محمد بن اشعث بن قیس کندی

(تغییرمسیر از محمد بن أشعث بن قیس)

محمد بن اشعث‌ بن قیس‌ بن مَعدی کَرِب اَشجَ کِندی اَزدی کوفی، منسوب به خاندان حارث‌ بن معاویه بن جبلة بن عَدی، از قبیله بزرگ کِنده حَضرَمَوت در جنوب عربستان و یکی از رجال نظامی و سیاسی بنی‌امیه و از جانیان کربلا بود.

زندگینامه

خاندان ابن اشعث در میان قبیله کنده و دیگر قبایل مجاور عرب از اعتبار خاصی برخوردار بودند. محمد فرزند بزرگ اشعث بن قیس بود. پس از مرگ اشعث بن قیس به سال ۴۰ هجری، محمد جای پدر را گرفت و رئیس قبیله کنده شد[۱]. او از حامیان سرسخت حکومت امویان بود.

از فرزندان متعدد محمد بن اشعث بن قیس کندی، عبدالرحمان بن محمد بن اشعث بن قیس کندی با بودن برادران ارشدش به ریاست قبیله‌اش رسید. او بر خلیفه وقت عبدالملک بن مروان و والی او در عراق حجاج بن یوسف ثقفی خروج کرد و در سال ۸۵ در جنگ با او کشته شد[۲]. چهار تن دیگر از فرزندان او به نام‌های «اسحاق»، «صباح»، «منذر» و «قاسم» در عرصه سیاست و جامعه شهر کوفه فعالیت داشتند. اسحاق و صباح، جانب حجاج بن یوسف ثقفی و خلفای اموی را گرفتند و در قیام عبدالرحمان شرکت نکردند. اسحاق در سال ۶۶ گروهی از افراد قبیله کنده را در جنگ علیه مختار ثقفی رهبری کرد. به هنگام امارت حجاج در عراق، سرپرستی سپاه کوفه را بین سال‌های ۷۵ تا ۷۶ هجری در طبرستان بر عهده گرفت و بعدها نیز چندی علیه گروه خوارج در رامهرمز جنگید[۳]. او مدتی نیز بر ری حکومت کرد[۴].

صباح نیز در سال ۷۷ هجری از طرف حجاج در نبرد سختی با خوارج، قطر‌ی بن فجائه رهبر یکی از گروه‌های این فرقه را کشت[۵].

منذر هنگام قیام زید بن علی در سال ۱۲۲، سرکرده قبایل کنده و ربیعه در کوفه بود[۶]. قاسم نیز در طبرستان کشته شد[۷].

فعالیت‌های محمد بن اشعث بن قیس کندی

محمد بن اشعث در زمان خلافت امام حسن(ع) از طرف آن حضرت برای انعقاد صلح بین امام و معاویه فرستاده شد[۸].

محمد بن اشعث از امیران مورد اعتماد زیاد بن ابیه و عبیدالله بن زیاد بود. زمانی که عبیدالله بن زیاد به عنوان والی وارد کوفه شد و حکومت آن شهر را علاوه بر بصره به دست گرفت، اولین کسی که با عنوان امیر به او سلام داد، محمد بن اشعث‌ بود[۹].

او به دستور عبیدالله بن زیاد در دستگیری حجر بن عدی، صحابی پیامبر(ص) و از یاران امام علی(ع) شرکت فعال داشت. در زمانی که عبیدالله از طرف معاویه حاکم بصره بود، محمد بن اشعث را به حکومت طبرستان منصوب کرد. او با مردم طبرستان صلح کرد و پیمان بست، اما هنگامی که وارد طبرستان شد، راه را بر او بستند و پسرش ابوبکر را کشتند[۱۰].

محمد بن اشعث و افرادی چون عمر بن سعد، عبدالله بن مسلم بن سعید حضرمی جزء کسانی بودند که طی نامه‌ای اوضاع کوفه را به اطلاع یزید رساندند و او را از ضعف نعمان بن بشیر والی کوفه و اقدامات مسلم بن عقیل و اخبار کوفه آگاه نمودند[۱۱]. در سال ۶۰ چون عبیدالله بن زیاد به عنوان والی به کوفه رفت، محمد بن اشعث جزو بزرگان کوفه بود که بر وی وارد شد و عبیدالله وی را گرامی داشت و او را نزد خود بر روی تخت نشانید[۱۲].

