سازماندهی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = امام علی | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = سازماندهی در معارف و سیره علوی | پرسش مرتبط = }} ==تعریف سازماندهی== سازماندهی فرایندی دوره‌ای است که در ابتدای تشکیل سازمان و یا با بروز مسائل جدید در سازمان، به کار گرفته می...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==تعریف سازماندهی==
== مقدمه ==
[[بشر]] در دوران‌های مختلف به خاطر نیازهای [[اجتماعی]] به صورت گروهی و در درون سازمان‌های اجتماعی [[زندگی]] می‌کرد؛ ویژگی اجتماعی، [[آدمیان]] آنان را به تأسیس [[سازمان]] و [[تفکر]] در سازماندهی نیروها سوق داده و به همین سبب، تقسیم کار و [[وظایف]] و هماهنگی به عنوان اموری ضروری در ساماندهی آنان شمرده می‌شود<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۶۸.</ref>.
 
== معناشناسی ==
سازماندهی فرایندی دوره‌ای است که در ابتدای تشکیل [[سازمان]] و یا با بروز مسائل جدید در سازمان، به کار گرفته می‌شود.
سازماندهی فرایندی دوره‌ای است که در ابتدای تشکیل [[سازمان]] و یا با بروز مسائل جدید در سازمان، به کار گرفته می‌شود.
در تعریف سازماندهی چنین آورده‌اند:
در تعریف سازماندهی چنین آورده‌اند: «سازماندهی مجموعه‌ای از فعالیت‌ها برای رسیدن به هدف‌هایی است که [[وظایف]] هر یک از [[مدیران]] و محدوده اختیاراتی که برای [[سرپرستی]] نیاز دارند، مشخص می‌‌کند و نیز بسترهای مورد نیاز برای هماهنگی افقی و عمودی را در ساختار سازمانی برای آنها معین می‌سازد».
«سازماندهی مجموعه‌ای از فعالیت‌ها برای رسیدن به هدف‌هایی است که [[وظایف]] هر یک از [[مدیران]] و محدوده اختیاراتی که برای [[سرپرستی]] نیاز دارند، مشخص می‌‌کند و نیز بسترهای مورد نیاز برای [[هماهنگی]] افقی و عمودی را در ساختار [[سازمانی]] برای آنها معین می‌سازد»<ref>koontz، Harold & others: essentials of managemen، p. 134.</ref>.
 
برخی بر این باورند که «سازماندهی فرآیندی دانست که طی آن [[تقسیم کار]] میان افراد و گروه‌های کاری و ایجاد هماهنگی میان آنها برای کسب اهداف صورت می‌پذیرد»<ref>رضائیان، علی، مبانی سازمان و مدیریت، سمت، تهران، چاپ دهم، ۱۳۷۹، ص۲۷۴.</ref>.
برخی بر این باورند که «سازماندهی فرآیندی دانست که طی آن تقسیم کار میان افراد و گروه‌های کاری و ایجاد هماهنگی میان آنها برای کسب اهداف صورت می‌پذیرد»<ref>رضائیان، علی، مبانی سازمان و مدیریت، سمت، تهران، چاپ دهم، ۱۳۷۹، ص۲۷۴.</ref>.
 
با توجه به تعریف سازماندهی سه مرحله اساسی برای آن ذکر شده است:
با توجه به تعریف سازماندهی سه مرحله اساسی برای آن ذکر شده است:
#طراحی و تعریف کارها و فعالیت‌های ضروری؛
# طراحی و تعریف کارها و فعالیت‌های ضروری؛
#دسته‌بندی فعالیت‌ها بر حسب [[مشاغل]] و منصب‌های سازمانی تعریف شده؛
# دسته‌بندی فعالیت‌ها بر حسب [[مشاغل]] و منصب‌های سازمانی تعریف شده؛
#برقراری رابطه میان مشاغل و منصب‌های سازمانی برای کسب اهداف مشترک<ref>رضائیان، علی، مبانی سازمان و مدیریت، ص۲۷۴.</ref>.
# برقراری رابطه میان مشاغل و منصب‌های سازمانی برای کسب اهداف مشترک<ref>رضائیان، علی، مبانی سازمان و مدیریت، ص۲۷۴.</ref>.
سازمان مجموعه مرکبی است از واحدهای جزئی که هر یک به [[سود]] بقیه عهده‌دار انجام کار معین می‌باشند.
 
برای رسیدن به اهداف سازمان داشتن امکانات و نیرو به [[تنهایی]] کافی نیست؛ چراکه در صورت سازماندهی نادرست استفاده بهینه از امکانات میسور نخواهد شد و در نتیجه بسیاری از طرح‌ها و برنامه‌های خوب به دلیل سازماندهی نادرست به سرانجام نخواهد رسید.
سازمان مجموعه مرکبی است از واحدهای جزئی که هر یک به سود بقیه عهده‌دار انجام کار معین می‌باشند. برای رسیدن به اهداف سازمان داشتن امکانات و نیرو به تنهایی کافی نیست؛ چراکه در صورت سازماندهی نادرست استفاده بهینه از امکانات میسور نخواهد شد و در نتیجه بسیاری از طرح‌ها و برنامه‌های خوب به دلیل سازماندهی نادرست به سرانجام نخواهد رسید<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۰۳؛ [[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۶۸.</ref>.
در مقابل سازماندهی مناسب سبب می‌شود تا کارها به موقع و به [[سهولت]] انجام شوند و فعالیت‌های سازمان روان و با کم‌ترین [[هزینه]] صورت پذیرد.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۰۳.</ref>


==عملیات سازماندهی==
== عملیات سازماندهی ==
بررسی نشان می‌دهد که عملیات سازماندهی نیاز به مراحل ذیل دارد:
بررسی نشان می‌دهد که عملیات سازماندهی نیاز به مراحل ذیل دارد:
# تقسیم کار
# تقسیم کار؛
# [[تفویض اختیار]]
# تفویض اختیار؛
# سلسله مراتب و [[روابط سازمانی]]
# سلسله مراتب و روابط سازمانی.
اکنون به بررسی هر یک از موارد فوق در [[سیره مدیریتی امام علی]]{{ع}} می‌پردازیم:
 
===تقسیم کار===
اکنون به بررسی هر یک از موارد فوق در سیره مدیریتی امام علی{{ع}} می‌پردازیم:
برای تقسیم کار، مبانی مختلفی چون اهداف، نوع [[وظیفه]]، نوع [[تولید]]، عملیات، منطقه عملیات و ارباب [[رجوع]] یا مشتری وجود دارد.
 
برای دسته‌بندی کارها، با توجه به اهداف، مجموعه، برنامه‌ها و نوع فعالیت‌ها باید مبنای مناسبی را در نظر گرفت و بر اساس آن [[تقسیم کار]] کرد.
=== تقسیم کار ===
[[امام علی]]{{ع}} در [[عهدنامه مالک اشتر]] [[جامعه]] را به [[طبقات اجتماعی]] مختلف تقسیم می‌کند و هر یک از آنها را بر اساس نوع کار و چگونگی مسؤولیتشان تقسیم‌بندی می‌کند و شرح [[وظایف]] هر یک را بیان می‌فرماید.
برای تقسیم کار، مبانی مختلفی چون اهداف، نوع [[وظیفه]]، نوع [[تولید]]، عملیات، منطقه عملیات و ارباب رجوع یا مشتری وجود دارد. برای دسته‌بندی کارها، با توجه به اهداف، مجموعه، برنامه‌ها و نوع فعالیت‌ها باید مبنای مناسبی را در نظر گرفت و بر اساس آن تقسیم کار کرد.
«بدان که [[رعیت]] را دسته‌هایی است که کار برخی جز به برخی دیگر [[اصلاح]] نشود و به بعضی دیگر [[بی‌نیازی]] نشاید.
 
