غربت در عرفان اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

غربت و تنهایی عارف در میان مردم

سالک در مراتب عالی شهود یقینی از تجلیات الهی بهره‌مند است و حقایقی را شهود و ادراک می‌کند که بیرون از تصور و خیال دیگران است. از این‌رو خود را غریب می‌یابد و نمی‌تواند آنچه را می‌بیند به دیگران منتقل کند یا کسی او را در این سطح همراهی کند. وقتی اسرار و رازهای مگو و نامکشوف برای او آشکار می‌شود، به سبب تفاوت سطوح ادارکی با دیگران حتی عارفان سالک در مراتب پایین نمی‌توانند با آنان سخن گوید و رازهای مگو را افشا کند. از این روست که در تنهایی و غربتی قرار می‌گیرد که برایند این تجلیات است. البته در این مرتبه چون در مرتبه ولایت الهی است، نفس رحمانی او را دربرگرفته و راحتی و آرامشی خاص از ناحیه تجلیات الهی به او می‌رسد، اما وی همچنان در میان مردمان غریب و در غربت است.

چنان‌که گفته شد سالک زمانی به مرتبه و منزل غربت می‌رسد که منزل سرّ را دیده است. سرّ به معنای چیزی است که از قوای ادراکی پوشیده و مخفی باشد. هرچند مقام سرّ در هر مرحله معنایی دارد؛ اما در مراحلی، کسانی که به سرّ ولایت ذاتی در فنا دست یافته‌اند، ناچار هستند وضع خود را از دیگران بپوشانند و در ظاهر مانند دیگران عمل کنند؛ زیرا اسراری را مشاهده نمی‌کنند و رازهایی برای آنان مکشوف می‌شود که قابل رؤیت و مشاهده برای دیگران نیست. اینان همان اصحاب سرّ هستند[۱]. پس چون دارای شرح صدری هستند آینه وجودی ایشان به سبب سعه وجودی چنان گستره دارد که می‌تواند آینه تمام صفات و اسمای الهی باشد؛ از این‌رو چیزی برای ایشان مخفی و نهان نیست؛ و همین شهود است که نگاه آنان را به هستی و اعمال و رفتار و مقدرات الهی تغییر می‌دهد و به‌گونه‌ای تسلیم تقدیر هستند که گویی بی‌خیال هستند؛ زیرا راحتی از نفس رحمانی به سبب تجلیات خاص الهی به ایشان می‌رسد که هرگونه اضطرابی را از میان بر می‌دارد و نسبت به همه تغییرات و تحولات و تبدلات هستی آرام و مطمئن هستند[۲]. این سالکان طریقت حقیقت به شریعت، چنان حقیقت ذکر را در اختیار دارند و نفس ایشان چنان مطمئن به اذکار رؤیتی و شهودی حقایق هستی بازتاب شده از صفات و اسمای الهی است که هیچ خوف و حزن و مانند آنها برایشان معنا و مفهومی ندارد. چنان‌که خدا می‌فرماید: ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ[۳]. پس مقدراتی که به حکمت الهی در جهان از خوب و بد رقم می‌خورد، برای آنان بشارتی است که بر درجات اطمینان می‌افزاید و نفس رحمانی بر جان ایشان از مقام عزیز و حکیم می‌ورزد و جانشان مطهر و پاک از هرگونه رجز شیطانی در مقام تثبیت پیوند خورده با خداست؛ چنان‌که می‌فرماید: ﴿وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ * إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ[۴]. پس امدادهای غیبی از همه سوی به او می‌رسد و فرشتگان به یاری او می‌شتابند و همه هستی به‌عنوان لشکریانش عمل نمی‌کنند؛ چراکه در مقام فنای ذاتی و قرب النوافل و قرب الفرایض نه تنها خدا عین العبد، بلکه بنده عین‌الله و یدالله می‌شود[۵].

