شأن اقتصادی معصوم

    از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
    (تغییرمسیر از شئون اقتصادی امام)

    مقدمه

    رهبری اجتماعی و سیاسی امام به خودی خود مسئولیت‌ها و اختیارات مالی نیز به دنبال دارد که خداوند متعال برای امام در نظر گرفته است. در روایات پیشوایان دین، این شئون بیان شده است که به اختصار به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

    در روایات، مصادیق فراوانی برای انفال آمده است.[۴] برای نمونه، ارث کسی که وارث ندارد. در‌این‌باره حلبی در روایتی صحیح از امام صادق (ع) نقل می‌کند که فرمود: «کسی که بمیرد و مالی را بر جای بگذارد، این مال برای وارثان اوست و هرکس بمیرد و اولیایی نداشته باشد، مال او از انفال است».[۵]

    ممکن است برای برخی شیعیان در آن دوران یا امروزه این سؤال مطرح بوده و باشد که آیا مقصود از این بیانات، همان تعلق خمس یا زکات به امام است یا آنکه به راستی تمام زمین برای اوست؟ روایت پیش‌گفته به صراحت مؤید گزینه دوم است. با وجود این، روایات روشن‌تری نیز در‌این‌باره وجود دارد؛ چنان‌که عمر بن یزید در ضمن روایتی صحیح نقل می‌کند که مِسْمَع (یکی از شیعیان امام صادق (ع)) هنگامی که برای تقدیم وجوهات شرعی نزد امام رفت، بیان داشت که درآمد غواصی دریای بحرین، چهارصدهزار درهم بوده، و خمس آن هشتادهزار درهم است. وی ابراز کرد که چون نمی‌خواست در حقی که خداوند آن را برای اهل بیت (ع) قرار داده، تصرف کند، آن را برای امام آورده است. حضرت در واکنش به این سخن فرمود: "مگر ما از زمین و آنچه خدا از آن برآورد، حقی جز خمس نداريم؟! ای اباسیار، همه زمین از آنِ ماست؛ پس آنچه خدا از آن برآورد، متعلق به ماست".[۱۵] محمد بن ریان در نامه‌ای به امام حسن عسکری (ع) نوشت: جانم به فدایت، برای ما روایت شده که برای رسول خدا (ص) در این دنیا جز خمس چیزی نیست. امام (ع) جواب فرمود: "همانا دنیا و آنچه بر آن است، از آنِ رسول الله (ص) است".[۱۶] از این روایت به روشنی دانسته می‌شود که امام نیز از این باب که جانشین رسول خدا (ص) است، مالک تمام دنیاست؛ چنان‌که امام باقر (ع) در روایتی دیگر به این مطلب اشاره کرده‌اند.[۱۷] از سوی دیگر به نظر می‌رسد این مسئله برای اصحاب امامان نیز روشن بوده است؛ چنان‌که در گفت‌و‌گوی میان ابن ابی عمیر و ابومالک حضرمی، ابن ابی عمیر تمام دنیا را ملک امام می‌دانست و ابومالک تنها خمس و فیء و... را متعلق به امام می‌دانست.[۱۸] در این میان، مسئله‌ای که وجود دارد آن است که براساس مجموعه آموزه‌های دینی، انسان مالک اموال خود است؛ چنان‌که جواز خرید و فروش و اجاره و هبه همگی متوقف بر ملکیت است. همچنین اینکه در روایات، پرداخت تنها خمس اموال به امام واجب دانسته شده، نشان از آن دارد که چهار قسمت دیگر در ملكیت انسان باقی می‌ماند. همچنین اینکه احیاکننده زمین موات، مالک آن زمین شمرده شده، دلیل بر ملكيت اوست. جمع میان آن روایات و این آموزه‌ها دست‌کم از دو طریق ممکن است: نخست آنکه (چنان‌که برخی محققان تصریح کرده‌اند) گفته شود ملکیت انسان در طول ملکیت امام است. توضیح آنکه ملکیت حقیقی از آنِ خداوند متعال است، و ملکیت پیامبر و امام نیز در طول ملكيت خداوند، و ملکیت انسان نیز در طول ملکیت ایشان است؛ چنان‌که درباره ملکیت عبد و مولا نسبت به مال عبد گفته شده است.[۱۹] دوم آنکه گفته شود ملکیت انسان نسبت به اموال، اعتباری و ظاهری است و درحقیقت چیزی جز اباحه تصرف نیست؛ بدین معنا که تمام اموالْ ملک امام است، و از این مقدار در ۴/۵ اجازه تصرف داده شده و ۱/۵ اموال باید به امام برگردانده شود. به همین سان اینکه انسان اجازه خرید و فروش یا هبه و اجاره دارد، همگی به دلیل اجازه‌ای است که امام (ع) به ایشان داده است.[۲۰].

