حصار خود فروکشند که عباس، عموی پیامبر(ص) به کمک او شتافت و توانست وی را از دست آنان رها سازد[۱۷]. بنا بر گزارشی دیگر مأموریت وی به سوی طائف برای کسب خبر بوده است[۱۸]. حنظله نقل میکند: در نبردی همراه رسول خدا(ص) بود که به جنازه زنی از دشمن که زیبا بود و مردم بر گردش جمع شده بودند، برخورده است. رسول خدا(ص) با مشاهده این صحنه فرمود: این زن جنگجو نبوده است. سپس دستور داد به خالد بن ولید بگویند خانواده (ذُرَیّه) و اجیر(عسیف) را نکشد[۱۹].
حنظله پس از رسول خدا(ص) در فتوحات دوران خلفا شرکت کرد و در فتوحات منطقه عراق همراه خالد بن ولید بود[۲۰]. در چندین پیماننامه که خالد با اهالی مناطق فتحشده بست، نام حنظله نیز به عنوان شاهد آمده است[۲۱]. او همچنین در نبرد قادسیه شرکت کرد و سعد بن ابیوقاص، چون هیئتی را برای مذاکره با سردار ایرانیان فرستاد، حنظله را نیز یکی از اعضای آن هیئت قرار داد[۲۲]. او در ادامه فتوحات در جنگ نهاوند (سال ۲۱) نیز شرکت کرد[۲۳]. حنظله پس از حضور در فتوحات، ساکن کوفه شد و در غیاب امیر کوفه(عبدالله بن مسعود)، بدو مراجعه میشد[۲۴]. به همین جهت ابن سعد[۲۵] شرح حال او را در بخش صحابه ساکن در کوفه آورده است. بغوی[۲۶]، او را از صحابه ساکن در بصره دانسته است که با توجه به گزارشهای منابع صحیح به نظر نمیرسد، یا اینکه وی در زمانی محدود در بصره سکونت داشته است.
حنظله «عثمانیالرأی» بود و در حوادث مربوط به قتل عثمان، از حامیان وی به شمار میرفت. چون عثمان مردم نواحی را به یاری خودطلبید، حنظله مردم کوفه را برای یاری اهل مدینه فراخواند[۲۷] و در مراحل دیگر این حادثه نیز برای یاری عثمان تلاش میکرد، چنانکه وی با محمد بن ابیبکر برای راضی کردن وی به متابعت از خواهرش عایشه گفتگوهایی کرد[۲۸]. پس از قتل عثمان، وی در سرودهای عثمان را ستود[۲۹]. با این مواضع، حنظله در روزگار امام علی(ع) اعتزال اختیار کرد و آن حضرت را در جنگ جمل یاری نداد[۳۰]. حنظله در موضع خود استوار بود و در جنگ صفین نیز بر همان مشی رفتار کرد. بنا بر گزارش مفصل نصر بن مزاحم، هنگامی که امام(ع) مردم را برای نبرد صفین فراخواند، حنظله نزد حضرت آمد و از او خواست که برای رفتن به سوی معاویه شتاب نکند؛ زیرا معلوم نیست پیروزی از آنِ چه کسی باشد. برخی نزدیکان حنظله که مواضع وی را نمیپسندیدند از امام خواستند که به آنان اجازه دهد حنظله را تا پایان جنگ بازداشت کنند؛ زیرا معتقد بودند وی با معاویه مکاتبه میکند و اخبار مربوط به اردوی امام را برای او مینویسد. اما امام وی را آزاد گذاشت و تأکید کرد که او را به خدا واگذار میکند. اندکی پس از این ماجرا، امام علی(ع) حنظله را فراخواند و موضع وی را در این حادثه (درگیری با معاویه) جویا شد، حنظله گفت نه با امام است و نه علیه او و ترجیح میدهد خود را از صحنه درگیری کنار کشیده و به منطقه مرزی «رُها» برود تا این غائله پایان گیرد. قبیله حنظله از موضع وی دلگیر و خشمگین شده، بدو گفتند اگر با علی(ع) به صفین نیاید، نخواهند گذاشت همسر و فرزندش همراه او خارج شوند و او را تهدید به قتل کردند. حنظله از آنان مهلت خواست تا اندکی بیندیشد؛ اما شبهنگام به معاویه پیوست. تعداد اندکی از قبیله نیز حنظله را در این اقدام همراهی کردند، این عده هرچند از امام علی(ع) جدا شدند، اما همراه معاویه به جنگ نیامده و کناره گرفتند. چون حنظله از کوفه گریخت، امام(ع) دستور داد منزل وی تخریب شود که براساس این دستور سالار بنیتمیم خانه وی را ویران کرد. حنظله که اینگونه رفتار را سزاوار خویش نمیدانست با سرودن شعری، معاویه را تشویق به جنگ و انتقام از انصار کرد[۳۱].
