پرش به محتوا

تناسخ: تفاوت میان نسخه‌ها

۷٬۲۳۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۸ اوت ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = معاد | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[تناسخ در قرآن]] - [[تناسخ در کلام اسلامی]] | پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = معاد | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[تناسخ در قرآن]] - [[تناسخ در کلام اسلامی]] - [[تناسخ در فلسفه دین و کلام جدید]] | پرسش مرتبط  = }}


== مقدمه ==
'''تناسخ''' به معنای جابه جایی و از بین بردن چیزی است با چیزی دیگر که در پی آن می‌‌آید که در اصطلاح عبارت است از انتقال نفس ناطقه از بدنی به بدنی دیگر در [[دنیا]] برای تحمل [[کیفر]] یا برخورداری از [[پاداش اعمال]] پیشین و رسیدن به کمال. علمای شیعه در رد تناسخ سخنان مستدلی دارند. تناسخ اساساً با اصل [[معاد]] ناسازگار است؛ در حالی که معاد از [[اصول عقاید]] [[دینی]] است و [[پیروان]] همه [[ادیان آسمانی]] به آن معتقدند.
[[اعتقاد]] به [[تناسخ]] از باورهای کهن برخی [[ملل]] است و هم اکنون نیز هواخواهانی دارد؛ اما از میان فرقه‌های معتبر [[اسلامی]]، کسی بدان [[معتقد]] نیست<ref>حقیقت روح‌، ۴۳۹؛ دائرة المعارف تشیع‌، ۵/ ۹۸.</ref>.


انتقال نفس ناطقه یا [[روح]]، پس از [[مرگ انسان]] به بدنی دیگر را "[[نسخ]]" گویند و انتقال آن به بدن حیوان غیر [[ناطق]] را "[[مسخ]]" نامند و اگر به جسم نباتی انتقال یابد، آن را "فسخ" خوانند و اگر به جسم معدنی یا جماد، انتقال یابد، آن را "رسخ" گویند<ref>گوهر مراد، ۱۷۲.</ref>.
== معناشناسی ==
تناسخ به معنای جابه جایی<ref>اقرب الموار، ج ۵، ص۳۹۱، «نسخ».</ref>، زایل ساختن<ref>مفردات، ص۸۰۱، «نسخ».</ref>، [[باطل]] کردن<ref>التحقیق، ج ۱۲، ص۹۶، «نسخ».</ref> و از بین بردن چیزی است با چیزی دیگر که در پی آن می‌‌آید<ref>مفردات، ص۸۰۱، «نسخ».</ref>، از این رو به آمد و شد زمان‌ها که در پی یکدیگر صورت می‌‌گیرند «تناسخ ازمنه» گویند<ref>المنجد، ص۸۰۵، «نسخ».</ref>. تناسخ در اصطلاح که از آن به تقمص نیز تعبیر می‌‌شود، عبارت است از انتقال نفس ناطقه از بدنی به بدنی دیگر در [[دنیا]] برای تحمل [[کیفر]] یا برخورداری از [[پاداش اعمال]] پیشین و رسیدن به کمال<ref>دایره المعارف تشیع، ج ۵، ص۹۵؛ دایره المعارف فارسی، ج ۱، ص۶۷۲؛ المظاهر الالهیه، ص۹۰.</ref>.


