عدل در لغت: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
واژه [[عدل]] در لغت در معانی مختلفی به کار رفته است. از جمله: [[میانهروی]] در امور و ضد [[جور]]<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱.</ref>، مثل، فدیه<ref>ابن الأثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج۳، ص۱۹۰-۱۹۱.</ref>، [[حکم]] کردن به [[حق]]<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۳۰.</ref> و... همچنین کلمه | واژه [[عدل]] در لغت در معانی مختلفی به کار رفته است. از جمله: [[میانهروی]] در امور و ضد [[جور]]<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱.</ref>، مثل، فدیه<ref>ابن الأثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج۳، ص۱۹۰-۱۹۱.</ref>، [[حکم]] کردن به [[حق]]<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۳۰.</ref> و... همچنین کلمه عدل، از واژگان متضاد است و در معانی [[عدول]] کردن و [[شریک]] قرار دادن نیز به کار میرود<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۳۵.</ref>. | ||
[[عدالت]] در لغت، به معنای [[استواری]] و [[استقامت]] است؛ چنانکه در برخی کتابهای لغوی به همین معنا آمده است. [[ابن اثیر]] مینویسد: {{عربی|هو الذي لا يَمِيلُ به الهوى فيَجورَ في الحكم}}؛ [[انسان]] [[عادل]] کسی است که [[هوای نفس]] او را از | [[عدالت]] در لغت، به معنای [[استواری]] و [[استقامت]] است؛ چنانکه در برخی کتابهای لغوی به همین معنا آمده است. [[ابن اثیر]] مینویسد: {{عربی|هو الذي لا يَمِيلُ به الهوى فيَجورَ في الحكم}}؛ [[انسان]] [[عادل]] کسی است که [[هوای نفس]] او را از حق رویگردان نمیکند و او را در [[داوری]] به [[ستم]] وا نمیدارد<ref>النهایة فی غریب الحدیث، ج۳، ص۱۹۰؛ و ر. ک: لسان العرب، ابنمنظور، ج۹ (واژه عدل).</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱]]، ص:۲۵-۲۸.</ref> | ||
عدل در لغت نقیض جور<ref>جوهری، صحاح اللغة، ج۵، ص۱۷۶۰؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۱۲۹.</ref> است و به معنی حد متوسط بین افراط و تفریط<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱.</ref>، [[رعایت]] [[مساوات]]<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱؛ لوئیس معلوف، المنجد، ص۴۹۱؛ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۵۱.</ref>، رعایت تناسب [[کیفر]] و [[پاداش]] با عمل<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۵۲.</ref> و [[حکم]] به حق<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.</ref> آمده است. همچنین در معنی راه<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.</ref>، فدیه<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۲، ص۲۹.</ref> و معادل غیر همجنس<ref>زبیدی، تاج العروس ج۱۵، ص۴۷۱؛ جوهری، صحاح اللغة، ج۵، ص۱۷۶۰.</ref> به کار رفته است و چون [[انسانی]] را به این صفت توصیف کنند، منظور آن است که قول و قضاوتش [[پسندیده]] و پذیرفته است<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۳، ص۲۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۷۱.</ref><ref>تهرانی، مجتبی، اخلاق الهی، ج۱۴، ص۴۷.</ref> | |||
== عدل در عدالت سیاسی در قرآن کریم == | == [[عدل]] در [[عدالت سیاسی]] در [[قرآن کریم]] == | ||
