| معنی آیه = >«و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آوردهاند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخیاند»
| معنی آیه = «و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آوردهاند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخیاند»
| شماره آیه = 19
| شماره آیه = 19
| نام سوره = حدید
| نام سوره = حدید
خط ۱۸:
خط ۱۷:
| شأن نزول = نزول آیه در شأن علی بن ابیطالب{{ع}}
| شأن نزول = نزول آیه در شأن علی بن ابیطالب{{ع}}
| مصداق آیه = امیرالمؤمنین{{ع}}
| مصداق آیه = امیرالمؤمنین{{ع}}
| دلالت آیه = {{فهرست جعبه|بیان مقام والای حضرت علی{{ع}}}}
| دلالت آیه = {{فهرست جعبه|افضلیت امام علی{{ع}}|امامت امام علی{{ع}}}}
| نتایج آیه =
| نتایج آیه =
}}
}}
'''آیه صدیقون''' {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ}}<ref>«و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آوردهاند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخیاند» سوره حدید، آیه ۱۹.</ref> یکی از آیاتی است که متکلمان و مفسران [[شیعه]] در [[اثبات امامت]] و [[خلافت بلافصل]] [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} به آن استناد کردهاند.
براساس [[روایات]] فراوانی که [[مفسران]] و [[محدثان]] مشهور و مورد [[اعتماد]] [[شیعه]] و [[اهل سنت]] در منابع معتبر خود و با اسانید صحیح نقل کردهاند که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمودهاند: مراد از [[صدیقان]] سه نفرند: [[حزقیل]] یا ([[مؤمن آل فرعون]])؛ حبیب بن [[موسی]] نجار یا ([[مؤمن]] [[آل یاسین]]) و [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} سومین نفر و [[برترین]] آنهاست.
'''آیه صدیقون''' یکی از آیاتی است که متکلمان و مفسران [[شیعه]] در [[اثبات امامت]] و خلافت بلافصل [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} به آن استناد کردهاند. طبق نظر مفسران، "صديق"، به کسی گفته میشود که هم قولش [[صدق]] است و هم عملش، يعنی: [[راستگو]] و راست كردار است. براساس [[روایات]] فراوانی که [[مفسران]] و محدثان مشهور و مورد [[اعتماد]] [[شیعه]] و [[اهل سنت]] در منابع معتبر خود و با اسانید صحیح نقل کردهاند که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمودهاند: مراد از [[صدیقان]] سه نفرند: [[حزقیل]] یا ([[مؤمن آل فرعون]])؛ حبیب بن موسی نجار یا ([[مؤمن آل یاسین]]) و [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} سومین نفر و [[برترین]] آنهاست.
از این رو [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، [[صدیق]] [[امّت]] [[رسول اللّه]]{{صل}} بوده و [[خداوند]] این آیۀ شریفه را در [[شأن]] آن حضرت نازل فرموده است؛ لذا این فضیلتی است که هیچ یک از [[صحابه]] غیر ایشان از آن برخوردار نیست. پس [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[افضل]] از سایر [[صحابه]] و در نتیجه شایسته[[ امامت]] و [[خلافت]] پس از [[رسول خدا]]{{صل}} است.
از این رو [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، [[صدیق]] [[امّت]] [[رسول اللّه]]{{صل}} بوده و [[خداوند]] این آیۀ شریفه را در [[شأن]] آن حضرت نازل فرموده است؛ لذا این فضیلتی است که هیچ یک از [[صحابه]] غیر ایشان از آن برخوردار نیست. پس [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[افضل]] از سایر [[صحابه]] و در نتیجه شایسته [[امامت]] و [[خلافت]] پس از [[رسول خدا]]{{صل}} است.
== شأن نزول آیه==
== متن آیه ==
موفق بن احمد از علماى [[عامه]] مرفوعاً از [[ابن عباس]] نقل نماید که گفت: عده اى از [[رسول خدا]] صلى [[الله]] علیه و آله درباره این [[آیة]] سؤال کردند که در [[شأن]] چه کسى نازل شده است؟
{{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ}}<ref>«و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آوردهاند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخیاند» سوره حدید، آیه ۱۹.</ref>.
فرمود: هنگامى که [[روز قیامت]] برپا شود لوائى از [[نور]] سفید تعبیه شده و منادى ندا کند و گوید کسى که [[سید]] الوصیین است، برخیزد و این [[لواء]] را در دست بگیرد در این میان على بن ابىطالب از جاى برمیخیزد و لواء مزبور بدست او داده شود و با او جمیع [[سابقین]] از [[مهاجرین]] و [[انصار]] برخیزند تا این که على بر منبرى از نور جلوس مى کند و جمیع [[مؤمنین]] بر او عرضه میشوند و [[پاداش]] یکایک آنها بدست ایشان داده شود.<ref>بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۱۹ حدید</ref>
== شأن نزول آیه ==
موفق بن احمد از علمای [[عامه]] مرفوعاً از [[ابن عباس]] نقل نماید که گفت: عدهای از [[رسول خدا]]{{صل}} درباره این [[آیه]] سؤال کردند که در [[شأن]] چه کسی نازل شده است؟
فرمود: هنگامی که [[روز قیامت]] برپا شود لوائی از [[نور]] سفید تعبیه شده و منادی ندا کند و گوید کسی که [[سید]] الوصیین است، برخیزد و این [[لواء]] را در دست بگیرد، در این میان علی بن ابیطالب از جای برمیخیزد و لواء مزبور بهدست او داده شود و با او جمیع سابقین از [[مهاجرین]] و [[انصار]] برخیزند تا اینکه علی بر منبری از نور جلوس میکند و جمیع [[مؤمنین]] بر او عرضه میشوند و [[پاداش]] یکایک آنها بهدست ایشان داده شود<ref>[[سید هاشم بحرانی|بحرانی، سید هاشم]]، [[البرهان فی تفسیر القرآن (کتاب)|البرهان فی تفسیر القرآن]]، ذیل آیه ۱۹ حدید.</ref>.
== شرح و تفسیر آیه ==
== شرح و تفسیر آیه ==
=== معناشناسی صدیقون ===
=== معناشناسی صدیقون ===
برخی [[مفسران]] معاصر بر این باورند که مراد از جمله {{متن قرآن|أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ}} اين است كه [[مؤمنین]] را به صديقين و [[شهداء]] ملحق سازد و بفرمايد: اينان نيز به آنان مىپيوندند، به قرينه اينكه فرمود: {{متن قرآن|عِنْدَ رَبِّهِمْ}} يعنى اينان نزد پروردگارشان صديق و شهيدند و نيز فرمود: {{متن قرآن|لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ}} يعنى اينان نيز [[اجر]] و [[نور]] آنان را دارند، پس معلوم مىشود هر چند در ظاهر آيه مؤمنين را صديق و شهيد خواند، ولى به قرينه دو جمله مذكور مىفهميم كه منظور اين است كه ملحق به صديقان و [[شهدا]] هستند و با ايشان [[معامله]] آنان را مىكنند و نور و اجرى كه به آنان مىدهند به اينان نيز مىدهند.
برخی [[مفسران]] معاصر بر این باورند که مراد از جمله {{متن قرآن|أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ}} اين است كه [[مؤمنین]] را به صديقين و [[شهداء]] ملحق سازد و بفرمايد: اينان نيز به آنان میپيوندند، به قرينه اينكه فرمود: {{متن قرآن|عِنْدَ رَبِّهِمْ}} يعنی اينان نزد پروردگارشان صديق و شهيدند و نيز فرمود: {{متن قرآن|لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ}} يعنی اينان نيز [[اجر]] و [[نور]] آنان را دارند، پس معلوم میشود هر چند در ظاهر آيه مؤمنين را صديق و شهيد خواند، ولی به قرينه دو جمله مذكور میفهميم كه منظور اين است كه ملحق به صديقان و [[شهدا]] هستند و با ايشان معامله آنان را میكنند و نور و اجری كه به آنان میدهند به اينان نيز میدهند.
