جز
جایگزینی متن - '-،' به '-'
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
جز (جایگزینی متن - '-،' به '-') |
||
| خط ۲۸: | خط ۲۸: | ||
* از این [[آیات]] بهروشنی ظاهر میشود که [[ریاست]] و شهرت، از [[بهترین]] [[نعمتهای الهی]] است، که [[انبیاء]] بزرگوار آن را طلب مینمودند؛ و [[خداوند سبحان]] نیز آنان را بهوسیله آن [[پاداش]] میداد. | * از این [[آیات]] بهروشنی ظاهر میشود که [[ریاست]] و شهرت، از [[بهترین]] [[نعمتهای الهی]] است، که [[انبیاء]] بزرگوار آن را طلب مینمودند؛ و [[خداوند سبحان]] نیز آنان را بهوسیله آن [[پاداش]] میداد. | ||
* بلکه از برخی دیگر از [[آیات قرآن کریم]]، چنین برمیآید که [[خداوند]] [[اراده]] فرموده است، که [[انسان]] به تسخیر [[آسمانها]] و [[زمین]] بپردازد: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً}}<ref>«آیا ندیدهاید که خداوند آنچه را در آسمانها و در زمین است برای شما رام کرد و نعمتهای آشکار و پنهان خود را بر شما تمام کرد؟» سوره لقمان، آیه ۲۰.</ref>. | * بلکه از برخی دیگر از [[آیات قرآن کریم]]، چنین برمیآید که [[خداوند]] [[اراده]] فرموده است، که [[انسان]] به تسخیر [[آسمانها]] و [[زمین]] بپردازد: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً}}<ref>«آیا ندیدهاید که خداوند آنچه را در آسمانها و در زمین است برای شما رام کرد و نعمتهای آشکار و پنهان خود را بر شما تمام کرد؟» سوره لقمان، آیه ۲۰.</ref>. | ||
* بنابراین، تسخیر قلبها و [[جانها]]، و آنکه [[آدمی]] در میان دیگران نمایان بوده در کتابها نامش آید و در جمع به [[احترام]] یاد شود، از [[الطاف خداوند]] [[متعال]] است؛ چه تنها راه برای برپای داشتن [[حق]] و نابود کردن باطل، همین [[ریاست]] و رُتبت [[اجتماعی]] است. بنابراین، [[ریاست]] و رتبت به خودی خود مذموم و غیرمطلوب نخواهد بود. آری! دلسپردن به [[ریاست]] و در پی آن بودن و خود را به آن مشغول کردن، بدون تردید مذموم است. در این میان، تفاوتی بین ریاستهای کوچک- مانند تسخیر [[قلب]] زنی خاص - | * بنابراین، تسخیر قلبها و [[جانها]]، و آنکه [[آدمی]] در میان دیگران نمایان بوده در کتابها نامش آید و در جمع به [[احترام]] یاد شود، از [[الطاف خداوند]] [[متعال]] است؛ چه تنها راه برای برپای داشتن [[حق]] و نابود کردن باطل، همین [[ریاست]] و رُتبت [[اجتماعی]] است. بنابراین، [[ریاست]] و رتبت به خودی خود مذموم و غیرمطلوب نخواهد بود. آری! دلسپردن به [[ریاست]] و در پی آن بودن و خود را به آن مشغول کردن، بدون تردید مذموم است. در این میان، تفاوتی بین ریاستهای کوچک- مانند تسخیر [[قلب]] زنی خاص - یا ریاستهای بزرگ - همچون تسخیر [[قلب]] ملّتی بزرگ - وجود ندارد<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۲۶.</ref>. | ||
* بر این اساس، دریافتیم که رتبه [[اجتماعی]] و [[جاه و مقام]] و [[ریاست]] و شهرت، به خودی خود نه مطلوب است و نه مبغوض؛ بلکه آنچه مبغوض است دلبستن به این امور است، تا [[آدمی]] را به خود مشغول کرده از [[حضرت حق]] بازدارد؛ همانگونه که بهکار بردن این امور برای زندهداشتن [[حق]]، نه تنها مبغوض نیست که بس مطلوب میباشد؛ چه اگر کسی که قلبش به [[ریاست]] وابسته نیست به [[حکومت]] رسد، [[حق]] در محلّ خود واقع شده و امور رو به [[اصلاح]] نهاده است؛ همانند [[پیامبران]] {{صل}} و [[اوصیاء]] آنان، که هرچند خود در پی [[ریاست]] نبودهاند، امّا از [[پذیرش حکومت]] بر [[مردمان]] نیز اِبایی نداشتهاند. این مطلب به تصریح در سخن [[امیرمؤمنان]] {{ع}} نیز آمده است؛ بنا بر آنچه در [[نهجالبلاغه]] میخوانیم، آن [[حضرت]] درباره کفش پاره بیقیمتی که بر آن وصله میزدند، به [[ابن عبّاس]] فرمودند:"بهخدا قسم این کفش نزد من خواستنیتر از [[امارت]] بر شماست، مگر آنکه بهواسطه آن [[امارت]] بتوانم حقّی را برپا دارم و یا باطلی را مرتفع سازم"<ref>{{متن حدیث| وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا}}؛ نهجالبلاغه، خطبه ۳۳.