    منابع

    پانویس

    1. «از تو درباره انفال سؤال می‌کنند. بگو: "انفال مخصوص خدا و پیامبر است" (انفال، ۱).
    2. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۸۶؛ نیز، ر. ک: همان، ص۵۴۶؛ همان، ج۸، ص۱۴۶؛ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۵۳ و ۱۵۴؛ محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۲۰۲ و ۲۰۴.
    3. گفتنی است فقهای امامیه مصادیق متعددی از انفال را بیان کرده‌اند (ر. ک: علی بن حسین عاملی کرکی، جامع المقاصد، ج۳، ص۵۵ و ۵۶).
    4. در منابع فقهی، به تبع روایات، مواردی برای انفال ذکر شده است: قله کوه‌ها، بستر رودخانه‌ها، خرابه‌های متروک، آبادی‌هایی که اهالی‌اش هلاک شده‌اند، اموال کسی که وارث ندارد و... (ر. ک: جعفر بن حسن حلی، نکت النهاية، ج۱، ص۴۵۰ و ۴۵۱؛ محمد حسن نجفی، جواهر الكلام، ج۱۶، ص۱۱۵-۱۳۴؛ محمد مؤمن قمی، الولاية الالهية الاسلامية او الحكومة الاسلامية، ج۲، ص۲۷-۱۳۴). برخی مفسران، انفال را اموالی دانسته‌اند که مالک ندارد (سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۹، ص۶).
    5. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۶۸؛ نیز، ر. ک: همان، ص۱۶۹؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۳۳.
    6. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷؛ همان، ج۵، ص۲۷۹.
    7. «با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا، و نه به روز جزا ایمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده، حرام می‌شمرند، و نه آیین حق را می‌پذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خود بپردازند» (توبه، ۲۹).
    8. برای نمونه، ر. ک: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۷، ص۳۵۵ و ۳۵۶؛ علی اکبر کلانتری ارسنجانی، الجزية و احکامها فی الفقه الاسلامی.
    9. برای نمونه، زراره در روایتی صحیح از امام صادق (ع) نقل می‌کند که فرمود: "إِنْ شَاءَ الْإِمَامُ وَضَعَ ذَلِكَ عَلَى رُءُوسِهِمْ وَ لَيْسَ عَلَى أَمْوَالِهِمْ شَيْ‏ءٌ وَ إِنْ شَاءَ فَعَلَى أَمْوَالِهِمْ وَ لَيْسَ عَلَى رُءُوسِهِمْ شَيْ‏ء" (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۶۷). محمد بن مسلم نیز در روایتی معتبر همین مضمون را از امام صادق (ع) نقل کرده است (همان).
    10. انفال (۸)، ۴۱.
    11. حمزة بن علی بن زهره حلبی، غنية النزوع، ص۱۳۰.
    12. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷-۴۱۰. گفتنی است اگرچه در برخی روایات، مسئله ملكيت امام بر "ارض" مطرح شده است، به قرینه آنکه در برخی دیگر از روایات از واژه دنیا استفاده شده است، می‌توان واژه "ارض" را نیز کنایه از دنیا دانست.
    13. اعراف (۷)، ۱۲۸.
    14. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۱۵۲؛ همو، الاستبصار، ج۳، ص۱۰۸؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسير العیاشی، ج۲، ص۲۵.
    15. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۸؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۴، ص۱۴۴.
    16. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۹.
    17. " فَمَا كَانَ لآِدَمَ (ع) فَلِرَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ مَا كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ فَهُوَ لِلْأَئِمَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (ص)" (همان).
    18. همان، ص۴۰۹ و ۴۱۰.
    19. ناصر مکارم شیرازی، انوار الفقاهة، ص۵۴۴ و ۵۴۵.
    20. ر. ک. فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت، ص۲۸۰ تا ۲۹۶.