بنا بر قول مشهور حنظله محل سکونت خود را از کوفه به قرقیسیا تغییر داد. سمعانی[۳۲] نوشته است حنظله و شماری دیگر از صحابه در دوران بنیامیه که شتم صحابه آغاز شد از کوفه به قرقیسیا کوچیدند، اما سخن وی صحیح نیست و امثال حنظله از سبّ صحابهای شناختهشدهای بودند که پیش از امام علی(ع) موقعیتی داشته و در حکومت آن حضرت موقعیت آنان دچار تزلزل شده بود، نگران بودند چنانکه دیگر نویسندگان[۳۳] نوشتهاند و سمعانی[۳۴] خود نیز در جایی دیگر میگوید: حنظله برای اینکه عثمان در کوفه شتم و نکوهش میشد از آن شهر کوچید و این با مواضع سابق وی نیز تناسب دارد.
او در خلافت معاویه یک بار که نزد وی بود، حدیثی از معاویه شنید. چون حدیث آنگونه که معاویه نقل کرد نبود، حنظله بدو متذکر شد. یزید بن اسد قسری که در مجلس معاویه حاضر بود بر حنظله تندی کرد، اما معاویه حنظله را محق دانست و گفت: دچار فراموشی شدهام[۳۵]. بیشتر منابع مرگ وی را در دوران خلافت معاویه نوشتهاند. زرکلی[۳۶] این زمان را به تقریب سال ۴۵ق، معین کرده است، اما مسعودی[۳۷] به اشتباه مرگ حنظله را در زمان خلیفه دوم نوشته است که صحیح نیست؛ زیرا در حوادث پس از دوران عمر وی حضور داشت. همسرش در مرگ وی بیتابی میکرد و شعری چنین سرود:
| انْ تَسْأَلِينِي اليومَ ما شَفَّنِي | ان سواد العين أودى به | |
| أخبرك قولاً ليس بالكاذب | حزن على حنظلة الكاتب |
یعنی: اگر پرسی که چرا روزگار مرا پیر کرده، سخنی گویم که دروغ نیست، موی سیاه من از غم حنظله دبیر سپید شد[۳۸].
بر اساس یک خبر داستانی، جنّیان نیز، در رثای او شعری سرودند[۳۹]. وی به دینداری ستوده شده است[۴۰] و از او احادیثی برجای مانده[۴۱] که کوفیان ناقل آنها هستند[۴۲]. براساس یکی از آن احادیث، حنظله نقل میکند: در حالی که گریان بود، نزد رسول خدا(ص) آمد. آن حضرت علت گریه را پرسید و حنظله نفاق درون را سبب اندوه خود ذکر کرد. حنظله گوید: هنگامی که نزد رسول خداست گویا بهشت و جهنم را میبیند و چون از آن حضرت دور شده و نزد همسر و اموال بازمیگردد، دچار فراموشی و غفلت میشود. پیامبر(ص) فرمود: اگر بر همان حالی که نزد من بودید باقی میماندید، فرشتگان شما را در مجالس، راهها و در بستر همراهی میکردند؛ اما ای حنظله، آن ساعتی است و این ساعتی[۴۳]. حسن بصری (م۱۱۰)، قتاده و ابو عثمان نهدی از جمله راویان احادیث اویند[۴۴]. هرچند از وی نسلی باقی نماند[۴۵]، اما ابن شهر آشوب[۴۶] از فرزند او به نام «حاتم» یاد کرده است.[۴۷]
جستارهای وابسته
- بنی تمیم (قبیله)
- ربیع بن صیفی (پدر)
- اکثم بن صیفی (عمو)
منابع
پانویس
- ↑ بیشتر کتابهای صحابهنگاری نسب کامل وی را آوردهاند، بنگرید: ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۱۷.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۳۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۶، ص۱۲۳؛ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۳۱؛ ابن ماکولا، الانساب، ج۱، ص۱۱۸.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۴۲۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۶، ص۱۲۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۵.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۳۰۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۶۶.