محمد بن اشعث در دستگیری هانی بن عروة و مسلم بن عقیل نقش فعال داشت. او همچنین از کسانی بود که در مقابل امام حسین(ع) ایستاد و در شهادت آن حضرت تا حد زیادی اثرگذار بود[۱۳].

پس از شهادت امام حسین(ع) نیز محمد بن اشعث از طرف عبیدالله بن زیاد با گروهی از قبایل مُضر برای جنگ با عبدالله بن عفیف ازدی فرستاده شد. او از شیعیان فاضل کوفه بود که به سخنان وقیحانه عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه، پاسخی درشت داد و اقدام او به شهادت امام حسین(ع) را تقبیح کرد[۱۴].

پس از مرگ یزید و تسلط عبدالله بن زبیر بر حجاز و عراق، او محمد بن اشعث را به ولایت موصل منصوب کرد، اما از او خواست تا با حاکم کوفه عبدالله بن مطیع مکاتبه داشته و شنوا و فرمانبردار او باشد. عبدالله بن زبیر همچنین از ابن مطیع خواست که بی‌اذن او حاکم موصل را از کار برکنار نکند[۱۵].

قیام مختار ثقفی

پس از پیروزی مختار ثقفی و بیرون راندن عمال عبدالله بن زبیر از عراق و به مجرد ورود عبدالرحمان بن سعید بن قیس به عنوان والی جدید موصل، محمد بن اشعث احساس کرد که دیگر جای ماندن در موصل نیست و قدرت مقابله با نیروهای مختار را ندارد، ناچار از موصل به تکریت فرار کرد.

گزارش‌هایی درباره رفتار مختار ثقفی در هنگام تسلط بر کوفه، با محمد بن اشعث وجود دارد. طبری از ابومخنف و او از هشام بن عبدالرحمان روایت کرده است که آن هنگام که مختار گرفتن انتقام از قاتلان امام حسین(ع) و شهدای کربلا را آغاز کرد، محمد بن اشعث در قریه اشعث، در نزدیکی قادسیه پناه گرفته بود. مختار، یکی از یارانش به نام «حوشب» را همراه یکصد نفر برای آوردن محمد بن اشعث فرستاد و به او امر کرد در صورتی که بر وی دست یافت، او را بُکشد، اما محمد بن اشعث به سوی بصره گریخت و به مصعب بن زبیر پیوست[۱۶].

مختار دستور داد تا خانه‌اش را در قادسیه ویران سازند و با خشت و گِل آن خانه حجر بن عدی را که زیاد بن ابیه ویران کرده بود، دوباره بسازند[۱۷]. زمانی که اشراف کوفه به مخالفت با مختار پرداختند و تصمیم به جنگ با او گرفتند، محمد بن اشعث نیز در کنار آنان بود. ابراهیم بن مالک اشتر در جنگ سختی که بین سپاه او و شورشیان درگرفت، شورشیان را شکست داد[۱۸]. محمد بن اشعث همراه گروهی از اشراف کوفه، راه بصره را پیش گرفتند و به مصعب بن زبیر پیوستند[۱۹].

محمد بن اشعث آماده پیکار با مختار شد و همراه اشراف کوفه در جنگ با مختار شرکت کرد و مصعب بن زبیر، حریف سرسخت مختار را تقویت و حمایت نمود.

مصعب بن زبیر احترام زیادی برای او قائل بود. محمد بن اشعث اصرار زیادی داشت که مصعب بن زبیر با مختار اعلام جنگ کند. مصعب بن زبیر در جواب محمد بن اشعث حضور مُهَلَّب بن اَبی صُفره، استاندار فارس را ضروری دانست. محمد بن اشعث برای راضی کردن مُهَلَّب بن اَبی صُفره به فارس رفت و او را قانع کرد تا به جنگ مختار درآید[۲۰]. سرانجام در نیمه سال ۶۷ هجری نیروی متشکل ضد مختار به فرماندهی مُهَلَّب بن اَبی صُفره راهی کوفه شدند. در این جنگ محمد بن اشعث فرماندهی نیروهای کوفه که از آنجا فرار کرده و به مصعب بن زبیر پیوسته بودند، را برعهده داشت[۲۱].