طرفداران تناسخ بر آن‌اند که آنچه موجب تناسخ می‌شود، ناپاکی و [[گناهکاری]] [[انسان]] است. شخص [[گناهکار]]، پس از [[مرگ]] به جسم موجودی دیگر [[حلول]] می‌کند و بدین وسیله، [[رنج]] و [[سختی]] می‌کشد تا [[پاک]] شود. اگر پاک نشود، باری دیگر، پس از مرگ، به جسمی دیگر می‌رود. این چرخه همچنان پیش می‌رود تا روح شخص گناهکار، از [[گناه]] بازآید. در این صورت، در مرتبه دیگر [[زندگی]] به بدن یا جسمی بهتر و فراتر نسخ می‌کند و همچنان ارتقاء می‌یابد تا به کلی پاک گردد و به عالم اعلی و [[خداوند]] برسد و از چرخه تناسخ خلاصی یابد. بدین‌سان، [[اهل]] تناسخ، تنها راه تکامل [[روح انسان]] را حلول در پیکرهای متعدد می‌دانند. روح انسان در این فرآیند، گاه به جسم بیماران‌ منتقل می‌شود و گاه به پیکر بلادیدگان و مصیبت‌زدگان و چه بسا به جسم حیوانی [[پست]] حلول می‌کند و از این گذر درد و رنج و زحمت می‌بیند و از گناه و [[زشتی]] می‌پیراید و سرانجام شایستگی [[تشرف]] به محضر [[خدا]] را پیدا می‌کند. بنابر این آموزه، [[رفتار]] فعلی [[انسان]]، چگونگی زندگی بعدی او را رقم می‌زند. جنایتکاران، در زندگی بعدی، [[سختی]] و رنج خواهند کشید و اگر در آن زندگی نیز به زشتکاری خویش ادامه دهند، زندگی سخت‌تر و جانکاه‌تری در پیش خواهند داشت؛ اما اگر متنبه شوند و [[درستی]] و [[راستی]] پیشه کنند، به [[زندگی]] بهتری خواهند رسید<ref>ر. ک: کشاف اصطلاحات الفنون‌، ۱۳۸۰؛ الملل والنحل‌، ۲/ ۵۵.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص۱۹۶-۱۹۷.</ref>
در [[قرآن کریم]] از تناسخ به صراحت سخنی به میان نیامده است؛ ولی [[مفسران]] در [[تفسیر]] حدود ۲۰ [[آیه]] به بحث از آن پرداخته و برخی بیش از ۱۰۰۰ آیه قرآنی ناظر به [[معاد]] و مسائل مرتبط با آن را با بطلان تناسخ مرتبط دانسته‌اند؛ زیرا تناسخ [[انکار]] [[بهشت و جهنم]] را در پی داشته و برای [[توبه]]، [[انابه]]، [[شفاعت]]، [[عفو]] و [[غفران]]، جایگاهی باقی نمی‌گذارد، از همین رو بطلان تناسخ را به معنای مشهور همه دانشمندان [[مسلمان]] پذیرفته‌اند<ref>حقیقت روح، ص۴۷۲.</ref>.<ref>[[علی رضایی بیرجندی|رضایی بیرجندی، علی]]، [[تناسخ - رضایی بیرجندی (مقاله)|مقاله «تناسخ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۹]]، ص ۱۲؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص۱۹۶-۱۹۷.</ref>
 
طرفداران تناسخ بر آن‌اند که آنچه موجب تناسخ می‌شود، ناپاکی و [[گناهکاری]] [[انسان]] است. شخص [[گناهکار]]، پس از [[مرگ]] به جسم موجودی دیگر [[حلول]] می‌کند و بدین وسیله، [[رنج]] و [[سختی]] می‌کشد تا [[پاک]] شود. اگر پاک نشود، باری دیگر، پس از مرگ، به جسمی دیگر می‌رود. این چرخه همچنان پیش می‌رود تا روح شخص گناهکار، از [[گناه]] بازآید. در این صورت، در مرتبه دیگر [[زندگی]] به بدن یا جسمی بهتر و فراتر نسخ می‌کند و همچنان ارتقاء می‌یابد تا به کلی پاک گردد و به عالم اعلی و [[خداوند]] برسد و از چرخه تناسخ خلاصی یابد<ref>ر. ک: کشاف اصطلاحات الفنون‌، ۱۳۸۰؛ الملل والنحل‌، ۲/ ۵۵.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص۱۹۶-۱۹۷.</ref>
 
