عدالت امام در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۹۵: خط ۹۵:
نتیجه‌ای که از این سه مقدمه به‌دست می‌آید سلب صلاحیت فرمانروایی و [[رهبری]] از کسی است که فاقد صفت [[عدالت]] باشد.
نتیجه‌ای که از این سه مقدمه به‌دست می‌آید سلب صلاحیت فرمانروایی و [[رهبری]] از کسی است که فاقد صفت [[عدالت]] باشد.


=== دلیل چهارم ====
==== آیه چهارم ====
آیۀ کریمه {{متن قرآن|فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُورًا}}<ref>«پس برای فرمان پروردگارت شکیبا باش و از هیچ گناهکار یا ناسپاس آنان فرمان نبر» سوره انسان، آیه ۲۴.</ref>.
آیۀ کریمه {{متن قرآن|فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُورًا}}<ref>«پس برای فرمان پروردگارت شکیبا باش و از هیچ گناهکار یا ناسپاس آنان فرمان نبر» سوره انسان، آیه ۲۴.</ref>.


خط ۱۰۶: خط ۱۰۶:
مقدمۀ سوم: فقدان ملکۀ [[عدل]] با [[صدور معصیت]]، تلازم عادی دارد،‌ بنابراین آثم غیر [[عادل]] است، و غیر عادل آثم است و به عبارتی دیگر: {{عربی|كُلُّ غَيْرِ عَادِلٍ آثِمٌ، وَ كُلُّ آثِمٍ غَيْرُ عَادِلٍ}} و در نتیجه نهی از اطاعت آثم به معنای نهی از اطاعت «غیر عادل» است، و عدم جواز اطاعت از غیر عادل به معنای سلب صلاحیت رهبری از فاقد صفت عدل است، که شرطیت صفت عدل را در [[منصب رهبری]] نتیجه می‌دهد.
مقدمۀ سوم: فقدان ملکۀ [[عدل]] با [[صدور معصیت]]، تلازم عادی دارد،‌ بنابراین آثم غیر [[عادل]] است، و غیر عادل آثم است و به عبارتی دیگر: {{عربی|كُلُّ غَيْرِ عَادِلٍ آثِمٌ، وَ كُلُّ آثِمٍ غَيْرُ عَادِلٍ}} و در نتیجه نهی از اطاعت آثم به معنای نهی از اطاعت «غیر عادل» است، و عدم جواز اطاعت از غیر عادل به معنای سلب صلاحیت رهبری از فاقد صفت عدل است، که شرطیت صفت عدل را در [[منصب رهبری]] نتیجه می‌دهد.


==== دلیل پنجم ====
==== آیه پنجم ====
آیۀ کریمۀ  {{متن قرآن|وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ}}<ref>«و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد» سوره هود، آیه ۱۱۳.</ref>.
آیۀ کریمۀ  {{متن قرآن|وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ}}<ref>«و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد» سوره هود، آیه ۱۱۳.</ref>.


خط ۱۳۶: خط ۱۳۶:
و معلوم است که «اتباع هوی» مساوی با ظلم است؛ چنان‌که در [[آیات]] متعدد مورد تأکید قرار گرفته است؛ نظیر قول [[خداوند متعال]]: {{متن قرآن|وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«و اگر تو پس از (وحی و) دانشی که به تو رسیده است، از خواست آنان پیروی کنی، در آن صورت بی‌گمان از ستمکارانی» سوره بقره، آیه ۱۴۵.</ref>. در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ}}<ref>«بلکه، ستمگران از هوا و هوس‌هایشان بی‌(پشتوانه) دانش، پیروی کرده‌اند» سوره روم، آیه ۲۹.</ref>.
و معلوم است که «اتباع هوی» مساوی با ظلم است؛ چنان‌که در [[آیات]] متعدد مورد تأکید قرار گرفته است؛ نظیر قول [[خداوند متعال]]: {{متن قرآن|وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«و اگر تو پس از (وحی و) دانشی که به تو رسیده است، از خواست آنان پیروی کنی، در آن صورت بی‌گمان از ستمکارانی» سوره بقره، آیه ۱۴۵.</ref>. در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ}}<ref>«بلکه، ستمگران از هوا و هوس‌هایشان بی‌(پشتوانه) دانش، پیروی کرده‌اند» سوره روم، آیه ۲۹.</ref>.


