سیاست علوی

از امامت‌پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

متن این جستار آزمایشی است، امید می رود در آینده نه چندان دور آماده شود.

این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل سیاست علوی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

سیاست علوی: سیاست به معنای تدبیر امور و کشورداری و ادارۀ جامعه است. هرسیاستی پایه‌ها و اصولی دارد. برخی سیاست خود را برپایۀ زور، فریب، نفاق و فساد پایه‌گذاری می‌کنند، امامان شیعه که به تعبیر روایات "ساسة العباد"ند، ضوابط دینی و معیارهای قرآنی را در شیوۀ کشورداری و رتق و فتق امور، قانونگذاری، عزل و نصب، اجرای احکام و حدود، جنگ و صلح، تأمین بودجه و هزینه‌کردن بیت المال در نظر می‌گیرند. در سیاست علوی، مبنا عدالت اجتماعی و احقاق حقوق و اجرای احکام قرآن است، چه مردم بپسندند چه نپسندند. در این شیوه، هدف وسیله را توجیه نمی‌کند، اصول مکتبی مورد معامله قرار نمی‌گیرد، با ظلم و جور، پیروزی و موفقیت به دست نمی‌آید و مبنای به دست گرفت حکومت نیز اقبال و بیعت مردم است و مدیریت جامعه براساس کتاب و سنت انجام می‌گیرد. امام علی علیه السلام فرمود: معاویه هوشمندتر از من نیست، لکن او فریب می‌دهد و فجور می‌کند و اگر نبود اینکه من از فریبکاری خوشم نمی‌آید، از هوشمندترین مردم بودم.[۱] ابن ابی الحدید دربارۀ سیرۀ سیاسی امام علیعلیه السلام می‌گوید: سیاستمدار، وقتی می‌تواند بر امور مسلّط باشد که در کشورداری به آنچه به فکرش می‌رسد عمل کند و صلاح حکومتش را در هرچه می‌شناسد عمل کند، چه موافق شرع باشد چه مخالف. و اگر در سیاست به این شیوه عمل نکند، بعید است که کارش سامان بگیرد و وضعش استحکام یابد. امیر المؤمنینعلیه السلام مقیّد به قیود و حدود شرع و پیروی از ضوابط دین بود و شیوه‌ای را که در جنگ و نقشۀ اجرایی و تدبیر امور با دین موافق نبود به کار نمی‌بست، ازاین‌رو مبنای او در خلافت با مبنای دیگران (مثل معاویه) که متعهّد به ضوابط شرعی نبودند فرق می‌کرد. سپس می‌افزاید: آن حضرت در سیاست شدید و در راه خدا و دین سرسخت بود، کاری را که به پسرعمویش سپرد و درخواستی را که برادرش عقیل داشت، ملاحظه نکرد، گروهی را (که اهل غلوّ دربارۀ او بودند) به آتش سوزاند، خانۀ بعضی را خراب کرد، کسانی را دست برید و دیگرانی را به دار کشید.[۲] وی با باطل یک لحظه هم سازش نکرد، معاویه را یک روز هم بر سر کار نگه نداشت، در راه اجرای حق و عدل، از هیچ‌کس ملاحظه نداشت (إنّه خشن فی ذات اللّه)، حکومت و قدرت را برای اجرای عدالت می‌خواست، در راه دین با کسی مداهنه و سازشکاری نمی‌کرد. می‌توان چهارچوب سیاست علوی را در: خدامحوری، اصول‌گرایی، عدالت گستری، صداقت و شفافیّت، فروتنی با زیردستان و قاطعیّت با مخالفان و دشمنان و نگاه ابزاری به حکومت نه هدف دانستن آن دانست. وی پیروزی در سایۀ گناه را پیروزی نمی‌دانست و غلبۀ یافتن با شرّ را شکست می‌دید[۳] و می‌فرمود: من می‌دانم که چه چیزیی شما را روبه‌راه می‌کند، امّا اصلاح شما را به بهای تباهی خویش قبول ندارم: و إنّی لعالم بما یصلحکم و یقیم أودکم، و لکنّی لا أری إصلاحکم بإفساد نفسی[۴] هدف او از پذیرش بار سنگین زمامداری و خلافت، احیای ارزش‌های دینی و دفاع از مظلومان و اجرای حدود الهی بود. خود او می‌فرمود: اللّهمّ إنّک تعلم أنّه لم یکن الّذی کان منّا منافسة فی سلطان و لا التماس شییء من فضول الحطام، و لکن لنردّ المعالم من دینک و نظهر الإصلاح فی بلادک، فیأمن المظلومون من عبادک و تقام المعطّلة من حدودک[۵] سیاست علوی را در قالب سیاست اداری می‌توان در این محورها شناساند: صدق در سیاست تعهّد نسبت به حق، پایبندی به قانون، سازش‌ناپذیری، سازماندهی و نظم کارها، انتخاب کارگزاران شایسته، به کار نگرفتن افراد خائن و ناصالح و ناتوان، تأمین کارگزاران، گزینش مراقبین بر عملکرد مسؤولان، تشویق و تنبیه، برخورد قاطع با کارگزاران متخلّف، برکنار کردن مسؤولان خیانتکار، مجازات کارگزاران خائن، نهی مسؤولان از دریافت هدیه، آمیختن شدّت و نرمش.[۶]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

Icon4.png با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. نهج البلاغه، خطبه ۲۰۰
  2. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱ ص ۲۸
  3. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱ ص ۲۸ حکمت ۳۲۷
  4. نهج البلاغه، خطبه ۶۹
  5. «خدایا! تو خوب می‌دانی که آنچه از سوی ما بود و از ما سرزد، برای رقابت و کشمکش در قدرت و ریاست یا برای دستیابی به اموال ناچیز دنیا نبود، بلکه برای این بود که اصول روشن دین تو را برگردانیم و در سرزمین تو اصلاح پدید آوریم، تا در نتیجۀ آن، بندگان ستمدیده‌ات امنیت یابند و حدود تعطیل شدۀ تو اجرا گردد.» نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱
  6. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص:۳۲۲.