در لغت آمده است که [[عدالت]] و [[عدل]]، [[حکم]] به [[حق]] است<ref>خلیل بن احمد الفراهیدی، کتاب العین، ج۲، ص۳۸.</ref>، راغب میگوید، عدالت، لفظی است که اقتضای [[مساوات]] و [[برابری]] دارد<ref>راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۵۵۱.</ref>. «عدل»، نقیض و مقابل | در لغت آمده است که [[عدالت]] و [[عدل]]، [[حکم]] به [[حق]] است<ref>خلیل بن احمد الفراهیدی، کتاب العین، ج۲، ص۳۸.</ref>، راغب میگوید، عدالت، لفظی است که اقتضای [[مساوات]] و [[برابری]] دارد<ref>راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۵۵۱.</ref>. «عدل»، نقیض و مقابل «[[جور]]» است<ref>خلیل بن احمد الفراهیدی، کتاب العین، ج۲، ص۳۸.</ref> و هنگامی که با حرف «عن» استعمال میشود، بر [[اعراض]]، انصراف و [[تمایل]] دلالت دارد<ref>حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القران الکریم، ج۸، ص۵۳.</ref>. [[شیخ طوسی]] میگوید عدالت در لغت، آن است که [[انسان]] در امورش، احوالی [[متعادل]] و متساوی داشته باشد<ref>شیخ طوسی، المبسوط، ج۷، ص۲۱۷.</ref>. الفاظ و واژگان دیگر مانند: {{عربی|العَدالة}}، {{عربی|العُدولة}}، {{عربی|المَعْدِلةُ}} و {{عربی|المَعْدَلةُ}}، همه ذیل معنای واژه عدل قرار میگیرد<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۳۱.</ref>. «عدالت و [[دادگری]] کردن»، در لغت به معنای [[استقامت]] است<ref>علیاکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج۱۰، ص۱۵۷۶۴. برخی دیگر از آن به «انصاف» تعبیر کردهاند. بین این دو تفاوت است، انصاف تقسیم برابر و بیشتر در امور حسی است، ولی عدالت در امور محسوس و غیر آن و انجام گرفتن متناسب امور است؛ لذا بریدن دست دزد را عدل مینامند، ولی انصاف نمینامند (ر. ک: ابوهلال عسکری، فروق اللغه، ص۱۹۴).</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[عدالت سیاسی در قرآن کریم (کتاب)|عدالت سیاسی در قرآن کریم]]، ص۴۳.</ref> | ||
== | ==عدل== | ||
برای مفهوم عدل تعریفهای گوناگونی ارائه شده که مهمترین آنها چهار تعریف است: | برای مفهوم عدل تعریفهای گوناگونی ارائه شده که مهمترین آنها چهار تعریف است: | ||
۱. تناسب؛ به معنای متناسب بودن رفتار یا شیء با هدف مطلوب از آن شیء یا از آن رفتار. | ۱. تناسب؛ به معنای متناسب بودن [[رفتار]] یا شیء با [[هدف]] مطلوب از آن شیء یا از آن رفتار. | ||
۲. [[تساوی]] و | ۲. [[تساوی]] و برابری؛ تعریفی که [[اهل لغت]] از مفهوم واژۀ عدل کردهاند با این تعریف مناسب است. [[راغب]] [[اصفهانی]] میگوید: | ||
{{عربی|العدل: لفْظٌ يَقْتَضِي المُسَاوَاة و يُسْتَعْملُ باعْتبارِ المُضايفَةِ... الْعَدْلُ هو التّقسيط على سواء}}<ref>المفردات، واژه «عدل».</ref>. | {{عربی|العدل: لفْظٌ يَقْتَضِي المُسَاوَاة و يُسْتَعْملُ باعْتبارِ المُضايفَةِ... الْعَدْلُ هو التّقسيط على سواء}}<ref>المفردات، واژه «عدل».</ref>. | ||
عدل لفظی است که مقتضی | عدل لفظی است که مقتضی مساوات و برابری است و همواره به لحاظ اضافۀ دو چیز به یکدیگر بکار برده میشود... عدل یعنی: بخش کردن و تقسیم برابر. | ||
این تعریف نمیتواند تعریف صحیحی باشد؛ زیرا بنا براین تعریف، [[ظلم]] برابر، نیز عدل است که بطلان آن روشن است. و ظاهراً تعریفی که در لغت آمده است بیان بعضی از مصادیق عدل است که برای تقریب مفهوم عدل به [[ذهن]] بیان شده است. | این تعریف نمیتواند تعریف صحیحی باشد؛ زیرا بنا براین تعریف، [[ظلم]] برابر، نیز [[عدل]] است که بطلان آن روشن است. و ظاهراً تعریفی که در لغت آمده است بیان بعضی از مصادیق عدل است که برای تقریب مفهوم عدل به [[ذهن]] بیان شده است. | ||
۳. به هر چیز آنچه [[استحقاق]] دارد عطا کردن یا {{عربی|إِعْطَاءُ كُلِّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ}} این تعریف در [[کلام]] برخی از [[فلاسفه]] آمده است. | ۳. به هر چیز آنچه [[استحقاق]] دارد عطا کردن یا {{عربی|إِعْطَاءُ كُلِّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ}} این تعریف در [[کلام]] برخی از [[فلاسفه]] آمده است. | ||