برخی از آنان [[سپاهیان]] [[خدا]] هستند.
[[امام علی]]{{ع}} در [[عهدنامه مالک اشتر]] [[جامعه]] را به طبقات اجتماعی مختلف تقسیم می‌کند و هر یک از آنها را بر اساس نوع کار و چگونگی مسؤولیتشان تقسیم‌بندی می‌کند و شرح [[وظایف]] هر یک را بیان می‌فرماید: «بدان که رعیت را دسته‌هایی است که کار برخی جز به برخی دیگر [[اصلاح]] نشود و به بعضی دیگر [[بی‌نیازی]] نشاید. برخی از آنان سپاهیان [[خدا]] هستند. برخی از دبیران و نویسندگان عمومی و خصوصی‌اند (که در نوشتن نامه‌های دولتی یا محرمانه انجام وظیفه می‌کنند). برخی [[قضات]] دادگستر. برخی [[کارگزاران]] با [[انصاف]] و خوش‌رفتار. برخی [[اهل]] [[جزیه]] و [[خراج]] از ذمیان و [[مسلمانان]]. برخی از [[بازرگانان]] و صنعتگران. برخی طبقه پایین و از حاجتمندان و [[نیازمندان]] بینوا. [[خداوند]] نصیب هر دسته را معین داشته و حدود [[میزان]] [[واجب]] آن را در کتاب خود یا [[سنت]] پیامبرش بیان نموده است. این پیمانی است از جانب خدا که نزد ما نگهداری شده است»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۰۵.</ref>
برخی از دبیران و نویسندگان عمومی و خصوصی‌اند (که در [[نوشتن]] نامه‌های دولتی یا محرمانه [[انجام وظیفه]] می‌کنند).
 
برخی [[قضات]] [[دادگستر]].
=== تفویض اختیار ===
پس از دسته‌بندی کارها باید برای هر قسمت مسؤولی [[انتخاب]] نموده و حدود اختیارات او را مشخص کرد: {{متن حدیث|وَ اجْعَلْ لِرَأْسِ كُلِّ أَمْرٍ مِنْ أُمُورِكَ رَأْساً مِنْهُمْ لَا يَقْهَرُهُ كَبِيرُهَا وَ لَا يَتَشَتَّتُ عَلَيْهِ كَثِيرُهَا}}<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «ای مالک باید برای هر نوع کاری از کارهایت، یک [[رئیس]] انتخاب کنی، رئیسی که کارهای مهم، وی را مغلوب و پریشان نسازد و کثرت کارها او را پریشان نکند».
 
امام{{ع}} به مالک توصیه می‌کند که انتخاب مسؤول حتما با «[[اختبار]]» صورت پذیرد: «پس در کارهای کارگزارانت دقت کن و آنان را با [[آزمایش]] و [[امتحان]] به کار بگمار و آنان را به میل خود و از روی [[استبداد رأی]] و بدون [[مشورت]] به کاری نگمار زیرا [[استبداد]] و [[تسلیم]] [[تمایل]] شدن، کانونی از شعبه‌های [[ستم]] و [[خیانت]] است و از میان آنان افرادی را که باتجربه‌تر و پاک‌تر و پیشگام‌تر در اسلامند، برگزین؛ زیرا [[اخلاق]] ایشان بهتر و [[خانواده]] آنها پاک‌تر است و همچنین طمعشان کم‌تر، و در سنجش عواقب کارها بیناترند»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
 
'''حدود اختیارات''': از روش [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} استفاده می‌شود که ایشان در نصب کارگزاران به دو گونه عمل می‌کرد:
# گروهی که آنها را برای مناطق حساس و بزرگ [[انتخاب]] می‌کرد که می‌توان از آنها تعبیر به «استاندار» نمود.
# گروهی که آنها را برای منطقه‌های کوچک‌تر برمی‌گزید که می‌شود از آنها به «فرماندار» یا «بخشدار» تعبیر کرد.
البته این دو، غیر از کارگزارانی بودند که حضرت برای جمع‌آوری [[صدقات]] و [[نظارت بر بازار]] انتخاب می‌کرد، کسانی مانند: [[مصعب بن یزید انصاری]]، عامل صدقات [[مدائن]]<ref>حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تحقیق محمد رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، [بی‌تا]، ج۱۱، ص۱۱۵.</ref> و [[ابن هرمه]]<ref>قاضی نعمان مغربی، ابی حنیفه، دعائم الاسلام، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، دارالمعارف، مصر، [بی‌تا]، ج۲، ص۵۳۲.</ref>.«روش حضرت معمولا نسبت به گروه اول، بدین‌گونه بود که در هنگام اعزام آنها به منطقه مأموریتشان، برای ایشان دو نامه می‌نوشت. در یک نامه آنها را به این سمت [[منصوب]] می‌کرد و [[دستورات]] لازم که باید رعایت کنند و سیاستی را که می‌باید در پیش بگیرند، به آنها یادآوری می‌کرد. نامه دوم را به [[مردم]] آن منطقه می‌نوشت و [[حاکم]] جدید را به آنها معرفی می‌کرد و احیاناً دستوراتی را که به او داده بود، [[تذکر]] می‌داد. این گروه، اختیارات زیادی داشتند. برپایی [[نماز جمعه]] و جماعت، [[قضاوت]]، فرماندهی لشکر و [[اداره امور]] آن منطقه تماماً به عهده آنها بود؛ چنان‌که از [[عهدنامه مالک اشتر]]، این اختیارات تام به خوبی استفاده می‌شود. گرچه آن عهدنامه منشوری جاویدان و عام است، از مصداق‌های بارز آن، مأموریت مالک در [[مصر]] است. از این دسته می‌توان استانداران [[مصر]]، [[بصره]] و [[مدائن]] را نام برد.
 
'''جلوگیری از تداخل وظایف''': یکی از مسائلی که باعث از هم پاشیدگی امور است دخالت [[کارگزاران]] در امور یکدیگر است که علی{{ع}} شدیدا با آن برخورد می‌کرد.


برخی [[کارگزاران]] با [[انصاف]] و خوش‌رفتار.
در دورانی که سپاهیان [[غارتگر]] معاویه به مناطق [[حکومت امیرمؤمنان]]{{ع}} حمله می‌کردند، [[کمیل بن زیاد]] فرماندار [[امام]] بر «[[هیت]]» به جای آن‌که در برابر [[دشمن]] بایستد و حوزه [[کارگزاری]] خود را [[حفظ]] کند، از آن منطقه خارج شد و به «[[قرقیسیا]]» که تحت فرماندهی معاویه بود حمله برد و در واقع [[مسؤولیت]] خود را رها کرد و به کاری پرداخت که در حوزه وظایفش نبود و نباید چنان می‌کرد، پس امام{{ع}} نامه‌ای بدو نوشت که جنبه توبیخ داشت و در آن نامه او را از این‌گونه امور به شدت پرهیز داد و فرمود: «اما بعد، واگذاردن [[آدمی]] آن‌چه را به عهده دارد و عهده‌دار شدن وی کاری را که دیگری باید گزارد، ناتوانی‌ای است آشکار و اندیشه‌ای تباه و نابکار. [[دلیری]] تو در [[غارت]] [[مردم]] [[قرقیسیا]] و رها کردن مرزهایی که تو را بر آن گمارده‌ایم و کسی در آنجا نیست که آن را بپاید، و [[سپاه]] [[دشمن]] را از آن دور نماید، رأیی [[خطا]] و اندیشه‌ای نارسا است»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۶۱.</ref>.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۰۷.</ref>
برخی [[اهل]] [[جزیه]] و [[خراج]] از [[ذمیان]] و [[مسلمانان]].