مراد از صديقين كسانى هستند كه ملكه [[صدق در گفتار]] و كردارشان سرايت كرده است، در نتيجه آنچه مىگويند انجام هم مىدهند، و آنچه مىكنند، مىگويند<ref>نک: موسوی، محمدباقر موسوی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۲۸۶؛ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۱۶۲.</ref>، به عبارت دیگر برخی دیگر نوشتهاند: "صديق"، صيغه [[مبالغه]] است و آن كسى است كه هم قولش [[صدق]] است و هم عملش، يعنى: [[راستگو]] و راست كردار. <ref>تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج۱۱، ص۲۶</ref> در حالی که شهدا عبارتند از كسانى كه [[گواهان اعمال]] [[مردم]] در [[روز]] قیامتند، نه كشته شدگان در [[راه خدا]].
مراد از صديقين كسانی هستند كه ملكه صدق در گفتار و كردارشان سرايت كرده است، در نتيجه آنچه میگويند انجام هم میدهند، و آنچه میكنند، میگويند<ref>نک: [[سید محمد حسین طباطبائی|طباطبائی، سید محمد حسین]]، [[تفسیر المیزان (کتاب)|تفسیر المیزان]] ج۱۹، ص۱۶۲؛ موسوی، محمدباقر موسوی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۲۸۶.</ref>، به عبارت دیگر برخی دیگر نوشتهاند: "صديق"، صيغه مبالغه است و آن كسی است كه هم قولش [[صدق]] است و هم عملش، يعنی: [[راستگو]] و راست كردار<ref>تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج۱۱، ص۲۶.</ref>. در حالی که شهدا عبارتاند از كسانی كه [[گواهان اعمال]] [[مردم]] در [[روز]] قیامتاند، نه كشته شدگان در [[راه خدا]].
در نتيجه مىفهميم كسانى كه ايمان به [[خدا]] و [[رسولان]] خدا دارند به صديقان و شهدا مىپيوندند، و نزد خدا منزلتى چون [[منزلت]] آنان به ايشان مىدهند، و به حكم خدا (نه اينكه خودشان از نظر [[مقام]] با آنان برابر باشند، بلكه به حكم خدا)[[ پاداش]] و نورى نظير [[پاداش]] و نور آنان خواهند داشت.<ref>نک: موسوی، محمدباقر موسوی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۲۸۶؛ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۱۶۲.</ref>.
در نتيجه میفهميم كسانی كه ايمان به [[خدا]] و [[رسولان]] خدا دارند به صديقان و شهدا میپيوندند، و نزد خدا منزلتی چون [[منزلت]] آنان به ايشان میدهند و به حكم خدا (نه اينكه خودشان از نظر [[مقام]] با آنان برابر باشند، بلكه به حكم خدا) [[پاداش]] و نوری نظير [[پاداش]] و نور آنان خواهند داشت<ref>نک: [[سید محمد حسین طباطبائی|طباطبائی، سید محمد حسین]]، [[تفسیر المیزان (کتاب)|تفسیر المیزان]] ج۱۹، ص۱۶۲؛ موسوی، محمدباقر موسوی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۲۸۶.</ref>.
بعضى دیگر گفتهاند: "[[صدیقون]]" به معنى كسى است كه هرگز [[دروغ]] نمىگويد و يا بالاتر از آن توانايى بر [[دروغ گفتن]] ندارد، چون در تمام عمر [[عادت]] به راستگويى كرده است. بعضى نیز آن را به معنى كسى مىدانند كه عملش تصديق كننده سخن و [[اعتقاد]] اوست. در [[قرآن مجید]] جمعى از پيامبران بزرگ و مانند آنان به عنوان "صدّيق" توصيف شدهاند از جمله ابراهیم{{ع}} {{متن قرآن|إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا}} <ref>سوره مریم، آیه۴۱</ref>. درباره «[[ادریس]]»، پيامبر بزرگ [[خدا]] نيز همين تعبير آمده است. <ref>سوره مریم، آیه۵۶.</ref>. در مورد«مريم» نيز مىخوانيم: {{متن قرآن|وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ}} <ref>سوره مائده، آیه۷۵</ref>. و در بعضى از آيات [[قرآن]] "صدّيقين" همرديف پيامبران ذكر شدهاند: {{متن قرآن|وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا}}، <ref>«كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند (در قيامت) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا نعمتش را بر آنها تمام كرده، از پيامبران و «صديقين» و شهدا و صالحين و آنها رفيقهاى خوبى هستند» سوره نساء، آیه ۶۹ </ref>.
بعضی دیگر گفتهاند: "[[صدیقون]]" به معنی كسی است كه هرگز [[دروغ]] نمیگويد و يا بالاتر از آن توانايی بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگويی كرده است. بعضی نیز آن را به معنی كسی میدانند كه عملش تصديق كننده سخن و [[اعتقاد]] اوست. در [[قرآن مجید]] جمعی از پيامبران بزرگ و مانند آنان به عنوان "صدّيق" توصيف شدهاند از جمله ابراهیم{{ع}} {{متن قرآن|إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا}}<ref>سوره مریم، آیه۴۱.</ref>. درباره «[[ادریس]]»، پيامبر بزرگ [[خدا]] نيز همين تعبير آمده است<ref>سوره مریم، آیه۵۶.</ref>. در مورد«مريم» نيز میخوانيم: {{متن قرآن|وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ}}<ref>سوره مائده، آیه۷۵.</ref>. و در بعضی از آيات [[قرآن]] "صدّيقين" همرديف پيامبران ذكر شدهاند: {{متن قرآن|وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا}}<ref>«كسی كه خدا و پيامبر را اطاعت كند (در قيامت) همنشين كسانی خواهد بود كه خدا نعمتش را بر آنها تمام كرده، از پيامبران و «صديقين» و شهدا و صالحين و آنها رفيقهاى خوبى هستند» سوره نساء، آیه ۶۹.</ref>.
[[خداوند]] در قرآن [[خطاب]] به [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، «اسماعيل» بزرگترين فرزند «ابراهيم»{{ع}} را "صادق الوعد" خوانده است: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}} <ref>«در كتاب آسمانى خود از اسماعيل ياد كن كه او در وعدههايش «صادق» و رسول و پيامبر بزرگى بود»سوره مریم، آیه۵۴.</ref>.
[[خداوند]] در قرآن خطاب به [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، «اسماعيل» بزرگترين فرزند «ابراهيم»{{ع}} را "صادق الوعد" خوانده است: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}}<ref>«در كتاب آسمانی خود از اسماعيل ياد كن كه او در وعدههايش «صادق» و رسول و پيامبر بزرگی بود» سوره مریم، آیه۵۴.</ref>.
در روايتى مىخوانيم: اين كه خداوند [[حضرت اسماعیل]]{{ع}} را، صادق الوعد شمرده به خاطر اين است كه او به قدرى در وفاى به عهدش [[اصرار]] داشت كه با كسى در محلى وعدهاى گذاشته بود، او نيامد، اسماعيل همچنان تا يک سال در [[انتظار]] او بود! هنگامى كه بعد از اين مدت آمد، اسماعيل گفت: من همواره در انتظار تو بودم! در حقيقت تا [[انسان]] «صادق» نباشد، محال است به [[مقام]] والاى [[رسالت]] برسد چرا كه اولين شرط اين مقام، آن است كه وحى الهى را بىكم و كاست به بندگانش برساند. <ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ط-دار الکتب الاسلامیه، ج۱۳، ص۷۶ و ج۲۳، ص۳۴۹، ۳۵۴ و ۳۵۵.</ref>.
در روايتی میخوانيم: اين كه خداوند [[حضرت اسماعیل]]{{ع}} را، صادق الوعد شمرده به خاطر اين است كه او به قدری در وفای به عهدش اصرار داشت كه با كسی در محلی وعدهای گذاشته بود، او نيامد، اسماعيل همچنان تا يک سال در [[انتظار]] او بود! هنگامی كه بعد از اين مدت آمد، اسماعيل گفت: من همواره در انتظار تو بودم! در حقيقت تا [[انسان]] «صادق» نباشد، محال است به [[مقام]] والای [[رسالت]] برسد چرا كه اولين شرط اين مقام، آن است كه وحی الهی را بیكم و كاست به بندگانش برساند<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[تفسیر نمونه (کتاب)|تفسیر نمونه]] ج۱۳، ص۷۶ و ج۲۳، ص۳۴۹، ۳۵۴ و ۳۵۵.</ref>.
