بحث:زینب دختر پیامبر خاتم در تاریخ اسلامی
زینب
زینب بزرگترین دختر رسول خدا(ص) بوده است. او ده سال قبل از بعثت در سیسالگی رسولالله(ص) به دنیا آمد[۱] و در خانه نبوت رشد کرد و از سرچشمه اخلاق و رفتار پدر و مادر بزرگوارش سیراب گشت.
پسرخالهاش ابوالعاص بن ربیع بن عبدالعزی، یکی از بزرگان و ثروتمندان مکه بود که پیش از بعثت رسولالله(ص) با او ازدواج کرد. مادر ابوالعاص، هاله دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزی است که خاله زینب بوده است.
زندگی این زوج جوان بسیار عاشقانه و پر از مهر و محبت بود. ابوالعاص به او علاقه زیادی داشت. پس از بعثت رسولالله(ص)، خدیجه و دخترانش به آن حضرت گرویدند، اما ابوالعاص اسلام نیاورد.
بزرگان قریش از او خواستند زن خود را طلاق دهد ابوالعاص نپذیرفت و گفت او بهترین همسر است. پس از هجرت رسولالله(ص) به مدینه، زینب به همراه خواهرانش هجرت نکرد و در کنار همسرش در مکه ماند.
ابوالعاص همراه مشرکان در جنگ بدر شرکت کرد و عبدالله بن جبیر بن نعمان انصاری او را به اسیری گرفت. چون مردم مکه کسانی را برای پرداخت فدیه اسیران گسیل داشتند، عمرو بن ربیع برادر ابوالعاص بدین منظور به مدینه آمد. زینب گردنبندی را که از مهرههای ناحیه ظفار[۲] بود و به مادرش تعلق داشت و خدیجه(س) آن را در شب عروسی زینب و ابوالعاص به دخترش داده بود، همراه عمرو به عنوان فدیه ابوالعاص فرستاد. رسولالله(ص) همین که آن گردنبند را دید، شناخت و افسرده شد و خدیجه(س) را به یاد آورد و بر او رحمت فرستاد و خطاب به مسلمانان فرمود: «اگر صلاح بدانید اسیر زینب را رها کنید و کالای او را هم برای خودش پس فرستید».
مسلمانان ابوالعاص را آزاد کردند و گردنبند زینب را هم به او برگرداندند. پیامبر اکرم(ص) از ابوالعاص تعهد گرفت که زینب را برای آمدن به حضورش آزاد بگذارد. ابوالعاص این وعده را داد و به آن عمل کرد، اما خود در مکه ماند[۳].
گویند در آن جو متشنج پس از غزوه بدر، ابوالعاص، زینب را بدرقه کرد تا او را به نمایندگان پیامبر اکرم(ص) که در خارج مدینه منتظر بودند برساند، اما سران قریش جلوی شتر او را گرفتند و هبار بن اسود با نیزه به هودج زینب حمله کرد. نیزه به پشت زینب اصابت کرد و او که باردار بود، از ترس فرزندش را سقط کرد. قریش دست از لجاجت کشیدند و زینب به پدرش ملحق شد، اما این بیماری تا پایان عمر با او بود و منجر به مرگش شد[۴].
در روز فتح مکه پیامبر اکرم(ص) خون هبار را هدر اعلان فرموده بودند، اما او مسلمان شد و آن حضرت نیز او را بخشید[۵].
بنا به نقل واقدی در جمادیالاولی سال ششم هجری ابوالعاص به سرپرستی کاروانی از قریش و همراه گروهی از مردم به شام رفت. به پیامبر اکرم(ص) خبر رسید که کاروان از شام برمیگردد. آن حضرت زید بن حارثه را همراه یکصد و هفتاد سوار گسیل فرمود. آنان در منطقه عیص[۶] با کاروان رویاروی شدند، کاروان و بارها را تصرف کردند و گروهی از کسانی را که همراه کاروان بودند از جمله ابوالعاص را به اسیری گرفتند. ابوالعاص چون به مدینه رسید، نزد زینب دختر رسول خدا(ص) که همسرش بود، رفت و از او پناه خواست. زینب او را پناه داد. همین که پیامبر اکرم(ص) نماز صبح گزارد، زینب بر درب مسجد ایستاد و با صدای بلند اعلام کرد که من به ابوالعاص بن ربیع پناه دادم. هنگامی که نماز رسولالله(ص) تمام شد، از مردم پرسید: آیا صدای زینب را شنیدید؟ گفتند: آری! فرمود: «وَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ مَا عَلِمْتُ شَيْئاً مِمَّا كَانَ حَتَّى سَمِعْتُ وَ إِنَّهُ يُجِيرُ عَلَى الْمُسْلِمِينَ أَدْنَاهُمْ»[۷] سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست، من از این موضوع هیچ آگاه نبودم، اما مؤمنان پشت و پناه یکدیگرند و میتوانند کسی را پناه دهند. من هم هر که را زینب پناه داده است، پناه میدهم. چون پیامبر(ص) به خانه خود برگشت، زینب به حضور پدر آمد و استدعا کرد تا اموال ابوالعاص را پس دهند. پیامبر اکرم(ص) پذیرفتند و خطاب به زینب فرمود: تا زمانی که ابوالعاص مشرک است، بر تو حرام میباشد.