کسی که در این مرتبت و مقام و منزلت نشسته است، چیزهایی را می‌بیند و ادراکاتی دارد که بیرون از فهم و خیال ایشان است؛ پس چیزهایی را می‌بیند که «مَا لَا عَيْنٌ رَأَتْ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ»[۶]؛ «نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور کرده است». شخص سالک عارف چون مشاهداتی دارد که از توان ادراکی و شهودی دیگران بیرون است، در غربت ی قرار می‌گیرد که در اصطلاح عرفان مرتبه‌ای بلند است. باید توجه داشت که غربت در مراحل قبلی سیروسلوک به معنای انقطاع از دنیا، خلوت، عزلت، و مانند آنها است، چنان‌که دوره‌های اعتکاف و چله‌گیری محدود به‌ویژه در ماه رمضان و رجب و حتی شعبان خود عاملی برای تقویت این معنا است که در جای خودش گفته شد؛ اما سالک در مرتبه غربت در مرحله ولایات چون تحت ولایت همه اسماء و صفات الهی قرار می‌گیرد و رازها و اسرار مخفی و نهان بر دلش آشکار می‌شود و در منزل شهید و شهود می‌نشیند، به‌طوری طبیعی غریب می‌شود و کسی را نمی‌یابد تا مشاهدات خویش را بیان کند.[۷]

غربت امیرمؤمنان امام علی(ع) در میان مردم

امیرمؤمنان امام علی(ع) با کمیل خلوت کرد و با اشاره به سینه مبارک خود فرمود: «إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً»[۸]؛ «به‌راستی که در اینجا هرآینه علم بسیاری است که برای آن حاملی نیست تا به وی منتقل کنم». این علوم که شهودی است؛ چنان‌که خود در جایی دیگر فرموده است: «لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً»[۹]؛ «اگر پرده‌ها کنار رود هیچ چیزی به یقین من افزوده نمی‌شود». ایشان هماره دغدغه ازدست‌رفتن آن دانش بیکران را داشت که در درون جانش انباشته شده و بسان سیلاب منتظر جوشش بود و کسی نبود تا لیاقت آن را داشته باشد تا این علوم را به وی منتقل کند. این‌گونه است که ایشان غریبانه در غربت کشف و شهود مانده و می‌فرماید: «يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ»[۱۰]؛ «سیلاب دانش از من می‌جوشد و مرغ اندیشه کسی به‌پای من پرواز نتواند کرد».

امام علی(ع) از اسرار مشهود و علمی مکنون خبر می‌داد که اگر آن را فاش سازد، مردم بسان ریسمان بلندی در چاه به خود خواهند لرزید «بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ»[۱۱]؛ «بلکه دانش نهان سراچه دلم را لبریز کرده است که اگر آن راز را با شما در میان گذارم بسان ریسمان در چاه ژرف، بر خویشتن خواهید لرزید». و در جای دیگر فرمود: اگر پرده از اسرار غیبی برگیرم، به بیابان‌ها خواهید رفت و به‌خاطر کارهایتان خواهید گریست: «لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِيَ عَنْكُمْ غَيْبُهُ إذاً لَخَرَجْتُمْ إِلَى الصُّعُدَاتِ تَبْكُونَ عَلَى أَعْمَالِكُمْ وَ تَلْتَدِمُونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ»[۱۲]؛ «اگر آنچه را من می‌دانم و غیب آن بر شما پوشیده است می‌دانستید، سر به بیابان‌ها می‌گذاشتید و بر کرده‌های خویش می‌گریستید و بر سر و سینه می‌زدید».