== احادیث مرتبط با آیه ==
== احادیث مرتبط با آیه ==
=== حدیث اول ===
«از [[ابن عباس]] چنین نقل شده که در [[تفسیر]] این [[آیه]]: {{متن قرآن|وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ}} گفت: [[صدیق]] این [[امت]]، [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} است که او همان [[صدیق اکبر]] و فاروق اعظم است و منظور از {{متن قرآن|وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ}} علی{{ع}}، [[حمزه]]{{ع}} و جعفر{{ع}} هستند. آنان [[راستگویان]] و شهدای [[پیامبران]] بر امتهایشان هستند و یقینا آنان [[رسالت]] را [[ابلاغ]] کرده و به کمال رسانیدند. {{متن قرآن|وَلَهُمْ أَجْرُهُمْ}} آنها نزد پروردگارشان به سبب تصدیق [[نبوت]] هستند و نورشان بر [[صراط]] است»<ref>{{متن حدیث|عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ: فِي قَوْلِهِ تَعَالَى:{{متن قرآن|وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ}} قَالَ: صِدِّيقُ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، هُوَ اَلصِّدِّيقُ اَلْأَكْبَرُ وَ اَلْفَارُوقُ اَلْأَعْظَمُ ثُمَّ قَالَ: {{متن قرآن|وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ}} قَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ: وَ هُمْ عَلِيٌّ وَ حَمْزَةُ وَ جَعْفَرٌ، فَهُمْ صِدِّيقُونَ وَ هُمْ شُهَدَاءُ اَلرُّسُلِ عَلَى أُمَمِهِمْ قَدْ بَلَّغُوا اَلرِّسَالَةَ ثُمَّ قَالَ: {{متن قرآن|وَلَهُمْ أَجْرُهُمْ}} عَلَى اَلتَّصْدِيقِ بِالنُّبُوَّةِ وَ نُورُهُمْ عَلَى اَلصِّرَاطِ}}؛ ابن شهر آشوب، المناقب، ج۳، ص۸۹.</ref>.
=== حدیث دوم ===
«[[پیامبر اکرم]]{{صل}} میفرمایند: [[راستگویان]] سه نفرند: [[حزقیل]] یا [[مؤمن آل فرعون]]، حبیب، [[صاحب آل یاسین]] و [[علی بن ابیطالب]]{{ع}}»، «... و علی از همه آنها [[برتر]] است»<ref>{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ{{صل}}: اَلصِّدِّيقُونَ ثَلاَثَةَ: حَبِيبٌ اَلنَّجَّارُ وَ هُوَ مُؤْمِنُ آلِ يس وَ حِزْقِيلُ مُؤْمِنُ آلِ فِرْعَوْنَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ{{ع}}}}؛ سید شرف الدین استرآبادی، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ج1، ص۶۳۸. {{عربی|و يؤيّده: ما رواه - أيضا-}}، {{متن حدیث|عن الحسن بن عليّ المقريّ ، بإسناده، عن رجاله، مرفوعا إلى أبي أيّوب الأنصاريّ قال: قال رسول اللّه{{صل}}: الصّديقون ثلاثة: حزقيل، مؤمن آل فرعون و حبيب، مؤمن آل يس و عليّ بن أبي طالب{{ع}} و هو أفضل الثلاثة}}؛ تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۱۳، ص۹۷.</ref>.<ref> [[علیرضا برازش|برازش، علیرضا]]، [[تفسیر اهل بیت (کتاب)|تفسیر اهل بیت]]، ج۱۵، ص575- 582.</ref>
== دلالت آیه ==
== دلالت آیه ==
=== [[افضلیت امام علی]]{{ع}} ===
=== [[افضلیت امام علی]]{{ع}} ===
[[علامه حلی]] در بیان ادلّه [[قرآنی]] [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}}، به آیۀ شریفه و [[حدیث]] [[تفسیری]] آن استناد و [[استدلال]] کرده است. ایشان میفرماید: «[[برهان]] بیست و ششم سخن [[خدای تعالی]] است [که میفرماید]: {{متن قرآن|وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ}}. [[احمد بن حنبل]] به اسناد خود از [[ابن ابی لیلی]]، از پدرش [[روایت]] کرد که گفت: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «[[صدیقان]] سه نفرند: حبیب بن [[موسی]] نجار [[مؤمن]] [[آل یس]] که گفت: {{متن قرآن|یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ}}؛ و [[حزقیل]] [[مؤمن آل فرعون]] که گفت: {{متن قرآن|أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ}}؛ و [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} سومین نفر و [[برترین]] آنهاست<ref>{{عربی| البرهان السادس والعشرون: قوله تعالی: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ}} روی أحمد بن حنبل، بإسناده إلی ابن أبیلیلی، عن أبیه قال: قال رسول اللّه {{صل}}: «الصدّیقون ثلاثة: حبیب بن موسی النجار مؤمن آل یس الذی قال: یا قَوْمِ اِتَّبِعُوا اَلْمُرْسَلِینَ، وحزقیل مؤمن آل فرعون الذی قال: أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اَللّهُ، وعلیّ بن أبیطالب{{ع}} الثالث وهو أفضلهم». ونحوه رواه الفقیه ابن المغازلی الشافعی، وصاحب کتاب الفردوس. وهذه فضیلة تدلّ علی إمامته}}؛ منهاج الکرامة، ۱۳۶-۱۳۷.</ref>.این فضیلتی است که هیچ یک از [[صحابه]] غیر ایشان از آن برخوردار نیست. پس امیرالمؤمنین{{ع}} [[افضل]] از سایر صحابه خواهد بود<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۲۳-۱۲۷.</ref>.
[[علامه حلی]] در بیان ادلّه [[قرآنی]] [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}}، به آیۀ شریفه و [[حدیث]] [[تفسیری]] آن استناد و [[استدلال]] کرده است. ایشان میفرماید: «[[برهان]] بیست و ششم سخن [[خدای تعالی]] است [که میفرماید]: {{متن قرآن|وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ}}. [[احمد بن حنبل]] به اسناد خود از [[ابن ابی لیلی]]، از پدرش [[روایت]] کرد که گفت: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «[[صدیقان]] سه نفرند: حبیب بن موسی نجار [[مؤمن]] آل یس که گفت: {{متن قرآن|یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ}}؛ و [[حزقیل]] [[مؤمن آل فرعون]] که گفت: {{متن قرآن|أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ}} و [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} سومین نفر و [[برترین]] آنهاست<ref>{{عربی| البرهان السادس والعشرون: قوله تعالی: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ}} روی أحمد بن حنبل، بإسناده إلی ابن أبیلیلی، عن أبیه قال: قال رسول اللّه {{صل}}: «الصدّیقون ثلاثة: حبیب بن موسی النجار مؤمن آل یس الذی قال: یا قَوْمِ اِتَّبِعُوا اَلْمُرْسَلِینَ، وحزقیل مؤمن آل فرعون الذی قال: أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اَللّهُ، وعلیّ بن أبیطالب{{ع}} الثالث وهو أفضلهم». ونحوه رواه الفقیه ابن المغازلی الشافعی، وصاحب کتاب الفردوس. وهذه فضیلة تدلّ علی إمامته}}؛ منهاج الکرامة، ۱۳۶-۱۳۷.</ref>. این فضیلتی است که هیچ یک از [[صحابه]] غیر ایشان از آن برخوردار نیست. پس امیرالمؤمنین{{ع}} [[افضل]] از سایر صحابه خواهد بود<ref> [[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶]]، ص۱۲۳-۱۲۷.</ref>.
=== امامت امام علی{{ع}} ===
=== امامت امام علی{{ع}} ===
پس از اثبات افضلیت امیرالمومنین{{ع}}، به [[حکم]] قاعدۀ عقلی لزوم تقدیم شخص فاضل یا افضل بر مفضول یا قبح تقدم مفضول بر فاضل، به روشنی [[امامت]] و خلافت بلافصل [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} قابل اثبات خواهد بود<ref>مکاتبه دانشنامه امامت و ولایت با [[محمد هادی فرقانی]].</ref>.
پس از اثبات افضلیت امیرالمومنین{{ع}}، به [[حکم]] قاعدۀ عقلی لزوم تقدیم شخص فاضل یا افضل بر مفضول یا قبح تقدم مفضول بر فاضل، به روشنی [[امامت]] و خلافت بلافصل [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} قابل اثبات خواهد بود<ref>مکاتبه دانشنامه امامت و ولایت با [[محمد هادی فرقانی]].</ref>.
== مناقشات اهل سنت ==
===[[ تردید]] در صحّت [[حدیث]] ===
[[ابن تیمیه]] صحّت حدیث مطرح شده از سوی مرحوم علّامه را مورد تردید قرار داده و مینویسد: «و پاسخ به او وجوهی دارد:
# وجه اول: مطالبۀ [[صحت حدیث]] است چرا که این حدیث در [[مسند احمد]] نیامده است و به اتّفاق [[اهل علم]]، صرف [[روایت حدیث]] در الفضائل ـ اگر او [[روایت]] کرده باشد ـ بر صحت حدیث نزد احمد دلالت نمیکند و همانا آن از اضافات «[[قطیعی]]» است.
# همانا این حدیث به [[دروغ]] به [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت شده است»<ref>{{عربی|و الجواب من وجوه: أحدها: المطالبة بصحة الحدیث، و هذا لیس فی مسند أحمد، و مجرّد روایته له فی الفضائل لو کان رواه لا یدّل علی صحّته عنده باتفاق أهل العلم... و إنّما هو من زیادات القطیعی.... الثانی: أنّ هذا الحدیث موضوع علی رسول اللّه{{صل}}}}، [[منهاج السنة]]، ج۷، ص۱۶۱-۱۶۲.</ref>.
==== نقد و بررسی ====
ابن تیمیه ادّعا میکند صرف نقل [[حدیثی]] در کتاب [[فضائل]] از سوی [[احمد بن حنبل]]، بر صحت حدیث نزد وی دلالت نمیکند. برخی دیگر از [[اتباع]] وی نیز ادّعا مکردهاند که این حدیث در [[الجامع الصغیر]] [[سیوطی]] به روایت [[ابونعیم]] و [[ابن عساکر]] نقل شده و [[مناوی]] هم روایت آن را به [[ابن مردویه]] و [[دیلمی]] نسبت داده است. وی [[اذعان]] میکند که سیوطی و شارح الجامع الصغیر دربارۀ حدیث خدشهای نکردهاند و تنها ابن تیمیه آن را دروغ شمرده و [[ذهبی]] نیز سخن ابن تیمیه را پذیرفته است و برای [[اثبات]] دروغ بودن حدیث، قول این دو کفایت میکند. اما باید دانست که ابن تیمیه تمام احادیثی را که در آنها به فضیلتی برای [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} اشاره شده، بدون هیچ مستندی رد میکند و آن را ساختگی میپندارد. از این رو قول ابن تیمیه اساساً هیچ ارزشی ندارد و تایید ذهبی نیز فاقد [[ارزش]] و اعتبار است و در بحث [[علمی]] هرگز نمیتوان به آراء و انظار اشخاص استناد کرد. افزون بر آن که در [[مقام]] [[مناظره]] و [[جدل]]، نمیتوان به
مطالبی که نزد طرف مقابل اعتباری ندارد استناد و [[استشهاد]] کرد و این با اصول نخستین مناظره منافات دارد<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۳۰.</ref>.
==== [[راویان حدیث]] ====
با مراجعه به کتب مشهور و منابع مقبول و معتبر نزد سنیان، روشن میشود که جمع کثیری از [[پیشوایان]] [[حدیثی]] و [[حافظان]] نامدار [[سنی]] این حدیث را از [[رسول خدا]]{{صل}} [[روایت]] کردهاند که به عنوان نمونه میتوان مشاهیر زیر را نام برد:
# [[احمد بن حنبل]] (متوفای ۲۴۱) که در کتاب [[فضائل الصحابة]]، این حدیث را روایت کرده است. برخی اندیشمندان سنی همچون [[محب الدین طبری]] نیز در کتاب الریاض النضره این حدیث را به نقل از [[کتاب مناقب]] احمد بن حنبل روایت کردهاند.
# محمّد بن اسماعیل [[بخاری]]، صاحب [[صحیح بخاری]] و (متوفای ۲۵۶). براساس نقل [[سیوطی]] در الدرّالمنثور، بخاری این حدیث را در [[التاریخ الکبیر]] آورده است.
# [[ابوداوود سجستانی]] صاحب [[سنن]] (متوفای ۲۹۷). این حدیث در الدرّالمنثور به نقل از [[أبوداوود]] روایت شده است.
# محمّد بن سلیمان [[حضرمی]]، معروف به «[[مطیّن]]» (متوفای ۲۹۷). در [[شواهد التنزیل]][[ حدیث]] به روایت وی نقل شده است.
# [[ابوالقاسم طبرانی]] (متوفای ۳۶۰). سیوطی در الدرّالمنثور حدیث را از وی نیز نقل کرده است.
# [[ابواحمد]] عبداللّه بن عدی [[جرجانی]] (متوفای ۳۶۵). وی نیز از کسانی است که سیوطی در الدرّالمنثور حدیث وی را نقل میکند.
# [[ابوالحسن علی]] بن عمر [[دارقطنی]] (متوفای ۳۸۵). وی حدیث را در کتاب [[المؤتلف]] و المختلف روایت کرده است.
# [[ابوبکر]] بن مردویه [[اصفهانی]] (متوفای ۴۱۰). بر اساس نقل سیوطی در الدرّالمنثور، حدیث توسط وی نیز روایت شده است.
# [[ابونعیم اصفهانی]] (متوفای ۴۳۵). سیوطی حدیث را از وی نیز روایت کرده است.
# ابوبکر [[خطیب بغدادی ]](متوفای ۴۶۳). او در کتاب مشهور خود یعنی [[تاریخ]] [[بغداد]]، حدیث را روایت کرده است.
# [[محدث]] و [[فقیه شافعی]] [[ابن مغازلی واسطی]] (متوفای ۴۸۳)، این [[حدیث]] را در [[کتاب مناقب]] [[علی بن أبی طالب]] آورده است.
# [[حاکم حسکانی]] (متوفای پس از ۴۹۰)،[[ حدیث]] را در کتاب خود [[شواهد التنزیل]] آورده است.
# [[شیرویه]] بن شهردار [[دیلمی]] صاحب [[فردوس]] الأخبار (متوفای ۵۰۹). [[سیوطی]] در الدرّالمنثور و برخی دیگر از [[اندیشمندان]] [[سنّی]]، حدیث را از او [[روایت]] کردهاند.
# موفّق بن أحمد معروف به [[خطیب خوارزمی]] (متوفای ۵۶۸). وی [[حدیث]] را در کتاب مناقب علیّ بن أبی طالب آورده است.
# ابوالقاسم [[ابن عساکر دمشقی]] (متوفای ۵۷۱). او این حدیث را در کتاب [[تاریخ مدینة دمشق]] آورده است.
# [[فخر رازی]] (متوفای ۶۰۶)، این حدیث را به صورت ارسال مسلّم در [[تفسیر کبیر]] خود آورده است.
# ابن نجّار [[بغدادی]] (متوفای ۶۳۴). در الدرّالمنثور، حدیث از وی نیز روایت شده است.
# [[محب الدین طبری]] [[شافعی]] (متوفای ۶۹۴). وی نیز حدیث را در کتاب الریاض النضرة فی [[مناقب]] العشرة المبشرة و نیز در [[ذخائر العقبی]] فی مناقب [[ذوی القربی]] روایت کرده است.
# [[جلال الدین سیوطی]] [[مفسّر]] مشهور [[سنی]] (متوفای ۹۱۱). وی حدیث را در کتاب الدرّالمنثور فی التفسیر المأثور آورده است.
# [[ابن حجر]] مکّی (متوفای ۹۷۳). وی نیز در کتاب مشهور خود [[الصواعق المحرقة]]، به نقل این حدیث پرداخته است.
# شیخ علی [[متّقی هندی]] (متوفای ۹۷۵) صاحب [[کنز]] العمّال و منتخب کنز العمّال نیز حدیث را روایت کرده است.
# [[مناوی]] صاحب کتاب فیضالقدیر فی شرح [[الجامع الصغیر]] (متوفای ۱۰۳۱). وی این حدیث را در کتاب خود آورده است.
بنابر این، اگر براساس ادّعای [[ابن تیمیه]] این روایت ساختگی و جعلی باشد، در این صورت تمام اندیشمندان مشهور فوق، متهم به [[نقل حدیث]] جعلی از [[رسول خدا]]{{صل}} خواهند بود، اتهامی که ما از آن استقبال میکنیم و آن را میپذیریم. اما آیا به [[راستی]] [[سنیان]] چنین سخنی را قبول میکنند و به آن ملتزم میشوند؟! اگر پاسخ مثبت باشد فنعم المطلوب، و اگر نه،[[ ثابت]] میشود که ادّعاهای ابن تیمیه بی اساس و [[باطل]] است و [[اهل تسنن]] باید به [[صحت]] این حدیث در ذیل [[آیه]] [[اعتراف]] و به مضمون آن ملتزم شوند و [[برتری امیرالمؤمنین]]{{ع}} از سایر [[صحابه]] را پذیرفته و به [[امامت]] ایشان پس از [[رسول خدا]]{{صل}} اعتراف کنند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۳۰-۱۳۳.</ref>.