</ref>. این پاداشی است که [[خداوند]] به متقیان میدهد، و بخششی است که نثار [[پیامبران]] و مردان کامل روزگار مینماید، تا آنان نیز بهواسطه همین [[ریاست]] به [[برپایی حق]] و [[حفاظت]] از آن بپردازند، و نیز [[باطل]] را از صفحه [[جامعه]] بزدایند. چه اگر چنین نبود، [[حق]] بهدست [[زورمندان]] به نابودی میرسید و یادی از آن در میان [[مردمان]] نمیماند: {{متن قرآن|وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ}}<ref>«و اگر خداوند برخی مردم را با برخی دیگر باز نمیداشت، زمین تباه میگردید امّا خداوند بر جهانیان بخششی (بزرگ) دارد» سوره بقره، آیه ۲۵۱.</ref>؛ {{متن قرآن|وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ * الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ}}<ref>«و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمیداشت بیگمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشتها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار میبرند ویران میشد و بیگمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است *(همان) کسانی که اگر آنان را در زمین توانمندی دهیم نماز بر پا میدارند و زکات میپردازند و به کار شایسته فرمان میدهند و از کار ناپسند باز میدارند» سوره حج، آیه ۴۰-۴۱.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۲۷.</ref>. | * بر این اساس، دریافتیم که رتبه [[اجتماعی]] و [[جاه و مقام]] و [[ریاست]] و شهرت، به خودی خود نه مطلوب است و نه مبغوض؛ بلکه آنچه مبغوض است دلبستن به این امور است، تا [[آدمی]] را به خود مشغول کرده از [[حضرت حق]] بازدارد؛ همانگونه که بهکار بردن این امور برای زندهداشتن [[حق]]، نه تنها مبغوض نیست که بس مطلوب میباشد؛ چه اگر کسی که قلبش به [[ریاست]] وابسته نیست به [[حکومت]] رسد، [[حق]] در محلّ خود واقع شده و امور رو به [[اصلاح]] نهاده است؛ همانند [[پیامبران]] {{صل}} و [[اوصیاء]] آنان، که هرچند خود در پی [[ریاست]] نبودهاند، امّا از [[پذیرش حکومت]] بر [[مردمان]] نیز اِبایی نداشتهاند. این مطلب به تصریح در سخن [[امیرمؤمنان]] {{ع}} نیز آمده است؛ بنا بر آنچه در [[نهجالبلاغه]] میخوانیم، آن [[حضرت]] درباره کفش پاره بیقیمتی که بر آن وصله میزدند، به [[ابن عبّاس]] فرمودند:"بهخدا قسم این کفش نزد من خواستنیتر از [[امارت]] بر شماست، مگر آنکه بهواسطه آن [[امارت]] بتوانم حقّی را برپا دارم و یا باطلی را مرتفع سازم"<ref>{{متن حدیث| وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا}}؛ نهجالبلاغه، خطبه ۳۳.</ref>. این پاداشی است که [[خداوند]] به متقیان میدهد، و بخششی است که نثار [[پیامبران]] و مردان کامل روزگار مینماید، تا آنان نیز بهواسطه همین [[ریاست]] به [[برپایی حق]] و [[حفاظت]] از آن بپردازند، و نیز [[باطل]] را از صفحه [[جامعه]] بزدایند. چه اگر چنین نبود، [[حق]] بهدست [[زورمندان]] به نابودی میرسید و یادی از آن در میان [[مردمان]] نمیماند: {{متن قرآن|وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ}}<ref>«و اگر خداوند برخی مردم را با برخی دیگر باز نمیداشت، زمین تباه میگردید امّا خداوند بر جهانیان بخششی (بزرگ) دارد» سوره بقره، آیه ۲۵۱.