وحی در تاریخ اسلامی
آیا وحی منقطع شد؟
تفسیر قمی از ابی الجارود از امام باقر(ع) در ذیل آیه ﴿مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى﴾[۱]؛ نقل نموده که فرمود: در ابتدا سوره علق بر پیامبر نازل شد و سپس تا مدتی وحی نازل نشد. خدیجه به پیامبر گفت: شاید که خداوند تو را رها کرده است و دیگر بر تو وحی نازل نمیکند؟! پس از آن خداوند این آیه را نازل کرد: ﴿مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى﴾[۲]؛ خداوند تو را تنها نگذاشته و تو را مورد بیمهری قرار نداده است. سخنانی که در این خبر از خدیجه نقل شده، مؤدّبانهتر و آرامتر از آن چیزی است که طبری با سندی از عبد الله بن شدّاد نقل کرده است. در آنجا آمده است: سپس مدتی جبرئیل بر پیامبر نازل نشد. برای همین خدیجه به او گفت: چه شده است که خداوند تو را رها کرده است (؟!) پس از آن سوره و الضّحی نازل شد[۳].
آنچه که ابن اسحاق و طبری از عبد الله بن حسن از مادرش فاطمه، دختر امام حسین(ع) در مورد جدهاش خدیجه در ابتدای بعثت نقل کردهاند[۴]، چنین سخنان تندی نیست؛ بلکه گویی ابن اسحاق میخواسته است که خدیجه را از چنین نسبت ناروایی مبرّا کند و برای همین ابتدا روایت عبد الله بن جعفر از رسول الله را نقل کرده که فرموده است: مأمور شدم به خدیجه بشارت دهم که صاحب خانهای در بهشت خواهد شد که هیچ رنج و سختی در آن نخواهد بود.
آنگاه گفته است: کسی که به وی اعتماد دارم برای من روایت کرده است که جبرئیل نزد رسول الله(ص) آمد و گفت:سلام خدا را به خدیجه برسان. پس پیامبر(ص) به خدیجه فرمود: این جبرئیل است که سلام خدا را به تو میرساند. خدیجه گفت: خدا خود سلام است و سلام از او است. و سلام بر جبرئیل باد.
آنگاه ابن اسحاق میگوید: برای مدتی ارسال وحی قطع شد و رسول الله(ص) را غمگین کرد؛ برای همین جبرئیلسوره الضّحی را نازل کرد که در آن خدایش که او را بزرگ داشته، قسم میخورد که او را وانگذاشته و رهایش نساخته است؛ بلکه میگوید: هیچگاه خدا تو را وانگذاشته، از آن زمان که تو را برگزیده است و هیچگاه بر تو خشم نگرفته، از آن زمان که به تو محبّت کرده است. آنچه از خیر که در آخرت برای تو در نظر گرفتهام، بسیار بیشتر از آنچه است که در دنیا برای تو مهیا میسازم و «لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی»؛ هرآینه خدا در دنیا و آخرت چندان مقام و بهرهای به تو خواهد داد که راضی شوی. سپس خداوند نعمتهای دنیایی را که به وی عنایت کرده یادآور میشود و این که چگونه او را از ضلالت و تنهایی نجات داده است. سپس میگوید: «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ»؛ نعمت و کرامت نبوّت را یادآوری کن و مردم را به سوی خدا دعوت کن. پس از آن رسول الله(ص) نعمت نبوّت را که خداوند به او و بندگان عنایت کرده بود، برای کسانی که به آنها اطمینان داشت به طور مخفیانه بیان میکرد و آنها را به سوی اسلام دعوت مینمود[۵].
اگر چنین باشد این با آن چه که طبرسی از ابن عباس روایت کرده است، مطابقت و انسجام نخواهد داشت. در آنجا گفته است: پانزده روز وحی نازل نشد و مشرکان گفتند: خدای محمد(ص) او را رها کرده و از خویش رانده است و اگر نبوّت او از سوی خداوند میبود، وحی به طور مستمر بر وی نازل میشد، که پس از آن سوره «و الضّحی» نازل شد[۶]. همچنین این مطلب با آن چه که طبری از ابن عباس در مورد سالهای بعثت گفته است، مطابقت ندارد؛ زیرا گفته است: رسول الله(ص) در چهل سالگی مبعوث شد و به مدت سیزده سال در مکه اقامت داشت[۷]. آیا با این عبارت میخواسته بگوید که رسول اکرم(ص) از همان بعثت به صورت آشکار قرآن را برای مشرکین میخوانده و آنها را به اسلام دعوت میکرده است تا این که پانزده روز نزول وحی بر او قطع شد و این سخنان را درباره او گفتند؟
طبری از ابن شهاب از جابر بن عبد الله انصاری روایت میکند که گفت: رسول الله(ص) در حالی که درباره قطع نزول وحیسخن میگفت فرمود: در حالی که مشغول راه رفتن بودم، صدایی را از آسمان شنیدم. سرم را بالا گرفتم. همان فرشتهای که در حراء به سراغم آمده بود را دیدم که بر تختی بین زمین و آسمان نشسته است. رسول الله(ص) فرمود: از او ترسیدم و به سرعت به خانه آمدم و گفتم: مرا بپیچید! مرا بپیچید! آنگاه مرا در گلیمی پیچیدند و پس از آن این آیات نازل شد: ﴿يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ﴾[۸].
