خطبه ۹۱ نهج البلاغه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از خطبۀ اشباح)

مقدمه

خطبه ۹۱ که به آن خطبه اشباح نیز می‌گویند، از معروف‌ترین خطبه‌های نهج البلاغه است. شریف‌رضی در ابتدای بیان خطبه، دلیل صدور آن‌را این‌گونه بیان می‌کند: مسعده بن صدقه از حضرت امام جعفر بن محمد (ع) روایت کند که امیر المؤمنین (ع) این خطبه را بر منبر کوفه ادا کرد. سبب آن بود که مردی نزد او آمد و گفت: "یا امیرالمؤمنین، پروردگار ما را برای ما وصف کن تا محبّت و معرفت ما به او افزون شود." علی(ع) خشمگین شد و فرمان داد که همه در نماز حاضر آیند. مردم آمدند، چنان‌که در مسجد، دیگر جایی نبود. علی(ع) هم‌چنان خشمگین و برافروخته بر منبر شد [و خطبه را ایراد کرد][۱]. سبب خشم امام(ع) از این جهت است که سؤال‌کننده در جست‌وجوی خدا با ابزار تشبیه‌های مادی می‌گردد. از این‌رو امام در ضمن خطبه به ناتوانی فرشتگان الهی به شناخت پروردگار، در عین نزدیکی و تقرب به آستان ربوبی اشارت دارد.

بنابر روایت امام صادق (ع) این خطبه باید در سال‌های خلافت امام (بین سال‌های ۳۶ تا ۴۰) ایراد شده باشد. این خطبه جزو معدود خطبه‌هایی است که شریف رضی به ذکر سند آن مبادرت ورزیده است. اما پیش از شریف رضی نیز برخی محدثان در کتاب‌های خود تمام یا بخشی از این خطبه را آورده‌اند، از جمله: شیخ صدوق در التوحید و السید ابوطالب در تیسیر المطالب.

مطالب مهم خطبه

خطبه ۹۱ در مجموع موضوع توحید را مدنظر قرار داده و در طول آن به مباحث زیر عنایت داشته است:

  1. وصف خدا؛
  2. آفرینش؛
  3. توصیف آسمان؛
  4. آفرینش آسمان؛
  5. آفرینش زمین؛
  6. آفرینش آدم (ع)؛
  7. سکونت آدم و فرزندانش در زمین؛
  8. سرنوشت آدم.

سبب نام‌گذاری خطبه به "اشباح"

ابن ابی الحدید با بیان معنای اشخاص از واژه اشباح، علت نام‌گذاری این خطبه را توصیف فرشتگان بیان می‌کند و منظور از اشباح را اشخاص، یعنی فرشتگان می‌داند. علامه شوشتری در شرح خود بر نهج البلاغه علت این نام‌گذاری را استفاده از واژه اشباح در متن خطبه یاد می‌کند و به مصداق خطبه شقشقیه که به‌دلیل واژه شقشقه به این نام معروف شده است، این خطبه نیز به‌واسطه واژه اشباح در درون متن به این نام خوانده می‌شود.

خطبه در یک نگاه‌

این خطبه از خطبه‌های بسیار پر ارزش، پر محتوا و فصیح و بلیغ است، که گواه دیگری بر عظمت امیر مؤمنان(ع) و ارتباطش با عالم قدس و بهره‌گیری‌اش از علم بی‌انتهای الهی است. «ابن ابی الحدید» در شرح بخشی از این خطبه می‌گوید: «هنگامی که انسان به این سخنان ربّانی و الفاظ قدسی نگاه می‌کند، فصاحت عرب در نظرش رنگ می‌بازد و نسبت سخنان فصحای عرب به این خطبه، همچون نسبت خاک است به طلای ناب و اگر فرض کنیم عرب توانایی برآوردن الفاظ فصیحی شبیه این الفاظ را داشته باشد، کجا می‌تواند محتوایی این چنین بیاورد؛ عرب جاهلی (که در فصاحت معروف است) و حتّی صحابه پیامبر اکرم(ص) به این معانی عمیق آسمانی پی نمی‌بردند، تا بخواهند از آن سخن بگویند». سپس «ابن ابی الحدید» بعد از تجلیل فراوان از این خطبه، می‌افزاید: «سوگند یاد می‌کنم! که اگر انسان آگاه و دانا در این سخن دقّت کند، اندامش به لرزه درمی‌آید و قلبش تکان می‌خورد و عظمت خداوند را با تمام وجود خود احساس می‌کند و گویی از کثرت شوق، هوش از سرش می‌پرد و روحش می‌خواهد از بدن پرواز کند»[۲].