برخی از [[بازرگانان]] و [[صنعتگران]].
== روش‌های سازماندهی ==
برخی طبقه پایین و از [[حاجتمندان]] و [[نیازمندان]] [[بینوا]].
برای انجام سازماندهی در سازمان‌ها چه روش‌هایی وجود دارد؟ آیا می‌توان بر مبنای وظایف و [[اهداف]] سازماندهی نمود یا باید مبنای سازماندهی را محصولات و یا پروژه‌ها قرار داد و یا بر مبنای ناحیه جغرافیایی عمل کرد یا اساساً می‌توان ترکیبی از روش‌ها را برگزید؟ بدیهی است که [[شناخت]] مدیران از مکانیزم‌های سازماندهی، آنان را در دستیابی به اهداف سازمانی [[یاری]] می‌رساند.
[[خداوند]] نصیب هر دسته را معین داشته و حدود [[میزان]] [[واجب]] آن را در کتاب خود یا [[سنت]] پیامبرش بیان نموده است. این پیمانی است از جانب خدا که نزد ما نگهداری شده است»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.


و سپس وظایف هر گروه را برمی‌شمارند به عنوان نمونه درباره [[قوه قضائیه]] می‌فرمایند:
یکی از مهم‌ترین روش‌های سازماندهی که امروزه نیز در سازمان‌ها کاربرد زیادی دارد سازماندهی بر مبنای [[وظیفه]] ([[هدف]]) است؛ در این روش مأموریت و [[رسالت]] [[سازمان]]، به اهداف [[خرد]] و وظایف جزئی تا حدی تقسیم می‌شود که بتوان آنها را در قالب وظایف جزیی ترسیم کرد «تقسیم‌بندی وظیفه تا حدی ادامه پیدا می‌کند که وظیفه حاصله برای یک [[شغل]] از جهت کمّیت، همگونی اجزا و کیفیت مناسب باشد»<ref>الوانی، سیدمهدی، مدیریت عمومی، ص۱۶۳.</ref>.
«برای [[قضاوت]] و [[داوری]] میان [[مردم]] از رعیت خود، [[برترین]] آنان را به نظر خویش، برگزین. کسی که کارها (و [[مشکلات]]) بر او دشوار نگردد و او را در تنگنا قرار ندهد و [[ستیز]] خصمان، (دو طرف دعوا) وی را به [[لجاجت]] نکشاند و در [[خطا]] و [[لغزش]] [[پایدار]] و پیش نرود و چون [[حق]] را [[شناخت]] در بازگشت بدان درنماند (و به [[اشتباه]] خود [[اصرار]] نورزد) و نفس او به [[طمع]] مایل نباشد و (برای رسیدن به حق) به اندک شناخت؛ بدون بررسی لازم بسنده نکند و در [[شبهه‌ها]] درنگش از همه بیشتر باشد و [[حجت]] را بیش از همه به کار برد و از رفت‌وآمد مکرر شاکیان کمتر به ستوه آید و در [[آشکار کردن]] کارهای (داوری) شکیباتر باشد. چون حق و [[حکم]] روشن شد در داوری با [[قاطعیت]] بیشتر از همه حکم دهد. از کسانی باشد که [[ستایش]] فراوان وی را به [[خودبینی]] نکشاند و خوش‌آمدگویی و [[فریبکاری]] او را مایل نسازد (و از [[حق]] [[منحرف]] ننماید) و داوران دارای این شرایط، اندک‌اند»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
[[امام]] درباره کسانی که شورای [[تصمیم‌گیری]] مالک را تشکیل می‌دهند نیز توصیه‌هایی دارند که مشاورین خود را چگونه تعیین کند و از او می‌خواهند که در این زمینه با [[دانشمندان]] [[گفت‌وگو]] کند و از [[مشاوران]] [[ناشایست]] [[پرهیز]] نماید.
امام{{ع}} در [[نامه]] خود به مالک و یا [[مکاتبات]] متعددی که با سایر [[کارگزاران نظام]] داشتند با [[تقسیم کار]] میان ارکان مختلف [[وظایف]] هر یک را به روشنی مشخص می‌نمودند. علی{{ع}} به خوبی می‌دانست تقسیم کار سبب می‌شود تا هر یک از نیروها وظایف خویش را بشناسد. از تراکم فعالیت‌ها در یک بخش و اتلاف [[وقت]] در بخش دیگر جلوگیری شود. همچنین عدم تداخل [[مسؤولیت]] از دیگر [[محاسن]] تقسیم کار است که در نتیجه به هم‌افزایی بهره‌وری مجموعه منجر خواهد شد.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۰۵.</ref>


===تفویض اختیار===
بدیهی است نیروهای انسانی که در این روش گروه‌بندی می‌شوند، بهتر با هم هماهنگ‌شده و برای انجام دادن فعالیت‌ها و کارهای مشابه بیشتر [[همکاری]] می‌کنند، یا از نظر مهارت و [[میزان]] معلومات در سطح مشابهی هستند<ref>دفت، تئوری و طراحی سازمان، ص۲۰۲.</ref>؛ سازماندهی در سازمان‌های [[اسلامی]]، با توجه به شرایط محیطی، می‌تواند بر مبنای [[وظیفه]] یا [[هدف]] انجام گیرد.
پس از دسته‌بندی کارها باید برای هر قسمت مسؤولی [[انتخاب]] نموده و [[حدود اختیارات]] او را مشخص کرد.
{{متن حدیث|وَ اجْعَلْ لِرَأْسِ كُلِّ أَمْرٍ مِنْ أُمُورِكَ رَأْساً مِنْهُمْ لَا يَقْهَرُهُ كَبِيرُهَا وَ لَا يَتَشَتَّتُ عَلَيْهِ كَثِيرُهَا}}<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
«]ای مالک] باید برای هر نوع کاری از کارهایت، یک [[رئیس]] انتخاب کنی، رئیسی که کارهای مهم، وی را مغلوب و پریشان نسازد و کثرت کارها او را پریشان نکند».
اما امام{{ع}} به مالک توصیه می‌کند که انتخاب مسؤول حتما با «[[اختبار]]» صورت پذیرد.
«پس در کارهای کارگزارانت دقت کن و آنان را با [[آزمایش]] و [[امتحان]] به کار بگمار و آنان را به میل خود و از روی [[استبداد رأی]]] و بدون [[مشورت]][به کاری نگمار زیرا [[استبداد]] و [[تسلیم]] [[تمایل]] شدن، کانونی از شعبه‌های [[ستم]] و [[خیانت]] است و از میان آنان افرادی را که باتجربه‌تر و پاک‌تر و پیشگام‌تر در اسلامند، برگزین؛ زیرا [[اخلاق]] ایشان بهتر و [[خانواده]] آنها پاک‌تر است و همچنین طمعشان کم‌تر، و در سنجش عواقب کارها بیناترند»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
برخی از [[مدیران]] به [[کارکنان]] خود [[اعتماد]] نداشته و از واگذاری [[اختیارات]] به آنها نگرانند. این افراد ناچارند تا همه کارها را در نهایت، خود [[مدیریت]] کنند. نتیجه چنین روندی کندی انجام امور و [[محروم]] شدن [[سازمان]] از [[پیشرفت]] و [[تحول]] است؛ چراکه [[وقت]] [[مدیر]] به جای پرداختن به امور کلان سازمان به امور روزمره صرف شده و از [[برنامه‌ریزی]] برای پیشرفت ماند. نیروهای سازمان در چنین شرایطی [[خلاقیت]] و [[اعتماد به نفس]] خود را از دست می‌دهند و همواره برای انجام هر کاری [[منتظر]] تصمیم مدیر ارشد باقی می‌مانند. همچنین تمرکز [[اختیارات]] در مدیر از وی شخصیتی خودرأی و [[مستبد]] می‌سازد و بدین ترتیب [[نابسامانی]] در همه اجزای سازمان راه یافته و آن را از [[رشد]] و [[توسعه]] بازمی‌دارد.