و نیز می‌فرماید: «وَ اللَّهِ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُخْبِرَ كُلَّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِمَخْرَجِهِ وَ مَوْلِجِهِ وَ جَمِيعِ شَأْنِهِ لَفَعَلْتُ، وَ لَكِنْ أَخَافُ أَنْ تَكْفُرُوا فِيَّ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص)، أَلَا وَ إِنِّي مُفْضِيهِ إِلَى الْخَاصَّةِ مِمَّنْ يُؤْمَنُ ذَلِكَ مِنْهُ»[۱۳]؛ «سوگند به خدا، اگر بخواهم هر یک از شما را خبر دهم که م که از کجا آمده است و به کجا می‌رود و چند و چون تمام امورش چگونه است، می‌توانم؛ اما می‌ترسم درباره‌ام به راه جلو روید و مرا به رسول‌الله(ص) برتری دهید. هان! من این رازها را با خواصی که از بیم غلوگویی در امانند، در میان می‌گذارم». آن حضرت(ع) همچنین می‌فرماید: از من بپرسید، پیش از آن‌که مرا نیابید. بدان کس که جانم به دست اوست! نمی‌پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد را گمراه می‌سازد، جز آن‌که شما را از آن آگاه می‌کنم؛ از آن‌که مردم را بدان فرامی‌خواند و آن‌که رهبری‌شان می‌کند و آن‌که آنان را می‌راند و آنجا که فرود آیند و آنجا که بارگشایند و آن‌که کشته شود از آنان و آن‌که بمیرد از ایشان[۱۴]. ایشان در مقام ولایت غربت، نه تنها از اخبار کون و مکان آگاه است که در کتاب مکنون است[۱۵]، بلکه آن را مشاهده می‌کند. از این روست هماره در بیان این اخبار چنان با قاطعیت و یقین سخن می‌گوید که سخن از رؤیت و شهود است؛ از همین رو امام(ع) از تعابیری همچون «كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ»؛ «گویا به آنان می‌نگرم» یا «أَرَاهُمْ»؛ «آنها را می‌بینم»، بهره می‌گیرد.

ابن ابی‌الحدید می‌نویسد: «اینکه علی(ع) می‌گوید: هر چه از حوادث آینده از من بپرسید خبر خواهم داد، نه ادعای خدایی است و نه ادعای نبوت، بلکه منظور آن حضرت این است که من این آگاهی از غیب را از پیامبر اکرم(ص) آموخته‌ام. ما علی را در خبرهای غیبی که از او صادر شده است، امتحان کرده‌ایم و همه خبرهای او را مطابق با واقع یافته‌ایم»[۱۶]. آن حضرت(ع) نه تنها اخبار زمین تا قیامت را می‌دانست بلکه می‌دید، بلکه آگاه‌تر به اخبار آسمان و حقایق ملکوتی است؛ چنان‌که می‌فرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي، فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ»[۱۷]؛ «از من سؤال کنید قبل از اینکه من را از دست بدهید، به‌درستی که من به راه‌های آسمان از راه‌های زمینی آگاه‌تر هستم».

البته چون اهل ولایت در مقام غربت قرار دارند کسی را نمی‌یابند تا آنچه را مشاهده نمی‌کنند بگویند و با آنان همراه باشند. چنان‌که درباره اهل‌بیت(ع) آمده است که سخنان ایشان فوق توانایی افراد است و توان درک و فهم آن را ندارند؛ به‌عنوان نمونه امام صادق(ع) می‌فرماید: «حَدِيثُنَا لَا يَحْتَمِلُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ»[۱۸]؛ «حدیث ما دشوار است و متحمل آن نشود فرشته‌های مقرب و نه پیغمبر مرسل و نه مؤمنی که خدا دلش را به ایمان آزموده است». پس این غربت عارف در این مرتبت، غربتی نیست که از آن به عزلت و اعتزال یاد می‌شود و سالک می‌بایست برای دورماندن از تأثیرات دنیا و دیگران گوشه‌نشینی کرده و خود را به ایمان و عمل صالح تقویت کند تا تقوایی برای صیانت چون سپر و زره به تن کند، بلکه نوعی خاص از غربت است که به سبب تجلیات الهی در قلب سالک و ناتوانی دیگران از همراهی به دست می‌دهد. قاسانی در شرح منازل السائرین می‌نویسد: «عارف کسی است که با تجلی شهودی، حجاب علم از او برداشته شده است از این‌رو غربت او همانا اختصاص‌یافتنش به امری است که مردم آن را ادراک نمی‌کنند و همت او به چیزی تعلق گرفته است که مردم نمی‌فهمند و دیگران نمی‌توانند حال و مقام او را ادراک کنند»[۱۹]. همین غربتی است که امیرمؤمنان امام علی(ع) وامی‌دارد تا به بیابان رود و سر در چاه کند و اسرار مگو را به چاه بازگوید. آن حضرت(ع) با آن‌که سرشار از حقیقت محض شهود و مکاشفه ذات و صفات الهی بود، ناچار بود سکوت و خاموشی برگزیند و در غربت خویش بماند؛ چراکه باید به این نهی الهی تن در دهد که می‌فرماید: ﴿فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى[۲۰].