'''مواضع [[نقل حدیث]] و [[احادیث]] [[مؤیّد]] آن'''
[[حدیثی]] که [[ابن تیمیه]] آن را ساختگی میداند و دنباله رو او از نقل آن توسط [[ابن حجر هیتمی]] بسیار [[تعجب]] میکند، علاوه بر اینکه توسط بیست و دو نفر از مشهورترین [[محدثان]]، [[مفسران]] و [[مورخان]] [[سنی]] [[روایت]] شده است، مفسران آن را در ذیل [[آیات]] متعددی از [[قرآن]] به الفاظ گوناگون نقل کردهاند. به عنوان مثال مفسران گاهی این [[حدیث]] را در [[تفسیر]] آیۀ [[شریف]] {{متن قرآن|وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ اَلْقَرْیَةِ...}} از [[سوره یس]]، گاهی در تفسیر آیۀ {{متن قرآن|وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ}}<ref>«و مردی مؤمن از فرعونیان که ایمانش را پنهان میداشت» سوره غافر، آیه ۲۸.</ref>. از سورۀ [[مبارک]] [[غافر]] و گاهی نیز در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ}}<ref>سوره نساء، آیه ۱۵۲.</ref>. از [[سوره حدید]] (همین آیۀ مورد بحث) مطرح ساختهاند. [[ابونعیم]] در [[معرفة الصحابه]] و [[ابن عساکر]] که در [[تاریخ مدینه دمشق]][[ حدیث]] را به نقل از [[ابن ابی لیلی]] به این صورت روایت کردهاند: راستگویان سه نفرند: [[حبیب نجار]] [[مؤمن]] [[آل یاسین]] که گفت: {{متن قرآن|یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ}}؛ و [[حزقیل]] [[مؤمن آل فرعون]] که گفت: {{متن قرآن|أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ}}؛ و [[علی بن ابی طالب]] که [[برترین]] آنهاست<ref>{{عربی|الصدّیقون ثلاثة: حبیب النجار مؤمن آل یس الذی قال: {{متن قرآن|یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ}} وحزقیل مؤمن آل فرعون الذی قال: {{متن قرآن|أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ}} وعلیّ بن أبیطالب وهو أفضلهم}}، [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۴۲، ص۴۳ و ۳۱۳.</ref>.
[[سیوطی]] نیز حدیث را به همین صورت از مصادر متعدد و در تفسیر آیه {{متن قرآن|وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْیَةِ}}<ref>«و برای آنان از مردم آن شهر آنگاه که پیامبران به آنجا آمدند مثلی بزن» سوره یس، آیه ۱۳.</ref> روایت کرده است. وی همچنین حدیث را به صورت دیگری نیز روایت کرده، مینویسد: سه نفر قطعاً به [[خداوند]] [[کفر]] نورزیدند: مؤمن آل یاسین، [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[آسیه]] [[همسر]] فرعون<ref>{{عربی|وأخرج ابن عدی وابن عساکر ثلاثة ما کفروا باللّه قطّ: مؤمن آل یاسین، وعلیّ بن أبی طالب و آسیة امرأة فرعون}}، الدرّالمنثور: ج۵، ص ۲۶۲. همچنین ر.ک: [[الکامل]] ([[ابن عدی]])، ج۶، ص۲۸۵ ، ش۱۷۷۰؛ [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۴۲، ص۳۱۳؛[[تاریخ]] [[بغداد]]، ج۱۴، ص۱۶۰، ش۷۴۶۸؛ [[میزان]] الإعتدال، ج۴، ص۴۶ ، ش۸۱۹۵ و منابع دیگر.</ref>.
[[سیوطی]] پیش از نقل این دو [[روایت]]،[[ حدیث]] دیگری نیز به نقل از [[طبرانی]] و ابنمردویه از [[ابن عباس]] آورده که مضمونش کاملا با این [[روایات]] سازگار است و همخوانی دارد. براساس این [[حدیث]]، [[رسول خدا]] {{صل}} فرمودند: پیشی گیرندگان سه نفرند: پیشی گیرنده به [[دعوت]] [[موسی]] [[یوشع بن نون]]؛ و پیشی گیرنده به دعوت [[عیسی]] صاحب [[یاسین]]؛ و پیشی گیرنده به دعوت محمّد{{صل}} که [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} است<ref>{{عربی|السبق ثلاثه: فالسابق إلی موسی یوشع بن نون، و السابق إلی عیسی صاحب یس، و السابق إلی محمّد {{صل}} علیّ بن أبیطالب}}. ر.ک: [[المعجم الکبیر]]، ج۱۱، ص۷۷؛ [[مناقب]] [[علی بن أبیطالب]] وما نزل من القرآن فی علی، ص۳۳۰ ، ش۵۵۰.</ref>.
بنابر این [[احادیث]] یاد شده نیز از نظر مضمون و محتوا، حدیث مورد بحث را کاملاً [[تأیید]] و تقویت میکنند و با آن سازگاری کامل دارند و این قرینهای محکم برای [[صحت]] این حدیث به شمار میرود<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۳۴-۱۳۵.</ref>.
==== [[صحت سند]] و [[اعتبار حدیث]] ====
[[سند حدیث]] نزد بسیاری از [[اندیشمندان]] مشهور و مورد [[اعتماد]] [[سنیان]] صحیح است به طوری که [[سنی]] متعصبی همچون [[فخر رازی]] به جهت [[اطمینان]] از [[صدور حدیث]]، آن را به صورت ارسال مسلم در [[تفسیر]] خویش آورده است. [[حافظ]] مشهور و [[مفسر]] نامدار دیگر سنی، یعنی سیوطی نیز یکی از روایات این حدیث را با علامت «ح» نشانه گذاری کرده است و این علامت نزد وی بیانگر حسن بودن حدیث است.
علّامه [[مناوی]] شارح برخی آثار سیوطی نیز [[حُسن]] حدیث را پذیرفته و با سیوطی در این باره موافقت کرده است<ref>ر.ک: [[فیض]] [[القدیر]]، ج۴، ص۲۳۸، ح۵۱۴۹. [[سیوطی]] در این باره مینویسد: {{عربی|الصدیقون ثلاثه: حبیبالنجار... وعلی ابن ابیطالب.... (ح)}}؛ [[الجامع الصغیر]]، ۳، ح۵۱۴۹.</ref>. همچنین ـ چنان که دنباله رو [[ابن تیمیه]] نیز اشاره و به شدت اظهار [[تعجب]] کرده است ـ [[حافظ]] [[ابن حجر مکی]] این [[حدیث]] را در زمرۀ [[مناقب]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} آورده است. بنابر این در [[صحت]] و [[اعتبار حدیث]] از نظر برخی [[اندیشمندان]] [[سنی]] تردیدی نیست و همین مقدار برای [[احتجاج]] کفایت میکند. با این حال برخی اسانید حدیث را که در کتب معتبر ذکر شده، به همراه متن حدیث مطرح و سند آن را بررسی میکنیم.
یکی از اسانید حدیث به سند و [[روایت]] حافظ [[دارقطنی]] است. وی در کتاب [[المؤتلف]] و المختلف مینویسد: اما [[حزبیل]]، پس او همان [[مؤمن]] [[آل یاسین]] است که در حدیث [[ابن ابی لیلی]] از پدرش از [[پیامبر]]{{صل}} او را ذکر کرده است. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: «راستگویان سه نفرند: حبیب بن مری نجار [[مؤمن آل فرعون]] و حزبیل مؤمن آل یاسین و سوم [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} که او [[برترین]] آنهاست».