به هر حال، این خطبه دارای چند بخش است که هر کدام دیگری را تکمیل می‌کند:

  1. در بخش اوّل، قسمتی از اوصاف پروردگار جهت آماده کردن افکار برای پذیرش حقایق بعد از آن، آمده است.
  2. در بخش دوّم، به سؤال پرسش کننده‌ای که از اوصاف پروردگار پرسیده بود پاسخ می‌گوید و معیار را در اسما و صفات پروردگار، قرآن مجید قرار می‌دهد و به او توصیه می‌کند که مخصوصا در این بحث، از آیات قرآن جدا نشود.
  3. در بخش سوّم، به عدم احاطه علمی انسان به کنه ذات و صفات خدا اشاره می‌فرماید.
  4. در بخش چهارم، از تدبیر خداوند در جهان خلقت ـ که آینه‌ای است برای تجلّی ذات و صفات او ـ بحث می‌فرماید.
  5. در بخش پنجم، سخن از آفرینش آسمان‌های باعظمت است، که جلوه‌گاه عظمت خدا است.
  6. در بخش ششم، از آفرینش فرشتگان و صفات و ویژگی آنها سخن می‌گوید.
  7. در بخش هفتم، توجّه شنوندگان را از عالم بالا به جهان پایین معطوف می‌دارد و از آفرینش زمین سخن به میان می‌آورد.
  8. در بخش هشتم، به آفرینش آدم(ع) و بعثت انبیا و ارسال رسل اشاره شده است.
  9. در بخش نهم، از علم خداوند به غیوب و آگاهی او بر تمام اسرار وجود انسان و اعمال و نیّات و افکار و اسرار نهفته در درون سینه او، سخن می‌گوید.
  10. و بالأخره در دهمین و آخرین بخش، با دعاهای بسیار پر معنا و پر محتوا، خطبه را به پایان می‌برد و از مجموع این بخش‌ها، معجون حیات بخشی برای تلطیف روح انسان و سیر او در مسیر قرب الی اللّه و اصلاح فکر و اعمال انسان ساخته و در اختیار همگان می‌گذارد.

در مورد علّت نامگذاری این خطبه به عنوان «أشباح» میان محقّقان گفتگو است:

  1. بعضی گفته‌اند، «اشباح» کنایه از فرشتگان است و از آنجا که بخش مهمّی از این خطبه، در مورد فرشتگان سخن می‌گوید به خطبه «اشباح» نامگذاری شده است.
  2. بعضی احتمال داده‌اند که کلمه «اشباح» در این خطبه وجود داشته و چون «سیّد رضی» عادت بر این دارد که از خطبه گلچین می‌کند و تمام آن را نقل نمی‌کند این بخش از خطبه را انداخته است و آن جمله، احتمالا این بوده است: «و کیف یوصف بالأشباح و ینعت بالألسن الفصاح»؛ چگونه ممکن است خداوند به اشباح و اجسام توصیف شود و چگونه ممکن است زبان‌های فصیح و گویا قدرت، بر بیان وصف او داشته باشند». (این جمله را مرحوم «صدوق» در کتاب «توحید» در خطبه‌ای که شباهت با قسمتی از خطبه اشباح دارد، آورده است)[۳].
  3. احتمال دیگر در نامگذاری این است که چون خطبه طولانی بوده و یکی از معانی اصلی «شبح» گسترش و وسعت و امتداد چیزی است[۴]، به این نام، نامیده شده است.

در اینجا این سؤال پیش می‌آید که در مقدّمه خطبه خواندیم، حضرت از سؤال شخص سائل، درباره صفات خدا غضبناک شد و مردم را دعوت به اجتماع کرد و این خطبه جامع را برای همه ایراد فرمود؛ این غضب و خشم، مولود چه بود؟ در پاسخ این سؤال نکاتی به نظر می‌رسد؛ از جمله اینکه: لحن این سؤال نشان می‌دهد که گویا او انتظار داشت خداوند صفاتی همچون صفات مخلوقین داشته باشد؛ چون تعبیر به «رؤیت» کرد، چیزی که متناسب عقیده مجسّمه (یعنی آنهایی که به جسمیّت خدا قائل‌اند) بود. دیگر اینکه، شاید خشم و غضب حضرت از این نظر بود که چرا با گذشتن این همه مدّت از طلوع اسلام، هنوز بعضی از مسلمانان آگاهی کافی از صفات پروردگار ندارند! یا اینکه!، چرا مخالفان بیست و پنج سال آن حضرت را خانه‌نشین کردند و نگذاشتند بیشتر به تعلیم و تربیت مردم بپردازد و آنها را به معارف اسلام آشنا سازد[۵].

بخش‌هایی از خطبه

خداوند اوّلی است که آغازی ندارد تا پیش از او چیزی بُوَد و آخری است که پایانش نیست تا تصوّر چیزی پس از او رود. دیده‌ها را نگذارد تا بدو توانند رسید یا عظمت و بزرگی وی را توانند دید. روزگار بر او نگذشت تا دگرگون شود، در جایی نبوده تا به جای دیگر رود. اگر ببخشد آنچه از کان‌های کوهستان‌ها برآید و صدف‌های دریاها بدان دهان گشاید از سیم و زر ناب برآورده از زمین و مروارید غلتان و مرجان دست‌چین، در بخشش او اثری نگذارد و خزانه گسترده وی را به پایان نیاورد. اندوخته‌های انعام نزد او بسیار بسیار است و افزون از درخواست آفریدگان. او بخشنده‌ای است که پرسش خواهندگان چشمه جود او را نخشکاند و ستهیدن آنان در طلب، او را به زفتی نکشاند. پس ای پرسنده! بیندیش و آنچه قرآن از وصف پروردگار به تو می‌نماید، بپذیر و نور هدایت قرآن را چراغ راه خود گیر.

فراز پایانی خطبه

خدایا تویی سزاوار نیکو ستودن و بسیار و بی‌شمارت ستایش کردن. اگر امید به تو بندند بهترین امید بسته‌ای و اگر چشم از تو دارند، این چشم‌داشت را هر چه نیکوتر شایسته‌ای. خدایا در نعمت بر من گشادی و مرا زبانی دادی تا بدان مدح تو را نخوانم و بر کسی غیر تو آفرین نرانم. بدان کسانی را نستایم که نومید کنند یا گمان آن بود که نبخشند. بارخدایا هر ثناگویی را بر ثناگفته پاداشی است؛ جزایی (درخور ثنای آفرین گوینده)، یا عطایی نیکو (سزاوار بزرگی پاداش دهنده). خدایا امید به تو بستم تا راهنما باشی به اندوخته‌های آمرزش و گنجینه‌های بخشایش. خدایا این بنده توست که در پیشگاهت برپاست، یگانه‌ات می‌خواند و یگانگی خاص، تو راست. جز تو کسی را نمی‌بیند که سزای این ستایش‌هاست. مرا به درگاه تو نیازی است که آن نیاز را جز فضل تو به بی‌نیازی نرساند و آن درویشی را جز عطا و بخشش تو به توانگری مبدّل نگرداند. خدایا خشنودی خود را بهره ما فرما، هم در این حال که داریم و در هر حال، و بی‌نیازمان گردان از این‌که جز به‌سوی تو دست برداریم که تو بر هر چیز توانایی[۶].

منابع

پانویس

  1. نک: خطبه ۹۰.
  2. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد ۶، صفحه ۴۲۵.
  3. توحید صدوق، صفحه ۷۹، حدیث ۳۴.
  4. «ابن فارس» در «مقاییس اللّغة» در تفسیر «شبح» می‌گوید: أصل صحیح یدلّ علی امتداد الشی‌ء فی عرض، من ذلک «الشّبح» و هو الشّخص، سمّی بذلک، لأنّه فیه إمتداد او عرضا.
  5. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۴، ص۴۷۶ ـ ۴۷۸.
  6. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۴۴-۳۴۶.