'''[[حدود اختیارات]]''': از روش [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} استفاده می‌شود که ایشان در [[نصب کارگزاران]] به دو گونه عمل می‌کرد:
یکی دیگر از روش‌های سازماندهی، سازماندهی بر مبنای [[زمان]] است؛ در این روش، عنصر زمان مبنای سازماندهی قرار گرفته و گروه‌بندی فعالیت‌ها بر حسب زمان انجام آنهاست برای مثال، استفاده از نوبت کاری، در سازمان‌هایی مانند بیمارستان‌ها، آتش‌نشانی‌ها و... براساس سازماندهی بر مبنای زمان انجام می‌گیرد؛ بدیهی است که این روش برای سازمان‌هایی که [[ضرورت]] داشته باشد به صورت شبانه‌روزی فعال باشند، مؤثرترین روش است. با این وجود، «مشکل عمده این روش سازماندهی، افزایش [[هزینه]] فعالیت در نوبت‌های عصر و شب، و کاهش کارایی در نوبت‌های مذکور در مقایسه با نوبت [[روز]] است؛ همچنین در این روش، [[اعمال]] [[نظارت]] [[مدیران]] بر فعالیت‌های کارکنان دشوارتر می‌شود»<ref>رضائیان، علی، اصول مدیریت، ص۳۱۶.</ref>.
#گروهی که آنها را برای مناطق حساس و بزرگ [[انتخاب]] می‌کرد که می‌توان از آنها تعبیر به «[[استاندار]]» نمود.
#گروهی که آنها را برای منطقه‌های کوچک‌تر برمی‌گزید که می‌شود از آنها به «[[فرماندار]]» یا «بخشدار» تعبیر کرد.
البته این دو، غیر از کارگزارانی بودند که حضرت برای جمع‌آوری [[صدقات]] و [[نظارت بر بازار]] انتخاب می‌کرد، کسانی مانند: [[مصعب بن یزید انصاری]]، عامل صدقات [[مدائن]]<ref>حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تحقیق محمد رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، [بی‌تا]، ج۱۱، ص۱۱۵.</ref> و [[ابن هرمه]]<ref>قاضی نعمان مغربی، ابی حنیفه، دعائم الاسلام، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، دارالمعارف، مصر، [بی‌تا]، ج۲، ص۵۳۲.</ref>.«روش حضرت معمولا نسبت به گروه اول، بدین‌گونه بود که در هنگام اعزام آنها به منطقه مأموریتشان، برای ایشان دو [[نامه]] می‌نوشت. در یک نامه آنها را به این سمت [[منصوب]] می‌کرد و [[دستورات]] لازم که باید [[رعایت]] کنند و سیاستی را که می‌باید در پیش بگیرند، به آنها یادآوری می‌کرد. نامه دوم را به [[مردم]] آن منطقه می‌نوشت و [[حاکم]] جدید را به آنها معرفی می‌کرد و احیاناً دستوراتی را که به او داده بود، [[تذکر]] می‌داد. این گروه، اختیارات زیادی داشتند. [[برپایی نماز]] [[جمعه]] و [[جماعت]]، [[قضاوت]]، [[فرماندهی لشکر]] و [[اداره امور]] آن منطقه تماماً به عهده آنها بود؛ چنان‌که از [[عهدنامه مالک اشتر]]، این اختیارات تام به خوبی استفاده می‌شود. گرچه آن [[عهدنامه]] منشوری جاویدان و عام است، از مصداق‌های بارز آن، [[مأموریت]] مالک در [[مصر]] است. از این دسته می‌توان [[استانداران]] [[مصر]]، [[بصره]] و [[مدائن]] را نام برد.


حضرت برای [[قیس بن سعد]]، [[محمد بن ابی‌بکر]] و [[مالک اشتر]] در مصر و [[عثمان بن حنیف]] و [[ابن عباس]] در بصره و [[حذیفه]] در مدائن چنین اختیاراتی قابل بودند. احتمالاً [[قثم بن عباس]] در [[مکه]] و [[عبیدالله بن عباس]] در [[یمن]] دارای چنین اختیاراتی بودند. مناطق مهم و حساس در آن [[زمان]] بیش از منطقه‌های مکه، بصره، یمن و مصر نبود؛ زیرا در ابتدا [[مدینه]] و بعد از آن [[کوفه]]، [[مرکز حکومت حضرت]] بود و [[شام]] نیز در کنترل معاویه قرار داشت؛ مناطق فتح شده [[ایران]] نیز از اهمیت زیادی برخوردار نبود، چون از [[مرکز حکومت]] به دور بود و [[مالیات]] آن در بیشتر مناطق در کنترل استان بصره بود. در مورد گروه دوم حضرت افراد را به آن مناطق اعزام می‌کرد و گاهی طی نامه‌ای او را به [[مردم]] معرفی می‌نمود.
یکی دیگر از روش‌های مهم سازماندهی، سازماندهی بر مبنای محصول است؛ در این روش، واحدهای سازمانی بر مبنای انواع محصولات و خدمات سازمان، طراحی و ایجاد می‌شود؛ به گونه‌ای که هر واحد سازمانی، [[مسئول]] انجام تمامی عملیات ساخت و [[تولید]] محصولی معین می‌گردد و واحدهای پشتیبانی خود را نیز به طور مستقل ایجاد می‌نماید.
[[اختیارات]] این گروه، محدود است؛ گاهی ممکن است حالت [[فرماندهی]] نیروها و [[امامت جمعه]] و [[جماعت]] را داشته باشد و [[قضاوت]] به عهده دیگری باشد و در برخی موارد [[منصب قضاوت]] نیز به عهده آنان است این گروه تابع [[رهبر]] [[مسلمین]] می‌باشند و در محدوده اختیاراتی که در هنگام اعزام به آنها داده شده است، عمل می‌کنند»<ref>ذاکری، سیمای کارگزاران علی{{ع}}، ج۱، ص۹۲-۹۳.</ref>.