ابوالعاص به مکه برگشت و کالاهای هرکس را تسلیم کرد و گفت: اکنون گواهی میدهم که خدایی جز پروردگار یگانه نیست و محمد(ص) رسول خداست. من در مدینه اسلام آوردم و فقط به این جهت در مدینه نماندم که ترسیدم شما تصور کنید اسلام آوردم برای اینکه اموال شما را از میان ببرم. آنگاه ابوالعاص به مدینه برگشت و پیامبر اکرم(ص) زینب را با همان عقد زناشویی قبلی به او دادند[۸].
زینب در آغاز سال هشتم هجری و در سن سی و یک سالگی از دنیا رفت. او بسیار مورد توجه پیامبر اکرم(ص) بود[۹].
سوده دختر زمعه و امسلمه همسران رسولالله(ص)، امایمن و امعطیه، زینب را غسل دادند. امعطیه گوید: هنگامی که زینب درگذشت، پیامبر اکرم(ص) فرمودند: شمار غسلهایی که میدهید، فرد باشد سه یا پنج بار و در غسل پنجم او را با آب آمیخته با سدر بشویید و مقداری کافور بیفزایید و چون از غسل فارغ شدید، مرا آگاه کنید. گویند ما چنین کردیم. آنگاه رسولالله(ص) یکی از پارچههای ملافهای و یا جامه خود را دادند و فرمودند: این را چسبیده بر بدنش بر او بپیچید[۱۰]. آنگاه حضرت فاطمه(س) و سایر زنان بر پیکرش نماز میت خواندند[۱۱].
زینب برای ابوالعاص پسری به نام علی و دختری به نام امامه آورد، علی در کودکی درگذشت[۱۲]. امامه بسیار مورد توجه و علاقه رسولالله(ص) بود. پیامبر اکرم(ص) او را که دخترک کوچکی بود، در آغوش میگرفت، اگر او گریه میکرد، او را بر دوش میگرفت و نماز میگزارد و هرگاه که به رکوع میرفت، او را بر زمین مینهاد و چون بر میخاست طفل را بر دوش مینهاد و تا پایان نماز همینگونه رفتار میفرمود[۱۳].
روزی پیامبر اکرم(ص) پیش بانوان خانواده خود رفت و همراه آن حضرت گردنبندی از سنگهای یمنی بود و خطاب به آنها فرمود: اینک این گردنبند را به محبوبترین شما میدهم، آنگاه امامه را فراخواند و آن را با دست خویش به گردن او بست.
همچنین نجاشی پادشاه حبشه زیورهایی به رسول خدا(ص) هدیه داد که انگشتری زرین هم میان آنها بود. پیامبر اکرم(ص) آن را برای امامه فرستاد و پیام داد که دخترک عزیزم این را زیور خود قرار بده![۱۴]
امامه بعد از رحلت خالهاش فاطمه(س)، با امیرالمؤمنین علی(ع) ازدواج کرد و پس از شهادت آن حضرت با مغیرة بن نوفل بن حارث ازدواج کرد[۱۵].[۱۶]
پانویس
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۵۱.
- ↑ کوهی در یمن. ر.ک: المعجم البلدان، (ذیل واژه).
- ↑ مغازی واقدی، ج۱، ص۹۷؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹-۳۰.
- ↑ مغازی واقدی، ج۳، ص۶۵۶؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.
- ↑ عیص: نام ناحیهای است که فاصله آن تا مدینه چهار شب راه است. ر.ک: معجم البلدان، (ذیل واژه).
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۵۲.
- ↑ السیرةالنبویه ابنهشام، ج۲، ص۳۱۲-۳۱۳؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۱؛ مغازی واقدی، ج۱، ص۴۱۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۹۲؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۹۱؛ المستدرک علیالصحیحین، ج۴، ص۴۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۲؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۵۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.
- ↑ صحیح مسلم، ج۴، ص۶۳.
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۸.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۹.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۹.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۷۱.