</ref>؛ {{متن قرآن|وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ * الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ}}<ref>«و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمیداشت بیگمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشتها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار میبرند ویران میشد و بیگمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است *(همان) کسانی که اگر آنان را در زمین توانمندی دهیم نماز بر پا میدارند و زکات میپردازند و به کار شایسته فرمان میدهند و از کار ناپسند باز میدارند» سوره حج، آیه ۴۰-۴۱.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۲۷.</ref>. | ||
* امّا اگر آن کس که [[دل]] به [[دنیا]] بسته و روی [[جان]] خویش را به سوی آن کرده است، [[ریاست]] را بهدست آورده به [[حکومت]] بر [[مردمان]] بپردازد، وای بر او! و وای بر جامعهای که زمام آن بهدست اوست!؛ چه آن [[جامعه]] را هیچ راهی جز از [[تباهی]] پیش رو نخواهد ماند، راهی که [[مردمان]] را به نابودی [[فکری]] [[فرهنگی]] رهنمون میشود، و سرانجام خذلان را در مسیر آنان قرار میدهد: {{متن قرآن|إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً}}<ref>«پادشاهان چون به شهری درآیند آن را ویران و مردم گرانمایه آن را خوار و بدینگونه رفتار میکنند» سوره نمل، آیه ۳۴.</ref>؛ | * امّا اگر آن کس که [[دل]] به [[دنیا]] بسته و روی [[جان]] خویش را به سوی آن کرده است، [[ریاست]] را بهدست آورده به [[حکومت]] بر [[مردمان]] بپردازد، وای بر او! و وای بر جامعهای که زمام آن بهدست اوست!؛ چه آن [[جامعه]] را هیچ راهی جز از [[تباهی]] پیش رو نخواهد ماند، راهی که [[مردمان]] را به نابودی [[فکری]] [[فرهنگی]] رهنمون میشود، و سرانجام خذلان را در مسیر آنان قرار میدهد: {{متن قرآن|إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً}}<ref>«پادشاهان چون به شهری درآیند آن را ویران و مردم گرانمایه آن را خوار و بدینگونه رفتار میکنند» سوره نمل، آیه ۳۴.</ref>؛ | ||
| خط ۴۱: | خط ۴۱: | ||
* توجّه به این نکته نیز ضروری است که ریاستطلبان، این [[رذیلت اخلاقی]] را [[برتر]] از دیگر رذائل خود میدانند. از اینرو بیمهابا تمامی هستی خود را در راه آن بهمصرف میرسانند؛ از [[اموال]] و لذّتهای [[مشروع]] خود میگذرد، همانگونه که از بهکاربردن امور [[حرام]] در این راه ابایی نمینماید. | * توجّه به این نکته نیز ضروری است که ریاستطلبان، این [[رذیلت اخلاقی]] را [[برتر]] از دیگر رذائل خود میدانند. از اینرو بیمهابا تمامی هستی خود را در راه آن بهمصرف میرسانند؛ از [[اموال]] و لذّتهای [[مشروع]] خود میگذرد، همانگونه که از بهکاربردن امور [[حرام]] در این راه ابایی نمینماید. | ||
* این خود [[دلیل]] آن است که ریاستدوستی نزد [[انسان]] غیر مهذّب، از تمامی خواستنیهای دیگر محبوبتر است؛ و پر واضح است که این مسأله از انسانهای پَستی که سر در پی دنیای [[پست]] نهادهاند، هیچ بعید نمینماید<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۳۰.</ref>. | * این خود [[دلیل]] آن است که ریاستدوستی نزد [[انسان]] غیر مهذّب، از تمامی خواستنیهای دیگر محبوبتر است؛ و پر واضح است که این مسأله از انسانهای پَستی که سر در پی دنیای [[پست]] نهادهاند، هیچ بعید نمینماید<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۳۰.</ref>. | ||