مختار سپاهی تدارک دید و فرماندهی آن را به احمر بن شُمَیط بجلی تنها فرد باقیمانده از یاران اولیه خویش واگذار کرد. محل برخورد دو سپاه در ساحل رودخانه دجله در نقطه‌ای به نام «مذار» بود. در این جنگ به خاطر تزلزل روحیه نیروهای مختار و خیانت اعراب قبیله خثعم و بجیله و عدم کارآیی و کفایت فرماندهی، شکستی دردناک بر سپاه مختار وارد آمد و تنها عده معدودی سواره‌نظام توانستند بگریزند. این شکست تلخ به شدت جوّ کوفه را متشنج نمود و مختار خود راهی پیکار گردید. در نقطه‌ای به نام «حرورا» میان سپاه اندک مختار و نیروهای بصره نبرد سختی درگرفت. در این جنگ نیروهای محمد بن اشعث با قساوت بیشتری همراه مردم بصره، با لشکریان مختار روبه‌رو می‌شدند و هر اسیری را که می‌گرفتند، بی‌درنگ او را می‌کشتند[۲۲].

محمد بن اشعث و دو فرزندش در نبرد با مختار کشته شدند[۲۳].

عبدالرحمن پسر محمد بن اشعث که در این جنگ شرکت کرده بود، پس از کشته شدن پدر و دو برادرش نفرت و کینه عمیق او نسبت به شیعیان، شدت بیشتری پیدا کرد و به انتقام خون پدر و برادرانش، زندانیان شیعی و حتی اسیران هم‌قبیله‌اش را از دم تیغ گذراند[۲۴].[۲۵]

منابع

پانویس

  1. ر.ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۳۶۹؛ الفتوح، ج۶، ص۲۸۵.
  2. تاریخ طبری، ج۶، ص۳۸۹-۳۹۱؛ جمهرة انساب العرب، ص۴۲۵.
  3. الاخبار الطوال، ص۲۸۰؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۴۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۶.
  4. الاخبار الطوال، ص۲۸۰؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۶ و ۴۴۲.
  5. انساب الاشراف، ج۷، ص۴۳۸ و ۴۴۴؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۲۶۰؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۴۲.
  6. تاریخ طبری، ج۷، ص۱۸۲.
  7. فتوح البلدان، ص۳۳۵.
  8. الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۷۱؛ انساب الاشراف، ج۳، ص۲۸۶.
  9. الاخبار الطوال، ص۲۲۳.
  10. فتوح البلدان، ص۳۳۵؛ البلدان ابن فقیه، ص۵۷۰.
  11. انساب الاشراف، ج۲، ص۳۳۸؛ الاخبار الطوال، ص۲۳۱؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۵۶؛ الفتوح، ج۵، ص۳۵-۳۶.
  12. الاخبار الطوال، ص۲۴۰.
  13. الفتوح، ج۵، ص۶۸.
  14. الفتوح، ج۵، ص۱۲۳-۱۲۵.
  15. انساب الاشراف، ج۶، ص۲۹۰- تاریخ طبری، ج۶، ص۳۴؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۲۷،۱۴۴.
  16. انساب الاشراف، ج۶، ص۴۱۰؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۹۴،۶۶؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۲، ص۲۵۶.
  17. تاریخ طبری، ج۶، ص۶۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۴۴.
  18. ر.ک: تاریخ طبری، ج۶، ص۴۳-۴۴؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۳۱-۲۳۴.
  19. الاخبار الطوال، ص۳۰۱.
  20. انساب الاشراف، ج۶، ص۴۲۸؛ الاخبار الطوال، ص۳۰۰-۳۰۱، ۳۰۴-۳۰۵؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۹۴؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۶۷-۲۶۸.
  21. انساب الاشراف، ج۶، ص۴۳۰؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۶۶.
  22. انساب الاشراف، ج۶، ص۴۳۰-۴۳۳، ۴۳۷-۴۳۸؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۹۷.
  23. انساب الاشراف، ج۲، ص۴۳۷-۴۳۸؛ الاخبار الطوال، ص۳۰۶؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۱۰۱؛ تاریخ الاسلام، حوادث و وفیات ۶۱-۸۰، ص۵۷.
  24. انساب الاشراف، ج۲، ص۴۳۷-۴۳۸؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۱۰۱.
  25. محمدزاده، مرضیه، دوزخیان جاوید، ص۲۲۱-۲۳۱.