محمّد بن قاسم بن بشار انباری و دیگران از محمّد بن [[یونس]] کدیمی، از [[عبدالرحمن بن ابی لیلی]]، از [[عمرو بن جمیع]]، از ابن ابی لیلی، از برادرش [[عیسی]]، از عبدالرحمن بن ابی لیلی، از پدرش، از پیامبر {{صل}} آن را بر ما حدیث کرد.<ref>{{عربی|وأمّا خِربیل، فهو مؤمن آل یاسین، ذکره فی حدیث ابنأبیلیلی، عن أبیه عن النبی صلّی اللّه علیه وسلّم قال: «الصدّیقون ثلاث، حبیب بن مری النجّار مؤمن آل فرعون، وخربیل مؤمن آل یاسین، والثالث علی بن أبی طالب{{ع}} وهو أفضلهم». حدّثنا بذلک محمّد بن القاسم بن بشار الأنباری وآخرون قالوا: حدّثنا محمّد بن یونس الکدیمی، حدّثنا [[عبدالرحمن بن أبیلیلی]]، حدّثنا عمروبن جمیع، عن ابن أبی [[لیلی]] عن أخیه عیسی عن عبدالرحمن بن أبیلیلی عن أبیه عن النبی صلّی [[الله]] علیه وسلّم بذلک}}، [[المؤتلف والمختلف]]، ج۳، ص۷۹.</ref>.
یکی از [[راویان]] در این سند که مورد خدشه قرار گرفته «محمّد بن یونس کدیمی» است. وی را در زمرۀ [[رجال]] [[صحیح ابوداوود]] نام بردهاند. [[خطیب]] [[بغدادی]] نیز شرح حال مفصلی برای او نوشته و در ضمن آن، وی را چنین توصیف کرده است: او [[حافظ]] و حدیثش فراوان بود. وی به [[حجاز]] و [[یمن]] [[مسافرت]] و در آنجا [[استماع]][[ حدیث]] کرد. وی سپس به [[بغداد]] منتقل شد و در آنجا ساکن گردید و مشغول [[حدیث]] گفتن شد. [[اهل بغداد]] از او [[روایت]] کردهاند<ref>{{عربی|کان حافظاً کثیر الحدیث سافر وسمع بالحجاز و الیمن ثم انتقل الی بغداد فسکنها و حدث بها فروی عنه من اهلها...}}.</ref>.
این شرح حالی است که جمع کثیری از [[رجالیان]] و حدیث پژوهان [[سنّی]] دربارۀ کدیمی نوشتهاند. [[خطیب]] [[بغدادی]] همچنین به اسناد خود از عبداللّه بن أحمد بن حنبل روایت میکند که گفت: از پدرم شنیدم که میگفت: «محمّد بن [[یونس]] کدیمی حدیثش و معرفتش [[نیکو]] و حسن بود. خدشهای برای او یافت نشد، جز مصاحبتش با سلیمان شاذکونی»<ref>{{عربی|سمعت أبی یقول: کان محمّد بن یونس الکدیمی حسن الحدیث، حسن المعرفة، ما وجد علیه إلّاصحبته لسلیمان الشاذکونی}}</ref>.
خطیب همچنین از [[ابن خزیمه]] روایت کرده است که دربارۀ کدیمی گفت: «در [[زمان]] [[زندگی]] [[ابوموسی]] و [[بندار]]، از کدیمی حدیث نوشتهام»<ref>{{عربی|کتب عنه بالبصرة فی حیاة أبی موسی و بندار}}.</ref>.
همچنین از [[أبوالأحوص]] محمّد بن هیثم نقل میکند که از وی دربارۀ کدیمی سؤال شد و او در پاسخ گفت: «از من دربارۀ او میپرسید. او بزرگتر از من و علمش بیشتر از من است. من جز [[نیکی]] از او سراغ ندارم»<ref>{{عربی|تسألوننی عنه، هو أکبر منی، وأکثر علما، ما علمت إلّاخیراً}}.</ref>. آنگاه که از عبدان اهوازی دربارۀ وی سؤال شد، او در پاسخ گفت: «وی معروف به دست آوردن و شنیدن حدیث فراوان بود. قسمتی از [[تفسیر]] را از محمّد بن عمر از دست دادم، اما آن را از کدیمی درس گرفتم»<ref>{{عربی|رجل معروف بالطلب والسماع الکثیر. فاتنی عن محمّد بن معمر بعض التفسیر، فسمعته من الکدیمی}}.</ref>. و از جعفر [[طیالسی]] نقل میکند که دربارۀ کدیمی گفته است: «کدیمی مورد [[اعتماد]] و راستگو است، لیکن [[اهل بصره]] هر آنچه را میشنوند آن را نقل میکنند»<ref>{{عربی|الکدیمی ثقة، ولکن أهل البصرة یحدّثون بکلّ ما یسمعون}}</ref> و بالاخره از خطبی نقل میکند که او نیز کدیمی را [[توثیق]] کرده و گفته است: {{عربی|وکان ثقة}}.
خطیب سپس سخنانی در [[طعن]] و بلکه در [[رمی]] کدیمی به [[کذب]] آورده است و سپس نظر خود را دربارۀ او چنین بیان میکند: «میگویم: کدیمی نزد [[اهل]] [[دانش]] به [[حفظ]] معروف [[فراست]] و به [[طلب]] [[حدیث]] [[شهرت]] دارد و در [[حدیث]] پیش گام است، تا آنجا که [[روایات]] عجیب و ناشناخته وی فراوان شده و به همین جهت برخی از [[مردم]] دربارۀ او توقف کرده و گرایشی به شنیدن حدیث از او نشان نمیدهند»<ref>{{عربی|قلت: لم یزل الکدیمی معروفاً عند أهل العلم بالحفظ، مشهوراً بالطلب، مقدّما فی الحدیث حتّی أکثر من روایات الغرائب و المناکیر، فتوقّف إذ ذاک بعض الناس عنه، و لم ینشطوا للسّماع منه}}؛[[ تاریخ]] [[بغداد]]؛ ج۴، ص۲۰۶-۲۱۶، ش۱۸۹۰. همچنین ر.ک: [[تهذیب]] التهذیب، ج۹، ص۴۷۵-۴۷۸، ش۸۸۶ و منابع دیگر.</ref>.
در مجموع، از آنچه دربارۀ کدیمی گفته شد استفاده میشود که او مورد [[اعتماد]] است و کسی در [[وثاقت]] و [[راستگویی]] او خدشه نکرده، بلکه آنچه سبب [[قدح]] او معرفی شده سه مورد است:
# مصاحبتش با شاذکونی، چنان که [[احمد بن حنبل]] به آن اشاره کرده و در عین حال حدیث او را حسن دانسته است.
# نقل و [[تحدیث]] هر آنچه که میشنیده است. این قدحی است که [[طیالسی]] دربارۀ او ذکر میکند، اما با این حال بر مورد اعتماد بودن وی نیز تاکید دارد.
# [[نقل روایات]] عجیب و ناشناخته فراوان. این قدح از سوی [[خطیب]] به وی وارد شده است و بر همین اساس، [[ذهبی]] او را در [[میزان]] الإعتدال آورده و به عنوان یکی از [[احادیث]] منکر از وی نقل میکند که گفته است: همانا [[رسول خدا]]{{صل}} به علی{{ع}} فرمود: «[[سلام]] بر تو ای پدر ریحانههای من. تو را به [[نیکی]] با دو ریحانهام در [[دنیا]] سفارش میکنم، پس به زودی دو رکن تو از میان خواهند رفت». پس چون [[پیامبر]]{{صل}} [[رحلت]] کرد، فرمود: «این یکی از دو رکن بود و هنگامی که [[فاطمه{{س}}]] [[شهید]] شد فرمود: این رکن دیگر بود»<ref>{{عربی|إنّ رسول اللّه قال لعلیّ: «سلام علیک یا أبا ریحانتی، أوصیک بریحانتی من الدنیا خیرا، فعن قلیل یهد رکناک». فلمّا قبض النبی{{صل}}: قال: هذا [[أحد]] الرکنین، فلمّا ماتت فاطمة علیها [[السلام]] قال: هذا الرکن [[الآخر]]}}؛ [[میزان]] الإعتدال، ج۴، ص۷۶، ش۸۳۵۳.</ref>.
منکر شمردن این [[حدیث]] و نظایر آن، صرفاً نشان دهنده [[تعصّب]] و [[عناد]] با [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است، چرا که این حدیث هیچ اشکالی ندارد و تنها بدان سبب که بیانگر [[فضیلت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است، منکر شمرده شده است.