'''جلوگیری از [[تداخل وظایف]]''': یکی از مسائلی که باعث از هم پاشیدگی امور است [[دخالت]] [[کارگزاران]] در امور یکدیگر است که علی{{ع}} شدیدا با آن برخورد می‌کرد.
علاوه بر روش‌های فوق، ساخت‌های جدیدی مانند سازمان ماتریسی یا خزانه‌ای، سازمان گروهی یا متداول و الگوی پنج‌بخشی «هنری مینتزبرگ» مطرح هستند<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۶۸.</ref>.
در دورانی که [[سپاهیان]] [[غارتگر]] معاویه به مناطق [[حکومت امیرمؤمنان]]{{ع}} [[حمله]] می‌کردند، [[کمیل بن زیاد]] [[فرماندار]] [[امام]] بر «[[هیت]]» به جای آن‌که در برابر [[دشمن]] بایستد و حوزه [[کارگزاری]] خود را [[حفظ]] کند، از آن منطقه خارج شد و به «[[قرقیسیا]]» که تحت فرماندهی معاویه بود حمله برد و در واقع [[مسؤولیت]] خود را رها کرد و به کاری پرداخت که در حوزه وظایفش نبود و نباید چنان می‌کرد، پس امام{{ع}} نامه‌ای بدو نوشت که جنبه [[توبیخ]] داشت و در آن [[نامه]] او را از این‌گونه امور به شدت [[پرهیز]] داد و فرمود:
«اما بعد، واگذاردن [[آدمی]] آن‌چه را به عهده دارد و عهده‌دار شدن وی کاری را که دیگری باید گزارد، ناتوانی‌ای است آشکار و اندیشه‌ای تباه و نابکار. [[دلیری]] تو در [[غارت]] [[مردم]] [[قرقیسیا]] و رها کردن مرزهایی که تو را بر آن گمارده‌ایم و کسی در آنجا نیست که آن را بپاید، و [[سپاه]] [[دشمن]] را از آن دور نماید، رأیی [[خطا]] و اندیشه‌ای نارسا است»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۶۱.</ref>.


این [[نامه]] بیانگر آن است که علی{{ع}} از [[تداخل وظایف]] [[فرماندهان]] خود جلوگیری می‌کرد و آنها را به انجام [[وظایف]] محوله خویش فرامی‌خواند. در [[منطق]] علی{{ع}} هر کسی موظف است صرفاً در حوزه‌ای که [[اختیارات]] آن به او واگذار شده است فعالیت نماید و [[دخالت]] در مسؤولیت‌های دیگران خارج از اختیارات [[کارگزار]] بوده و نشان از [[سوء]] [[مدیریت]] دارد که باید با آن برخورد کرد.
== عناصر سازماندهی ==
در [[سازمان]] موفق وظایف افراد به روشنی تعریف شده است و هر یک از [[کارکنان]] به خوبی با وظایف خود آشنا است و در کار دیگری دخالت نمی‌کند. همچنین با بررسی دقیق کارها توسط [[مدیر]] موازی کاری‌ها حذف شده است و هر بخش [[وظیفه]] انحصاری را بر عهده دارد که تنها به انجام آن مشغول است. در نتیجه از هدر رفتن نیروها در موازی کاری و تداخل وظایف و نیز تنش‌های ناشی از آن [[پرهیز]] می‌شود.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۰۷.</ref>
# '''تقسیم وظایف و کارها:''' یکی از عناصر مهم در سازماندهی، تقسیم وظایف و کارهاست؛ بدین معنا که برای دستیابی به ساختاری منسجم باید فعالیت‌های سازمان به وظیفه‌های شناخته‌شده تقسیم شود. این کار باعث می‌شود که کار به اجزای فرعی تقسیم شود، تا حدی که بتوان عملیات مختلف را به هر یک از کارکنان واگذار کرد<ref>پارکینسون، سیریل نورث کوت، اندیشه‌های بزرگ در مدیریت، ترجمه مهدی ایران‌نژاد پاریزی، ص۱۷.</ref>.
# '''هماهنگی:''' [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}}: {{متن حدیث|مَكَانُ الْقَيِّمِ بِالْأَمْرِ مَكَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ يَجْمَعُهُ وَ يَضُمُّهُ فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَ ذَهَبَ ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعْ بِحَذَافِيرِهِ أَبَداً}}؛ جایگاه [[رهبر]] و [[مدیر]] در کار، جایگاه رشته‌ای است که مهره‌ها را به هم فراهم آرد و برخی را ضمیمه برخی دیگر کند (هماهنگی ایجاد کند) اگر رشته بریده شود، مهره‌ها پراکنده شود و از میان رود و دیگر به تمامی فراهم نیاید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۴۶.</ref>. این فراز از گفتار امام علی{{ع}} علاوه بر توجه به جایگاه و [[منزلت]] مدیر و نقشی که او می‌تواند ایفا کند، دارای این نکته مهم است که اگر هماهنگی انجام نشود، کارها از هم پاشیده می‌شوند و اگر این رشته بگسلد و مهره‌ها از هم پراکنده گردند، [[سازمان]] نیز به اهداف خود نخواهد رسید.
# '''سلسله مراتب سازمانی:''' [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}}: {{متن حدیث|وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَكَ}}؛ تو نیز باید [[مطیع]] مافوق خود باشی<ref>نهج البلاغه، نامه ۵.</ref>. با توجه به این فراز از گفتار [[امیر مؤمنان]]{{ع}} اصل سلسله مراتب سازمانی صحه گذاشته شده است؛ چه اینکه در ساختارهای سازمانی، یکی از مواردی که رعایت آن لازم است، سلسله‌مراتب سازمانی است؛ بر این اساس، افراد در سازمان باید سلسله مراتب را [[حفظ]] نمایند به این معنا که از مافوق مستقیم خود [[فرمان]] ببرند؛ به او گزارش دهند و ارتباط خویش با او را حفظ نمایند. چنانچه سلسله‌مراتب سازمانی رعایت نشود، ساختارهای تشکیلاتی، بی‌حاصل خواهد بود شاید فرمایش امیرالمؤمنین علی{{ع}} ناظر بر همین مطلب باشد که فرمود: {{متن حدیث|أَطِعْ مَنْ فَوْقَكَ يُطِعْكَ مَنْ دُونَكَ}}؛ از مافوق خود [[اطاعت]] کن، زیردستانت نیز از تو اطاعت خواهند کرد<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ج۱، ص۱۴۳.</ref>.
# '''مهندسی سازمانی گروه‌های اجتماعی در گزاره‌های علوی:''' امیر مؤمنان علی{{ع}}: {{متن حدیث|وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِيَّةَ طَبَقَاتٌ لَا يَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ وَ لَا غِنَى بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْضٍ}}؛ بدان که رعیت از نظر شغلی و کاری به چند طبقه تقسیم می‌شوند که هر طبقه‌ای به طبقه دیگر وابسته و کار هر طبقه با [[یاری]] طبقات دیگر [[اصلاح]] می‌شود و هیچ‌یک از دیگری بی‌نیاز نیست<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>. در سازمان‌ها ممکن است گروه‌های متعددی باشند که هر کدام نقش‌های کلیدی را بر عهده دارند. همان‌گونه که گروه‌های کاری در سازمان‌ها ایفای نقش می‌کنند، گروه‌های اجتماعی نیز در ابر [[سیستم]] [[جامعه]] نقش‌های زیادی را بر عهده داشته و [[وظایف]] مشخصی را انجام می‌دهند. طبیعی است که مهندسی گروه‌های اجتماعی بدون [[وابستگی]] و پیوستگی آنان و طرح‌ریزی نظام‌مند وظایف آنان امکان‌پذیر نیست. در مهندسی سازمانی نوعی ارتباط سیستمی میان خرده‌سیستم‌های یک ابرسیستم است؛ اگر میان خرده‌نظام‌های یک ابرنظام ارتباط ایجاد کنیم به گونه‌ای که هر یک از خرده‌نظام‌ها به یکدیگر وابسته گردند این مفهومی از مهندسی سازمانی است؛ از این‌رو، برای رسیدن به این [[هدف]]، لازم است نظامی طراحی شود و گروه‌ها به عنوان خرده‌سیستم‌های [[نظام]] ابرسیستم جامعه، در طبقات اجتماعی مختلف قرار گیرند و وابستگی و پیوستگی آنان در نظام مهندسی سازمانی نشان داده شود.
# '''تفویض اختیار، تمرکز و عدم تمرکز:''' یکی از مباحث مهم در سازماندهی تفویض اختیار است؛ اصولاً تفویض اختیار با عدم تمرکز تناسب داشته و همخوانی دارد؛ به تعبیر دیگر، هرجا تفویض اختیار صورت پذیرد با ساختار عدم تمرکز مواجه می‌شود؛ با این توصیف، تفویض اختیار با عدم تمرکز رابطه مستقیم و با تمرکز رابطه‌ای معکوس دارد؛ چه اینکه، تفویض اختیار به مفهوم دادن اختیارات به نیروهای دیگر است که همراه با عدم تمرکز صورت می‌گیرد. تفویض اختیار، اصولی دارد که اگر به دقت به کار بسته نشود ممکن است نابسامانی‌های جدی در [[سازمان]] به وجود آورده و چه بسا موجب ازهم‌گسیختگی سازمان در نیل به اهدافش شود. برخی از این اصول به شرح زیر است: تناسب [[مسئولیت]] با توانایی‌ها و روحیات فرد؛ تفویض اختیار پس از [[امتحان]]؛ تفویض اختیار توام با [[نظارت]]؛ تفویض اختیار همراه با [[حسابرسی]]؛ تفویض اختیار و عدم سلب [[مسئولیت]] از واگذارنده آن و تفویض اختیار همراه با رعایت [[شایسته‌سالاری]]<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۷۱-۸۳.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:10107013.jpg|22px]] [[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|'''سیره مدیریتی امام علی''']]
# [[پرونده:10107013.jpg|22px]] [[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|'''سیره مدیریتی امام علی''']]
# [[پرونده:IM010862.jpg|22px]] [[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|'''اصول مدیریت در نهج البلاغه''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ کنونی تا ‏۷ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۵۲