== پیشینه [[اعتقاد]] به تناسخ ==
برخی ریشه اعتقاد به تناسخ را به چند [[قرن]] قبل از میلاد بازگردانده‌اند<ref>تاریخ جامع ادیان، ص۱۵۴.</ref>. برخی زادگاه اصلی آن را هند و چین<ref>دائرة معارف القرن العشرین، ج ۱۰، ص۱۸۱.</ref> و [[مصر]]<ref>دائره المعارف بستانی، ج ۶، ص۲۲۴.</ref> دانسته‌اند؛ نیز بر اساس احتمال، گفته شده این عقیده در میان [[مردم]] پس از عصر [[حضرت نوح]]{{ع}} پدید آمده<ref>راهنما، ج ۱۲، ص۶۵.</ref> و [[شاهد]] این مدعا تصریح آنان به این جملات است که زنده می‌‌شویم و می‌‌میریم؛ ولی برانگیخته نمی‌شویم: {{متن قرآن|إِنْ هِىَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ}}<ref>«آن (زندگی) جز زندگانی این جهان ما نیست که (برخی) می‌میریم و (برخی دیگر) زنده می‌شویم و ما برانگیخته نخواهیم شد» سوره مؤمنون، آیه ۳۷.</ref>.<ref>المیزان، ج ۱۵، ص۳۲؛ ج ۱۸، ص۱۷۴.</ref> آنچه مسلّم است تناسخ، عقیده ای رایج در بین [[بت پرستان]] بوده است<ref>المیزان، ج ۱۵، ص۳۲.</ref>. از مانوی‌ها، سمنی‌ها، برهمانیان، بودائیان و [[صابئین]] و برخی از [[یهودیان]]، [[مسیحیان]]<ref>تبصرة العوام، ص۸۷.</ref> و [[مسلمانان]] نیز [[اعتقاد]] به این پندار [[باطل]]، نقل شده است. به [[باور]] برخی، این عقیده را [[زردشت]] و ساسان پنجم از هند به [[ایران]] آوردند<ref>اسرار العقائد، ص۴۶.</ref>. برخی از [[اعراب]] نیز [[معتقد]] به تناسخ شدند<ref>شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص۹۵.</ref>. اعتقاد به تناسخ بعد از [[اسلام]] در زمان [[دولت بنی عباس]] به تدریج از طریق هندی‌ها و [[ایرانی‌ها]] داخل حوزه اسلام شد<ref>مذاهب الاسلامیین، ج ۲، ص۶۷.</ref> و گروهی از [[معتزله]] به نام حابطیان (خابطیان) معتقد شدند که [[گناه]] [[آدم]]<ref>{{متن قرآن|فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِ وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ}} «آنگاه، (هر دو) از آن خوردند و شرمگاه‌هاشان بر آنان نمایان شد و آغاز کردند به نهادن برگ (درختان) بهشت بر خودشان و آدم با پروردگارش نافرمانی کرد و بیراه شد» سوره طه، آیه ۱۲۱.</ref> موجب خروج او از [[بهشت]] شد و [[روح]] او به صورت [[مردم]] یا جاندار به [[دنیا]] گسیل شد. فرقه‌های غالی [[شیعی]] نظیر [[بیانیه]]، جناحیه، [[خطابیه]]، رواندیه و نیز برخی از [[صوفیه]]<ref>تحقیق ماللهند، ص۴۱.</ref> و حلولی‌ها، نصیری‌ها، دروزی‌ها، سبائی‌ها (که برخی آنان را ساخته دست [[شیعه]] می‌‌دانند)، [[کیسانیه]] و اخوان الصفا (که انتقال روح [[انسان]] به جمادات و نباتات را جایز شمرده‌اند)<ref>شرح حکمة الاشراق، شهرزوری، ص۵۱۵.</ref> نیز به گسترش این [[عقیده]] دامن زده‌اند<ref>الفرق بین الفرق، ص۲۴۰ - ۲۴۲.</ref>.<ref>[[علی رضایی بیرجندی|رضایی بیرجندی، علی]]، [[تناسخ - رضایی بیرجندی (مقاله)|مقاله «تناسخ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۹]]، ص ۱۴.</ref>
 
== اقسام تناسخ ==
تناسخ به لحاظ قول به وقوع آن نسبت به همه یا بخشی از [[ارواح]]، دو قسم است:
#'''نامحدود''': [[نفوس]] همه افراد [[بشر]] پیوسته و در همه دوره‌ها به هنگام [[مرگ]] از بدنی به بدن دیگر منتقل می‌‌شوند و برای این انتقال از نظر افراد و [[زمان]] محدودیتی نیست<ref>الملل والنحل، ج ۲، ص۵۵؛ ج ۱، ص۲۵۳.</ref>.
#'''محدود''': فقط آن گروه که از نظر حکمت نظری و عملی در درجه پایین قرار دارند و نفس آنان آینه معقولات نبوده، در مرتبه تخلیه نفس از [[رذایل]]، [[توفیق]] کامل به دست نیاورده‌اند، برای تکمیل در هر دو قلمرو و پیوستن به عالم [[نور]]، بار دیگر به بدنی دیگر تعلق می‌‌یابند؛ ولی افراد کامل از نظر حکمت نظری و عملی، به [[جهان]] مجردات و مفارقات می‌‌پیوندند<ref>تاریخ جامع ادیان، ص۱۵۵؛ سیری کوتاه در مرام اهل حق، ص۶۴، ۶۷.</ref>.<ref>[[علی رضایی بیرجندی|رضایی بیرجندی، علی]]، [[تناسخ - رضایی بیرجندی (مقاله)|مقاله «تناسخ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۹]]، ص ۱۱۵.</ref>


== نظریه [[شیعه]] ==
== نظریه [[شیعه]] ==
برخی بر آن رفته‌اند که شیعه به این آموزه [[معتقد]] است<ref>دائرة المعارف الاسلامیة، ۵/ ۴۸۶.</ref>؛ ولی علمای شیعه در رد [[تناسخ]] سخنان مستدلی دارند.
برخی بر آن رفته‌اند که شیعه به این آموزه [[معتقد]] است<ref>دائرة المعارف الاسلامیة، ۵/ ۴۸۶.</ref>؛ ولی علمای شیعه در رد تناسخ سخنان مستدلی دارند.


تناسخ اساساً با اصل [[معاد]] ناسازگار است؛ در حالی که معاد از [[اصول عقاید]] [[دینی]] است و [[پیروان]] همه [[ادیان آسمانی]] به آن معتقدند. بنابر آموزه تناسخ، [[روح انسان]] در این [[دنیا]] [[کیفر]] می‌بیند و [[پاک]] می‌شود و آن‌گاه به سرای دیگر می‌رود. اگر چنین باشد، دیگر کیفر اخروی معنا نخواهد یافت؛ حال آنکه بیش از هزار [[آیه]] به گونه مستقیم و نامستقیم به [[اثبات]] و وصف [[قیامت]] و کیفرهای [[اخروی]] پرداخته‌اند.
تناسخ اساساً با اصل [[معاد]] ناسازگار است؛ در حالی که معاد از [[اصول عقاید]] [[دینی]] است و [[پیروان]] همه [[ادیان آسمانی]] به آن معتقدند. بنابر آموزه تناسخ، [[روح انسان]] در این [[دنیا]] [[کیفر]] می‌بیند و [[پاک]] می‌شود و آن‌گاه به سرای دیگر می‌رود. اگر چنین باشد، دیگر کیفر اخروی معنا نخواهد یافت؛ حال آنکه بیش از هزار [[آیه]] به گونه مستقیم و نامستقیم به [[اثبات]] و وصف [[قیامت]] و کیفرهای [[اخروی]] پرداخته‌اند.
خط ۱۷: خط ۲۷:
افزون بر [[دلایل نقلی]] شیعه در رد تناسخ، دانشمندان شیعه به اقامه [[دلایل عقلی]] نیز پرداخته‌اند. از آن جمله است دو دلیلی که بدین شرح‌اند:  
افزون بر [[دلایل نقلی]] شیعه در رد تناسخ، دانشمندان شیعه به اقامه [[دلایل عقلی]] نیز پرداخته‌اند. از آن جمله است دو دلیلی که بدین شرح‌اند:  
# بنابر نظریه حرکت جوهری، [[روح]] و بدن، نخست در مرحله قوه و استعدادند و آن‌گاه به تدریج به مرحله فعلیت و [[تکامل]] می‌رسند و ممکن نیست که باری دیگر به مرحله قوه بازگردند. همان سان که‌ ممکن نیست جسم کهنسالان به [[روزگار]] [[جوانی]] و خردسالی بازگردد، روح نیز پس از فعلیت و تکامل، ممکن نیست به مرحله قوه بازآید. حال، اگر [[روح]] کسی به بدنی انتقال یابد که در مرحله جنینی است، ناگزیر یکی از دو فرض پیش می‌آید: اول، [[روح]] با همان حالت [[تکامل]] یافته به جنین [[حلول]] می‌کند؛ دوم، روح از کمال خویش باز آید و آن‌گاه به جنین حلول کند. هر دو فرض مستلزم محال است. در فرض نخست، [[اتحاد]] روح تکامل یافته با جنینی لازم می‌آید که در مرحله [[استعداد]] و قوه است و این مستلزم [[اتحاد]] دو امر متضاد ـ یعنی قوه و فعل ـ است. در فرض دوم، روح [[کمالات]] خویش را از کف می‌دهد و از فعلیت به قوه بازمی‌آید و این، با حرکت جوهری ناسازگار است<ref>اسفار، ۹/ ۲۰۵ و ۲۰۶.</ref>.