==== دلیل ششم ====
==== آیه ششم ====
آیۀ کریمه {{متن قرآن|وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ * إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ * وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ}}<ref>«و برخی از مردم به جای خداوند همتایانی می‌گزینند و آنها را چنان دوست می‌دارند که خداوند را و مؤمنان، خداوند را دوستدارترند. و کاش کسانی (که با گزینش بت‌ها) به خود ستم کردند آنگاه که عذاب را (در رستخیز) می‌نگرند، دریابند که تمام توان (ها) از آن خداوند است * آنگاه که پیشگامان (گناه یا کفر) از پیروان (خویش) دوری می‌ورزند و در عذاب می‌نگرند و پیوندها میان آنها (یکسره) بریده می‌شود * و پیروان (آنان) می‌گویند: کاش برگشتی (به دنیا) می‌داشتیم تا از آنها دوری می‌جستیم چنان که آنان از ما دوری جستند؛ بدین گونه خداوند کردارهایشان را (چون) دریغ‌هایی به آنان می‌نمایاند در حالی که آنان از آتش بیرون آمدنی نیستند» سوره بقره، آیه ۱۶۵-۱۶۷.</ref>.
آیۀ کریمه {{متن قرآن|وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ * إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ * وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ}}<ref>«و برخی از مردم به جای خداوند همتایانی می‌گزینند و آنها را چنان دوست می‌دارند که خداوند را و مؤمنان، خداوند را دوستدارترند. و کاش کسانی (که با گزینش بت‌ها) به خود ستم کردند آنگاه که عذاب را (در رستخیز) می‌نگرند، دریابند که تمام توان (ها) از آن خداوند است * آنگاه که پیشگامان (گناه یا کفر) از پیروان (خویش) دوری می‌ورزند و در عذاب می‌نگرند و پیوندها میان آنها (یکسره) بریده می‌شود * و پیروان (آنان) می‌گویند: کاش برگشتی (به دنیا) می‌داشتیم تا از آنها دوری می‌جستیم چنان که آنان از ما دوری جستند؛ بدین گونه خداوند کردارهایشان را (چون) دریغ‌هایی به آنان می‌نمایاند در حالی که آنان از آتش بیرون آمدنی نیستند» سوره بقره، آیه ۱۶۵-۱۶۷.</ref>.



نسخهٔ ‏۴ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۵۱

مقدمه

آیات درباره شرط عدالت در حاکم پس از رسول‌ خدا در دو مرحله بحث می‌شود:

  1. مرحلۀ نخست: شرط عدالت بالمعنی الأعم ـ عدالت جامع بین مرتبۀ عصمت و عدالت مادون آن ـ در حاکم پس از رسول خدا(ص) مطلقاً ـ منصوب بالمباشره یا بالواسطه -.
  2. مرحلۀ دوم: شرط عدالت بالمعنی الأخص یعنی عدالت در مرتبۀ عصمت، در حاکم منصوب بالمباشره از سوی رسول ‌خدا‌(ص)[۱].

شرط عدالت بالمعنی الأعم

آیات فراوانی بر لزوم شرط عدالت به معنای اعم از عصمت یا ملکۀ عدل در فرمانروای پس از رسول خدا ـ مطلقاً ـ دلالت دارد که در اینجا به تعدادی از این آیات اشاره می‌کنیم:

آیه اول

آیۀ کریمۀ ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ[۲].

برای اثبات شرط عدالت در حاکم ابتدا به مقطع اول و سپس به مقطع دوم این آیه و در مرحلۀ سوم به مجموع آیه استدلال می‌کنیم:

۱. استدلال به مقطع اول: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا استدلال به این مقطع دو مقدمه دارد:

مقدمۀ اول: بدون شک اگر کلمۀ ﴿أَمَانَاتِ در این آیه در خصوص موضوع فرمانروایی و حکومت ظهور نداشته باشد ـ چنان‌که قرینۀ سیاق آیه و نیز تفسیر امانت در روایات معتبر شیعه و سنی به امامت و فرمانروایی بر آن دلالت دارد ـ لااقل و به طور مسلّم عموم ﴿أَمَانَاتِ شامل امانت فرمانروایی و حکومت می‌شود.

مقدمۀ دوم: کلمۀ ﴿أَهْلِهَا که به معنای کسانی است که واجد اهلیت امانتند، در شرط عدل ظهور دارد؛ زیرا غیر عادل در ارتکاز عرفی عقلایی اهلیت امانتداری ندارد.

از این دو مقدمه نتیجه می‌گیریم: واجب است سپردن امانت فرمانروایی به کسانی که اهلیت آن را دارند، و از آنجا که غیر عادل به دلیل آنکه در معرض ظلم و ستم قرار دارد - و ظلم و ستم با اهلیت فرمانروایی منافات دارد - فاقد اهلیت فرمانروایی است؛ بنابراین از آیه استفاده می‌شود غیر عادل نمی‌تواند عهده‌دار فرمانروایی شود، و اینکه در فرمانروایی و حاکمیت، عدالت فرمانروا و حاکم شرط است.