تا آنجا که فرمود: ﴿وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ﴾[۹]. پس از آن نزول وحی به صورت مستمر ادامه داشت[۱۰].
بر حسب تعبیر خبر، جابر سخن رسول الله(ص) را چنین وصف میکند که او از فترت در نزول وحی سخن میگفت و فترت از فتور است و این میرساند که این قطع شدن در بین دو وحی بوده است و این آیات حتما بعد از شروع وحی نازل شده است. و در همین خبر به نزول فرشته وحی بر او در کوه حراء تصریح شده است: «در این حال فرشتهای را که در حراء نزد من آمده بود دیدم». و در آخر خبر آمده است: «و سپس وحی به طور مستمر نازل میشد». که در مقابل فترت در وحی قرار دارد.
پس این خبر دلالت نمیکند بر این که آیاتی از سوره مدّثّر از اوّلین آیاتی بوده که بر نبی اکرم(ص) نازل شده است[۱۱]، اگر چه این خبر از جابر نقل شده باشد، چنان که در آنچه طبری از ابن شهاب از ابی سلمه نقل کرده، آمده است: از جابر سؤال کردم اوّلین چیزی از قرآن که نازل شده، چه بوده است؟ گفت: ﴿يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ﴾[۱۲]. من گفتم: ولی ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ﴾[۱۳] ابتدا نازل شده است. او گفت: آیا نمیخواهی که از آنچه نبی اکرم(ص) برای ما گفته است، تو را با خبر سازم؟ آن حضرت فرمود: در حراء به تفکر و عبادت پرداخته بودم و پس از آنکه مدت آن سپری شد، از کوه پایین آمدم و در وادی ایستادم. در این حال صدا زده شدم. به چپ و راستم و مقابل و پشت سرم نگاه کردم و چیزی را ندیدم. پس به بالای سرم نگاه کردم و او را دیدم که بر تختی بین زمین و آسمان نشسته است..»..
در عبارت دیگری آمده است: «پس به راستم نگاه کردم و چیزی ندیدم و به چپم نگاه کردم و چیزی ندیدم و به جلویم نگاه کردم و چیزی ندیدم و به پشت سرم نگاه کردم و چیزی ندیدم، پس سرم را به آسمان گرفتم و چیزی را دیدم.»..
چنان که میبینیم در این دو عبارت، الفاظ سابق که میگفت: «پس هنگامی که فرشتهای را که در حراء نزد من آمده بود، دیدم» و همچنین عبارتی که میگفت «آن حضرت درباره قطع وحی صحبت میکرد»؛ وجود ندارد. با این که راوی همان ابو سلمة بن عبد الرحمن میباشد و این چیز عجیبی است! و کسی که از وی روایت میکند زهری است و لکن او آنچه را که ابو سلمه ادعا کرده، نفهمیده است، بلکه آن را به جابر در دو عبارت متفاوت نسبت داده است، ولی در خبر اول صحبتی از آن به میان نیاورده است و برای همین زهری در آنچه که طبری از او در مورد فترت در وحی نقل کرده است، فقط به صورت عبارت خبر اول میباشد و سپس گفته است: اولین چیزی که خدا بر او نازل کرد: ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ﴾[۱۴] تا ﴿مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾[۱۵].[۱۶] بوده است. او در نقل خبر، بر الفاظ خبر اول تکیه کرده است، نه دو خبر اخیر، چنان که بخاری هم همین کار را کرده است، اگر چه مسلم هر دو را با هم روایت کرده است.
پس آنچه که مورد اعتماد است، عبارتهای خبر اول است نه دو خبر دیگر؛ زیرا راوی خبر، ابو سلمة اقرار کرده که آن را از جابر نقل کرده است، بدون آنکه اشارهای کرده باشد که اوّلین سورهای که نازل شده، مدّثّر بوده است. اگر چه آن را در دو خبر اخیر آورده است و در این صورت مسئولیت بر عهده راوی است نه جابر و این از باب ظن و اجتهاد جابر نمیباشد، چنان که در التمهید چنین فرض شده است[۱۷]. بنابراین خبری که میگوید اولین سورهای که نازل شده،سوره مدّثّر بوده، از جابر نیست، بلکه ابو سلمه آن را به جابر نسبت داده است در حالی که خلاف این مطلب را هم از او روایت کرده است.