مقدمه

بشر در دوران‌های مختلف به خاطر نیازهای اجتماعی به صورت گروهی و در درون سازمان‌های اجتماعی زندگی می‌کرد؛ ویژگی اجتماعی، آدمیان آنان را به تأسیس سازمان و تفکر در سازماندهی نیروها سوق داده و به همین سبب، تقسیم کار و وظایف و هماهنگی به عنوان اموری ضروری در ساماندهی آنان شمرده می‌شود[۱].

معناشناسی

سازماندهی فرایندی دوره‌ای است که در ابتدای تشکیل سازمان و یا با بروز مسائل جدید در سازمان، به کار گرفته می‌شود. در تعریف سازماندهی چنین آورده‌اند: «سازماندهی مجموعه‌ای از فعالیت‌ها برای رسیدن به هدف‌هایی است که وظایف هر یک از مدیران و محدوده اختیاراتی که برای سرپرستی نیاز دارند، مشخص می‌‌کند و نیز بسترهای مورد نیاز برای هماهنگی افقی و عمودی را در ساختار سازمانی برای آنها معین می‌سازد».

برخی بر این باورند که «سازماندهی فرآیندی دانست که طی آن تقسیم کار میان افراد و گروه‌های کاری و ایجاد هماهنگی میان آنها برای کسب اهداف صورت می‌پذیرد»[۲].

با توجه به تعریف سازماندهی سه مرحله اساسی برای آن ذکر شده است:

  1. طراحی و تعریف کارها و فعالیت‌های ضروری؛
  2. دسته‌بندی فعالیت‌ها بر حسب مشاغل و منصب‌های سازمانی تعریف شده؛
  3. برقراری رابطه میان مشاغل و منصب‌های سازمانی برای کسب اهداف مشترک[۳].

سازمان مجموعه مرکبی است از واحدهای جزئی که هر یک به سود بقیه عهده‌دار انجام کار معین می‌باشند. برای رسیدن به اهداف سازمان داشتن امکانات و نیرو به تنهایی کافی نیست؛ چراکه در صورت سازماندهی نادرست استفاده بهینه از امکانات میسور نخواهد شد و در نتیجه بسیاری از طرح‌ها و برنامه‌های خوب به دلیل سازماندهی نادرست به سرانجام نخواهد رسید[۴].

عملیات سازماندهی

بررسی نشان می‌دهد که عملیات سازماندهی نیاز به مراحل ذیل دارد:

  1. تقسیم کار؛
  2. تفویض اختیار؛
  3. سلسله مراتب و روابط سازمانی.

اکنون به بررسی هر یک از موارد فوق در سیره مدیریتی امام علی(ع) می‌پردازیم:

تقسیم کار

برای تقسیم کار، مبانی مختلفی چون اهداف، نوع وظیفه، نوع تولید، عملیات، منطقه عملیات و ارباب رجوع یا مشتری وجود دارد. برای دسته‌بندی کارها، با توجه به اهداف، مجموعه، برنامه‌ها و نوع فعالیت‌ها باید مبنای مناسبی را در نظر گرفت و بر اساس آن تقسیم کار کرد.

امام علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر جامعه را به طبقات اجتماعی مختلف تقسیم می‌کند و هر یک از آنها را بر اساس نوع کار و چگونگی مسؤولیتشان تقسیم‌بندی می‌کند و شرح وظایف هر یک را بیان می‌فرماید: «بدان که رعیت را دسته‌هایی است که کار برخی جز به برخی دیگر اصلاح نشود و به بعضی دیگر بی‌نیازی نشاید. برخی از آنان سپاهیان خدا هستند. برخی از دبیران و نویسندگان عمومی و خصوصی‌اند (که در نوشتن نامه‌های دولتی یا محرمانه انجام وظیفه می‌کنند). برخی قضات دادگستر. برخی کارگزاران با انصاف و خوش‌رفتار. برخی اهل جزیه و خراج از ذمیان و مسلمانان. برخی از بازرگانان و صنعتگران. برخی طبقه پایین و از حاجتمندان و نیازمندان بینوا. خداوند نصیب هر دسته را معین داشته و حدود میزان واجب آن را در کتاب خود یا سنت پیامبرش بیان نموده است. این پیمانی است از جانب خدا که نزد ما نگهداری شده است»[۵].[۶]

تفویض اختیار

پس از دسته‌بندی کارها باید برای هر قسمت مسؤولی انتخاب نموده و حدود اختیارات او را مشخص کرد: «وَ اجْعَلْ لِرَأْسِ كُلِّ أَمْرٍ مِنْ أُمُورِكَ رَأْساً مِنْهُمْ لَا يَقْهَرُهُ كَبِيرُهَا وَ لَا يَتَشَتَّتُ عَلَيْهِ كَثِيرُهَا»[۷]؛ «ای مالک باید برای هر نوع کاری از کارهایت، یک رئیس انتخاب کنی، رئیسی که کارهای مهم، وی را مغلوب و پریشان نسازد و کثرت کارها او را پریشان نکند».