۲. استدلال به مقطع دوم:‌ ﴿وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ. استدلال به این مقطع سه مقدمه دارد:

مقدمۀ اول: آیه بر وجوب حکم حاکم به عدل مطلقاً دلالت دارد.

مقدمۀ دوم: فقدان ملکۀ عدالت با صدور مخالفت حکم شرعی و عدم عدل در حکم، تلازم عادی دارد؛ یعنی تلازم عرفی عادی وجود دارد بین عدم ملکۀ عدالت و عدم عدل در حکم که همان صدور مخالفت شرعی است.

مقدمۀ سوم: قانون‌گذاری که حکم به عدل را مطلقاً واجب می‌کند، و می‌داند که حاکم غیر عادل به طور طبیعی حکم مخالف عدل مرتکب می‌شود، و به تلازم عرفی عقلایی بین عدم ملکۀ عدل و صدور حکم مخالف عدل آگاهی دارد - چنان‌که در خداوند بزرگ این حقیقت، مفروض و مسلّم است - ممکن نیست غیر عادل را برای حاکمیت و فرمانروایی منصوب کند، وگرنه نقض غرض کرده است که صدور آن از عاقل متعارف عادتاً ممتنع است تا چه رسد به خدا و رسول او(ص).

بنابراین از مقطع دوم آیۀ مذکور نیز عدم نصب حاکم غیر عادل از سوی خدا و رسول برای حاکمیت و فرمانروایی استفاده می‌شود، و با توجه به اینکه اصل نصب حاکم از سوی خدا و رسول مسلّم است، نتیجه می‌گیریم شرط عدل در منصوب از سوی خدا و رسول برای حاکمیت و فرمانروایی بعد الرسول(ص) معتبر است.

۳. استدلال به مجموع آیه: استدلال به مجموع آیه ـ مجموع دو مقطع فوق‌الذکر ـ چند مقدمه دارد:

مقدمۀ اول: مقطع اول آیه در وجوب ادای امانات به اهل آن صراحت دارد و طبیعی است که خدا و رسول در عمل به این وجوب پیشقدم هستند، بلکه مخالفت مضمون آیه از سوی خدا و رسول(ص) به دلیل عصمت مطلقۀ آنان ممتنع است.

مقدمۀ دوم: مقطع دوم آیه حکم به عدل را بر حاکمان واجب می‌کند، بنابراین وظیفۀ شرعی حاکمان حکم به عدل است.

مقدمۀ سوم: امامت و فرمانروایی مسلّماً بارزترین مصداق امانت است، اگر نگوییم مقصود از ﴿أَمَانَاتِ در این آیه خصوص امانت امارت و فرمانروایی است.

مقدمۀ چهارم: وجوب عدل بر حاکم به مقتضای مقطع دوم آیه بر عدم اهلیت غیر مأمون بر عمل به عدل، یعنی کسی که در معرض تخلف از عمل به عدل قرار دارد، برای حاکمیت و فرمانروایی دلالت دارد.

زیرا اهلیت یعنی وصف شایستگی برای انجام عمل یا منصبی معیّن، و کسی که توانایی او برای انجام آن عمل یا مسئولیت‌های مربوط به آن منصب مورد اطمینان و اعتماد نیست به‌طور طبیعی فاقد شایستگی انجام آن عمل یا عهده‌دار شدن آن منصب است، و بسیار روشن است کسی که فاقد ملکۀ عدل ـ یعنی حالت رسوخ صفت عدل در نفس به نحوی که رفتار عادلانه برای انسان طبیعت ثانویه بشود، و صدور غیر عدل غیر طبیعی و غیر منتظره و غیر متوقع باشد - است در اجرای عدل و عمل به دستورات خدا و رسول قابل اعتماد و اطمینان نیست.

از این چهار مقدمه نتیجه می‌گیریم:

  1. حاکمیت و فرمانروایی احتیاج به اهلیت دارد، این اهلیت در روایات متواتره‌ای که از رسول خدا وارد شده بالخصوص در منابع اهل‌سنت با مضمون «بَايَعْنَا رَسُولَ اللّهِ(ص) عَلَى أَنْ لَا نُنَازِعَ الْأَمْرَ أَهْلَهُ»[۳] مورد تأکید قرار گرفته است.
  2. با توجه به مطلب بالا کسی که اهلیت فرمانروایی و حاکمیت ندارد از سوی خدا و رسول مجاز به فرمانروایی و حاکمیت نیست و منصب حاکمیت و فرمانروایی از سوی خدا و رسول به او داده نشده است.
  3. ملکۀ عدل شرط اهلیت برای فرمانروایی و حاکمیت است.
  4. بنابراین کسی که فاقد ملکۀ عدل است مجاز به فرمانروایی و حاکمیت نیست و به‌طور طبیعی از نظر شرع اسلام تمکین به حاکمیت و فرمانروایی او از سوی دیگران نیز نامشروع و غیر مجاز است.

آیه دوم

آیۀ شریفۀ ﴿وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ[۴].

استدلال به این آیۀ شریفه برای اثبات شرط بودن ملکۀ عدل برای منصب فرمانروایی مقدماتی به شرح زیر دارد:

مقدمه اول: در این آیه از اطاعت دستور مسرفان نهی بعمل آمده است. نهی از اطاعت مسرفان به معنای سلب صلاحیت نصب رهبری از آنان است؛ زیرا منصب رهبری و فرمانروایی مستلزم وجوب اطاعت و فرمانبری است.

مقدمه دوم: اسراف در لغت عرب به معنای تجاوز از حد است، راغب ‌اصفهانی در مفردات می‌گوید: السَّرَفُ: تَجَاوُزُ الْحَدِّ فِي كُلِّ فِعْلٍ يَفْعَلُهُ الْإِنْسَانُ...؛ «سَرَف» یعنی گذراندن از حدّ در هر کاری که انسان انجام می‌دهد... .

و در ادامه می‌گوید: قالَ اللَّهُ تَعالَى: ﴿وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ[۵]، ﴿وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ[۶]، أَيْ: الْمُتَجاوِزِينَ الْحَدَّ فِي أُمُورِهِمْ[۷]؛ یعنی آنان که در امور خود حد را رعایت نمی‌کنند و از آن فراتر می‌روند.

فیومی در المصباح المنیر می‌گوید: أَسْرَفَ إِسْرَافاً: جَازَ الْقَصْدَ وَ السَّرَفُ - بِفَتْحَتَيْنِ -: اسْمٌ مِنْهُ[۸]؛ «أَسْرَفَ إِسْرَافاً» یعنی گذر از میانه‌روی، و «سَرَف» - با دو فتحه - اسم آن است. ابن منظور در لسان العرب می‌گوید: السَّرَفُ وَ الإِسْرَافُ: مُجَاوَزَةُ القَصْدِ[۹]؛ «السَّرَف‏ و الإِسْرَافُ»‏: گذشتن از میانه‌روی است.

بنابراین هر رفتار غیر عادلانه‌ای مصداق سرف یا اسراف است، و بدین ترتیب و فرد «غیر عادل» مصداق کلمۀ ﴿الْمُسْرِفِينَ در آیه مورد بحث است. کلمۀ «اسراف» در استعمالات قرآنی نیز به همین معنا یعنی به معنای تجاوز از حد عدل - که همان دستورات الهی است - به کار رفته است چنان‌که در آیات زیر ملاحظه می‌شود: ﴿قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ[۱۰].

﴿وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا * قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى * وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى[۱۱].

﴿رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ[۱۲].

بنابراین معنای آیۀ کریمه مورد بحث: ﴿وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ نهی از اطاعت کسانی است که در رفتار و گفتار و در اوامر و دستورات خود مقید به حدود عدل و قسط نیستند.

مقدمۀ سوم: در عموم انسان‌ها و به‌ویژه در خصوص حاکمان، تلازمی عادی بین عدم اتصاف به ملکۀ عدل، و بین رفتار غیر عادلانه یا گفتار ناروا و صدور دستورات و اوامر غیر عادلانه وجود دارد. بر اساس این تلازم عادی نهی از اطاعت مسرفان به دلالت التزامی بر نهی از اطاعت کسانی که واجد ملکۀ عدالت نیستند دلالت دارد. و از آنجا که اطاعت، مقوِّم فرمانروایی است، نهی از اطاعت مسرفان به معنای سلب منصب فرمانروایی و حاکمیت از آنان است.

آیه سوم

آیۀ شریفه ﴿وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا[۱۳].

استدلال به این آیه برای اثبات شرط عدالت در حاکم بر چند مقدمه توقف دارد:

مقدمۀ اول: هرچند نهی از اطاعت در این آیه متوجه رسول خدا(ص) است لکن بر اساس قاعدۀ اشتراک احکام و نیز بر اساس فحوی الخطاب ـ به اولویت یا تساوی ـ حکم عامی است که شامل همۀ مسلمین ـ بلکه تمام کسانی که رسول به سوی آنان فرستاده شده است ـ می‌شود.

مقدمۀ دوم: همۀ صفات سه‌گانه‌ای که در آیه آمده است ۱. ﴿مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا ۲. ﴿اتَّبَعَ هَوَاهُ ۳. ﴿كَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا بر غیر عادل منطبق می‌شود؛ زیرا غیر عادل به طور قطع مصداق غافل القلب عن ذکر الله است به دلیل تلازم عادی موجود بین عدم اتصاف به وصف عدالت، و بین ارتکاب مخالفت خداوند که لازم اغفال قلب عن ذکر الله است، همچنین تلازم عادی وجود دارد بین دو صفت دیگر در آیه؛ یعنی صفت: ﴿اتَّبَعَ هَوَاهُ و صفت: ﴿وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا از یک‌سو با انتفای صفت عدالت از سوی دیگر؛ زیرا کسی که عادل نیست متّبع هوی است،‌ و نیز امر او امر «فُرُط» است؛ یعنی حالت او حالت خروج و تجاوز از حدود شرع و عدل است.

ان قلت اشکال: از عادل بالملکه صدور مخالفت با حکم خدا و معصیت امر او محال نیست بنابراین ملکۀ عدل با اغفال عن ذکر الله قابل جمع است.

قلت پاسخ اشکال: وصف ﴿أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا نیز ﴿اتَّبَعَ هَوَاهُ و همچنین ﴿أَمْرُهُ فُرُطًا اوصاف سه‌گانه بر کسی که إِنْ صَدَرَتْ عَنْهُ الْمُخَالَفَةُ النَّادِرَةُ تَابَ فَوْرًا؛ یعنی «چنانچه مخالفتی از او سر زند بی‌درنگ توبه می‌کند» صادق نیست و واجد ملکۀ عدالت چنانچه به طور نادر و اتفاقی مخالفتی از او سر زند بنابر نص آیۀ کریمۀ: ﴿إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا[۱۴] سریعاً توبه می‌کند و از ادامۀ مخالفت امتناع می‌ورزد، و لذا واجد صفت «ذکر» است و از تحت عنوان ﴿أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا خارج است.

مقدمۀ سوم: نهی از اطاعت به معنای سلب صلاحیت فرمانروایی است؛ زیرا اطاعت از حاکم و فرمانبری از او قوام اصلی فرمانروایی است، و نفی جواز اطاعت از سلب صلاحیت فرمانروایی قابل تفکیک نیست.

نتیجه‌ای که از این سه مقدمه به‌دست می‌آید سلب صلاحیت فرمانروایی و رهبری از کسی است که فاقد صفت عدالت باشد.

آیه چهارم

آیۀ کریمه ﴿فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُورًا[۱۵].

استدلال به این آیه نیز از چند مقدمه تشکیل می‌شود:

مقدمۀ اول: همان مقدمۀ اول استدلال به آیۀ پیشین است که حاصل آن عدم اختصاص حکم وارد در آیه به رسول اکرم(ص) و شمول آن است نسبت به عامّۀ مکلفین.

مقدمۀ دوم: در آیۀ کریمه از اطاعت دو دسته از انسان‌ها نهی بعمل آمده است: دستۀ اول: آنها که با وصف ﴿آثِمًا از آنها یاد شده و دستۀ دوم: آنها که با وصف ﴿كَفُورًا به آنها اشاره شده است و کلمۀ ﴿آثِمًا‌ در آیۀ کریمه شامل هرکسی است که گنهکار و اهل معصیت است.

مقدمۀ سوم: فقدان ملکۀ عدل با صدور معصیت، تلازم عادی دارد،‌ بنابراین آثم غیر عادل است، و غیر عادل آثم است و به عبارتی دیگر: كُلُّ غَيْرِ عَادِلٍ آثِمٌ، وَ كُلُّ آثِمٍ غَيْرُ عَادِلٍ و در نتیجه نهی از اطاعت آثم به معنای نهی از اطاعت «غیر عادل» است، و عدم جواز اطاعت از غیر عادل به معنای سلب صلاحیت رهبری از فاقد صفت عدل است، که شرطیت صفت عدل را در منصب رهبری نتیجه می‌دهد.

آیه پنجم

آیۀ کریمۀ ﴿وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ[۱۶].

استدلال به این آیه نیز از چند مقدمه تشکیل می‌شود:

مقدمۀ اول: در آیۀ کریمه نهی از رکون به ظالم شده، و معنای رکون به شیء، گرایش و اعتماد بر شیء و کسب قدرت و قوّت از آن است.

ابن منظور در لسان العرب می‌گوید: وَ الرُّكْنُ: النَّاحِيَةُ الْقَوِيَّةُ وَ مَا يُقَوَّى بِهِ مِنْ مَلِكٍ وَ جُنْدٍ وَ غَيْرِهِ[۱۷]؛ رکن یعنی قسمت و بخش نیرومند و فیروزآبادی در القاموس می‌گوید: الرُّكْنُ، بِالضَّمِّ: الْجَانِبُ الْأَقْوَى... وَ مَا يُقَوَّى بِهِ مِنْ مَلِكٍ وَ جُنْدٍ وَ غَيْرِهِ[۱۸]؛ «رکن» ـ به ضم ـ بخش نیرومندتر است... و هر آنچه به وسیلۀ آن قوت و نیرو به‌دست می‌آید؛ نظیر فرمانروا یا لشکر و جز آن.

قرطبی در تفسیر آیۀ مورد بحث می‌گوید: الرُّكُونُ حَقِيقَةٌ: الِاسْتِنَادُ وَ الِاعْتِمَادُ وَ السُّكُونُ إِلَى الشَّيْءِ وَ الرِّضَا بِهِ، قَالَ قَتَادَةُ: مَعْنَاهُ لَا تَوَدُّوهُمْ وَ لَا تُطِيعُوهُمْ. ابْنُ جُرَيْجٍ: لَا تَمِيلُوا إِلَيْهِمْ. أَبُو الْعَالِيَةِ: لَا تَرْضَوْا أَعْمَالَهُمْ، وَ كُلُّهُ مُتَقَارِبٌ[۱۹]؛ رکون حقیقتاً به معنای تکیه کردن و اعتماد و اطمینان پیدا کردن به یک شیء و راضی شدن به آن است، قتاده گفت: معنای آن این است که با آنها مودت و از آنها اطاعت نکنید، ابن جریج گفت: به آنان گرایش پیدا نکنید، ابوالعالیه گفت: از اعمال آنها رضایت نداشته باشید، و همۀ این معانی نزدیک یکدیگرند. بنابر آنچه در بالا در شرح کلمه «رکون» آمده است، پذیرش حاکمیت و فرمانروایی یک فرمانروا، ابرز مصادیق «رکون» است؛ بنابراین نهی از «رکون به ظالم» در آیه به طور قطع شامل پذیرش فرمانروایی ظالم و فرمانبری و اطاعت از اوست.

مقدمۀ دوم: نهی از پذیرش حاکمیت و فرمانروایی ظالم به معنای سلب صلاحیت فرمانروایی از اوست؛ زیرا همان‌گونه که صلاحیت فرمانروایی با وجوب اطاعت فرمانروا ملازم است و همچنین منع از اطاعت او با سلب صلاحیت فرمانروایی از او تلازم دارد.

مقدمۀ سوم: بین ظلم و فقدان صفت عدل تلازم وجود دارد؛ یعنی هر ظالمی غیر عادل، و هر غیر عادلی ظالم است، اگر جایی برای تشکیک در این تلازم طرفینی بین ظلم و فقدان عدل در غیر مورد حاکم و فرمانروا وجود داشته باشد، در مثل حاکم و فرمانروا جایی برای تشکیک در این تلازم وجود ندارد. افزون بر اینکه عقل عادی بر این تلازم حکم می‌کند تجربۀ اجتماعی در مسألۀ فرمانروایی نیز شاهد روشنی بر این تلازم است.

در آیات قرآن کریم نیز شواهدی بر این تلازم وجود دارد، از جمله: قوله تعالی: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ[۲۰].

آیات دیگری مشابه این آیه، که بر نفی ظلم از ذات اقدس حق دلالت دارند، وجود دارد. روشن است که مراد از این آیات تنها نفی ظلم نیست بلکه مقصود اثبات عدل است که با لسان نفی ظلم بیان شده است، و مؤید تلازم بین نفی ظلم و اثبات عدل است. قوله تعالی:

  1. ﴿وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا[۲۱].
  2. ﴿لَا يَجْرِمَنَّكُمْ در آیه به معنای لَا يَجْعَلَكُمْ مُجْرِمِينَ؛ «شما را مجرم و مرتکب جرم نکند» است، راغب می‌گوید: أَجْرَمَ: صار ذا جرم... وَ اسْتُعِيرَ ذَلِكَ لِكُلِّ اكْتِسَابٍ مَكْرُوهٍ؛ «أَجْرَمَ» یعنی مرتکب جرم شد... و برای هر نوع ارتکاب عمل ناپسند استعاره گردید.