آری، آنچه که در خبر از رسول اکرم(ص) آمده است که فرمود: «فجئثت منه فرقا»؛ یعنی از او ترسیدم، قابل پذیرش نیست؛ زیرا ظاهر آن با آنچه که عیاشی در تفسیرش از زراره نقل کرده است، منافات دارد. در این خبر زراره میگوید که از امام صادق(ع) سؤال کردم: چگونه رسول الله(ص) از آنچه که از جانب خدا بر او نازل میشد نمیترسید که از شیطان باشد؟! فرمود: «هنگامی که خداوند یکی از بندگانش را به عنوان رسول خود برگزید،آرامش و وقار را بر او نازل میکند و در این صورت آنچه که از سوی خدا بر او نازل میشد، در نظر او مثل همان چیزهایی بود که با چشم میدید» [۱۸].
صدوق در توحید با سندی از محمد بن مسلم و محمد بن مروان از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود: «رسول الله(ص) نفهمید که جبرئیل از سوی خداست مگر به توفیق الهی»[۱۹].
در این صورت که توفیق الهی به آرامش و وقار بر رسول خدا نازل شده است، او را یاری میکند که از دیدن فرشته وحی،جبرئیل حتی در صورت واقعیاش - اگر تعبیر درست باشد - دچار ترس و وحشت نشود.
اما یعقوبی در مورد نزول سوره مدّثّر میگوید: رسول الله(ص) پس از رسیدن به چهل سالگی به پیامبری مبعوث شد... و بر تن جبرئیل آبهدستی از سندس بود و برای او یک صندلی از بهشت را پیش آورد و او را بر آن نشانید و به او اعلام کرد که او فرستاده خداست و به او پیام الهی را ابلاغ نمود و به او گفت: ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ﴾[۲۰]. و فردای آن روز نزد او آمد و او را دید که خود را در گلیمی پیچیده است، برای همین به او گفت: ﴿يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ﴾[۲۱].[۲۲].[۲۳]
منابع
پانویس
- ↑ «که پروردگارت تو را رها نکرده و (از تو) آزرده نشده است» سوره ضحی، آیه ۳.
- ↑ تفسیر قمی، ج۲، ص۴۲۸.
- ↑ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۰۰ و التفسیر، ج۳۰، ص۱۶۲.
- ↑ سیره ابن اسحاق، ج۱، ص۲۵۵ و تاریخ طبری به نقل از او ج۲، ص۳۰۳.
- ↑ سیره ابن اسحاق، ج۱، ص۲۵۷- ۲۷۹.
- ↑ مجمع البیان، ج۱۰، ص۷۶۴.
- ↑ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۹۲ به دو طریق.
- ↑ «ای جامه بر خود کشیده! برخیز و هشدار بده! و پروردگارت را بزرگ بدار» سوره مدثر، آیه ۱-۳.
- ↑ «و از (هر) آلایش دوری کن،» سوره مدثر، آیه ۵.
- ↑ التفسیر، ج۲۹، ص۹۰ و در التاریخ، ج۳، ص۳۰۶ و شیخ طوسی هم در تبیان، ج۱۰، ص۱۷۱ آن را نقل کرده است.
- ↑ همانطور که در المیزان، ج۲۰، ص۸۳ آمده است.
- ↑ «ای جامه بر خود کشیده!» سوره مدثر، آیه ۱.
- ↑ «بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید» سوره علق، آیه ۱.
- ↑ «بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید» سوره علق، آیه ۱.
- ↑ «به انسان آنچه نمیدانست آموخت» سوره علق، آیه ۵.
- ↑ التفسیر، ج۲۹، ص۹۰ و در التاریخ، ج۳، ص۳۰۴- ۳۰۶ و در بخاری، ج۱، ص۴ و در صحیح مسلم، ج۱، ۹۸- ۹۹.
- ↑ التمهید، ج۱، ص۹۴.
- ↑ تفسیر عیاشی و از او در بحار الانوار، ج۱۸، ص۲۶۲.
- ↑ توحید، ص۲۴۲ و از او در بحار الانوار، ج۱۸، ص۲۵۶ و این را مقایسه کنید با آن چه که در تاریخ طبری، ج۲، ص۲۹۹-۳۰۶ آمده است که این را میرساند که رسول اکرم(ص) جزع و فزع کرد و اضطراب و پریشانی او را فرا گرفت و شک کرد که جبرئیل یک فرشته یا شیطان بوده است و در این حال خدیجه و عموزاده نصرانیاش ورقة بن نوفل به او دلداری و اطمینان دادند.
- ↑ «بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید» سوره علق، آیه ۱.
- ↑ «ای جامه بر خود کشیده! برخیز و هشدار بده!» سوره مدثر، آیه ۱-۲.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۳. و این بسیار شبیه آن چیزی است که قطب راوندی در الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۸۳، حدیث ۳۶ از امام صادق(ع) روایت کرده است که آن حضرت فرمود: حضرت محمد(ص) گوسفندان عمویش ابو طالب را میچرانید... تا این که به چهل سالگی رسید... و جبرئیل.
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۳۲۷-۳۳۲.
منابع
پانویس
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص .