سکوت: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[سکوت در قرآن]] - [[سکوت در معارف دعا و زیارات]] - [[سکوت در معارف و سیره سجادی]] - [[سکوت در معارف و سیره نبوی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = فضائل اخلاقی | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[سکوت در قرآن]] - [[سکوت در معارف دعا و زیارات]] - [[سکوت در معارف و سیره سجادی]] - [[سکوت در معارف و سیره نبوی]] - [[سکوت در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] - [[سکوت در سبک زندگی اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
== مقدمه ==
سکوت در لغت به معنای [[سکون]] و ایستایی است و [بیشتر] برای رها کردن ([[وانهادن]]) [[سخن]] به کار می‌رود<ref>التحقیق فی کلمات القرآن الکریم.</ref>. در [[قرآن مجید]] نیز سکوت در معنای ایستایی [[خشم]] آمده است: {{متن قرآن|وَلَمَّا سَكَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ}}<ref>«و چون خشم موسی فرو نشست» سوره اعراف، آیه ۱۵۴.</ref>. «سکوت» و «صَمت» در لغت [[عرب]] هر دو به یک معنا به کار رفته‌اند با این تفاوت که سکوت رها کردن سخن است در حالی که [[قدرت]] بر سخن وجود دارد اما در صَمت قدرت بر سخن موردنظر نیست و گاهی برای کسی یا چیزی که قدرت تکلم ندارد به کار می‌رود مانند شخص [[صامت]] یا شیء صامت. پس سکوت کاملاً در برابر سخن قرار دارد<ref>تاج العروس.</ref>.
در [[صحیفه سجادیه]] کلمه [[صمت]] به کار نرفته، ولی سکوت به کار رفته است: {{متن حدیث|وَ قَدْ قَصَّرَ بِيَ‏ السُّكُوتُ عَنْ تَحْمِيدِكَ}}<ref>دعای ۴۶.</ref>؛ اکنون سکوت مرا از سپاسگزاریت [[ناتوان]] ساخته.... با توجه به ادامه [[کلام امام]] معلوم می‌شود که [[حمد]] و [[ستایش پروردگار]] آن‌چنان [[عظیم]] و مهم است که حتی ایشان نیز نمی‌تواند [[تحمید]] [[خداوند]] را به جا آورد و مجبور به سکوت می‌شود.


شخصی از [[امام سجاد]] {{ع}} پرسید، کدام یک از سخن و سکوت برترند؟ [[حضرت]] فرمود: «هرکدام از این دو آفاتی دارند، اما اگر از آفت‌ها در [[امان]] بمانند، سخن [[برتر]] از سکون است». آن شخص توضیح خواست و [[امام]] در جواب فرمود: «زیرا خداوند بلند مرتبه [[پیامبران]] و [[جانشینان]] آنها را با سکوت [[مبعوث]] نکرد بلکه آنها را با سخن و [[کلام]] به میان [[مردم]] فرستاد و [[بهشت]] نیز با سکوت به دست نمی‌آید و [[ولایت خدا]] نیز با سکوت [[واجب]] نمی‌گردد و از [[آتش جهنم]] نیز با سکوت نمی‌توان دروی جست و از [[خشم خداوند]] با سکوت نمی‌توان دوری کرد. بلکه تمام اینها با سخن به دست می‌آید. و من ماه را با [[خورشید]] برابر نمی‌کنم چرا که حتی شما [[فضیلت]] [[سکوت]] را با سخن بیان می‌کنید ولی نمی‌توانید [[فضیلت]] [[سخن]] را با سکوت بیان نمایید»<ref>موسوعة الکلمة، ص۱۴۷-۱۴۸.</ref>.
== معناشناسی ==
«صَمت» به معنای «سکوت»<ref>ابن‌فارس، مقاییس اللغه، ۳/۳۰۸؛ فیومی، المصباح المنیر، ۲۸۱.</ref> یا «سکوت طولانی»<ref>فراهیدی، کتاب العین، ۷/۱۰۶؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ۲/۵۴.</ref> است. [[اندیشمندان اسلامی]] «صمت» را ترک کلام [[بیهوده]] با [[مردم]] و [[اشتغال]] به ذکر قلب و نطق نفس<ref>ابن‌عربی، الفتوحات، ۱/۲۷۸، ۷۴۷؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۵/۱۹۶–۱۹۷؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۱۰۶.</ref> و در مقابل، «هَذی» را هذیان و تکلم به چیزهای بی‌معنا<ref>ازدی، کتاب الماء، ۳/۱۲۹۳.</ref> دانسته‌اند.


آفت‌های سخن زیاد است. [[گناهان]] بزرگی مانند [[دروغ]]، [[غیبت]]، [[تهمت]]، [[سخن‌چینی]] و [[بیهوده‌گویی]] که [[انسان]] را در [[باطل]] فرو می‌برد از جمله این آفت‌هاست. [[پیامبر گرامی اسلام]] {{صل}} می‌فرماید: «انسان گاهی کلمه‌ای را که [[رضایت خداوند]] در آن است بر [[زبان]] می‌آورد و به سبب آن به جایی می‌رسد که [[گمان]] نمی‌برد و [[پروردگار]] با همان سخن رضوانش را تا [[روز قیامت]] بر او [[واجب]] می‌کند. و نیز گاهی انسان کلمه‌ای را که [[خشم خدا]] در آن است بر زبان می‌آورد و به سبب آن به مرحله‌ای [[سقوط]] می‌کند که گمان نمی‌برد و [[خداوند]] با همان کلمه خشمش را تا روز قیامت بر او واجب می‌کند»<ref>جامع‌السعادات، ج۲، ص۳۶۴.</ref>.
سکوت و صمت از واژه‌های نزدیک به هم هستند؛ با این فرق که صمت بار ارزشی مثبت دارد؛ بر خلاف سکوت که گاهی نکوهش نیز می‌شود. همچنین سکوت در جایی به کار می‌رود که شخص [[قدرت]] سخن‌ گفتن دارد<ref>فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۲۲/۴۳؛ جرجانی، کتاب التعریفات، ۵۳.</ref>، اما [[صمت]] برای کسی که قدرت سخن‌گفتن ندارد نیز به‌کار می‌رود؛ از این‌رو به‌کار بردن صمت برای ترک [[کلام]] [[بیهوده]]، از سکوت رساتر است<ref>زبیدی، تاج العروس، ۳/۶۹–۷۰.</ref>، لذا صمت را ترک سخن‌ گفتن یا ترک سخن [[باطل]] دانسته‌اند؛ اعم از اینکه شخص قادر به نطق زبانی باشد یا نباشد<ref>فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۲۲/۴۳؛ ابوالبقاء، الکلیات معجم فی المصطلحات و الفروق اللغویه، ۱/۵۰۹.</ref>.<ref>[[سعید نصیری|نصیری، سعید]]، [[صمت (مقاله)| مقاله «صمت»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۲–۳۶.</ref>


به [[راستی]] اگر سخن سنجیده، [[نیکو]] و به جا باشد بسیار [[برتر]] از سکوت است ولی در غیر این صورت سکوت بهتر است. سکوتی که باعث [[سلامت]] باشد و از شرّی جلوگیری کند بهتر از سخن‌گفتنی است که [[فتنه]] انگیزد و تبعات آن انسان را در [[دنیا]] و [[آخرت]] گرفتار نماید. [[امام علی]] {{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|مَنْ‏ سَكَتَ‏ فَسَلِمَ‏ كَمَنْ تَكَلَّمَ فَغَنِمَ}}<ref>گفتار امیرالمؤمنین علی {{ع}}، ج۱، ص۷۸۹.</ref>؛ «کسی که سکوت کند و سالم بماند مانند کسی است که سخن گفته و [[غنیمت]] برده است».<ref>تاج‌العروس، محمدبن محمد مرتضی الزبیدی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۴؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، سیدحسن مصطفوی، دارالکتب العلمیه، بیروت؛ جامع‌السعادات، مهدی نراقی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت؛ صحیفه سجادیه، ترجمه حسین انصاریان، پیام آزادی، ۱۳۷۴، چاپ اول؛ قرآن حکیم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی؛ گلستان سعدی، تصحیح محمدعلی فروغی، انتشارات امیرکبیر، گفتار امیرالمؤمنین علی {{ع}}، ترجمه غررالحکم، سیدحسین شیخ‌الاسلامی، ج۱، انصاریان، قم، ۱۳۷۹، چاپ پنجم، موسوعة الکلمة (کلمة الامام زین‌العابدین {{ع}}، سیدحسن شیرازی، ج۹، بیروت، دارالکتب العلمیه.</ref>.<ref>[[احمد برادری|برادری، احمد]]، [[دانشنامه صحیفه سجادیه (کتاب)|مقاله «سکوت»، دانشنامه صحیفه سجادیه]]، ص ۲۶۷.</ref>
== پیشینه ==
از صمت و سکوت در [[ادیان]] بشری سخن به میان آمده است؛ چنانچه در [[اخلاقیات]] بودا، ازجمله [[قوانین]] بزرگ [[زندگی]]، [[سخن]] درست و پرهیز از [[زشتی]] و درشتی [[زبان]] است<ref>توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ۴۲.</ref> یا در [[مکتب]] هندو، ریاضت‌هایی همچون یوگا وجود دارد<ref>توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ۳۶.</ref> که بیشتر همراه با سکوت است. در [[ادیان الهی]] نیز مسئله صمت از اهمیت به‌سزایی برخوردار است و در [[کتاب مقدس]] در قالب سخنان حکمت‌آمیز، دربارۀ مهارکردن زبان و نکوهش پرحرفی تأکید فراوانی شده است.<ref>کتاب مقدس، عهد قدیم، امثال، ب۱۰، ۶–۳۱ و ب۱۲، ۶–۲۲.</ref> در [[مسیحیت]] [[روزه]] سکوت یکی از [[عبادات]] شمرده شده است<ref>مریم، ۲۶؛ مجلسی، بحارالانوار، ۶۸/۴۰۳–۴۰۴.</ref>؛ هرچند با ظهور [[اسلام]] این نوع روزه، [[حرام]] شد<ref>کلینی، کافی، ۴/۸۵؛ مفید، المقنعه، ۳۶۶؛ امام خمینی، تحریر الوسیله، ۱/۲۸۶.</ref>.
 
در [[قرآن کریم]] سخنان بیهوده نکوهش شده {{متن قرآن|وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا}}<ref>«و آنان که گواهی دروغ نمی‌دهند  و چون بر یاوه بگذرند بزرگوارانه می‌گذرند» سوره فرقان، آیه ۷۲.</ref> و بسیاری از سخنان، فاقد خیر و [[صلاح]] شمرده شده است<ref>سوره نساء، آیه ۱۱۴.</ref> و این [[تشویق]] به صمت است<ref>ابن‌عجیبه، ۱/۵۶۰؛ طباطبایی، المیزان، ۵/۹۴.</ref>. صمت و [[خاموشی]] در آغاز گسترش اسلام، مورد اهتمام [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} بوده است<ref>مکی، قوت القلوب، ۱/۱۷۶؛ نراقی، احمد، معراج السعاده، ۵۸۸.</ref>. در [[روایات]] نیز از [[صمت]] سخن به میان آمده است و برخی محدثان در کتاب‌های [[روایی]]، بابی به آن اختصاص داده‌اند<ref>کلینی، کافی، ۲/۱۱۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ۶۸/۲۷۴؛ دیلمی، ارشاد القلوب، ۱/۱۰۲.</ref>. در بعضی روایات، صمت بهترین عبادت<ref>ابن‌شعبه، تحف العقول، ۲۰۱.</ref> و نشانه [[حلم]] و زینت علم<ref>آمدی، تصنیف غرر، ۲۱۶.</ref> و از [[لشکریان]] [[عقل]]<ref>کلینی، کافی، ۱/۲۱.</ref> شمرده شده است. از آنجاکه زیاده‌گویی و پرحرفی مقابل صمت است، در روایات از آن [[نهی]] شده است<ref>[[سعید نصیری|نصیری، سعید]]، [[صمت (مقاله)| مقاله «صمت»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۲–۳۶.</ref>
 
== [[برتری]] سکوت یا تکلم ==
اندیشمندان اخلاق و [[عرفان]] در برتری هر یک از سخن‌گفتن و سکوت کردن، [[اختلاف]] کرده‌اند<ref>هجویری، کشف المحجوب، ۴۶۳–۴۶۴؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۲۲/۴۳.</ref>. برخی معتقدند از آنجاکه زبان وسیله‌ای برای بیان معارف است، [[اشرف]] اعضای [[انسان]] به حساب می‌آید<ref>فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۲۲/۴۳.</ref> و می‌تواند بهترین وسیله و [[برترین]] [[عبادت‌ها]] در [[سایه]] [[کلام]] صورت پذیرد<ref>فیض کاشانی، الحقائق، ۱۵۴.</ref>. در روایتی از [[امام سجاد]]{{ع}} بر این نکته تأکید شده است که هرچند برای هر یک از سکوت و تکلم آفاتی است، امّا اگر کسی از آفات هر دو طرف ایمن باشد، کلام [[برتر]] از سکوت است<ref>طبرسی، الاحتجاج، ۲/۳۱۵.</ref>.<ref>[[سعید نصیری|نصیری، سعید]]، [[صمت (مقاله)| مقاله «صمت»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۲–۳۶.</ref>
 
== آثار [[صمت]] ==
در روایات، صمت موجب کثرت [[وقار]]<ref>آمدی، تصنیف غرر، ۲۱۶.</ref>، [[نجات]]<ref>ورام، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ۱/۱۰۴.</ref>، [[سلامت]]<ref>آمدی، تصنیف غرر، ۲۱۶–۲۱۷.</ref> و حصول [[حکمت]]<ref>ورام، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ۱/۱۰۴.</ref> دانسته شده است. در روایتی از [[امیر مؤمنان]]{{ع}} آمده است هر کس بخواهد از سلامت نفس برخوردار شود و [[عیوب]] و کاستی‌هایش پوشیده بماند، باید کمتر سخن بگوید و بیشتر خاموش باشد<ref>آمدی، تصنیف غرر، ۲۱۶؛ لیثی، عیون الحکم و المواعظ، ۱۶۱.</ref>. در مقابل، در روایات زیاده‌گویی و پُرحرفی نکوهش شده، آثاری همچون ملول‌ شدن خود و دیگران<ref>لیثی، عیون الحکم و المواعظ، ۹۷ و ۳۸۹.</ref>، [[قساوت قلب]]<ref>طوسی، الامالی، ۳.</ref> و گرفتار [[غضب الهی]] شدن<ref>ورام، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ۲/۱۲۱.</ref> برای آن برشمرده شده است.
 
علمای اخلاق، صمت را از عوامل در [[امان]] ماندن از [[آفات زبان]] و [[مفاسد]] آن می‌دانند و معتقدند خلاصی از آفات زبان جز به [[خاموشی]] نیست<ref>نراقی، احمد، معراج السعاده، ۵۸۶؛ فیض کاشانی، الحقائق، ۱۵۵.</ref>. آنان مفاسدی همچون [[دروغ]]، [[سخن‌چینی]]، [[غیبت]]، [[ریا]]، [[نفاق]] و [[ناسزا]] را از [[آفات زبان]] دانسته‌اند<ref>غزالی، احیاء علوم الدین، ۸/۲۰۵–۲۰۶؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۵/۱۹۸.</ref>. این [[عالمان]] با استناد به برخی [[روایات]]،<ref>مفید، الامالی، ۲۲۰؛ دیلمی، ارشاد القلوب، ۱/۱۰۳؛ آمدی، تصنیف غرر، ۲۱۱.</ref> برای در امان ماندن از آفات زبان، اموری چون توجه داشتن به این آفات، [[یاد مرگ]]، عادت‌ دادن زبان بر سکوت و دوری‌ گزیدن از [[مردم]] را علاج این آفات برشمرده‌اند<ref>فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۵/۲۰۳ و ۲۶۴؛ نراقی، احمد، معراج السعاده، ۴۵۳–۴۵۴.</ref>. اهل معرفت نیز [[صمت]] و سکوت را سبب [[وقار]] و ترک تسرّع و [[عجله]] در امور می‌دانند و صمت را از جمله اموری می‌دانند که سالک مرید به واسطه آن بر [[اراده]] [[سلوک]] قوت می‌یابد<ref>مکی، قوت القلوب، ۱/۱۷۴.</ref> و آن را سبب بارور شدن [[عقل]]، کسب [[ورع]] و [[تقوا]] می‌دانند<ref>غزالی، احیاء علوم الدین، ۸/۱۳۸.</ref>.<ref>[[سعید نصیری|نصیری، سعید]]، [[صمت (مقاله)| مقاله «صمت»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۲–۳۶.</ref>
 
== راه دستیابی به [[صمت]] ==
طبق بعضی [[روایات]] برخی از [[صحابه]] برای عادت دادن خود به سکوت و صمت، همه آنچه در [[روز]] بر زبان می‌آوردند را می‌نوشتند و در پایان روز به [[محاسبه]] آن می‌پرداختند<ref>نراقی، احمد، معراج السعاده، ۵۸۸.</ref>. علمای اخلاق برای در [[امان]] ماندن از [[آفات زبان]]، به [[التزام]] به سکوت سفارش کرده‌اند، به اینکه شخص زبان خود را از آنچه به آن نیاز ندارد و فایده‌ای در آن نیست، ببندد<ref>غزالی، احیاء علوم الدین، ۸/۲۰۵؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۵/۱۹۹.</ref> و پیش از سخن، در آنچه می‌گوید [[تفکر]] کند<ref>مکی، قوت القلوب، ۱/۱۷۸.</ref>.
 
برخی از اندیشمندان معاصر برای دستیابی به صمت توصیه می‌کند که سالک در آغاز که متکلم است تا می‌تواند از کلمات [[لغو]] و [[باطل]] خودداری کند و با علما و دانشمندان [[معاشرت]] داشته باشد و وقتی به مرحله نهایات از سیر و سلوک رسید، به [[تفکر]] و [[تدبر]] مشغول شده و زبان خود را از [[کلامی]] غیر از [[ذکر خداوند]] تا زمانی که افاضات [[ملکوتی]] بر [[قلب]] او سرازیر شود، ببندد و در هنگامی که وجودش حقانی شده و از گفتار خود مطمئن گشته است، به سخن آمده و به [[تربیت]] دیگران بپردازد و از خدمت کردن به دیگران بازنایستد تا [[خداوند]] از او [[راضی]] گشته و او را در ردیف [[بندگان]] مربی و مرشد قرار دهد<ref>امام خمینی، حدیث جنود، ۳۸۷–۳۸۸.</ref>.<ref>[[سعید نصیری|نصیری، سعید]]، [[صمت (مقاله)| مقاله «صمت»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۲–۳۶.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:1100609.jpg|22px]] [[احمد برادری|برادری، احمد]]، [[دانشنامه صحیفه سجادیه (کتاب)|'''مقاله «سکوت»، دانشنامه صحیفه سجادیه''']]
# [[پرونده:IM009875.jpg|22px]] [[سعید نصیری|نصیری، سعید]]، [[صمت (مقاله)| مقاله «صمت»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|'''دانشنامه امام خمینی ج۷''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۱۸: خط ۳۲:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:سکوت]]
[[رده:فضایل اخلاقی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۶ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۶:۵۴

معناشناسی

«صَمت» به معنای «سکوت»[۱] یا «سکوت طولانی»[۲] است. اندیشمندان اسلامی «صمت» را ترک کلام بیهوده با مردم و اشتغال به ذکر قلب و نطق نفس[۳] و در مقابل، «هَذی» را هذیان و تکلم به چیزهای بی‌معنا[۴] دانسته‌اند.

سکوت و صمت از واژه‌های نزدیک به هم هستند؛ با این فرق که صمت بار ارزشی مثبت دارد؛ بر خلاف سکوت که گاهی نکوهش نیز می‌شود. همچنین سکوت در جایی به کار می‌رود که شخص قدرت سخن‌ گفتن دارد[۵]، اما صمت برای کسی که قدرت سخن‌گفتن ندارد نیز به‌کار می‌رود؛ از این‌رو به‌کار بردن صمت برای ترک کلام بیهوده، از سکوت رساتر است[۶]، لذا صمت را ترک سخن‌ گفتن یا ترک سخن باطل دانسته‌اند؛ اعم از اینکه شخص قادر به نطق زبانی باشد یا نباشد[۷].[۸]

پیشینه

از صمت و سکوت در ادیان بشری سخن به میان آمده است؛ چنانچه در اخلاقیات بودا، ازجمله قوانین بزرگ زندگی، سخن درست و پرهیز از زشتی و درشتی زبان است[۹] یا در مکتب هندو، ریاضت‌هایی همچون یوگا وجود دارد[۱۰] که بیشتر همراه با سکوت است. در ادیان الهی نیز مسئله صمت از اهمیت به‌سزایی برخوردار است و در کتاب مقدس در قالب سخنان حکمت‌آمیز، دربارۀ مهارکردن زبان و نکوهش پرحرفی تأکید فراوانی شده است.[۱۱] در مسیحیت روزه سکوت یکی از عبادات شمرده شده است[۱۲]؛ هرچند با ظهور اسلام این نوع روزه، حرام شد[۱۳].

در قرآن کریم سخنان بیهوده نکوهش شده ﴿وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا[۱۴] و بسیاری از سخنان، فاقد خیر و صلاح شمرده شده است[۱۵] و این تشویق به صمت است[۱۶]. صمت و خاموشی در آغاز گسترش اسلام، مورد اهتمام اصحاب پیامبر(ص) بوده است[۱۷]. در روایات نیز از صمت سخن به میان آمده است و برخی محدثان در کتاب‌های روایی، بابی به آن اختصاص داده‌اند[۱۸]. در بعضی روایات، صمت بهترین عبادت[۱۹] و نشانه حلم و زینت علم[۲۰] و از لشکریان عقل[۲۱] شمرده شده است. از آنجاکه زیاده‌گویی و پرحرفی مقابل صمت است، در روایات از آن نهی شده است[۲۲]

برتری سکوت یا تکلم

اندیشمندان اخلاق و عرفان در برتری هر یک از سخن‌گفتن و سکوت کردن، اختلاف کرده‌اند[۲۳]. برخی معتقدند از آنجاکه زبان وسیله‌ای برای بیان معارف است، اشرف اعضای انسان به حساب می‌آید[۲۴] و می‌تواند بهترین وسیله و برترین عبادت‌ها در سایه کلام صورت پذیرد[۲۵]. در روایتی از امام سجاد(ع) بر این نکته تأکید شده است که هرچند برای هر یک از سکوت و تکلم آفاتی است، امّا اگر کسی از آفات هر دو طرف ایمن باشد، کلام برتر از سکوت است[۲۶].[۲۷]

آثار صمت

در روایات، صمت موجب کثرت وقار[۲۸]، نجات[۲۹]، سلامت[۳۰] و حصول حکمت[۳۱] دانسته شده است. در روایتی از امیر مؤمنان(ع) آمده است هر کس بخواهد از سلامت نفس برخوردار شود و عیوب و کاستی‌هایش پوشیده بماند، باید کمتر سخن بگوید و بیشتر خاموش باشد[۳۲]. در مقابل، در روایات زیاده‌گویی و پُرحرفی نکوهش شده، آثاری همچون ملول‌ شدن خود و دیگران[۳۳]، قساوت قلب[۳۴] و گرفتار غضب الهی شدن[۳۵] برای آن برشمرده شده است.

علمای اخلاق، صمت را از عوامل در امان ماندن از آفات زبان و مفاسد آن می‌دانند و معتقدند خلاصی از آفات زبان جز به خاموشی نیست[۳۶]. آنان مفاسدی همچون دروغ، سخن‌چینی، غیبت، ریا، نفاق و ناسزا را از آفات زبان دانسته‌اند[۳۷]. این عالمان با استناد به برخی روایات،[۳۸] برای در امان ماندن از آفات زبان، اموری چون توجه داشتن به این آفات، یاد مرگ، عادت‌ دادن زبان بر سکوت و دوری‌ گزیدن از مردم را علاج این آفات برشمرده‌اند[۳۹]. اهل معرفت نیز صمت و سکوت را سبب وقار و ترک تسرّع و عجله در امور می‌دانند و صمت را از جمله اموری می‌دانند که سالک مرید به واسطه آن بر اراده سلوک قوت می‌یابد[۴۰] و آن را سبب بارور شدن عقل، کسب ورع و تقوا می‌دانند[۴۱].[۴۲]

راه دستیابی به صمت

طبق بعضی روایات برخی از صحابه برای عادت دادن خود به سکوت و صمت، همه آنچه در روز بر زبان می‌آوردند را می‌نوشتند و در پایان روز به محاسبه آن می‌پرداختند[۴۳]. علمای اخلاق برای در امان ماندن از آفات زبان، به التزام به سکوت سفارش کرده‌اند، به اینکه شخص زبان خود را از آنچه به آن نیاز ندارد و فایده‌ای در آن نیست، ببندد[۴۴] و پیش از سخن، در آنچه می‌گوید تفکر کند[۴۵].

برخی از اندیشمندان معاصر برای دستیابی به صمت توصیه می‌کند که سالک در آغاز که متکلم است تا می‌تواند از کلمات لغو و باطل خودداری کند و با علما و دانشمندان معاشرت داشته باشد و وقتی به مرحله نهایات از سیر و سلوک رسید، به تفکر و تدبر مشغول شده و زبان خود را از کلامی غیر از ذکر خداوند تا زمانی که افاضات ملکوتی بر قلب او سرازیر شود، ببندد و در هنگامی که وجودش حقانی شده و از گفتار خود مطمئن گشته است، به سخن آمده و به تربیت دیگران بپردازد و از خدمت کردن به دیگران بازنایستد تا خداوند از او راضی گشته و او را در ردیف بندگان مربی و مرشد قرار دهد[۴۶].[۴۷]