تا آنجا که می‌گوید: وَ مَنْ جَرَمَ، قَالَ تَعَالَى: ﴿لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي[۲۲]؛ «و از «جَرَمَ» این قبیل است فرمودۀ خدای متعال: ﴿لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي؛ مخالفت با من شما را تبهکار و مجرم نکند».

در این آیه «عدم عدل» مساوی با «جرم» دانسته شده که به معنای ارتکاب عمل بد یا همان «ظلم» است؛ زیرا بنابراین معنای آیه چنین است: لَا يُؤَدِّي بِكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَنْ تَجْرِمُوا فَلَا تَعْدِلُوا؛ «دشمنی با قومی شما را ب ه تبهکاری و بی‌عدالتی نکشاند» بنابراین عدم عدل در ﴿أَلَّا تَعْدِلُوا ‌شرح و توضیحی برای ﴿لَا يَجْرِمَنَّكُمْ است و در نتیجه «عدم عدل» برابر با «جرم» یا «ظلم» و عمل ناشایسته دانسته شده است.

قوله تعالی: ﴿فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا[۲۳]. در این آیه نیز نتیجه «اتباع هوی» عدم عدل دانسته شده زیرا معنای آیه چنین است: «لا تتبعوا الهوی کی لا تعدلوا»؛ تبعیت از هوی نکنید که به عدالت رفتار نکنید».

و معلوم است که «اتباع هوی» مساوی با ظلم است؛ چنان‌که در آیات متعدد مورد تأکید قرار گرفته است؛ نظیر قول خداوند متعال: ﴿وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ[۲۴]. در جای دیگر می‌فرماید: ﴿بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ[۲۵].

آیه ششم

آیۀ کریمه ﴿وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ * إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ * وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ[۲۶].

استدلال به این آیات برای اثبات شرط بودن عدالت در منصب فرمانروایی از چند بند تشکیل می‌شود:

۱. آیات فوق به صراحت بر حرمت پیروی از ظالمان دلالت دارد، و آن را موجب استحقاق عقاب الهی و خلود در دوزخ می‌داند: ﴿كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ؛ خداوند این‌چنین اعمال آنها را به گونه‌ای حسرت‌آور به آنان نشان می‌دهد، و هرگز از آتش دوزخ برون نخواهد شد.

۲. کلمۀ ﴿الَّذِينَ ظَلَمُوا در آیۀ نخستین از آیات فوق که شامل فرمانروایان ستمگر و پیروان آنان می‌شود در ظالمان واقعی ظهور دارد خواه ظالم بودن آنها آشکار و بر همگان معلوم باشد، و خواه پنهان.

۳. آیات کریمۀ فوق بر وجوب تبرّی از ظالمان دلالت دارند، خداوند می‌فرماید: ﴿وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ؛ پیروان گفتند: ای کاش بازگشتی به دنیا داشتیم که از رهبران ستمگرمان بیزاری جوییم همان‌گونه که امروز از ما بیزاری می‌جویند، خداوند این‌چنین اعمال آنها را به گونه‌ای حسرت‌آور به آنان نشان می‌دهد و هرگز از آتش دوزخ برون نخواهند شد.

در این آیه به آرزوی پیروان ستمگران در دوزخ اشاره شده که آرزو می‌کنند به دنیا برگردند تا از فرمانروایان ستمگرشان بیزاری و تبرّی جویند، این بدان معناست که اگر در دنیا از این فرمانروایان تبرّی می‌جستند هیچ‌گاه به عذاب دردناک و جاودان دوزخ دچار نمی‌شدند، بنابراین تبرّی از فرمانروایان ستمگر واجب است، و تبرّی نجستن و پیروی کردن از ظالمان عاقبتی جز عذاب دردناک و جاودانۀ دوزخ ندارد.

۴. بنابر آنچه در بالا گفته شد تبرّی جستن و پیروی نکردن از فرمانروایان ستمگر مطلقاً - خواه ستمگری و ظالم بودن آنان آشکار باشد یا پنهان - واجب است. نتیجۀ این مطلب این است که پیروی از فرمانروایی جایز است که عادل بودن او و ستمگر نبودن او با دلیل و حجت معتبر ثابت باشد؛ زیرا عدم ثبوت عدالت فرمانروایی که آدمی از او پیروی می‌کند موجب احتمال گرفتار شدن در عذاب دوزخ، به جرم پیروی و تبرّی نجستن از فرمانروای ظالم است.

بنابراین طبق آنچه آیه بر آن دلالت دارد برای اجتناب از عذاب جاودان دوزخ به جرم پیروی از ظالم، لازم است کسی که برای فرمانروایی برگزیده می‌شود عادل باشد؛ زیرا مقتضای تبرّی از فرمانروای ظالم احراز عدالت فرمانرواست[۲۷].