اشکال این تعریف افزون بر [[لزوم]] دور - زیرا مفهوم [[حق]] نیز عبارت است از آنچه مقتضای عدل است - عدم شمول موارد [[احسان]] و [[تفضّل]] است، در حالی که در احسان و تفضّل نیز نوعی عدل میتوان | اشکال این تعریف افزون بر [[لزوم]] دور - زیرا مفهوم [[حق]] نیز عبارت است از آنچه مقتضای عدل است - عدم شمول موارد [[احسان]] و [[تفضّل]] است، در حالی که در احسان و تفضّل نیز نوعی عدل میتوان تصور نمود که این تعریف شامل آن نیست. | ||
افزون بر این در موارد [[تزاحم]] حقّین، حق مهم را بر اهم مقدم داشتن اعطاء ذی حق حقه بر آن [[صدق]] میکند در حالی که خلاف عدل است. | افزون بر این در موارد [[تزاحم]] حقّین، [[حق]] مهم را بر اهم مقدم داشتن اعطاء ذی حق حقه بر آن [[صدق]] میکند در حالی که خلاف عدل است. | ||
۴. {{عربی|وَضْعُ كُلَّ شَيْءٍ مَوْضِعَهُ}}؛ یعنی هر شیء را در جای خود نهادن. و هر کاری را بجا انجام دادن و از هرکار نابجا [[پرهیز]] کردن. | ۴. {{عربی|وَضْعُ كُلَّ شَيْءٍ مَوْضِعَهُ}}؛ یعنی هر شیء را در جای خود نهادن. و هر کاری را بجا انجام دادن و از هرکار نابجا [[پرهیز]] کردن. | ||
این تعریف از سایر تعاریف مذکور برای عدل ادقّ و اجمع است، اگر مقصود از تناسب را در تعریف اول معنای جایگاه و موضع مناسب بدانیم میتوان تعریف اول را نیز به این تعریف ارجاع نموده و آن را با این تعریف [[متحد]] دانست. | این تعریف از سایر تعاریف مذکور برای عدل ادقّ و اجمع است، اگر مقصود از تناسب را در تعریف اول معنای جایگاه و موضع مناسب بدانیم میتوان تعریف اول را نیز به این تعریف ارجاع نموده و آن را با این تعریف [[متحد]] دانست. | ||
البته باید بدین نکته توجه داشت که تعریف | البته باید بدین نکته توجه داشت که تعریف عدل جز به وسیلۀ الفاظی که مفهوم عدل را رساتر بیان کنند میسور نیست، و تعریف [[حقیقی]] عدل که به معنای [[تفسیر]] مفهوم عدل به مفهومی دیگر که متضمن تجزیه و تحلیل مفهوم عدل به مفهومی مشترک و جامع مفهومی مختص باشد ممکن نیست؛ زیرا میان عدل و ضدّ آن نمیتوان مفهومی مشترک و جامع یافت تا به وسیلۀ مفهومی مختص برای عدل بتوان آن را از مفهوم ضد آن متمایز ساخت. | ||
لهذا آنچه در تعریف عدل میسور و ممکن است تعریف شرح الاسمی است؛ یعنی مفهوم عدل را با الفاظی دیگر بیان کردن بگونهای که | لهذا آنچه در تعریف عدل میسور و ممکن است تعریف شرح الاسمی است؛ یعنی مفهوم عدل را با الفاظی دیگر بیان کردن بگونهای که تصور آن آسانتر شود. | ||
بنابراین به نظر میرسد تعریف اخیر، یعنی {{عربی|وَضْعُ كُلَّ شَيْءٍ مَوْضِعَهُ}} از سایر تعاریف مفهوم عدل رساتر است. | بنابراین به نظر میرسد تعریف اخیر، یعنی {{عربی|وَضْعُ كُلَّ شَيْءٍ مَوْضِعَهُ}} از سایر تعاریف مفهوم [[عدل]] رساتر است. | ||
در [[روایات]] وارده از [[معصومین]]{{عم}} نیز به این تعریف از عدل اشاره شده است. | در [[روایات]] وارده از [[معصومین]]{{عم}} نیز به این تعریف از عدل اشاره شده است. | ||
در [[نهج البلاغه]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[روایت]] است که فرمود: | در [[نهج البلاغه]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[روایت]] است که فرمود: | ||
{{متن حدیث|الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا}}<ref>نهج البلاغه، حكمت ۴۳۷.</ref>. | {{متن حدیث|الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا}}<ref>نهج البلاغه، حكمت ۴۳۷.</ref>. | ||
عدل هر چیزی را در جای خود قرار مینهد.<ref> | [[عدل]] هر چیزی را در جای خود قرار مینهد.<ref>اراکی، محسن، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۲ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۲، ص۲۳۲.</ref> | ||
== پرسش مستقیم == | == پرسش مستقیم == | ||