از اینرو برای [[اهل]] [[انصاف]] روشن است که براساس آراء [[رجالیان سنّی]]، کدیمی [[ثقه]] و مورد [[اعتماد]] است و [[ابوداوود]] صاحب یکی از [[صحاح ستّه]]، از او [[روایت]] کرده است و او از [[رجال]] ابوداوود شمرده میشود؛ از همینرو [[ابنحجر]] او را در لسان [[المیزان]] نیاورده است.
البتّه این [[حدیث]] از غیر طریق کدیمی نیز روایت شده است که از جمله میتوان به دو روایتی که [[احمد بن حنبل]] در کتاب [[فضائل الصحابة]] آورده است اشاره کرد. وی مینویسد: {{عربی|حدّثنا محمّد، قال: حدثنا الحسن بن عبدالرحمن الأنصاری، قال: نا عمرو ابن جمیع، عن ابنأبیلیلی، عن أخیه عیسی، عن عبدالرحمن بن أبیلیلی، عن أبیه، قال: قال رسول اللّه {{صل}}: «الصدّیقون ثلاثة: حبیب بن [[موسی]] النجّار [[مؤمن]] [[آل یاسین]]، وخرتیل مؤمن [[آلفرعون]]، وعلیّ بن أبیطالب الثالث، وهو أفضلهم»}}<ref>فضائل الصحابة، ج۲، ص۶۲۷، ش۱۰۷۲.</ref>.
احمد بن حنبل به سند خود از [[ابولیلی]] روایت میکند که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «راستگویان سه نفرند: حبیب بن موسی نجار مؤمن آل یاسین و [[حزقیل]] [[مؤمن آل فرعون]] و [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} که [[برترین]] آنهاست».
احمد بن حنبل دربارۀ سند آن سخنی نگفته، بلکه محقق کتاب وی دربارۀ این روایت میگوید: «به خاطر وجود [[عمرو بن جمیع]] در سند آن [این حدیث] ساختگی است»<ref>{{عربی|موضوع لأجل عمرو بن جمیع}}.</ref>.
در کتاب فضائل الصحابة، روایت دیگری از این حدیث به شرح زیر نقل شده است: در آنچه عبداللّه بن غنام [[کوفی]] برای ما نوشته است، یادآوری شده که حسن بن عبدالرحمن ابن [[لیلی]] مکفوف بر ایشان حدیث کرده و گفته است: عمرو بن جمیع [[بصری]] از محمّد بن ابی لیلی، از [[عیسی]] بن عبدالرحمن، از عبدالرحمن [[ابن ابی لیلی]]، از پدرش [[ابو لیلی]] به ما خبر داد که گفت: رسول خدا{{صل}} فرمود: «راستگویان سه نفرند: [[حبیب نجار]] مؤمن [[آل یس]] که گفت: {{متن قرآن|یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ}}<ref>«و از دورترین جای شهر مردی شتابان آمد؛ گفت: ای قوم من، از این فرستادگان پیروی کنید» سوره یس، آیه ۲۰.</ref> و حزقیل [[مؤمن آل فرعون]] که گفت: {{متن قرآن|أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ}}<ref>«آیا مردی را میکشید که میگوید: پروردگار من، خداوند است » سوره غافر، آیه ۲۸.</ref> و [[علی بن ابی طالب]] سومین نفر و [[برترین]] آنهاست»<ref>{{عربی|وفیما کتب إلینا عبداللّه بن غنام الکوفی، یذکر أنّ الحسن بن عبدالرحمن ابنلیلی المکفوف حدّثهم، قال: أنا عمروبن جمیع البصری، عن محمّد بنأبیلیلی، عن عیسی بن عبدالرحمن، عن عبدالرحمن بن أبیلیلی، عن أبیه أبیلیلی، قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم: الصدّیقون ثلاثة: «حبیب النجّار مؤمن آل یاسین الذی قال: {{متن قرآن|یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ}} وحزقیل [[مؤمن آل فرعون]] الّذی قال {{متن قرآن|أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ}} وعلیّ بن أبیطالب الثالث، وهو أفضلهم»}}، [[فضائل الصحابة]]، ج۲، ص۶۵۵، ش۱۱۱۷</ref>.
محقق کتاب [[مسند احمد]]، در ذیل این [[روایت]] نیز مینویسد: روایت ساختگی است و متهم به ساخته و پرداخته کردن آن [[عمرو بن جمیع]] است<ref>{{عربی|موضوع و المتّهم به عمرو بن جمیع}}.</ref>.
اما از نظر برخی دیگر از [[مفسران]] و [[محدثان]] مشهور و مورد [[اعتماد]] [[اهل]] [[سنّت]]، وجود «عمرو بن جمیع» در [[سند روایت]]، موجب خدشه در آن و یا دلیلی بر ساختگی بودن آن نیست.
به عنوان مثال در سند روایتی که [[سیوطی]] از [[ابونعیم]] و [[ابن عساکر]] نقل کرده است نیز عمرو بن جمیع حضور دارد، با این حال سیوطی این [[حدیث]] را [[نیکو]] شمرده و [[مناوی]] نیز با او در این جهت موافقت کرده است.
[[دارقطنی]] نیز این حدیث را آورده است. وی دربارۀ تعیین اسم مؤمن آل فرعون که مورد [[اختلاف]] واقع شده، به این حدیث اعتماد و استناد کرده است و این اعتماد به روشنی بیانگر [[صحت]] و [[اعتبار حدیث]] در نزد دارقطنی است.
علاوه بر سیوطی، مناوی و دارقطنی، بسیاری از بزرگان حدیث و [[تفسیر]] [[سنی]] در روایت این حدیث اتّفاق کردهاند و آن را بدون هیچ خدشهای در صحت سندش، در شمار [[فضائل امیرالمؤمنین]]{{ع}} آوردهاند<ref>برای نمونه ر.ک: [[مناقب]] علیّ بن أبیطالب ([[ابن مغازلی]])، ۲۰۰-۲۰۱، ش ۲۶۲؛ [[الجامع الصغیر]]، ج۲، ص۱۱۵، ش۵۱۴۹؛ کنزالعمّال، ج۱۱، ص۶۰۱ ، ش۳۲۸۹۸؛ [[فیض]] [[القدیر]]، ج۴، ص۳۱۳، ش۵۱۴۸ و ۵۱۴۹؛ تفسیر الرازی، ج۲۷، ص۵۷؛ [[تفسیر]] القرطبی، ج۱۵، ص۲۰؛ الدرّالمنثور، ج۵، ص۲۶۲.</ref>.
جای بسی تعجّب است که متعصّبان این [[حدیث]] را ساختگی میشمارند، در حالی که عدّهای از آنان دست به [[تحریف]] حدیث زده و به جای [[نام امیرالمؤمنین]]، نام [[ابوبکر]] را در آن قرار دادهاند!<ref>برای نمونه ر.ک: تفسیر القرطبی، ج۱۵، ص۳۰۶.</ref>. به راستی اگر این حدیث ساختگی بود، آیا حق ستیزان ناچار به تحریف آن میشدند؟! قضاوت در این باره بر عهده اهل انصاف است<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۳۵-۱۴۳.</ref>.
== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:202134.jpg|22px]] [[سید هاشم بحرانی|بحرانی، سید هاشم]]، [[البرهان فی تفسیر القرآن (کتاب)| '''البرهان فی تفسیر القرآن''']]
# [[پرونده:1400052222.jpg|22px]] [[سید محمد حسین طباطبائی|طباطبائی، سید محمد حسین]]، [[تفسیر المیزان (کتاب)| '''تفسیر المیزان''']] ج۱۹
# [[پرونده:Jawahir-kalam-6.jpg|22px]] [[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶ (کتاب)|'''جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶''']]
# [[پرونده:Jawahir-kalam-6.jpg|22px]] [[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶ (کتاب)|'''جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶''']]
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با [[محمد هادی فرقانی]]
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[علیرضا برازش|برازش، علیرضا]]، [[تفسیر اهل بیت (کتاب)|'''تفسیر اهل بیت''']]، ج۱۵
«و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آوردهاند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخیاند»
موفق بن احمد از علمای عامه مرفوعاً از ابن عباس نقل نماید که گفت: عدهای از رسول خدا(ص) درباره این آیه سؤال کردند که در شأن چه کسی نازل شده است؟
فرمود: هنگامی که روز قیامت برپا شود لوائی از نور سفید تعبیه شده و منادی ندا کند و گوید کسی که سید الوصیین است، برخیزد و این لواء را در دست بگیرد، در این میان علی بن ابیطالب از جای برمیخیزد و لواء مزبور بهدست او داده شود و با او جمیع سابقین از مهاجرین و انصار برخیزند تا اینکه علی بر منبری از نور جلوس میکند و جمیع مؤمنین بر او عرضه میشوند و پاداش یکایک آنها بهدست ایشان داده شود[۲].