پس در همان حالت غربت می‌ماند؛ زیرا کسی نیست که بتواند حامل مشاهدات و مکاشفات خویش قرار دهد. ایشان می‌فرماید: «وَ لَوْ لَا مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذَاكِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِينَ»[۲۱]؛ «و اگر نبود که خداوند پاک شمردن خویش را نهی کرده است، گوینده فضیلت‌های انبوهی را یاد می‌کرد که دل‌های مؤمنان با آنها آشناست و در گوش شنوندگان خوش‌آواست». پس سالک عارف چون از خود و جامعه مهاجرت کرده و غربت غیبت را به جان خریده است، از انس شهادت رسته و در انس شهود نشسته است که محض حقیقت است. پس نمی‌تواند شهود محض حقیقت را به زبان آرد و دلی نیست تا آن مشاهدات را در آن ودیعت گذارد؛ پس در غربت غریبانه به‌تنهایی می‌نشیند و با آن‌که «در جمع است، ولی دلش جایی دگر است» و با آن‌که با «تن‌ها است، ولی تنها است». البته کسی که غریب است، مزاحمی ندارد و وحدتی می‌یابد که می‌تواند در پرتو آن، بدون هیچ مزاحمی با خداوند انس گیرد؛ چراکه چنین وحدت و تنهایی علت قرب به حق‌تعالی در مقام مقربین است: ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ[۲۲].[۲۳]

غربت در مقام وحدت شهود

پس سالک عارف که به‌خاطر حق‌محوری غریب می‌شود، به حق قرب پیدا می‌کند. کسی که هم غربت و هم قربت دارد، رؤیت حق او را می‌یابد. کسی که هم غریب است و هم به خداوند قرب دارد، قدرت و توان رؤیت به او داده می‌شود و به مشاهده حق وصول می‌یابد؛ مشاهده‌ای که رحمانی است و سالک را به وحدت می‌رساند. وحدت، عین توحید است. تفاوت وحدت - که عین توحید است - با توحید، در این است که توحید، باب تفعیل و از ابواب مزید فیه است که کثرت در آن قرار دارد، اما عین توحید، همان وحدت است که هر کثرتی از او دفع و برداشته می‌شود و دیگر غیر نمی‌بیند. امام صادق(ع) می‌فرماید: «لَنا مَعَ اللهِ حَالَاتٌ: هُوَ فِيها نَحْنُ، وَ نَحْنُ هُوَ، وَ هُوَ هُوَ، وَ نَحْنُ نَحْنُ»[۲۴]؛ «برای ما با خدا حالاتی است که در آن حالات: او ما است و ما او هستیم درحالی‌که او و ما ما هستیم»؛ و نیز در دعای رجبیه از حضرت صاحب‌الامر(ع) نقل شده که می‌فرماید: «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ، فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِيَدِكَ، بَدْؤُهَا مِنْكَ، وَ عَوْدُهَا إِلَيْكَ»[۲۵]؛ «فرقی میان تو و آنان نیست مگر آن‌که آنان بندگان و خلق تو هستند. بستن و باز کردن امور به دست توست و آغاز آن از تو و بازگشت آن به‌سوی توست»؛ و نیز در روایت آمده است که امام(ع) فرمود: «يَا سَلْمَانُ، نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِيَّةِ، وَ ادْفَعُوا عَنّا حُظُوظَ الْبَشَرِيَّةِ فَإِنَّا عَنْهَا مُبَعَّدُونَ وَ عَمَّا يَجُوزُ عَلَيْكُمْ مُنَزَّهُونَ، ثُمَّ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ»[۲۶]؛ «ای سلمان! ما را از ربوبیت پایین‌تر آورید و از ما حظ و بهره‌های بشری را دفع کنید؛ چراکه ما از آن امور دور هستیم و نیز از هر آنچه برای شما جایز است پاک و منزه هستیم؛ پس درباره ما هر چه می‌خواهید بگویید و اعتقاد داشته باشید»؛ از جمله این اعتقاد اینکه آن حضرات نفس الله هستند چنان‌که در زیارت‌نامه امیرمؤمنان(ع) آمده است: «السَّلامُ عَلَى نَفْسِ اللهِ الْقائِمَةِ فِيهِ بِالسُّنَنِ»؛ «سلام بر نفس الله که در آن ایستاده به سنت‌ها است». یا می‌فرماید: «السَّلامُ عَلَى نَفْسِ اللهِ الْعُلْيا»[۲۷]؛ «سلام بر نفس الله عالی و برتر».