امام(ع) به مالک توصیه می‌کند که انتخاب مسؤول حتما با «اختبار» صورت پذیرد: «پس در کارهای کارگزارانت دقت کن و آنان را با آزمایش و امتحان به کار بگمار و آنان را به میل خود و از روی استبداد رأی و بدون مشورت به کاری نگمار زیرا استبداد و تسلیم تمایل شدن، کانونی از شعبه‌های ستم و خیانت است و از میان آنان افرادی را که باتجربه‌تر و پاک‌تر و پیشگام‌تر در اسلامند، برگزین؛ زیرا اخلاق ایشان بهتر و خانواده آنها پاک‌تر است و همچنین طمعشان کم‌تر، و در سنجش عواقب کارها بیناترند»[۸].

حدود اختیارات: از روش حضرت امیرالمؤمنین(ع) استفاده می‌شود که ایشان در نصب کارگزاران به دو گونه عمل می‌کرد:

  1. گروهی که آنها را برای مناطق حساس و بزرگ انتخاب می‌کرد که می‌توان از آنها تعبیر به «استاندار» نمود.
  2. گروهی که آنها را برای منطقه‌های کوچک‌تر برمی‌گزید که می‌شود از آنها به «فرماندار» یا «بخشدار» تعبیر کرد.

البته این دو، غیر از کارگزارانی بودند که حضرت برای جمع‌آوری صدقات و نظارت بر بازار انتخاب می‌کرد، کسانی مانند: مصعب بن یزید انصاری، عامل صدقات مدائن[۹] و ابن هرمه[۱۰].«روش حضرت معمولا نسبت به گروه اول، بدین‌گونه بود که در هنگام اعزام آنها به منطقه مأموریتشان، برای ایشان دو نامه می‌نوشت. در یک نامه آنها را به این سمت منصوب می‌کرد و دستورات لازم که باید رعایت کنند و سیاستی را که می‌باید در پیش بگیرند، به آنها یادآوری می‌کرد. نامه دوم را به مردم آن منطقه می‌نوشت و حاکم جدید را به آنها معرفی می‌کرد و احیاناً دستوراتی را که به او داده بود، تذکر می‌داد. این گروه، اختیارات زیادی داشتند. برپایی نماز جمعه و جماعت، قضاوت، فرماندهی لشکر و اداره امور آن منطقه تماماً به عهده آنها بود؛ چنان‌که از عهدنامه مالک اشتر، این اختیارات تام به خوبی استفاده می‌شود. گرچه آن عهدنامه منشوری جاویدان و عام است، از مصداق‌های بارز آن، مأموریت مالک در مصر است. از این دسته می‌توان استانداران مصر، بصره و مدائن را نام برد.

جلوگیری از تداخل وظایف: یکی از مسائلی که باعث از هم پاشیدگی امور است دخالت کارگزاران در امور یکدیگر است که علی(ع) شدیدا با آن برخورد می‌کرد.

در دورانی که سپاهیان غارتگر معاویه به مناطق حکومت امیرمؤمنان(ع) حمله می‌کردند، کمیل بن زیاد فرماندار امام بر «هیت» به جای آن‌که در برابر دشمن بایستد و حوزه کارگزاری خود را حفظ کند، از آن منطقه خارج شد و به «قرقیسیا» که تحت فرماندهی معاویه بود حمله برد و در واقع مسؤولیت خود را رها کرد و به کاری پرداخت که در حوزه وظایفش نبود و نباید چنان می‌کرد، پس امام(ع) نامه‌ای بدو نوشت که جنبه توبیخ داشت و در آن نامه او را از این‌گونه امور به شدت پرهیز داد و فرمود: «اما بعد، واگذاردن آدمی آن‌چه را به عهده دارد و عهده‌دار شدن وی کاری را که دیگری باید گزارد، ناتوانی‌ای است آشکار و اندیشه‌ای تباه و نابکار. دلیری تو در غارت مردم قرقیسیا و رها کردن مرزهایی که تو را بر آن گمارده‌ایم و کسی در آنجا نیست که آن را بپاید، و سپاه دشمن را از آن دور نماید، رأیی خطا و اندیشه‌ای نارسا است»[۱۱].[۱۲]

روش‌های سازماندهی

برای انجام سازماندهی در سازمان‌ها چه روش‌هایی وجود دارد؟ آیا می‌توان بر مبنای وظایف و اهداف سازماندهی نمود یا باید مبنای سازماندهی را محصولات و یا پروژه‌ها قرار داد و یا بر مبنای ناحیه جغرافیایی عمل کرد یا اساساً می‌توان ترکیبی از روش‌ها را برگزید؟ بدیهی است که شناخت مدیران از مکانیزم‌های سازماندهی، آنان را در دستیابی به اهداف سازمانی یاری می‌رساند.

یکی از مهم‌ترین روش‌های سازماندهی که امروزه نیز در سازمان‌ها کاربرد زیادی دارد سازماندهی بر مبنای وظیفه (هدف) است؛ در این روش مأموریت و رسالت سازمان، به اهداف خرد و وظایف جزئی تا حدی تقسیم می‌شود که بتوان آنها را در قالب وظایف جزیی ترسیم کرد «تقسیم‌بندی وظیفه تا حدی ادامه پیدا می‌کند که وظیفه حاصله برای یک شغل از جهت کمّیت، همگونی اجزا و کیفیت مناسب باشد»[۱۳].

بدیهی است نیروهای انسانی که در این روش گروه‌بندی می‌شوند، بهتر با هم هماهنگ‌شده و برای انجام دادن فعالیت‌ها و کارهای مشابه بیشتر همکاری می‌کنند، یا از نظر مهارت و میزان معلومات در سطح مشابهی هستند[۱۴]؛ سازماندهی در سازمان‌های اسلامی، با توجه به شرایط محیطی، می‌تواند بر مبنای وظیفه یا هدف انجام گیرد.

یکی دیگر از روش‌های سازماندهی، سازماندهی بر مبنای زمان است؛ در این روش، عنصر زمان مبنای سازماندهی قرار گرفته و گروه‌بندی فعالیت‌ها بر حسب زمان انجام آنهاست برای مثال، استفاده از نوبت کاری، در سازمان‌هایی مانند بیمارستان‌ها، آتش‌نشانی‌ها و... براساس سازماندهی بر مبنای زمان انجام می‌گیرد؛ بدیهی است که این روش برای سازمان‌هایی که ضرورت داشته باشد به صورت شبانه‌روزی فعال باشند، مؤثرترین روش است. با این وجود، «مشکل عمده این روش سازماندهی، افزایش هزینه فعالیت در نوبت‌های عصر و شب، و کاهش کارایی در نوبت‌های مذکور در مقایسه با نوبت روز است؛ همچنین در این روش، اعمال نظارت مدیران بر فعالیت‌های کارکنان دشوارتر می‌شود»[۱۵].

یکی دیگر از روش‌های مهم سازماندهی، سازماندهی بر مبنای محصول است؛ در این روش، واحدهای سازمانی بر مبنای انواع محصولات و خدمات سازمان، طراحی و ایجاد می‌شود؛ به گونه‌ای که هر واحد سازمانی، مسئول انجام تمامی عملیات ساخت و تولید محصولی معین می‌گردد و واحدهای پشتیبانی خود را نیز به طور مستقل ایجاد می‌نماید.

علاوه بر روش‌های فوق، ساخت‌های جدیدی مانند سازمان ماتریسی یا خزانه‌ای، سازمان گروهی یا متداول و الگوی پنج‌بخشی «هنری مینتزبرگ» مطرح هستند[۱۶].