منابع

پانویس

  1. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۱۳۸.
  2. «خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.
  3. دربارۀ این روایات در گذشته به تفصیل بحث کردیم.
  4. «و از فرمان گزافکاران پیروی نکنید * آنان که در زمین فساد بر می‌انگیزند و به (نیکی و) شایستگی روی نمی‌آورند» سوره شعراء، آیه ۱۵۱-۱۵۲.
  5. «و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمی‌دارد» سوره انعام، آیه ۱۴۱.
  6. «و گزافکاران دمساز آتشند» سوره غافر، آیه ۴۳.
  7. مفردات، مادۀ «سرف».
  8. مصباح المنیر، مادۀ «سرف».
  9. لسان العرب، مادۀ «سرف».
  10. «بگو: ای بندگان من که با خویش گزافکاری کرده‌اید! از بخشایش خداوند ناامید نباشید» سوره زمر، آیه ۵۳.
  11. «و هر که از یادکرد من روی برتابد بی‌گمان او را زیستنی تنگ خواهد بود و روز رستخیز وی را نابینا بر خواهیم انگیخت * می‌گوید: پروردگارا! چرا مرا نابینا برانگیختی در حالی که من بینا بودم؟ * فرمود: بدین‌گونه بود که نشانه‌های ما به تو رسید و تو آنها را فراموش کردی و همان‌گونه امروز تو فراموش می‌گردی * و این‌چنین ما آن کس را که گزافکاری کند و به نشانه‌های پروردگارش ایمان نیاورد کیفر می‌دهیم و بی‌گمان عذاب جهان واپسین سخت‌تر و پایدارتر است» سوره طه، آیه ۱۲۴-۱۲۷.
  12. «پروردگارا! از گناهان ما و گزافکاری‌ها که در کار خویش کرده‌ایم در گذر و گام‌های ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران پیروز گردان» سوره آل عمران، آیه ۱۴۷.
  13. «و از آن کس که دلش را از یاد خویش غافل کرده‌ایم و از هوای (نفس) خود پیروی کرده و کارش تباه است پیروی مکن» سوره کهف، آیه ۲۸.
  14. «بی‌گمان پرهیزگاران چون دمدمه‌ای از شیطان به ایشان رسد (از خداوند) یاد می‌کنند» سوره اعراف، آیه ۲۰۱.
  15. «پس برای فرمان پروردگارت شکیبا باش و از هیچ گناهکار یا ناسپاس آنان فرمان نبر» سوره انسان، آیه ۲۴.
  16. «و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد» سوره هود، آیه ۱۱۳.
  17. لسان العرب، مادۀ «رکن».
  18. قاموس المحیط، مادۀ «رکن».
  19. تفسیر قرطبی، ج۹، ص۷۴.
  20. «خداوند همسنگ ذرّه‌ای ستم نمی‌ورزد» سوره نساء، آیه ۴۰.
  21. «و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید» سوره مائده، آیه ۸.
  22. مفردات، مادۀ «جرم».
  23. «پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سو‌گرایید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  24. «و اگر تو پس از (وحی و) دانشی که به تو رسیده است، از خواست آنان پیروی کنی، در آن صورت بی‌گمان از ستمکارانی» سوره بقره، آیه ۱۴۵.
  25. «بلکه، ستمگران از هوا و هوس‌هایشان بی‌(پشتوانه) دانش، پیروی کرده‌اند» سوره روم، آیه ۲۹.
  26. «و برخی از مردم به جای خداوند همتایانی می‌گزینند و آنها را چنان دوست می‌دارند که خداوند را و مؤمنان، خداوند را دوستدارترند. و کاش کسانی (که با گزینش بت‌ها) به خود ستم کردند آنگاه که عذاب را (در رستخیز) می‌نگرند، دریابند که تمام توان (ها) از آن خداوند است * آنگاه که پیشگامان (گناه یا کفر) از پیروان (خویش) دوری می‌ورزند و در عذاب می‌نگرند و پیوندها میان آنها (یکسره) بریده می‌شود * و پیروان (آنان) می‌گویند: کاش برگشتی (به دنیا) می‌داشتیم تا از آنها دوری می‌جستیم چنان که آنان از ما دوری جستند؛ بدین گونه خداوند کردارهایشان را (چون) دریغ‌هایی به آنان می‌نمایاند در حالی که آنان از آتش بیرون آمدنی نیستند» سوره بقره، آیه ۱۶۵-۱۶۷.
  27. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام، ج۵، ص ۱۳۹-۱۵۳.