شرح و تفسیر آیه
معناشناسی صدیقون
برخی مفسران معاصر بر این باورند که مراد از جمله ﴿أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ﴾ اين است كه مؤمنین را به صديقين و شهداء ملحق سازد و بفرمايد: اينان نيز به آنان میپيوندند، به قرينه اينكه فرمود: ﴿عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾ يعنی اينان نزد پروردگارشان صديق و شهيدند و نيز فرمود: ﴿لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ﴾ يعنی اينان نيز اجر و نور آنان را دارند، پس معلوم میشود هر چند در ظاهر آيه مؤمنين را صديق و شهيد خواند، ولی به قرينه دو جمله مذكور میفهميم كه منظور اين است كه ملحق به صديقان و شهدا هستند و با ايشان معامله آنان را میكنند و نور و اجری كه به آنان میدهند به اينان نيز میدهند.
مراد از صديقين كسانی هستند كه ملكه صدق در گفتار و كردارشان سرايت كرده است، در نتيجه آنچه میگويند انجام هم میدهند، و آنچه میكنند، میگويند[۳]، به عبارت دیگر برخی دیگر نوشتهاند: "صديق"، صيغه مبالغه است و آن كسی است كه هم قولش صدق است و هم عملش، يعنی: راستگو و راست كردار[۴]. در حالی که شهدا عبارتاند از كسانی كه گواهان اعمالمردم در روز قیامتاند، نه كشته شدگان در راه خدا.
در نتيجه میفهميم كسانی كه ايمان به خدا و رسولان خدا دارند به صديقان و شهدا میپيوندند، و نزد خدا منزلتی چون منزلت آنان به ايشان میدهند و به حكم خدا (نه اينكه خودشان از نظر مقام با آنان برابر باشند، بلكه به حكم خدا) پاداش و نوری نظير پاداش و نور آنان خواهند داشت[۵].
بعضی دیگر گفتهاند: "صدیقون" به معنی كسی است كه هرگز دروغ نمیگويد و يا بالاتر از آن توانايی بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگويی كرده است. بعضی نیز آن را به معنی كسی میدانند كه عملش تصديق كننده سخن و اعتقاد اوست. در قرآن مجید جمعی از پيامبران بزرگ و مانند آنان به عنوان "صدّيق" توصيف شدهاند از جمله ابراهیم(ع) ﴿إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا﴾[۶]. درباره «ادریس»، پيامبر بزرگ خدا نيز همين تعبير آمده است[۷]. در مورد«مريم» نيز میخوانيم: ﴿وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ﴾[۸]. و در بعضی از آيات قرآن "صدّيقين" همرديف پيامبران ذكر شدهاند: ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا﴾[۹].
خداوند در قرآن خطاب به پیامبر اکرم(ص)، «اسماعيل» بزرگترين فرزند «ابراهيم»(ع) را "صادق الوعد" خوانده است: ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا﴾[۱۰].
در روايتی میخوانيم: اين كه خداوند حضرت اسماعیل(ع) را، صادق الوعد شمرده به خاطر اين است كه او به قدری در وفای به عهدش اصرار داشت كه با كسی در محلی وعدهای گذاشته بود، او نيامد، اسماعيل همچنان تا يک سال در انتظار او بود! هنگامی كه بعد از اين مدت آمد، اسماعيل گفت: من همواره در انتظار تو بودم! در حقيقت تا انسان «صادق» نباشد، محال است به مقام والای رسالت برسد چرا كه اولين شرط اين مقام، آن است كه وحی الهی را بیكم و كاست به بندگانش برساند[۱۱].
احادیث مرتبط با آیه
حدیث اول
«از ابن عباس چنین نقل شده که در تفسیر این آیه: ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ﴾ گفت: صدیق این امت، علی بن ابیطالب(ع) است که او همان صدیق اکبر و فاروق اعظم است و منظور از ﴿وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾ علی(ع)، حمزه(ع) و جعفر(ع) هستند. آنان راستگویان و شهدای پیامبران بر امتهایشان هستند و یقینا آنان رسالت را ابلاغ کرده و به کمال رسانیدند. ﴿وَلَهُمْ أَجْرُهُمْ﴾ آنها نزد پروردگارشان به سبب تصدیق نبوت هستند و نورشان بر صراط است»[۱۲].
علامه حلی در بیان ادلّه قرآنیامامت امیرالمؤمنین(ع)، به آیۀ شریفه و حدیثتفسیری آن استناد و استدلال کرده است. ایشان میفرماید: «برهان بیست و ششم سخن خدای تعالی است [که میفرماید]: ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾. احمد بن حنبل به اسناد خود از ابن ابی لیلی، از پدرش روایت کرد که گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «صدیقان سه نفرند: حبیب بن موسی نجار مؤمن آل یس که گفت: ﴿یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ﴾؛ و حزقیلمؤمن آل فرعون که گفت: ﴿أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ﴾ و علی بن ابی طالب(ع) سومین نفر و برترین آنهاست[۱۵]. این فضیلتی است که هیچ یک از صحابه غیر ایشان از آن برخوردار نیست. پس امیرالمؤمنین(ع) افضل از سایر صحابه خواهد بود[۱۶].
امامت امام علی(ع)
پس از اثبات افضلیت امیرالمومنین(ع)، به حکم قاعدۀ عقلی لزوم تقدیم شخص فاضل یا افضل بر مفضول یا قبح تقدم مفضول بر فاضل، به روشنی امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) قابل اثبات خواهد بود[۱۷].
↑«و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آوردهاند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخیاند» سوره حدید، آیه ۱۹.
↑«كسی كه خدا و پيامبر را اطاعت كند (در قيامت) همنشين كسانی خواهد بود كه خدا نعمتش را بر آنها تمام كرده، از پيامبران و «صديقين» و شهدا و صالحين و آنها رفيقهاى خوبى هستند» سوره نساء، آیه ۶۹.
↑«در كتاب آسمانی خود از اسماعيل ياد كن كه او در وعدههايش «صادق» و رسول و پيامبر بزرگی بود» سوره مریم، آیه۵۴.
↑«قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ(ص): اَلصِّدِّيقُونَ ثَلاَثَةَ: حَبِيبٌ اَلنَّجَّارُ وَ هُوَ مُؤْمِنُ آلِ يس وَ حِزْقِيلُ مُؤْمِنُ آلِ فِرْعَوْنَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع)»؛ سید شرف الدین استرآبادی، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ج1، ص۶۳۸. و يؤيّده: ما رواه - أيضا-، «عن الحسن بن عليّ المقريّ ، بإسناده، عن رجاله، مرفوعا إلى أبي أيّوب الأنصاريّ قال: قال رسول اللّه(ص): الصّديقون ثلاثة: حزقيل، مؤمن آل فرعون و حبيب، مؤمن آل يس و عليّ بن أبي طالب(ع) و هو أفضل الثلاثة»؛ تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۱۳، ص۹۷.
↑ البرهان السادس والعشرون: قوله تعالی: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ﴾ روی أحمد بن حنبل، بإسناده إلی ابن أبیلیلی، عن أبیه قال: قال رسول اللّه (ص): «الصدّیقون ثلاثة: حبیب بن موسی النجار مؤمن آل یس الذی قال: یا قَوْمِ اِتَّبِعُوا اَلْمُرْسَلِینَ، وحزقیل مؤمن آل فرعون الذی قال: أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اَللّهُ، وعلیّ بن أبیطالب(ع) الثالث وهو أفضلهم». ونحوه رواه الفقیه ابن المغازلی الشافعی، وصاحب کتاب الفردوس. وهذه فضیلة تدلّ علی إمامته؛ منهاج الکرامة، ۱۳۶-۱۳۷.