پس شخص سالک در این مرتبه غربت از همراهان جدا و متمایز می‌شود به‌طوری که دیگران نمی‌توانند او را درک و فهم کنند و سالک نیز نمی‌تواند مشاهدات خویش را با ایشان در میان گذارد که چه‌بسا موجب تکفیر بلکه قتل می‌شود؛ امام صادق(ع) آمده است که ایشان فرمود: «لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ»[۲۸]؛ «اگر ابوذر می‌دانست در دل سلمان چه می‌گذرد، او را می‌کشت». البته در برخی از روایات است: «لَكَفَرَهُ»؛ یعنی او را تکفیر می‌کرد.[۲۹]

منابع

پانویس

  1. اصطلاحات الصوفیه، ص٣٠٧.
  2. اصطلاحات الصوفیه، ص۳۰۹.
  3. «همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌های ایشان با یاد خداوند آرام می‌گیرد؛ آگاه باشید! با یاد خداوند دل‌ها آرام می‌یابد» سوره رعد، آیه ۲۸.
  4. «و خداوند آن را جز مژده‌ای (برایتان) قرار نداد و اینکه دلتان بدان آرام یابد و یاری جز از سوی خداوند نیست که خداوند پیروزمندی فرزانه است * (یاد کن) آنگاه را که (خداوند) خوابی سبک را بر شما فرا می‌پوشاند تا از سوی او آرامشی (برای شما) باشد و از آسمان آبی فرو می‌باراند تا شما را بدان پاکیزه گرداند و پلیدی شیطان را از شما بزداید و دل‌هایتان را نیرومند سازد و گام‌ها (یتان) را بدان استوار دارد» سوره انفال، آیه ۱۰-۱۱؛ و نیز ر.ک: سوره آل عمران، آیه ۱۲۶.
  5. سوره انفال، آیه ۱۲ و ۱۷.
  6. نهج‌الفصاحه، ص۵۹۰، ح۲۰۶۰؛ صحیح بخاری، باب نکاح.
  7. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۷۷.
  8. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۷.
  9. بحارالانوار، ج۶۹، ص۲۰۹.
  10. نهج‌البلاغه، خطبه ۳.
  11. نهج‌البلاغه، خطبه ۵.
  12. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۶.
  13. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۵.
  14. نهج‌البلاغه، خطبه ۹۳.
  15. سوره حدید، آیه ۲۲.
  16. شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج۸، ص۱۷۵.
  17. کشف‌الیقین، ص۵۶؛ نهج الحق، ص۲۴۰ و ۳۴۶؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۹.
  18. اصول کافی، ج۱، باب حدیثهم صعب مستصعب.
  19. شرح منازل السائرین، ملا عبدالرزاق قاسانی، ص۶۷۹.
  20. «پس خود را به پاکی نستأیید که او به آنکه پرهیزگاری ورزد داناتر است» سوره نجم، آیه ۳۲.
  21. نهج‌البلاغه، نامه ۲۸.
  22. «در جایگاهی راستین نزد فرمانفرمایی توانمند» سوره قمر، آیه ۵۵.
  23. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۷۹.
  24. مکیال المکارم، ج۲، ص۲۹۵.
  25. مصباح المتهجد، ص۸۰۳.
  26. مکیال المکارم، ج۲، ص۲۹۶.
  27. مکیال المکارم، ج۲، ص۲۹۶.
  28. کافی، ج۱، ص۴۰۱؛ الصفار، بصائرالدرجات، ص۴۵.
  29. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۸۳.