عناصر سازماندهی

  1. تقسیم وظایف و کارها: یکی از عناصر مهم در سازماندهی، تقسیم وظایف و کارهاست؛ بدین معنا که برای دستیابی به ساختاری منسجم باید فعالیت‌های سازمان به وظیفه‌های شناخته‌شده تقسیم شود. این کار باعث می‌شود که کار به اجزای فرعی تقسیم شود، تا حدی که بتوان عملیات مختلف را به هر یک از کارکنان واگذار کرد[۱۷].
  2. هماهنگی: امیر مؤمنان علی(ع): «مَكَانُ الْقَيِّمِ بِالْأَمْرِ مَكَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ يَجْمَعُهُ وَ يَضُمُّهُ فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَ ذَهَبَ ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعْ بِحَذَافِيرِهِ أَبَداً»؛ جایگاه رهبر و مدیر در کار، جایگاه رشته‌ای است که مهره‌ها را به هم فراهم آرد و برخی را ضمیمه برخی دیگر کند (هماهنگی ایجاد کند) اگر رشته بریده شود، مهره‌ها پراکنده شود و از میان رود و دیگر به تمامی فراهم نیاید[۱۸]. این فراز از گفتار امام علی(ع) علاوه بر توجه به جایگاه و منزلت مدیر و نقشی که او می‌تواند ایفا کند، دارای این نکته مهم است که اگر هماهنگی انجام نشود، کارها از هم پاشیده می‌شوند و اگر این رشته بگسلد و مهره‌ها از هم پراکنده گردند، سازمان نیز به اهداف خود نخواهد رسید.
  3. سلسله مراتب سازمانی: امیر مؤمنان علی(ع): «وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَكَ»؛ تو نیز باید مطیع مافوق خود باشی[۱۹]. با توجه به این فراز از گفتار امیر مؤمنان(ع) اصل سلسله مراتب سازمانی صحه گذاشته شده است؛ چه اینکه در ساختارهای سازمانی، یکی از مواردی که رعایت آن لازم است، سلسله‌مراتب سازمانی است؛ بر این اساس، افراد در سازمان باید سلسله مراتب را حفظ نمایند به این معنا که از مافوق مستقیم خود فرمان ببرند؛ به او گزارش دهند و ارتباط خویش با او را حفظ نمایند. چنانچه سلسله‌مراتب سازمانی رعایت نشود، ساختارهای تشکیلاتی، بی‌حاصل خواهد بود شاید فرمایش امیرالمؤمنین علی(ع) ناظر بر همین مطلب باشد که فرمود: «أَطِعْ مَنْ فَوْقَكَ يُطِعْكَ مَنْ دُونَكَ»؛ از مافوق خود اطاعت کن، زیردستانت نیز از تو اطاعت خواهند کرد[۲۰].
  4. مهندسی سازمانی گروه‌های اجتماعی در گزاره‌های علوی: امیر مؤمنان علی(ع): «وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِيَّةَ طَبَقَاتٌ لَا يَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ وَ لَا غِنَى بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْضٍ»؛ بدان که رعیت از نظر شغلی و کاری به چند طبقه تقسیم می‌شوند که هر طبقه‌ای به طبقه دیگر وابسته و کار هر طبقه با یاری طبقات دیگر اصلاح می‌شود و هیچ‌یک از دیگری بی‌نیاز نیست[۲۱]. در سازمان‌ها ممکن است گروه‌های متعددی باشند که هر کدام نقش‌های کلیدی را بر عهده دارند. همان‌گونه که گروه‌های کاری در سازمان‌ها ایفای نقش می‌کنند، گروه‌های اجتماعی نیز در ابر سیستم جامعه نقش‌های زیادی را بر عهده داشته و وظایف مشخصی را انجام می‌دهند. طبیعی است که مهندسی گروه‌های اجتماعی بدون وابستگی و پیوستگی آنان و طرح‌ریزی نظام‌مند وظایف آنان امکان‌پذیر نیست. در مهندسی سازمانی نوعی ارتباط سیستمی میان خرده‌سیستم‌های یک ابرسیستم است؛ اگر میان خرده‌نظام‌های یک ابرنظام ارتباط ایجاد کنیم به گونه‌ای که هر یک از خرده‌نظام‌ها به یکدیگر وابسته گردند این مفهومی از مهندسی سازمانی است؛ از این‌رو، برای رسیدن به این هدف، لازم است نظامی طراحی شود و گروه‌ها به عنوان خرده‌سیستم‌های نظام ابرسیستم جامعه، در طبقات اجتماعی مختلف قرار گیرند و وابستگی و پیوستگی آنان در نظام مهندسی سازمانی نشان داده شود.
  5. تفویض اختیار، تمرکز و عدم تمرکز: یکی از مباحث مهم در سازماندهی تفویض اختیار است؛ اصولاً تفویض اختیار با عدم تمرکز تناسب داشته و همخوانی دارد؛ به تعبیر دیگر، هرجا تفویض اختیار صورت پذیرد با ساختار عدم تمرکز مواجه می‌شود؛ با این توصیف، تفویض اختیار با عدم تمرکز رابطه مستقیم و با تمرکز رابطه‌ای معکوس دارد؛ چه اینکه، تفویض اختیار به مفهوم دادن اختیارات به نیروهای دیگر است که همراه با عدم تمرکز صورت می‌گیرد. تفویض اختیار، اصولی دارد که اگر به دقت به کار بسته نشود ممکن است نابسامانی‌های جدی در سازمان به وجود آورده و چه بسا موجب ازهم‌گسیختگی سازمان در نیل به اهدافش شود. برخی از این اصول به شرح زیر است: تناسب مسئولیت با توانایی‌ها و روحیات فرد؛ تفویض اختیار پس از امتحان؛ تفویض اختیار توام با نظارت؛ تفویض اختیار همراه با حسابرسی؛ تفویض اختیار و عدم سلب مسئولیت از واگذارنده آن و تفویض اختیار همراه با رعایت شایسته‌سالاری[۲۲].

منابع

پانویس

  1. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۶۸.
  2. رضائیان، علی، مبانی سازمان و مدیریت، سمت، تهران، چاپ دهم، ۱۳۷۹، ص۲۷۴.
  3. رضائیان، علی، مبانی سازمان و مدیریت، ص۲۷۴.
  4. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۰۳؛ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۶۸.
  5. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  6. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۰۵.
  7. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  8. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  9. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تحقیق محمد رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، [بی‌تا]، ج۱۱، ص۱۱۵.
  10. قاضی نعمان مغربی، ابی حنیفه، دعائم الاسلام، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، دارالمعارف، مصر، [بی‌تا]، ج۲، ص۵۳۲.
  11. نهج‌البلاغه، نامه ۶۱.
  12. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۰۷.
  13. الوانی، سیدمهدی، مدیریت عمومی، ص۱۶۳.
  14. دفت، تئوری و طراحی سازمان، ص۲۰۲.
  15. رضائیان، علی، اصول مدیریت، ص۳۱۶.
  16. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۶۸.
  17. پارکینسون، سیریل نورث کوت، اندیشه‌های بزرگ در مدیریت، ترجمه مهدی ایران‌نژاد پاریزی، ص۱۷.
  18. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۶.
  19. نهج البلاغه، نامه ۵.
  20. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ج۱، ص۱۴۳.
  21. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  22. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۷۱-۸۳.