امنیت فردی در نهج البلاغه
امنیت فردی و سیاسی
امام علی(ع)، از همان ابتدای شکلگیری حکومت خود، اجازه نداد که بیعت با وی به کسی تحمیل شود و امنیت فردی و امنیت سیاسی مورد تجاوز قرار گیرد و حریم آزادی اندیشه، شکسته شود و تحمیل سیاسی پا بگیرد و حکومت به تغلّب و تسلّط، آلوده گردد. بیعت با امام(ع)، آگاهانه و آزادانه صورت گرفت، چنانکه فرمود: «لَمْ تَكُنْ بَيْعَتُكُمْ إِيَّايَ فَلْتَةً»[۱]. بیعت شما با من، بیاندیشه و ناگهانی و بیتدبیر نبود. پس از بیعت همگانی با امیرمؤمنان علی(ع)، چند نفر مخالفت کردند و بیعت ننمودند و امام(ع) اجازه نداد یارانش متعرض آنان شوند یا آنان را تحت فشار قرار دهند و با زور از آنان بیعت بگیرند. امام(ع)، حتی آزادی و امنیت آنان را تضمین نمود، چنانکه پس از خودداری سعد بن ابیوقاص از بیعت، ایشان فرمود که او را آزاد بگذارند. همچنین چون برخی خواستند عبدالله بن عمر را به جهت سرباز زدنش از بیعت، تحت فشار قرار دهند، امام(ع) اجازه نداد و فرمود: «آزادش بگذارید. من، او را ضمانت میکنم»[۲].
خوارزمی حنفی آورده است که همه مردم و تمام انصار، مگر چند نفر انگشتشمار، از جمله: حسان بن ثابت، کعب بن مالک، مسیلمة بن مخلد، ابو سعید خدری، محمد بن مسلمه، نعمان بن بشیر، زید بن ثابت، رافع بن خدیج، فضالة بن عبید، کعب بن عجره، با علی(ع) بیعت کردند و همه اینها عثمانی بودند. اما حسان بن ثابت، شاعری بود عشرتطلب و حیلهگر که برایش مهم نبود که چه میکند، بلکه چون چارپایان و گمراهتر از آنها بود. اما زید بن ثابت، کسی بود که از سوی عثمان مسئول بیتالمال شده بود و هنگام محاصره عثمان، هر چه خواست از بیتالمال بُرد و او بهره شیطان بود و حرامخواری و چپاولگری را غنیمت شمرد. اما کعب بن مالک، همان کسی بود که عثمان، او را مأمور جمعآوری صدقات مدینه کرد و او تا توانست، از آن دزدید و مالی فراوان اندوخت. از کسان دیگری که با علی(ع) بیعت نکردند، عبدالله بن سلام و صهیب بن سنان و مسلمة بن سلام و اسامة بن زید و قدامة بن مظعون و مغیرة بن شعبه بودند[۳]. در حکومت امام(ع)، هیچیک از این مخالفان به صرف مخالفتشان تحت فشار قرار نگرفتند و امنیتشان تهدید نشد و از آزادی محروم نشدند؛ چراکه بنیان حکومت امیرمؤمنان علی(ع)، بر آزادی و دادگری بود، چنانکه ایشان در نامهای به مردم کوفه، هنگامی که از مدینه به بصره میرفت تا فتنه پیمانشکنان و آشوبطلبان جمل را فرو نشاند، چنین نوشت[۴]: از بنده خدا علی امیرمؤمنان، به مردم کوفه که در میان انصار، پایهای ارجمند دارند و در عرب، مقامی بلند. من شما را از کار عثمان، آگاه میکنم، چنانکه شنیدن آن، همچون دیدن بود: مردم بر عثمان، خرده گرفتند. من یکی از مهاجران بودم، بیشتر خشنودی وی را میخواستم و کمتر سرزنشش مینمودم و طلحه و زبیر، آسانترین کارشان آن بود که بر او بتازند و برنجانند و ناتوانش سازند. عایشه نیز سر بر آورد و خشمی را که از او داشت، آشکار کرد و دستهای بر او تاختند و غرق خونش ساختند. پس مردم، بدون اکراه و اجبار و از سر میل و اختیار با من بیعت کردند.[۵].