- ↑ مسكويه، تجارب الامم، ج۱، ص۲۷۴.
- ↑ مسكويه، تجارب الامم، ج۱، ص۲۷۴.
- ↑ احمدی میانجی، ج۱، ص۱۳۸.
- ↑ خليفة بن خياط، تاريخ، ص۴۹؛ یعقوبی، تاريخ، ج۲، ص۸۰؛ احمدی میانجی، ج۱، ص۱۳۷.
- ↑ خطیب تبریزی، مشكل الحديث، ص۴۷.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۳۳۸.
- ↑ طبری، تاريخ، ج۶، ص۱۷۹.
- ↑ در سیره موجود ابن هشام یافت نشد.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۸۵؛ ابن عساکر، تاريخ دمشق، ج۱۵، ص۳۲۸.
- ↑ ابن عساکر، تاريخ دمشق، ج۲۶، ص۳۴۰.
- ↑ ابن عساکر، تاريخ دمشق، ج۱۵، ص۳۲۷.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۵، ص۲۰۱؛ ابن ابی شیبه، المصنف، ج۷، ص۶۵۴؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۵۶.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴۳.
- ↑ طبری، تاريخ، ج۳، ص۳۶۸ و ۳۷۱ و ۴۶۰.
- ↑ طبری، تاريخ، ج۳، ص۴۹۶.
- ↑ طبری، تاريخ، ج۴، ص۱۲۹.
- ↑ ابن عساکر، تاريخ دمشق، ج۳۳، ص۱۸۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۶، ص۱۲۳.
- ↑ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۱۸۴.
- ↑ طبری، تاريخ، ج۴، ص۳۵۲؛ ابن خلدون، تاريخ، ج۲، ص۵۹۶؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۴۱.
- ↑ طبری، تاريخ، ج۴، ص۳۸۶.
- ↑ ابن عساکر، تاريخ دمشق، ج۳۹، ص۵۴۲.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۳۲.
- ↑ منقری، وقعة صفين، ص۹۷؛ ر.ک: ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۵۴۰.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۴، ص۳۷۶.
- ↑ ثقفی، الغارات، ج۲، ص۵۵۳؛ بخاری، التاريخ الكبير، ج۳، ص۳۶؛ ابن ابیخیثمه، التاريخ الكبير، ج۲، ص۳۹۵؛ ذهبی، تاريخ الاسلام، ج۴، ص۴۵.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۶.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۶۷.
- ↑ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۲۸۶.
- ↑ مسعودی، التنبيه والاشراف، ص۲۴۶.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۳۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۸۵.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۶۶؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۱۷.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۶۶: «كان ديناً».
- ↑ احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۱۷۸.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۳۲.
- ↑ ابن ابیعاصم، الآحاد والمثاني، ج۲، ص۴۰۶؛ ابن ماجه، سنن، ج۲، ص۱۴۱۶؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۵۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۸۵.
- ↑ مزی، تهذيب الكمال، ج۷، ص۴۳۹.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۳۰۰؛ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۳۲.
- ↑ ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص۸۱.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حنظلة بن ربیع بن صیفی تمیمی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۴۲-۱۴۴.