منابع

پانویس

  1. ابن‌فارس، مقاییس اللغه، ۳/۳۰۸؛ فیومی، المصباح المنیر، ۲۸۱.
  2. فراهیدی، کتاب العین، ۷/۱۰۶؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ۲/۵۴.
  3. ابن‌عربی، الفتوحات، ۱/۲۷۸، ۷۴۷؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۵/۱۹۶–۱۹۷؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۱۰۶.
  4. ازدی، کتاب الماء، ۳/۱۲۹۳.
  5. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۲۲/۴۳؛ جرجانی، کتاب التعریفات، ۵۳.
  6. زبیدی، تاج العروس، ۳/۶۹–۷۰.
  7. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۲۲/۴۳؛ ابوالبقاء، الکلیات معجم فی المصطلحات و الفروق اللغویه، ۱/۵۰۹.
  8. نصیری، سعید، مقاله «صمت»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۲–۳۶.
  9. توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ۴۲.
  10. توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ۳۶.
  11. کتاب مقدس، عهد قدیم، امثال، ب۱۰، ۶–۳۱ و ب۱۲، ۶–۲۲.
  12. مریم، ۲۶؛ مجلسی، بحارالانوار، ۶۸/۴۰۳–۴۰۴.
  13. کلینی، کافی، ۴/۸۵؛ مفید، المقنعه، ۳۶۶؛ امام خمینی، تحریر الوسیله، ۱/۲۸۶.
  14. «و آنان که گواهی دروغ نمی‌دهند و چون بر یاوه بگذرند بزرگوارانه می‌گذرند» سوره فرقان، آیه ۷۲.
  15. سوره نساء، آیه ۱۱۴.
  16. ابن‌عجیبه، ۱/۵۶۰؛ طباطبایی، المیزان، ۵/۹۴.
  17. مکی، قوت القلوب، ۱/۱۷۶؛ نراقی، احمد، معراج السعاده، ۵۸۸.
  18. کلینی، کافی، ۲/۱۱۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ۶۸/۲۷۴؛ دیلمی، ارشاد القلوب، ۱/۱۰۲.
  19. ابن‌شعبه، تحف العقول، ۲۰۱.
  20. آمدی، تصنیف غرر، ۲۱۶.
  21. کلینی، کافی، ۱/۲۱.
  22. نصیری، سعید، مقاله «صمت»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۲–۳۶.
  23. هجویری، کشف المحجوب، ۴۶۳–۴۶۴؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۲۲/۴۳.
  24. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۲۲/۴۳.
  25. فیض کاشانی، الحقائق، ۱۵۴.
  26. طبرسی، الاحتجاج، ۲/۳۱۵.
  27. نصیری، سعید، مقاله «صمت»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۲–۳۶.
  28. آمدی، تصنیف غرر، ۲۱۶.
  29. ورام، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ۱/۱۰۴.
  30. آمدی، تصنیف غرر، ۲۱۶–۲۱۷.
  31. ورام، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ۱/۱۰۴.
  32. آمدی، تصنیف غرر، ۲۱۶؛ لیثی، عیون الحکم و المواعظ، ۱۶۱.
  33. لیثی، عیون الحکم و المواعظ، ۹۷ و ۳۸۹.
  34. طوسی، الامالی، ۳.
  35. ورام، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ۲/۱۲۱.
  36. نراقی، احمد، معراج السعاده، ۵۸۶؛ فیض کاشانی، الحقائق، ۱۵۵.
  37. غزالی، احیاء علوم الدین، ۸/۲۰۵–۲۰۶؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۵/۱۹۸.
  38. مفید، الامالی، ۲۲۰؛ دیلمی، ارشاد القلوب، ۱/۱۰۳؛ آمدی، تصنیف غرر، ۲۱۱.
  39. فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۵/۲۰۳ و ۲۶۴؛ نراقی، احمد، معراج السعاده، ۴۵۳–۴۵۴.
  40. مکی، قوت القلوب، ۱/۱۷۴.
  41. غزالی، احیاء علوم الدین، ۸/۱۳۸.
  42. نصیری، سعید، مقاله «صمت»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۲–۳۶.
  43. نراقی، احمد، معراج السعاده، ۵۸۸.
  44. غزالی، احیاء علوم الدین، ۸/۲۰۵؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۵/۱۹۹.
  45. مکی، قوت القلوب، ۱/۱۷۸.
  46. امام خمینی، حدیث جنود، ۳۸۷–۳۸۸.
  47. نصیری، سعید، مقاله «صمت»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۲–۳۶.