امیرمؤمنان علی(ع)، فراهم کردن امنیت همهجانبه را مقصدی اساسی میدانست که در سایه آن، رشد و تعالی مردمان سامان مییابد، چنانکه فرموده است: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ، وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ. فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ، وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»[۶]. خدایا! تو میدانی آنچه از ما رفت، نه به سبب رغبت در قدرت بود و نه برای رسیدن به چیزی از بهرههای ناچیز دنیا؛ بلکه مقصد ما آن است که نشانههای دین تو را به جامعه باز گردانیم و اصلاح را در شهرهای تو آشکار نماییم، تا بندگان ستمدیدهات را امنیت فراهم آید و حدود اجرا نشدهات به اجرا درآید. با ظهور نشانههای دین و دیانت و برپایی مرزهای شریعت، امنیت معنوی و فرهنگی و نیز دیگر امنیتها به درستی فراهم میشود. آنجا که مرزهای امنیت معنوی و فرهنگی، سست و بیبنیاد است، سایر امنیتها نیز به شدت آسیبپذیر است. امیرمؤمنان(ع)، اسلام را مایه امنیت اساسی معرفی کرده و فرموده است: سپاس، خدای را که راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن، آسان فرمود و ارکان آن را استوار ساخت تا کسی را یارای چیرگی بر آن نباشد و آن را امنیتی قرار داد برای هر که در آن چنگ زند و آن را مایه صلح و آرامش ساخت برای هر که بدان وارد شود[۷].
البته باید در نظر داشت که وجوه مختلف امنیت، سخت با یکدیگر پیوند دارند و هر یک بر دیگر وجوه به شدت تأثیر میگذارد، چنانکه با آسیب دیدن امنیت اجتماعی و سیاسی، امنیت معنوی و فرهنگی یا امنیت اقتصادی و شغلی و جز اینها آسیب میبیند و بالعکس. امیرمؤمنان(ع) در سفارشنامه مالک اشتر در این باره به مالک چنین یادآور شده است: برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن، فارغ از هر کاری به آنان بپردازی. برای دیدار با ایشان، به مجلسی عام بنشین، مجلسی که همگان در آن حاضر توانند شد و در آن مجلس، برابر خدایی که تو را آفریده، فروتن باش و سپاهیان و یارانت را که نگهباناناند یا تو را پاسبانان، از آنان باز دار، تا سخنگویشان بیهراس و بیدرماندگی در گفتار سخن خویش بگوید که من از پیامبر خدا(ص) بارها شنیدم که میفرمود: «هرگز امتی را پاک و آراسته نخوانند که در آن امت بیآنکه بترسند و در گفتار در مانند، حق ناتوان را از توانا نستانند[۸].[۹]
منابع
پانویس
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۳۶.
- ↑ ر.ک: أنساب الأشراف، ج۳، ص۸-۹؛ المناقب خوارزمی، ص۱۵. نیز، ر.ک: شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج۴، ص۹.
- ↑ المناقب خوارزمی، ص۱۵-۱۶.
- ↑ ر.ک: الإمامة و السیاسة، ج۱، ص۶۶-۶۷؛ الجمل، ص۲۴۴.
- ↑ «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَهْلِ الْكُوفَةِ، جَبْهَةِ الْأَنْصَارِ، وَ سَنَامِ الْعَرَبِ، أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي أُخْبِرُكُمْ عَنْ أَمْرِ عُثْمَانَ حَتَّى يَكُونَ سَمْعُهُ كَعِيَانِهِ. إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ، فَكُنْتُ رَجُلًا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ أُكْثِرُ اسْتِعْتَابَهُ، وَ أُقِلُّ عِتَابَهُ، وَ كَانَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ أَهْوَنُ سَيْرِهِمَا فِيهِ الْوَجِيفُ وَ أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا الْعَنِيفُ. وَ كَانَ مِنْ عَائِشَةَ فِيهِ فَلْتَةُ غَضَبٍ، فَأُتِيحَ لَهُ قَوْمٌ فَقَتَلُوهُ، وَ بَايَعَنِي النَّاسُ غَيْرَ مُسْتَكْرَهِينَ وَ لَا مُجْبَرِينَ، بَلْ طَائِعِينَ مُخَيَّرِينَ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۱.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۳۱.
- ↑ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي شَرَعَ الْإِسْلَامَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ، وَ أَعَزَّ أَرْكَانَهُ عَلَى مَنْ غَالَبَهُ، فَجَعَلَهُ أَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ، وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ»؛ نهجالبلاغه، خطبه ۱۰۶.
- ↑ «وَ اجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْكَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَكَ، وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَكَ، وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَكَ وَ أَعْوَانَكَ مِنْ أَحْرَاسِكَ وَ شُرَطِكَ، حَتَّى يُكَلِّمَكَ مُتَكَلِّمُهُمْ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ: لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۷۵.