# بنابر نظریه حرکت جوهری، [[روح]] و بدن، نخست در مرحله قوه و استعدادند و آن‌گاه به تدریج به مرحله فعلیت و [[تکامل]] می‌رسند و ممکن نیست که باری دیگر به مرحله قوه بازگردند. همان سان که‌ ممکن نیست جسم کهنسالان به [[روزگار]] [[جوانی]] و خردسالی بازگردد، روح نیز پس از فعلیت و تکامل، ممکن نیست به مرحله قوه بازآید. حال، اگر [[روح]] کسی به بدنی انتقال یابد که در مرحله جنینی است، ناگزیر یکی از دو فرض پیش می‌آید: اول، [[روح]] با همان حالت [[تکامل]] یافته به جنین [[حلول]] می‌کند؛ دوم، روح از کمال خویش باز آید و آن‌گاه به جنین حلول کند. هر دو فرض مستلزم محال است. در فرض نخست، [[اتحاد]] روح تکامل یافته با جنینی لازم می‌آید که در مرحله [[استعداد]] و قوه است و این مستلزم [[اتحاد]] دو امر متضاد ـ یعنی قوه و فعل ـ است. در فرض دوم، روح [[کمالات]] خویش را از کف می‌دهد و از فعلیت به قوه بازمی‌آید و این، با حرکت جوهری ناسازگار است<ref>اسفار، ۹/ ۲۰۵ و ۲۰۶.</ref>.
# وقتی [[روح]] به بدنی دیگر حلول می‌کند، برای خاطرات [[آدمی]] یکی از دو حالت پیش می‌آید: یا همچنان همراه اویند و یا به فراموشی رفته‌اند. اگر بپذیریم که [[انسان]] در جسم بعدی نیز خاطرات پیشین را با خود دارد، در [[جهان]] واقع مصداقی برای آن نمی‌توانیم یافت؛ زیرا تا کنون کسی به صورت [[یقینی]] مدعی نشده است که پیش‌تر در جسمی دیگر [[زندگی]] کرده است. اگر بپذیریم که [[روح آدمی]] در جسم بعدی خاطرات خویش را از کف می‌دهد، دچار نقض غرض می‌شویم؛ زیرا چنان که گذشت، غرض از [[تناسخ]] این است که آدمی [[کیفر]] و [[سختی]] و [[تنبیه]] بیند و به خود آید و خود را [[پاک]] کند. روشن است که این غرض برای کسی که گذشته خویش را فراموش کرده است، حاصل نمی‌آید. چگونه ممکن است کسی که خاطره‌ای از گذشته ندارد، متنبه شود؟!<ref>گوهر مراد، ۱۷۵.</ref>.<ref>فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه، ص۱۹۷ ـ ۱۹۸.</ref>
# وقتی [[روح]] به بدنی دیگر حلول می‌کند، برای خاطرات [[آدمی]] یکی از دو حالت پیش می‌آید: یا همچنان همراه اویند و یا به فراموشی رفته‌اند. اگر بپذیریم که [[انسان]] در جسم بعدی نیز خاطرات پیشین را با خود دارد، در [[جهان]] واقع مصداقی برای آن نمی‌توانیم یافت؛ زیرا تا کنون کسی به صورت [[یقینی]] مدعی نشده است که پیش‌تر در جسمی دیگر [[زندگی]] کرده است. اگر بپذیریم که [[روح آدمی]] در جسم بعدی خاطرات خویش را از کف می‌دهد، دچار نقض غرض می‌شویم؛ زیرا چنان که گذشت، غرض از تناسخ این است که آدمی [[کیفر]] و [[سختی]] و [[تنبیه]] بیند و به خود آید و خود را [[پاک]] کند. روشن است که این غرض برای کسی که گذشته خویش را فراموش کرده است، حاصل نمی‌آید. چگونه ممکن است کسی که خاطره‌ای از گذشته ندارد، متنبه شود؟!<ref>گوهر مراد، ۱۷۵.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص۱۹۷ ـ ۱۹۸.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:000060.jpg|22px]] [[علی رضایی بیرجندی|رضایی بیرجندی، علی]]، [[تناسخ - رضایی بیرجندی (مقاله)|مقاله «تناسخ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۹''']]
# [[پرونده:1414.jpg|22px]] [[فرهنگ شیعه (کتاب)|پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، '''فرهنگ شیعه''']]
# [[پرونده:1414.jpg|22px]] [[فرهنگ شیعه (کتاب)|پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، '''فرهنگ شیعه''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}
۸۰٬۱۲۹

ویرایش