* آوردهاند که [[حُمَید بن قحطبه]]- که از [[فرماندهان لشکر]] [[هارون الرَّشید]] بود- | * آوردهاند که [[حُمَید بن قحطبه]]- که از [[فرماندهان لشکر]] [[هارون الرَّشید]] بود- در [[ماه رمضان]] بیمهابا [[روزه]] نگرفت. یکی از [[نزدیکان]] او، در رابطه با [[علت]] روزهخواریِ او از او سؤال کرد، و او پاسخ داد: من از [[رحمت]] و [[بخشش حضرت]] [[حق]] ناامیدم!، از اینرو خود به [[عبادات]] نمیپردازم که فایدهای برایم نخواهد داشت؛ و چون از علّت [[ناامیدی]] او از [[رحمت]] حضرتش سؤال کردند، پاسخ داد: من تنها در یک روز، شصت مرد [[جوان]] و نوجوان را به [[قتل]] رساندم، که همه از [[فرزندان]] [[حضرت فاطمه زهرا]] (س) بودند!؛ او ادامه داد: شبی [[هارون]] از من خواست تا مقدار [[وفاداری]] خود نسبت به او را بیان کنم، پاسخ دادم: من تمامی [[مال]] خود را فدای تو میسازم؛ او بر این مقدار [[راضی]] نشد، گفتم: خود را فدای تو میسازم؛ باز [[راضی]] نشد، گفتم: آبروی خود را فدای تو میسازم؛ باز [[راضی]] نشد، گفتم: [[دین]] خود را فدای تو میسازم؛ چون این گفتم، شادمان و [[راضی]] شد. او شمشیری به من داد و گفت: به همراه این [[غلام]] برو و به هر چه فرمانت داد، همان را [[اطاعت]] کن. آن [[غلام]] بههمراه من به زندانی آمد، که در آن شصت مرد [[جوان]] و نوجوان از [[فرزندان حضرت زهرا]] (س) قرار داشتند، و مرا امر کرد که همه آنان را به [[قتل]] رسانم؛ من نیز یکایک آنان را از زندان خارج کرده و سر بریدم!؛ از اینرو هرگز در [[رحمت]] و غفران [[الهی]] [[امید]] نخواهم داشت، چه میدانم که بدون تردید به جهنّم وارد خواهم شد!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۳۱.</ref>. | ||
* [[تاریخ]] بسیاری از حکایات اینگونه را برای ما بازگو میکند، تا دریابیم که [[رذیلت]] حبّ [[ریاست]]، [[آدمی]] را چسان به حیوانی درندهخو تبدیل میکند. | * [[تاریخ]] بسیاری از حکایات اینگونه را برای ما بازگو میکند، تا دریابیم که [[رذیلت]] حبّ [[ریاست]]، [[آدمی]] را چسان به حیوانی درندهخو تبدیل میکند. | ||
* گذشته از [[تاریخ]]، [[قرآن کریم]] نیز در داستان پیامبرانی همچون [[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]] مصطفی {{صل}}، نشان میدهد که "ملأ"، با آنکه نسبت به حقّانیّت آنان [[آگاهی]] داشتند، امّا به [[انکار]] آنان میپرداختند و [[مردم]] را با [[فریب]] و خدعه از [[پیروی]] از آنان باز میداشتند. بالاتر از همه آنکه [[خون]] [[انبیاء]] عظام {{ع}} را میریختند، تا [[ریاست]] خود بر [[جامعه]] را از دست ندهند؛ و این تنها به [[جرم]] ایمانی بود که آن بزرگواران در [[جان]] خویش به [[خدای متعال]] داشتند!: {{متن قرآن|وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}<ref>«و با آنان کینهتوزی نکردند مگر از آن رو که آنان به خداوند پیروزمند ستوده، ایمان داشتند،» سوره بروج، آیه ۸.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۳۱-۳۲.</ref>. | * گذشته از [[تاریخ]]، [[قرآن کریم]] نیز در داستان پیامبرانی همچون [[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]] مصطفی {{صل}}، نشان میدهد که "ملأ"، با آنکه نسبت به حقّانیّت آنان [[آگاهی]] داشتند، امّا به [[انکار]] آنان میپرداختند و [[مردم]] را با [[فریب]] و خدعه از [[پیروی]] از آنان باز میداشتند. بالاتر از همه آنکه [[خون]] [[انبیاء]] عظام {{ع}} را میریختند، تا [[ریاست]] خود بر [[جامعه]] را از دست ندهند؛ و این تنها به [[جرم]] ایمانی بود که آن بزرگواران در [[جان]] خویش به [[خدای متعال]] داشتند!: {{متن قرآن|وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}<ref>«و با آنان کینهتوزی نکردند مگر از آن رو که آنان به خداوند پیروزمند ستوده، ایمان داشتند،» سوره بروج، آیه ۸.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۳۱-۳۲.</ref>. | ||